فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

شأن عقل

عقل موهبتی است الهی و نوری رحمانی که پیامبر درونی انسان شمرده می شود،(458) و به حسب ذات مایل به خیرات و کمالات و خواستار عدل و احسان است. این عقل ملاک تکلیف و ثواب و عقاب است؛ و بدان حق از باطل، و خیر از شر، و راه از بیراهه تمیز داده می شود؛ و به وسیله آن زشت و زیبا، و کمال و پستی، و راستی و نادرستی تشخیص داده می شود.(459) عقل نوری است که در پرتو آن خداوند پرستیده می شود و بهشت به دست می آید. شخصی از امام صادق(ع) پرسید: عقل چیست؟ حضرت فرمود:
العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان.(460)
عقل آن چیزی است که خدای رحمان بدان پرستش شود و بهشت بدان حاصل شود.
آن شخص گوید: گفتم: پس آنچه معاویه داشت چه بود؟ فرمود:
تلک النکراء، تلک الشیطنة، و هی شبیهة بالعقل و لیست بالعقل.(461)
آن نیرنگ است، آن شیطنت است، آن شبیه عقل است ولی عقل نیست.
عقل می دانی چه باشد ای پسر - آنکه باشد سوی جنت راهبر
عقل می دانی چه باشد ای رفیق - آنکه برهاند تو را از هر مضیق(462)
اگر عقل به تیرگیهای نفسانی پوشیده نگردد، حق و باطل را در علوم نظری، و خیر و شر، و نفع و ضرر را در علوم عملی تشخیص می دهد و به حق و خیر و نفع دل می بندد،(463) و آدمی را از کجی باز می دارد و به خیر رهنمون می گردد که گفته اند عقل از عقال گرفته شده است و به معنای بستن و نگهداشتن و بند کردن و بازایستادن و جلوگیری کردن است، چنانکه گویند: عقل البعیر بالعقال یعنی بستن شتر با پایبند؛ و عقل لسانه یعنی زبانش را نگه داشت و از سخن گفتن خودداری کرد؛(464) و بر این اساس ادراکی را که انسان به آن دل می بندد و چیزی را که با آن ادراک می کند عقل نامیده اند؛(465) و همچنین عقل را از آن جهت بدین نام خوانده اند که انسان را از زشتیها و کجیها و ناراستیها بازمی دارد و به راه راست می خواند و بر دوستی استوار نگه می دارد.
خدای سبحان انسان را به گونه ای آفریده است که در آغاز پیدایش، خودش را ادراک کند، و او را با حواس ظاهری و باطنی مجهز کرده است تا ظواهر اشیا و همچنین معانی روحی را که به وسیله آنها با اشیای خارجی ارتباط برقرار می کند، مانند اراده، و حب و بغض، و بیم و امید و مانند اینها ادراک نماید و در آنها تصرفاتی از قبیل ترتیب و تفصیل و تخصیص و تعمیم انجام دهد و در امور نظری و آنچه خارج از مرحله عمل است قضاوتهای نظری و در امور عملی و آنچه مربوط به عمل است قضاوتهای عملی بنماید، و همه اینها طبق موازینی صورت می گیرد که آفرینش اصلی انسان تشخیص می دهد و این همان عقل است. ولی گاهی برخی از قوای انسان بر برخی دیگر چیره می شود و حکم سایر قوا را ضعیف یا باطل می سازد، مانند چیرگی شهوت و غضب که در این صورت انسان از صراط اعتدال خارج می شود و در دره های افراط و تفریط سقوط می کند. در اینجا عامل عقلی عمل خود را به سلامت انجام نمی دهد، مانند یک قاضی که از روی مدارک جعلی و شهادتهای دروغین بر خلاف حق حکم می دهد، اگر چه قصد آن نداشته باشد که حکم به ناحق بدهد که چنین فردی هم قاضی است و هم نیست. انسان نیز چنین است که به سبب آنکه احساسات درونی اش مطالبی بی واقعیت را به صورت معلومات در نظرش آرایش می دهد، قضاوتهایی نادرست می کند و آنها را از سر مسامحه به عقل نسبت می دهد که در حقیقت مربوط به عقل نیست، زیرا در این موارد انسان از سلامت فطرت و روش صحیح خارج شده است. در منطق قرآن کریم، عقل آن نیرویی است که انسان در دین خود از آن بهره مند می شود و او را به معارف حقیقی و اعمال شایسته راهبری می کند و در صورتی که از این مسیر منحرف گردد دیگر عقل نامیده نمی شود، گرچه در امور دنیوی عمل خود را انجام دهد.(466)

تربیت عقلانی

اگر انسان تربیت عقلانی بیابد و اهل تعقل شود و به ندای عقل خود گوش فرا دهد و به آنچه در نتیجه تعقل بدان می رسد عمل کند اهل سعادت می شود. خداوند از زبان اهل دوزخ این حقیقت را چنین بیان فرموده است:
و قالوا لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر.(467)
و گویند: اگر شنیده (و پذیرفته) بودیم یا تعقل کرده بودیم، در میان دوزخیان نبودیم.
