فهرست کتاب


جنگ و جهاد در نهج البلاغه

حسین شفائی

تضعیف روانی دشمن

پس از آنکه مسأله اتمام حجت مراحل خود را پیمود و مؤثر واقع نشد و نتیجه مطلوب نبخشید، نوبت می رسد به تضعیف روانی دشمن که باز هم قبل از شروع جنگ انجام می گیرد، و در صورت امکان بدین وسیله دشمن را از هدف، تصمیم و اراده اش که جنگ است منصرف، متقاعد و باز می دارد، که اگر هم منصرف نگردید از نظر روانی تضعیف، نگران و در فشار قرار می دهد، که این امر در تصمیم گیری و نقشه دشمن، دخیل و مؤثر است.
زیرا در حال تشویق روانی و از دست دادن آرامش اندیشه، قدرت تفکر و اندیشیدن صحیح از وی زایل می گردد، که دیگر قادر به دادن نقشه درست و برنامه ای حسابی و ریختن طرح مؤثر نخواهد بود که این خود اولین پیامد و ثمره این عمل است.
و لذا مشاهده می شود که در اثر جنگ ها و به خصوص شیوه امیرالمؤمنین علیه السلام این بوده برنامه را انجام می داده اند، چنانچه در جنگ با معاویه عمل کرد، زمانی که معاویه حضرت را به جنگ فرا خواند، امام علیه السلام نامه ای به وی نوشت که در قسمتی از آن چنین آمده:
و قد دعوت الی الحرب فدع الناس جانباً و اخرج الی، و اعفب الفریقین من القتال لیعلم اینا المرین علی قلبه و المغطی علی بصره، فانا ابوالحسن قاتل جدک و خالک و اخیک شدخاً یوم بدر و ذلک السیف معی و بذلک القلب القی عدوی.... فکانی قدرایتک تضج من الحرب اذا عضتک ضجیج الجمال بالا تقال.... (131)
مرا به جنگ دعوت کرده ای؟ اگر راست می گوئی مردم را کنار بگذار و یک تنه به مبارزه من بیا کار به دو لشکر نداشته باش و آنها را ازجنگ معاف دار تا معلوم شود گناه بر قلب چه کسی چیره شده و پرده بر چشم چه کسی افتاده است؟! من ابوالحسن درهم کوبنده جد و برادر و دائی تو در روز بدرم! همان شمشیر با من است، و با همان قلب پرتوان با دشمن روبرو می شوم...
گویا تو را می بینم که آنچنان از رویاروئی در جنگ ضجه و ناله می کنی که شتران زیر بارهای سنگین، و تو را مشاهده می کنم که با جمعیت خود از ضربات پی در پی و فرمان حتمی شکست، و کشتگانی که پشت سر هم بر روی زمین می افتد ناله و فریاد برآورده ای؛ و مرا به کتاب خدا دعوت می کنی در حالی که جمعیت تو کافرند و منکر، یا از جاده حق بر کنارند.
امام در نامه ای که به اهل بصره می فرستد، پس از آنکه به آنها ابلاغ می کند که از اعمال گذشته شما می گذرم و گوشزد می کند که متوجه حرکات آینده تان باشید که دیگر باز نخواهم بخشید و.... تا اینکه می نویسد:
و لئن الجاتمونی الی المسیر الیکم لا وقعن بکم وقعه یکون یوم الجمل الیها الا کلعقه لاعق (132)
و اگر مرا مجبور به حرکت سازید، حمله ای به شما بیاورم که جنگ جمل در برابر آن بسیار کوچک باشد.
حضرت در نامه دیگری که پاسخ به نامه معاویه است مطالبی را می نویسد که در ضمن همان مطلب گذشته را که قاتل بستگان تو هستم تکرار می نماید، که بیانگر مدعای ما که جهت تضعیف روانی دشمن است، می باشد:
و عندی السیف الذی اعضضته بجدک و خالک و اخیک فی مقام واحد و انک - والله - ما علمت الا غلف، المقارب العقل... (133)
نزد من همان شمشیری است که بر پیکر جد و دائی و برادرت (در میدان احد) کوبیدم.
