کمیل و دعایش

نویسنده : حاج شیخ عباس مخبر دزفولی

مقدمه دفتر

بسمه تعالی
کمیل شخصیتی جلیل القدر و از یاران خاص امیرالمؤمنین - علیه السلام - است. و در اوقات مخصوصی که نصیب همه نمی شده است، مورد عنایت خاص آن حضرت قرار می گرفته است. مؤلف محترم در این کتاب بخشی از حالات و روایت های او از آنحضرت را مورد استضائه قرار داده است. این دفتر بعد از بررسی کامل و ویراستاری و استخراج و غیره آن را طبع و در اختیار علاقه مندان به آن حضرت قرار داده است. امید است مورد قبول صاحب ولایت کبری امیرمؤمنان - علیه السلام - قرار بگیرد.
دفتر انتشارات اسلامی
وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

الحمدالله رب العالمین وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
قال النبی (صلی الله علیه و آله) الدعاء سلاح المؤمن(1)
یکی از سنگرهای مهم انقلاب اسلامی مراسم پرشکوه مذهبی - مانند حج، نماز جمعه، دعای کمیل و سایر شعائر اسلامی - است که قبل از انقلاب در بیداری و آگاهی مردم و بعد از انقلاب در تثبیت و تداوم انقلاب نقش سازنده و مؤثری داشته و دارند و همیشه دشمن از این دژهای محکم خائف و درصدد بر هم زدن و تضعیف آنها بوده است، و امروز هم بیش از پیش درصدد از هم پاشیدن این اجتماعات است؛ گاهی به وسیله ترور ائمه جمعه و یا در مراسم حج بوسیله بی محتوا کردن آن از خاصیتش که همان بیداری مسلمین و مستضعفین است.
یکی از آن مراسم دعای کمیل است که برنامه ای معنوی و سازنده است که بعد از انقلاب برنامه ای بسیار با شکوه و ملجأ اکثریت مردم و جایگاهی روحانی برای راز و نیاز با خدا گردیده است. دشمن زخم خورده برای درهم ریختن و تضعیف این مراسم نیز توطئه کرده و می کند، به خصوص از راه تشکیک و وسوسه اندازی، از آن جمله این که این دعا مدرک و سندی ندارد. لذا بعضی از برادران و جوانان عزیز از این حقیر خواستند که درباره کمیل و دعایش جزوه ای تهیه و در اختیار ایشان قرار دهم تا این شبهه رفع بشود و این دژالهی، یعنی مراسم دعایی کمیل از وسوسه های شیطانی محفوظ بماند - و الله الموفق للصواب.
1 - کمیل کیست 2 - مدرک دعای کمیل 3 - سخنان علی (علیه السلام) به کمیل 4 - فضیلت و اهمیت دعا و آداب آن.

کمیل کیست؟

دانشمندان علم رجال و درایه درباره کمیل چنین گفته اند:
شیخ طوسی در کتاب رجال خود کمیل را از اصحاب امیرالمؤمنین و امام حسن مجتبی (علیهماالسلام) ذکر کرده است.
ابن ابی الحدید که از علماء بزرگ اهل سنت است درباره کمیل می گوید: کان من شیعة علی و خاصته (1) کمیل از شیعیان خاص امیرالمؤمنین بود. و حجاج بن یوسف او را با کسانی که با او در پیروی از امیرالمؤمنین شریک بودند - به جرم شیعه بودن - به قتل رسانید. او می گوید: کمیل عامل و فرماندار امیرالمؤمنین بود در شهری به اسم هیت که گویا در کنار فرات بود، ولی کمیل در اداره کردن حوزه مأموریتش تسلط کافی نداشته بطوری که لشکر معاویه بعضی از آبادیها و روستاهای او را مورد حمله قرار داد و کمیل نتوانست از آنها دفاع بکند و این برای او نقطه ضعفی بود و برای جبران کردن آن به بعضی از قرائی که تحت تصرف معاویه بود حمله نمود. امیرالمؤمنین به او اعتراض کرد و این جمله ارزنده را فرمود:
ان من العجر الحاضر أن یهمل الوالی ما ولیه و یتکلف مالیس من تکلیفه (2) یکی از دلائل ضعف یک مسؤول این است که موارد وظیفه خود را انجام ندهد و چیزی که وظیفه او نیست آن را انجام دهد.
