فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

اساس تربیت اسلامی

نظام تربیتی اسلام بر تفکر صحیح استوار است و مقصد آن است که تربیت شدگان این نظام اهل تفکر صحیح باشند و پیوسته بیندیشند، چنانکه آن نمونه اعلایی که همه جهتگیریهای تربیتی باید به سوی او باشد - یعنی پیامبر اکرم(ص) - این گونه بود. در خبر امام مجتبی(ع) از هند بن ابی هاله تمیمی(491) آمده است:
کان رسول الله(ص) دائم الفکرة.(492)
رسول خدا(ص) همواره تفکر می کرد.
بنابراین سیر تربیت باید به گونه ای باشد که متربی به تفکر صحیح راه یابد و اندیشیدن درست شاکله او شود تا زندگی حقیقی بر او رخ بنماید، زیرا نیروهای باطنی انسان و حیات حقیقی او با تفکر فعال می شود و با گشودن دریچه تفکر، درهای حکمت و راهیابی به حقیقت بر او گشوده می شود. از این رو در اسلام، تفکر، زندگی دل و حیات قلب معرفی شده است، چنانکه امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
التفکر حیاة قلب البصیر.(493)
اندیشیدن زندگی دل بیناست.
تفکر اساس حیات انسانی است، زیرا انسانیت انسان و ادراک او از عالم و آدم و پروردگار عالمیان و اتصالی که با حق برقرار می کند به نحوه تفکر اوست. با تفکر است که استعدادهای پنهان آدمی از قوه به فعل درمی آید و زمینه حرکت کمالی او فراهم می شود.(494) به بیان امام خمینی(ره):
تفکر مفتاح ابواب معارف و کلید خزائن کمالات و علوم است و مقدمه لازمه حتمیه سلوک انسانیت است.(495)
انسان جز با تفکر نمی تواند دریچه های معارف و حقایق را بر خود بگشاید و جز با تفکر نمی تواند بدرستی سلوک نماید. علامه طباطبایی(ره) در این باره می نویسد:
بی تردید زندگی انسان یک زندگی فکری است و جز با ادراک که فکر می نامیم قوام نمی یابد، و از لوازم بنای زندگی بر فکر این است که هر چه صحیحتر و تمامتر باشد، زندگی بهتر و محکمتر خواهد بود. بنابراین به هر سنت و آیینی پایبند باشیم و در هر راه رفته شده و یا ابتدایی که قدم برداریم، زندگی پابرجا مربوط به فکر صحیح و قیم و مبتنی به آن است و به هر اندازه که فکر صحیح باشد و از آن بهره گرفته شود، زندگی هم قوام و استقامت خواهد داشت.(496)
قرآن کریم که کتاب تربیت انسان است، مردمان را به تفکر می خواند و از پیروی کوکورانه و بدون تفکر پرهیز می دهد و درستی و سلامت و قوام زندگی را نتیجه تفکر صحیح معرفی می کند.
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوا الالباب.(497)
پس بندگان مرا مژده ده، آنان که سخن را می شنوند و بهترین آن را پیروی می کنند، اینانند که خداوند راهشان نموده است، و ایشانند خردمندان.
امام صادق(ع) اولوالالباب (خردمندان) را اهل تفکر معرفی کرده و فرموده است:
ان اولی الالباب الذین عملوا بالفکرة.(498)
همانا اولوالالباب (خردمندان) آنانند که تفکر می کنند.
قرآن کریم کتاب تفکر است و مردمان را بر این اساس به سوی حق سیر می دهد.
کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوا الالباب.(499)
(این قرآن) کتابی است فرخنده و با برکت که آن را به سوی تو فرو فرستادیم تا در آیات آن بیندیشند، و تا خردمندان پند گیرند.
