فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

عوامل مؤثر در تربیت

عوامل مؤثر در تربیت، عواملی اند که در شکل گیری شخصیت و حالت انسان و ساختار تربیتی او تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم دارند. برای یافتن راهها و روشهای تربیتی و دریافت درست آنچه شاکله انسان را سامان می دهد باید عوامل مؤثر در تربیت و میزان تأثیرگذاری آنها را بررسی کرد و جستجو کرد که آیا در میان عوامل مؤثر در تربیت می توان عاملی را به عنوان عامل مسلط یافت یا خیر و اینکه کدامین عامل اصالت دارد، زیرا آنچه انسان انجام می دهد بر اساس شاکله تربیتی اش انجام می دهد.
قل کل یعمل علی شاکلته.(238)
بگو: هر کس بر حسب شاکله (ساختار) خود عمل می کند.
شاکله از ماده شکل به معنای بستن پای چارپا است و شکال پای بند ستور و حیوان است یعنی طنابی که با آن پای حیوان را می بندند. شاکله از این اصل به معنای ساختن تربیتی و خوی و اخلاق آمده است،(239) و اگر ساختار تربیتی و خلق و خوی را شاکله خوانده اند بدین مناسبت است که آدمی را محدود و مقید به رفتار و خلق و خویی خاص می کند یعنی او را وادار می کند تا به مقتضای آن ساختار تربیتی رفتار کند.
آیه مورد بحث عمل و رفتار انسان را نتیجه شاکله او معرفی می کند. میان ملکات و احوال نفسانی و اعمال و رفتار آدمی رابطه ای خاص وجود دارد. هیچ وقت اعمال و رفتار انسان شجاع و پردل با اعمال و رفتار انسان ترسو و بزدل یکسان نیست. رفتاری که انسان شجاع هنگام رویارویی با صحنه ای هول انگیز از خود بروز می دهد غیر رفتاری است که انسان ترسو از خود نشان می دهد؛ و همچنین اعمال انسان بخشنده و با گذشت غیر از اعمال انسان تنگ چشم و پست است؛ آنجا که جای بخشش و گذشت است هر کدام از اینها به گونه ای وظیفه خود را تشخیص می دهد و دست به عمل می زند؛ و همچنین است سایر ملکات و احوال نفسانی و جلوه های رفتاری آنها. و نیز میان صفات نفسانی و نوع ترکیب بنیه انسان رابطه ای خاص وجود دارد. پاره ای از مزاجها به گونه ای است که افراد خیلی زود عصبانی می شوند و به خشم می آیند، و بالطبع به انتقام گرفتن علاقه مندند؛ و پاره ای از مزاجها به گونه ای است که شهوت شکم یا شهوت جنسی در افراد خیلی زود فوران می کند و آنان را بی طاقت می سازد. و به همین منوال سایر ملکات که در نتیجه اختلاف مزاجها انعقادش در برخی افراد خیلی سریع است و در برخی دیگر خیلی کند.
با همه اینها دعوت و خواهش و تقاضای هیچ یک از این مزاجها که سبب ملکات یا اعمال و رفتاری مناسب خویش است، از حد اقتضا فراتر نمی رود، به این معنا که ساختار تربیتی و خلق و خوی افراد هیچ وقت آنان را مجبور به انجام دادن کارهای مناسب با خود نمی کند و تأثیرش در آن حد نیست که ترک آن کارها را محال سازد و در نتیجه عمل و رفتار از اختیاری بودن بیرون شود و صورتی جبری بیابد. مثلاً شخص عصبانی در عین اینکه خشمگین و دچار فوران و شخص شکمباره نسبت به انجام دادن و ترک کردن عمل و رفتار مناسب با خلق و خودی و ساختار تربیتی اش اختیار دارد، و نیز چنان نیست که شخص شهوتران در آنچه به اقتضای دعوت و خواهش و تقاضای شهوتش انجام می دهد، مجبور باشد، هر چند که ترک عمل مناسب با خلق و خوی و ساختار تربیتی و انجام دادن خلاف آن دشوار و در پاره ای موارد در نهایت دشواری است.
اگر کلام خدای متعال کاملاً مورد دقت قرار گیرد این مطالب تأیید می شود. آری خدای سبحان می فرماید:
و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه و الذی خبث لایخرج الا نکدا.(240)
و زمین پاک (و آماده) گیاهش به اذن پروردگارش برمی آید، و آن (زمینی) که ناپاک (و نامناسب) است (گیاهش) جز اندک و بی فایده برنمی آید.
و نیز به پیامبر گرامی اش می فرماید که بگوید:
و اوحی الی هذا القرآن لانذرکم به و من بلغ.(241)
و این قرآن به من وحی شده است تا به وسیله آن، شما و هر کس را (که این پیام به او) برسد، هشدار دهم.
اگر آیه نخست را که بیانگر زمینه و ساختار تربیتی است با آیه دوم که دلالت بر عمومیت دعوتهای دینی دارد، با هم مورد دقت قرار دهیم این معنا روشن می شود که بنیه انسانی و صفات درونی انسان در اعمال و رفتارش تأثیر دارد، اما این تأثیر فقط به نحو اقتضاست نه به نحو علیت تامه؛ و چگونه چنین نباشد و صفات درونی و ساختار تربیتی علت تامه اعمال و رفتار باشد، حال آنکه خدای متعال دین را امری فطری دانسته است که آفرینش تبدیل ناپذیر انسان از آن خبر می دهد، همچنان که فرمود:
فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم.(242)
پس روی خود را به سوی دین یکتاپرستی فرادار، در حالی که از همه کیشها روی برتافته و حقگرای باشی، به همان فطرتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدای را دگرگونی نیست. این است دین راست و استوار.
و نیز فرموده است:
ثم السبیل یسره.(243)
سپس راه را بر او آسان گردانید.
