فهرست کتاب


جنگ و جهاد در نهج البلاغه

حسین شفائی

استقامت رمز پیروزی

اکثر عمل ها و کارها را اگر درست و با دقت ارزیابی کنیم و جوانب مثبت و منفی قضیه را نادیده نگیریم خواهیم دید یا به این نتیجه خواهیم رسید که خالی از ضرر و نفع، فایده و زیان نیست، که بعضی ضررش بیشتر از نفعش، و برخی فائده اش زیادتر از زیانش است، که انسان های هوشیار و دور اندیش پس از مطالعه و بررسی، طرفی را انتخاب می کنند و جانبی برمی گزینند که ثمره و نتیجه اش چشم گیر، قناعت بخش و صلاح در آن باشد.
در جنگ هم، وقتی تشخیص داده شد که صلاح، سرنوشت و آبروی اسلام یا میهن اسلامی به پیروزی یا شکست جنگ بستگی دارد و در موقعیتی قرار گرفت که راه چاره ای غیر از شکست وارد کردن به دشمن وجود ندارد؛ باید به هر قیمت که تمام شود و به هر سختی و پیشامدی که منتهی گردد، پاسخ دشمن را در میدان جنگ و با اسلحه داد و در همان وادی دشمن را به زانو در می آورد و به سزایش رساند، زیرا حیثیت اسلام یا نظام اسلامی ارزشمندتر از دادن تلفات و خسارات مالی و جانی است. لذا وقتی اراده بر این قرار گرفت که باید دشمن را جواب دندان شکن داد و رسوا نمود، باید مردانه جنگید، قاطعانه برخورد کرد و از کشتن و از بین بردن دریغ ننمود، و از کشته شدن و شهادت نهراسید که تنها راه شکست دشمن و رمز پیروزی استقامت است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جنگ احزاب (خندق) سربازانش را سفارش به استقامت می نماید و خطاب به آنها می فرماید:
ایها الناس اذا لقیتم العدو فاصبروا و اعملوا ان الجنه تحت ظلال السیوف (201)
هان ای سربازان اسلام در برابر دشمن استقامت ورزید و بدانید که بهشت زیر سایه های شمشیرهائی است که در راه حق، عدالت و آزادی کشیده شود.
و در جای دیگر رسول الله صلی الله علیه و آله خیر و نیکی را منحصر به شمشیر که علامت و سنبل استقامت است می شمارد، و اسلحه را راه گشا و کلید بهشت و دوزخ می خواند:
الخیر کله فی السیف و تحت ظل السیف و لایقیم الناس الا بالسیف و السیوف مقالید الجنه و النار (202)
خیر همه اش در شمشیر (اسلحه) است و هیچ چیز مایه نظام گیری مردم، بدون شمشیر نمی شود و شمشیرها کلیدهای بهشت و دوزخند.
امام علیه السلام ضمن سفارش درباره تهیه ابزار جنگی، به استقامت در میدان رزم توصیه می فرماید:
فخذوا للحرب اهبتها، و اعدوا لها عدتها، فقد شب لظاها، و علاسناها، واستشعروا الصبر، فانه ادعی الی النصر (203)
شما آماده پیکار شوید و ساز و برگ آن را فراهم سازید که آتش آن زبانه کشیده و شعله های آن بالا گرفته است، صبر و استقامت را شعار خویش سازید که نصرت و پیروزی را به سوی شما فرا می خواند.
در جای دیگر، تأکید به این مطلب، امام علیه السلام به یارانش دستور می دهد که با دشمن جدی برخورد نمایند و مردانه از خود استقامت نشان دهند:
انهم لن یزولوا عن مواقفهم دون طعن دراک، یخرج منه النسیم، ضرب یفلق الهام، و یطیح العظام و یندر السواعد و الاقدام، و حتی یرموا بالمناسر (204)
بدانید دشمنان شما هرگز از جای خود بدون نیزه های پی در پی که بدن شان را سوراخ کند، آنچنان که نسیم از آن بگذرد، ضربه هائی که سرها را بشکافد و استخوان ها را خرد کند و بازو و قدم ها را جدا سازد، تکان نمی خورند، آنها همچنان ایستادگی می کنند تا آنگاه که گروهها پشت سر هم آنان را تیر باران کنند.
انسان وقتی جنگ را برگزید، باید مردانه بجنگد، مردانه تا آخرین نفس در راه عقیده و هدفش جان فشانی کند، نوشته اند:
در سقوط اندلس (اسپانیا) از دست مسلمین، همین که ابوعبدالله آخرین پادشاه بنی الاحمر شهر را تخلیه و ترک کرده و کلیدش را تحویل داد، با وزیران و امیران و حرمسرا و... پس از خروج از دروازه شهر، به تپه ای که مشرف به شهر بود رسید، شاه معزول وقتی به شهر نگاه کرد، دور نمای شهر غرناطه و قصرالحمراء را در میان درختان مشاهده کرد، حسرتش تجدید شد، شاه و وزیران اشک بر رخسارشان سرازیر شد و هر چه خواستند از صدای گریه خودداری کنند، نتوانستند، حتی صدای گریه حرمسرا بلند شد، مادر پادشاه معزول به فرزندش چنین گفت:
گریه کن! گریه کن! که حق تو گریه است، کسی که مثل مردان در میدان جنگ شمشیر در دست نگیرد باید مثل زنان برای گریه دستمال در دست بگیرد و گریه کند. (205)
راستی کسی که به جنگ متوسل می گردد یا جنگ را قبول می نماید و بعد مهمل کاری و سستی از خود نشان می دهد، سزاوار چنین سرنوشت است.

