فهرست کتاب


جنگ و جهاد در نهج البلاغه

حسین شفائی

ندادن امتیاز به دشمن

یکی از اموری که انسان در جنگ با آن مواجه و گرفتار خواهد شد
این است که دشمن ناحق خواستار امتیاز می شود که هم امتیازی به دست آورد و هم بهانه ای برای عقب نشینی داشته باشد که رزمندگان اسلام و مدافعان حق در این گونه مواقع و در برابر این جور خواسته ها، ظاهراً دو راه بیشتر در پیش ندارند:
1 - از نظر شرع جنگیدن چه حکم دارد؟ واجب یا حرام است؟ اگر واجب است، باید جنگید و امتیاز و صلح به هیچ وجه معنی ندارد، اگر اشکال دارد چون اداکه جنگ به زیان اسلام و مسلمین است و در موقعیتی قرار دارد که اگر پا فشاری و اصرار بر جنگ نماید به گونه ای ضربه بخورد که دیگر اثری از وی نباشد، مانند موقعیت امام حسن مجتبی علیه السلام که چاره ای جز صلح شرافتمندانه نداشت، در این صورت پافشاری در جنگ نادرست است.
ولی باید به شکل و گونه ای جنگ را پایان داد که در عین خاتمه دادن به جنگ، حیثیت اسلام، و ابهت و آبروی امت اسلامی نرود و ضعیف، ناتوان و شکست خورده قلمداد نگردد و نکند با دادن امتیاز، دشمن را جری تر و به طمع اندازد.
البته تشخیص این گونه وضعیت و شرایط در نظام اسلامی در زمان معصومین علیهم السلام با آنها و در عصر غیبت با ولایت فقیه است، و در جاهائی که برای اسلامی کردن نظام، مشغول مبارزه هستند، این رسالت بسیار مهم و خطیر، به دوش عالمان با تقوا، متعهد، مسؤول، دلسوز، آشنا به مسائل سیاسی و آگاه از اوضاع جهان است، که پیدا است هر عالم و دانشمندی این صفات در وی نیست، و به فرموده امام علیه السلام: رب عالم قد قلته جهله و علمه معه لا ینفعه (207)
بسا دانشمندی که جهلش او را کشته در حالی که علمش به حالش مفعی و سودی نمی دهد.
2 - اگر چه مؤمن و معتقد به امدادهای غیبی هستیم ولی در عین حال، وضعیت و قدرت خویش و حال دشمن را در نظر بگیرد و رویش دقت و مطالعه کند که اگر توان ادامه جنگ شکست نمی خورد و صلاح هم در ادامه است باید بجنگند، و اگر ندارد، نه.
لذا هنگامی که امام علیه السلام در موقعیتی قرار می گیرد که نباید امتیاز داد، در برابر خواسته و تقاضای بی مورد و امتیازطلبی معاویه قاطعانه می ایستد و راضی نمی شود کوچکترین امتیازی به وی بدهد:
و اما طلبک الی الشام، فانی لم اکن لا عطیک الیوم ما منعتک امس (208)
اما اینکه خواسته ای شام را به تو واگذارم، من چیزی را که دیروز از تو منع کردم به تو نخواهم بخشید (و امتیاز نخواهم داد).
بی جهت نیست که حضرت تمام گرفتاری ها و مشکلات را به جان می پذیرد و حاضر نمی شود به معاویه امتیاز دهد، زیرا امتیاز مساوی با امضاء و صحه گذاشتن عملکردهای نادرست او است، و امتیاز سوژه درست جلوه دادن کارهای ناشایستش خواهد شد.

