فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

سختیها و شداید

یکی از اموری که در تربیت انسان نقشی کارساز و جدی دارد سختیها و شداید است که سبب ظهور صفات باطنی و تکمیل و تهذیب نفس و تصفیه اخلاق و تهییج قوا و نیروهای نهفته وجود انسان می شود.(302) در دل سختیها و شداید است که فطرت آدمی بیدار می شود و حجابهای فطرت به کنار می رود و انسان به حقیقت خود روی می کند و می تواند بر این حال باقی بماند.
و اذا غشیهم موج کالظلل دعوا الله مخلصین له الدین فلما نجاهم الی البر فمنهم مقتصد و ما یجحد بآیاتنا الا کل ختار کفور.(303)
و چون موجی کوه آسا آنان را فراگیرد، خدا را بخوانند و اعتقاد (خود) را برای او خالص گردانند، و چون نجاتشان دهد و به خشکی رسان برخی از ایشان میانه رو - بر راه راست توحید - باشند؛ و نشانه های ما را جز فریبکاران و پیمان شکنان ناسپاس انکار نکنند.
در پرتو سختیها و شداید است که بسیاری از استعدادهای انسان شکوفا می شود و آدمی شایسته مراتب بالاتر کمال می گردد. به بیان امیر مؤمنان علی(ع):
فی تقلب الاحوال علم جواهر الرجال.(304)
گوهر انسانها در آزمایشگاه دگرگونی احوال معلوم می شود.
به حکم قانون و ناموس خلقت، بسیاری از کمالات جز در مواجهه با سختیها و شداید، جز در نتیجه تصادمها و اصطکاکهای سخت، جز در میدان مبارزه و پنجه نرم کردم با حوادث، جر در روبرو شدن با بلاها و مصائب حاصل نمی شود.(305)
سختیها و مشکلات وجود آدمی را از ضعف و سستی بیرون می برد و سبب تکمیل و تهذیب نفس و خالص شدن گوهر وجود انسان می شود و خدای مهربان آنان را که دوست می دارد در سختی و بلا می افکند تا پولاد وجودشان آبدیده شود و به کمالات الهی دست یابند. از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمود:
ان الله تبارک و تعالی اذا احب عبدا غته بالبلاء غتا و نجه بالبلاء نجا.(306)
هرگاه خدای تبارک و تعالی بنده ای را دوست بدارد، او را در بلا غوطه ور سازد و باران بلا بر سر او ریزد.
پس والاترین انسانها در بیشترین سختیها و شداید فرو می روند و بدین ترتیب گوهر وجودشان صیقل می خورد. امام باقر(ع) فرموده است:
اشد الناس بلاء الانبیاء ثم الاوصیاء، ثم الاماثل فالاماثل.(307)
سخت ترین مردم از نظر شدت گرفتاری و میزان بلا، پیامبرانند، آن گاه اوصیای ایشان، و سپس کسانی که از دیگران بهترند به همین ترتیب.