ان فی خلق السماوات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولی الالباب الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار.(500)
همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز خردمندان را نشانه هاست؛ همان کسان که ایستاده و نشسته و بر پهلوها خفته خدای را یاد می کنند و در آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند (و می گویند:) پروردگارا، این را به گزاف و بیهوده نیافریدی. تو پاکی - از اینکه کاری به گزاف و بیهوده کنی - پس ما را از عذاب آتش دوزخ نگاه دار.
بدین ترتیب قرآن کریم می کوشد انسان را به فکر وادارد و از راه فکر صلاح و فساد او را بدو تفهیم و بر اساس تفکر صحیح او را سیر دهد و به اهداف تربیت واصل نماید.
چون انسان یک موجود متفکر است، یعنی با اندیشه کار می کند، و با اندیشه زندگی می کند، و اگر سود و زیانی می بیند از راه افکار و اندیشه اش بهره مند یا متضرر می شود، لذا وحی آسمانی که برای هدایت انسان آمد، می کوشد که از راه فکر، منافع مادی و معنوی او را به او تفهیم کند و همچنین امور زیانبار به حال وی را هم برای او تشریح کند، تا هر چه در سعادت او نقش دارد، از راه فکر به او بفهماند و از راه دل در او شوقی ایجاد کند که با فکر بفهمد و با دل به آن گرایش پیدا کند و هر چه به حال او زیانبار است از راه فکر توجیهش کند که به زیان آن امر پی ببرد و از راه دل هم منزجر باشد، چون مهمترین هدف نزول وحی الهی تربیت انسان است و تربیت انسان هم جز از راه فکر میسر نیست، زیرا انسان مانند درختی نیست که با آب و هوا تغذیه شود، مانند حیوان نیست که با مرتع و دامگاه رشد کند، بلکه موجودی است اندیشمند؛ تا فکرش تأمین نشود، نمی توان او را هدایت کرد...
چون انسان، همان طور که اشاره شد، موجودی است متفکر، اگر بخواهد منحرف گردد از راه فکر منحرف می شود و اگر بخواهد هدایت شود، از راه اندیشه و فکر هدایت می یابد. شیطان اگر بخواهد در انسان راه پیدا کند، تنها راه نفوذ شیطنت، اندیشه اوست. فرشته اگر بخواهد در انسان راه پیدا کند، تنها عامل نفوذی فرشتگان، راه اندیشه اوست. خدا اگر بخواهد شیطان را بر یک انسان تبهکار مسلط کند از راه افکار و اندیشه اش، شیطنت را نسبت به او اغرا می کند؛ و اگر خواست فرشتگان را به حمایت از مؤمن پارسا اعزام کند، آنها را از راه فکر و اندیشه به حمایت مؤمن وارسته اعزام می کند. انسان را جز قلمرو فکر و فهم و اندیشه راهی برای تکامل نیست.
دشمن انسان اگر بخواهد به وی آسیب برساند، از راه فکر وارد می شود. دوست اگر بخواهد سودی به او برساند، از راه اندیشه وارد می شود، لذا خدای سبحان تأیید فرشته ها را از راه اندیشه بیان می کند، و دشمنی شیطانها را هم از راه اندیشه معرفی می کند؛ و استدلالهای قرآن کریم را هم که ضامن هدایت مردم است از راه اندیشه تبیین می کند...
برای تحصیل سعادت انسان هیچ امری مهمتر از طرز تفکر صحیح او نیست.(501)

راه و حقیقت تفکر

راه تفکر راهی منطقی است که بر امور فطری استوار است و حتی دو نفر در آن اختلاف و نزاعی ندارند؛ و اگر اختلاف و نزاعی هست از قبیل مشاجره در بدیهیات است و به تصور نکردن معنای درست محل نزاع از جانب یکی از طرفین یا هر دو برمی گردد که علتش در کار نبودن تفاهم درست است، ما وقتی به تمام اشکالات و تشکیکات و شبهاتی که بر این راه منطقی کرده اند رجوع می کنیم، می بینیم آنان در بیان مقاصد و تحصل نتیجه هایی که گرفته اند، بر همین قواعد منطقی تکیه کرده اند و وقتی قسمتی از آن مقدمات یا هیأتها و شکلها را که فریاد بی فایده بودن آنها را بلند کرده اند برگردانیم، دیگر کلامشان منتج نخواهد بود و خود نیز بدان راضی نخواهند شد و این بهترین گواه است که آنان به فطرت خود این اصول منطقی را قبول دارند و تسلیم آن اصولند و خود آنها را به کار می برند.(502)
و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم.(503)
و آنها را انکار کردند در حالی که دلهایشان بدانها یقین داشت.