برخورد با غیر نظامی ها، مجروحین

انگیزه بعضی کارها از شیوه عمل آن آشکار می شود و در زمان جنگ و میدان رزم عملی که بیانگر انگیزه و هدف جنگ است، نحوه برخورد و رفتار با غیر نظامی ها و مردم بی دفاع است.
زیرا کسانی که برای اهداف غیر انسانی می جنگند نسبت به هیچ کس و هیچ چیز رحم و عاطفه ندارند و از هیچ جنایت دریغ و خودداری نمی کنند و با بمباران مناطق مسکونی، خانه ها را روی مردان، زنان و کودکان خراب و هزاران انسان بی گناه را زیر آوارها زنده زنده دفن می کنند و بیمارستان را روی بیماران، مدارس را به سر دانشجویان ویران می نمایند.
روی این اساس یهودیان مدعی فلسطین از قول خدای ملی خویش (یهود) می نویسند:
وقتی به شهری وارد شدید، فراموش نکنید که باید ساکنین آن را با لبه تیز تیغ به قتل رسانید، آنها را ریشه کن نمائید، خون شان را به هدر دهید هرچه در آنجا یافتید نابود کنید، و حتی حیوانات را هم زنده نگذارید. (209)
که البته این اعمال و دستورالعمل اختصاص به یهود ندارد و تنها آنها در فلسطین مرتکب نشده اند که از مشخصات و خاصیت های تمام جنایت کاران است، که: دیروز امریکا در ژاپن و ویتنام، انگلیس در ایرلند، فرانسه در الجزایر و شوروی دیروز در تاجکستان، بخاری و قفقاز و... امروز در افغانستان انجام می دهد، که یک شاهد عینی چنین بیان داشته:
روس ها پستی و زبونی را به جائی رسانده اند که نه تنها انسان، بلکه هر موجود زنده را که ببینند به سویش آتش مسلسل و راکت می گشایند، چهارپایان از قبیل گاو، گوسفند، اسب و... نیز از آتش رگبارهای مسلسل و راکت هلیکوپترها در امان نیستند، چهارپایان را با شلیک مسلسل می کشند زیرا این چهارپایان مورد استفاده مبارزین مسلمان قرار دارند. (210)
البته مبارزین مسلمان افغانی هم بحمدالله چنان ضربات کوبنده ای بر پیکر خرس قطبی (شوروی) وارد نموده اند که اگر این بار از دست این ملت بتواند جان به سلامت ببرد، دیگر برای ابد چنین هوسی نخواهد کرد، که به فرموده امام خمینی دام ظله العالی:
افغانستان هجوم ناجوانمردانه شوروی آن قدرت اسطوره ای و ارتش قدرتمند حکومت غاصب و حزب خائن را با قدرت ایمان و اتکال به خدای بزرگ و اعتماد به خویش درهم کوبید.
به طوری که باید گفت شوروی با پریشانی و پشیمانی از هجوم ظالمانه خود به سر می برد و در حیرت است که چگونه از افغانستان بدون آبروریزی جا خالی کند. (211)
یا اینکه دیروز فرانسه به ارتش خود نسبت به نحو برخورد با انقلابیون الجزائری دستور می داد:
مدخل و مخرج غارهائی که جنگ جویان الجزائری در آنها مخفی می شوند با هیزم و مواد محرقه دیگر پر کنید و آنها را به آتش بکشید و این روباهان را بسوزانید. (212)