هیچ چیز مانند تنعم و نازپروردگی، روحیه انسان را ضعیف و ناتوان و اخلاق را پست و تباه نمی سازد و راه سیر به سوی کمال را بر آدمی نمی بندد.(308)
نازپرود تنعم نبرد را به دوست - عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد(309)
تنعم و نازپروردگی انسان را شکننده و آسیب پذیر می سازد، مقاومت آدمی را در برابر تندباد حوادث می کاهد و توفیق بارور شدن بسیاری از استعدادهای کمالی را می گیرد. آن که در این عالم سختی ندیده و با شداید رو به رو نشده است چگونه می تواند در برابر سختیها و شداید آن عالم تحمل آرد؟ انسانی که سختی ندیده تا تعینهای وجودی اش در هم شکند و به لطافتهای حقیقی دست یابد چگونه می خواهد پا به عوالم لطیف وجود بگذارد؟
سختیها و مشکلات، روح را ورزش می دهد و نیرومند می سازد، فلز وجود انسان را خالص و محکم می کند. رشد و نمو و بارور شدن استعدادهای آدمی جز در صحنه گرفتاریها و مقابله با شداید و رویارویی با مشکلات فراهم نمی شود، زیرا تا تعین وجود خرد نشود، تکامل حاصل نمی شود. به قول ملای رومی گندم زیر خاک می رود و در زندان خاک گرفتار می شود و در همان زندان است که شکافته می شود و تعین خود را از دست می دهد و به مرحله ای کاملتر قدم می نهد. نخست ریشه هایی نازک بیرون می دهد و طولی نمی کشد که به صورت بوته گندم، به صورت ساقه و خوشه و دانه هایی زیادتر ظاهر می شود. زیر خاک قرار گرفتن مقدمه تکامل آن است. باز همین گندم در زیر سنگ آسیا نرم و آرد می شود و سپس نان می گردد و نان بار دیگر در زیر دندان آسیا می شود و جذب بدن می گردد تا بالاخره به عالی ترین مراحل کمال ممکن خود می رسد و به صورت عقل و فهم تجلی می کند.(310)
گندمی را زیر خاک انداختند - پس ز خاکش خوشه ها برخاستند
بار دیگر کوفتندش ز آسیا - قیمتش افزود و نان شد جانفزا
باز نان را زیر دندان کوفتند - گشت عقل و جان و فهم سودمند(311)
بدین ترتیب سختیها و شداید انسان را از خامی به پختگی، از ضعف به قوت، از نقص به کمال سیر می دهد. در نظام تربیتی اسلام نازپروری و ضعیف پروری جایی ندارد و در عین حال که شریعت اسلام سهل و ساده است اما تعالیمش به گونه ای است که افراد را به سختی و مشکل خو دهد و از ضعف و سستی بیرون برد و استعدادهای والای آنان را تحت عبادتها و تمرینهای مکرر که با نوعی سختی توأم است، شکوفا سازد. به بیان امیر مؤمنان علی(ع):
ولکن الله یختبر عباده بانواع الشدائد، و یتعبدهم بانواع المجاهد، و یبتلیهم بضروب المکاره، اخراجا للتکبر من قلوبهم، و اسکانا للتذلل فی نفوسهم، و لیجعل ذلک ابوابا فتحا الی فضله، و اسبابا ذللا لعفوه.(312)
لیکن خداوند بندگانش را با سختیهای گوناگون می آزماید، و با مجاهدتها به بندگی وادارشان می نماید، و به ناخوشایندها آزمونشان می کند تا خودپسندی را از دلهایشان بزداید، و خواری و فروتنی را در جانهایشان جایگزین سازد، و آن را درهایی برای بخشش او و وسیله هایی برای آمرزش او قرار دهد.
سختیها و شداید فقط نقش ظاهر کردن و نمایان ساختن گوهر واقعی وجود آدمی را ندارد، بلکه سختیها و شداید نقش تبدیل کردن و دگرگون کردن و تکمیل کردن دارد، نقش تصفیه و تخلیص دارد؛(313) و انسان را از مراتب پست وجود به مراتب عالی وجود متحول می سازد.

کار

از جمله عوامل مؤثر در تربیت که در ساختن شخصیت انسان نقش اساسی دارد، کار است. انسان در عین حال که خالق و آفریننده و مدبر کار است، بشدت متأثر از آن است، به نحوی که کار بر روح و جان انسان رنگ می زند و در خلق خوی و رفتار انسان تأثیر می گذارد. کار در رشد ابعاد مختلف وجود آدمی نقش دارد و جسم و عقل و احساس و عاطفه را تحت تربیت خود قرار می دهد. وقتی انسان کاری مطابق استعداد و ذوق و سلیقه اش انجام می دهد، با آن همه وجود خود را تمرین و رشد می دهد. آدمی در کاری که انجام می دهد، خود را می یابد، می آزماید و استعدادهای خود را کشف و شکوفا می کند. انسان با کار کردن کرامت، شخصیت و حیثیت خود را حفظ می کند و این امر بر روحیه و رفتارش تأثیر می گذارد.
از این منظر، کار کردن - هر چند پایین ترین نوع آن - حرکتی تربیتی و سازنده و با ارزش شریف به شمار می آید. خدای سبحان در ضرورت و جدی گرفتن کار فرمان اکید داده و فرموده است:
فاذا قضیت الصلاة فانتشروا فی الارض و ابتغوا من فضل الله و اذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون.(314)
پس چون نماز گزارده شد، در (روی) زمین پراکنده گردید و فضل خدا را جویا شوید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید.