به خدا سوگند من می دانم تو مردی بی خرد و پوشیده دل هستی و سزاوار است درباره تو گفته شود: به نردبانی بالا رفته ای که تو را به پرتگاه خطرناکی کشانده که به زیان تو است نه به سود تو.
همچنین می بینیم پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله) بعد از جنگ احد هنگامی که دشمن را تا حمراء الاسد هشت میلی مدینه تعقیب می کند و شب آنجا موضع می گیرند و چون مورد دید دشمن بوده پیامبر دستور فرمود در تمام نقاط بیابان آتش روشن کنند تا دشمن تصور کند که قدرت و نیروهای جنگجوی مسلمان ها بیش از آن مقدار است که در احد بودند. (134)
روشن است که اصل این تعقیب و این عمل پیامبر تنها به جهت تضعیف روانی دشمن بوده است.
در نقش تضعیف روانی دشمن جای سخن نیست، زیرا تاریخ ثابت کرده و تجربه نشان داده که چنانچه بتوانند دشمن را به هر وسیله ممکن دچار تضعیف روانی نماید، دشمن خود را می بازد، قدرت مقاومت و جنگ را از دست می دهد و در وضعیت دفاعی قرار می گیرد و دچار حالت سردرگمی عجیب می گردد، شتابزده می شود، هر ساعت یک تصمیم می گیرد و دوباره از آن صرف نظر می کند، به هر سو می دود به این در و آن در می زند نتیجه نمی گیرد، خلاصه گیج و متحیر می شود و نمی داند چه کند؟ چنانچه با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری بت شکن قرن امام خمینی (روحی فداه) که آمریکا منافعش را در ایران از دست داد، مستشارانش اخراج گردید، و با حرکت انقلابی دانشجویان پیرو خط امام و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در تهران، و به گروگان گرفتن عمال سیا؛ آمریکا در چنین حالت قرار گرفته بود، که نمی دانست چه کند.
از هر راهی وارد شد، هر توطئه ای که کرد و نقشه ای که ریخت نتیجه نگرفت، بلکه اثر معکوس بخشید؟ خواست با تحریم اقتصادی بر انقلاب اسلامی ایران فشار وارد سازد، نتیجه ای وارونه داد، و دولت و ملت را به فکر خود کفائی انداخت و در این زمینه گام های مثبت برداشته شد. حمله نظامی به طبس انجام داد، در اثر امدادهای غیبی و توجهات خاصه ولی عصر امام زمان (عج) تعدادی از هواپیماهایش آتش گرفت و تعدادی با شکست و رسوایی بیش از گروگانهایش برگشت، تا حدی که کارتر (رئیس جمهور وقت آمریکا) از شنیدن این شکست گریه می کند.
بعد صدام را تحریک و تشویق به حمله علیه جمهوری اسلامی ایران ایران واقع شد، زیرا قدرت اسلام آشکار و ملت ایران ورزیده تر و مقاوم تر شدند، و آنگاه عمال شان در داخل را وادار به تررور انفجار نمود که پیامدش وحدت و انسجام ملت و روشن شدن چهره نوکری گروهک ها بود.
یا هنگامی که با طرح کودتای مارکسیستی، مزدوران کرملین قدرت را در افغانستان به دست گرفتند تا مجریان دستورات مسکو باشند، ملت مبارز و سلحشور افغانستان با ضربات کوبنده ملهم از نیروی ایمان و اسلام، امپریالیسم شوروی را دچار سرگیجی کرد که هر برنامه پیاده کرد، هر چه شعارهای فریبنده سرداد، هر قدر مهره عوض کرد، هر اندازه بر مردم سخت گیری نمود و ده ها هزار انسانهای بی گناه را ناپدید ساخت، بر مبارزین فشارش را زیاد نمود و مناطق مسکونی و دهات را بمباران و به خون و آتش کشید، نتوانست مردم را از هدفشان که از بین بردن نظام کمونیستی، به دست آوردن استقلال و تشکیل حکومت اسلامی، باز دارد.
