تهلیلیه

نویسنده : جلال الدین محمد اسعد دوانی

«پیشگفتار»

این رساله با عنوان «کلمة التوحید» یا «تهلیلیه» در شرح و تفسیر کلمه توحید «لا اله الا اللَّه» است. در این رساله در کلمه «توحید» از رهگذر لغوی و فلسفی و عرفانی کاوش شده و در آن دو مقام است:
اول، در مباحث علم رسمی در دو موقف (مباحث لغوی - مباحث عقلی در مسلک متکلمان و حکیمان و اشراقیان).
دوم، در کشف حقایق شهودی در دو موقف (حقایق توحید در سه مرتبه و لطایف توحید).
در فهرست نسخه های خطی منزوی نقل شده است که: «این رساله را جلال الدین محمد اسعد دوانی به نام سلطان حسن بیک نگاشته است. در برخی از نسخه ها نام شاه آورده نشده است».«» در فهرست نسخه های خطی دانشگاه تهران نیز در شرح این رساله چنین نوشته شده که: «این رساله در مجالس المؤمنین» به نام «تهلیلیه» در شرح
تهلیلیه ص : 2
کلمه توحید نامیده شده و دارد که «به نام سلطان مذکور نوشته» و پیش از این عبارت از «سلطان خلیل بایندری و پدر او حسن بیک» یاد شده. پس باید این رساله به نام خلیل باشد ولی در «ذریعه» دارد که به نام «حسن بیک» نوشته شده است.»«» برای تصحیح این رساله نسخه ای که در مجموعه رساله های دوانی، به شماره 1021 نسخه های خطی دانشگاه تهران است، اساس کار قرار گرفت، چون زمان نگارش این نسخه در مقایسه با دیگر نسخه ها به زمان مصنف آن نزدیکتر است. نام کاتب در آخر رساله نیست، اما نویسنده همه مجموعه «علی بن مسافر قاضی» است که این رساله را به سال 939 هجری قمری در تبریز استنساخ نموده است. خط آن نستعلیق، عنوانها و نشانه ها شنگرف است و دارای جدول طلا و لاجورد می باشد. این نسخه در اینجا با حرف (ف لا:) مشخص شده است.
البته فیلم این نسخه نیز در مجموعه ای به شماره 94 کتابخانه با دلیان آکسفورد لندن در میکرو فیلم های موجود در دانشگاه تهران هست که 345 برگ و پنجاه و پنج رساله در توحید دارد. نسخه مزبور اولین رساله مجموعه است، که عکسهای مربوط به این کار از روی همین میکرو فیلم تهیه گردیده است. در این نسخه جای اسم ممدوح خالی است.
از رساله حاضر حدود سی نسخه وجود دارد که بیشتر آنها جز اندک تفاوتی ندارند. از میان نسخه ها آنهایی که اختلاف بیشتری داشت برای مقابله برگزیده شده به این شرح:
- نسخه شماره 11 - 1925 از مجموعه نسخه های خطی دانشگاه تهران، به خط نستعلیق چلیپا، سال 1073 هجری قمری. این نسخه با حرف (ب:)
تهلیلیه ص : 3
مشخص گردیده است.
- نسخه شماره 12 - 1147 از مجموعه نسخه های خطی دانشگاه تهران، خط نسخ، مجموعه رساله های دوانی، تاریخ کتابت نسخه مشخص نیست. با حرف (ج:) نشان داده شده است.
- نسخه شماره 4 - 119 دانشکده ادبیات، دانشگاه تهران، که به خط نسخ در سده 11 نوشته شده و با علامت (د:) نشان داده شده است.
- نسخه شماره 1 - 400 دانشکده ادبیات، امام جمعه کرمان، به خط نستعلیق. کتابت نسخه در سده 13 است و به حرف (ه:) مشخص شده. در این نسخه نیز جای اسم ممدوح خالی است.

توضیحات:

- در تصحیح متن هر جا مطلبی در نسخه ای نبوده، در پاورقی با کلمه «ندارد» و ذکر علامت مشخصه آن نسخه مشخص گردیده است.
ضمنا در بیشتر موارد نسخه اساس اصل قرار گرفته، مگر اینکه نسخه اساس در حدی اشکال داشته که مطلب دچار ابهام می شده، در چنین مواردی در متن، عبارت نسخه بدل نوشته شده و در پاورقی عبارت نسخه اساس نقل گردیده است.