خداوند اهل ایمان را فرمان می دهد که با کسب و کار روزی بجویند که کار کردن و روزی جستن و روی پای خود ایستادن و استقلال خود را حفظ کردن، زمینه ای مناسب برای کسب کمالات الهی و عین آخرت است، نه بازدارنده از آخرت و امری دنیایی. امام خمینی(ره) در این باره می نویسد:
جناب محقق خبیر و محدث بی نظیر مولانا مجلسی - علیه الرحمة - می فرماید: بدان، آنچه از مجموع آیات و اخبار ظاهر می شود، به حسب فهم ما، این است که دنیای مذمومه مرکب است از یک اموری که انسان را باز دارد از طاعت خدا و دوستی او و تحصیل آخرت. پس دنیا و آخرت با هم متقابلند. هر چه باعث رضای خدای سبحان و قرب او شود، از آخرت است، اگرچه به حسب ظاهر از دنیا باشد؛ مثل تجارات و زراعات و صناعاتی که مقصود از آنها معیشت عیال باشد برای اطاعت امر خدا، و صرف کردن آنها در مصارف خیریه، و اعانت کردن به محتاجان، و صدقات و باز ایستادن سؤال از مردم، و غیر آن؛ و اینها همه از آخرت است، گرچه مردم آن را از دنیا دانند. و ریاضات مبتدعه و اعمال ریائیه. گرچه با تزهد و انواع مشقت باشد، از دنیاست، زیرا که باعث دوری از خدا شود و قرب به سوی او نیاورد...(315)
قرآن کریم مردمان را به کار و کوشش در راهی درست فراخوانده است و آن را با ارزش و آخرتی معرفی نموده است که این راهی نیکو در تربیت آدمی است.
و ابتغ فیما آتاک الله الدار الآخرة و لاتنس نصیبک من الدنیا و احسن کما احسن الله الیک و لاتبغ الفساد فی الارض ان الله لایحب المفسدین.(316)
و با آنچه خدایت داده است سرای آخرت را بجوی و بهره خود را از دنیا فراموش مکن و همچنان که خدا به تو نیکی کرده است و در زمین تباهکاری مجوی که خدا تباهکاران را دوست ندارد.
خداوند زمین را برای آدمیان آفریده است و آن را سراسر نعمت قرار داده است تا انسانها در آن تلاش کنند و تربیت شوند و به سوی او خود را کامل نمایند.
هو الذی جعل لکم الارض ذلولا فامشوا فی مناکبها و کلوا من رزقه و الیه النشور.(317)
اوست که زمین را برای شما رام کرد، پس در فراخنای آن رهسپار شوید و از روزی او بخورید و (بدانید که) برانگیختن به سوی اوست.
خداوند کار کردن آدمیان را که سبب تحقق تأثیرات کمالی و نتایج مثبت اجتماعی و اقتصادی است، دوست دارد. از رسول خدا(ص) چنین روایت شده است:
ان الله تعالی یحب العبد المؤمن المحترف.(318)
خدای متعال بنده مؤمن اهل حرفه و پیشه را دوست دارد.
این بیان ارزشی گویای جایگاه کار و تلاش است، کار و تلاشی که خود نوعی عبادت و بندگی است و همچون سایر عبادات تربیت کننده و کمال بخش.
در حدیثی قدسی آمده است که خدای متعال در شب معراج به پیامبر گرامی اش فرمود:
یا احمد! ان العبادة عشرة اجزاء، تسعة منها طلب الحلال.(319)
ای احمد! همانا عبادت ده قسمت است که نه قسمت از آن (کار کردن در) طلب حلال است.
کار کردن در طلب حلال و تلاش کردن با قصد و نیت درست چنان بر انسان و جامعه تأثیر تربیتی می گذارد که از والاترین عبادتها شمرده می شود. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) آمده است:
العبادة سبعون جزء افضلها جزء طلب الحلال.(320)
عبادت هفتاد قسمت است که برترین قسمت آن (کار کردن در) طلب حلال است.
