فهرست کتاب


جنگ و جهاد در نهج البلاغه

حسین شفائی

همکاری در جبهه ها

کمک و همکاری مساله ای است که در هر جا و در هر فرصتی برای کسی که قدرت و توان رفع احتیاج نیازمندی را داشته باشد و از عهده کمک به او بر بیاید، یاری نمودن وی شایسته و نیکوست، ولی در موقعی که نیاز به آن احساس شود و احتیاج به آن به چشم بخورد انجامش لازم و ضروری به نظر می رسد.
اما چیزی که این لزوم را به حد وجوب عینی و به مرحله فرض، تکلیف و یک مسولیت اسلامی و انسانی می رساند، که عمل نکردن و شانه خالی کردن از انجام آن با گناه و معصیت روبرو می گرداند، و با کیفر و عقاب مواجه می سازد همکاری در جبهه است.
زیرا وقتی مساله حق، جامعه و کشور مطرح است، اگر از اشخاص و افرادی، کارهائی بر اثر نیاز و کمبود یا هراس و ترس سرزند که باعث ریختن آبرو، و رفتن حیثیت و ابهت نیروی مسلح یا عامل شکست سپاه یا سبب از دست دادن یک جبهه گردد، افرادی که در این عمل آن اشخاص را کمک و مساعدت فکری، نظامی و تسلیحاتی و... ننموده است در جرم، تقصیر و گناه شان شریک،، و در ضربه ای که از این ناحیه وارد گردیده سهیم اند، و چه بسا که مقصر اصلی این اشخاص باشند که به وظیفه و رسالت شان که همکاری و تعاون بوده عمل نکرده اند، یا کوتاهی نموده اند چون تجربه نشان داده و عمل ثابت کرده که یک کمک فکری، یا تسلیحاتی کوچک، می توان روحیه را تغییر دهد، اراده را خلل ناپذیر نماید و قدرت غیر قابل شکست بیافریند.
لذا امام علیه السلام این سفارش را به نیروهای رزمنده، جان برکف و فداکار در میدان نبرد، نموده اند:
و ای امری منکم احس من مفسه رباطه جاش عند القاء و رای من احد من اخوانه فشلاً فلیذب عن اخیه بفضل نجدته التی فضل بها علیه کما یذب عن نفسه (178)
هر کدام از شما که در صحنه جنگ قوت قلب را در خویش احساس کرد، و برادرش را سست و ترسو یافت به شکرانه این برتری و شجاعت به او بخشیده شده، از وی دفاع کند، همانگونه که از خویشتن دفاع می کند.
حضرت با این جمله ضمن سفارش رزمندگان به همدردی و همکاری با همرزمانش، به افراد قدرتمند و شجاع می فهماند که این برتری شما، موهبتی خداوندی است که به آن مغرور نشوید و در کمک به ضعیف و ناتوان کوتاهی ننمائید.
و نیز آن حضرت می فرماید:
اذا رایتم من اخوانکم المجروح فی الحرب او من قد نکل او طمع عدوکم فیه فقووه بانفسکم (179)
اگر در معرکه جنگ و میدان مبارزه دیدید از برادرانتان مجروح شده یا آسیب دیده یا دشمن در او طمع بسته با جان خود تقویتش کنید.
ولی باید توجه داشت که این سفارش امام به این معنی نیست که اگر خطری متوجه شما نیز باشد، یا حتی در حین نبرد و گیرو دار جنگ با دشمن اگر دیدی دیگری نیاز و احتیاج به کمک شما دارد، سنگر را رها کنی و به داد و همکاری وی بشتابی که با این عمل و اقدام، علاوه بر اینکه یک سنگر را از دست داده ای، آتش و حمله ای دو سنگر یا دو فرد را متوجه خود و برادرت در یک موضع نموده ای، که منجر به تقویت روحی، تفوق و برتری آنها می گردد و نفعش بیشتر عاید دشمن خواهد گشت، زیرا به سادگی می توانند با امکانات دو سنگر به یک سنگر ضربه بزنند.
بنابراین تا دشمن را از خود دفع نکرده ای و کارش را یکسره و تمام ننموده ای، نباید به یاری برادر رزمنده ات بشتابی که نکند به جای نفع، به وی و خود ضرر و زیان رسانی.
و این مطلب را می توان از سفارش امام کما یذب نفسه استفاده کرد. یعنی همانگونه که دشمن را از خود می رانید از همرزمانتان برانید و دور کنید، و به علاوه امام علیه السلام در خطبه دیگر هنگام بیان تاکتیک های جنگی برای یارانش این مطلب را بیان می دارد:
اجزا امرو قرنه واسی اخاه بنفسه و لم یکل قرنه الی اخیه فیجتمع علیه قرنه و قرن اخیه (180)
هر کس باید در برابر حریف خویش بایستد و با برادر همرزمش مواسات کند و حریف خود را به او وامگذارد که او در برابر دو حریف قرار گیرد: حریف خودش و حریف برادرش.
یعنی با از پا در آوردن دشمن و خاطر جمع شدن از یک سنگر و یک سو، به سراغ دشمن دیگر بشتابید و از عجله و شتابزدگی که گاهی با یک دشمن و گاهی با یک سنگر خود را درگیر کنید و یا دشمن خود را نادیده بگیرید و رها کنید و متوجه دشمن همرزم تان شوید، بپرهیزید.
لذا حضرت امام خمینی (لذا ظله) به جهت حفظ هماهنگی و همکاری میان نیروهای مسلح ؛ خطاب به ارتش، ژاندارمری، سپاه، بسیج و شهربانی و... می فرماید:
اگر ملاحظه کردند که میل دارند این گروه خودشان قدرت داشته باشد، قدرت در دست بگیرد نه گروه دیگر بدانند که عمل شان شیطانی است و شهادت شان هم اجر ندارد.
و اگر دیدند که برای خدا دارند کار می کنند، برای خدا کار کردن اینجا معلوم می شود، آن کسی که سپاهی است نکشد به طرف سپاه همه چیز را، و آن کسی که ارتشی است نکشد به طرف ارتش همه چیز را، اگر ارتش و سپاه و بسیج و سایر قوای مسلح، این طور افکارشان باشد، پیروزند، یعنی هم در جبهه پیروزند، و هم پیش خدای تبارک و تعالی افتخارمندند. (181)
از این رو یکی از رسالت های مهم رزمندگان اسلام این است که از کارهائی که به هماهنگی و همکاری لطمه می زند، خودداری و اجتناب کنند، که نکند خدای نکرده وحدت و هماهنگی از بین برود، و گرفتار گروه گرائی، صنف گرائی و پارتس بازی شوند، و در نتیجه فکرها و اندیشه ها در این راه مشغول شوند و استعدادها در این صحنه مصرف گردند و هدر روند.

