فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

اهداف کلی

برای سیر به سوی غایت تربیت باید به اهدافی کلی دست یافت که رابطه شان با هدف غایی رابطه ای طولی باشد، و وصول به این اهداف اتصاف به آن غایت را ممکن و میسر سازد. این اهداف را می توان به شرح زیر برشمرد:
1. اصلاح رابطه انسان با خدا
2. اصلاح رابطه انسان با خودش
3. اصلاح رابطه انسان با جامعه
4. اصلاح رابطه انسان با طبیعت
5. اصلاح رابطه انسان با تاریخ
انسان مطلوب نظام دین کسی است که این اصلاحات در او تحقق یافته باشد و در پرتو این اصلاحات، آن شود که باید.
اصلاح رابطه انسان با خدا
در میان این اهداف کلی، اصلاح رابطه انسان با خدا اساسی ترین هدف است، زیرا تا رابطه انسان با خدا اصلاح نشود، هیچ امری بدرستی اصلاح نمی شود، و چون این رابطه اصلاح شود، اصلاح دیگر امور بدرستی ممکن می شود. از امیر مؤمنان علی(ع) روایت شده است که فرمود:
من اصلح ما بینه و بین الله اصلح الله ما بینه و بین الناس، و من اصلح امر آخرته اصلح الله له امر دنیاه.(159)
هر که (رابطه) میان خود را با خدا اصلاح کند، خدا (رابطه) میان او و مردم را اصلاح کند، و هر که کار آن جهان خود را به صلاح آورد، خدا کار این جهان او را اصلاح کند.
امام خمینی(ره) درباره تعلیم و تربیت کودکان به معلمان و مربیان چنین رهنمود داده است:
شما باید آنها را از عبودیت غیر خدا بازدارید و به عبودیت خدا، به بندگی خدا آنها را تربیت کنید. اگر چنانچه انسان از راه عبودیت خدا وارد شد در جامعه یا نظر انداخت به امور، این از این راه و از این کانال وقتی واقع شد، وارد شد، کارهایش همه الهی می شود. اگر انسان عبودیت خدا را فقط، بندگی خدا را فقط بپذیرد و از عبودیت سایر چیزها یا سایر اشخاص احتراز کند، از کانال عبودیت خدا در دنیا وارد بشود، در طبیعت وارد بشود، از کانال عبودیت خدا مدرسه برود، در وزارتخانه وارد بشود، در جامعه وارد بشود، هر کاری که انجام بدهد عبادت است، برای اینکه مبدأ عبودیت خداست. شما ملاحظه کردید که در قرآن شریف و همین طور در نماز وقتی که نماز می خوانید، نسبت به رسول اکرم عبده و رسوله عبد را بر رسالت مقدم داشتند و ممکن است که اصل این اشاره به این باشد که از کانال عبودیت به رسالت رسیده است، از همه چیز آزاد شده است و عبد شده است، عبد خدا، نه عبد چیزهای دیگر. دو راه بیشتر نیست، یا عبودیت خدا، یا عبودیت نفس اماره. این دو راه است. اگر انسان از عبودیت دیگران آزاد بشود و عبودیت خدا را بپذیرد که لایق این است که انسان عبد او باشد، کارهایی که انجام می دهد، انحراف ندارد؛ یعنی انحراف عمدی نخواهد کرد.(160)
دعوت پیام آوران الهی به عبودیت الله، تقوای الهی و اطاعت از رسول دعوت به اساسی ترین اصلاحات است.
و لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت.(161)
و هر آینه در هر امتی پیامبری برانگیختیم که خدای را بپرستید و از طاغوت - هر معبودی جز خدا - دوری جویید.
تلاش تربیتی انبیا برای این بوده است که با گشودن راه بندگی خدا و نفی هر معبودی جز او انسانها را به غایت تربیت سوق دهند، چنانکه خدای متعال به پیامبر گرامی اش فرموده است:
و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحی الیه انه لا اله الا انا فاعبدون.(162)
و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آنکه به او وحی کردیم که خدایی جز من نیست، پس تنها مرا بپرستید.
