فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

موانع و مقتضیات فردی

چنانچه انسان خود تمایلی به تعالی نداشته باشد و خواهان پذیرش سختیهای سیر قوس صعود نباشد، مانعی بزرگ بر سر راه تربیت خود ایجاد می کند، اما اگر بخواهد برود و در مسیر کمال گام بزند، می تواند و خدای متعال این امکان را به همه انسانها داده است که بتوانند متصف به صفات و کمالات الهی شوند. اگر انسان بخواهد تربیت کمالی بیابد، کسی نمی تواند او را بازدارد.
یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم.(43)
ای کسانی که ایمان آورده اید، بر شما باد (نگاهداشت) خویشتن؛ چون شما راه یافته باشید هر که گمراه شد به شما زیانی نرساند.
اگر انسان چشم خود را بگشاید و خود نگهداری کند، کسی نمی تواند او را از مسیر حق به بیراهه برد.
و ان تصبروا و تتقوا لایضرکم کیدهم شیئا.(44)
و اگر شکیبایی و پرهیزگاری کنید ترفند و نیرنگ ایشان هیچ زیانی به شما نرساند.

راه تربیت انسان

راه تربیت انسان از خود او می گذرد و اگر انسان خود این راه را ببندد تلاشهای بیرونی به نتیجه نمی رسد. مهم آن است که بتوان انگیزه و میل به اصلاح را در متربی ایجاد کرد، مهم آن است که بتوان انگیزه و میل به اصلاح را در متربی ایجاد کرد، زیرا تا کسی خواهان کمال نشود، دیگری را توان کمال بخشیدن به او نیست. نقش پیامبران در تربیت آدمیان در این جهت است، یعنی بیدار کردن پیامبر درونی انسانها و یادآوری عهد الهی شان و خواندن مردم به میثاق فطرتشان. خداوند این حقیقت را چنین به پیامبر اکرم(ص) یادآور می شود:
فذکر انما انت مذکر، لست علیهم بمصیطر.(45)
پس یادآوری کن که تو یادآوری کننده ای و بس؛ تو بر آنان چیره و حکمفرما نیستی.
پس انسان خود باید بخواهد تا زنجیره های اسارت گسسته و راه تربیت گشوده شود. امیر مؤمنان(ع) همگان را می خواند تا خود به امر تربیت خویش همت کنند.
یا اسری الرغبة اقصروا، فان المعرج علی الدنیا لایروعه منها الا صریف انیاب الحدثان. ایها الناس، تولوا من انفسکم تأدیبها، و اعدلوا بها عن ضراوة عاداتها.(46)
ای اسیران آز! باز ایستید که گراینده دنیا را آن هنگام بیم فراآید که بلاهای روزگار دندان به هم ساید. مردم! کار تربیت خود را خود برانید و نفس خود را از عادتها که بدان حریص است بازگردانید!
انسان خود باید گام نخست را بردارد، از اسارت طمع خویش آزاد شود و پیش از آنکه به سقوط کامل کشیده شود، از عادتهای ناپسندی که بدانها حریص است خارج شود. انسان باید بداند که بیشترین جایگاه سقوط و هلاکتش همین جاست، چنانکه امیر مؤمنان علی(ع) فرموده است:
اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع.(47)
بیشترین قربانگاه خردها به سبب جلوه کردن طمعهاست.
طمعها انسان را چنان به بند می کشد که حتی نتواند گامی به پیش بردارد. برای رفتن به سوی مقصد تربیت ابتدا باید این بندها را گشود و آدمی را از اسارت ذلت آزاد کرد. در سخنان نورانی پیشوای آزادگان علی(ع) آمده است:
الطامع فی وثاق الذل.(48)
طمعکار در بند خواری گرفتار است.