پس خدای متعال از یک سو دین را به عنوان امری فطری معرفی کرده و از سوی دیگر راه دین را برای همه هموار کرده است. بدین ترتیب معنا ندارد که فطرت آدمی او را به سوی دین حق و سنت معتدل دعوت کند و خلقت او وی را به سوی شر و فساد و انحراف بخواند، آن هم به نحو علیت تامه که قابل تخلف نباشد. و اینکه برخی گفته اند سعادت و شقاوت دو امر ذاتی است که هرگز از ذات تخلف نمی پذیرد، و مانند جفت بودن عدد چهار و فرد بودن عدد سه است، و یا اینکه گفته اند سعادت و شقاوت مقتضای قضایی حتمی و ازلی است و دعوت برای اتمام حجت است، نه برای امکان تغییر و امید دگرگونی از حالی به حالی، سخنی بی اساس و باطل است؛ و استنادش به آیه زیر نیز نادرست است که خداوند فرموده است:
لیهلک من هلک عن بینة و یحیی من حی عن بینة.(244)
تا کسی که باید هلاک شود، با دلیلی روشن هلاک گردد، و کسی که باید زنده شود، با دلیلی واضح زنده بماند.
پاسخ این ادعا همان اتمام حجت است که خود بدان اعتراف کرده اند، زیرا همین آیه شریفه می رساند که سعادت برای سعید و شقاوت برای شقی ضروری و غیر قابل تغییر نیست. آری اگر سعادت و شقاوت از لوازم ذات بودند، دیگر برای رساندن لازمه ذات به ذات حاجت به حجیت نبود، چون ذاتیات حجت بردار نیستند؛ و همچنین اگر سعادت و شقاوت به قضایی حتمی و ازلی لازمه ذوات شده باشند نه اینکه خود لازمه ذوات باشند، باز هم اتمام حجت لغو بود، بلکه حجت به نفع مردم و در برابر خدای متعال می بود، زیرا او بود که شقی را شقی آفرید و یا شقاوت را برایش نوشت. پس همینکه می بینیم خدای متعال در برابر خلق حجت اقامه می کند، مشخص می شود که نه سعادت و نه شقاوت ضروری و لازمه ذات کسی نیست، بلکه نتیجه اعمال نیک و بد و اعتقادات حق و باطل انسانهاست.
علاوه بر این، مشاهده می کنیم که انسان به حکم فطرتش (عشق به کمال مطلق) برای رسیدن به اهدافش به تعلیم و تربیت و انذار و تبشیر و وعد و وعید و امر و نهی و امثال اینها دست می زند، و این خود روشن ترین دلیل است بر اینکه انسان به فطرتش خود را محکوم یکی از دو راه و یکی از دو سرنوشت سعادت و شقاوت نمی داند، بلکه همواره خود را مختار میان آن دو می یابد و احساس می کند که هر یک را بخواهد، می تواند برگزیند و هر کدام را که بخواهد سلوک کند، بر آن قادر است؛ و برای هر یک پاداشی مناسب آن خواهد دید، چنانکه خدای متعال فرموده است:
و ان لیس للانسان الا ما سعی، و ان سعیه سوف یری، ثم یجزاه الجزاء الاوفی.(245)
و اینکه برای انسان جز حاصل تلاش او نیست، و (نتیجه) کوشش او به زودی دیده خواهد شد، سپس هر چه تمامتر وی را پاداش دهند.
تا اینجا به یک نوع ارتباط میان اعمال و ملکات آدمی ذوات او اشاره شد؛ در این میان ارتباطی دیگر نیز وجود دارد که عبارت است از ارتباط میان اعمال و ملکات آدمی و اوضاع و احوال و عوامل خارج از ذات انسانی، عواملی که ظرف زندگی انسان و جو حیات او را تشکیل می دهند مانند آداب و سنن و رسوم و عادتهای تقلیدی و مانند اینها. این عوامل نیز انسان را به همسویی و موافقت با خود می خواند و از ناسازگاری و مخالفت با خود بازمی دارد و چیزی نمی گذرد که ساختاری جدید برای انسان فراهم می آورد و انسان را در اعمال و رفتارش تحت تأثیر خود قرار می دهد، به گونه ای که اعمال و رفتار انسان با اوضاع و احوال محیط و جو زندگی اجتماعی اش مطابق می گردد.
این رابطه نیز غالباً در حد اقتضاست و از آن فراتر نمی رود، ولیکن گاهی چنان ریشه دار و پابرجا می شود که دیگر امیدی به از بین بردن آن نمی ماند، زیرا در اثر مرور زمان ملکاتی - چه رذیله و چه فاضله - در قلب راسخ می شود، چنانکه خدای متعال بدان اشاره کرده است:
ان الذین کفروا سواء علیهم أأنذرتهم ام لم تنذرهم لایؤمنون.
ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوة.(246)
در حقیقت کسانی که کفر ورزیدند، چه بیمشان دهی، چه بیمشان ندهی برایشان یکسان است؛ (آنها) نخواهند گروید. خداوند بر دلهای آنان، و بر شنوایی ایشان مهر نهاده؛ و بر دیدگانشان پرده ای است.
با وجود این، دعوت و انذار و تبشیر چنین کسانی برای اقامه حجت صحیح است، زیرا اگر تأثیر دعوت در آنان محال و ممتنع شده است، به خاطر سوء اختیار خودشان است.
بدین ترتیب مجموعه ای عوامل در شکل گیری ساختار تربیتی و خلق و خوی انسان دخیلند که به طور کلی به عوامل درونی و بیرونی تقسیم می شوند و اینها شخصیت روحی و شاکله انسان را به وجود می آورند.
