فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

برترین مقتضی تربیت

هیچ چیز چون عدالت مقتضی تربیت نیست؛ و این حقیقت بصراحت در سخنان پیشوای عدالتخواهان، علی(ع) آمده است:
العدل حیاة.(76)
عدالت حیات است.
بالعدل تصلح الرعیة.(77)
مردمان به وسیله عدالت اصلاح می شوند.
ما عمرت البلاد بمثل العدل.(78)
هیچ چیز چون عدالت سرزمینها را عمران و آباد نمی کند.
بنابراین عدالت بهترین وسیله است تا بتوان مردمان را از آلودگیها پالود و به راستی و درستی سیر داد، در سخنی بلند از امیر مؤمنان(ع) آمده است:
جعل الله سبحانه العدل قوام الانام، و تنزیها من المظالم و الاثام، و تسنیة للاسلام.(79)
خدای سبحان عدالت را مایه برپایی مردمان و ستون زندگی ایشان، و سبب پاکی از ستمکاریها و گناهان، و روشنی چشم اسلام قرار داده است.
سیره تربیتی پیامبران بر این بوده است که با زدودن ستمها و برپا کردن عدالت، حجابهای تربیت را پس زنند و آدمیان را به صفات و کمالات الهی متصف کنند.
در حکومت ستم انسانها به خواری کشیده می شوند، گناه و معصیت می کنند، و دست به تباهگری می زنند؛ و در حکومت عدل استعدادها شکوفا می شود، خردها به کمال می رسد و حکمت و علم فراگیر می شود. شاخصه و نمونه اعلای این تربیت، با ظهور حجت حق و خورشید مغرب، امام زمان(عج) تحقق می یابد؛ تا جایی که در آن زمان فرخنده همه مردم علم و حکمت می آموزند و زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنت پیامبر قضاوت می کنند. از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمود:
توتون الحکمة فی زمانه حتی ان المرأة لتقضی فی بیتها بکتاب الله تعالی و سنة رسول الله(ص) (80)
در دولت مهدی(ع) به همه مردم علم و حکمت می آموزند تا آنجا که زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) قضاوت می کنند.
امام باقر(ع) درباره تحول تربیتی و اکمال عقلها در آن دوره می فرماید:
اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد بجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم.(81)
چون قائم ما قیام کند، دست خود را روی سر بندگان می گذارد و بدین ترتیب خردهای مردمان را به کمال می رساند و اخلاقشان را کامل می کند.
آن حضرت به تأیید الهی، خردها را نورانی می کند تا مردمان پیروی هوا و هوس نکنند و خلق و خویها را الهی می کند تا به نیکی و درستی زندگی کنند.

موانع و مقتضیات اقتصادی

اوضاع اقتصادی و نوع معیشت انسان یکی از اساسی ترین زمینه های تربیت است. نوع زندگی و نحوه برخورداری از امکانات آن و میزان ثروت و تلقی از آن در شکل گیری تربیت انسان و نوع سلوک او نقشی عمده دارد. میان نحوه تفکر و نوع زندگی رابطه ای دوسویی برقرار است و هر یک بر دیگری تأثیر می گذارد. انسان، آن گونه تفکر می کند که زندگی می کند و آن گونه زندگی می کند که تفکر می کند. انسانی که در اسارت مشکلات مادی اعم از نداشتن یا کم داشتن به سر می برد، چگونه می تواند به سوی کمال پرواز کند؟ آن که در بند زندگی است و جز تلاش معاش همتی ندارد، چگونه فرصت اندیشیدن و پرداختن به اموری فراتر از آن را بیابد؟ انسانی که در اسارت فراوانداری و فراوانخواهی است، چگونه می تواند در مسیر سعادت حقیقی گام بردارد؟ آن که گرفتار طغیان ثروتمندی است، چگونه ممکن است به اموری ورای اینها توجه یابد؟ اینها همه مانع است و رفتن و سلوک حقیقی را دشوار می سازد.

