فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

سنت الهی در تربیت

حکمت الهی چنین است که با ما به مقدار توانایی ما رفتار می کند و هیچ کس را بیش از توانایی اش تکلیف نمی نماید و این اساس تربیت است.
((لایکلف الله نفسا الا وسعها.(397)
خداوند هیچ کس را جز به قدر توانایی اش تکلیف نمی کند.
وسع به معنی تاب و توان است که اصل آن به معنی گنجایش مکانی است، سپس توانایی انسان را شبیه ظرفی برای افعال اختیاری او تصور کرده اند، گویا آنچه را که انسان می تواند انجام دهد، توانایی وی گنجایش آن را دارد و آنچه را نمی تواند انجام دهد توانایی اش گنجایش ندارد و این مفهوم بر طاقت منطبق گردیده و وسع نامیده شده است. بنابراین وسع انسان عبارت است از طاقت و گنجایش توانایی وی؛(398) و تربیت باید کاملاً با طاقت و گنجایش توانایی افراد متناسب باشد.
لاتکلف نفس الا وسعها.(399)
هیچ کس جز به مقدار وسعش مکلف نمی شود.
بنابراین باید در تمام مراحل تربیت تمکن افراد در نظر گرفته شود و آنان را بتدریج به سوی کمال سوق داد، زیرا توقع بیش از اندازه و خارج از استعداد افراد، آنان را وامانده می سازد و مطلوب تربیت حاصل نمی شود. یکی از وجوه فلسفه نزول تدریجی آیات قرآن رعایت همین اصل تربیتی بوده است، زیرا اگر قرآن به صورت جمعی و یکباره بر مردم نازل می شد، و احکام و قوانین آن دفعتاً به مردم ابلاغ می گشت، مردمی که قرنها بر خلاف جهت این احکام و قوانین زندگی کرده بودند، یکمرتبه زیر بار نمی رفتند و پذیرش این تربیت برای آنان سخت دشوار، بلکه ناممکن بود،(400) بنابراین نزول تدریجی آیات امکان آن تحول بزرگ تربیتی را ممکن ساخت که قرآن کریم خود کتاب تربیت انسان است.
قرآن به منظور یک ایده و مثل اعلایی که باید روی عمل و رفتار مردم پیاده شود نازل شده است، لذا همه جوانب امکان رفتار انسان را در نظر گرفته است. نه تنها همه قوانین متنوع قرآن یکباره به مردم ابلاغ نشد، بلکه در مورد یک قانون نیز - به منظور خو گرفتن مردم به آن - تدرج و آشنایی لحظه به لحظه را مورد توجه قرار داده است، مثلاً برای پایان دادن به یک رسم و عادت اجتماعی و ملی که ناپسند و در عین حال سخت راسخ بود، زمینه امکان ترک آن را بتدریج فراهم آورد.
ما می دانیم که اقوام تازی عصر جاهلی به خمر و مسکرات و قمار آلوده بودند. قرآن برای از میان بردن این خوی و عادت نابخردانه، در مرحله اول نظر آنان را به موضوع خمر و منشأ آن جلب می نماید و می گوید:
و من ثمرات النخیل و الاعناب تتخذون منه سکرا.(401)
و از میوه درختان خرما و انگور باده مستی بخش می گیرند.
و سپس با لحنی آرام و مؤثر، آنان را به اندیشیدن صحیح و تفکری سنجیده رهنمون می گردد و می گوید:
یسألونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما.(402)
درباره شراب و قمار، از تو می پرسند، بگو: در آن دو، گناهی بزرگ، و سودهایی برای مردم است، ولی گناهشان از سودشان بزرگتر است.
خدای متعال در این آیه به مردم هشدار می دهد که از منطق و عقل خود به دقت بهره برداری کنند، به این معنی که می گوید: در شراب و قمار منافع و مضاری وجود دارد که مضار آنها به مراتب، بیشتر و مهمتر از منافع آنهاست، و بدیهی است که فرد عاقل از کاری که زیان آن بر سود آن می چربد خودداری می کند. و اصولاً باید انسان امور را بسنجد و ارزیابی کند و سپس با توجه به منافع آن دست به کار گردد.
خداوند متعال در مرحله سوم برای بر حذر داشتن مردم از این آلودگی، محدودیتهای زمانی شرب خمر به وجود می آورد، چون مردم مکلف به نماز شده بودند و باید این فریضه را در شبانه روز پنج بار اقامه می نمودند، طبق آیه:
یا ایها الذین آمنوا لاتقربوا الصلاة و انتم سکاری حتی تعلموا ما تقولون.(403)
ای کسانی که ایمان آورده اید، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا زمانی که بدانید چه می گویید.
فرصت شرابخواری را محدود کرد، چون بر حسب این آیه، نباید مردم به هنگام نماز، مست باشند. بدیهی است که یک فرد مسلمان در فواصل میان نمازهای پنجگانه، ناگزیر از شرابخواری می پرهیزد، تا خود را شایسته نمازگزاری سازد؛ و شاید کمتر اتفاق افتاده که یک مسلمان فرصتی برای نوشیدن خمر میان نمازهای پنجگانه شبانه روزی به دست آورده باشد و در عین حال به هنگام نماز مست نباشد.
قرآن کریم پس از آنکه لحظه به لحظه خود را به هدف نزدیک دید، در مرحله چهارم، آخرین گام را در این زمینه برداشته و با لحن قاطع و خالی از هر گونه مجامله می گوید:
یا ایها الذین آمنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون. انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء فی الخمر و المیسر و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلاة فهل انتم منتهون.(404)
ای کسانی که ایمان آورده اید، شراب و قمار و بتها و تیرهای قرعه پلیدند و از عمل شیطانند. پس، از آنها دوری گزینید، باشد که رستگار شوید. همانا شیطان می خواهد با شراب و قمار، میان شما دشمنی و کینه ایجاد کند، و شما را از یاد خدا و از نماز بازدارد. پس آیا شما دست برمی دارید؟
ما در تاریخ می بینیم که در این مرحله، رسم و عادت شرابخواری از میان ملت عرب رخت بربست، و همان طوری که آیه، درخواست کرد، تازیان از شرابخواری دست برداشتند، لذا پس از این به انتظار آن به سر می بردند که حد و مجازات شرابخواری به آنها اعلام گردد.(405)