آن که دارای شاکله ای معتدل است، راه یافتنش به سوی کلمه حق و عمل صالح و برخورداری از دعوت حق آسانتر است و آن که شاکله ای غیر معتدل دارد، او هم می تواند به سوی کلمه حق و عمل صالح و دین حق راه یابد اما برای او دشوارتر است.(247)
بنابراین انسان محکوم عوامل درونی و بیرونی نیست و این عوامل نقش علت تامه را بازی نمی کنند، بلکه این عوامل به نحو اقتضا در تربیت انسان مؤثرند و آن چیزی که در تربیت آدمی اصیل و غیر قابل تغییر است و همه چیز آدمی به نحوی به او باز می گردد، فطرت آدمی است و در تربیت اصالت با فطرت است؛ و از همین روست که پیام آوران الهی با فطرتها و به زبان فطرت سخن می گفتند.
و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم.(248)
و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم، تا (حقایق را) برای آنان بیان کند.
با توجه به اصالت فطرت است که راه تربیت گشوده می شود و هر انسانی این امکان برایش هست که متوجه کمال مطلق شود و پرده های ظلمتی را که به دست خویش و تحت تأثیر عوامل بیرونی بر فطرت خویش کشیده است، پس زند و به حق روی کند و هدایت یابد و تربیت الهی شود؛ حتی اگر فرعون باشد، چنانکه خدای متعال هنگام فرستادن موسی(ع) به سوی فرعون این حقیقت تربیتی را یادآور شد.
اذهب الی فرعون انه طغی، فقل هل لک الی ان تزکی، و اهدیک الی ربک فتخشی.(249)
به سوی فرعون روانه شو که او سرکشی کرده است. پس بگو: آیا سر آن داری که به پاکیزگی گرایی، و تو را به سوی پروردگارت راه نمایم تا پروا بداری؟
فرعون بر فطرت و حدود خود و حقوق دیگران طغیان کرد و خدای متعال موسی(ع) را به سوی او روانه کرد تا او را به تزکیه و اصلاح نفس خود متوجه کند و از آلودگی و پستی خود را برهاند. موسی(ع) مأمور شد با بیانی استفهامی که به صورت پیشنهاد و درخواست است نه آمریت، او را به حق بخواند: فقل هل لک الی ان تزکی؟
این آیه بیان روشن دعوت موسی(ع) و چگونگی مواجهه با فرعون طاغی است که از خلال تعبیرات آن، مهربانی و ادب و نزاکت در بیان، و توجه به اصول تربیت نمایان است، چه فرعون و همه طاغیان دارای سرشت همه انسانها می باشند که عوامل نفسانی و خارجی و قدرت ظاهری آنها را منحرف می کند و به طغیان وامی دارد، و چون رسالت الهی توجهش به اصلاح نفوس و تربیت است و پیامبران طبیبان نفوسند، نخست با مهربانی و آرامی و دقت در نفسیات، به علاج بیماریهای درونی بخصوص بیماری طغیان می پردازند، و اگر این گونه علاج مؤثر نشد به هر وسیله شده ماده فساد و افساد را قطع می کنند.
بر این اساس که موسی(ع) فرعون را به حق دعوت کرد و مأمور شد که بدو چنین گوید: و اهدیک الی ربک فتخشی؟ آیا آماده ای و به سود خود می بینی که تو را به سوی پروردگارت هدایت کنم تا از غرور و طغیان فرود آیی و در برابر ربوبیت و حق و حقوق خاضع گردی، و از طغیان و تجاوز پروا کنی؟
ترتیب بیان، مشعر بر این است که هدایت و شناسایی قدرت و عظمت ربوبیت و تربیت و استعداد و خضوع و پرواپیشگی، بعد از تزکیه نفس از آلودگیها و غرور حاصل می شود. تزکیه، هدایت و معرفت، خضوع و خشیت، منطق حقیقی تربیت است. ولی فرعون مغرور طاغی و مستبد، این دعوت به خیر و صلاح و رشد را درک نکرد.(250) در هر حال امکان هدایت و تربیت برای همگان هست و عوامل مؤثر در تربیت ساختار تربیتی و شخصیت روحی انسان را به نحو اقتضا سامان می دهند. این عوامل عبارتند از: وراثت، محیط، سختیها و شداید، کار، عوامل ماورای طبیعت و اراده انسان که به اختصار مروری بر آنها می کنیم.

وراثت

از جمله عوامل مهم و مؤثر در تربیت انسان - به نحو اقتضا - وراثت است، بدین معنا که خصوصیات آبا و اجداد به نسلهای بعد منتقل می شود، چنانکه در تعریف وراثت گفته اند:
وراثت عبارت است از نیرویی طبیعی در موجود زنده که به وسیله آن صفات از اصل به نسل منتق می شود، خواه این صفات مخصوص این نسل باشد، خواه مشترک میان تمام افراد این نوع یا بخشی از آنها باشد.(251)
بنابراین وراثت عبارت است از انتقال صفات و خصوصیات جسمانی و روانی و حالات و ویژگیهای اخلاقی و رفتاری از پدر و مادر و یا خویشاوندان و اجداد به نسلهای بعدی.(252)
این ویژگیها و خصوصیات، به نحو اقتضا در جهت مثبت یا منفی در افراد تأثیر می گذارند، چنانکه خدای متعال از زبان حضرت نوح(ع) فرموده است:
و قال نوح رب لاتذر علی الارض من الکافرین دیارا انک ان تذرهم یضلوا عبادک و لایلدوا الا فاجرا کفارا.(253)
و نوح گفت: پروردگارا، هیچ کس از کافران را بر روی زمین مگذار، زیرا اگر تو آنان را باقی گذاری، بندگانت را گمراه می کنند و جز پلیدکار ناسپاس نزایند.