که شبیه همین کار را امروز شوروی متجاوز در افغانستان انجام می دهد.
ولی کسانی که در راه خدا می جنگند و برای خدا مبارزه می نمایند و هدف و انگیزه شان از جنگ دفاع از حق، پیاده کردن نظام اسلامی یا پاسداری از آن، گسترش عدل و قسط و برچیدن ظلم و ستم و به دست آوردن حقوق از دست رفته و... می باشند، به هیچ وجه حاضر نمی شوند بدون جهت کوچکترین ظلم و ستمی به افراد غیر نظامی انجام بدهند و در صورت قدرت اجازه نمی دهند کسی به دیگران این گونه جنایات را انجام دهند. چون از دیدگاه امیرالمؤمنین علیه السلام قرار دادن ظلم و بی عدالتی را پل برای رسیدن به پیروزی محکوم است، لذا هیچگاه مسلمانی حاضر نمی گردد به جهت پیروز شدن بر دشمن به این رذالت ها و پستی ها تن دهد که حضرت چنین می فرماید:
ما ظفر من ظفر الا ثم به والغالب بالشر مغلوب (213)
کسی که با توسل به گناه پیروز شود، پیروز نیست؛ و کسی که با ستم غلبه کند در واقع مغلوب است.
با اینکه همین جمله آموزنده امام علیه السلام در این زمینه کفایت می نماید و مطلب را می رساند، علاوه بر آن امام در نامه ای به لشکریانش در جنگ صفین قبل از آغاز درگیری، مطلب را به صراحت بیان داشته و از این اعمال مخالف شوون انسانی نهی و باز داشته:
فاذا کانت الهزیمه باذن الله فلا تقتلوا مدبراً، و لا تصیبوا معوراً، و لا تجهزوا علی جریح، و لا تهیجوا النساء باذی و ان شتمن اعراضکم، و سببن امرء کم، فانهن ضعیفات القوی و الانفس و العقول، ان کنا لنومر بالکف عنهن و انهن لمشرکات (214)
آنگاه که به اذن خدا آنان را شکست دادید فراریان را نکشید، و ناتوان ها را ضربت نزنید و زخمی نکنید! و مجروحان را به قتل نرسانید و از پا در میادرید! با اذیت و آزار زنان را به هیجان نیاورید، گرچه آنها به شما دشنام دهند و متعرض آبروی شما گردند و به سران تان بد گویی کنند و بزرگان تان را ناسزا گویند، زیرا نیروی تحمل آنها کمتر است و به همین دلیل زودتر تحت تأثیر واقع می شوند و به هیجان می آیند (در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله) به ما دستور داده شده بود که دست از آزار آنها برداریم با اینکه مشرک بودند.
البته اگر شرایط پیش آید که دشمن بخواهد از افراد غیر نظامی و مناطق مسکونی و... به عنوان سنگر و سپر استفاده کند و آنها را وسیله لطمه وارد کردن به لشکریان حق قرار دهد، و بدین طریق بخواهد مانع پیروزی یا سبب شکست ارتش اسلام گردند، مسوولین نظام اسلامی می توانند در حد نیاز و با احتیاط کامل افراد بی گناه را از بین ببرند تا دشمن را نابود سازند.

