فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

اراده انسان

از مهمترین عوامل مؤثر در تربیت اراده خود آدمیان به نحو اقتضاست، انسان موجودی است که در ابتدای آفرینشش پاک از هر اقتضایی است، نه اقتضای سعادت دارد و نه اقتضای شقاوت و نسبتش به این دو امر یکسان است، هم می تواند راه خیر و اطاعت را که راه فرشتگان است که جز فرمانبرداری از آنان ساخته نیست اختیار کند و هم راه شر و معصیت را که راه ابلیس و لشکریان اوست که جز مخالفت و نافرمانی چیزی ندارند. انسان به هر راه در زندگی اش میل کند، به همان راه می افتد و اهل آن راه کمکش می کنند و آنچه را دارند در نظرش جلوه می دهند و او را به سرمنزلی که راهشان بدان منتهی می گردد راهنمایی می کنند، و آن سرمنزل یا بهشت است یا دوزخ، یا سعادت است یا شقاوت.(342)
سعادت عبارت است از رسیدن هر شخصی با حرکت ارادی خود به کمالی که در خلقت او نهاده شده است.(343) و شقاوت دور شدن انسان است از مسیر کمال با حرکت ارادی خود و تباه ساختن استعدادهای الهی خویش.
انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا.(344)
ما راه را به انسان نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد)، یا ناسپاس.
خدای متعال انسان را به مسیری که او را به غایت مطلوب یعنی حق می رساند، راه نموده و ارائه طریق کرده است؛ مسیری که بر انسان واجب است که در زندگی دنیایی اش آن را بپیماید تا با پیمودن آن به سعادت دنیا و آخرت برسد. و البته راهی که خدای سبحان انسان را بدان هدایت کرده راهی است اختیاری و شکر و کفری که بر هدایت مذکور مترتب است، در اختیار انسان قرار داده شده است و هر انسانی به هر یک از آن دو که بخواهد می تواند متصف شود و اکراه و اجباری در کار نیست.(345)
سعادت و شقاوت آدمی به دست خود اوست و انسان خود نقشی مهم و مؤثر در سرنوشت خویش دارد. امام خمینی(ره) در این باره می فرماید:
آنچه که بر سر انسان می آید از خیر و شر، از خود آدم است. آنچه که انسان را به مراتب عالی انسانیت می رساند، کوشش خود انسان (است) و آنچه که انسان را به تباهی در دنیا و آخرت می کشد خود انسان و اعمال خود انسان است. این انسان است که خدای تبارک و تعالی به طوری خلق فرموده است که راه راست و کج را می تواند انتخاب کند...(346)
مقدرات انسان قبل از هر چیز و هر کس در دست خود انسان است و هر گونه تغییر و دگرگونی در خوشبختی و بدبختی مردمان در درجه نخست به خود ایشان بازگشت می کند.(347) قضای الهی چنین است که آنچه به انسان می رسد بازگشت به خود انسان می کند و نتیجه و محصول میل و اراده و عملکرد خود اوست.
ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.(348)
در حقیقت، خداوند حال قومی را تغییر نمی دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند.
انسان می تواند در نفسانیات خود دگرگونی ایجاد کند و حال خود را تغییر دهد و سعادت و شقاوت خود را ترسیم نماید. امام خمینی(ره) در این باره می نویسد:
انسان - هر انسانی که باشد - مادام که در عالم طبیعت است و با ماده اولی قابل تطور و دگرگونی و اختلاف دمساز است، قابلیت تطور و دگرگونی و تغییر دارد، یا به سوی سعادت و کمالات شایسته آن، و یا به سوی شقاوت و امور مخالف با اصل فطرتش؛ و همه این امور به سبب کسب و عمل انسان است.
بنابراین انسان شقی و فاسدالعقیده، و بداخلاق و زشت کردار می تواند به سبب کسب و عمل خود و ریاضت و مشقتی که تحمل می کند شخصی کاملاً سعادتمند و مؤمن شود و تمام عقاید و اخلاق و اعمال خود را به سمت دیگر متحول سازد، و همین گونه است حال انسان سعادتمند که می تواند به سبب کسب و عمل خود شقی و بدبخت شود. و این از آن روست که ماده اولی قابلیت تحول و دگرگونی دارد، و آنچه به وی افاضه شده است - بعد از تطوراتش در مراتب طبیعت از نطفه تا آنجا که قابلیت افاضه روح بر آن می شود - همان نفس اولیه و اصلی است که شایسته کمالات و اضداد آن است، و چون کمالات نفسانی را کسب کرد، آن ماده اولی و اصلی باطل نمی شود و آن کمالات ذات و ذاتیات آن نمی شود و ممکن است دچار دگرگونی شود و تغییر کند، همان طور که در طول تاریخ در موارد متعدد مشاهده شده که کافر و بداخلاق و زشت کردار، مؤمن و خوش اخلاش و نیک کردار شده است و بالعکس.