البته چنانکه اشاره شد وراثت عالمی مؤثر در تربیت است و نه عاملی مسلط در تربیت، به گونه ای که انسانی با وراثت نادرست می تواند به درستی گراید و انسانی با وراثتی درست به نادرستی میل کند.
یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی.(254)
زنده را از مرده بیرون می آورد، و مرده را از زنده بیرون می آورد.
در روایات پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) درباره معنا و مصداق بیرون آوردن زنده از مرده و مرده از زنده چنین آمده است:
یخرج المؤمن من الکافر و یخرج الکافر من المؤمن.(255)
مؤمن را از کافر بیرون می آورد، و کافر را از مؤمن بیرون می آورد.
در هر حال نقش وراثت در تربیت انسان نقشی مهم و کارساز است و در سخنان معصومین(ع) تأکیدی بسیار بر اهمیت آن شده است، چنانکه از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که فرمود:
انظر فی ای شی ء تضع ولدک فان العرق دساس.(256)
دقت کن که نطفه خود را در کجا مستقر می کنی زیرا خصوصیات اجداد به فرزندان منتقل می شود.
در بیان این امر از امیر مؤمنان(ع) چنین وارد شده است:
حسن الاخلاق برهان کرم الاعراق.(257)
نیکویی اخلاق دلیل پاکی و فضیلت ریشه خانوادگی است.
و نیز چنین وارد شده است:
اذا کرم اصل الرجل کرم مغیبه و محضره.(258)
وقتی اصل و ریشه انسان خوب و شریف باشد، نهان و آشکارش خوب و شریف است.
وراثت با همه اهمیت و نفوذی که دارد تحت تأثیر عوامل دیگر قرار می گیرد و آنچه زمینه اش وجود دارد رشد می کند و دچار شدت و ضعف یا دگرگونی و تغییر می شود. در این باره از رسول خدا(ص) روایت شده است که فرمود:
السعید قد یشقی و الشقی قد یسعد.(259)
گاهی خوشبخت بدبخت می شود و گاهی بدبخت به راه خوشبختی می رود.
یعنی گاهی انسانی که از وراثتی نیکو و سعادتمندانه بهره مند است تحت تأثیر عوامل دیگر راهی نادرست پیش می گیرد و خود را بدبخت می سازد و گاهی انسانی که از وراثتی نادرست و تباه کننده برخوردار است، تحت تأثیر عوامل دیگر راهی درست پیش می گیرد و خود را خوشبخت می سازد.

محیط

محیط تربیتی عبارت است از تمام عوامل عادی خارجی که انسان را احاطه کرده و او را از آغاز رشدش - یعنی از زمانی که به صورت نطفه در رحم منعقد می شود - تا زمان مرگش تحت تأثیر قرار می دهد.
چنانچه در عوامل محیطی دقت کنیم، آنها را بسیار و فراوان می یابیم، به طوری که هر چه انسان رشد می کند، دایره عوامل محیطی او نیز گسترش می یابد.(260) در ذیل به اجمال در مهمترین عوامل محیطی مرور می کنیم.
محیط خانه و خانواده
خانه و خانواده نخستین محیطی است که انسان را تحت تأثیر فضا و روابط و مناسبات خود قرار می دهد. همه چیز این محیط و بخصوص عوامل انسانی آن بسیار تأثیرگذار است؛ و تأثیرپذیری کودک و روابط عاطفی درون خانواده بر آن می افزاید.
سالهای نخست تربیت بسیار اهمیت دارد زیرا در این سالهاست که ساختار جسمانی، عاطفی، اخلاقی و عقلانی شکل می گیرد. کودک در خانواده چشم به جهان می گشاید و عادات و اخلاق خود را از خانواده فرامی گیرد، و روابط انسانی و عاطفی را در آنجا می آموزد. پدر و مادر به کفالت کودک قیام می کنند و به تربیت او اهتمام می ورزند و کودک به سبب میل به تقلیدش، از پدر و مادر تقلید می کند و بشدت تحت تأثیر اموری قرار می گیرد که او را احاطه کرده است.
رشد جسمانی کودک تحت تأثیر محیط خانوادگی و مسائل مختلف زندگی خانوادگی است. فقر و غنا، فراوانی امکانات مناسب یا فقدان آنها، از جمله هوای آزاد، آفتاب، روشنایی و نور کافی، پاکیزگی و نظافت، استراحت کافی، غذای سالم و بهداشتی، امکانات مقاومت در برابر بیماریها و وسایل پیشگیری، و درمان بیماریها همگی در رشد جسمانی کودک مؤثر است.
کودک از تمام گرایشها و محرکهای درون خانواده تأثیر می پذیرد و رفتار او به تبع رفتار خانواده شکل می گیرد. کودک به مجرد اینکه زبان مادری را در خانه فرا می گیرد، از طریق گفتگو و پرسش افکار و آرای اعضای خانواده را فرا می گیرد و تحت تأثیر آنها واقع می شود. والدین نه تنها مأمن و پناه کودکند بلکه نخستین آموزگار و راهنما و الگوی اویند.
وقتی عادات افراد را در امور مختلف از قبیل خوردن، آشامیدن، راه رفتن، خوابیدن، لباس پوشیدن و رفتار با دیگران مورد دقت قرار می دهیم، پی می بریم که خانواده عاملی بسیار مهم در شکل گیری شخصیت افراد و این عادات و رفتار است، زیرا کودک رفتار و عادات خود را از خانواده می آموزد و از اعضای خانواده تقلید می کند. اگر ما در بسیاری از اعمال و رفتار روزمره خود دقت نماییم و آنها را تجزیه و تحلیل و ریشه یابی کنیم، درمی یابیم که بیشتر آنها از تربیت خانوادگی سرچشمه می گیرد.(261)
کودک، نخستین درس محبت و دوستی، و بغض و دشمنی را در خانه فرامی گیرد. محیطی سالم و پر از آرامش و عاطفه و دوستی بهترین بستر برای رشد عواطف و کمالات انسانی کودک است، در چنین محیطی، کودک احساس آرامش و امنیت می کند و خصلتهای انسانی در او شکوفا می شود. خدای سبحان خانواده را کانون آرامش و دوستی معرفی می کند، چنانکه می فرماید:
و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون.(262)
و از نشانه های او اینکه از (نوع) خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید، و میانتان دوستی و رحمتی نهاد. آری، در این (نعمت) برای مردمی که می اندیشند قطعاً نشانه هایی است.
