فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

راه به سوی حقیقت تربیت

راه به سوی حقیقت تربیت، جز با دیده فرو بستن از پستیها، گشوده نمی شود. این چنین نیست که بتوان در عین وابستگی به دنیا، گام در مسیر تربیت گذاشت و از زندگی این جهانی برای آخرت توشه برداشت، زیرا دنیا (به معنای تعلقات پست و نه نازلترین مراتب وجود، زندگی این جهانی که خود مقدمه آخرت است) و آخرت دو نقطه مقابل یکدیگرند که با نزدیک شدن به یکی، قطعاً دوری از دیگری حاصل می شود. بنابراین نمی توان دنیا و آخرت را با یکدیگر جمع کرد. پیشوای وارستگان از دنیا، علی(ع) فرموده است:
ان الدنیا و الآخرة عدوان متفاوتان، و سبیلان مختلفان؛ فمن احب الدنیا و تولاها ابغض الآخرة و عاداها، و هما بمنزلة المشرق و المغرب، و ماش بینهما؛ کلما قرب من واحد بعد من الآخر، و هما بعد ضرتان.(36)
همانا دنیا و آخرت دو دشمنند رو در رو و دو راهند مخالف هم. هر که دنیا را دوست دارد و مهر آن را در دل بکارد، آخرت را نپسندد و آن را دشمن انگارد؛ و دنیا و آخرت چون خاور و باخترند و آن که میان آن دو رود چون به یکی نزدیک گردد از دیگری دور شود. و این دو چون دو خواهرند در نکاح یک شوی (که این نکاح ناشدنی است).
بنابراین، برای فراهم کردن مقتضی اصلی تربیت، باید به دنیا زاهدانه نگریست و - در عین کار و تلاش و مبارزه - بدان دل نبست. امیر مؤمنان(ع) چنین می آموزد:
ایها الناس انظروا الی الدنیا نظر الزاهدین فیها الصادفین عنها.(37)
ای مردم! بنگرید به دنیا چون نگریستن پارسایان رویگردان از آن.
چون کسی به این مقتضی دست یابد، به بهترین توانایی برای تربیت حقیقی دست می یابد. علی(ع) در توصیف آنان می فرماید:
ان اولیاء الله هم الذین نظروا الی باطن الدنیا اذا نظر الناس الی ظاهرها، و اشتغلوا بآجلها اذا اشتغل الناس بعاجلها، فاماتوا منها ما خشوا ان یمیتهم، و ترکوا منها ما علموا انه سیترکهم، وراوا استکثار غیرهم منها استقلالا، و درکهم لها فوتا. اعداء ما سالم الناس، و سلم ما عادی الناس!(38)
دوستان خدا آنانند که به باطن دنیا نگریستند، هنگامی که مردم ظاهر آن را دیدند، و به فردای آن پرداختند، آن گاه که مردم خود را سرگرم امروز آن ساختند، پس آنچه را از دنیا ترسیدند آنان را بمیراند، میراندند؛ و آن را که دانستند بزودی رهایشان می کند، راندند، و بهره گیری فراوان دیگران را از دنیا خوار شمردند، و دست یافتنشان را بر بهره های دنیایی، از دست دادن (سعادت آخرت) خواندند. دشمن آنند که مردم با آن آشتی کرده اند، و با آنچه مردم با آن دشمنند در آشتی به سر برده اند.
آنان که از ظواهر دنیا عبور کرده اند و باطن آن را دیده اند، به آن دل نمی بندند و خود را وابسته آن نمی کنند. آنان خود را به ماورای دنیا مشغول کرده اند و بنابر کشش فطرت خویش دل به حقیقت سپرده اند. اندیشه آنان برای آخرت است زیرا چراغ عقل فطری شان روشن است و از اسارت هوا و هوس خود را آزاد کرده اند.
این هوا پرحرص و حالی بین بود - عقل را اندیشه یوم الدین بود
هر که آخر بین بود او مؤمن است - هر که آخور بین بود او بیدن است(39)
به میزانی که انسان به گرایشهای پست و بازدارنده پشت می کند، پیش می رود و تربیت الهی در او تأثیر می کند، تا آنجا که استعدادهای الهی اش شکوفا شود و به حقیقت خویش دست یابد. آنان که گرایشهای پست و حیوانی را میرانده اند، آنانند که از بیت المقدس خویش هجرت کرده اند و به ادراک موت رسیده اند.
و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله.(40)
و هر که از خانه خویش هجرت کنان به سوی خدا و پیامبرش بیرون آید سپس مرگ او را دریابد، همانا پاداشش بر خدا باشد.
هر که به خودبینی و خودخواهی خویش پشت کند و به خدا و رسولش روی نماید به بهترین امکان تربیت دست می یابد. امام خمینی(ره) درباره این هجرت بزرگ می فرماید:
یک احتمال این است که این هجرت، هجرت از خود به خدا باشد، بیت، نفس خود انسان باشد. طایفه ای هستند که خارج شدند، هجرت کردند از بیت شان از این بیت ظلمانی، از این نفسانیت مهاجرا الی الله و رسوله؛ تا رسیدند به آنجایی که ادرکه الموت. به مرتبه ای رسیدند که دیگر از خود چیزی نیستند، موت مطلق و اجرشان هم علی الله است؛ اجر دیگری (در کار نیست)، دیگر بهشت مطرح نیست، دیگر تنعمات مطرح نیست، فقط الله است. آن که از بیت نفسانیتش خارج شد، حرکت کرد و مهاجرت کرد الی الله والی رسول الله - که آن هم الی الله است - ثم یدرکه الموت و پس از این هجرت به مرتبه ای رسید که ادرکه الموت دیگر از خودش هیچ نیست، هر چه هست از اوست؛ (اگر) این را مشاهده کرد در این هجرت اجرش هم علی الله است.(41)
بدین ترتیب والاترین مقتضی تربیت خروج از مرتبه طبیعت و پشت کردن به خواسته های نفس و روی کردن به خدا با متابعت از رسول اکرم(ص) و اوصیای آن حضرت است.(42)

