فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

راه و رسم پیامبر و اوصیایش

پیامبر اکرم(ص) در تربیت مسلمانان بر همین اساس رفتار می کرد، چنانکه از ابوعبدالرحمان سلمی(406) روایت کرده اند که گفت: برخی از اصحاب پیامبر(ص) که به ما قرآن می آموختند می گفتند: اصحاب، قرآن را ده آیه، ده آیه از پیامبر(ص) فرامی گرفتند و تا زمانی که آن ده آیه را بدرستی فرانمی گرفتند و به آنها عمل نمی کردند، به ده آیه بعد نمی پرداختند.(407)
پیامبر اکرم(ص) در سخن گفتن با مردمان و هدایت آنان ظرف عقل و گنجایش وجودی ایشان را رعایت می کرد و خود می فرمود:
انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم.(408)
ما گروه پیامبران مأموریم که با مردمان در حدود خردهایشان سخن گوییم.
مربیان الهی در تربیت مردمان کاملاً پایبند این اصل بودند و بر رعایت آن بسیار تأکید می کردند،(409) و از پیروان خود می خواستند که مردمان را بر اساس تدرج و تمکن به سوی خدا سیر دهند. امام صادق(ع) به یکی از اصحاب خود که این اصل را بخوبی درک نمی کرد و آن را در رفتار خود پاس نمی داشت فرمود:
ان من المسلمین من له سه، و منهم من له سهمان، و منهم من له ثلاثة اسهم، و منهم من له اربعة اسهم، و منهم من له خمسة اسهم. و منهم من له ستة اسهم، و منهم من له سبعة اسهم. فلیس ینبغی ان یحمل صاحب السهم علی ما علیه صاحب السهمین، و لاصاحب السهمین علی ما علیه صاحب الثلاثة، و لا صاحب الثلاثة علی ما علیه صاحب الاربعة، و لا صاحب الاربعة علی ما علیه صاحب الخمسة، و لا صاحب الخمسة علی ما علیه صاحب الستة، و لا صاحب الستة علی ما علیه صاحب السبعة.(410)
همانا برخی از مسلمانان یک سهم (از ایمان) و برخی دو سهم، و برخی سه سهم، و برخی چهار سهم، و برخی پنج سهم، و برخی شش سهم، و برخی هفت سهم را دارند. پس سزاوار نیست که صاحب یک سهم را بر آنچه صاحب دو سهم دارد، وادارند، و نه صاحب دو سهم را بر آنچه صاحب سه سهم دارد، و نه صاحب سه سهم را بر آنچه صاحب چهار سهم دارد، و نه صاحب چهار سهم را بر آنچه صاحب پنج سهم دارد، و نه صاحب پنج سهم را بر آنچه صاحب شش سهم دارد، و نه صاحب شش سهم را بر آنچه صاحب هفت سهم دارد.
مشخص است که رعایت تدرج و تمکن در تربیت از چه اهمیتی برخوردار است که امام(ع) با این شکل آن را توضیح می دهد. در ادامه این حدیث، امام صادق(ع) مثالی بیان کرده است که لزوم توجه به این اصل را به تمام معنا روشن می کند. حضرت چنین مثال زده است: مردی (مسلمان) همسایه ای نصرانی داشت. او را به اسلام دعوت کرد و آن قدر از اسلام تعریف کرد که آن مرد نصرانی پذیرای اسلام شد. سحرگاه نزد تازه مسلمان رفت و در خانه او را زد. همسایه نصرانی پرسید: کیست؟ گفت: من فلان شخصم، پرسید: چه کاری داری؟ گفت: وضو بگیر و جامه ات را بپوش و همراه ما به نماز بیا. تازه مسلمان وضو گرفت و جامه اش را پوشید و همراه او شد. تا آنجا که می شد نماز گزاردند و سپس نماز صبح را به جا آوردند و در مسجد ماندند تا صبح روشن شد. تازه مسلمان برخاست تا به خانه اش رود. اما همسایه اش گفت: کجا می روی؟ روز کوتاه است و چیزی تا ظهر باقی نمانده است. پس او را همراه خود در مسجد نگاه داشت تا نماز ظهر را هم به جا آورد. باز تازه مسلمان برخاست که برود. همسایه مسلمانش گفت: میان ظهر و عصر زمانی کوتاه است. پس او را نگاه داشت تا نماز عصر را هم به جا آورد. تازه مسلمان برخاست تا به منزلش برود. همسایه مسلمانش گفت: اکنون آخر روز است و از اولش هم کوتاهتر است. پس او را نگاه داشت تا نماز مغرب را هم گزارد. باز خواست به منزلش برود. به او گفت: یک نماز بیش نمانده است. نگاهش داشت تا نماز عشا را هم خواند. آن گاه از هم جدا شدند.
چون سحرگاه شد، نزد تازه مسلمان رفت و در خانه او را زد، پرسید: کیست؟ گفت: منم، فلان شخص. پرسید: چه کاری داری؟ گفت: وضو بگیر و جامه ات را بپوش و همراه ما به نماز بیا. تازه مسلمان گفت: برای این دین شخصی بیکارتر از من پیدا کن که من فردی مستمند و عیالوارم!
سپس امام صادق(ع) فرمود: آن مسلمان، فردی را که وارد اسلام کرده بود. بدین ترتیب از اسلام بیرون کرد.(411)
بنابراین لازمه فعل تربیتی درست زمینه فراهم کردن و بتدریج وسع افراد را بیشتر کردن و آن گاه انتظار داشتن است. البته اینکه تربیت باید بر اساس توانایی افراد و بتدریج صورت بگیرد به معنای توقف در تواناییهای پایین و حرکت نکردن و تلاش نکردن در جهت وسع بیشتر نیست، بلکه باید تلاش کرد که ظرف وجودی و گنجایش توانایی افراد را بتدریج افزایش داد و آنان را به سمت مقصد تربیت سوق داد.
انسان موظف است که هر چه بیشتر استعدادهای کمالی خود را رشد دهد و به هیچ وجه در حد وضع موجودش توقف نکند؛ و اساساً سلوک انسانی امری تدریجی است که با هدایت مربی و تلاش متربی سامان می یابد.