ریشه بسیاری از ناهنجاریها در روابط و مناسبات خانوادگی است و آنجا که آرامش و دوستی و رحمت آسیب می بیند، ناهنجاریها ظهور می کند.
اعتقادات فرد در خانواده ریشه می زند و در زمینه مناسبات خانوادگی رشد می کند، تا جایی که کودک دین خانواده را می پذیرد و در نتیجه افکار و رفتارش شکل می گیرد، چنانکه پیامبر اکرم(ص) فرموده است:
کل مولود یولد علی الفطرة، فابواه یهودانه، و ینصرانه، و یمجسانه.(263)
هر نوزادی بر فطرت الهی به دنیا می آید، پس پدر و مادر او را به دین یهود و نصرانی و زرتشتی گرایش می دهند.
بدین ترتیب خانواده مهمترین محیط تربیتی - به نحو اقتضا - است و اساس شخصیت فرد از آنجا شکل می گیرد.
محیط رفاقت و معاشرت
انسان به فطرت خود در سراسر زندگی خویش میل به رفاقت و دوستی دارد؛ و رفقا و دوستان نه تنها با هم انس می گیرند و با مصاحبت و همنشینی، موجبات شادمانی و نشاط یکدیگر را فراهم می آورند، بلکه هر رفیقی به مقیاس درجه رفاقت و دوستی در امور مادی و معنوی دوست خود نفوذ می کند و هر یک دانسته یا ندانسته روی عقاید و اخلاق و رفتار و گفتار دیگری تأثیر می گذارد.(264) این تأثیرگذاری و تأثیرپذیری - به نحو اقتضا - تا آنجاست که در کلام پیامبر اکرم(ص) آمده است:
المرء علی دین خلیله و قرینه.(265)
انسان بر دین و آیین دوست و همنشین خود است.
تأثیر دوست و همنشین در جهت مثبت و منفی تأثیری شگفت است زیرا نفس انسانها در پی رفاقت و معاشرت بر یکدیگر نفوذ می کند و خوی و خصلت یکی به دیگری سرایت می کند، خواه موضوع سرایت درستی و نیکویی باشد و خواه سرایت پلیدی و تبهکاری. از این روست که رفاقت و معاشرت از جمله عوامل سعادت و شقاوت بشر شمرده شده است. در حدیثی از رسول خدا(ص) درباره این حقیقت چنین آمده است:
مثل الجلیس الصالح مثل العطار، ان لم یحذک من عطره علقک من ریحه، و مثل الجلیس السوء مثل الکیر، ان لم یحرقک نالک من شرره.(266)
حکایت همنشین صالح مثل عطار است که اگر از عطر خود تو را بهره مند نسازد، بوی خوش آن در تو آویزد، و حکایت همنشین بد مثل آهنگر است که اگر شرار آتش آن تو را نسوزاند، بوی بد آن در تو آویزد.
همنشینی و رفاقت با صالحان، انسان را به کمال سوق می دهد و همنشینی و رفاقت با تبهکاران، انسان را به تباهی می کشاند.
دل تو را در کوی اهل دل کشد - تن تو را در حبس آب و گل کشد(267)
صحبت صالح تو را صالح کند - صحبت طالح(268) تو را طالح کند(269)
دوست خوب و صالح میل به اصلاح و کمال را در آدمی تقویت می کند و انسان را در سیر به سوی سعادت یاری می دهد، امام صادق(ع) از پدران گرامی اش روایت کرده است که پیامبر اکرم(ص) فرمود:
اسعد الناس من خالط کرام الناس.(270)
سعادتمندترین مردم کسی است که با مردمی بزرگوار معاشرت و آمیزش داشته باشد.
دوست بد و تبهکار میل به فساد و تباهی را در آدمی تقویت می کند و انسان را در مسیر سقوط و شقاوت یاری می دهد. خدای متعال به نتایج چنین رفاقت و معاشرتی اشاره می کند و می فرماید:
و یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا، یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا، لقد اضلنی عن الذکر بعد اذ جاءنی و کان الشیطان للانسان خذولا.(271)
و روزی است که ستمکار دستهای خود را می گزد (و) می گوید: ای کاش با پیامبر راهی برمی گرفتم. ای وای، کاش فلانی را دوست (خود) نگرفته بودم. او (بود که) مرا به گمراهی کشانید پس از آنکه یاد حق - قرآن - به من رسیده بود. و شیطان همواره فروگذارنده انسان است.
با توجه به همین تأثیرگذاری و تأثیرپذیری است که پیشوایان حق، پیروان خود را با تأکید بسیار از رفاقتها و معاشرتهای نادرست پرهیز داده اند. در نامه ای که امیر مؤمنان علی(ع) به حارث همدانی(272) نوشته، او را چنین یادآوری کرده است:
و احذر صحابة من یفیل رایه و ینکر عمله، فان الصاحب معتبر بصاحبه... و ایاک و مصاحبة الفساق فان الشر بالشر ملحق.(273)
از همنشینی با کسی که رأیش سست و کردارش ناپسند بود بپرهیز، که هر کس را از آن که دوست اوست شناسند... و از همنشینی با فاسقان بپرهیز که شر به شر پیوندد.