موانع و مقتضیات فردی

چنانچه انسان خود تمایلی به تعالی نداشته باشد و خواهان پذیرش سختیهای سیر قوس صعود نباشد، مانعی بزرگ بر سر راه تربیت خود ایجاد می کند، اما اگر بخواهد برود و در مسیر کمال گام بزند، می تواند و خدای متعال این امکان را به همه انسانها داده است که بتوانند متصف به صفات و کمالات الهی شوند. اگر انسان بخواهد تربیت کمالی بیابد، کسی نمی تواند او را بازدارد.
یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم.(43)
ای کسانی که ایمان آورده اید، بر شما باد (نگاهداشت) خویشتن؛ چون شما راه یافته باشید هر که گمراه شد به شما زیانی نرساند.
اگر انسان چشم خود را بگشاید و خود نگهداری کند، کسی نمی تواند او را از مسیر حق به بیراهه برد.
و ان تصبروا و تتقوا لایضرکم کیدهم شیئا.(44)
و اگر شکیبایی و پرهیزگاری کنید ترفند و نیرنگ ایشان هیچ زیانی به شما نرساند.

راه تربیت انسان

راه تربیت انسان از خود او می گذرد و اگر انسان خود این راه را ببندد تلاشهای بیرونی به نتیجه نمی رسد. مهم آن است که بتوان انگیزه و میل به اصلاح را در متربی ایجاد کرد، مهم آن است که بتوان انگیزه و میل به اصلاح را در متربی ایجاد کرد، زیرا تا کسی خواهان کمال نشود، دیگری را توان کمال بخشیدن به او نیست. نقش پیامبران در تربیت آدمیان در این جهت است، یعنی بیدار کردن پیامبر درونی انسانها و یادآوری عهد الهی شان و خواندن مردم به میثاق فطرتشان. خداوند این حقیقت را چنین به پیامبر اکرم(ص) یادآور می شود:
فذکر انما انت مذکر، لست علیهم بمصیطر.(45)
پس یادآوری کن که تو یادآوری کننده ای و بس؛ تو بر آنان چیره و حکمفرما نیستی.
پس انسان خود باید بخواهد تا زنجیره های اسارت گسسته و راه تربیت گشوده شود. امیر مؤمنان(ع) همگان را می خواند تا خود به امر تربیت خویش همت کنند.
یا اسری الرغبة اقصروا، فان المعرج علی الدنیا لایروعه منها الا صریف انیاب الحدثان. ایها الناس، تولوا من انفسکم تأدیبها، و اعدلوا بها عن ضراوة عاداتها.(46)
ای اسیران آز! باز ایستید که گراینده دنیا را آن هنگام بیم فراآید که بلاهای روزگار دندان به هم ساید. مردم! کار تربیت خود را خود برانید و نفس خود را از عادتها که بدان حریص است بازگردانید!
انسان خود باید گام نخست را بردارد، از اسارت طمع خویش آزاد شود و پیش از آنکه به سقوط کامل کشیده شود، از عادتهای ناپسندی که بدانها حریص است خارج شود. انسان باید بداند که بیشترین جایگاه سقوط و هلاکتش همین جاست، چنانکه امیر مؤمنان علی(ع) فرموده است:
اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع.(47)
بیشترین قربانگاه خردها به سبب جلوه کردن طمعهاست.
طمعها انسان را چنان به بند می کشد که حتی نتواند گامی به پیش بردارد. برای رفتن به سوی مقصد تربیت ابتدا باید این بندها را گشود و آدمی را از اسارت ذلت آزاد کرد. در سخنان نورانی پیشوای آزادگان علی(ع) آمده است:
الطامع فی وثاق الذل.(48)
طمعکار در بند خواری گرفتار است.