- در بخش یادداشتها، هر لغت یا اصطلاح، یا اسم خاص یا... فقط یک بار توضیح داده شده است و اگر لغت یا... در متن تکرار گردیده است از طریق فهرستهای بعدی از قبیل فهرست لغات و ترکیبات و اصطلاحات، فهرست اعلام، فهرست نام کتابها، فهرست عبارات عربی و فهرست اشعار، توضیح مورد نظر جستجو شود.
- در یادداشتها و فهرستها، عدد سمت چپ ممیّز، شماره صفحه و عدد سمت راست ممیّز شماره سطر را نشان می دهد.
تهلیلیه ص : 4
علائم:
لغت نامه: لغت نامه دهخدا.
معین: فرهنگ فارسی دکتر محمد معین فرهنگ عرفانی: فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی.
فرهنگ معارف: فرهنگ معارف اسلامی.
تهلیلیه ص : 5
«مقدمه» زندگانی جلال الدین دوانی
در سال 830 هجری در «دوان» از قرای کازرون زاده شد. در زادگاه خویش علوم مقدماتی را نزد پدر دانشمندش سعد الدین اسعد که از شاگردان محقق نامی «میر سید شریف جرجانی» بود، آموخت. در میان علوم متداول عصر به فلسفه و کلام و منطق و دیگر فنون عقلی دل بست. در اوایل جوانی به یک سلسله تحقیقات و مطالعات وسیع در فلسفه و کلام پرداخت، تا آنجا که در این رشته ها تخصص یافت.
در این زمان جلال الدین از آمیزش با مردم و اموری که او را از تعقیب هدفهای عالی و بزرگش باز می داشت جدا پرهیز می کرد و جز مطالعه و درس و کشف رازهای خلقت و دقت در مباحث علمی چیزی نمی شناخت.
محیط دهکده با همه مناظر دلفریبی که داشت، برای مطالعات وسیع و تحقیقات فلسفی او که اوقات و افکار آن نابغه جوان را پیوسته به خود مشغول می داشت، کافی نبود و به نظرش بسیار تنگ می نمود، و چون فکر بلندش میدان وسیعتری جستجو می کرد، در همان ایام جوانی به فراز کوهی عظیم و سر به فلک کشیده رخت کشید، که از آنجا قسمت اعظم «دشت ارژن» معروف
تهلیلیه ص : 6
فارس، و «دریاچه پریشان» و کوههای با مهابت و پر درخت آن حدود، از مسافت دور دیده می شد. در آن محل مرتفع، دور از غوغای اجتماع، مدتها به مطالعه کتب علمی و فلسفی و کتاب هستی و درک رموز طبیعت که جلوه گاه لا یزال آفریدگار جهان است، پرداخت و با فراغت کامل سیر انفس نمود و از این راه بهره های کافی گرفت، چنانکه مطالعه این ریزه کاریها و لطافتهای جهان آفرینش، بعدها در رسائل فلسفی و کتب علمی و کلامی او منعکس گردید، و برای آیندگان به یادگار ماند.
مؤلف «روضات الجنات» در این باره می نویسد: «بیشتر اشتغالات علمی جلال الدین در «دوان» بوده، حتی برای مطالعه خویش در بالای کوهی که مشرف بر چمنزارهای وسیع و سر سبز و مناظر دلفریب است، منزلی عالی بنا کرد و آن مکان تا کنون باقی است و از دور دیده می شود.»«» در کتاب نفیس «پارسی نغز» نیز چنین نوشته است: «دوانی در آغاز زندگانی بر فراز کوهی بلند، نزدیکی «دوان»، جایگاهی برگزید که در برابر دیده او چمنهای زیبا و دشتهای پرنگار کازرون گسترده شده، و دورنمایی بسیار دلپذیر دارد. در آنجا به تنهایی به خواندن و از بر کردن و یاد گرفتن و جستجوی رازهای نهانی جهان می پرداخت، و دشواریهای خود را به نیروی بررسی و اندیشه، آسان می کرد. تا این روزگار آن جایگاه به جا مانده و به «غار مولی جلال» نام بردار است.»«» جلال الدین در همان اوایل جوانی به منظور تکمیل معلومات خویش و دیدار دانشمندان و حکمای بزرگ به دار العلم شیراز آمد. در شیراز که مانند امروز مرکز فارس بود، گروهی از حکما و علما در رشته های مختلف علمی به
تهلیلیه ص : 7
درس و بحث و تألیف و تصنیف اشتغال داشتند.
