فهرست کتاب


جنگ و جهاد در نهج البلاغه

حسین شفائی

رعایت کیفیت نیرو، نه کمیت

روی هر کار و عمل که انجامش وابسته به غیر و مرهون تلاش و فعالیت دیگران است، انگشت بگذاریم مساله کمیت و کیفیت مطرح است، که کدام در پیشرفت کار و سرعت بخشیدن به عمل نقش و دخالت بیشتر و موثر دارد.
اما در رابطه با جنگ، هیچ فرد عاقل و با درک نمی تواند اثر کمیت نیرو را نادیده بگیرد یا انکار نماید، ولی آنچه مسلم و ثابت است، این است که این اثر به اندازه اثر کیفیت از قدرت و توان برخوردار نیست و آن کارائی را ندارد و نمی تواند در برابرش اظهار وجود و عرض اندام نماید، و لذا چیزی که سرنوشت جنگ را تعیین و به آن رونق و جهت می خشد کیفیت نیروی در صحنه است نه کمیت.
امام علیه السلام پس از جنگ نهروان و هنگام اعزام مجدد نیرو به سوی لشکر معاویه، خطاب به سربازانش می فرماید:
انه لاغناء فی کثره عدد کم مع قله اجتماع قلوبکم (183)
مادامی که دل های شما از هم پراکنده است و هماهنگی میان شما وجود ندارد، تعداد فراوان شما سودی نمی بخشد.
یعنی تا خود را از نظر کیفیت نسازید و با هم یک دل و یک فکر نگردید، زیادی عدد و کمیت شما به درد نمی خورد و کاری از پیش نمی برد.
و در جای دیگر نیز امام علیه السلام به این مطلب اشاره نموده، و آن زمانی است که عمر ابن الخطاب در ذدوران خلافتش که می خواست لشکر به سوی ایران بفرستد خدمت علی علیه السلام رسید و با آن حضرت مشورت نمود و نظر خواست، حضرت رهنمائی هائی ارائه فرمود، از جمله عمر از زیادی نیروی ایران شکایت داشت که حضرت گوشزد کرد، از کمیت سپاه دشمن نترس که دست خدا یاری و حق همراه لشکر اسلام است، و ما در عصر پیامبر با نیروی اندک با قدرت های بزرگ و لشکرهای قومی مبارزه می نمودیم:
ان هذا الامر لم یکن نصره و لا خذلانه بکثره و لا بقله... و اما ما ذکرت من عدد هم فانا لم نکن نقاتل فیما مضی بالکثره و انما کنا نقاتل بالنصر و المعونه (184)
پیروزی و شکست این امر جنگ در راه خدا بستگی به فزونی و کمی جمعیت نداشته... و اما یاد آوریت در مورد تعداد زیاد سربازان دشمن، (بدان) که ما در گذشته در نبرد، روی تعداد تکیه نمی کردیم، بلکه به یاری و کمک خداوند دست به مبارزه می زدیم (و پیروز می شدیم).
وقتی جنگ های صدر اسلام را ارزیابی کنیم می بینیم در تمام جنگ ها نیروی مسلمانان نسبت بسیار ناچیز بوده اند،
چنانچه:
در جنگ بدر نفرات ارتش اسلام 313 نفر با در اختیار داشتن هفتاد شتر و چند اسب بوده، در حالی که نفرات دشمن سه برابر، با ساز و برگ و تجهیزات بسیار زیاد به میدان آمده بودند.
در جنگ احد تعداد رزمندگان مسلمان هفتصد نفر در برابر سه هزار نفر از دشمن.
در جنگ احزاب یا خندق جهادگران مسلمان سه هزار نفر در برابر ده هزار (000/10) نفر با 300 رأس اسب و هزار و پانصد شتر قرار می گیرند، و دشمن را به زانو در می آورند، که می آموزد قدرت و توان کیفیت بر کمیت بیشتر است.
با توجه به اثرات، کارایی و نقش کیفیت نیروهای رزمنده و با اشاره به این مطلب رهبر نقلاب اسلامی امام خمینی می فرماید:
آن چیزی که در جنگ مطرح است عدد نیست. آن چیزی که مطرح (است) آن قدرت فکری انسان است، همان قدرتی که با اتکال به خدا در صدر اسلام یک عده کمشان لشکرهای زیادی را به هم می زد. (185)