نیروی ذخیره و پشتیبان

یکی از موضاعات که عواقب جنگ را بیمه و نسبت به طولانی شدن جنگ دلهره و نگرانی را رفع و بر طرف می نماید، و به نیروختی رزمنده سلحشور، فداکار و جان بر کف دلگرمی بیشتر و روحیه می بخشد، و برای ملت حرکت، جهش و انگیزه به وجود می آورد، نیروی ذخیره و پشتیبان و به اصطلاح این زمان نیروی احتیاط، است.
وجود نیروی ذخیره، احتیاط پشتیبان بیانگر دور اندیشی و آمادگی برای جنگ دراز مدت، یا دفاع از حملات و هجوم احتمالی قدرت های نیرومندتر از دشمن رویاروی، است، و به همان مقدار که تصمیم دشمن را سست و عزمش را خورد می کند، در تصمیم نیروهای خودی، می افزاید و پیش از پیش اراده شان را خلل ناپذیر و محکم مینماید و به هدف و روند حرکت شان مومن، معتقد، استوار و ثابت می گرداند.
و لذا مشاهده می نمائیم که امام علیه السلام برای رفتن به جنگ صفین با اینکه دوازده هزار نیروی مجهز فرستاده، تصمیم می گیرد که نیروی ذخیره و پشتیبان تهیه نماید و به فرماندهان دستور می دهد که تا نیروی ذخیره را آماده و بسیج نکرده ام و به شما فرمان حرکت و پیشروی صادر ننموده ام از موضع خود کوچ نکنید، که این خود بیانگر اهمیت موضوع است:
اما بعد فقد بعثت مقدمتی و امرتهم بلزوم هذا الملطاط حتی یاتیهم امری، و قد رایت ان اقطع هذه النظفه الی شرذمه منکم موطنین اکناف دجله فانهضم معکم الی عدوکم و اجعلهم من امداد القوه لکم (182)
اما بعد: پیش تازان لشکرم را از جلو فرستادم و دستور دادم در کنار فرات توقف کنند تا فرمان من به آنها برسد، تصمیم گرفته ام از آب فرات بگذرم و به سوی جمعیتی از شما که در اطراف دجله مسکن گزیده اند رهسپار گردم و آنها را با شما به سوی دشمن بسیج کنم و از آنها برای شما و تقویت شما کمک بگیرم.
علاوه بر این سخنان حضرت که بیانگر اهمیت موضوع است، شواهد تاریخی فراوان وجود دارد، ولی من نمونه ای عینی که همه مان شاهد آن بوده ایم بیان می دارم تا ضمن روشن شدن اهمیت مطلب نقش و نتایج آن معلوم گردد. و آن این است که:
امام امت خمینی کبیر پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران با اینکه ارتش و ژاندارمری و سایر نیروهای مسلح وجود داشت و در اختیارش بود، مهمتر از آن همه ملت مطیع و فرمانبردار ایشان بودند و هستند، امام دستور تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را فرمود، و بعد از روبراه شدن سپاه، دستور تشکیل بسیج را داد، که در آن زمان شاید بسیاری از کوتاه فکران که به اهمیت و نقش آن متوجه نبودند یا درک نمی کردند، به نظرشان چیی زاید و اضافه بر نیاز و ضرورت می رسید، که اکنون همه می فهمیم و پی می بریم اگر سپاه و بسیج نبودند چه بلائی به سر انقلاب و جمهوری اسلامی ایران می آمد و دیدیم که همین سپاه و بسیج بودند که در کنار سایر نیروهای مسلح، کشور را از ضربات و خطرات دشمنان داخلی و خارجی حفظ کردند و به ارتش جرأت، شهامت و دلگرمی می بخشیدند.