اما اینکه چگونه می توان پی برد که این روش منطقی و فطری در تفکر صحیح است، سه راه در برابر ما وجود دارد:
راه اول: قرآن کریم به ما فرمان می دهد که بیندیشیم، ولی نمی گوید چگونه بیندیشید. پس معلوم می شود این راه فطری عقلا را امضا کرده است.
راه دوم: روش خود قرآن کریم این است که بر روش عقلا - که از بدیهی به نظری می رسند - یا روش منطقی سخن می گوید.
راه سوم: تصریح کردن معصومین(ع) به آن مبادی اولیه، مانند بطلان جمع بین نقیضین، بطلان رفع نقیضین و ثبوت یکی از دو نقیض با زوال نقیض دیگر که در کتاب توحید صدوق به آن اشاره شده است.(504)
بدین ترتیب معنای فکر، احضار دو معرفت است در نفس، تا به وسیله آنها به معرفتی سوم دست یافته شود.
و الفکر حرکة الی المبادی - و من مبادی الی المراد(505)
فکر عبادت از دو حرکت است: از مطلوب به سوی مقدمات و از مقدمات به سوی مطلوب.
به عنوان مثال اگر کسی میل به زندگی دنیایی دارد و می خواهد حیات دنیوی را برگزیند پرسشی برایش مطرح است و آن اینکه نمی داند آیا آخرت سزاوارتر است در برگزیدن یا دنیا. دو راه در برابر او قرار دارد. نخست آنکه از افرادی بشنود که آخرت سزاوارتر است برای انتخاب و برگزیدن، پس این مطلب را تصدیق کند و بدون آنکه به حقیقت مسأله واقف بوده و بصیرت داشته باشد، آن را پی بگیرد، به این عمل تقلید می گویند و این معرفت نیست. اما راه دوم آن است که بداند و معرفت پیدا کند به اینکه:
اولاً، آنچه باقی تر است، برای برگزیدن سزاوارتر است.
ثانیاً، آخرت باقی تر است.
سپس با این دو مقدمه معرفتی به معرفتی سوم دست یابد و آن اینکه:
ثالثاً، آخرت سزاوار انتخاب و برگزیدن است.
البته ممکن نیست که انسان به معرفت سوم دست یابد مگر با معرفت اول و دوم. مجموعه این عمل را فکر می نامند.(506)
بنابراین تفکر تجزیه و تحلیل معلوماتی است که انسان در ذهن خود اندوخته است. تفکر سیر در فرآورده هایی است که ابتدائاً برای ذهن پیدا شده است. تفکر همانند شناوری است. شناگر برای شنا کردن به آب احتیاج دارد، باید آبی باشد تا شناگر در آن شنا کند؛ برای انسان نیز باید معلوماتی باشد تا فرد قادر به تفکر باشد. کسی که از وضع ریشه، ساقه، برگ و گلبرگ و همچنین از کیفیت تنفس و رشد و نمو گلی اطلاع دارد، می تواند به قدرت علمی که دارد در آن بیندیشد، و حکمت و تقدیر و تدبیر الهی را در آن ببیند و بیابد، ولی کسی که از گل فقط حجم ظاهری و شکل آن را می بیند و بیش از این اطلاعی ندارد، قادر به تفکر درباره آن نیست. پس مایه تفکر معرفت و علم است:(507) و جالب آنکه ثمره اش نیز علم و معرفت است.
