فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

عقل معاد و عقل معاش

آدمی را دو عقل است، عقلی کلی، ایمانی و هدایتگر که بدان عقل معاد گفته می شود و عقلی جزوی، مکسبی و حسابگر که عقل معاش نامیده می شود. از امیر مؤمنان(ع) چنین وارد شده است:
رأیت العقل عقلین - فمطبوع و مسموع
و لاینفع مسموع - اذا لم یک مطبوع
کما لاتنفع الشمس - و ضوء العین ممنوع(481)
عقل را دو گونه یافتم: عقل ذاتی و سرشتی، و عقل شنوده و اکتسابی،
و تا عقل ذاتی و سرشتی نباشد، عقل شنوده و اکتسابی را سودی نیست،
همان طور که نور خورشید به چشمی که نور ندارد بهره نمی رساند.
آدمی از عقلی فراگرفته و اکتسابی و تجربی بهره مند است که راهبر او در امور جزئی و زندگی دنیایی است و نیز از عقلی سرشتی و موهبتی و نورانی بهره مند است که راهبر او در امور کلی و زندگی اخروی است؛ و آنچه در تربیت مهم است برقرار کردن نسبتی درست میان این دو است.
عقل دو عقل است اول مکسبی - که درآموزی چو در مکتب صبی
از کتاب و اوستاد و فکر و ذکر - از معانی وز علوم خوب و بکر
عقل تو افزون شود بر دیگران - لیک تو باشی ز حفظ آن گران
لوح حافظ باشی اندر دور و گشت - لوح محفوظ است کو زین در گذشت
عقل دیگر بخشش یزدان بود - چشمه آن در میان جان بود
چون ز سینه آب دانش جوش کرد - نه شود گنده نه دیرینه نه زرد(482)
عقل مکسبی و عقل معاش مصالح حیوانیت آدمی را تأمین می کند. این عقل برای بقا و کمال لازم است اما اگر اصل قرار گیرد، آدمی را به حیوانی تبدیل می کند که همه همتش دنیایش می شود و در این راه حد و مرز نمی شناسد.
عقل حیوانی چو دانست اختیار - این مگو ای عقل انسان شرم دار(483)
عقل جزئی و عقل معاش به دلیل آنکه مشوب به اوهام است نمی تواند آدمی را به سعادت حقیقی راهبر باشد.
عقل جزوی آفتش وهم است و ظن - ز آنک در ظلمات شد او را وطن(484)
بنابراین راه آخرت و سیر به سوی حقیقت را با عقل جزئی و عقل معاش نمی توان طی کرد و به عقلی والا و خردی دانا به راه آخرت و آشنا با پیام آوران حقیقت نیاز است.
عقل جزوی همچو برق است و درخش - در درخشی کی توان شد سوی وخش(485)
آن عقلی که می تواند سعادت حقیقی انسان را تأمین کند، عقل کلی، عقل ایمانی، عقل هدایتگر و عقل معاد است. انسان فاقد این عقل، گرچه در کسب و معاش و حسابگری این جهانی موفق باشد، در هدایت نیست و از حقیقت بهره ای ندارد و به سعادت راه نمی برد و آخرت ندارد. انسان تا به عقل ایمانی نرسد، به معرفت حقیقی و هدایت و سعادت دست نمی یابد. این دو عقل هر دو لازم است ولی تقدم با عقل معاد است و آن باید اصل قرار گیرد و همه تلاشهای این جهانی در جهت سعادت آن جهانی باشد که در این صورت تربیت حقیقی جلوه می کند.
غیر این عقل تو حق را عقلهاست - که بدان تدبیر اسباب سماست که بدین عقل آوری ارزاق را - زآن دگر مفرش کنی اطباق را(486)
همت تربیتی باید بر این باشد که قوای گوناگون انسان (وهم و غضب و شهوت و...) و عواطف و احساسات آدمی تحت حاکمیت عقل معاد درآیند که اگر اینها زیر پوشش عقل هدایت باشند هر کدام در جای خود واقع می شوند و هماهنگی و موزونی کامل میان قوا و عواطف و احساسات آدمی برقرار می شود. در این صورت است که انسان در عین رحمت و محبت از صلابت و شدت برخوردار می شود و هر یک را در جای خود و بدرستی به کار می گیرد.(487)
محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم.(488)
محمد(ص) فرستاده خداست، و کسانی که با اویند، بر کافران سرسخت و در میان خود مهربانند.
مدرسه تربیتی پیامبر اکرم(ص) مدرسه ای است که متربیان خود را بر این اساس تربیت می کند و آنان را به معاش و معادی نیکو می رساند. به بیان امیر مؤمنان(ع):
افضل الناس عقلا احسنهم تقدیرا لمعاشه و اشدهم اهتماما باصلاح معاده.(489)
برترین مردم از نظر عقل نیکوترین ایشان است در برنامه ریزی و اداره معاشش و با همت ترین ایشان است در به اصلاح آوردن معادش.