اصل تسهیل و تیسیر

تسهیل و تیسیر به معنای آسان کردن و سهل گردانیدن است،(412) و مراد آن است که در هر حرکت تربیتی راههای آسان و میسر به روی متربی گشوده شود تا میل و رغبت به رفتن فراهم شود و با متربی از سر ملایمت و مدارا رفتار شود تا بتواند راه را بر خود هموار سازد و طی طریق کند و به مقصود دست یابد.

سنت الهی در تربیت

خدای رحمان راه خیر و سعادت انسان را هموار و آسان کرده است و با وجود این، انسان حق را می پوشاند و به راه حق نمی رود!
قتل الانسان ما اکفره من ای شی ء خلقه من نطفة خلقه فقدره ثم السبیل یسره.(413)
کشته باد انسان، چه ناسپاس است! او را از چه چیز آفریده است؟ از نطفه ای خلقش کرد و اندازه مقررش بخشید. سپس را را بر او آسان گردانید.
کتاب هدایت و سعادت انسان (قرآن کریم) نیز آسان قرار داده شده است تا حرجی بر مردمان در فهم و دریافت آن نباشد.
و لقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر.(414)
و هر آینه قرآن را برای یادآوری و پند گرفتن آسان ساختیم، پس آیا یادآرنده و پند گیرنده ای هست؟
خدای رحمان کتاب عزیزش را به گونه ای قرار داده است که فهم مقاصدش برای عامه و خاصه، برای فهمهای ساده و عمیق آسان باشد و هر کس به اندازه فهم و ادراک خود از آن بهره ببرد.(415) سنت تربیت الهی چنین است و خدای مهربان شریعت خود را سهل و آسان قرار داده است تا همگان به کمالات الهی متصف شوند. چنانکه فرموده است:
یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر.(416)
خداوند برای شما آسانی می خواهد و برای شما دشواری نمی خواهد.
و ما جعل علیکم فی الدین من حرج.(417)
و در دین بر شما سختی قرار نداده است.