ذهبی که یکی از علمای بزرگ اهل سنت است درباره کمیل چنین می گوید: کان شریفاً مطاعاً ثقة عابداً علی الشیعة قلیل الحدیث قتله الحجاج کمیل مردی شریف و در میان قومش مورد احترام بود و دستورات او را اطاعت می کردند. مردی مورد اطمینان و در پیروی امیرالمؤمنین و اطاعت خدا می کوشید و کم سخن، می گفت قاتل او حجاج بن یوسف بود.
علامه معاصر صاحب قاموس الرجال در توثیق کمیل می گوید: سید بن طاووس که از علمای بزرگ است در کتاب کشف المحجة که آن را برای فرزندش نوشته و وصایای خود را باو می نماید می گوید: بعد از جنگ نهروان مردم از امیرالمؤمنین راجع به خلفاء سؤال نمودند، حضرت به عبدالله بن عباس فرمود که ده نفر از اشخاص مورد اطمینان را برای گواهی احضار کن، یکی از آنها کمیل بود که حضرت او را مورد اطمینان قرار داد.
مرحوم حاج میرزا هاشم خراسانی در کتاب منتخب التواریخ، معاصرین امیرالمؤمنین را به سه دسته: حواریین، یاران، و خواص اصحاب آن حضرت تقسیم می نماید.
حواریین امیرالمؤمنین را چهار نفر: عمر و بن حمق خزاعی، میثم تمار، محمد بن ابی بکر و اویس قرنی ذکر کرده. و خواص اصحاب حضرت بسیارند، از جمله آنها کمیل بن زیاد را ذکر نموده. سپس می گوید: کمیل از بزرگان تابعین بود که حجاج بن یوسف در سال هشتاد و سه هجری در سن نود سالگی او را به قتل رسانید.
شیخ مفید که از بزرگان شیعی متوفی 413 و مورد توجه ولی عصر بوده است، در کتاب ارزنده اش الارشاد می گوید: هنگامی که حجاج فرماندار کوفه شد کمیل بن زیاد را طلبید، جناب کمیل چون خون آشامی حجاج را می دانست مدتی متواری شد. حجاج حقوق و مزایای طائفه و قوم کمیل را قطع کرد. وقتی کمیل فهمید با خود اندیشید که من در سنین پیری هستم و شایسته نیست که خوشاوندانم به واسطه من در مضیقه و ناراحتی قرار گیرند، لذا خود را به مأموران حجاج معرفی نمود. وقتی چشم حجاج به کمیل افتاد گفت من خیلی دوست داشتم که به تو دست یابم. کمیل گفت: از عمر من چیزی باقی نمانده لیکن موعد خدای تعالی است و بعد از قتل نیز حسابی است و مولایم امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به من خبر داده که تو قاتل منی. حجاج گفت: آری، تو در کشتن عثمان شرکت داشته ای. سپس حجاج ملعون امر کرد گردن این پیر مرد صحابی را با شمشیر زدند.
صدوق (علیه الرحمه) که از بزرگان علمای شیعی و در حدود دویست کتاب و تألیف از او به جای مانده در کتاب امالی خود گوید: امیرالمؤمنین دست کمیل را گرفت و به صحرا برد و آهی کشید و فرمود:
الناس ثلثة عالم ربانی و متعلم علی سبیل نجاة و همج رعاع اتباع کل ناعق یمیلون مع کل ریح لم یستضیئوا بنور العلم یلجاؤا الی رکن، یا کمیل العلم خیر من المال العلم یحرسک و انت تحرس المال و المال تنقصه النفقة و العلم یزکو بالانفاق. یا کمیل العلم دین یدان به یکسب الانسان الطاعة فی حیاتة و جمیل الا حدوثة بعد وفاته و العلم حاکم و المال محکوم علیه با کمیل هلک خزان الاموال و هم احیاء و العلماء باقون ما بقی الدهر اعیانهم مفقودة و امثالهم موجودة.(2)
مردم سه دسته اند: گروهی عالم ربانیند (در معارف حقه و علم مبدأ و معاد دانا هستند) و گروهی متعلم اند، و دسته سوم مردم فرومایه اند که مانند مگسان بهر طرف باد وزیدن گیرد به آن طرف حرکت می کنند از روشنایی علم بهره نیافته اند و متکی به یک تکیه گاه محکم نیستند. کمیل! علم بهتر از مال است، زیرا تو مال را نگهداری می کنی در صورتی که علم تو را نگهداری می نماید، مال به واسطه بخشش کم می شود، اما علم بوسیله انفاق زیاد می گردد.