سلامت زندگی فرد و جامعه در گرو کار کردن است و کار شرافتمندانه و متعهدانه دری از درهای بهشت تربیت الهی و راهی به سوی کمال است. بدین سبب است که کار کردن نوعی جهاد است و همچون جهاد در راه خدا تربیت کننده و عزت بخش، امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
الشاخص فی طلب الرزق الحلال کالمجاهد فی سبیل الله.(321)
جوینده روزی حلال همانند مجاهد راه خداست.
پیشوایان دین - برترین نمونه های تربیتی - کار را این چنین می دیدند و بدان توصیه می کردند: محمد بن منکدر(322) گوید: در روزی بسیار گرم از مدینه بیرون رفتم. در یکی از نواحی مدینه ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین را دیدم (که از سرکشی به مرزعه خودش بازمی گشت). با خود گفتم: سبحان الله، مردی از بزرگان قریش در چنین وقتی و با این حالی که دارد در پی مال دنیاست! باید او را پند دهم. پیش رفتم و سلام کردم. با کمال خستگی در حالی که عرق از سر و رویش می ریخت پاسخ مرا داد. گفتم: خدا کارت را اصلاح کند، آیا شخصیتی چون شما - بزرگی از بزرگان قریش - در این هنگام و با این حال در پی مال دنیا می رود؟
اگر در این حال مرگ تو در رسد چه می کنی؟ فرمود:
لو جاءنی الموت و انا علی هذه الحال جاءنی و انا فی طاعة من طاعة الله عز و جل اکف بها نفسی و عیالی عنک و عن الناس، و انما کنت اخاف لو ان لو جاءنی الموت و انا علی معصیة من معاصی الله.(323)
اگر در همین حال مرگ من فرارسد (هیچ بیمی ندارم زیرا) در حال طاعتی از طاعات خدا خواهم بود که بدین وسیله خود و خانواده ام را از تو و دیگر مردم بی نیاز می کنم. همانا از مرگ در آن حال بیمناکم که سرگرم گناهی از گناهان باشم.
گفتم: رحمت خدا بر تو باد، گمان می کردم که باید شما را پند دهم ولی شما مرا پند دادی.(324)
بدین ترتیب کار یکی از بهترین عوامل تربیتی و بستری مناسب برای سازندگی شخصیت آدمی است.

عوامل ماورای طبیعت

مراد از عوامل ماورای طبیعت مجموعه عواملی است که فراتر از امور طبیعی اند و برای انسان ملموس و محسوس نیستند ولی پیوسته در تعامل با انسانند و در تربیت انسان به نحو اقتضا مؤثرند. در این میان مهمترین عوامل فرشتگان و شیاطینند. آنان در سعادت و شقاوت انسان و جامعه نقش دارند و رابطه اش با انسان رابطه ای طولی است، بدین معنا که چون انسان اراده خیر کند، فرشتگان در آن امتداد او را یاری می کنند و چون انسان اراده شر کند، شیاطین در آن امتداد یاری اش می کنند، ولی هیچ یک بر انسان مسلط نیستند و تا انسان خود راه نفوذ آنان را باز نکند، آنان نمی توانند آدمی را به سوی خیر و شر ببرند.
فرشتگان مأمور سجده بر انسان شدند و این به سبب خصوصیات نوعی انسان بود و آنان همگی سجده کردند. و ابلیس که از جن بود و به سبب طاعت خویش در ردیف فرشتگان قرار گرفته بود، گرفتار تکبر شد و از سجده کردن سرپیچی کرد.(325)
و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس لم یکن من الساجدین.(326)
و هر آینه شما را بیافریدیم، آن گاه صورتگری کردیم، آن گاه به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید؛ پس سجده کردند مگر ابلیس که از سجده آورندگان نبود.
و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه.(327)
و آن گاه که به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید، پس سجده کردند مگر ابلیس که از جن بود و از فرمان پروردگارش بیرون شد.