سپس اقدام به خریدن روحانی نمایان ضعیف الایمان سست عنصر و دنیا پرست نمود تا به نفع شان کار کنند، و بعد نوکرانش را به جبهات فرستاد تا میان صفوف مبارزین آتش اختلاف و نفاق را روشن کنند، وحدت و یکپارچگی ملت را از بین ببرند و مجاهدین راه حق و آزادی را به خودشان مشغول و سرگرم نمایند که بحمدالله چنانچه می خواست چیزی عایدشان نشد. لذا ناچار و مجبور شد دست به اشغال نظامی زد و دوازده لشکر (حدود 120 هزار) و به قول مجله الاسبوع العربی چاپ بیروت صدونود (190) هزار ارتش سرخ فرستاد (135) تا در عین حال که مسلمانان را با مدرن ترین سلاح ها شدیداً سرکوب کند، از نظر روانی هم آنها را تحت فشار قرار دهد و بدین وسیله ملت را مایوس کند که نمی توانند با این همه قدرت شوروی بجنگند، که از این طریق نیز کاری نتوانست.
وقتی در همه این نقشه ها شکست خورد و مایوس شد، به مذاکره متوسل گردید و... که اکنون هم نمی داند چه کند، هر لحظه یک تصمیم می گیرد و متحیر است چگونه آبرومندانه از افغانستان بیرون رود.
قرآن هم به خاطر تضعیف روانی دشمن، به تهیه و آماده نمودن سلاح جنگی توصیه می نماید:
و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم (136)
در برابر آنها (دشمنان) آنچه توانائی دارید از نیرو آماده سازید (و همچنین) اسب های ورزیده، تا به وسیله آن دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید.
سفارش قرآن به مجهز شدن به وسائل جنگی پیشرفته روز، نه به خاطر توسعه طلبی، ویرانی به بار آوردن و غارتگری است، که به جهت ترساندن دشمن خدا و دشمن خود می باشد.

اهمیت دادن به وسایل جنگی

جنگی که اسلام آن را تجویز و امضاء کرده، صحنه از بین بردن نیروی باطل و ریشه کن نمودن ستم و فساد، میدان پایان دادن به حیات ننگین جنایت کاران زورگو، و خاتمه بخشیدن به زندگی متجاوزین و اشغال گران ستم پیشه، عرصه به اثبات رساندن ایثار، شجاعت، مقاومت و فدا شدن در راه هدف و آرمان مقدس است، که زندگی جز عقیده و جهاد در راه آن نیست.
جهاد اسلامی تلاش در جهت به اجرا در آوردن عدالت، قسط و داد و به نمایش گذاشتن قدرت ایمان است که قوی ترین و نیرومندترین سلاح مجاهد مسلمان می باشد که به وسیله آن حماسه ها می آفریند، و هیچ سلاحی آن توان و قدرت را ندارد.
در چنین میدان مهم و سرنوشت آفرین که انسان های مقاوم، سلحشور و با ایمان وجود دارد، نباید اهمیت داشتن تجهیزات جنگی و ابزار رزمی را فراموش کرد و توانبخشی و کاربرد سلاح های مدرن و پیشرفته را نادیده گرفت و در جمع آوری و تهیه آن کوتاهی و بی اعتنائی نمود، که هر یک اثر و خاصیت به خصوص دارد و حتماً در میدان نبرد و صحنه پیکار، از شخص با سلاح بی ایمان، و از مؤمن تهی دست از سلاح، چنانچه باید، کاری ساخته نیست و در جمع هر دو (ایمان و سلاح) است که پیروزی ها می آفرینند و افتخارات به ارمغان می آورند.
اسلام به آن بسیار عنایت دارد و آیه که بیان شد گویای این مطلب است:
و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل (137)
در برابر آنها (دشمنان) آنچه توانائی دارید از نیرو و قدرت آماده و مهیا سازید (و نیز) اسب های ورزیده (برای میدان نبرد).
در آیه کلمه ما استطعتم و واژه قوه نکرده است که انواع وسائل جنگی و سلاح های مدرن و پیشرفته هر عصر و دوره را شامل می گردد. و از این رو هنگامی که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در ایام جنگ حنین خبر دادند که سلاح تازه و موثری در یمن اختراع شده است، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فوراً کسانی را به یمن فرستاد تا از آن سلاح برای ارتش اسلام تهیه کنند. (138)
و روی این مبنا علی علیه السلام قبل از حرکت به سوی جنگ نهروان، سربازانش را امر به آماده ساختن ابزار و مهمات جنگی می نماید:
فخذوا للحرب اهبتها و اعدوا لها عدتها فقد شب لظاها و علا سناها (139)
شما آماده پیکار شوید و ساز و برگ آن را فراهم سازید که آتش آن زبانه کشیده و شعله های آن بالا گرفته است.