اهل منطق فکر را چنین تعریف می کنند: فکر عبارت است از اجرای عملیاتی عقلی در معلومات موجود برای رسیدن به مطلوب، و مطلوب هم همان علم به مجهول غایت است.(508)
انسان هیچ وقت خالی و فارغ از تفکر نیست، و از همین روست که می گوییم تفکر فطری انسان است و قرآن کریم انسان را به روش فطری صحیح تفکر می خواند و سبک خود قرآن و سیره معصومین چنین است. قرآن کریم راه و روشی را به ما نشان داده است که به وسیله آن راه و روش به مجهولاتمان پی ببریم، و یا به همان روش عقلا، بدون رد، روشی را امضا کرده که همان روش منطقی است. روش عقلا این است که روی فطرتی که دارند از بدیهی به نظری پی می برند و البته از هر بدیهی هم نمی شود به هر نظری پی برد. میان این معلوم و آن مجهول باید رابطه ای برقرار باشد. نیاز به یک ترازو داریم که بدانیم چگونه باید اندیشید و آن ترازو را منطق می نامند:
هذا هو القسطاس مستقیما - و یوزن الدین به قویما(509)
این است همان ترازوی راست و درستی که دین به آن سنجیده و محکم می شود.
اگرچه قرآن کریم صریحاً نمی گوید که باید چنین اندیشید، ولی روش عقلا را امضا کرده است و با ما هم با همین روش سخن گفته است؛(510) و این راه تفکر است. اما تفکر حقیقی گذشتن از کثرت، و شهود حق در تمام موجودات است. این تفکر جز با گذشتن از ظواهر و کثرات و رسوخ به باطن امور و پی بردن به فقر ذاتی و عدم ماهوی موجودات در قبال حق میسر نیست. این نحوه از تفکر با دل آگاهی تحقق می پذیرد و جز با سیری معنوی از ظاهر و باطن، حاصل نمی شود.
تفکر رفتن از باطل سوی حق - به جزو اندر بدیدن کل مطلق(511)
حقیقت تفکر دیدن عالم و آدم است با توجه به اصل و مبدأ حقیقی آنها، رویت نسبت اشیا و امور با حق است که خداوند فرموده است:
سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حی یتبین لهم انه الحق.(512)
آیات و نشانه های خود را در آفاق و در وجود انسانها به آنان می نمایانیم تا برایشان روشن و آشکار شود که او حق است.

مجاری تفکر

در نظام تربیتی اسلام مردمان به تفکر در خداشناسی، انسان شناسی، جهان شناسی و تاریخ شناسی دعوت می شوند تا از این راه، زندگی این جهانی و زندگی آن جهانی شان اصلاح گردد و سیر از ظلمات به سوی نور و اتصاف به اسمای حسنا و صفات علیای الهی برایشان میسر شود. قرآن کریم کتاب تفکر در این مجاری و کسب بصیرت و هدایت و حکمت به سبب این تفکر است که به ذکر آیاتی در این باره بسنده می شود.
الله لا اله الا هو الحی القیوم.(513)
خدای یکتا که جز او خدایی نیست، زنده و پاینده است.
هو الله الذی لا اله الا هو عالم الغیب و الشهادة هو الرحمن الرحیم. هو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر سبحان الله عما یشرکون. هو الله الخالق الباری المصور له الاسماء الحسنی یسبح له ما فی السماوات و الارض و هو العزیز الحکیم.(514)
اوست خدای یکتا که جز او خدایی نیست؛ دانای نهان و آشکار؛ اوست بخشاینده و مهربان. اوست خدای یکتا که جز او خدایی نیست؛ فرمانروای (بسزا و راستین)، پاک از هر عیب - وضعی که در خور نباشد - ایمنی بخش، نگاهبان (بر همه چیز)، توانای بی همتا، بر همه چیره، در خور کبریا و یا بزرگی. پاک و منزه است خدای از آنچه (با او) انباز می گیرند. اوست خدای آفریدگار، هستی بخش، نگارنده صورتها؛ او راست نامهای بهین؛ آنچه در آسمانها و زمین است او را به پاکی می ستایند، و اوست توانای بی همتا و دانای با حکمت.