وی تحصیلات مقدماتی را نخست نزد پدرش، و آنگاه نزد «مهجوی آری» فرا گرفت. فلسفه و کلام و منطق را از محضر محی الدین کوشنکاری (انصاری گوشه کناری)«» و خواجه حسنشاه (حسن بن بقال یا حسنشان بقال)،«» از شاگردان میرسید شریف جرجانی، و همام الدین کلباری گلباری)«» که به گفته «حبیب السیر» شرح سودمندی بر کتاب «طوالع» قاضی عضد الدین ایجی نوشته است، در شیراز تکمیل نمود. همچنین علم حدیث را نزد شیخ صفی الدین ایجی شیرازی فرا گرفت.
بعد از آنکه از تحصیل علوم فلسفه، کلام، حکمت، فقه، اصول، منطق، ریاضی، تفسیر، حدیث و ادبیات عرب و عجم فراغت یافت، به تدریس اندوخته های علمی خویش پرداخت. حوزه تدریس او بسیار گرم و پر جمعیت بود.
درس وی دارای افکار نو و ابتکارات دلپذیر بود، شیوه او چنین بود که مشکلات علوم را با بیانی محکم و رسا شرح می داد. به همین جهت خواستاران بسیار پیدا کرد و از هر سو دانشجویان و طالبان علوم به محضرش شتافتند، و چیزی نگذشت که از اساتید درجه اول شیراز به شمار آمد و کم کم به واسطه علوم گوناگون و افکار سرشارش معروف خاص و عام گشت.
دانشمند عالیقدر «قاضی نور اللّه شوشتری» در «مجالس المؤمنین» نوشته است: «جلال الدین در شیراز و آن محیط غربت چنان تنگدست بود که قدرت بر بهای روغن چراغ نداشت، گاهی کتاب به دست می گرفت و در پرتو نور
تهلیلیه ص : 8
چراغی که شبها در دهلیز مدرسه می افروختند، ایستاده و مطالعه می نمود.»«» و در تاریخ «حبیب السیر» می نویسد: «هنوز جلال الدین جوان بود که به واسطه قابلیت ذاتی از شمیم فضایل و کمالاتش، مشام جویندگان علوم معطر گشت، و از رشحات قلم گوهر بارش، گلزار دانش، رشک بوستان ارم گردید.
سرانجام در ایام دولت امیر حسن بیک و یعقوب میرزا (بایندری) از اقطار و امصار عراقین و روم و اران و آذربایجان و هرمز و کرمان و طبرستان و جرجان و خراسان، اعاظم افاضل به امید کسب علم و دانش متوجه ملازمتش بودند، و بعد از درک آن سعادت عظمی از شعشعه ضمیر فیض آثارش، اقتباس انوار کمالات می نمودند.»«» نویسنده دانشمند «پارسی نغز» این موضوع را روشنتر نوشته و می گوید:
«به روزگار او (یعنی جلال الدین) از چهار گوشه جهان از روم و آذربایجان و بغداد و هرمز و کرمان و طبرستان خراسان دانش پژوهان از پی بهره بری از خوان دانش او رهسپار شیراز می شده و دست نیاز بر آستانه فرهنگ او دراز می کردند و در انجمن آموزش وی انباز می شدند.»«» جلال الدین هر روز از هفته را به تدریس یک علم اختصاص داد بود. مثلا شنبه تفسیر قرآن، یکشنبه فقه، دوشنبه اصول، سه شنبه حکمت و فلسفه و هکذا، ولی توجه او بیشتر به تدریس و شرح و تحقیق و تألیف و تصنیف علوم عقلی فلسفه و کلام و منطق و ریاضی معطوف بود. غالب شاگردانش نیز در این رشته ها نزد وی فارغ التحصیل شدند، مانند کمال الدین حسین میبدی یزدی، جمال الدین محمود و... مهارت جلال الدین در علوم مختلف و نبوغ و موج فکری و مخصوصا دقت نظر و حسن ابتکار و ذوق سلیمی که در شرح و بیان و تدریس و تصنیف علوم
تهلیلیه ص : 9
گوناگون، خاصه فلسفه و کلام داشت، او را به مقام والایی رسانید و شهرت فوق العاده ای برایش کسب کرد.