اصل تفکر

تفکر صحیح در تربیت اسلامی جایگاهی ویژه دارد و بر هیچ امری چون آن تأکید نشده است. این تأکید و انگیختن مردمان به تفکر چنان است که از پیامبر اکرم(ص) چنین روایت شده است:
فکر ساعة خیر من عبادة سنة.(490)
ساعتی اندیشیدن از یک سال عبادت بهتر است.

اساس تربیت اسلامی

نظام تربیتی اسلام بر تفکر صحیح استوار است و مقصد آن است که تربیت شدگان این نظام اهل تفکر صحیح باشند و پیوسته بیندیشند، چنانکه آن نمونه اعلایی که همه جهتگیریهای تربیتی باید به سوی او باشد - یعنی پیامبر اکرم(ص) - این گونه بود. در خبر امام مجتبی(ع) از هند بن ابی هاله تمیمی(491) آمده است:
کان رسول الله(ص) دائم الفکرة.(492)
رسول خدا(ص) همواره تفکر می کرد.
بنابراین سیر تربیت باید به گونه ای باشد که متربی به تفکر صحیح راه یابد و اندیشیدن درست شاکله او شود تا زندگی حقیقی بر او رخ بنماید، زیرا نیروهای باطنی انسان و حیات حقیقی او با تفکر فعال می شود و با گشودن دریچه تفکر، درهای حکمت و راهیابی به حقیقت بر او گشوده می شود. از این رو در اسلام، تفکر، زندگی دل و حیات قلب معرفی شده است، چنانکه امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
التفکر حیاة قلب البصیر.(493)
اندیشیدن زندگی دل بیناست.
تفکر اساس حیات انسانی است، زیرا انسانیت انسان و ادراک او از عالم و آدم و پروردگار عالمیان و اتصالی که با حق برقرار می کند به نحوه تفکر اوست. با تفکر است که استعدادهای پنهان آدمی از قوه به فعل درمی آید و زمینه حرکت کمالی او فراهم می شود.(494) به بیان امام خمینی(ره):
تفکر مفتاح ابواب معارف و کلید خزائن کمالات و علوم است و مقدمه لازمه حتمیه سلوک انسانیت است.(495)
انسان جز با تفکر نمی تواند دریچه های معارف و حقایق را بر خود بگشاید و جز با تفکر نمی تواند بدرستی سلوک نماید. علامه طباطبایی(ره) در این باره می نویسد:
بی تردید زندگی انسان یک زندگی فکری است و جز با ادراک که فکر می نامیم قوام نمی یابد، و از لوازم بنای زندگی بر فکر این است که هر چه صحیحتر و تمامتر باشد، زندگی بهتر و محکمتر خواهد بود. بنابراین به هر سنت و آیینی پایبند باشیم و در هر راه رفته شده و یا ابتدایی که قدم برداریم، زندگی پابرجا مربوط به فکر صحیح و قیم و مبتنی به آن است و به هر اندازه که فکر صحیح باشد و از آن بهره گرفته شود، زندگی هم قوام و استقامت خواهد داشت.(496)
قرآن کریم که کتاب تربیت انسان است، مردمان را به تفکر می خواند و از پیروی کوکورانه و بدون تفکر پرهیز می دهد و درستی و سلامت و قوام زندگی را نتیجه تفکر صحیح معرفی می کند.
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوا الالباب.(497)
پس بندگان مرا مژده ده، آنان که سخن را می شنوند و بهترین آن را پیروی می کنند، اینانند که خداوند راهشان نموده است، و ایشانند خردمندان.
امام صادق(ع) اولوالالباب (خردمندان) را اهل تفکر معرفی کرده و فرموده است:
ان اولی الالباب الذین عملوا بالفکرة.(498)
همانا اولوالالباب (خردمندان) آنانند که تفکر می کنند.
قرآن کریم کتاب تفکر است و مردمان را بر این اساس به سوی حق سیر می دهد.
کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوا الالباب.(499)
(این قرآن) کتابی است فرخنده و با برکت که آن را به سوی تو فرو فرستادیم تا در آیات آن بیندیشند، و تا خردمندان پند گیرند.
ان فی خلق السماوات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولی الالباب الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار.(500)
همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز خردمندان را نشانه هاست؛ همان کسان که ایستاده و نشسته و بر پهلوها خفته خدای را یاد می کنند و در آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند (و می گویند:) پروردگارا، این را به گزاف و بیهوده نیافریدی. تو پاکی - از اینکه کاری به گزاف و بیهوده کنی - پس ما را از عذاب آتش دوزخ نگاه دار.
بدین ترتیب قرآن کریم می کوشد انسان را به فکر وادارد و از راه فکر صلاح و فساد او را بدو تفهیم و بر اساس تفکر صحیح او را سیر دهد و به اهداف تربیت واصل نماید.
چون انسان یک موجود متفکر است، یعنی با اندیشه کار می کند، و با اندیشه زندگی می کند، و اگر سود و زیانی می بیند از راه افکار و اندیشه اش بهره مند یا متضرر می شود، لذا وحی آسمانی که برای هدایت انسان آمد، می کوشد که از راه فکر، منافع مادی و معنوی او را به او تفهیم کند و همچنین امور زیانبار به حال وی را هم برای او تشریح کند، تا هر چه در سعادت او نقش دارد، از راه فکر به او بفهماند و از راه دل در او شوقی ایجاد کند که با فکر بفهمد و با دل به آن گرایش پیدا کند و هر چه به حال او زیانبار است از راه فکر توجیهش کند که به زیان آن امر پی ببرد و از راه دل هم منزجر باشد، چون مهمترین هدف نزول وحی الهی تربیت انسان است و تربیت انسان هم جز از راه فکر میسر نیست، زیرا انسان مانند درختی نیست که با آب و هوا تغذیه شود، مانند حیوان نیست که با مرتع و دامگاه رشد کند، بلکه موجودی است اندیشمند؛ تا فکرش تأمین نشود، نمی توان او را هدایت کرد...
چون انسان، همان طور که اشاره شد، موجودی است متفکر، اگر بخواهد منحرف گردد از راه فکر منحرف می شود و اگر بخواهد هدایت شود، از راه اندیشه و فکر هدایت می یابد. شیطان اگر بخواهد در انسان راه پیدا کند، تنها راه نفوذ شیطنت، اندیشه اوست. فرشته اگر بخواهد در انسان راه پیدا کند، تنها عامل نفوذی فرشتگان، راه اندیشه اوست. خدا اگر بخواهد شیطان را بر یک انسان تبهکار مسلط کند از راه افکار و اندیشه اش، شیطنت را نسبت به او اغرا می کند؛ و اگر خواست فرشتگان را به حمایت از مؤمن پارسا اعزام کند، آنها را از راه فکر و اندیشه به حمایت مؤمن وارسته اعزام می کند. انسان را جز قلمرو فکر و فهم و اندیشه راهی برای تکامل نیست.
دشمن انسان اگر بخواهد به وی آسیب برساند، از راه فکر وارد می شود. دوست اگر بخواهد سودی به او برساند، از راه اندیشه وارد می شود، لذا خدای سبحان تأیید فرشته ها را از راه اندیشه بیان می کند، و دشمنی شیطانها را هم از راه اندیشه معرفی می کند؛ و استدلالهای قرآن کریم را هم که ضامن هدایت مردم است از راه اندیشه تبیین می کند...
برای تحصیل سعادت انسان هیچ امری مهمتر از طرز تفکر صحیح او نیست.(501)