فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

شناخت فطرت

انسان همانند دیگر انواع مخلوقات مفطور به فطرتی است که او را به سوی تکمیل نواقص خود و رفع نیازهایش هدایت می کند؛ و خدای متعال انسان را بدانچه برای او نافع است و بدانچه برایش ضرر دارد ملهم کرده است.
و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها.(193)
سوگند به نفس و آن که آن راست و درست ساخت، پس بدکاری و پرهیزگاری اش را به آن الهام کرد.
انسان دارای فطرتی مخصوص به خویش است که او را به سوی سنتی خاص در زندگی و راهی معین که منتهی به هدف و غایتی مشخص می شود، هدایت می کند؛(194) و همه چیز انسان به فطرتش بازگشت می کند، زیرا خمیره انسان بر آن مخمر شده است.
فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لایعلمون.(195)
پس روی خود را به سوی دین یکتاپرستی فرادار، در حالی که از همه کیشها روی برتافته و حقگرای باشی، به همان فطرتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدای را دگرگونی نیست. این است دین راست و استوار، ولی بیشتر مردم نمی دانند.
تلاش همه مربیان الهی بر این بوده است که مردمان را بر فطرت به سوی حقیقت هستی سیر دهند، چنانکه امیر مؤمنان علی(ع) فرموده است:
فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیاءة لیستادوهم میثاق فطرته، و یذکروهم منسی نعمته، و یحتجوا علیهم بالتبلیغ، و یثیروا لهم دفائن العقول، و یروهم آیات المقدرة.(196)
پس خداوند هر چند گاه فرستادگانش را در میان مردم برانگیخت، و پیامبرانش را به سوی ایشان پی در پی روانه داشت، تا اجرای پیمانهای فطری را از آنان بخواهند، و عقلهای دفن شده را برانگیزند، و آیات بزرگی که دست قدرت مقدرش ساخته به آنان بنمایانند.
مربیان الهی با زبان فطرت سخن می گویند و بر اساس پیمانهای فطری مردمان را به صفات و کمالات الهی سیر می دهند.
فطرت چیست که از آن به خمیره انسان و اساس تربیت و پیمان نامه الهی تعبیر می شود؟
به منظور دریافتی روشن از فطرت، لازم است معنا و مفهوم واژه فطرت، حقیقت فطرت، اقسام فطرت و فطریات را به اجمال بشناسیم.

واژه فطرت

واژه فطرت از ماده فطر به معنای شکافتن و شکاف است؛(197) و تفطر و انفطار به معنای شکافته شدن آمده است.(198) اصل واژه فطر چنانکه راغب اصفهانی لغت شناس بزرگ اظهار می کند به معنای شکاف طولی است.(199)
درباره اصل معنای واژه فطر ابن عباس گوید: من نمی دانستم واژه فطر در آیه فاطر السماوات و الارض.(200) ریشه اش در چیست و چه معنایی دارد تا اینکه دو عرب که درباره مالکیت چاهی نزاع داشتند از من حکم خواستند؛ و یکی از آن دو گفت: انا فطرتها. یعنی: من به حفر چاه آغاز کردم. پس دانستم که فاطر السماوات و الارض یعنی آغاز کننده و ایجاد کننده آسمانها و زمین.(201)
پس فطر شق و پاره کردن است و از همین اصل به معنای ابداع و آفرینش ابتدایی و بدون سابقه و خلقت آمده است،(202) زیرا در خلقت گویا پرده عدم و حجاب غیبت دریده می شود؛ و از همین رو افطار صائم به کار می رود، گویا هیأت اتصال امساک پاره می شود.(203)
فطر الله الخلق همان ایجاد و آفریدن و ابداع آن است بر طبیعت و شکلی که آماده فعلی و کاری باشد.(204)
فطرت نیز به معنای خلقت است اما خلقتی خاص،(205) زیرا واژه فطرت بر وزن فعلة است که دلالت بر هیأت و حالت و نوع عمل می کند، چنانکه ابن مالک گوید:
و فعلة لمرة کجلسه - و فعلة لهیئة کجلسه(206)
فعلة بر یک بار انجام شدن دلالت می کند مانند جلسة (نشستن) و فعلة بر هیأت و حالت انجام شدن دلالت می کند مانند جلسة (حالت نشستن).
بنابراین فطرت حالتی خاص، نوعی خاص از آفرینش است و با واژه هایی دیگر که معنای ساختمان وجودی و شکلی از آفرینش را دارد، تفاوت اساسی دارد.

تفکیک مفهوم واژه فطرت از مفاهیم مشابه

برخی واژه ها که به نوعی از آفرینش دلالت می کند. معمولاً با مفهوم فطرت اشتباه می شود و برای آنکه درکی روشنتر از مفهوم واژه فطرت بیابیم لازم است مفهوم این واژه ها بیان شود و از مفهوم فطرت جدا گردد، از جمله دو واژه طبیعت و غریزه.
مفهوم طبیعت
طبیعت را سرشتی که مردم بر آن آفریده شده اند و نهاد و فطرت معنا کرده اند،(207) اما معمولاً در مورد بی جانها، واژه طبیعت یا طبع به کار برده می شود و خاصیتی از خواص آن موجود بیان می شود، خاصیتی که جزو نهاد و سرشت آن موجود است، مثلاً طبیعت اکسیژن این است که قابل احتراق است. در واقع واژه طبیعت بیانگر ویژگیهای ذاتی موجود است. البته واژه طبیعت را در مورد جانداران مانند گیاه و حیوان و حتی انسان نیز به کار می برند ولی در آن جنبه هایی که با بیجانها مشترکند؛(208) چنانکه گویند: نیش عقرب نه از ره کین است، اقتضای طبیعتش این است.
مفهوم غریزه
غریزه را سرشت، طبیعت، خوی، نهاد، خمیره و فطرت معنا کرده اند،(209) اما این واژه بیشتر در مورد حیوانات به کار می رود، غریزه استعدادی است که حیوان را خود به خود - یعنی پیش از تجربه - به اجرای اعمال مفید و با معنی و پیچیده برمی انگیزد، و قوای او را بدون احتیاج به اکتساب تعدیل می کند، چنانکه جوجه را فوری به دانه چیدن و مرغ را به آشیانه ساختن و طیور را به ییلاق و قشلاق یا تمیز خطر از دور وامی دارد.(210) بنابراین غریزه ویژگیهای خاص ذاتی حیوانات است که راهنمای زندگی آنان است؛ یعنی یک حالت نیمه آگاهانه ای در حیوانات وجود دارد که به موجب این حالت حیوان مسیر خویش را تشخیص می دهد و این امر اکتسابی هم نیست، غیر اکتسابی است و در سرشت حیوانات است. غرایز بسیار گسترده و متفاوت است. مثلاً مورچه برای گردآوری آذوقه، به نحوی شگفت عمل می کند. وقتی گندم را گردآوری می کند، می داند که اگر گندم سالم باشد، سبز می شود، بنابراین گندم را از وسط نصف می کند، سپس نگهداری می کند و با این کار دیگر گندم سبز نمی شود. این حالت نیمه آگاهانه که باعث تداوم زندگی حیوان است غریزه نامیده می شود.(211)
همچو میل کودکان با مادران - سر میل خود نداند در لبان(212)
اما فطرت آدمی ورای این امور است. امری است که از غریزه آگاهانه تر است، یعنی انسان آنچه را که می داند، می تواند بداند که می داند.(213) امور فطری به مسائل ماورای حیوانی مربوط می شود و انسان را به سوی حقیقت هستی متوجه می کند و اساس تمام رفتار انسانی انسان است.