تنها کسی که در شیراز می توانست با او برابری کند، حکیم مشهور، سید صدر الدین دشتکی شیرازی معروف به «سید سند» بود که پیش از آمدن جلال الدین نیز حوزه درس و بحث و شاگردان بسیار داشت. ولی با روی کار آمدن جلال الدین به میزان قابل ملاحظه ای از رونق حوزه تدریس و موقعیت سید کاسته شد، و به همین لحاظ نیز از نظر علمی رقابتی طولانی میان آن دو فیلسوف بزرگ پدید آورد که خود موجب بروز استعداد و شخصیت علمی هر دو و تألیف کتب سودمندی گردید. کتابهایی که این دو متفکر بزرگ در رد و پاسخ سخنان یکدیگر نوشته اند به «طبقات جلالی و صدری» معروف است، البته جلال الدین همه جا از او با نهایت تعظیم و احترام یاد کرده است.
هر چه زمان پیش می رفت بر موقعیت جلال الدین افزوده می شد. در آن هنگام، جهانشاه «قراقوینلو» که از ترکمانان آسیای صغیر بود، بر آذربایجان و عراق و فارس و غرب ایران سلطنت می کرد و یوسف بن جهانشاه را به حکومت و پادشاهی فارس گماشته بود. یوسف بن جهانشاه، جلال الدین را که نه تنها شخصیت ممتاز علمی فارس، بلکه دانشمند نامدار ایران بود، به وزارت خود برگزید، ولی جلال الدین این سمت را خوش نمی دانست و پس از چندی استعفا کرد و در مدرسه «بیگم» واقع در شیراز به تدریس اشتغال ورزید.
سلسله قراقوینلو به وسیله «اوزون حسن» سر سلسله ترکمانان «آق قوینلو» منقرض گشت، و «اوزون حسن» بر قسمت اعظم ایران استیلا یافت، جلال الدین نزد سلطان خلیل بایندری فرزند وی که در شیراز می زیست و بر فارس حکومت می کرد، نیز بسیار محترم بود و به خاطر او کتاب «اخلاق جلالی» را که یکی از بهترین کتب اخلاقی به زبان فارسی است، تصنیف کرد.
آنگاه سلطان یعقوب بایندری پسر دیگر «اوزون حسن» که در تبریز
تهلیلیه ص : 10
حکومت می کرد و آوازه جلال الدین را شنیده بود، شایق ملاقات آن فیلسوف نامدار گردید و با تجلیل فراوان او را به تبریز دعوت نمود. در این سفر جلال الدین به سمت قاضی القضات سراسر فارس برگزیده شد و تا پایان عمر نیز در این سمت باقی بود.
در باز گشت به شیراز و تصدی امر قضاوت، از صبح تا ظهر در مدرسه «دار الایتام» مشغول تدریس بود و از ظهر به قضاوت می پرداخت.
جلال الدین بعد از تکمیل مراحل کمال و دانش مانند بسیاری از دانشمندان بزرگ به سیر آفاق و سیاحت جهان پرداخت. وی با وسایل مشکل آن روز به کاشان، قزوین، گیلان، تبریز و سایر نقاط آذربایجان، جزیره هرمز و بندر جرون، لار، هرات و هندوستان و عراق عرب سفر کرد و همه جا از طرف دانشمندان و امرای وقت مورد استقبال شایان قرار گرفت.
تألیفات:
هر چند تاریخ سفرهای دوانی درست معلوم نیست، ولی از آنچه به دست می آید، در کاشان به خواهش یکی از فضلا به نام سعد الدین محمد استرآبادی، کتاب «خلق الاعمال» را در کلام، به روش اشعری نوشت، و به درخواست علمای گیلان کتاب «شرح عقاید عضدی» را به تقاضای حاکم آنجا تصنیف کرد.
به گفته «حبیب السیر» جلال الدین در نجف اشرف به درخواست «شرف الدین فتّال» متولی روضه مبارکه امیر مؤمنان (ع) که خود نیز مردی دانشمند بوده است، رساله «الزرواء» را در حکمت تصنیف نمود.
چون بر دو زبان فارسی و عربی تسلط کامل داشت، بعضی از آثار خود را به فارسی و برخی را به عربی نوشته است. نه تنها کتابهایی که به نثر نوشته، از نظر لفظ و معنی بسیار استوار است، بلکه اشعار فارسی و عربی وی نیز شایسته توجه می باشد.
تهلیلیه ص : 11
جلال الدین بیش از شصت جلد کتاب در علوم مختلف نوشته و فهرست تألیفات او تا آنجا که به دست آمده، بدین قرار است:
تفسیر قرآن مجید هفت کتاب، فلسفه و کلام بیست و چهار کتاب، منطق هفت کتاب، فقه و اصول و حدیث هشت کتاب، هیأت و هندسه و ریاضی پنج کتاب، اخلاق و ادبیات فارسی و علوم غریبه هفت کتاب.