گرم نگاه داشتن جبهه

موضوع جنگ مانند سایر کارها به یک سری عوامل مربوط است که آن عوامل نیز به هم پیوند و رابطه دارند که اگر یکی از آنها با اشکال برخورد نماید در بقیه نیز تأثیر می نماید و دچار اشکال می شود که حتی خطر مشکلات و پیشامدهای ناگوار می رود.
چنانچه مثلاً: اگر تمام سربازان، لایق، مخلص و مقاوم باشند سلاح کافی، پیشرفته و خوب هم در اختیارشان باشد، ولی فرماندهان اشخاص ناتوان و ضعیف باشند، بر اثر بی لیاقتی و طرح غلط آنها با شکست مواجه می گردند، یا به عکس: فرماندهان افراد لایق، شایسته و کاردان هستند و نقشه ای بسیار عالی و جالب می ریزند ولی ارتش بی تحرک و بی هدف می باشند که به خاطر سستی یا بی تحرکی آنها شکست می خورند، یا فرماندهان و سربازان انسان های جدی، پر تلاش، لایق و متعهدند، اما به جهت نداشتن اسلحه و مهمات لازم و به قدر ضرورت، چنانچه باید عمل نمی توانند، یا از این جهات در وضع خوبی هستند و نقص و کمبودی ندارند ولی در منطقه ای قرار دارند که از نظر سوق الجیشی و موضع جنگ در وضع بسیار بدی هست که سعی و تلاش بی نتیجه است و...
یکی از این عوامل که در پیروزی و سرنوشت جنگ نقش بزرگ دارد گرم نگاه داشتن جبهه و جلوگیری از سرد شدن افراد رزمنده است که این مسأله به مثابه هر عامل مهم دیگر از اهمیت برخوردار و در سرعت بخشیدن و یکسره نمودن جنگ دخیل و مؤثر است.
در جنگ بدر وقتی حمله عمومی آغاز شد، پیامبر بزرگ اسلام به عنوان فرمانده کل قوا، گاه از مقر فرماندهی می آید و مسلمانان و رزمندگان فداکار و ایثارگر را برای نبرد در راه خدا و حمله به دشمن تحریک و تحریص می نمود و یکبار آمد، در میان مسلمانان با صدای بلند فرمود:
به خدائی که جان محمد در دست او است هر کس امروز با بردباری نبرد کند و نبرد او برای خدا باشد، و در این راه کشته شود خداوند او را وارد بهشت می کند.
سخنان آن حضرت چنان تأثیر می کرد که برخی برای اینکه زودتر شهید شوند زره را از تن بیرون می کردند و مشغول جنگ می شدند، عمیر حمام از رسول خدا پرسید: فاطمه من تا بهشت چیست؟ فرمود: نبرد با سران کفر، وی (عمیر) چند عدد خرمائی که در دست داشت به دور ریخت و مشغول نبرد گشت.
این عمل پیامبر صلی الله علیه و آله ضمن اینکه بیان یک سری حقایق است، جنبه گرم نگاه داشتن جبهه نیز دارد.
امام علیه السلام می فرماید که پیامبر صلی الله علیه و آله وقتی که می دید جنگ داغ تر و شدیدتر گردیده با فرستادن عزیزان و بستگانش در صف مقدم جبهه، مردم و سربازان را تحریک و به رسالت شان آشنا و از سستی و تنبلی باز می داشت.
و کان رسول الله صلی الله علیه و آله اذا احمر الباس، و احجم الناس قدم اهل بیته فوقی بهم اصحابه حر السیوف و الاسنه (206)
هرگاه آتش جنگ شعله می کشید و شدت می گرفت، و مردم حمله می کردند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اهل بیت خود را پیشاپیش لشکر قرار می داد که اصحابش از آتش شمشیر و نیزه مصون بمانند.
لذا باید میدان جنگ را گرم نگاه داشت و عشق و علاقه ای به رزم سربازان را حفظ کرد و از خسته شدن و حاکمیت یاس بر رزمندگان جلوگیری به عمل آورد. که می توان این کار را با شیوه های گوناگون و مختلف انجام داد:
گاه با سرزدن و دیدار مسوولین و مقامات مملکتی از جبهه ها، یا با سخنرانی و خطابه های حماسی، مهیج و حرکت آفرین چهره ها و شخصیت های معروفی و محبوب مذهبی در سنگرها، گاه با تشویق، ارزش دادن و روحیه بخشیدن به سربازان از طریق، رادیو، تلویزیون، مجله، روزنامه و پوستر و... به وسیله شعر، سرود و برنامه های حماسی دیگر، و گاه از راه ترفیع رتبه، بالا بردن درجه و امتیاز قائل شدن و...
راه دیگر: روشن نمودن، بالا بردن سطح معلومات و آگاهی و آشنا ساختن رزمندگان را به رسالت و مسوولیت اسلامی و انسانی شان و به خصوص بیان و بازگو کردن وظیفه یک سرباز متعهد و وظیفه شناس و دادن انگیزه و هدف.
به عبارت دیگر: نیرومندترین و شکست ناپذیرترین راه بیمه و تضمین سپاه را از حوادث و شکست این است که لشکر را پای بند به مکتب و مؤمن به هدف بار آورد، تا با انگیزه بجنگد نه با فشار.