همان طور که در بحث شناخت انسان اشاره شد، انسان واجد مرتبه خلیفة اللهی است و خداوند این حقیقت را اعلام کرد و او را جانشین خود در زمین معرفی نمود. آن گاه خبر داد که این خلیفه معلم به همه اسما است و از این رو شایستگی خلافت دارد و فرشتگان را متوجه ساخت که آنان فاقد چنین مرتبه جامعی اند. پس از روشن شدن این حقیقت که آدم(ع) کون جامع و واجد همه اسما است و به همین سبب بر تمام موجودات شرافت و برتری دارد، فرمان داد که او را سجده کنند:
و اذا قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین.(328)
و چون به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید، پس سجده کردند مگر ابلیس، سرپیچی و گردنکشی کرد و از کافران بود.
در این آیات، نه تنها مرتبه انسان مشخص می شود، بلکه مرتبه وجودی فرشتگان و شیطان نیز روشن می گردد و جایگاه هر یک در عالم وجود تبیین می شود.
انسان: خلیفة الله است و مسجود.
فرشتگان: مطیع امر اللهاند و ساجد.
شیطان: مستکبر است و مضل.
فرشتگان در مرتبه کمالی خضوع و اطاعت فرمان خدایند و در خدمت و یاری انسان.
بل عباد مکرمون لایسبقونه بالقول و هم بامره یعملون.(329)
بلکه (آن فرشتگان) بندگانی گرامی اند که به گفتار بر خدا پیشی نمی گیرند و آنان به فرمان او کار می کنند.
سجود همگی فرشتگان بر آدم بدین معناست که همه آنان مسخر در راه به کمال رساندن و سعادتمند ساختن انسانند و برای موفقیت و رستگاری او کار می کنند. گروهی از ایشان مأمور حیات بخشی، و گروهی دیگر مأمور مرگ، و گروهی دست اندر کار روزی رسانی، و گروهی مأمور وحی اند؛ و همچنین بقیه فرشتگان هر کدام مشغول یکی از کارهای بشرند. بنابراین فرشتگان اسباب الهی و یاورانی برای انسانند که او در راه رسیدنش به سعادت و کمال یاری می کنند. خدای سبحان از زبان فرشتگان فرموده است:
نحن اولیاؤکم فی الحیاة الدنیا و فی الآخرة.(330)
ما در زندگی این جهان و در آن جهان متولی امور شماییم.
فرشتگان واسطه گان رحمت و کرامت خداوند بر انسانند یعنی فرشتگان مؤید و راهنما و یاور آنانند که خود را تحت ولایت الهی قرار می دهند و خواستار هدایت و رستگاری اند.
در مقابل یاری و راهنمایی فرشتگان، یاری و گمراهی شیاطین قرار دارد، آنها نیز انسانهایی را که خود را تحت ولایت شیطان قرار می دهند، در جهت گمراهی و تباهی یاری و راهنمایی می کنند و به هلاکت و خسران می رسانند، ولی در این امر هیچ سلطه ای بر انسان ندارند مگر اینکه انسان خود راه نفوذ و سلطه را برای آنها بگشاید. مهمترین بحث در تأثیر شیطان بر انسان، دریافت نسبت شیطان با انسان و حیطه و میدان تصرف او در انسان است. این حقیقت در قرآن کریم چنین آمده است:
قال رب بما اغویتنی لازینن لهم فی الارض و لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین. قال: هذا صراط علی مستقیم. ان عبادی لیس لک علیهم سلطان الا من اتبعک من الغاوین.(331)
(ابلیس) گفت: پروردگارا، به سبب آنکه مرا گمراه ساختی، من نیز (گمراهی شان را) در زمین برایشان می آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت جز بندگان مخلص تو را. فرمود: این راهی است راست (که) به سوی من (منتهی می شود). در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلطی نیست، مگر کسانی از گمراهان که تو را پیروی کنند.
خداوند به شیطان فرمان داد که به مرتبه ای از وجود که فوق مرتبه اوست سجده کند، ولی چون شیطان به مرتبه خود قانع نبود و برای خود نحوه ای استقلال قائل بود، خود را مطرح ساخت و از سجده بر آدم سرپیچی کرد و گردنکشی نمود و همین امر سبب دوری اش از رحمت خدا و سقوطش شد؛(332) و اینک غفلت و گمراهی خود را به خدا نسبت می دهد و گناه خویش را از او می بیند. در حالی که او در این گمراهی قاصر نبود، بلکه مقصر بود. او از مرتبه آدم(ع) آگاه بود و می دانست که او معلم به همه اسما است و باید او را سجده کند.