از این کتابها بعضی تاکنون در ترکیه و هندوستان و ایران و عراق به طبع رسیده است، از جمله: شرح عقاید عضدی، رسالة فی اثبات الواجب القدیمة و الجدیدة، خلق افعال، اخلاق جلالی، نور الهدایة، عرض لشکر، و شرح تهذیب المنطق و الکلام، الزرواء. شرح غزلی از حافظ به مطلع:
«در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی» «خرقه جایی گرو و باده و دفتر جایی»از تألیفات دیگر او می توان نام برد: رسالة فی تحقیق نفس الامر، رسالة فی اثبات الجوهر المفارق، رسالة فی عدالة، رسالة فی الحکمة، شرح الهیاکل، المسائل العصر فی الکلام،... نیز از جمله آثار ارزشمند وی «انموزج العلوم» است که درباره ده علم به شرح زیر داد سخن داده است:
علم حدیث، اصول فقه و علم فقه، اخلاق، طب، کلام، تفسیر، هندسه، هیئت، منطق، ارثماطیقی.
کتاب او در «علم النفس» (روان شناسی)، به گفته «کشف الظنون» در سه فصل است: فصل اول در اثبات اینکه جوهر نفس مغایر با جوهر بدن است.
فصل دوم در بقای نفس بعد از فنای بدن، فصل سوم در مراتب نفوس از نظر سعادت و شقاوت بعد از مفارقت بدن. آن گاه خاتمه ای به این فصل افزوده و در آن، عالم سه گانه (عالم عقل، عالم جسم، عالم جان) را شرح داده است و اینکه وجود از ذات حق به اقصی مراتب موجودات سرایت می کند.
تهلیلیه ص : 12
رساله «عرض لشکر» او نه تنها خواننده را به کیفیت لشکر آرایی آگاه می سازد، بلکه اطلاعات نفیس و ارزشمندی درباره حکومت شاهزاده خلیل در فارس و پدرش «اوزون حسن» و دستگاه سلطنت آق قوینلو به دست می دهد.
در کتاب «فهرست نسخه های خطی دانشگاه تهران» نیز نام بعضی دیگر از آثار او به این شرح آمده است:
- رساله در تفسیر آیه «قال آمنت... من المسلمین» به عربی، و دوانی به درخواست کسی این آیه را دومین بار تفسیر نموده و در آن از ایمان و کفر فرعون گفتگو کرده است.
- الرسالة الخلخالیه، به عربی، که از گفتار فقیهان درباره اندازه شرف زن که خلخال دویست درهمی یا صد درهمی است یاد نموده.
- صیحه و صدا، به فارسی.
- گزارش «انا النقطة تحت الباء»، به فارسی. در آن از پاسخ و پرسش کمیل از امیر مؤمنان درباره حقیقت یاد شده است.
- گزارش بیتی از دیوان حافظ، به فارسی، به مطلع:
«پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد»- گزارش بیتی از گلشن راز به فارسی که پس از مقدمه ای عرفانی، آن بیت گزارش شده و شعرهایی به تازی و پارسی در میان سخنان آمده است.
- گزارش رساله عقل طوسی، به تازی، که شوشتری در «مجالس المؤمنین» درباره آن می گوید «شرح رساله نصیریه در تحقیق معنی نفس الامر».«»
تهلیلیه ص : 13
حاصل بررسی آثار او اینکه: خواجه نصیر طوسی سنت علوم فلسفی را در دوره مغول احیا کرد، دوانی همین کار را در دوره عثمانی به انجام رساند. در حالی که خواجه با نوشتن شرح و تفسیر بر برخی از آثار ابن سینا و با دفاع از او در مقابل مخالفان، به پژوهش در آثار او جانی تازه بخشید، دوانی با نوشتن شرح بر هیاکل نور و با غنا بخشیدن به حکمت اشراق در آثار خود، به تحقیق و تتبع درباره آثار شهاب الدین مقتول جهتی تازه داد. هر دوی آنان احیاگر بودند، ولی ره یافت آنها به حقیقت با یکدیگر تفاوت داشت: یکی پیرو واقعی ابن سینا بود و دیگر پیرو وفادار سهروردی.