عقب نشینی تاکتیکی

با مطرح کردن رعایت تاکتیک های جنگی روشن گردید که هر عمل و کاری که خلاف شرع و مخالفان قانون نباشد، و در پیشرفت جنگ نقش داشته و موثر باشد، نه تنها اشکال و مانع ندارد که انجامش لازم و ضروری است.
یکی از این گونه اعمال، اقدام به عقب نشینی تاکتیکی است که هنگام لزوم صلاح دید برای مدتی از موضع خود به عقب بر می گردد و فرصت کوتاهی از جایش دست می کشد و آن را رها می کند تا دشمن را اغفال نموده به وی بیشتر، بهتر و آسان تر ضربه وارد کند و در نتیجه متلاشی، ریشه کن و نابود سازد.
که چنانچه اگر به وسیله ای یک گام عقب نشینی بتوانند چند گام پیش روی، و با رها کردن یک سنگر سنگرها را تصرف نمایند، یا به سبب فی الجمله عقب نشینی موفق گردند دشمن را به طمع انداخته از سنگرهاشان خارج کنند که به مجرد رها کردن سنگر و بیرون آمدن از استتار، اقدام لازم و به موقع را انجام دهند و یا... چه کار درست، عمل به جا و اقدام مناسب است.
لذا امام علیه السلام ضمن سفارش به استفاده از این شیوه و تاکتیک، از ناخوشایندی این عمل، نهی و توصیه به تحرک و ادا نمودن حق اسلحه را چنانکه باید، سخن به میان می آورند:
لا تشتدن علیکم فره بعدها کره، و لا جوله بعدها حمله، و اعطوا السیوف حقوقها، و وطنوا للجنوب مصارعها (186)
از گریز و عقب نشینی که در پی آن بازگشت، و از شکستی که پیامدش هجوم و حمله ای به دشمن است، ناراحت نشوید و بر شما ناگوار نیاید. و حق شمشیرها را ادا کنید و پهلوهای دشمن را بر زمین برسانید و به خاک مذلت افکنید.
عقب نشینی و پیشروی، شکست و پیروزی دو یار و دوست دیرینه هستند که گاهی در سایه عقب نشینی می توان به پیشروی نائل گشت، و گاهی شکست محرک رسیدن به پیروزی می گردد، یا چه بسا که شکست پل پیروزی واقع می شود.
قرآن وقتی که رزمندگان سلحشور و جان برکف اسلام را از رها نمودن سنگر و فرار از میدان رزم منع می دارد، عقب نشینی تاکتیکی را استثناء می نماید:
یا ایها الذین امنوا لقیتم الذین کفروا زحفاً فلا تولوهم الادبار و من یولهم یومئذ دبره الا متحرفاً لقتال او متحیزاً فئه فقد باء بغضب من الله و ماویه جهنم و بئس المصیر (187)
ای کسانی که ایمان آورده اید، هنگامی که با کافران در میدان جهاد روبرو شدید به آنها پشت مکنید و فرار اختیار ننمائید.
کسانی که به هنگام مبارزه با دشمن پشت به آنها کنند - مگر در صورتی که هدف کناره گیری از میدان برای انتخاب یک روش جنگی بوده باشد و یا به قصد پیوستن به گروهی از مسلمانان و حمله مجدد چنین کسی گرفتار غضب پروردگار خواهد شد.