یک یک انبیای الهی در این راه به پا خاستند و رسالت خود را اعلام کردند. چنانکه در قرآن کریم سیر دعوت انبیا این گونه بیان شده است. خدای متعال نوح(ع) را به سوی قومش فرستاد و او مردم خود را بدین مقصد فراخواند:
اعبدوا الله مالکم من اله غیره.(163)
خدای را بپرستید که شما را جز او خدایی نیست.
فاتقوا الله و اطیعون.(164)
از خدا پروا کنید و فرمانم ببرید.
چون هود(ع) به سوی قوم خود برانگیخته شد، دعوت همین بود؛(165) و چون صالح(ع) به رسالت برخاست همین مقصد را مطرح کرد.(166) و شعیب(ع) نیز به همین هدف فراخواند.(167) و... این راهی است مستقیم به سوی هدف غایی تربیت انسان: الهی شدن.
ان الله ربی و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم.(168)
همانا خدای یکتا - الله - پروردگار من و شماست، پس او را بپرستید، این است راه راست.
بنابراین اساس همه اصلاحات توحید است، زیرا اخلاق فاضله در ثبات و دوام خود نیاز به ضامنی دارد که آن را حفظ و حراست کند و این ضامن چیزی جز توحید نیست؛ و توحید هم عبارت است از اینکه جهان را خدایی یکتاست که دارای اسمای حسناست و اوست که موجودات را آفریده است تا به سوی کمال وجودی خود سیر کنند و به سعادت دست یابند، و او دوستدار خیر و صلاح است و از شر و فساد بیزار است و بزودی همگان برای محاسبه و محاکمه گرد آیند و نیکوکار و بدکار به جزای کردار خود خواهند رسید.
آری، تنها دژ محکمی که می تواند انسان را از هر گونه خطا و لغزش نگه دارد دژ توحید است.(169)
اصلاح رابطه انسان با خودش
از مهمترین اهداف تربیت اصلاح رابطه انسان با خودش است، بدین معنا که انسان خود را بشناسد و استعدادهایش را در جهت تکامل و سعادت خویش به کار گیرد. انسان در مسیر زندگی خود - در هر جهتی که باشد - جز خیر خود و سعادت زندگی اش همی ندارد و برای این منظور باید نظر و عمل خود را اصلاح کند، به گونه ای که بر او عقل حکومت کند، نه نفس؛ و عمل خود را مطابق با واقع و نفس الامر و غایتی که ایجاد و صنع برای آن بوده است، مطابق و سازگار کند. نفسی که با چنین عملی طلب کمال می کند نفسی سعید و نیکبخت است و پاداش تمام زخمتهایی که متحمل شده و کوششهایی که انجام داده است درمی یابد و ضرر و خسرانی نمی کند.(170)
ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها.(171)
اگر نیکی کنید، به خود نیکی کرده اید، و اگر بدی کنید، به خود (بد نموده اید).
راه آدمی به سوی پروردگارش همان نفس اوست و انسان در این مسیر هیچ گامی برنمی دارد و هیچ راه تاریک و روشنی را نمی پیماید مگر اینکه همه اینها توأم با اعمالی قلبی یعنی اعتقادات و سایر امور قلبی است و همچنین توأم با اعمال اعضا و جوارح است که ممکن است صالح و غیر صالح باشد و اینها وجود آدمی را شکل می دهد و توشه فردای او را، چه خوب و چه بد، فراهم می آورد. خدای سبحان غایت انسان و سرانجامی را که کار آدمی از نظر سعادت و شقاوت، و رستگاری و حرمان به آنجا منتهی می شود، بر احوال و اخلاق نفس آدمی مبتنی کرده است که آن احوال و اخلاق خود بر اعمال آدمی مبتنی است که به اعمال صالح و فاسد و یا تقوا و فجور تقسیم می شود.(172) و بر این اساس انسان خود را می سازد و راه سعادت یا راه شقاوت خود را ترسیم و عاقبت کار خود را تعیین می کند.