این آیه و عمل رسول اکرم و فرمایش امام علیه السلام، ضمن اینکه می رساند که می خواهند مسلمانان توانا، نیرومند و قوی باشند، به اهمیت دادن و توجه نمودن به تهیه وسائل و ابزار جنگی و مجهز شدن به سلاح روز سفارش می نمایند، تا در سایه قدرت ایمان و برخوردار از سلاح های مدرن و پیشرفته بتوانند پوزه مخالف و متجاوز را به خاک زنند و چنان درس عبرت بدهند تا نه تنها دیگران هوس بیجا و نادرست را نکنند که از ترس، خواب در چشمانشان نیاید و از خوف، خوش آمد گویی مسلمین گردند، زیرا دین اسلام آئین عزت آور و عزیز پرور است.

نقش اطلاعات در جنگ

در هر زمینه و پیرامون هر وضع اگر از روی علم و آگاهی اقدامی صورت پذیرد ، خالی از نقص و عیب خواهد بود، زیرا از لانه معلومات و اطلاعات رهنمائی و راه گشایی است.
در جنگ نیز از مهمترین کارها که قبل از آغاز جنگ باید به آن اهمیت داد عبارتند از:
1 - به دست آوردن اطلاعات کافی از کمیت، کیفیت، وضعیت و آمادگی رزمی نیروها، حالات روانی و کارایی فرماندهان مقدار و انواع اسلحه و ابزار جنگ و... از دشمن است، طبق آن باید برنامه و طرح ریخت و اقدام کرد.
2 - شناخت و آشنائی از محیط و مناطق جنگی، تا در موقع و زمان جنگ یک رزمنده درست با منطقه آشنا و به راه و جاده اصلی و فرعی، تپه ها، دره ها و سایر پیچ و خم محیط و پناه گاه ها و... وارد باشد تا بتواند در موقع فرار دشمن، ردیابی و تعقیب یا هنگام شکست، خود را نجات دهد.
این مطلب مسأله تازه نیست بسیار ریشه تاریخی دارد، فیلسوف اخلاقی مشهور چین سان نسو در قرن ششم قبل از میلاد راجع به اهمیت اطلاعات نوشته:
آنچه که به یک فرمانروای عاقل و دانا و یک فرمانده نظامی اجازه می دهد که به فتح و پیروزی نائل شود و غایت مقصود را در آغوش بگیرد آن است که درباره حوادث احتمالی آینده کاملاً شناسائی و اطلاع داشته باشد. (140)
بعد وقتی که جنگ ها را بررسی می نمائیم، می یابیم در بیشتر پیروزی ها و شکست ها اطلاعات و عدمش نقش و سهم داشته است.
در حمله آلمان ها به لهستان اسناد به دست آمده نشان می دهد که آلمانی ها به تربیت یک عده از مردان و زنان جاسوس و ستون پنجم زبردست اقدام نمودند و آنها را زبان لهستانی آموزش دادند و به لهستان فرستادند تا توسط آنها اطلاعات به دست آورند، که راز موفقیت شان در همین بوده.
یکی از کارهای جاسوسان آلمانی، علاوه بر دادن گزارش به آلمان، هدایت آلمانی ها در زمان حمله به لهستان تحت عنوان راننده تراکتور و کشاورز بوده که به وسیله تراکتورها نقشه هائی در مزارع جهت رهنمائی هواپیماهای آلمان می کشیده اند.
خلبانان هواپیماهای آلمان که می دیدند دائره خالی رسم کرده می دانستند که باید آنجا را بمباران کنند.
اگر علامت ضرب در را در دائره می یافتند می فهمیدند معنی اش این است که ستون پنجم در این نقطه کمین گرفته است.
در زمینی که مربع دائره دار رسم کرده بود هواپیمای آلمانی (شاید هلیکوپتر بوده) می توانستند با اطمینان فرود آیند، و رمز و علامت های دیگر. (141)
همچنین کسانی که جنگ سوم اعراب و اسرائیل را که منجر به شکست اعراب گردید ارزیابی و بررسی نموده اند، علل پیروزی اسرائیل را:
1 - برتری هوائی
2 - برتری اطلاعات (استراتژیکی و خبری)
3 - روحیه قوی ارتش، دانسته اند.