همچنین در سخنان منسوب به امیر مؤمنان(ع) آمده است:
لا تصحب الشریر فان طبعک یسرق من طبعه شرا و انت لا تعلم.(274)
با انسانهای شرور همنشینی مکن زیرا طبع تو بدیها را از آنان می دزدد در حالی که بدان آگاه نیستی.
بنابراین باید دوستی و همنشینی امری حساب شده باشد و با کسانی باید رفاقت کرد که شایسته دوستی و رفاقتند و این امر جز با شناخت درست و پی بردن به صحت و صلاحیت افراد امکان پذیر نیست؛ و این همان چیزی است که در سخنان پیشوایان حق با تعبیر اختبار دوست آمده است. رفاقتی که بر اساس شناخت وضع اخلاقی و راه و رسم فرد صورت می گیرد، رفاقتی نیکو و استوار است. از امیر مؤمنان علی(ع) چنین نقل شده است:
من اتخذ اخا بعد حسن الاختبار دامت صحبته و تأکدت مودته.(275)
هر که پس از خوب آزمودن برای خویش دوست و برادری گیرد، رفاقتش پایدار و دوستی اش استوار پاید.
بر این اساس است که امام مجتبی(ع) به یکی از فرزندانش فرمود:
یا بنی لا تواخ احدا حتی تعرف موارده و مصادره، فاذا استنبطت الخبرة و رضیت العشرة فآخه.(276)
فرزندم، با کسی دوستی و برادری مکن تا بدانی کجاها می رود و می آید، و چون خوب از احوال و اوضاعش آگاه شدی و معاشرتش را پسندیدی، با او دوستی و برادری کن.
این همه تأکید برای آن است که تأثیری پذیری انسان در رفاقت و معاشرت بسیار زیاد است و دوستیها و رفاقتهای حساب نشده و بی معیار می تواند نتایجی تلخ و مصائبی سنگین در پی داشته باشد، چنانکه امیر مؤمنان علی(ع) فرموده است:
من اتخذ من غیر اختبار الجاه الاضطرار الی مرافقة الاشرار.(277)
هر که ناسنجیده دوست و برادر گزیند، ناچار باید به رفاقت اشرار و افراد فاسد تن دهد.
بدین ترتیب رفاقت و معاشرت یکی از عوامل مهم تربیت به نحو اقتضاست که لازم است مورد عنایت جدی قرار گیرد.
محیط مدرسه
مدرسه و به بیان کلی تر محیط تعلیم و تربیت، همچون خانواده از مهمترین عوامل مؤثر در تربیت است، زیرا به سبب الگوطلبی و الگوپذیری آدمی که ریشه در فطرتش دارد تأثیر عناصر گوناگون مدرسه و تعلیم و تربیت بر انسان بسیار زیاد است.
نقش معلم و مربی در شکل گیری شخصیت انسان و ساختار روحی و رفتاری او نقشی کلیدی است، به گونه ای که متعلم و متربی ممکن است در تمام حرکات و سکنات خود تحت تأثیر قرار گیرد و همه چیز خود را از معلم و مربی نمونه برداری کند.(278) پس باید بدین امر توجهی تام داشت.
فلینظر الانسان الی طعامه.(279)
پس باید انسان به خوراک خود بنگرد.
و کدام خوراک مهمتر و در خور توجه تر از خوراک روح و تعلیم و تربیت است؟ از این روست که در خبر زید شحام آمده است که از امام باقر(ع) درباره این آیه پرسش کردم که معنی خوراک چیست؟ فرمود:
علمه الذی یأخذه، عمن یأخذه.(280)
علمی که فرامی گیرد، بنگرد از چه کسی فرامی گیرد.
پیام آوران الهی - برترین معلمان و مربیان بشر - بهترین مدرسه تعلیم و تربیت را بنیان گذاشتند. به بیان امام خمینی(ره):
عالم مدرسه است و معلمین این مدرسه، انبیا و اولیا هستند، و مربی این معلمین، خدای تبارک و تعالی است. خدای تبارک و تعالی انبیا را تربیت کرده است و آنها را برای تربیت و تعلیم کافه ناس ارسال کرده (است). انبیای بزرگ اولوالعزم بر تمام بشر مبعوثند و سمت معلمی و مربی نسبت به تمام بشر دارند، و معلم آنها و مربی آنها حق تعالی است و آنها هم بعد از اینکه به تعلیمات الهی تعلیم شدند و تربیت پیدا کردند مأمورند که بشر را تربیت کنند و تعلیم (دهند).(281)
این مدرسه از چنان اهمیت تربیتی برخوردار است که خدای متعال با آن بر مؤمنان منت نهاده است، که هیچ چیز با آن قابل قیاس نیست.
لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین.(282)
بیقین، خدا بر مؤمنان منت نهاد (که) پیامبری از خودشان در میان آنان برانگیخت، تا آیاتش را بر ایشان بخوانند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد، قطعاً پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.
پیامبر اکرم(ص) رسالت خود را رسالت تعلیم و تربیت می دانست و می فرمود:
بالتعلیم ارسلت.(283)
برای تعلیم فرستاده شده ام و رسالت من تعلیم است.