مراد از سمع، استجابت دعوت فرستادگان الهی و التزام به مقتضای سخن ایشان است که خیرخواهان امین اند، و منظور از عقل، التزام به مقتضای دعوت بحق ایشان است تا در آن تعقل کنند و به راهنمایی عقل دریابند که دعوت آنان حق است و انسان باید در برابر حق خاضع باشد. پس دوزخیان می گویند که اگر ما در دنیا فرستادگان الهی را در نصایح و مواعظشان اطاعت کرده بودیم، یا در حجت حق آنان تعقل می کردیم، امروز در زمره اهل جهنمی که مخلد در آتشند نمی بودیم.(468)
انسان با تعقل هدایت می یابد و با تعقل خود را در مسیر هدایت نگه می دارد و شأن تربیتی فرستادگان الهی این بوده است که پوشش عقلها را پس بزنند و مردمان را تربیت عقلانی کنند تا پیروی درست و سلوک حقیقی تحقق یابد. امیر مؤمنان(ع) فرموده است که خداوند هر چند گاه فرستادگانش را در میان مردم برانگیخت، و پیامبرانش را به سوی ایشان پی در پی روانه داشت تا اجرای پیمانهای فطری را از آنان بخواهند، و عقلهای دفن شده را برانگیزند.(469)
چون عقل برانگیخته شود و انسان تربیت عقلانی بیابد، حق را تشخیص می دهد و پیامبران الهی را اطاعت می کند و آدمی را به سعادت می رساند. امام صادق(ع) به هشام بن حکم از اصحاب گرانقدر خود که متکلمی بی بدیل بود،(470) فرمود:
یا هشام، ان الله تبارک و تعالی بشر اهل العقل و الفهم فی کتابه فقال: فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوا الالباب.(471)...(472)
ای هشام، خدای تبارک و تعالی صاحبان عقل و فهم را در کتاب خود مژده داده و فرموده است: پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرامی دهند و بهترین آن را پیروی می کنند.
انسان با تربیت عقلانی می تواند به تمییز برسد، یعنی توان جدا کردن حق و باطل را بیابد و عقل نقشی غربال کننده داشته باشد. استاد شهید مرتضی مطهری می نویسد:
از این آیه و حدیث کاملاً پیداست که یکی از بارزترین صفات عقل برای انسان همین تمییز و جدا کردن است؛ جدا کردن سخن راست از سخن دروغ، سخن ضعیف از سخن قوی، سخن منطقی از سخن غیر منطقی، و خلاصه غربال کردن. عقل آن وقت برای انسان عقل است که به شکل غربال دربیاید، یعنی هر چه را که وارد می شود سبک سنگین کند، غربال کند، آنهایی را که به درد نمی خورد دور بریزد و به دردخورها را نگاه دارد.(473)
تربیت عقلانی باید انسان را به تشخیص درست برساند، به گونه ای که بتواند مصالح و مفاسد را بخوبی تمیز دهد و خیر و صلاح را برگزیند. تلاش تربیتی همه اولیای خدا در همین جهت بوده است. در حدیثی از حضرت مسیح(ع) چنین نقل شده است:
خذوا الحق من اهل الباطل و لاتأخذوا الباطل من اهل الحق، کونوا نقاد الکلام.(474)
حق را بگیرید هر چند از اهل باطل، و باطل را مگیرید هر چند از اهل حق، سخن شناس و سخن سنج و تمیز دهنده باشید.