فقر و غنا

انسان گرسنه، اسیر است و گرفتار مانعی بزرگ که نمی گذارد بسیاری از حقایق را آن سان که باید دریابد.
اگر ز نان شکم آدمی نباشد سیر - حدیث و موعظه در وی نمی کند تأثیر(82)
نقطه مقابل این؛ آن که خود را به سبب فراوانداری خویش بی نیاز می بیند، خود را در معرض بزرگترین آفت علم و حکمت قرار می دهد و به ندای فطرت خویش پشت می کند و میل به فزونخواهی تباهش می سازد.
آفت علم و حکمت است شکم - هر که را خورد بیش دانش کم
ای عزیز این همه ذلیلی چیست - وی سبک روح این ثقیلی چیست
نظر از کام و از گلو بگسل - هر چه آن نیست حق از او بگسل
تا تو دربند آرزو باشی - زیر بار خسان دو تو باشی(83)
بنابراین؛ دو مانع اصلی برای تربیت انسانها و سیر جوامع به سوی سعادت وجود دارد: فقر و غنا؛ فقر ذلت آور و اسیرکننده، و غنای افزون بر کفاف و سیری ناپذیری. علامه طباطبایی(ره) در این باره می نویسد:
قطعاً مهمترین چیزی که جامعه انسانی را بر اساس خود قوام می بخشد و پایدار می سازد امور اقتصادی جامعه است که خداوند آن را مایه قوام و برپایی اجتماع قرار داده است و اگر گناهان و جرایم و جنایات و تعدیات و مظالم مورد بررسی و آمارگیری قرار گیرد، در تحلیل نهایی به این نتیجه می رسیم که علت بروز تمام آنها یا فقر مفرطی است که انسان را به اختلاس اموال مردم از راه سرقت و راهزنی و آدمکشی و گرانفروشی و کم فروشی و غصب و سایر تعدیات مالی وادار می کند؛ و یا ثروت بی حساب است که انسان را به اتراف و اسراف در خوراک و نوشاک و پوشاک و ازدواج و تهیه سکنی و بی بند و باری در شهوات و هتک حرمتها، و گسترش تعدی و تجاوز به مال و ناموس و جان مردم وامی دارد.(84)
خدای رحمان اموال و داراییها را وسیله ای برای برپایی امور آدمیان و بستری مناسب برای حرکت متعال و رشد آنان قرار داده است، نه آنکه اموال و داراییها وسیله ای باشد برای گنجینه سازی و فسادانگیزی و تباهگری. اموال و داراییهای اجتماعی باید در دست کسانی باشد که با تدبیر صحیح آن را در جهت اصلاح امور به کار گیرند و بدان وسیله موانع تربیت را از پیش پای مردمان بردارند و راه کمال را بگشایند.
و لاتؤتوا السفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاما.(85)
اموال خود را که خداوند وسیله برپا بودن زندگی شما قرار داده است به کم خردان مدهید.
فزونخواهی و تکاثرطلبی و کنز کردن اموال و داراییها، فرد و جامعه را به سوی تباهی می کشاند و خداوند صریحاً ثروت اندوزی و گنجینه سازی اموال را تحریم کرده است و به مسلمانان فرمان می دهد که اموال خویش را در راه خدا و در طریق بهره گیری بندگان خدا به کار اندازند، و از اندوختن و ذخیره کردن و خارج ساختن آنها از گردش معاملات بشدت بپرهیزند، در غیر این صورت باید منتظر عذابی دردناک باشند.
و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لاینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم یوم یحمی علیها فی نار جهنم فتکوی بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ما کنزتم لانفسکم فذوقوا ما کنتم تکنزون.(86)
و کسانی که زر و سیم می اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمی کنند، پس آنان را به عذابی دردناک مژده ده؛ روزی که آن (زر و سیم) را در آتش دوزخ بتابند و با آن پیشانیها و پهلوها و پشتهای آنان را داغ نهند (و گویند:) این است آنچه برای خویشتن می اندوختید. پس (طعم) آنچه می اندوختید بچشید.
انبوهی ثروت موجب غفلت و فراموشی حق و تباهی قلب می شود و این امر مانعی سخت در تربیت است.
الهاکم التکاثر.(87)
تکاثر شما را به خود مشغول کرد.
در این باره از امیر مؤمنان(ع) چنین روایت شده است:
کثرة المال یفسد القلوب و ینسی الذنوب.(88)
فراوانی مال قلبها را تباه می کند و گناهان را به فراموشی می سپارد.
همچنین از آن حضرت وارد شده است:
اعلموا ان کثرة المال مفسدة للدین، مقساة للقلوب.(89)
بدانید که فراوانی مال، تباه کننده دین و سخت کننده دلهاست.
انبوهی مال، ذهن و فکر آدمی را پر می سازد و او را از اندیشه حقیقی و سیر کمالی بازمی دارد، از علی(ع) چنین نقل شده است:
المال یفسد المال و یوسع الامال.(90)
(انبوهی) مال عاقبت فرد را تباه می کند و آرزوها را افزون می سازد.