این همه به خاطر تأثیر شگفتی است که تعلیم و تربیت بر انسان دارد. ابوالحسن ندوی در این باره می نویسد:
من امانتی مسئولیت آفرین تر و پرخطرتر و مؤثرتر در آینده یک امت و زندگی آن از امر تعلیم و تربیت نمی شناسم. لذا گاهی یک لغزش تربیتی امتی را بیکباره در آتشی سوزان سقوط می دهد و گاهی در اثر بی دقتی به راهی می رود که جز اضمحلال، از هم پاشیدگی، بی بند و باری در اخلاق، اجتماع، سیاست، تعلیم، بی دینی و الحاد راهی نخواهد داشت، به همان گونه که تربیت صحیح می تواند به تنهایی عقول و ارواح را در جهت صلاح و سداد هدایت کند، نسلی زنده و پویا به بار آورد و امت را به آینده ای درخشان بشارت دهد.(284)
بنابراین محیط مدرسه از جمله مهمترین عوامل مؤثر در تربیت به نحو اقتضاست که می تواند استعدادهای آدمیان را در جهات مثبت و منفی سامان دهد و اشخاص عالم، عاقل، متفکر، مهذب، موحد، عدالت جو، فداکار و یا خلاف اینها را تحویل جامعه دهد. به بیان امام خمینی(ره):
معلم است که انسانها را یا مهذب بار می آورد، متعهد بار می آورد و یا انگل بار می آورد و وابسته؛ همه از مدرسه ها بلند می شود، همه سعادتها و همه شقاوتها انگیزه اش از مدرسه هاست و کلیدش دست معلمین است.(285)
محیط اجتماع
کلیه افراد و مناسبات اجتماعی غیر از خانواده و مدرسه محیط اجتماع نامیده می شود. از این مجموعه تمام روابط و پیوندهای اقتصادی، سیاسی، شغلی، عاطفی، روحی و فرهنگی بر انسان تأثیر تربیتی می گذارد.(286) انسان در تعاملی دائم با محیط اجتماع است و عناصر آن پیوسته در جهت سازندگی یا ویرانگری شخصیت افراد - به نحو اقتضا - عمل می کند. روابطی سالم، عاطفی، مبتنی بر کرامت و عزت و بر پایه انصاف و عدالت در شکل گیری شخصیت انسانی افراد نقشی اساسی دارد، همان گونه که روابطی ناسالم، خشن، مبتنی بر حقارت و لذت و بر پایه ستم و بی عدالتی در تخریب شخصیت انسانی افراد نقش دارد.
انسان در بستر اجتماع رشد می کند و بشدت از آن تأثیر می پذیرد، زیرا رابطه میان فرد و اجتماع رابطه ای حقیقی است. افراد انسان با وجود کثرتی که دارند انسانند و انسان هم یک نوع واحد است و همچنین افعال و اعمال انسانها با اینکه متعدد و متکثر است ولی آنها نیز از نظر نوع واحد است و به گونه ای میان آنها الفت و جمع برقرار است، درست مانند آبی که در ظرفهای متعدد ریخته شود که اگرچه این آبها به تعداد ظرفها متعددند امام دارای قسمی وحدت نوعی اند و این آبها دارای خواص و آثار متکثری اند که باز از نظر نوع واحدند و هرگاه تمام این آبها در مکانی واحد گرد آیند آن خواص قوی تر و آن آثار بیشتر خواهد بود. همین امر درباره افراد و اجتماع صادق است. رابطه حقیقی ای که میان فرد و اجتماع برقرار است سبب می شود که خواص و آثار فرد، در اجتماع نیز پدید آید و به همان نسبت که افراد از نظر خواص و آثار وجودی خویش در اجتماع تأثیر می گذارند و آن را بهره مند می سازند، این آثار و خواص وجودی، خود هویتی مستقل را تشکیل می دهد و یک موجودیت اجتماعی پدید می آید که این موجودیت اجتماعی به نحو اقتضا افراد را تحت تأثیر و تربیت خویش قرار می دهد. قرآن کریم برای اجتماع وجود، اجل، کتاب، شعور، فهم، عمل، طاعت و معصیت اعتبار کرده است که گویای موجودیت اجتماعی و نقش آن در تربیت انسانهاست، چنانکه در آیات زیر آمده است:
و لکل امة اجل فاذا جاء اجلهم لایستأخرون ساعة و لایستقدمون.(287)
و برای هر امتی اجلی است، پس چون اجلشان فرا رسد، نه (می توانند) ساعتی آن را پس اندازند و نه پیش.
کل امة تدعی الی کتابها الیوم تجزون ما کنتم تعملون.(288)
هر امتی به سوی کارنامه خود فراخوانده می شود (و بدیشان می گویند:) آنچه را می کردید امروز پاداش می یابید.
زینا لکل امة عملهم.(289)
برای هر امتی کردارشان را آراستیم.
منهم امة مقتصدة.(290)
از میان آنها امتی میانه رواند.
امة قائمة یتلون آیات الله.(291)
امتی درستکردارند که آیات الهی را می خوانند.
و همت کل امة برسولهم لیأخذوه و جادلوا بالباطل لیدحضوا به الحق فاخذتهم فکیف کان عقاب.(292)
و هر امتی آهنگ فرستاده خود را کردند تا او را بگیرند، و به باطل جدال نمودند تا حقیقت را با آن پایمال کنند. پس آنان را فرو گرفتم، پس (بنگر) کیفر من چگونه بود.
و لکل امة رسول فاذا جاء رسولهم قضی بینهم بالقسط و هم لایظلمون.(293)
و هر امتی را پیامبری است. پس چون پیامبرشان بیاید، میانشان به عدالت داوری شود و بر آنان ستم نرود.
رابطه حقیقی میان فرد و اجتماع سبب به وجود آمدن قوا و خواصی اجتماعی می شود که در صورت تعارض و تزاحم قوا و خواص فرد با آن، از هر جهت بر قوا و خواص فرد غلبه می کند، مشاهده و تجربه نیز این حقیقت را تأیید می کند، چنانکه می بینیم در انقلابها و شورشهای اجتماعی هیچ گاه اراده یک فرد قدرت مقابله و معارضه با همت و اراده اجتماع را ندارد و برای فردی که جزئی از اجتماع است چاره ای جز همراهی و پیروی کامل از اجتماع نیست. بنابراین فرد بشدت تحت تأثیر اجتماع واقع می شود تا جایی که اجتماع قدرت هرگونه فکر و شعوری را - به نحو اقتضا - از افراد خود سلب می کند. نقش فرهنگ حاکم و آداب پذیرفته شده و متعارف اجتماعی و رسوم معمول و مرسوم ملی نیز بر همین منوال است.
