فهرست کتاب


جنگ و جهاد در نهج البلاغه

حسین شفائی

جنگ راه رسیدن به هوی و هوس نباشد

با بحثی اگر چه کوتاه و فشرده در زمینه هدف داشتن جنگ معلوم گردید که ارزش جنگ بستگی به هدف آن، و عظمت مبارزه مربوط به نیت آن است، که اگر به جهت هوای نفس، جایگزین نمودن باطل، رسیدن به مقام، سلطه بر دیگران... به دست آوردن مدال افتخار و گسترش خاک و از این قبیل باشد، نه تنها ارزش و اهمیت ندارد که ستم ظلم و جنایت محسوب می شوند.
لذا می بینیم افرادی یک عمر می جنگند، تلاش می نمایند، شب و روز، گرما و سرما نمی شناسند. و در عین حال به عنوان انسان های جانی و ظالم در تاریخ ثبت می گردند، زیرا برای هوای نفسی بوده و انسان هایی هم مشاهده می گردد که تنها چند صباحی یا چند ساعتی می رزمند ولی در تاریخ به عنوان انسان های فداکار، ایثارگر، مبارز و انقلابی به شمار می آیند و برای دیگران الگو، اسوه، نمونه و سرمشق قرار می گیرند، چون برای خدا و فی سبیل الله جنگیده اند و هدفشان رهائی از چنگال ستمگران و حاکمیت قانون الله بوده است.
و بدین جهت است که امام علیه السلام از جنگ برای رسیدن به خواسته های نفسانی و اهداف ناشی از خود خواهی، نهی می دارد:
و لا تحرکوا باید کم و سیوفکم فی هوی السنتکم، و لا تستعجلوا بما یعجله الله لکم (121) شمیرهای تان را در راه هوا و هوس و کلماتی که از زبان تان بیرون می آید به کار نیندازید.
یعنی وقتی اسلحه به دست می گیرید و می جنگید سعی کنید با فرمان الهی آغازگر باشید و در محدوده فرمان الهی از سلاح و ابزار جنگی تان استفاده کنید، بی خود شمشیرتان را به کار نبرید و بی مورد کسی را به قتل نرسانید، نکند هوای نفس، حب ریاست، عشق به مقام، ترفیع رتبه، علاقه بیش از حد به کشور و ملت، امید به دست آوردن غنیمت و یا غرور قدرت بر شما حاکم باشد و هر چه بخواهید انجام دهید و هر عمل دل تان خواست مرتکب شوید و خدا را فراموش و مقررات اسلام را زیر پا کنید.
و لذا مشاهده می گردد که همیشه امام امت خمینی کبیر، قوای مسلح را در جنگ با رژیم عراق، به رعایت معیارهای اسلامی و ضابطه های انسانی تأکید می فرماید:
شما ارتشیان، پاسداران، بسیج، ژاندارمری، شهربانی و تمامی نیروهای مردمی مسلح و تمامی مردمی که جانتان را برای اسلام و ایران فدا می کنید به هوش باشید که اسلام را معیار حرکت های خود قرار دهید. (122)
زیرا هنگامی که معیار جنگ و مبارزه حکم خدا و ضوابط اسلامی باشد، مرتکب ستم و جنایت نمی گردد و بی گناهی را به قتل نمی رساند و زن و کودک را از بین نمی برد.