رعایت کیفیت نیرو، نه کمیت

روی هر کار و عمل که انجامش وابسته به غیر و مرهون تلاش و فعالیت دیگران است، انگشت بگذاریم مساله کمیت و کیفیت مطرح است، که کدام در پیشرفت کار و سرعت بخشیدن به عمل نقش و دخالت بیشتر و موثر دارد.
اما در رابطه با جنگ، هیچ فرد عاقل و با درک نمی تواند اثر کمیت نیرو را نادیده بگیرد یا انکار نماید، ولی آنچه مسلم و ثابت است، این است که این اثر به اندازه اثر کیفیت از قدرت و توان برخوردار نیست و آن کارائی را ندارد و نمی تواند در برابرش اظهار وجود و عرض اندام نماید، و لذا چیزی که سرنوشت جنگ را تعیین و به آن رونق و جهت می خشد کیفیت نیروی در صحنه است نه کمیت.
امام علیه السلام پس از جنگ نهروان و هنگام اعزام مجدد نیرو به سوی لشکر معاویه، خطاب به سربازانش می فرماید:
انه لاغناء فی کثره عدد کم مع قله اجتماع قلوبکم (183)
مادامی که دل های شما از هم پراکنده است و هماهنگی میان شما وجود ندارد، تعداد فراوان شما سودی نمی بخشد.
یعنی تا خود را از نظر کیفیت نسازید و با هم یک دل و یک فکر نگردید، زیادی عدد و کمیت شما به درد نمی خورد و کاری از پیش نمی برد.
و در جای دیگر نیز امام علیه السلام به این مطلب اشاره نموده، و آن زمانی است که عمر ابن الخطاب در ذدوران خلافتش که می خواست لشکر به سوی ایران بفرستد خدمت علی علیه السلام رسید و با آن حضرت مشورت نمود و نظر خواست، حضرت رهنمائی هائی ارائه فرمود، از جمله عمر از زیادی نیروی ایران شکایت داشت که حضرت گوشزد کرد، از کمیت سپاه دشمن نترس که دست خدا یاری و حق همراه لشکر اسلام است، و ما در عصر پیامبر با نیروی اندک با قدرت های بزرگ و لشکرهای قومی مبارزه می نمودیم:
ان هذا الامر لم یکن نصره و لا خذلانه بکثره و لا بقله... و اما ما ذکرت من عدد هم فانا لم نکن نقاتل فیما مضی بالکثره و انما کنا نقاتل بالنصر و المعونه (184)
پیروزی و شکست این امر جنگ در راه خدا بستگی به فزونی و کمی جمعیت نداشته... و اما یاد آوریت در مورد تعداد زیاد سربازان دشمن، (بدان) که ما در گذشته در نبرد، روی تعداد تکیه نمی کردیم، بلکه به یاری و کمک خداوند دست به مبارزه می زدیم (و پیروز می شدیم).
وقتی جنگ های صدر اسلام را ارزیابی کنیم می بینیم در تمام جنگ ها نیروی مسلمانان نسبت بسیار ناچیز بوده اند،
چنانچه:
در جنگ بدر نفرات ارتش اسلام 313 نفر با در اختیار داشتن هفتاد شتر و چند اسب بوده، در حالی که نفرات دشمن سه برابر، با ساز و برگ و تجهیزات بسیار زیاد به میدان آمده بودند.
در جنگ احد تعداد رزمندگان مسلمان هفتصد نفر در برابر سه هزار نفر از دشمن.
در جنگ احزاب یا خندق جهادگران مسلمان سه هزار نفر در برابر ده هزار (000/10) نفر با 300 رأس اسب و هزار و پانصد شتر قرار می گیرند، و دشمن را به زانو در می آورند، که می آموزد قدرت و توان کیفیت بر کمیت بیشتر است.
با توجه به اثرات، کارایی و نقش کیفیت نیروهای رزمنده و با اشاره به این مطلب رهبر نقلاب اسلامی امام خمینی می فرماید:
آن چیزی که در جنگ مطرح است عدد نیست. آن چیزی که مطرح (است) آن قدرت فکری انسان است، همان قدرتی که با اتکال به خدا در صدر اسلام یک عده کمشان لشکرهای زیادی را به هم می زد. (185)