ندادن امتیاز به دشمن

یکی از اموری که انسان در جنگ با آن مواجه و گرفتار خواهد شد
این است که دشمن ناحق خواستار امتیاز می شود که هم امتیازی به دست آورد و هم بهانه ای برای عقب نشینی داشته باشد که رزمندگان اسلام و مدافعان حق در این گونه مواقع و در برابر این جور خواسته ها، ظاهراً دو راه بیشتر در پیش ندارند:
1 - از نظر شرع جنگیدن چه حکم دارد؟ واجب یا حرام است؟ اگر واجب است، باید جنگید و امتیاز و صلح به هیچ وجه معنی ندارد، اگر اشکال دارد چون اداکه جنگ به زیان اسلام و مسلمین است و در موقعیتی قرار دارد که اگر پا فشاری و اصرار بر جنگ نماید به گونه ای ضربه بخورد که دیگر اثری از وی نباشد، مانند موقعیت امام حسن مجتبی علیه السلام که چاره ای جز صلح شرافتمندانه نداشت، در این صورت پافشاری در جنگ نادرست است.
ولی باید به شکل و گونه ای جنگ را پایان داد که در عین خاتمه دادن به جنگ، حیثیت اسلام، و ابهت و آبروی امت اسلامی نرود و ضعیف، ناتوان و شکست خورده قلمداد نگردد و نکند با دادن امتیاز، دشمن را جری تر و به طمع اندازد.
البته تشخیص این گونه وضعیت و شرایط در نظام اسلامی در زمان معصومین علیهم السلام با آنها و در عصر غیبت با ولایت فقیه است، و در جاهائی که برای اسلامی کردن نظام، مشغول مبارزه هستند، این رسالت بسیار مهم و خطیر، به دوش عالمان با تقوا، متعهد، مسؤول، دلسوز، آشنا به مسائل سیاسی و آگاه از اوضاع جهان است، که پیدا است هر عالم و دانشمندی این صفات در وی نیست، و به فرموده امام علیه السلام: رب عالم قد قلته جهله و علمه معه لا ینفعه (207)
بسا دانشمندی که جهلش او را کشته در حالی که علمش به حالش مفعی و سودی نمی دهد.
2 - اگر چه مؤمن و معتقد به امدادهای غیبی هستیم ولی در عین حال، وضعیت و قدرت خویش و حال دشمن را در نظر بگیرد و رویش دقت و مطالعه کند که اگر توان ادامه جنگ شکست نمی خورد و صلاح هم در ادامه است باید بجنگند، و اگر ندارد، نه.
لذا هنگامی که امام علیه السلام در موقعیتی قرار می گیرد که نباید امتیاز داد، در برابر خواسته و تقاضای بی مورد و امتیازطلبی معاویه قاطعانه می ایستد و راضی نمی شود کوچکترین امتیازی به وی بدهد:
و اما طلبک الی الشام، فانی لم اکن لا عطیک الیوم ما منعتک امس (208)
اما اینکه خواسته ای شام را به تو واگذارم، من چیزی را که دیروز از تو منع کردم به تو نخواهم بخشید (و امتیاز نخواهم داد).
بی جهت نیست که حضرت تمام گرفتاری ها و مشکلات را به جان می پذیرد و حاضر نمی شود به معاویه امتیاز دهد، زیرا امتیاز مساوی با امضاء و صحه گذاشتن عملکردهای نادرست او است، و امتیاز سوژه درست جلوه دادن کارهای ناشایستش خواهد شد.