اتمام حجت بر دشمن

در هر کاری که نیاز به اتمام حجت داشته باشد، اتمام حجت خوب و خالی از فائده نیست، اما در جنگ که مسأله کشتن، کشته شدن، به خاک و خون کشیدن، زیر و رو کردن و ویرانی به بار آوردن و... مطرح است، اتمام حجت واجب و لازم می باشد، زیرا چه بسا که اتمام حجت مؤثر واقع شود و از بروز جنگ جلوگیری کند، فاجعه رخ ندهد و تلفات و خسارات مالی و جانی به وجود نیاید.
و بدین دلیل است که علی علیه السلام قبل از شروع و آغاز جنگ و حتی در صحنه جنگ اتمام حجت می نماید تا شاید آتش جنگ شعله ور نگردد یا خاموش شود، به عنوان نمونه:
امام قبل از جنگ جمل برای اتمام حجت عبدالله بن عباس را نزد زبیر فرستاد که به تعهدی که داشت بر گردد:
ولکن الق الزبیر فانه الین عریکه فقل له: یقول ابن خالک عرفتنی بالحجاز و انکرتنی بالعراق فما عدامما بدا؟ (123)
بلکه با زبیر ارتباط بگیر که نرم تر است، به او بگو پسر دائیت می گوید: در حجاز مرا شناختی و در عراق نشناخته انگاشتی، چه شد که از پیمان خود بازگشتی؟!
و حتی نوشته اند که در جنگ جمل در میدان جنگ و در حال پیکار هنگامی که امام با زبیر رویاروی شد از باب اتمام حجت به زبیر فرمود: چه باعث شد که این غائله را بر پا نمائی؟ زبیر گفت: من خون عثمان را مطالبه می نمایم، علی علیه السلام فرمود، تو و طلحه موجب ریخته شدن خون عثمان گشته اید بعد فرمود: تو را به خدا سوگند آیا به یاد داری که روزی از پیش من عبور می کردی و پیامبر صلی الله علیه و آله به دست تو تکیه کرده بود در حالی که از نزد قبیله بنی عمرو بن عوف می آمد، پیامبر به من سلام کرد و به روی من خندید و من هم به او خندیدم، تو گفتی: یا رسول الله فرزند ابی طالب شوخی را رها نمی کند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) و فرمود: ساکت باش، فرزند ابی طالب اهل شوخی نیست، آگاه باش تو ای زبیر به زودی با علی به جنگ و کشتار خواهی پرداخت در حالی که توبه او ستمکاری، زبیر با شنیدن این سخن استرجاع (انا لله و انا الیه راجعون) نموده از تصمیم جنگ با علی علیه السلام منصرف شد. (124)
برخی از نویسندگان نوشته اند که امام علیه السلام پیش از آغاز جنگ چندین نفر را جهت اتمام حجت و برای اندرز و نصیحت نزد اصحاب جمل فرستاد تا شاید مؤثر واقع شود، و آتش جنگ شعله ور نگردد، که متأسفانه نتیجه نبخشید، که آخر الامر امام علیه السلام انس ابن مالک را که یکی از صحابه پیامبر و کسی بود که نصایح پیامبر به طلحه و زبیر و نهی آنها را از جنگ با امام علیه السلام و داخل شدن در فتنه، خودش شنیده بود، برای اتمام حجت نزد آنها فرستاد، وی رفت با آنها ملاقات کرد منتهی آن سفارش های پیامبر را بازگو نکرد که وقتی برگشت، امام سوال فرمود: جریان اندرز پیامبر اکرم را بیادشان آوردی؟ گفت: فراموش کردم که بعد شخص امام لباس رزم را بیرون کرد تا خیال نکنند برای جنگیدن آمده، نزد طلحه و زبیر تشریف برد و آنها را نصیحت فرمود و بعد زبیر را تنها به گوشه ای برد و آن جریان توصیه رسول خدا را به یادش آورد و او گفت فراموشم شده بود و از جنگ با شما منصرف شدم و اشک توبه چشمانش را پوشانید. (125)
امام علیه السلام در رابطه با جنگ معاویه، قبل از توسل به جنگ جهت اتمام حجت، جریر ابن عبدالله بجلی را به شام فرستاد تا از معاویه بیعت بگیرد، و معاویه جریر را معطل کرد، تا اینکه حضرت این نامه را برای جریر فرستاد که ابلاغ کند: یا بیعت یا جنگ:
اما بعد فاذا اتاک کتابی فاحمل معاویه علی الفصل و خذه بالامر الجزم، ثم خیره بین حرب مجلیه، او سلم مخزیه، فان اختار الحرب فانبذ الیه، و ان اختار السلم فخذ بیعته، و السلام (126)
اما بعد! هنگامی که نامه من به دستت رسید معاویه را به حکم قطعی وادار کن! و به او بگو! برای یکطرفی شدن، عزمش را جزم کند. سپس او را بین جنگ بیرون کننده و یا تسلیم دال بر عجز و رسوا گر مخیر ساز اگر جنگ را اختیار کرد به او اعلام جنگ کن! و اگر تسلیم شد از او بیعت بگیر! والسلام.
هنگامی که معقل ابن قیس ریاحی را فرمانده سه هزار ارتش تعیین و به سوی لشکر شام می فرستاد، وصیت و سفارش هائی برایش نمود که از جمله:
و لا یحملنکم شنانهم علی قتالهم قبل دعائهم والا عذار الیهم (127)
(متوجه باش) پیش از آنکه آنها را به صلح و مسالمت و راه خدا دعوت کنی و راه عذرشان را در پیشگاه خداوند ببندی، به خاطر عداوت خصوصی با آنها پیکار نکنی.
امام در جنگ صفین قبل از شروع درگیری و جنگ به سربازانش رهنمائی می فرماید. و در ضمن سفارش می نماید که شما آغازگر آتش جنگ نباشید زیرا شما حجت (امام) دارید و بگذارید با شروع جنگ از ناحیه آنها، حجت دیگری هم تمام شود:
لا تقالوهم حتی یبدوکم، فانکم - بحمدالله - علی حجه و ترککم ایاهم حتی یبدوکم حجه اخری لکم علیهم (128)
با آنها نجنگید (و شما آغازگر جنگ نباشید) تا آنها پیشدستی کنند، چه اینکه شما بحمدالله (برای حقانیت خود) دارای حجت و دلیل هستید، و واگذاشتن شما تا آنها نبرد را شروع کنند این حجت دیگری است به سود شما و زیان آنان.
امام در نامه ای به محمد بن ابی بکر حاکم و استاندار مصری وی را در کنار سفارش به تحرک در جنگ، امر به دعوت به سوی خدا و اتمام حجت می فرماید:
فاصحر لعدوک وامض علی بصیرتک و شمر لحرب من حاربک وادع الی سیبل ربک و اکثر الاستعانه بالله یکفک ما اهمک و یعنک علی ما نزل بک ان شاء الله (129)
(اکنون) تو برای پیکار با دشمنت سپاه را بیرون آر و طبق بصیرت و فهمت در مبارزه با او حرکت کن، دامن جنگ را برای کسی که با تو می جنگد به کمر زن، و مردم را در راه پروردگارت به مبارزه دعوت کن. از خداوند بسیار یاری طلب که مشکلاتت را حل خواهد کرد. و در شدائدی که بر تو نازل می شود یاریت می کند. انشاء الله.
و نیز حضرت قبل از جنگ جمل نامه ای به طلحه و زبیر می فرستد و در آن نصیحت می نماید که از این اقدام خود دست بکشند:
فارجعا ایها الشیخان عن رایکما، فان الان اعظم امرکما العارمن قبل ان یجتمع العار و النار (130)
ای دو پیرمرد و ای کسانی که زمام امور عده ای را به دست گرفته اید!
از رای و نظریه خود باز گردید چرا که الان بازگشت شما از این راه خلاف تنها موجب ننگ است، ولی ادامه این راه، هم ننگ و هم آتش دوزخ را برای شما فراهم می سازد.
یعنی الان تنها می گویند اینها پشیمان شدند و توبه کردند که به عقیده شما عار و ننگ است، ولی اگر جنگ را آغاز کنید و به روی امام و رهبرتان سلاح کشید، گرفتار عذاب الهی خواهید شد.
اینکه امام علیه السلام پیش از آغاز هر جنگ چه توسط چه با فرستادن افراد اندرزگر و نصیحت کن، چه با ارسال نماینده و چه خود شخصاً حقایق را ابلاغ و برای طرفش بازگو و با این شیوه ها، اتمام حجت فرمود و تا این اندازه به این مسأله اهمیت می داد، برای این است که به ما بیاموزد که هر کس اگر برای خدا و در راه الله اسلحه به دست گرفت و جنگید لازم است قبل از شروع جنگ در هر موقعیت که باشد اتمام حجت نماید، زیرا چه بسا که در ضمن اتمام حجت اشخاص فریب خورده به اشتباه هود پی ببرند و از کرده عمل خویش پشیمان و نادم شوند.