راه و رسم پیامبر و اوصیایش

پیامبر اکرم(ص) در تربیت مسلمانان بر همین اساس رفتار می کرد، چنانکه از ابوعبدالرحمان سلمی(406) روایت کرده اند که گفت: برخی از اصحاب پیامبر(ص) که به ما قرآن می آموختند می گفتند: اصحاب، قرآن را ده آیه، ده آیه از پیامبر(ص) فرامی گرفتند و تا زمانی که آن ده آیه را بدرستی فرانمی گرفتند و به آنها عمل نمی کردند، به ده آیه بعد نمی پرداختند.(407)
پیامبر اکرم(ص) در سخن گفتن با مردمان و هدایت آنان ظرف عقل و گنجایش وجودی ایشان را رعایت می کرد و خود می فرمود:
انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم.(408)
ما گروه پیامبران مأموریم که با مردمان در حدود خردهایشان سخن گوییم.
مربیان الهی در تربیت مردمان کاملاً پایبند این اصل بودند و بر رعایت آن بسیار تأکید می کردند،(409) و از پیروان خود می خواستند که مردمان را بر اساس تدرج و تمکن به سوی خدا سیر دهند. امام صادق(ع) به یکی از اصحاب خود که این اصل را بخوبی درک نمی کرد و آن را در رفتار خود پاس نمی داشت فرمود:
ان من المسلمین من له سه، و منهم من له سهمان، و منهم من له ثلاثة اسهم، و منهم من له اربعة اسهم، و منهم من له خمسة اسهم. و منهم من له ستة اسهم، و منهم من له سبعة اسهم. فلیس ینبغی ان یحمل صاحب السهم علی ما علیه صاحب السهمین، و لاصاحب السهمین علی ما علیه صاحب الثلاثة، و لا صاحب الثلاثة علی ما علیه صاحب الاربعة، و لا صاحب الاربعة علی ما علیه صاحب الخمسة، و لا صاحب الخمسة علی ما علیه صاحب الستة، و لا صاحب الستة علی ما علیه صاحب السبعة.(410)
همانا برخی از مسلمانان یک سهم (از ایمان) و برخی دو سهم، و برخی سه سهم، و برخی چهار سهم، و برخی پنج سهم، و برخی شش سهم، و برخی هفت سهم را دارند. پس سزاوار نیست که صاحب یک سهم را بر آنچه صاحب دو سهم دارد، وادارند، و نه صاحب دو سهم را بر آنچه صاحب سه سهم دارد، و نه صاحب سه سهم را بر آنچه صاحب چهار سهم دارد، و نه صاحب چهار سهم را بر آنچه صاحب پنج سهم دارد، و نه صاحب پنج سهم را بر آنچه صاحب شش سهم دارد، و نه صاحب شش سهم را بر آنچه صاحب هفت سهم دارد.
مشخص است که رعایت تدرج و تمکن در تربیت از چه اهمیتی برخوردار است که امام(ع) با این شکل آن را توضیح می دهد. در ادامه این حدیث، امام صادق(ع) مثالی بیان کرده است که لزوم توجه به این اصل را به تمام معنا روشن می کند. حضرت چنین مثال زده است: مردی (مسلمان) همسایه ای نصرانی داشت. او را به اسلام دعوت کرد و آن قدر از اسلام تعریف کرد که آن مرد نصرانی پذیرای اسلام شد. سحرگاه نزد تازه مسلمان رفت و در خانه او را زد. همسایه نصرانی پرسید: کیست؟ گفت: من فلان شخصم، پرسید: چه کاری داری؟ گفت: وضو بگیر و جامه ات را بپوش و همراه ما به نماز بیا. تازه مسلمان وضو گرفت و جامه اش را پوشید و همراه او شد. تا آنجا که می شد نماز گزاردند و سپس نماز صبح را به جا آوردند و در مسجد ماندند تا صبح روشن شد. تازه مسلمان برخاست تا به خانه اش رود. اما همسایه اش گفت: کجا می روی؟ روز کوتاه است و چیزی تا ظهر باقی نمانده است. پس او را همراه خود در مسجد نگاه داشت تا نماز ظهر را هم به جا آورد. باز تازه مسلمان برخاست که برود. همسایه مسلمانش گفت: میان ظهر و عصر زمانی کوتاه است. پس او را نگاه داشت تا نماز عصر را هم به جا آورد. تازه مسلمان برخاست تا به منزلش برود. همسایه مسلمانش گفت: اکنون آخر روز است و از اولش هم کوتاهتر است. پس او را نگاه داشت تا نماز مغرب را هم گزارد. باز خواست به منزلش برود. به او گفت: یک نماز بیش نمانده است. نگاهش داشت تا نماز عشا را هم خواند. آن گاه از هم جدا شدند.
چون سحرگاه شد، نزد تازه مسلمان رفت و در خانه او را زد، پرسید: کیست؟ گفت: منم، فلان شخص. پرسید: چه کاری داری؟ گفت: وضو بگیر و جامه ات را بپوش و همراه ما به نماز بیا. تازه مسلمان گفت: برای این دین شخصی بیکارتر از من پیدا کن که من فردی مستمند و عیالوارم!
سپس امام صادق(ع) فرمود: آن مسلمان، فردی را که وارد اسلام کرده بود. بدین ترتیب از اسلام بیرون کرد.(411)
بنابراین لازمه فعل تربیتی درست زمینه فراهم کردن و بتدریج وسع افراد را بیشتر کردن و آن گاه انتظار داشتن است. البته اینکه تربیت باید بر اساس توانایی افراد و بتدریج صورت بگیرد به معنای توقف در تواناییهای پایین و حرکت نکردن و تلاش نکردن در جهت وسع بیشتر نیست، بلکه باید تلاش کرد که ظرف وجودی و گنجایش توانایی افراد را بتدریج افزایش داد و آنان را به سمت مقصد تربیت سوق داد.
انسان موظف است که هر چه بیشتر استعدادهای کمالی خود را رشد دهد و به هیچ وجه در حد وضع موجودش توقف نکند؛ و اساساً سلوک انسانی امری تدریجی است که با هدایت مربی و تلاش متربی سامان می یابد.

اصل تسهیل و تیسیر

تسهیل و تیسیر به معنای آسان کردن و سهل گردانیدن است،(412) و مراد آن است که در هر حرکت تربیتی راههای آسان و میسر به روی متربی گشوده شود تا میل و رغبت به رفتن فراهم شود و با متربی از سر ملایمت و مدارا رفتار شود تا بتواند راه را بر خود هموار سازد و طی طریق کند و به مقصود دست یابد.