فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

ثمرات زهد

خیر و برکتی که از زهد برمی خیزد همه وجوه زندگی آدمی را در بر می گیرد و او را به کمالات فردی و اجتماعی و سیاسی متصف می سازد، چنانکه در سخنان نورانی پیشوایان معصوم(ع) ثمراتی شگفت برای زهد وارد شده است که این حقیقت را تبیین می کند.
علم، حکمت، بصیرت، هدایت
علم حقیقی و حکمت نورانی که صنع خداست و روشن و روشنگر است، در دلی ظهور می کند که به زهد آراسته شده باشد، چنانکه در موعظه رسول خدا(ص) به ابوذر غفاری(ره) آمده است:
یا اباذر! ما زهد عبد فی الدنیا الا اثبت الله الحکمة فی قلبه، و انطق بها لسانه.(449)
ای اباذر! هیچ بنده ای در دنیا زهد پیشه نکرد مگر آنکه خداوند حکمت را در دلش جای داد و زبانش را به آن گویا ساخت.
رفع کوری و ظهور بینایی و دریافت حقایق هستی جز به زهد فراهم نمی شود و تا مانع اصلی کمال (دنیا) پس زده نشود، علم حقیقی و هدایت و بصیرت روی نمی کند، چنانکه علی بن ابی طالب(ع) از رسول خدا(ص) روایت کرده است که فرمود:
من زهد فی الدنیا علمه الله تعالی بلا تعلم و هداه بلا هدایة و جعله بصیرا و کشف عنه العمی.(450)
هر که در دنیا زهد پیشه کند، خدای متعال به او علم بی تعلم و هدایت بی واسطه عنایت کند و او را بینا سازد و کوری اش را برطرف نماید.
آرامش، آسودگی، بی نیازی، آزادی
آرامش و آسودگی و بی نیازی حقیقی جز با زهد فراهم نمی شود که همه اضطرابها، دغدغه ها و نگرانیها از دنیاست، زیرا دنیا به هر میزانی که در دل آدمی جای گیرد به همان میزان وابستگی و پریشانی خاطر و اندوه و نگرانی به بار می آورد و با پشت کردن به دنیا همه اینها زدوده می شود. پیامبر اکرم(ص) فرموده است:
الزهد فی الدنیا یریح القلب و البدن، و الرغبة فی الدنیا تطیل الهم و الحزن.(451)
زهد در دنیا موجب راحت و آرامش قلب و بدن است و شیفتگی در آن موجب دراز شدن پریشانی و اندوه است.
امام صادق(ع) نیز در این باره فرموده است:
الرغبة فی الدنیا تورث الغم و الحزن و الزهد راحة القلب و البدن.(452)
شیفتگی در دنیا مایه غم و اندوه است و زهد در دنیا آسایش جسم و جان است.
هر که خواهان آزادی حقیقی است باید آن را در زهد بجوید زیرا تا انسان از خود و دلبستگیهایش آزاد نشود، طعم آزادی حقیقی را نخواهد چشید. زهد آدمی را از اسارت خود آزاد و وارسته می سازد و در نتیجه از همه اسارتهای دنیایی آزادش می گرداند. پیشوای آزادگان، علی(ع) فرموده است:
من زهد فی الدنیا اعتق نفسه.(453)
هر که در دنیا زهد بورزد، خود را آزاد ساخته است.
اصلاح، قوت، عزت، عظمت
اصلاح حقیقی امور و کسب قوت و عزت و عظمت در سایه زهد است، زیرا منشأ تباهی و ضعف و ذلت و انحطاط دنیاست و هر که از بندگی دنیا به درآید و به حقیقت هستی تکیه نماید به همه والاییها دست می یابد. پیامبر اکرم(ص) درباره اصلاح و افساد امور مسلمانان و عظمت و انحطاط ایشان فرموده است:
ان صلاح اول هذه الامة بالزهد و الیقین، و هلاک آخرها بالشح و الامل.(454)
صلاح و درستی این امت در ابتدا با زهد (اعراض از دنیا) و یقین (به آخرت) بود و هلاکت و نابودی اش در پایان به بخل و آرزوست.
روزی که مسلمانان به دنیای دون پشت کردند، عزت و عظمت به آنان روی کرد، و چون در پی دنیا روان شدند و به یکدیگر بخل ورزیدند و هر کس جز به خود و دنیای حقیر خویش نیندیشید و دلداده پستیها شدند، به زبونی و انحطاط کشیده شدند که قدرت حقیقی با پشت کردن به دنیا روی می کند، نه با پشت دادن به دنیا.
هر که او دنیای دون را کم گرفت - همچو صبح از صدق خود عالم گرفت(455)

اصل تعقل

به کارگیری عقل و استفاده از آن تعقل نامیده می شود؛(456) و اساس تربیت صحیح و تعقل است که آدمی با تعقل آیات حق را درمی یابد و به کمالات الهی متصف می شود.
و کذلک یبین الله لکم آیاته لعلکم تعقلون.(457)
بدین گونه، خداوند آیات خود را برای شما بیان می کند، که تعقل کنید.