تربیت عقلانی آدمی را مقتضای دریافت حقایق هستی می کند، زیرا عقل واسطه دریافت حقایق و بهترین وسیله زندگی مادی و معنوی و تکامل روانی و روحی و پیوند انسان با ملکوت هستی است. امام صادق(ع) در ادامه سخن خود به هشام ابن حکم می فرماید:
یا هشام، ان الله تبارک و تعالی اکمل للناس الحجج بالعقول، و نصر النبیین بالبیان و دلهم علی ربوبیته بالادلة فقال: و الهکم اله واحد لا اله الا هو الرحمن و الرحیم ان فی خلق السماوات و الارض و اختلاف اللیل و النهار و الفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماء فاحیا به الارض بعد موتها و بث فیها من کل دابة و تصریف الریاح و السحاب المسخر بین السماء و الارض لآیات لقوم یعقلون.(475)...(476)
ای هشام، همانا خدای تبارک و تعالی به واسطه عقل حجت را بر مردم تمام کرده و پیامبران را به وسیله بیان یاری کرده و به سبب براهین به ربوبیت خویش راهنمایی شان کرده و فرموده است: و خدای شما خدایی است یگانه که جز او خدایی نیست، و اوست بخشایشگر مهربان، همانا در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و شد شب و روز، و کشتیهایی که در دریا به سود مردم روان می شوند، و آبی که خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن زمین را پس از مردگی اش زنده کرده و در آن هر گونه جنبنده ای پراکنده کرده است، و (نیز در) گردانیدن بادها، و ابری که میان آسمان و زمین آرمیده است، نشانه هایی است برای مردمی که تعقل می کنند.
بدین ترتیب انسان با عقل به دریافتی درست از هستی می رسد و با این سیر به آخرت روی می کند و زندگی این جهانی را در خدمت آخرت می گیرد، چنانکه امام صادق(ع) در ادامه سخن خویش تربیت عقلانی را این گونه توصیف می کند:
ثم وعظ اهل العقل و رغبهم فی الآخرة فقال: و ما الحیاة الدنیا الا لعب و لهو و للدار الآخرة خیر للذین یتقون افلاتعقلون.(477)...(478) پس خداوند صاحبان عقل را اندرز داده و به آخرت تشویقشان کرده و فرموده است: و زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی نیست، و قطعاً سرای آخرت برای کسانی که پرهیزگاری می کنند بهتر است. آیا تعقل نمی کنید؟.
اما اگر این تربیت عقلانی صورت نگیرد و موهبت عظیم و نیروی شگفت عقل در نتیجه پیروی هوای نفس و تسویلات شیاطین مهجور شود، انسان اسیر حیوانیت خود می شود و از هر جنبنده ای پلیدتر و خطرناکتر می گردد که خدای سبحان فرموده است:
ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لایعقلون.(479)
همانا بدترین جنبندگان نزد خداوند کران و گنگانی اند که تعقل نمی کنند.
آنان که در مسیر عدم تعقل گام بردارند مجازاتشان این است که گرفتار تاریک دلی و بی ایمانی و رجس و پلیدی می شوند و همه زیرکی و توان خود را در این جهت به کار می گیرند؛ و همه تباهگریها از اینجاست.
و یجعل الرجس علی الذین لا یعقلون.(480)
و (خداوند) بر کسانی که تعقل نمی کنند، پلیدی را قرار می دهد.
برای هدایت و سعادت آدمی، باید او را تربیت عقلانی کرد به گونه ای که بر وجود آدمی عقل الهی و خرد نورانی حاکم باشد و عقل مکسبی و خرد تجربی در خدمت آن.

عقل معاد و عقل معاش

آدمی را دو عقل است، عقلی کلی، ایمانی و هدایتگر که بدان عقل معاد گفته می شود و عقلی جزوی، مکسبی و حسابگر که عقل معاش نامیده می شود. از امیر مؤمنان(ع) چنین وارد شده است:
رأیت العقل عقلین - فمطبوع و مسموع
و لاینفع مسموع - اذا لم یک مطبوع
کما لاتنفع الشمس - و ضوء العین ممنوع(481)
عقل را دو گونه یافتم: عقل ذاتی و سرشتی، و عقل شنوده و اکتسابی،
و تا عقل ذاتی و سرشتی نباشد، عقل شنوده و اکتسابی را سودی نیست،
همان طور که نور خورشید به چشمی که نور ندارد بهره نمی رساند.