فزونداری و فزونخواهی آدمی را اسیر خود می سازد و این گونه است که مبدأ و معاد فراموش می شود و دنیا، آغاز و انجام فرد می گردد و دوستی مال تباهش می کند. امیر مؤمنان(ع) فرموده است:
حب المال یوهن الدین و یفسد الیقین.(91)
دوستی مال دین را سست می کند و یقین را تباه می سازد.
آدمی چون خود را بی نیاز بیند، حق را فراموش می کند و سر به طغیان برمی دارد.
کلا ان الانسان لیطغی ان راه استغنی.(92)
آری، هر آینه آدمی سرکشی می کند و از حد می گذرد، از آن رو که خود را بی نیاز و توانگر بیند.
این احساس بی نیازی، راه تربیت فطری را بر آدمی می بندد و او را به سوی هلاکت سوق می دهد. در سخنان امیر مؤمنان(ع) آمده است:
ثروة المال تردی و تطغی و تفنی.(93)
بسیاری مال هلاک می کند و سرکش می سازد و نیست می گردد.
آدمی برای تربیت و اصلاح، بیش از آنکه به گردآوری مال و ثروت نیازمند باشد به ادب و عمل صالح نیازمند است؛ چنانچه علی(ع) فرموده است:
انکم الی اکتساب صالح الاعمال احوج منکم الی مکاسب الاموال.(94)
بدرستی که شما به کسب اعمال صالح نیازمندترید تا به کسب اموال.
انکم الی اکتساب الادب احوج منکم الی اکتساب الذهب و الفضة.(95)
بدرستی که شما به کسب ادب نیازمندترید تا کسب طلا و نقره.
همان گونه که انبوهی مال و دارایی، و فزونداری و فزونخواهی، فرد و جامعه را از سیر کمالی باز می دارد، فقر مفرط و ناداری، و پیوسته گرفتار دغدغه معاش بودن و اسارت در چنگال تنگدستی نیز مانعی برای حرکت کمالی است. فقر مفرط انسان را متوقف و منکسر می سازد. ایمان و یقین را متزلزل می کند و کمالات اخلاقی را رو به تباهی می برد. از رسول خدا(ص) روایت شده است که فرمود:
کاد الفقر ان یکون کفرا.(96)
نزدیک است که فقر به کفر بکشد.
از امیر مؤمنان، علی(ع) نیز وارد شده است:
الفقر طرف من الکفر.(97)
فقر نیمی از کفر است.
فقر و ناداری مفرط آدمی را به خود مشغول می سازد و درگیر امور ابتدایی می کند و از پرداختن به امور متعالی باز می دارد. از رسول خدا(ص) روایت شده است که فرمود:
اللهم بارک لنا فی الخبر و لاتفرق بیننا و بینه فلو لا الخبر ما صلینا و لاصمنا و لاادینا فرائض ربنا.(98)
خدایا به نان ما برکت عنایت فرما و میان ما و نان جدایی میفکن، زیرا اگر نان نباشد، نه نمازگزاریم و نه روزه داریم و نه واجبات الهی را ادا کنیم.
نتایج و پیامدهای فرو رفتن در گرداب فقر چنان خطرناک است که امیر مؤمنان(ع) در وصیتی به فرزندش حسن(ع) می فرماید:
یا بنی، من ابتلی بالفقر فقد ابتلی باربع خصال: بالضعف فی یقینه، و النقصان فی عقله، و الرقة فی دینه، و قلة الحیاء فی وجهه، فنعوذ بالله من الفقر.(99)
فرزندم، هر کس دچار فقر شود، به چهار خصلت گرفتار می شود: ضعف در یقین، نقصان در عقل، سستی در دین و کم حیایی در چهره؛ پس به خدا پناه می برم از فقر.
آن حضرت، فرزندش محمد حنفیه را نیز از فقر بر حذر می دارد و پیامدهای تباهگر آن را به او گوشزد می کند تا همگان بدانند که برای حرکت به مقصد کمال باید این مانع را رفع کرد.
یا بنی انی اخاف علیک الفقر، فاستعذ بالله منه، فان الفقر منقصة للدین، مدهشة للعقل، داعیة للمقت.(100)
فرزندم، از فقر بر تو می ترسم؛ از آن به خدا پناه ببر! زیرا فقر دین انسان را ناقص و عقل و اندیشه او را مشوش سازد، و کینه و دشمنی پدید آرد.
فقر مفرط، مردمان را - جز آنان که راسخ در اصول شده اند - بشدت تهدید می کند، زیرا آدمی را به غفلت و فراموشی از خالق و ذلت و خواری در برابر مخلوق می کشاند؛ و این مانعی سهمگین در برابر تربیت آدمیان است، در سخنان نورانی علی(ع) آمده است:
القلة ذلة.(101)
کمبود داشتن خواری است.
الفقر ینسی.(102)
فقر فراموشی (و غفلت) می آورد.
بسیاری از تباهیها ریشه در فقر مفرط دارد و برای سامان دادن زندگی بشر به مقصد بندگی و اتصاف به صفات الهی باید آن را زدود. از حضرت رضا(ع) روایت شده است که فرمود:
المسکنة مفتاح البوس.(103)
تهیدستی و بینوایی کلید بیچارگی و تیره روزی است.
پیشوایان حق و عدل، فقر را در کنار کفر می دیدند و از آن به خدا پناه می بردند. در دعایی که معاویة بن عمار از امام صادق(ع) روایت کرده است چنین می خوانیم:
اللهم انی اعوذ بک من الکفر و الفقر.(104)
خدایا از کفر و فقر به تو پناه می برم.