شیطان اعلام کرد که به واسطه آراستن امور (دنیا) همه انسانها را گمراه می سازد جز مخلصین را، یعنی آنان را که جز خدا نمی بینند و جز خدا نمی خواهند. مخلصین آنانند که خدا ایشان را برای خود خالص کرده است، پس از آنکه آنان خود را برای خدا خالص کردند، یعنی غیر خدا کسی در ایشان سهمی و نصیبی ندارد و در دلهایشان جایی وجود ندارد که غیر خدا در آن منزل کند و آنان جز به یاد خدا نیستند، و شیطان هم هر چند از کید و وسوسه های خود در دل آنان بیفکند، همان وساوس برمی گردد و یاد خدا می شود و همان چیزهایی که دیگران را از خدا دور می سازد، ایشان را به خدا نزدیک می کند،(333) کسی که به غیر خدا توجه ندارد، جای نفوذ ندارد. راه نفوذ شیطان، خودبینی و خودخواهی و ظاهربینی و دنیادوستی است. پس شیطان هیچ راه نفوذی به مخلصین ندارد. اما خداوند خلاف ادعای ابلیس که گفت: همه را گمراه می کنم جز بندگان مخلص تو را؛ فرمود: تو هیچ یک از بندگان مرا نمی توانی گمراه سازی، تو راهی بر بندگان من نداری، جز آنان که خود از تو پیروی کنند، خود بخواهند که تو در ایشان نفوذ کنی: ان عبادی لیس لک علیهم سلطان الا من اتبعک من الغاوین.
سیاق آیه که در پاسخ و رد ادعای ابلیس است می رساند که منظور از عبادی فقط بندگان مخلص هستند، بلکه همه انسانهایند، مگر آنان که خود گمراهی را اختیار کرده اند و اهل گمراهی اند. پس شیطان راههای گمراهی را به ایشان نشان می دهد و موارد و مصادیق تباهی را به انسانی که گمراهی اختیار کرده است می نمایاند. شیاطین بر انسانی سلطه دارند که خودبین و خودخواه است و بنده و اسیر نفس اماره خویش است و خداوند بر او اذن سلطه داده است و این نیز فقط جزای اوست، یعنی آن که خود غوایب اولی را بر خود خواست، شیطان بر او راه می یابد و او را همراه خود به تباهی می کشاند و این غوایب ثانوی است و جزای آن غوایب اولی است. به دیگر سخن: چون انسانی گمراهی را انتخاب کرد، در آن مسیر یاری می شود و اگر نکرد هیچ سلطه ای در این زمینه بر او نمی رود. حکومت شیطان فقط بر اهل گمراهی است، نه بر همه مردمان؛ و نه این است که او بر بندگان خدا سلطه دارد و مخلصین را استثنا کرده است. آدم و فرزنداش همگی بندگان خدایند و چنان نیست که ابلیس پنداشت که فقط مخلصین بنده اویند و چون بنده اویند به شیطان اجازه تسلط بر ایشان داده نشده است، بلکه همه افراد بشر بنده خدایند و او مالک و مدبر همه است، اما قضای الهی چنین است که خداوند شیطان را بر افرادی که خودشان میل به پیروی از او دارند و سرنوشت خود را به دست او می سپارند، مسلط کرده است و اینهایند که شیطان برشان حکمفرمایی می کند.(334) این حقیقت در آیات قرآن کریم مکرر آمده است.
انما سلطانه علی الذین یتولونه و الذین هم به مشرکون.(335)
تسلط او فقط بر کسانی است که وی را به سرپرستی برمی گیرند، و بر کسانی که آنها به خاک شرک می ورزند.
کتب علیه انه من تولاه فانه یضله و یهدیه الی عذاب السعیر.(336)
بر شیطان مقرر شده است که هر کس او را به دوستی گیرد، قطعاً او وی را گمراه می سازد و به عذاب آتشش می کشاند.