شأن عقل

عقل موهبتی است الهی و نوری رحمانی که پیامبر درونی انسان شمرده می شود،(458) و به حسب ذات مایل به خیرات و کمالات و خواستار عدل و احسان است. این عقل ملاک تکلیف و ثواب و عقاب است؛ و بدان حق از باطل، و خیر از شر، و راه از بیراهه تمیز داده می شود؛ و به وسیله آن زشت و زیبا، و کمال و پستی، و راستی و نادرستی تشخیص داده می شود.(459) عقل نوری است که در پرتو آن خداوند پرستیده می شود و بهشت به دست می آید. شخصی از امام صادق(ع) پرسید: عقل چیست؟ حضرت فرمود:
العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان.(460)
عقل آن چیزی است که خدای رحمان بدان پرستش شود و بهشت بدان حاصل شود.
آن شخص گوید: گفتم: پس آنچه معاویه داشت چه بود؟ فرمود:
تلک النکراء، تلک الشیطنة، و هی شبیهة بالعقل و لیست بالعقل.(461)
آن نیرنگ است، آن شیطنت است، آن شبیه عقل است ولی عقل نیست.
عقل می دانی چه باشد ای پسر - آنکه باشد سوی جنت راهبر
عقل می دانی چه باشد ای رفیق - آنکه برهاند تو را از هر مضیق(462)
اگر عقل به تیرگیهای نفسانی پوشیده نگردد، حق و باطل را در علوم نظری، و خیر و شر، و نفع و ضرر را در علوم عملی تشخیص می دهد و به حق و خیر و نفع دل می بندد،(463) و آدمی را از کجی باز می دارد و به خیر رهنمون می گردد که گفته اند عقل از عقال گرفته شده است و به معنای بستن و نگهداشتن و بند کردن و بازایستادن و جلوگیری کردن است، چنانکه گویند: عقل البعیر بالعقال یعنی بستن شتر با پایبند؛ و عقل لسانه یعنی زبانش را نگه داشت و از سخن گفتن خودداری کرد؛(464) و بر این اساس ادراکی را که انسان به آن دل می بندد و چیزی را که با آن ادراک می کند عقل نامیده اند؛(465) و همچنین عقل را از آن جهت بدین نام خوانده اند که انسان را از زشتیها و کجیها و ناراستیها بازمی دارد و به راه راست می خواند و بر دوستی استوار نگه می دارد.
خدای سبحان انسان را به گونه ای آفریده است که در آغاز پیدایش، خودش را ادراک کند، و او را با حواس ظاهری و باطنی مجهز کرده است تا ظواهر اشیا و همچنین معانی روحی را که به وسیله آنها با اشیای خارجی ارتباط برقرار می کند، مانند اراده، و حب و بغض، و بیم و امید و مانند اینها ادراک نماید و در آنها تصرفاتی از قبیل ترتیب و تفصیل و تخصیص و تعمیم انجام دهد و در امور نظری و آنچه خارج از مرحله عمل است قضاوتهای نظری و در امور عملی و آنچه مربوط به عمل است قضاوتهای عملی بنماید، و همه اینها طبق موازینی صورت می گیرد که آفرینش اصلی انسان تشخیص می دهد و این همان عقل است. ولی گاهی برخی از قوای انسان بر برخی دیگر چیره می شود و حکم سایر قوا را ضعیف یا باطل می سازد، مانند چیرگی شهوت و غضب که در این صورت انسان از صراط اعتدال خارج می شود و در دره های افراط و تفریط سقوط می کند. در اینجا عامل عقلی عمل خود را به سلامت انجام نمی دهد، مانند یک قاضی که از روی مدارک جعلی و شهادتهای دروغین بر خلاف حق حکم می دهد، اگر چه قصد آن نداشته باشد که حکم به ناحق بدهد که چنین فردی هم قاضی است و هم نیست. انسان نیز چنین است که به سبب آنکه احساسات درونی اش مطالبی بی واقعیت را به صورت معلومات در نظرش آرایش می دهد، قضاوتهایی نادرست می کند و آنها را از سر مسامحه به عقل نسبت می دهد که در حقیقت مربوط به عقل نیست، زیرا در این موارد انسان از سلامت فطرت و روش صحیح خارج شده است. در منطق قرآن کریم، عقل آن نیرویی است که انسان در دین خود از آن بهره مند می شود و او را به معارف حقیقی و اعمال شایسته راهبری می کند و در صورتی که از این مسیر منحرف گردد دیگر عقل نامیده نمی شود، گرچه در امور دنیوی عمل خود را انجام دهد.(466)