مذهب:
جلال الدین در یک خانواده سنی مذهب به دنیا آمد و اصلا هم از اولاد خلیفه اول أبو بکر بن أبی قحافه بود. به طوری که از تألیفاتش استفاده می شود، در اواخر عمر، پیرو مذهب شافعی و از نظر اصول عقاید، اشعری بوده، ولی کم کم به مذهب شیعه اثنی عشری گرویده است. با این حال، موقعیت و نفوذی که در میان مردم ایران آن روز که اغلب پیرو مذهب تسنن بودند داشته، مانع از اظهار عقیده اش بوده است. وی در اواخر عمرش کتابی به فارسی با عنوان «نور الهدایة فی اثبات الامامة» نوشته که در آخر کتاب «فضایل ابن بطریق» چاپ شده است. علمای بزرگ مانند علامه بحر العلوم و دیگران بی گفتگو، آن را دلیل بر تشیع وی دانسته اند.
اشعار زیادی نیز دارد، شاهد بر اینکه، سر انجام به مذهب اهل بیت پیغمبر یعنی شیعه امامیه گرویده است:
گر مرد رهی روشنی راه نگر آیات علی ز جان آگاه نگر
تهلیلیه ص : 14
گر بیّنه بر امامتش می طلبی در بیّنه حروف اللّه نگریا:
خورشید کمال است نبی، ماه ولی اسلام محمد است و ایمان علی
گر بیّنه ای بر این سخن می طلبی بنگر که ز بینات اسماست علی [1]
اخلاق:
دوانی به دستور سلطان حسن بیک (اوزون حسن)، بر آن شد که رساله اخلاقی خواجه نصیر را باز نویسی کند، آن هم صریحا با این قصد که تصحیح و تکمیل رساله بنا بر دیدگاه اشراقی انجام پذیرد. ساختمان «اخلاق جلالی» اساسا هیچ تفاوتی با «اخلاق ناصری» ندارد، ولی دوانی در تألیف آن از آیات قرآنی، احادیث نبوی و گفتار صحابه و بیانات دل انگیز عرفا سود جسته و کتاب خود را هنرمندانه با آنها آرایش داده است. او نه تنها رساله خواجه را خلاصه و ساده کرد، بلکه جای
__________________________________________________
[1]در کتاب «مفاخر اسلام»، ص 7 - 426، نقل شده است که: هر یک از حروف تهجی یا مرکب از دو حرف است، مثل یا و تا و ثا، و یا مرکب از سه حرف مانند جیم و سین و میم. در علم حروف و خواص آن برای هر یک از این دو، زبر و بینه قائل شده اند. «زبر» اول کلمه و «بینه» بقیه آن است.
مثلا زبر «جیم»، «ج» است و بینه آن «یم». بنابر این بینات لفظ محمد (یم - ا - یم - ال) است که به ترتیب «زبر» آنها (م - ح - م - د) حذف شده، و بینات لفظ محمد (جمعا 132) با «اسلام» مطابق است. به همین میزان بینات اسم «علی» نیز که (ین - ام - ا) می باشد با عدد لفظ «ایمان» که (110) است، مساوی می باشد. در «اللّه» بینه الف (لف) است (110) مطابق اسم علی و بینه هی و دو لام که (دی - ام - ام)، 92 می شود که مطابق با اسم محمد است.
تهلیلیه ص : 15
جای آن را در پرتو حکمت اشراق، غنا و ظرافت بخشید و البته آرایش لفظی را نیز بر آن مزید کرد.
خواجه نصیر به اقتفای مسکویه، سعادت قصوی را خیر اعلای حیات می داند. دریافت او از سعادت و اشاره آن به عنصر قدسی، ذاتا با مفهوم ارسطویی سعادت تفاوت دارد. دوانی یک گام پیشتر می نهد و آرمان اخلاقی را با آرمان دینی یکی می انگارد. قرآن مجید، با توجه به خلافت الهی، میان حق و باطل فرق می نهد. علم را ارزشگذاری می کند و قدرت را بر می سنجد. از این رو خلافت الهی را باید آرمان الهام بخش «اشرف مخلوقات» دانست، نه سعادت قصوی را. به عبارت دیگر، نظریه اخلاقی دوانی مبتنی بر پایگاه یا موقعیت انسان در جهان است و این پایگاه را خداوند تعیین کرده است، نه خود انسان. و این همه همان خلافت الهی انسان است.