و استقزز من استطعت منهم بصوتک و اجلب علیهم بخیلک و رجلک و شارکهم فی الاموال و الاولاد وعدهم و ما یعدهم الشیطان الا غرورا، ان عبادی لیس لک علیهم سلطان و کفی بربک وکیلا.(337)
و از ایشان هر که را توانستی با آوای خود تحریک کن و با سواران و پیادگانت بر آنها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شرکت کن و به ایشان وعده بده و شیطان جز فریب به آنان وعده ای نمی دهد. در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلطی نیست، و حمایتگری (چون) پروردگارت بس است.
میدان تاخت و تاز شیطان ادراکات و تخیلات و اوهام آدمی است. وی نخست در عواطف نفسانی انسان یعنی در بیم و امید و در آمال و آرزوهای آدمی و در شهوت و غضب بشر تصرف می کند، و سپس در افکار و اراده ای که از این عواطف برمی خیزد. شیطان امور باطل و زشتیها و پلیدیها را از راه میل و رغبتی که عواطف بشری به آن دارد، در نظر آدمیان می آراید و بدین وسیله گمراهشان می کند. مثلاً زنا را که یکی از گناهان است از آنجا که مطابق میل شهوانی انسان است، آن قدر در نظرش می آراید تا بتدریج پلیدی و زشتی آن کاسته می شود و بزرگی گناه کوچک جلوه می نماید و توجه به عواقب آن زایل می شود؛ و به جایی می رسد که تصدیق به خوبی آن می کند و مرتکبش می شود.(338)
یعدهم و یمنیهم و ما یعدهم الشیطان الا غرورا.(339)
(آری،) شیطان به آنان وعده می دهد، و ایشان را در آرزوها می افکند، و جز فریب به آنان وعده نمی دهد.
البته تصرفات شیطان در ادراک انسان تصرف طولی است، نه تصرف عرضی، تا با استقلال انسان در کارهایش منافات داشته باشد. او فقط می تواند در ادراک انسان به واسطه امور دنیایی از راه فریب و آراستن امور تصرف نماید و باطل را به جای حق نشاند و باطل را به لباسی حق جلوه دهد و کاری کند که انسان با هر چیز که ارتباط برقرار می کند، به وجه باطل آن چیز نظر داشته باشد تا او را بفریبد و از حق بگرداند که در نتیجه از هیچ چیز بهره ای درست و در جهت کمال خود نمی برد. چنین انسانی خود را در هستی مستقل می بیند و همین فکر او را بکلی از حق و زندگی حقیقی غافل می سازد. وقتی انسان کارش به جایی رسید که از هر چیز وجهه باطل آن را درک کرد، و از وجهه حق آن غافل شد، رفته رفته دچار غفلتی دیگر می گردد که ریشه همه گناهان است و آن غفلت از مقام حق تبارک و تعالی است.
بنابراین خود را مستقل دیدن، و از پروردگار خود غافل شدن، و جمیع اوهام و افکار باطل و هر شرک و ستمی که مترتب و متفرع بر آن است، همه اینها از تصرفات شیطان است، گرچه چنین شخصی از آنجا که خود را مستقل می داند، این اوهام و افکار را نیز از خود می پندارد، زیرا معنی فریب شیطان خوردن و در تحت ولایت او درآمدن همین است که انسان گمراه بشود و نداند چه کسی او را گمراه کرده است.(340)
انه یراکم هو و قبیله من حیث لاترونهم انا جعلنا الشیاطین اولیاء للذین لایؤمنون.(341)
در حقیقت، او و قبیله اش، شما را از آنجا که آنها را نمی بینید، می بینند. ما شیاطین را سرپرستان کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آورند.
بنابراین مشیت الهی بر این است که فرشتگان و شیاطین بتوانند انسان را در جهات درست و نادرستی یاری کنند و در تربیت انسان نقشی مؤثر و فعال داشته باشند؛ و نیز گمراهی انسان به دست شیطان، جزای انتخاب و خواست تباه بشر است، و اینکه شیطان اهل گمراهی را گمراه می کند نیز در چارچون اذن خدا و مشیت او و به عنوان مجازات خداوند در مورد اهل گمراهی است. این سنت همه جانبه و همیشگی اوست.