بنابراین، انسان در تغییر اخلاق و عقاید فاعل مختار است و این امکان برای او هست که با اختیار خود عقاید حقه و اخلاق فاضله و ملکات حسنه را تحصیل کند. البته گاهی این امر به ریاضت نفس و تحمل مشقتهای علمی و عملی نیاز دارد. و دلیل بر امکان این تغییر، دعوت پیامبران و بنیانگذاران دین - علیهم الصلاة و السلام - و ارائه راه درمان (انسانها) به وسیله ایشان است، زیرا اینان اطبای جانها و روحها بوده اند. پس اینکه معروف شده است که فلان اخلاق از ذاتیات و فطریات است و تغییر در آن و تخلف از آن ناممکن است، سخنی نادرست است، زیرا هیچ یک از عقاید و اخلاق و ملکات ذاتی انسان نیست، بلکه همه آنها از عوارض وجود و غیر ذاتی و جعلی است، چنانکه مشاهده می کنیم که عقاید و اخلاق و ملکات بتدریج در انسان حاصل می شود و با تکرار تدریجی رو به کمال می رود؛ و اینها اموری است که کامل و ناقص می شود، و هیچ چیز از ذات و ذاتیات این چنین نیست.(349)
بدین ترتیب اراده عاملی بسیار مهم در شکل گیری عقاید و اخلاق و ملکات انسان است و راه رسیدن انسان به خواسته هایش بر او باز است. امیر مؤمنان علی(ع) فرموده است:
من طلب شیئا ناله او بعضه.(350)
آن که چیزی را جوید، بدان یا به برخی از آن رسد.
سایه حق بر سر بنده بود - عاقبت جوینده یابنده بود
گفت پیغمبر که چون کوبی دری - عاقبت زان در برون آید سری(351)
چون نشینی بر سر کوی کسی - عاقبت بینی تو هم روی کسی
چون ز چاهی می کنی هر روز خاک - عاقبت اندر رسی در آب پاک(352)
البته اراده انسان در دوران جوانی و قوت وجود برای تربیت انسان مؤثرتر است و هر چه وجود آدمی رو به ضعف و سستی می رود، اراده نیز کاستی می گیرد و کار اصلاح دشوارتر می شود؛(353) هر چند که انسان باید پیوسته و تحت هر اوضاع و احوالی اراده اصلاح داشته باشد و تلاش کند و ناامید نگردد. از امیر مؤمنان علی(ع) وارد شده است:
علیک بالجد و ان لم یساعد الجسد.(354)
بر تو باد به کوشش و جدیت، اگرچه پیکر همراهی نکند.
از امام صادق(ع) نیز خبری وارد شده است که پرده از این حقیقت برمی دارد که اراده انسان تا چه اندازه مؤثر در تربیت و کارساز است. آن حضرت فرموده است:
ما ضعف بدن عما قویت علیه النیة.(355)
هیچ پیکری در برابر اراده قوی ضعیف نیست.
بنابراین سعادت و شقاوت انسان تحت تأثیر اراده اوست و آدمی نمی تواند بار تباهی خود را بر دوش عوامل دیگر بگذارد و هر کس در گرو کسب و عمل خویش است.
و لاتزر وازرة وزر اخری و ان تدع مثقلة الی حملها لایحمل منه شی ء و لو کان ذاقربی انما تنذر الذین یخشون ربهم بالغیب و اقاموا الصلاة و من تزکی فانما یتزکی لنفسه و الی الله المصیر.(356)
هیچ کس بار گناه دیگری را برندارد، و اگر گرانباری کسی را به برداشتن بار خویش بخواند، چیزی از آن برداشته نمی شود، هر چند از نزدیکان (وی) باشد. جز این نیست که تو کسانی را بیم می دهی (بیم دادن تو تنها در کسانی تأثیر می کند) که از پروردگارشان در نهان می ترسند و نماز برپا می دارند؛ و هر که پاکیزگی جوید تنها برای خود پاکیزگی می جوید، و فرجام (کارها) به سوی خداست.
تا انسان اراده اصلاح نداشته باشد و تا در دلی خدا ترسی بیدار نشود، عوامل بیرونی تأثیری نخواهد کرد. خوشبختی و بدبختی انسان به خود او باز می گردد. امیر مؤمنان علی(ع) فرموده است:
السعید من وعظ بغیره و الشقی من انخدع لهواه و غروره.(357)
خوشبخت کسی است که از دیگران پند پذیرد (و خود را به پاکی پرورش دهد) و بدبخت کسی است که فریب هوای نفس خویش خورد (و به ناپاکی گراید).
بدین ترتیب مجموعه عوامل یاد شده به نحو اقتضا بر انسان تأثیر می گذارد و شاکله انسان را به وجود می آورد و آنچه از انسان ظهور و بروز می کند بر اساس این شاکله است.(358)
برای اینکه ساختار تربیتی انسان سامانی درست بیابد و بتوان به اهداف کلی تربیت دست یافت و به سوی غایت تربیت سیر کرد، باید هر حرکت و فعل تربیتی مبتنی بر اصولی علمی استوار باشد که در بحث بعد به مهمترین آنها می پردازیم.

بخش چهارم

اصول تربیت