انسان با کدام شایستگی به این پایگاه بلند مسئولیت می رسد؟ دوانی پاسخ را در حدیثی از خلیفه علی بن ابی طالب (ع) می جوید. انسان، بنابر این حدیث، در میان فرشته و حیوان پایگاهی میانی دارد. فرشته از عقل سرشته شده و خالی از شهوت و غضب است. نه چیزی او را وسوسه می کند و نه آزادی انتخاب دارد، طبیعتا کامل آفریده شده و ما فوق اخلاق است. از سوی دیگر، حیوان سرشار از شهوت و غضب است و از عقل بری است و چون قادر به مهار کردن انگیزه های غیر عقلانی خود نیست، ما دون اخلاق است. ولی انسان هر دوی این هاست. می تواند شهوت و غضب را تابع عقل سازد و از فرشته فراتر رود، و می تواند با پیروی از شهوت و غضب، عقل را به بندگی کشد و در ژرفای حیوانیت سقوط کند. حیوان از آنجا که عقل ندارد، معذور است، ولی انسان را هیچ عذری پذیرفته نیست. وسوسه ای که در طبیعت انسان سرشته شده و مقاومت آگاهانه او در برابر شرّ و وسوسه، بر فضیلت کمال انسانی می افزاید.
فرشته یکسره بری از جریان دردناک تقلا و تصمیم و انتخاب است. پس تنها
تهلیلیه ص : 16
انسان است که آزاد و مسئول و بنابر این موجودی اخلاقی آفریده شده و در واقع حق خلافت الهی او نیز به همین دلیل است.«» انسان این خلافت را چگونه به انجام می رساند؟ دوانی با نقل قول از آیه کریمه«و من یؤت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا» 2: 269()می گوید که شاهراه وصول به این پایگاه رفیع، حکمت بالغه است. البته حکمت بالغه که آمیزه هماهنگ نظر و عمل است، با شعار سقراطی: علم همانا فضیلت است، تفاوتی ذاتی دارد.
علاقه یونانیان به بیان اصول نظری اخلاقیات بود. جنبه عملی اخلاق با طبع و مزاج آنها یکسره بیگانه بود.
حکمت بالغه را می توان از طریق بینش عقلانی و نیز شهود عرفانی به دست آورد. فیلسوف و عارف از راههای متفاوت به یک هدف می رسند. آنچه اولی «می داند» دومی «می بیند». میان یافته های این دو هماهنگی کامل برقرار است. دوانی تحت تأثیر آموزه قرآنی اعتدال و نیز نظریه ارسطویی حد وسط، بر آن است که اعتدال و میانه روی در تمام امور خیرساز است، ولی اعتدال را با «عقل» و «حزم» چنانکه ارسطو می پنداشت، نمی توان تعیین کرد، تعیین کننده آن شریعت الهی است. عقل در نهایت می تواند شکل و صورت اخلاق را تعیین کند، محتوای اخلاق فقط از قانون الهی سرچشمه می گیرد. از آنجا که گام نهادن در راه اعتدال کاری صعب است، دوانی آن را با پل صراط مقایسه می کند، پلی که از مو باریکتر و از شمشیر برنده تر است.
کوشش و کشاکش اخلاقی بر پایه این پیش فرض مسلّم مبتنی است که تمام خلقیّات، چه فطری و چه اکتسابی، قابل اصلاح و تغییرند. آموزش انضباط و تنبیه منظم، چنانکه تجربه نیز ثابت کرده است، می تواند انسانی
تهلیلیه ص : 17
شریر را به انسانی متّقی بدل سازد. از این راه می توان شرّ را سخت کاهش داد، و یا یکسره از میان برد. از آنجا که از پیش هرگز نمی توان گفت که یک شرّ خاص تا چه حد در مقابل اصلاح و تغییر مقاومت می کند، شرط عقل و دین هر دو اینست که نهایت کوشش خود را برای اصلاح به کار بریم.
