فهرست کتاب


سیری در تربیت اسلامی

مصطفی دلشاد تهرانی

مانع و مقتضی اصلی

با دقت در موانع و مقتضیات تربیت درمی یابیم که یک مانع به عنوان مانع اصلی مطرح است و با رفع آن مانع، متقضی اصلی برای سیر کمالی و عروج انسانی فراهم می شود. این مانع دنیا است و این مقتضی ترک دنیا است.

دنیا و ترک دنیا

دنیا در معنای مذموم و پست و بازدارنده آن، صفت فعل آدمی است، تعلق نفسانی و آرزوهای پست حیوانی است. دنیا در این معنا حجاب اصلی کسب کمالات است و تا انسان از اسارت این دنیا آزاد نشود، پرواز به سوی مقصد توحید میسر نمی شود. این دنیاست که انسان را بازمی دارد و موجب فریب خوردن او و تباهگری و ستمگری اش می شود.
یا ایها الناس انما بغیکم علی انفسکم متاع الحیاة الدنیا.(26)
ای مردم! ستم و سرکشی شما تنها به زیان خودتان است (که سبب آن) بهره وری (کوتاهی از) زندگی دنیایی است.
یعنی همه سرکشیها، ستمها و تباهیها به خاطر تمتع دنیایی است؛ علت همه اینها بهره های دنیایی است.(27) به سبب دنیاست که انسان خود را از کمال محروم می کند و به خاطر کالای پست دنیایی است که آدمی گمراهی پیشه می کند. حقیقت این است که جز به وسیله دنیا معصیتی صورت نمی گیرد و جز با ترک آن کمالی حاصل نمی شود. پیشوای پارسایان امیر مؤمنان(ع) پرده از این حقیقت برداشته و فرموده است:
من هوان الدنیا علی الله انه لایعصی الا فیها و لاینال ما عنده الا بترکها.(28)
در خواری دنیا نزد خدا همین بس که جز در دنیا نافرمانی او نکنند و جز با وانهادن دنیا به پاداشی که نزد خداست نرسند.
تا انسان از دنیای خود (وابستگیهای پست) آزاد نشود، نمی تواند متصف به صفات و کمالات الهی بشود. دنیا بازدارنده آدمی از امور والا و مراتب بالا و مشغول کننده آدمی به امور موهوم و مسائل مذموم است.
و ما الحیاة الدنیا الا لعب و لهو.(29)
و زندگی دنیایی جز لهو و لعب چیزی نیست.
لهو چیزی است که آدمی را از مهماتش بازدارد و لعب عبارت است از سرگرمی و موهومات؛ و دنیا جز بازیچه و سرگرمی نیست.(30) دنیا انسان را از اموری که برای آن آفریده شده است بازمی دارد و آدمی را سرگرم موهومات و امور غیرواقعی می کند. دینا حجاب حقیقت است و کالای فریب.
و ما الحیاة الدنیا الا متاع الغرور.(31)
و زندگی دنیایی جز کالای فریب چیزی نیست.
دنیا سرایی است که آب می نماید و هر کس فریب آن را خورد، جز دل سپردن به موهومات و فرو رفتن در منکرات بهره ای نخواهد برد. اما باید توجه داشت که این دنیا، دنیای خود انسان است نه عالم که جلوه حق است. این دنیا، صفت است، صفت فعل انسان روی کرده به خود و پشت کرده به حق. این دنیا نسبت آلوده و تباهی است که انسان غره با عالم (یعنی جهان که نشانه خداست) برقرار می کند. این دنیا دلبستگی انسان به مظاهر حق و جهان خارج است. این دنیا آمال آدمی است که تا رهایی از آن حاصل نشود، تربیت حقیقی فراهم نمی شود. امام خمینی(ره) در این باره می فرماید:
تا انسان به آمال خویش پشت نکند، به دنیا پشت نکند، جلو نمی رود؛ دنیا که همان آمال آدم است. دنیای هر کس همان آمال اوست... دنیا تکذیب شده است و عالم طبیعت تکذیب نشده است. دنیا همان است که پیش شماست. خود شما وقتی توجه به نفستان دارید، خودتان دنیایید. دنیای هر کس آن است که در خودش است. آن تکذیب شده است، اما شمس و قمر و طبیعت هیچ تکذیب نشده است، از اینها تعریف شده است، اینها مظاهر خداست، آنی که انسان را بعید می کند از ساحت قدس و کمال، دنیاست؛ و آن هم پیش خود آدم است، توجه به نفس است. خدا کند که موفق بشویم به اینکه از این چاه بیرون برویم و تبعیت کنیم از اولیای خدا که آنها از این مهلکه نجات پیدا کرده اند و خارج شده اند و ادرکهم الموت.(32)
بدین ترتیب، امام خمینی(ره) راه ورود به ساحت قدس و کمال را خروج از چاه دنیا و ظلمت خویش معرفی می کند. مبدأ و منشأ همه تباهیها دلبستگی به دنیاست، حب دنیاست؛ و تا انسان از دام دنیا آزاد نشود و از چنگال آن رهایی نیابد، نمی تواند گام در تربیت کمالی بگذارد. امام خمینی(ره) می فرماید:
حب دنیا مبدأ همه چیز است. حب الدنیا رأس کل خطیئة.(33) مبدأ همه خطایا همین است. حب دنیا گاهی وقتها انسان را به آنجا می رساند که اگر موحد هم هست، لکن اگر اعتقادش باشد که خدا از او دنیا را گرفته (است)، در قلبش کدورتی حاصل می شود، یک بغضی حاصل می شود...
میزان علاقه است؛ میزان دنیا، آن علائقی است که انسان به اشیا دارد؛ و این علائق ممکن است آن دم آخر، که انسان ببیند دارد از علائقش جدا می شود، دشمنی بیاورد با خدا؛ دشمن خدا بشود و از این عالم برود. علائق را باید کم بکنیم؛ علاقه ها باید کم بشود...
علاقه را تا می توانید از بین ببرید، آنچه انسان را گرفتار می کند، این علاقه ای است که انسان دارد، آن هم از حب نفس است، مبدأ همان حب نفس است. حب دنیا، حب ریاست، دردی است که انسان را به هلاکت می رساند.(34)
برای آنکه انسان در ظلمات دنیاخواهی خویش هلاک نشود، باید وابستگیهای پست را ترک کند و از حب دنیا دل ببرد. لازمه ورود به ساحت حق، خروج از ساحت خود است. امیر مؤمنان علی(ع) - برترین نمونه تربیت الهی - درباره خود و دل بریدنش از دنیا فرموده است:
یا دنیا، یا دنیا، الیک عنی، ابی تعرضت؟ ام الی تشوقت؟ لا حان حینک! هیهات! غری غیری، لا حاجة لی فیک. قد طلقتک ثلاثا لا رجعة فیها!(35)
ای دنیا! ای دنیا! از من دور شو! (با خودنمایی) فرا راه من آمده ای؟ یا شیفته ام شده ای؟ هرگز آن زمان که تو در دل من جای گیری فرا نرسد. هرگز! جز مرا بفریب! مرا به تو چه نیازی است؟ من تو را سه طلاقه کرده ام که بازگشتی در آن نیست.