جنگ با مسلمین

موضوعی که در جنگ گاهی دردسر ایجاد می کند و برای ساده اندیشان تزلزل به وجود می آورد و قدرت تصمیم گرفتن را از آنها سلب می نماید و حتی ممکن است در مقابل جنگ وادار به جبهه گیری و مخالفت کند، مسأله جنگ با مسلمان ها است.
چون وقتی هر دو طرف درگیر با شعارهای اسلامی وارد صحنه درگیری می شوند و هر دو جانب دم از اطاعت و پیروی قرآن می زنند و خویش را جان نثاران و پرچمداران اسلام می تراشند، اینجا است که برخی جمله اسلام ما را به ظاهر مکلف نموده را مطرح و سرلوحه عمل قرار می دهند و راه بی تفاوتی به اسلام یا میهن و جامعه، یا صلاح ندانستن شرکت و همکاری در جنگ را انتخاب، یا حتی ایستادگی و مخالفت با جنگیدن را بر می گزینند.
البته گاهی این مسأله - شعارهای اسلامی در دو طرف درگیر - برای برخی ساده اندیش ها یا خشکه مقدس ها یا تنبل ها بهانه خوبی جهت فرار و گریز از زیر بار مسوولیت و وسیله شانه خالی کردن از انجام مسوولیت، تلاش، قبول زحمت و تحمل رنج گردیده است.
که عامل اساسی در به وجود آمدن این گونه اندیشه و فکر ظاهراً دو چیز است:
1 - نبودن شناخت عمیق از دشمن و نداشتن بینش و بصیرت لازم نسبت به عملکرد و موضع گیریهای دشمن.
2 - نداشتن آگاهی و علم لازم حق و باطل زیرا هنگامی که چهره حق و باطل برایش روشن و آشکار بود، اعمال و کارهای دیگران را به آن مقایسه و تطبیق می کند، اگر در مسیر حق در حرکت بود و در این راه گام بر می داشت تایید و حمایت، و اگر راه باطل را می پیمود و از صراط مستقیم منحرف شده بود از آن دوری و با آن مبارزه می نمایند.
این درسی است که علی علیه السلام می آموزد: وقتی حارث به امام می گوید: آیا تصور می کنی و می پنداری که من اصحاب جمل را در ضلالت و گمراهی می دانم؟
امام بعد از آنکه به او خاطر نشان ساخت: توبه سخنان باطل آنها گوش فرا داده ای و توجهی به کلام حق نکرده ای، فرمود:
انک لم تعرف الحق فتعرف اهله و لم تعرف الباطل فتعرف من اتاه (215)
تو حق را نشناختی تا کسی که حق را اخذ نموده بشناسی و نیز باطل را هم نشناخته ای تا کسانی را که طرفداران آن هستند بشناسی.
آنچه از این جمله آموزنده امام به دست می اید این است که: لازم است معیار، ضابطه و میزان قضاوت، در جهت شناخت و ارزیابی حق و باطل، حق و باطل را قرار داد، نه اینکه حق و باطل را از طریق شخصیت ها شناخت، که در غیر این صورت دچار اشتباه و گرفتار تردید خواهد شد و به بیراهه خواهد رفت.
در جمله ای که نسبت داده می شود به حضرت عیسی علیه السلام آمده:
خذوا الحق من اهل الباطل و لا تاخذوا الباطل من اهل الحق، کونوا نقاد الکلام (216)
حق را بگیرید و بپذیرید اگر چه از اهل باطل، اما باطل را هرگز نگیرید و نپذیرید و لو از اهل حق خودتان صراف سخن و حق شناس باشید.
لذا روشن می گردد که در جنگ میان مسلمان ها بایست با کمال دقت و به دور از تعصب و گرایش منطقه ای، نژادی و... طرفین درگیر را حق عرضه نمود و پس از تطبیق باید موافقتش را تایید و حمایت، مخالفش را رد و رسوی ساخت، و بدین وسیله رسالت و مسوولیت خویش را انجام داد.
با توجه به این مطالب معلوم می شود که چرا وقتی که جنگ جمل که پرچمدارانش اصحاب و همسر پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، آغاز گردید، امام علیه السلام در خطبه ای اشاره فرمود که در این جنگ کسانی پرچم داران لشکر من خواهند شد که دارای بینش درست و آگاهی به حق باشند:
و قد فتح باب الحرب بینکم و بین اهل القبله، و لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و البصر و العلم بمواقع الحق (217)
هم اکنون آتش نبرد بین شما و اهل قبله روشن گشته است. و این پرچم را جز افراد بینا، با استقامت، و آگاه به موارد حق به دوش نمی کشند.
یعنی در این جنگ و ستیز با مسلمان ها، کسی را یاری برافرازی و به دست گرفتن این بیرق و پرچم و قدم گذاردن در میدان رزم است، که دارای بینش، استقامت و شناخت از حق باشد.
بگذریم از انگیزه حرکت و قیام سران اصحاب جمل؛ چه باعث شد که عده ای اطراف انها را گرفتند و آنها را همراهی کردند و برای آنها با علی علیه السلام جنگیدند؟
گویا این عده به این جهت به راه غلط و اشتباه افتادند که فریب ظاهر مقدس مأبانه آنها را خوردند و حق و باطل را با معیار غیر خودش سنجیدند و به جای اینکه حرکت شان را با معیار حق و باطل بسنجند، سراغ همسر رسول خدا بودن، و سابقه صحابه داشتن رفتند، و از این قبیل....
لذا امیرالمؤمنین علیه السلام در مقام جنگ با این دسته از مسلمان ها، فریاد می کشد:
الا و قد قطعتم قید الاسلام، و عطلتم حدوده، و امتم احکامه، الا و قد امرنی الله بقتال اهل البغی و النکث و الفساد فی الارض: فاما النا کثون فقد قاتلت، و اما القاسطون فقد جاهدت، و اما المارقه فقد دوخت (218)
به هوش باشید! شما قید و بند اسلام را قطع، حدود آن را معطل و احکام آن را به دست نابودی سپرده اید؛ بدانید! خداوند مرا به نبرد با سرکشان، پیمان شکنان و کسانی که فساد را بر روی زمین به راه می اندازد فرمان داده است.
اما ناکثین (پیمان شکنان) من با آنها نبرد کردم، اما قاسطین (متجاوزان) با آنها جهاد نمودم و اما مارقین (خارج شوندگان از دین) آنان را بر خاک مذلت نشاندم.