ای کمیل! علم برنامه ای است که انسان به آن عمل می کند، به وسیله علم به دین است که انسان در حال حیات می تواند خدا را اطاعت کند و بعد از مرگ اثر خیر او باقی بماند - ای کمیل! علم حاکم است و مال محکوم علیه است. ای کمیل! خزانه داران مال و ثروت هلاک شدند و خزانه داران علم و دانشها زنده اند، و علماء و دانشمندان تا روزگار باقی است جاودانند. بدنهای آنها از نظر پنهاست اما نشانه های آنها در دنیا موجود است.
طریحی صاحب کتاب معروف مجمع البحرین می گوید: کمیل از بزرگان اصحاب امیرالمؤمنین و صاحب سر آن حضرت. بعد از آن در ماده نفس می گوید: کمیل از امیرالمؤمنین سؤال کرد از شما تقاضا دارم که نفس مرا به من معرفی فرمایید. حضرت فرمود مقصود شما کدام نفس است. عرض کرد مگر انسان بیش از یک نفس دارد. حضرت مفصلاً بیان کرد که انسان دارای چهار نفس است: 1 - نامیه نباتی 2 - حسیه حیوانی 3 - ناطقه قدسی 4 - کلیه الهی. و هر یک از اینها دارای پنج قوه و نیرو و دو خاصیت هستند.
نامیه نباتی دارای پنج نیرو است:
1 - ماسکه 2 - جاذبه 3 - هاضمه 4 - دافعه 5 - مربیه؛ یعنی نیروی نظم دهنده در اعضاء.
اما دو خاصیت، کم و زیاد شدن آنها است. و منشأ این نیروها کبد می باشد و این دو خاصیت نزدیک به حیوانیت است.
حسیه حیوانی نیز دارای پنج نیرو است:
1 - بینایی 2 - شنوایی 3 - بویایی 4 - چشایی 5 - لامسه. که همان حواس پنجگانه می باشند. و دو خاصیت آن، رضا و غضب است و منشأ آنها قلب است و این دو صفت شبیه به درندگانست.
ناطقه قدسی نیز دارای پنج نیرو است:
1 - فکر 2 - ذکر 3 - علم 4 - حلم 5 - آگاهی، و اینها منشأ جسمی ندارند بلکه انسان از این بعد شبیه ترین مخلوقات به ملائکه است. و دو خاصیت این نفس، پاکیزه بودن و حکمت است.
کلیه الهی دارای پنج نیرو است:
1 - بقاء درفنا 2 - نعمت در سختی و شقاء 3 - عزت در ذلت 4 - فقر در غنا5 - صبر در بلاء. و این نفس دارای دو خاصیت است: 1 - حلم و بردباری 2 - کرم و بزرگواری. و این نفس کلیه الهیه است که مبدأ آن خدای تعالی است که می فرماید: و نفخت فیه من روحی(3) و بازگشت آن به سوی خدای تعالی است چنانچه می فرماید: ارجعی الی ربک راضیة مرضیه(4)
سپس امیرالمؤمنین به کمیل فرمود. عقل و خرد در وسط اینهاست تا هر کس هر چه بگوید یا قضاوت کند از روی قیاس و میزان معقول باشد.
بعد از بیان این مطالب صاحب روضات الجنان گوید: این جریان کمیل با امیرالمؤمنین از حکمتهایی است که کمتر در کتابهای حدیث نظیر آن دیده می شود و خود دلالت دارد که کمیل دارای معرفتی کامل و منزلتی بزرگ و در معنویات دارای مقامی رفیع و قدری منیع بوده است.
نیشابوری در رجال خود گوید که: کمیل از خواص اصحاب امیرالمؤمنین است که حضرت او را ردیف خود بر شتر سوار کرد سپس کمیل از امیرالمؤمنین سؤال کرد:
یا امیرالمؤمنین ما الحقیقة فقال مالک و الحقیقة فقال اولست صاحب سرک قال بلی ولکن یرشح علیک ما یطفح منی فقال او مثلک تخیب سائلا فقال الحقیقة کشف سبحات الجلال من غیر اشارة فقال زدنی بیاناً قال (علیه السلام) محو الموهوم و صحو المعلوم فقال زدنی بیاناً قال هتک السر لغلبة السر فقال زدنی بیاناً قال نور یشرق من صبح الازل فیلوح علی هیا کل التوحید آثاره فقال زدنی بیاناً فقال اطف السراج فقد طلع الصبح.