و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین.(515)
و هر آینه ما آدمی را از خلاصه و چکیده ای از گل آفریدیم. سپس او را نطفه ای ساختیم در قرارگاهی استوار - یعنی زهدان مادر. آن گاه نطفه را خون بسته ای ساختیم و آن خون بسته را پاره گوشتی کردیم و آن پاره گوشت را استخوانها گردانیدیم، و بر آن استخوانها پوشانیدیم؛ سپس او را به آفرینشی دیگر باز آفریدیم. پس بزرگ و بزرگوار است خدای یکتا که نیکوترین آفرینندگان است.
فلینظر الانسان مم خلق.(516)
پس آدمی باید بنگرد که از چه آفریده شده است.
و فی الارض آیات للموقنین و فی انفسکم افلا تبصرون.(517)
و در زمین اهل یقین را نشانه هاست؛ و نیز در خودتان آیا نمی نگرید؟
اولم یتفکروا فی انفسهم ما خلق الله السماوات و الارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمی.(518)
آیا در خودشان به تفکر نپرداخته اند؟ خداوند آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، جز بحق و تا هنگامی معین نیافریده است.
قل انظروا ماذا فی السماوات و الارض.(519)
بگو: بنگرید که در آسمانها و زمین چیست؟
اولم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم کانوا اشد منهم قوة و اثاروا الارض و عمروها اکثر مما عمروها و جاءتهم رسلهم بالبینات فما کان الله لیظلمهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون.(520)
آیا در زمین نگردیده اند تا ببینند کسانی که پیش از آنان بودند، چگونه بوده است؟ آنها بس نیرومندتر از ایشان بودند، و زمین را زیر و رو کردند و بیش از آنچه آنها آبادش کردند آن را آباد ساختند، و پیامبرانشان دلالیل آشکار برایشان آوردند. بنابراین خدا بر آن نبود که بر ایشان ستم کند، لیکن خودشان بر خود ستم می کردند.
تفکر صحیح در این مجاری آدمی را به تصحیح زندگی و معرفت حقیقی و درگاه بندگی می رساند و این بهترین راه اتصاف به صفات الهی است.
تفکر صحیح در عظمت خداوند آدمی را به خشیت الهی و اطاعت خدا وامی دارد؛ و اندیشیدن در وضع دنیا و فنای آن و لذتهای ناپایدارش، انسان را به پارسایی می کشاند؛ و تفکر در سرانجام صالحان و نیکان، انسان را به پیروی از آنان وامی دارد؛ و اندیشه در سرانجام تباهکاران و بدکرداران موجب پرهیز کردن از کردار و رفتار ایشان می شود. اندیشیدن در عیبهای نفس و آفات آن، آدمی را به اصلاح خود برمی انگیزد؛ و تفکر در اسرار عبادات و هدفهای آن سبب می شود که در راه به جا آوردن درست و کامل آنها تلاش نماید؛ و فکر کردن در درجات والای آخرت، انسان را به تحصیل آنها وامی دارد؛ و اندیشیدن در احکام و مسائل شرعی آدمی را به عمل کردن بدانها می خواند؛ و تفکر در اخلاق نیکو و خویهای پسندیده انسان را به کسب آنها تشویق می کند و اندیشه در اخلاق زشت و خویهای ناپسند، انسان را به پرهیز از آنها می خواند و...(521) خلاصه آنکه هیچ چیز چون تفکر راه سعادت این جهانی و آن جهانی را بر انسان نمی گشاید.