راجع به اطلاعات، مدت چهارده سال مامورین اطلاعات اسرائیل در مصر رخنه کرده بود و از تمام خصوصیاتش آگاه بود. و مهم تر آنکه مامورین اطلاعات اسرائیل (شین بت) موفق شدند که یک خلبان عراقی را خریده و او با هواپیمای میگ 21 ساخت شوروی خود از فرودگاه الرشید بغداد پرواز و به تل آویو پناهنده شد. اسرائیلی ها توانستند با شناسائی کامل جنگنده میگ و اطلاع به نقاط ضعف آن پی برند. (142)
شاهد دیگر بر نقش اطلاعات، وجود همین سازمان ها و شبکه های جاسوسی کشورها با این طول و عرض است. مانند سیا در آمریکا کا. گ. ب در شوروی، انتلیجنت سرویس در انگلیس و موساد در اسرائیل و... که چه اندازه پول ها صرف می گردد. به طور مثال: سازمان سیا در چند سال قبل تنها در واشنگتن پایتخت آمریکا ده هزار عضو داشته، افرادی تربیت کرده که به 23 زبان حرف می زنند، دانشمندان را خریده اند که در رشته های گوناگون دارای تخصص هستند. وسعت این شبکه جاسوسی را شما می توانید از بودجه آن به دست آورید، در سال 1961 (حدود 25 سال قبل) بودجه یک ساله سیا یک میلیارد (000/000/1000) دلار پرداخت شده، در حالی که بودجه وزارت خارجه آمریکا 250 میلیون دلار بوده است. (143)
بعد می رویم تا دیدگاه اسلام را به دست آوریم، می بینیم در صدر اسلام پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله) راجع به این موضوع بسیار اهمیت قائل بوده، عده ای را موظف داشتند تا از تصمیمات و کارهای دشمن اطلاعاتی جمع آوری کنند، و در جنگ ها طبق اطلاعات رسیده و ارزیابی وضع دشمن، طرح و برنامه می ریختند.
در جنگ بدر اولین اقدامی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود، چند نفر را برای کسب اطلاع از خط و مسیر کاروان دشمن و تعداد نفراتی که حفاظت کاروان را به عهده دارند، اعزام کردند، و بعد آنها گزارش ها تهیه نمودند که کاروان بزرگی است و سرپرست آن ابوسفیان و تعداد چهل نفر پاسبانی آن را به عهده دارند و هزار شتر مال التجاره حمل می نمایند.
بعد چون دشمن متوجه بود، نیرو و از مکه خواست و... لشکر اسلام رفت و در موضع مناسب قرار گرفت، و دسته هائی مجدد برای کسب اطلاع از قریش و کاروان، پراکنده شدند:
الف: خود پیامبر با یک سر باز دلاور مسافتی رفتند و بر رئیس قبیله ای وارد شدند و به او گفتند: از قریش و محمد و یاران چه اطلاعی دارید؟ گفت: به من گزارش داده اند که محمد و یاران او چنین روزی از مدینه حرکت کرده اند، اگر گزارش دهنده راستگو باشد، اکنون او و یارانش در چنین نقطه ای هستند (اشاره کرد به همان موضع لشکریان اسلام) و نیز خبر داده اند که قریش در فلان روز از مکه حرکت کرده است. اگر گزارش رسیده صحیح باشد ناچار اکنون در فلان نقطه هستند (محل استقرار لشکریان قریش را اشاره کرد).
ب: یک گروه گشتی به فرماندهی علی علیه السلام کنار آب بدر رفتند تا اطلاعات بیشتری به دست آوردند، که به شتر آبکشی با دو غلام که متعلق به قریش بودند برخورد و هر دو را دستگیر و به محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آوردند و از آنها تحقیقات نمودند.
ج: دو نفر مامور شدند تا وارد دهکده بدر شوند، به بهانه تشنگی کنار چاه رفتند دیدند دو نفر زن، یکی به دیگری می گوید: چرا قرض و بدهی خود را نمی پردازی؟ دیگری پاسخ می دهد: فردا یا پس فردا کاروان می رسد و من برای آنها کار می کنم سپس بدهی خود را ادا می نمایم. (144)
همچنین در جنگ احد که اگر نبود گزارشات گزارش گر پیامبر عمویش عباس، مشترکین، مسلمین را غافل گیر می ساختند.