از امیرالمؤمنین سؤال می کند که حقیقت چیست؟ - ظاهراً مقصود کمیل سؤال از حقیقت ذات مقدس است - لذا امیرالمؤمنین به او می فرماید تو کجا، حقیقت ذات کجا؟ به قول شاعر
برد خرد پی به کنه ذاتش - اگر رسد خس به قعر دریا
کمیل اصرار می کند که آیا من صاحب سر تو نیستم؟ حضرت فرمود بلی تو صاحب سر من هستی ولی رشحه هایی که از اسرار درونی من سرریز می کند به تو می رسد.
عرض می کند آیا شخصی مثل شما سائل را مأیوس می کند؟ با این اصرار حضرت شروع می کند به بیان این مطالب که حقیقت کشف سبحات جلال است بدون اشاره، یعنی حقیقت ذات را جز از طریق کشف نمی شود درک کرد. یا این که حقیقت ذات را جز از طریق تنزیه نمی شود شناخت - یعنی ذات مقدس را منزه دانستن از تمام چیزهایی که ما آن را تصور می کنیم. عرض کرد بیش از این بیان فرمایید. فرمود: انسان باید بداند که خدا در وهم او نیاید. همان طوری که در جایی دیگر امیرالمؤمنین فرمود کلمامیز تموهم باوها مکم فی ادق نظر فهو مخلوق مثلکم مردود الیکم یعنی آنچه در وهم شما باید خدا نیست و مخلوق شما است. وصحو المعلوم یعنی علم با آگاهی یا مقصود آنست که معلومات انسان به کشف و روشنائی کامل برسد، که تقریباً جمله دوم بیانی است برای جمله اول که محوالموهوم باشد.
یعنی هنگامی که انسان از عالم موهومات رها شد و علم خالصی پیدا کرد که در او هیچ گونه وهمی نباشد آنجاست که علم کشف حقیقت می کند. چون صحو در لغت به معنی بر طرف شدن ابر، و صاف شدن هوا است که تقریباً موهومات به منزله ابر است که جلو معلومات را می گیرد، وقتی آن ابر موهومات برطرف شد آفتات حقیقت ظاهر می شود که صحوالمعلوم است.
عرض کرد بیشتر بیان فرمایید. حضرت فرمود پاره نمودن حجاب به واسطه غلبه سر. بعد کمیل عرض کرد بیشتر بیان فرمایید. حضرت فرمود: نوری است که از صبح ازل تابیدن می گیرد و آثار آن بر هیکلهای توحید پرتو می افکند. عرض کرد بیشتر بیان فرمایید. فرمود چراغ را خاموش کن که صبح طالع گردید.
این جملات از فرمایشات امیرالمؤمنین (علیه السلام) جزء جمله های عمیق و پرمعنی و شاید جزء اخبار متشابهات باشد. عرفاء درباره آنها خیلی بحث و تحقیق کرده اند، از آن جمله فیلسوف ارجمند ملا عبدالرزاق لا هیجی صاحب شوارق در تحقیق این فرمایشات گوید:
چون کمیل از اصحاب دل بوده و در خواست مقام ولایت که مقام فناء در ذات است می نمود و حال او اقتضای سؤال از حقیقت نمود، لذا حضرت جواب او را طوری فرمود که دلالت داشت که آن مقام مقامی عیالست؛ یعنی امیرالمؤمنین به دیگری این طور مطالب را نفرمود، اولاً او را ترغیب می کند به سیر و سلوک لایق به اهل حال، کمیل عرض می کند آیا من صاحب سر تو نیستم حضرت فرمود بلی تو صاحب سر من هستی ولی چون دیگ سینه من بجوش آید آنچه از او سرریز می کند به تو می رسد. کمیل اصرار می کند و عرض می کند شخص کریمی مثل شما سائل را مأیوس می کند؟ حضرت فرمود الحقیقة کشف سبحات الجلال من غیر اشارة یعنی حقیقت آنست که کثرتها که وجود موهوم دارند در هنگام روشن شدن چراغ علم محو و متلاشی شوند و غیر حق چیزی باقی نماند و تجلی نکند.