از این روست که تربیت افراد جز با اهتمام به تربیت اجتماع و ایجاد تحولات اجتماعی در جهت اهداف تربیتی ممکن و میسر نیست و آنچه در تربیت فردی فارغ از حرکتهای اجتماعی صورت می پذیرد، آن قدر اندک است که در مقایسه با عملکرد اجتماع در خور توجه نیست.
به همین دلیل است که اسلام بشدت به تربیت اجتماعی اهتمام دارد و مهمترین دستورهای دینی خود را از قبیل نماز، حج، انفاق و بالاخره هرگونه تقوای دینی را بر اساس اجتماع بنیانگذاری کرده است.(294)
محیط جغرافیایی و طبیعی
انسان از نظر تربیتی متأثر از محیط جغرافیایی و طبیعی خویش است. آب و هوا، نور و حرارت، گرما و برودت، خشکی و بارندگی، مکان زندگی، مسکن و نوع خوراک و مانند اینها در ساختار جسمی و روحی انسان در خلق و خوی و رفتار آدمی تأثیر دارند. بخشی از تفاوتهای فردی و جمعی به محیط زندگی بازگشت می کند. محیط کوهستانی، محیط ساحلی، محیط کویری، محیط جنگلی، محیط روستایی، محیط شهری، آرامش محیط، ازدحام محیط و جز اینها هر یک تأثیری خاص بر روحیات و اخلاقیات انسان دارد.
امیر مؤمنان(ع) درباره تأثیر محیط جغرافیایی و طبیعی بر خلق و خوی و رفتار آدمی تعبیری زیبا و لطیف دارد، آنجا که از زندگی ساده و سخت خود سخن می گوید و اینکه گوینده ای اشکال کند که اگر خوراک پسر ابوطالب این گونه (ساده و ناگوار) است، بی گمان ناتوانی بر او چیره گردد و نتواند با همآوردان خود مقابله کند و از نبرد با دلاور مردان بازماند:
الا و ان الشجرة البریة اصلب عودا، و الرواتع الخضرة ارق جلودا، و النباتات البدویة اقوی وقودا و ابطا خمودا.(295)
بدانید درختی که در بیابان خشک روید چوبش سخت تر بود، و سبزه های خوشنما پوستش نازکتر، و رستنیهای صحرایی را آتش افروخته تر بود و خاموشی آن دیرتر.
زندگی در فضای آزاد و هوای پاک و همراه با مشکلات طبیعت در صحت و سلامت تأثیر می گذارد، چنانکه رسم اشراف مکه در عصر بعثت پیامبر اکرم(ص) چنین بود که کودکان خویش را در دوران شیرخواری در صحرا نزد زنانی که کارشان نگهداری از کودکان بود می فرستادند تا کودکانشان در محیط سالم و پاک صحرا به دور از مسائل شهر رشد کنند و پیامبر اکرم(ص) نیز چند سال آغازین حیات خود را در صحرا گذراند.(296)
البته استمرار زندگی در بیابان روحیه را سخت و فرد را به سوی خشونت و جمود و خودمحوری می کشاند،(297) همان طور که عرب جاهلی این تأثیرات را از محیط خود گرفته بود. امیر مؤمنان علی(ع) در سخنی صریح و گویا در این باره فرموده است:
ان الله بعث محمدا - صلی الله علیه و آله و سلم - نذیرا للعالمین و امینا علی التنزیل، و انتم معشر العرب علی شر دین، و فی شر دار، منیخون بین حجارة خشن، و حیات صم، تشربون الکدر، و تأکلون الجشب، و تسفکون دماءکم، و تقطعون ارحامکم، الاصنام فیکم منصوبة، و الآثام بکم معصوبة.(298)
همانا خداوند محمد(ص) را برانگیخت، تا مردمان را انذار کند و فرمان خدا را چنانکه باید برساند. آن هنگام شما ای مردم عرب! بدترین آیین را برگزیده بودید و در بدترین سرای خزیده بودید. منزلگاهتان سنگستانهای ناهموار، همنشینتان گرزه مارهای زهردار، آبتان تیره و ناگوار، خوراکتان گلوآزار، خون یکدیگر را ریزان، از خویشاوند بریده و گریزان، بتهایتان همه جا برپا و پای تا به سر آلوده به خطا.
بنابراین عوامل طبیعی و جغرافیایی نیز مانند سایر عوامل به نحو اقتضا در تربیت انسان مؤثر است و این تأثیرات بخوبی قابل مشاهده و مقایسه است. معمولاً صحرانشینان اهل سخاوت و شجاعت می شوند و کوه نشینان اهل بزرگواری و استقلال طلبی و کشاورزان اهل رضا و قناعت و ساحل نشینان اهل بردباری و ملایمت؛ محیطهای گرم کسالت و سستی می آورد و محیطهای سرد علاقه به کار و کوشش.(299)
البته محیطهای دیگر نیز که به نحوی انسانها را در بر می گیرند، به نحو اقتضا بر خلق و خوی و رفتار و کردار انسانها تأثیر می گذارند؛ مانند حکومت و حاکمیت، و قوانین و مقررات که بسیاری از ویژگیهای اخلاقی و رفتاری مردمان را شکل می دهند.(300)
همچنین رسانه ها و وسائل ارتباط جمعی اعم از کتاب، روزنامه، مجله، رادیو، تلویزیون، سینما، ویدئو و جز اینها هم به وجود آورنده محیطهای خاص و فضاهایی ویژه در شکل دادن ساختار تربیتی انسانهایند و از عوامل مهم محیطی به شمار می آیند.(301)