گاهی شکست و گاهی پیروزی

انگیزه و هدف در جهت به ثمر رساندن کاری، و تلاش در انجام عملی از دو حال خارج نیست: یا به نیت رسیدن به هدفی، تلاش و فعالیت می نماید، یا با انگیزه انجام رسالت و مسوولیت دست به کار می شود، که در صورت اول اگر به مقصد از پیش تعیین شده نرسد و در وسط راه بماند شکست خورده است، و در صورت دوم تا هر جا که توانست عمل را اطلاق کرد. زیرا همین اندازه که در توانش بوده مسوولیت داشته نه بیشتر، چون به قول طلبگی: تکلیف مالایطاق لازم می آید.
در جنگ هم این دو صورت قابل تصور است: کسانی که برای اهداف شوم مادی و دنیوی می جنگند و غرض شان نائل شدن به اهداف سیاسی، نابود ساختن رقیب و رسیدن به ریاست و از این قبیل است، اگر پیش از رسیدن به هدف با شکست و ناکامی مواجه گردند، مغلوب و شکست خورده هستند.
ولی کسانی که با دل آکنده از عشق و قلب مالامال و مملو از محبت و ایمان به الله برای اعتلای کلمه توحید، جهت پیاده کردن نظام اسلامی یا پاسداری از آن دفاع از کشور و استقلال، فی سبیل الله مبارزه و جهاد می نمایند و می جنگند، تا هر جا که عمل کنند و بتوانند روند حرکت شان را ادامه دهند، پیروزاند و شکست مفهوم ندارد، اگر چه در بین راه بمانند و نتوانند مسیر را تا آخر ادامه دهند چه اینکه در جبهه ای رویا با دشمن که با موانع و مشکلات مواجه گردیده، اگر بر اثر کوتاهی و قصور نباشد جای تاثر و ناراحتی نیست،
زیرا در همان حد که توان عمل را داشته وظیفه به دوشش بوده، که مخلصانه تلاش نموده و عمل کرده، که خود بزرگترین پیروزی و موفقیت است.
به علاوه شاید مشیت الهی در شکست قرار گرفته است زیرا در سایه شکست و پیروزی گوهر افراد به طور کامل نمایان می شود و در سختی ها و شدائد است که افراد محکم و استوار می گردد، و در سایه شکست و پیروزی است که انسان های نمونه و کامل از دیگران تشخیص داده می شود، و به فرموده علی علیه السلام:
فی تقلب الا حوال علم جواهر الرجال (188)
در دگرگونی احوال (پیروزی و شکست، فقر و ثروت، بیماری و تندرستی، نصب و عزل از ریاست و مقام و...) جوهر و مردانگی مردها شناخته می شود.
که انسان کامل آن فردی است که در شکست خود را نبازد، روحیه را از دست ندهد و هدف را رها نکند که سرانجامش پیروزی خواهد بود،
و در پیروزی دچار غرور و خود برتر بینی نگردد که پیامدش شکست و ذلت خواهد شد.
گذشته از این، بسیاری از انسان ها در حالت عادی استعدادهای نهفته خویش را بروز نمی دهد، اما به هنگام پیش آمدهای سخت، استعدادش را به کار می اندازد، و لذا بیشتر اختراعات و اکتشافات در زمان های جنگ صورت گرفته است.
در جای دیگر امام علیه السلام در مقام ترغیب لشکریانش به جهاد، به آنها می فهماند که در جنگ، شکست و پیروزی وجود دارد ولی سرانجام با پایمردی، ثبات، استقامت و صداقت، امداد و یاری الله نصیب تان خواهد گردید و پیروز خواهید شد:
فمره لنا من عدونا ومره لعدونا منا فلما رای الله صدقنا انزل بعدونا الکبت، و انزل علینا النصر (189)
گاهی دشمن از ما ضربه می خورد و پیروز می شدیم، و زمانی ما از دشمن ضربه می دیدیم، اما هنگامی خداوند راستی و اخلاص ما را دید خواری و ذلت را به دشمنان ما نازل کرد و نصرت و پیروزی را به ما عنایت فرمود.
حضرت بدین وسیله از مایوس شدن جلوگیری می نماید، زیرا همانگونه که مایوس و ناامید شدن از رحمت خدا سبب بیشتر کشیده شدن به سوی گناه، مهصیت و جنایت است، مایوس شدن در جنگ عامل بی تحرکی و سبب شکست است، و لذا در اسلام به همان اندازه که از طول الامل آروزهای دور و دراز و از یاد برنده مرگ قیامت باز می دارد، از نامید و مایوس شدن نهی می فرماید:
قرآن قصه یعقوب را نقل می نماید که وی در عین حال خبر گرگ خوردن حضرت یوسف را شنیده و مدت چهل سال از وی اطلاعی نداشت، پسرانش را امر به تفحص و جستجوی یوسف فرمود و آنها را از مایوس شدن از رحمت خدا، نهی کرد و گوشزد نمود که نامیدی از رحمت الهی از کافران و افراد بی ایمان و بی اطلاع از قدرت الله سر می زند:
یا نبی اذهبوا فتحسسوا من یوسف و احیه و ال تایسوا من روح الله انه لا یایس من روح الله الا القوم الکافرون (190)
پسرانم! بروید و از یوسف و برادرش تفحص کنید، و از رحمت خدا مایوس نشوید که از رحمت خدا جز قوم کافر مایوس نمی شوند.
به علاوه باید رنج شکست را به جان خرید و قبول کرد، تا موفق به شکست دادن شد، و به قول یکی از بزرگان:
آنقدر شکست می خوریم تا راه شکست دادن را بیاموزیم.