قاضی نورالله شوشتری در کتاب مجالس المؤمنین می گوید: شیخ کامل مکمل: کمیل بن زیاد نخعی (قدس سره) تکمیل کننده موحدین یار و همدم امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است. آن حضرت را رسم بودی که چون علوم و اسرار در باطنش موج زدی و خواستی که گوهر عرفانی بیرون اندازند کمیل را پیش خواندی و بر او جواهر اسرار افشاندی، سپس جریان خطبه مالحقیقة را که گذشت ذکر می کند.
اعثم کوفی در تاریخ خود گوید: عثمان در زمان خلاقش دستور داد که مالک اشتر و دوستان وی را از کوفه به شام نزد معاویه ببرند وقتی به نزد معاویه رسیدند سلام کردند و نشستند. معاویه جواب سلام داد و ایشان را احترام کرد و گفت: ای قوم از خدا بترسید ولا تکونوا کالذین تفرقوا واختلوا من بعد ما جائهم البینات نباشید از کسانی که ایجاد تفرقه و اختلاف نمودند بعد از آن که دلائل حق برایشان روشن شده بود یعنی معاویه سوء استفاده از آیه کرد. کمیل که از همراهان مالک اشتر بود فوری به معاویه جواب داد: ای معاویه! فهدی الله الذین امنوا بما اختلفوا فیه من الحق باذنه خدای تعالی راه راست را نشان آن قومی داد که درباره پیدا کردن حق اختلاف کردند والله ای معاویه ما آنها هستیم.
معاویه گفت: ای کمیل چنین نیست که تو می گویی. این آیه درشأن جماعتی است که ایشان اطاعت خدا و رسول و اولی الامر را نمودند و کارهای نیکویی که اولی الامر نموده مخفی نکردند و معائب او را آشکار ننمودند. و مقصودش از این حرفها خودش بود. کمیل گفت اگر عثمان بر تو اعتماد نداشت تو را نگاهبان نمی کرد و ما را نزد تو نمی فرستاد. مالک گفت ای کمیل بگذار تا بزرگتر از تو سخن بگوید، چون اشتر از او بزرگتر بود. کمیل خاموش شد و اشتر شروع به سخن گفتن نمود و گفت: ای معاویه! تو نیکو می دانی که خدای تعالی این امت را به واسطه رسالت پیغمبر اسلام گرامی داشت و همچنین به سبب او این امت را بر دیگران برگزید. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به اندازه ای که مقدر بود در میان مردم زندگی کرد و چون اجل حتمی او فرار رسید به جوار رحمت الهی انتقال یافت، بعد از وفات او جماعتی مردمان صالح مدتی بر کتاب خدا و سنت رسول الله عمل کردند - خدا به ایشان جزای خیر بدهد - بعد از ایشان چیزهایی حادث شد که نه بر قانون خدا بودند و نه مؤمنین آن را پسندیدند، بلکه آنها را انکار نمودند و امروز اگر چنانچه حکومتهای ما به راه حق بروند از ایشان خشنودیم اگر بر خلاف حق بروند خدای تعالی از اعمال ایشان خبر داده که می فرماید:
واذ اخذ الله میثاق الذین اوتوا الکتاب لتبیننه للناس ولا تکتمونه فنبذوه و راء ظهورهم و اشتروا به ثمنا قلیلاً فبس مایشترون(5) یعنی خدای تعالی از مؤمنین پیمان گرفته یعنی کسانی که احکام خدا را پشت سر انداخته و به پول کمی آنرا خریداری کردند، هان ای معاویه ما آنها نیستیم.
گفتگوی مالک و معاویه طولانی است ما به قدر حاجت که مربوط به کمیل بود از آن نقل کردیم.
صوفیه کمیل را یکی از چهار ولی می دانند که از چهار امام خرقه گرفته اند.
صاحب طرائق الحقائق چنین می گوید:
مرحوم میرزا محمد تقی ملقب به مظفر علی شاه کرمانی در کتاب بحر الاسرار می گوید: طریقه حقه از چهار امام به وساطت چهار ولی از شیعیان خاص اهل بیت جاری و در میان مردم منتشر گردیده.
1 - از مولانا امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علی بن ابی طالب (علیه السلام) به واسطه کمیل بن زیاد.
2 - از سید الساجدین به واسطه ابراهیم ادهم.
3 - ار مولینا جعفر بن محمد صادق به واسطه با یزید بسطامی.
4 - از حضرت رضا (علیه السلام) به واسطه معروف کوفی.