آدمی از عقلی فراگرفته و اکتسابی و تجربی بهره مند است که راهبر او در امور جزئی و زندگی دنیایی است و نیز از عقلی سرشتی و موهبتی و نورانی بهره مند است که راهبر او در امور کلی و زندگی اخروی است؛ و آنچه در تربیت مهم است برقرار کردن نسبتی درست میان این دو است.
عقل دو عقل است اول مکسبی - که درآموزی چو در مکتب صبی
از کتاب و اوستاد و فکر و ذکر - از معانی وز علوم خوب و بکر
عقل تو افزون شود بر دیگران - لیک تو باشی ز حفظ آن گران
لوح حافظ باشی اندر دور و گشت - لوح محفوظ است کو زین در گذشت
عقل دیگر بخشش یزدان بود - چشمه آن در میان جان بود
چون ز سینه آب دانش جوش کرد - نه شود گنده نه دیرینه نه زرد(482)
عقل مکسبی و عقل معاش مصالح حیوانیت آدمی را تأمین می کند. این عقل برای بقا و کمال لازم است اما اگر اصل قرار گیرد، آدمی را به حیوانی تبدیل می کند که همه همتش دنیایش می شود و در این راه حد و مرز نمی شناسد.
عقل حیوانی چو دانست اختیار - این مگو ای عقل انسان شرم دار(483)
عقل جزئی و عقل معاش به دلیل آنکه مشوب به اوهام است نمی تواند آدمی را به سعادت حقیقی راهبر باشد.
عقل جزوی آفتش وهم است و ظن - ز آنک در ظلمات شد او را وطن(484)
بنابراین راه آخرت و سیر به سوی حقیقت را با عقل جزئی و عقل معاش نمی توان طی کرد و به عقلی والا و خردی دانا به راه آخرت و آشنا با پیام آوران حقیقت نیاز است.
عقل جزوی همچو برق است و درخش - در درخشی کی توان شد سوی وخش(485)
آن عقلی که می تواند سعادت حقیقی انسان را تأمین کند، عقل کلی، عقل ایمانی، عقل هدایتگر و عقل معاد است. انسان فاقد این عقل، گرچه در کسب و معاش و حسابگری این جهانی موفق باشد، در هدایت نیست و از حقیقت بهره ای ندارد و به سعادت راه نمی برد و آخرت ندارد. انسان تا به عقل ایمانی نرسد، به معرفت حقیقی و هدایت و سعادت دست نمی یابد. این دو عقل هر دو لازم است ولی تقدم با عقل معاد است و آن باید اصل قرار گیرد و همه تلاشهای این جهانی در جهت سعادت آن جهانی باشد که در این صورت تربیت حقیقی جلوه می کند.
غیر این عقل تو حق را عقلهاست - که بدان تدبیر اسباب سماست که بدین عقل آوری ارزاق را - زآن دگر مفرش کنی اطباق را(486)
همت تربیتی باید بر این باشد که قوای گوناگون انسان (وهم و غضب و شهوت و...) و عواطف و احساسات آدمی تحت حاکمیت عقل معاد درآیند که اگر اینها زیر پوشش عقل هدایت باشند هر کدام در جای خود واقع می شوند و هماهنگی و موزونی کامل میان قوا و عواطف و احساسات آدمی برقرار می شود. در این صورت است که انسان در عین رحمت و محبت از صلابت و شدت برخوردار می شود و هر یک را در جای خود و بدرستی به کار می گیرد.(487)
محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم.(488)
محمد(ص) فرستاده خداست، و کسانی که با اویند، بر کافران سرسخت و در میان خود مهربانند.
مدرسه تربیتی پیامبر اکرم(ص) مدرسه ای است که متربیان خود را بر این اساس تربیت می کند و آنان را به معاش و معادی نیکو می رساند. به بیان امیر مؤمنان(ع):
افضل الناس عقلا احسنهم تقدیرا لمعاشه و اشدهم اهتماما باصلاح معاده.(489)
برترین مردم از نظر عقل نیکوترین ایشان است در برنامه ریزی و اداره معاشش و با همت ترین ایشان است در به اصلاح آوردن معادش.