و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها قد افلح من زکاها و قد خاب من دساها.(173)
سوگند به نفس و آن کس که آن را درست کرد؛ سپس پلیدکاری و پرهیزگاری اش را به آن الهام کرد، که هر کس آن را پاک گردانید، قطعاً رستگار شد و هر که آلوده اش ساخت، قطعاً بی بهره گشت.
بنابراین رستگاری یا حرمان آدمی به تزکیه نفس یا آلودگی آن برمی گردد. انسان برای رسیدن به سعادت حقیقی باید برای اصلاح خود اهتمام ورزد و به هیچ وجه از این امر غفلت نورزد که اصلاح خود برترین اصلاحات است، چنانکه از امیر مؤمنان(ع) وارد شده است:
سیاسة النفس افضل سیاسة.(174)
تربیت نفس برترین تربیتهاست.
هر که این اهتمام را نکند و در جهت اصلاح خود گام برندارد، استعدادهای الهی خویش را مدفون می کند و از عقل خویش بهره مند نمی شود. این حقیقت به زیبایی در سخنان برترین تربیت شده پیامبر، علی(ع) چنین آمده است:
من اهمل نفسه افسد امره.(175)
هر که نفس خود را واگذارد، کار خود را تباه سازد.
من لم یهذب نفسه لم ینتفع بالعقل.(176)
هر که نفس خود را پاکیزه نگرداند، از عقل بهره ای نگیرد.
بدین تربیت پرداختن به اصلاح نفس از مهمترین اهداف تربیتی است که بدون آن وصول به اهداف دیگر میسر نیست.
الاشتغال بتهذیب النفس اصلح.(177)
پرداختن به پاکیزه کردن نفس بهترین کار است.
اصلاح رابطه انسان با جامعه
انسان موجودی اجتماعی است و نمی تواند به سوی غایت تربیت جز در میان جمع و بر اساس روابط صالح اجتماعی سیر کند. انسان چه در حال آسایش و راحتی و چه در بلا و سختی لازم است قدرتهای مادی و معنوی خود را روی هم بریزد و کلیه شئون زندگی خویش را در پرتو روابط اجتماعی سالم و تعاون و همکاری اجتماعی به سامان رساند. خدای متعال اهل ایمان را به روابط اجتماعی صحیح فراخوانده و فرموده است:
یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون.(178)
ای کسانی که ایمان آورده اید، بردباری کنید و با هم سازش و پیوند کنید و از خدا پروا نمایید، امید است که رستگار شوید.
چون اصلاح رابطه انسان با جامعه به منظور نیل به سعادت حقیقی دنیا و آخرت است، در این آیه پس از کلمه رابطوا بلافاصله جمله و اتقوا الله لعلکم تفلحون آمده است، زیرا سعادت حقیقی و کامل جز در پرتو همکاریهای اجتماعی (سالم و صالح) میسر نیست، و اگر هم سعادتی حاصل شود، سعادت حقیقی و کامل و همه جانبه نخواهد بود.(179) خدای سبحان مردمان را به اصلاح رابطه خود با جامعه و تحقق روح تفاهم و صداقت، و پیوند با یکدیگر و پرهیز از پراکندگی، و سیر دادن یکدیگر به نیکیها و دور کردن از بدیها، و همکاری در امور خیر فرامی خواند.
و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا... ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون.(180)
و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، پراکنده نشوید... و باید از میان شما، گروهی، (مردم را) به نیکی دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتی بازدارند و آنان همان رستگارانند.
انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم و اتقوا الله لعلکم ترحمون.(181)
در حقیقت مؤمنان با هم برادرند، پس میان برادرانتان را اصلاح کنید و از خدا پروا بدارید، امید که مورد رحمت قرار گیرید.
و تعاونوا علی البر و التقوی.(182)
و در نیکوکاری و پرهیزگاری با یکدیگر همکاری کنید.
مقصد آن است که مردمان در پرتو ایمان چنان با یکدیگر پیوند بخورند که چون پیکری واحد شوند و به توحید اجتماعی دست یابند. از امام صادق(ع) در این باره چنین روایت شده است:
المؤمن اخو المؤمن کالجسد الواحد، ان اشتکی شیئا وجد الم ذلک فی سائر جسده، و ارواحهما من روح واحدة، و ان روح المؤمن لاشد اتصالا بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها.(183)
مؤمن برادر مؤمن است مانند پیکری که هرگاه عضوی از آن دردمند شود، اعضای دیگر هم احساس درد کند و روحهای آنها نیز از یک روح است و بی گمان پیوستگی روح مؤمن به روح خدا از پیوستگی پرتو خورشید به خورشید بیشتر است.
انسان صالح خود را مسئول و کفیل دیگر اعضای جامعه انسانی می بیند و برای تأمین و برطرف کردن نیازهای دیگران و حفظ سلامت و مصالح جامعه تلاش می کند. هر چه پیوند بنده با خالق هستی عمیق تر باشد، پیوندش با بندگان او و رحمتش به خلق او بیشتر خواهد بود تا جایی که نه به خود، به دیگران می اندیشد، و درد و رنج دیگران او را به درد می آورد، و آسایش و امنیت و هدایت و رستگاری همگان را می جوید. از امام صادق(ع) در این باره چنین روایت شده است:
قال الله عز و جل: الخلق عیالی، فاحبهم الی الطفهم بهم و اسعاهم فی حوائجهم.(184)
خدای عز و جل فرموده است: مردمان خانواده و عیال من اند، پس محبوبترین مردمان نزد من کسی است که نسبت به آنها مهربانتر و در (برطرف کردن) نیازهایشان کوشاتر باشد.
اصلاح رابطه انسان با طبیعت
شناخت طبیعت به عنوان مظهر حق و آیت الهی و تسخیر و بهره مندی درست از آن در جهت سیر به سوی کمال مطلق از اهداف مهم تربیت است.
ان فی اختلاف اللیل و النهار و ما خلق الله فی السماوات و الارض لآیات لقوم یتقون.(185)
همانا در آمد و شد شب و روز و آنچه خدا در آسمانها و زمین آفریده است برای مردمی که پروا دارند دلایلی (آشکار) است.
دقت و تفکر در آفرینش هستی و لطایف صنع خدا و اتقان آن و دقایق طبیعت، انسان را به حقیقت هستی راه می نماید، چنانکه امیر مؤمنان علی(ع) فرموده است:
و لو فکروا فی عظیم القدرة و جسیم النعمة لرجعوا الی الطریق و خافوا عذاب الحریق، و لکن القلوب علیلة، و البصائر مدخولة!(186)
اگر در عظمت قدرت و بزرگی نعمت او می اندیشیدند، به راه راست بازمی گردیدند، و از آتش سوزان عذاب می ترسیدند؛ لیکن دلها بیمار است و بینشها عیبدار.
اگر انسان با اصلاح دل و بینش خود به طبیعت بنگرد و در آن سیر کند و آن را به سخره گیرد و بهره مند شود می تواند به حق راه یابد.
سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق.(187)
بزودی نشانه های خود را در افقها (ی گوناگون) و در وجودهایشان بدیشان خواهیم نمود، تا بر ایشان روشن گردد که او حق است.