راه به سوی حقیقت تربیت

راه به سوی حقیقت تربیت، جز با دیده فرو بستن از پستیها، گشوده نمی شود. این چنین نیست که بتوان در عین وابستگی به دنیا، گام در مسیر تربیت گذاشت و از زندگی این جهانی برای آخرت توشه برداشت، زیرا دنیا (به معنای تعلقات پست و نه نازلترین مراتب وجود، زندگی این جهانی که خود مقدمه آخرت است) و آخرت دو نقطه مقابل یکدیگرند که با نزدیک شدن به یکی، قطعاً دوری از دیگری حاصل می شود. بنابراین نمی توان دنیا و آخرت را با یکدیگر جمع کرد. پیشوای وارستگان از دنیا، علی(ع) فرموده است:
ان الدنیا و الآخرة عدوان متفاوتان، و سبیلان مختلفان؛ فمن احب الدنیا و تولاها ابغض الآخرة و عاداها، و هما بمنزلة المشرق و المغرب، و ماش بینهما؛ کلما قرب من واحد بعد من الآخر، و هما بعد ضرتان.(36)
همانا دنیا و آخرت دو دشمنند رو در رو و دو راهند مخالف هم. هر که دنیا را دوست دارد و مهر آن را در دل بکارد، آخرت را نپسندد و آن را دشمن انگارد؛ و دنیا و آخرت چون خاور و باخترند و آن که میان آن دو رود چون به یکی نزدیک گردد از دیگری دور شود. و این دو چون دو خواهرند در نکاح یک شوی (که این نکاح ناشدنی است).
بنابراین، برای فراهم کردن مقتضی اصلی تربیت، باید به دنیا زاهدانه نگریست و - در عین کار و تلاش و مبارزه - بدان دل نبست. امیر مؤمنان(ع) چنین می آموزد:
ایها الناس انظروا الی الدنیا نظر الزاهدین فیها الصادفین عنها.(37)
ای مردم! بنگرید به دنیا چون نگریستن پارسایان رویگردان از آن.
چون کسی به این مقتضی دست یابد، به بهترین توانایی برای تربیت حقیقی دست می یابد. علی(ع) در توصیف آنان می فرماید:
ان اولیاء الله هم الذین نظروا الی باطن الدنیا اذا نظر الناس الی ظاهرها، و اشتغلوا بآجلها اذا اشتغل الناس بعاجلها، فاماتوا منها ما خشوا ان یمیتهم، و ترکوا منها ما علموا انه سیترکهم، وراوا استکثار غیرهم منها استقلالا، و درکهم لها فوتا. اعداء ما سالم الناس، و سلم ما عادی الناس!(38)
دوستان خدا آنانند که به باطن دنیا نگریستند، هنگامی که مردم ظاهر آن را دیدند، و به فردای آن پرداختند، آن گاه که مردم خود را سرگرم امروز آن ساختند، پس آنچه را از دنیا ترسیدند آنان را بمیراند، میراندند؛ و آن را که دانستند بزودی رهایشان می کند، راندند، و بهره گیری فراوان دیگران را از دنیا خوار شمردند، و دست یافتنشان را بر بهره های دنیایی، از دست دادن (سعادت آخرت) خواندند. دشمن آنند که مردم با آن آشتی کرده اند، و با آنچه مردم با آن دشمنند در آشتی به سر برده اند.
آنان که از ظواهر دنیا عبور کرده اند و باطن آن را دیده اند، به آن دل نمی بندند و خود را وابسته آن نمی کنند. آنان خود را به ماورای دنیا مشغول کرده اند و بنابر کشش فطرت خویش دل به حقیقت سپرده اند. اندیشه آنان برای آخرت است زیرا چراغ عقل فطری شان روشن است و از اسارت هوا و هوس خود را آزاد کرده اند.
این هوا پرحرص و حالی بین بود - عقل را اندیشه یوم الدین بود
هر که آخر بین بود او مؤمن است - هر که آخور بین بود او بیدن است(39)
به میزانی که انسان به گرایشهای پست و بازدارنده پشت می کند، پیش می رود و تربیت الهی در او تأثیر می کند، تا آنجا که استعدادهای الهی اش شکوفا شود و به حقیقت خویش دست یابد. آنان که گرایشهای پست و حیوانی را میرانده اند، آنانند که از بیت المقدس خویش هجرت کرده اند و به ادراک موت رسیده اند.
و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله.(40)
و هر که از خانه خویش هجرت کنان به سوی خدا و پیامبرش بیرون آید سپس مرگ او را دریابد، همانا پاداشش بر خدا باشد.
هر که به خودبینی و خودخواهی خویش پشت کند و به خدا و رسولش روی نماید به بهترین امکان تربیت دست می یابد. امام خمینی(ره) درباره این هجرت بزرگ می فرماید:
یک احتمال این است که این هجرت، هجرت از خود به خدا باشد، بیت، نفس خود انسان باشد. طایفه ای هستند که خارج شدند، هجرت کردند از بیت شان از این بیت ظلمانی، از این نفسانیت مهاجرا الی الله و رسوله؛ تا رسیدند به آنجایی که ادرکه الموت. به مرتبه ای رسیدند که دیگر از خود چیزی نیستند، موت مطلق و اجرشان هم علی الله است؛ اجر دیگری (در کار نیست)، دیگر بهشت مطرح نیست، دیگر تنعمات مطرح نیست، فقط الله است. آن که از بیت نفسانیتش خارج شد، حرکت کرد و مهاجرت کرد الی الله والی رسول الله - که آن هم الی الله است - ثم یدرکه الموت و پس از این هجرت به مرتبه ای رسید که ادرکه الموت دیگر از خودش هیچ نیست، هر چه هست از اوست؛ (اگر) این را مشاهده کرد در این هجرت اجرش هم علی الله است.(41)
بدین ترتیب والاترین مقتضی تربیت خروج از مرتبه طبیعت و پشت کردن به خواسته های نفس و روی کردن به خدا با متابعت از رسول اکرم(ص) و اوصیای آن حضرت است.(42)