و در جنگ احزاب (خندق) نیز مشاهده می نمائیم که مامورین زبر دست رسول خدا که به اطراف کی گشتند تا از اوضاع آگاه گردند، اطلاع و خبر دادند که: اتحادیه نظامی قوی و نیرومندی بر ضد اسلام تشکیل شده و در روز معینی حرکت می نمایند.
و بدین وسیله پیامبر بزرگ اسلام اطلاعات به دست می آوردند و به آن تا این حد اهمیت قائل بودند.
سرانجام سری به نهج البلاغه می زنیم مشاهده می کنیم که آن حضرت در میدان های جنگ: در دستور العمل هائی به فرماندهان و... روی این مسأله تأکید و سفارش می فرماید و با اشاره و رمز (شاید به جهت آگاه نشدن دشمن با صراحت بیان نفرموده اند) اهمیت آن را بیان می دارند و در خطبه ای که برای تشویق و ترغیب یارانش به جهاد، نزدیکی خویش را به پیامبر و حقانیت را، و روش در پیش گرفته اش را بازگو می نماید، آنگاه دوستانش را به جنگ آگاهانه و توام با دقت امر می فرماید:
فانفذوا علی بصائرکم (145)
با بینش خویش به سوی جهاد شتاب کنید.
در مورد دیگر پس از شهادت رسیدن مالک اشتر حضرت نامه به محمد بن ابی بکر می فرستد و او را برای بار دوم استاندار مصر تعیین می نماید، در ضمن به حرکت به سوی دشمن از روی آگاهی سفارش می فرماید:
فاصحر لعدوک و امض علی بصیرتک (146)
جهت مبارزه با دشمن طبق بصیرت و فهمت حرکت کن.
و در نامه دیگری که به عثمان ابن حنیف حاکم و فرماندار بصره مرقوم می دارد به جهت شرکت وی در مهمانی اشرافی او را نکوهش می نماید. در قسمت آخر نامه راجع به معاویه می نویسد: اگر فرصت مناسب شد وی را به حسابش می رسد و چنین می فرماید:
و لو امکنت الفرض من رقابها لسارعت الیها (147)
اگر فرصت دست دهد که بتوانم آن را مهار کنم به سرعت به سوی آنان خواهم شتافت.
همین جمله امام علیه السلام گویای این مطلب است که حضرت اطلاعات کافی از حال دشمن در اختیار داشته و وضعیت دشمن را می دانسته و دنبال فرصت مناسب بوده.
و در نامه ای به فرماندارش در شهر مکه می نویسد:
اما بعد فان عینی - بالمغرب کتب الی یعلمنی انه وجه الی الموسم اناس من اهل الشام... فاقم علی ما فی یدیک قیام الحازم الصلیب (148)
اما بعد! مامور اطلاعات من در مغرب (شام) برایم نوشته و مرا آگاه ساخته که گروهی از مردم شام به سوی حج گسیل داشته شده اند....
بنابراین آنچه در اختیار داری سخت قیام کن! قیام شخصی دور اندیش و نیرومند.
بعضی مانند ابن ابی الحدید نوشته که: معاویه گروهی را به مکه فرستاده بود تا مخفیانه مردم را به همکاری با او فرا بخواند و با شایعه پراکنی و بر چسب زدن های به علی علیه السلام، ملت را از حمایت نمودن حضرت، باز دارند.
و برخی نوشته که: معاویه نیروی مسلحی، متشکل از سه هزار نفر را به مکه اعزام داشت، تا زیر پوشش انجام مراسم حج، فرماندار امیرالمومنین علیه السلام را بر کنار نمایند و از مردم برای معاویه بیعت گیرند و...
که امام علیه السلام با آگاه شدن از نقشه و توطئه معاویه، فرماندار مکه را مطلع می نماید. (149)
تا حدودی روشن گردید که مسأله اطلاعات چه اندازه از اهمیت برخوردار و تا چه حد در جنگ نقش دارد و چه مقدار راه گشا و مؤثر می باشد.