الم تروا ان الله سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الارض و اسبع علیکم نعمه ظاهرة و باطنة.(188)
آیا ندانسته اید که خدا آنچه را که در آسمانها و آنچه را که در زمین است، مسخر شما ساخته و نعمتهای آشکار و نهان خود را بر شما تمام کرده است؟
اصلاح رابطه انسان با تاریخ
دریافت انسان از جایگاه حقیقی خود در تاریخ و نگرش به حوادث تاریخی و سیر در آنها و کسب اعتبار از آنها و شناخت سنتهای حاکم بر تحولات و تطورات از اهداف اساسی تربیت است که با دستیابی به آن، انسان می تواند حال و آینده خود را چنانکه باید اصلاح کند. دعوت قرآن کریم به درک تاریخ گذشتگان و سیر در حوادث گذشته و توجه و دقت در سنتهای حاکم بر آنها، سیر دادن انسان به سوی مقصد تربیت است.
لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب.(189)
هر آینه در سرگذشت آنان، برای خردمندان عبرتی است.
قل سیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المجرمین.(190)
بگو: در زمین بگردید و بنگرید فرجام گنه پیشگان چگونه بوده است.
قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین.(191)
پیش از شما نیز سنتها جریان یافته است، اکنون در زمین بگردید و بنگرید که فرجام تکذیب کنندگان چگونه بوده است.
امیر مؤمنان علی(ع) برای تربیت فرزند خود - حسن(ع) - او را به اصلاح رابطه اش با تاریخ می خواند و از این راه به سوی غایت تربیت هدایتش می کند.
احی قلبک بالموعظة، و امته بالزهادة، و قوه بالیقین، و نوره بالحکمة، و ذلله بذکر الموت، و قرره بالفناء، و بصره فجائع الدنیا، و حذره صولة الدهر و فحش تقلب اللیالی و الایام، و اعرض علیه اخبار الماضین، و ذکره بما اصاب من کان قبلک من الاولین، و سر فی دیارهم و آثارهم، فانظر فیما فعلوا و عما انتقلوا، و این حلوا و نزلوا! فانک تجدهم قد انتقلوا عن الاحبة، و حلوا دیار الغربة، و کانک عن قلیل قد صرت کاحدهم. فاصلح مثواک، و لاتبع آخرتک بدنیاک.(192)
دلت را به اندرز زنده دار و به پارسایی بمیران، و به یقین نیرو بخش، و به حکمت روشن گردان، و با یاد مرگ خوارش ساز، و به اقرار به نیست شدن وادارش کن، و به سختیهای دنیا بینایش گردان، و از صولت روزگار و دگرگونی آشکار شب و روز بترسانش، و خبرهای گذشتگان را بدو عرضه دار، و آنچه را که به پیشینیان رسیده است به یادش آر، و در دیار و نشانه های آنها سیر کن و بنگر که چه کردند، و از کجا به کجا شدند، و کجا بار گشودند و در کجا فرود آمدند. آنان را خواهی دید که از کنار دوستان رخت بستند و در خانه های غربت نشستند، و دیری نخواهد گذشت که تو نیز یکی از آنان خواهی بود. پس در نیکو ساختن اقامتگاه خویش بکوش، و آخرتت را به دنیا مفروش.
راه به سوی الهی شدن انسان، با وصول به اهدافی که ذکر شد هموار می گردد و آنچه زمینه تحقق الهی شدن آدمی را فراهم می سازد فطرت اوست.

شناخت فطرت

انسان همانند دیگر انواع مخلوقات مفطور به فطرتی است که او را به سوی تکمیل نواقص خود و رفع نیازهایش هدایت می کند؛ و خدای متعال انسان را بدانچه برای او نافع است و بدانچه برایش ضرر دارد ملهم کرده است.
و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها.(193)
سوگند به نفس و آن که آن راست و درست ساخت، پس بدکاری و پرهیزگاری اش را به آن الهام کرد.