فضیلت از نظر افلاطون تعدیل کلّ طبیعت انسانی بود. ارسطو برای هر فضیلتی به تعدیلی خاص قائل بود، ولی بیش از این سخنی نگفت. یونانیان «نظام پردازی می کردند، تعمیم می دادند و نظریه می ساختند»، اما جمع آوری دانشی تحققی که مبتنی بر مشاهدات صبورانه و تفصیلی و دراز مدت باشد، یکسره «با طبع آنها بیگانه بود». این نقطه ضعف نبوغ یونانی را ذهن عملی و نافذ مسلمانان که اخلاق را «بخشی از حکمت عملی» می دانستند، جبران کرد. ابن مسکویه، نخستین فیلسوف اخلاقی مسلمان، به جای تعمیمات کلّی، بر تقسیم و تخصیص فضایل تکیه کرد. وی نه تنها به ترتیب، هفت و یازده و دوازده و نوزده نوع عقل و شجاعت و اعتدال و عدالت بر شمرد«» - در مقابل چهار فضیلت اصلی افلاطون -، بلکه نظریه بسیار جالبی نیز درباره علل بیماریهای روحی و مداوای آنها آورد که در آثار غزالی با تغییر بینش عقلانی به بینش عرفانی به اوج خود رسید.«» ابن مسکویه نظریه افلاطون را درباره فضیلت تفصیل داد. ولی برای خواجه طوسی مسئله این بود که چگونه نظریه ارسطو را درباره شرّ بهبود بخشد و
تهلیلیه ص : 18
تکمیل کند. او نخستین بار بر این نکته تکیه کرد که عدول از توازن نه تنها کمّی بلکه کیفی است، و بدین گونه انحراف را سومین علت زاینده شر دانست.«» دو علت اول که ارسطو از آنها نام برده افراط و تفریط دولت است.
خواجه همچنین با اضافه کردن تدبیر منزل و سیاست مدن در رساله اخلاقی خود، حکمت عملی را به کمال رساند و نقص کار ابن سینا (کتاب الطهارة) و فارابی را جبران کرد. و سرانجام اینکه بر اخلاق زهد منشانه غزالی شورید. زهد و ریاضت از نظر او نفی زندگی اخلاقی است. انسان طبعا موجودی اجتماعی است و این نکته را حتی لغت عربی انسان که از انس و الفت مشتق شده نشان می دهد. تن نه تنها باز دارنده روح نیست، بلکه ابزاری است که روح به وسیله آن به کمال می رسد.«» البته او قبول داشت که زهد پیشگی یکی از مراحل لازم سیر و سلوک، عرفانی است، ولی خود او تجربه چندانی در این زمینه نداشت.
ولی دوانی با الهام از حکمت اشراق شهاب الدین مقتول، میان فلسفه و عرفان هماهنگی کامل می دید. آنچه عارفان «می بینند»، فیلسوفان «می دانند» و آنچه فیلسوفان «می دانند»، عارفان «می بینند». از این رو او به اخلاق جهت قرآنی بخشید.

سیاست:

دوانی نیز به تبعیت از خواجه نصیر، «سیاست مدن» را بیشتر به معنی علم کشور داری به کار برده تا سیاست به معنای امروزی. منشأ و عمل و طبقات اجتماع و لزوم حکومتی که فرمانروایی عادل بر آن ریاست کند، نزد هر دو به یک صورت بیان شده است. در این دیدگاه، نظام سلطنت بهترین صورت
تهلیلیه ص : 19
حکومت است و در آن شاه یا سلطان دومین حاکم عدالت است. اولین حاکم البته شریعت است. دوانی، پس از آنکه اصول کلی عدالت توزیعی و تصحیحی را عینا از اخلاق ناصری نقل می کند، خود ده اصل اخلاقی بر آن می افزاید که باید سلطان مراعات کند تا اجرای درست عدالت میسّر گردد.
نخست آنکه سلطان باید در قضاوت همواره خود را در جانب مظلوم بینگارد تا آنچه را بر خود نمی پسندد، بر مظلوم نیز نپسندد. دوم، در کار دعاوی سرعت عمل را مرعی دارد، چرا که عدالتی که به تعویق افتد، نفی عدالت است. سوم، در لذات جنسی و جسمانی فرو نرود که سرانجام آن خرابی دولت است. چهارم، احکام سلطانی باید بر اساس رحم و مدارا باشد نه خشم و تندی.
پنجم، در رضای خلق رضای حق را بجوید. ششم، نباید رضای خلق را به بهای عدم رضایت حق بخرد. هفتم، آنجا که تصمیم با اوست عدالت را اجرا کند، ولی اگر از او تقاضای رحم شود، عفو را بر عدالت ترجیح نهد. هشتم، با پرهیزگاران محشور باشد و گوش به نصایح آنان بسپرد. نهم، هر کس را در مقامی که حق اوست باز نشاند و مناصب عالی را به پست زادگان نسپرد. دهم، نباید تنها به آن راضی شود که خود از بیعدالتی دوری گزیند، بلکه باید جریان امور حکومت را چنان برقرار سازد که هیچکس از عمال او متهم به بیعدالتی نگردد.