خواست انسان

آن که باید پذیرای تربیت و هدایت شود خود انسان است و مادام که انسان نخواهد از اسارت آزاد شود و بخواهد در غفلت بماند. ذکر، موعظه، نصیحت و انذار او از غفلت خارج نمی کند. انسان باید به اراده خود پرده غفلتی را که مانع ادراک و دریافت حقایق و سیر به سوی مقصد است بدرد. به بیان امیر مؤمنان(ع):
بینکم و بین الموعظة حجاب من الغرة.(49)
میان شما و موعظت پرده ای است از غفلت.
انسان باید بخواهد که حجاب غفلت (دنیا) را بدرد تا نور تربیت بر دلش بتابد و آن شود که باید. امیر مؤمنان(ع) همگان را مخاطب قرار می دهد که آیا کسی هست که قدر خویش شناسد و برای تربیت خود به پا خیزد و دعوت مربیان الهی را لبیک گوید و به حق روی کند؟
الا حر یدع هذه اللماظة لاهلها؟ انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنة، فلا تبیعوها الا بها.(50)
آیا آزاده ای نیست که این خرده طعام مانده در کام (دنیا) را بیفکند و برای آنان که در خورش هستند نهد؟ جانهای شما را بهایی نیست جز بهشت جاودان، پس مفروشیدش جز بدان.
انسان آزاده دل از دنیای دون می برد و به حق رو می کند و راه کمال را بدرستی طی می کند؛ اما آن که همه چیز را در خدمت نفسانیت خویش می خواهد، آن که خود را در عالم مستقل می بیند و به حق پشت می کند، تربیت حقیقی (خروج از ظلمات به سوی نور) را نمی پذیرد.
امیر مؤمنان علی(ع) مشاهده کرد که عمار یاسر تلاش می کند مغیرة بن شعبه را به مقصد حق سوق دهد، در حالی که او گریزان از حق بود و بدان پشت کرده بود؛ پس به عمار فرمود:
دعه یا عمار! فانه لم یأخذ من الدین الا ما قاربه من الدنیا، و علی عمد لبس علی نفسه، لیجعل الشبهات عاذرا لسقطاته.(51)
رهایش کن عمار! که او چیزی از دین برنگرفته است جز آنچه به دنیا نزدیکش کند، و به عمد خود را به شبهه ها درافکنده است تا آن را عذرخواه خطاهای خود گرداند.
انسانی که نمی خواهد صعود کند، انسانی که دنیا را برگزیده است و قصدی جز تباهگری ندارد، به خود واگذاشته می شود و از مقصد دور و دورتر می گردد. در این حال است که انسان به دست خود سخت ترین موانع را در راه تربیت خود ایجاد می کند. امیر مؤمنان علی(ع) می فرماید:
ان من ابغض الرجال الی الله تعالی لعبدا و کله الله الی نفسه، جائرا عن قصد السبیل، سائرا بغیر دلیل؛ ان دعی الی حرث الدنیا عمل، و ان دعی الی حرث الآخرة کسل! کان ما عمل له واجب علیه؛ و کان ما ونی فیه ساقط عنه!(52)
از دشمنترین مردمان نزد خدا بنده ای است که خدا او را به خود واگذارد، از راه درست خارج گردد و بی رهنما گام بردارد. اگر به کار دنیایش خوانند، چست باشد؛ و اگر به کار آخرتش خوانند، تنبل و سست باشد. گویی آنچه برای آن کار کند بر او بایسته است، و آنچه در آن سستی ورزد، از او ناخواسته است.
انسان باید به خود آید و بیدار شود؛ مرتبه خود را بشناسد و به راهی رود که برای آن آفریده شده است، از امیر مؤمنان(ع) وارد شده است:
رحم الله امرا اعد لنفسه و استعد لرمسه، و علم من این، و فی این، و الی این.(53)
خدا رحمت کند انسانی را که برای خود تدارک کند و آمادگی لازم را برای مرگ داشته باشد، و بداند از کجاست، در کجاست، و به سوی کجاست.
و نیز چنین روایت شده است:
رحم الله امرا تفکر فاعتبر، و اعتبر فاصبر، فکان ما هو کائن من الدنیا عن قلیل لم یکن، و کان ما هو کائن من الآخرة، عما قلیل لم یزل، و کل معدود منقض، و کل متوقع آت، و کل آت قریب دان.(54)
خدا رحمت کند انسانی را که بیندیشد و پند گیرد، و پند گیرد و بپذیرد؛ که گویی به اندک زمان آنچه از دنیا بود نمانده است، و آنچه از آخرت است پاینده است؛ و هر (عمر) شمرده به سرآید، و هر چه چشمداشتنی است، درآید؛ و هر چه درآمدنی است، نزدیک است و بزودی رخت گشاید.
برترین مقتضی آن است که انسان به این معرفت نایل آید؛ خود را بشناسد و به ارزشها و قدر خویش پی ببرد، و بزرگترین مانع آن است که انسان از این معرفت کلیدی و راهگشا محروم ماند. چه نیکو فرموده است امیر بیان، علی(ع):
العالم من عرف قدره، و کفی بالمرء جهلا الا یعرف قدره.(55)
عالم کسی است که قدر خود را بشناسد، و در نادانی انسان همین بس که قدر خویش را نشناسد.