انسان دارای فطرتی مخصوص به خویش است که او را به سوی سنتی خاص در زندگی و راهی معین که منتهی به هدف و غایتی مشخص می شود، هدایت می کند؛(194) و همه چیز انسان به فطرتش بازگشت می کند، زیرا خمیره انسان بر آن مخمر شده است.
فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لایعلمون.(195)
پس روی خود را به سوی دین یکتاپرستی فرادار، در حالی که از همه کیشها روی برتافته و حقگرای باشی، به همان فطرتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدای را دگرگونی نیست. این است دین راست و استوار، ولی بیشتر مردم نمی دانند.
تلاش همه مربیان الهی بر این بوده است که مردمان را بر فطرت به سوی حقیقت هستی سیر دهند، چنانکه امیر مؤمنان علی(ع) فرموده است:
فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیاءة لیستادوهم میثاق فطرته، و یذکروهم منسی نعمته، و یحتجوا علیهم بالتبلیغ، و یثیروا لهم دفائن العقول، و یروهم آیات المقدرة.(196)
پس خداوند هر چند گاه فرستادگانش را در میان مردم برانگیخت، و پیامبرانش را به سوی ایشان پی در پی روانه داشت، تا اجرای پیمانهای فطری را از آنان بخواهند، و عقلهای دفن شده را برانگیزند، و آیات بزرگی که دست قدرت مقدرش ساخته به آنان بنمایانند.
مربیان الهی با زبان فطرت سخن می گویند و بر اساس پیمانهای فطری مردمان را به صفات و کمالات الهی سیر می دهند.
فطرت چیست که از آن به خمیره انسان و اساس تربیت و پیمان نامه الهی تعبیر می شود؟
به منظور دریافتی روشن از فطرت، لازم است معنا و مفهوم واژه فطرت، حقیقت فطرت، اقسام فطرت و فطریات را به اجمال بشناسیم.

واژه فطرت

واژه فطرت از ماده فطر به معنای شکافتن و شکاف است؛(197) و تفطر و انفطار به معنای شکافته شدن آمده است.(198) اصل واژه فطر چنانکه راغب اصفهانی لغت شناس بزرگ اظهار می کند به معنای شکاف طولی است.(199)
درباره اصل معنای واژه فطر ابن عباس گوید: من نمی دانستم واژه فطر در آیه فاطر السماوات و الارض.(200) ریشه اش در چیست و چه معنایی دارد تا اینکه دو عرب که درباره مالکیت چاهی نزاع داشتند از من حکم خواستند؛ و یکی از آن دو گفت: انا فطرتها. یعنی: من به حفر چاه آغاز کردم. پس دانستم که فاطر السماوات و الارض یعنی آغاز کننده و ایجاد کننده آسمانها و زمین.(201)
پس فطر شق و پاره کردن است و از همین اصل به معنای ابداع و آفرینش ابتدایی و بدون سابقه و خلقت آمده است،(202) زیرا در خلقت گویا پرده عدم و حجاب غیبت دریده می شود؛ و از همین رو افطار صائم به کار می رود، گویا هیأت اتصال امساک پاره می شود.(203)
فطر الله الخلق همان ایجاد و آفریدن و ابداع آن است بر طبیعت و شکلی که آماده فعلی و کاری باشد.(204)
فطرت نیز به معنای خلقت است اما خلقتی خاص،(205) زیرا واژه فطرت بر وزن فعلة است که دلالت بر هیأت و حالت و نوع عمل می کند، چنانکه ابن مالک گوید:
و فعلة لمرة کجلسه - و فعلة لهیئة کجلسه(206)
فعلة بر یک بار انجام شدن دلالت می کند مانند جلسة (نشستن) و فعلة بر هیأت و حالت انجام شدن دلالت می کند مانند جلسة (حالت نشستن).
بنابراین فطرت حالتی خاص، نوعی خاص از آفرینش است و با واژه هایی دیگر که معنای ساختمان وجودی و شکلی از آفرینش را دارد، تفاوت اساسی دارد.