تضعیف روانی دشمن

پس از آنکه مسأله اتمام حجت مراحل خود را پیمود و مؤثر واقع نشد و نتیجه مطلوب نبخشید، نوبت می رسد به تضعیف روانی دشمن که باز هم قبل از شروع جنگ انجام می گیرد، و در صورت امکان بدین وسیله دشمن را از هدف، تصمیم و اراده اش که جنگ است منصرف، متقاعد و باز می دارد، که اگر هم منصرف نگردید از نظر روانی تضعیف، نگران و در فشار قرار می دهد، که این امر در تصمیم گیری و نقشه دشمن، دخیل و مؤثر است.
زیرا در حال تشویق روانی و از دست دادن آرامش اندیشه، قدرت تفکر و اندیشیدن صحیح از وی زایل می گردد، که دیگر قادر به دادن نقشه درست و برنامه ای حسابی و ریختن طرح مؤثر نخواهد بود که این خود اولین پیامد و ثمره این عمل است.
و لذا مشاهده می شود که در اثر جنگ ها و به خصوص شیوه امیرالمؤمنین علیه السلام این بوده برنامه را انجام می داده اند، چنانچه در جنگ با معاویه عمل کرد، زمانی که معاویه حضرت را به جنگ فرا خواند، امام علیه السلام نامه ای به وی نوشت که در قسمتی از آن چنین آمده:
و قد دعوت الی الحرب فدع الناس جانباً و اخرج الی، و اعفب الفریقین من القتال لیعلم اینا المرین علی قلبه و المغطی علی بصره، فانا ابوالحسن قاتل جدک و خالک و اخیک شدخاً یوم بدر و ذلک السیف معی و بذلک القلب القی عدوی.... فکانی قدرایتک تضج من الحرب اذا عضتک ضجیج الجمال بالا تقال.... (131)
مرا به جنگ دعوت کرده ای؟ اگر راست می گوئی مردم را کنار بگذار و یک تنه به مبارزه من بیا کار به دو لشکر نداشته باش و آنها را ازجنگ معاف دار تا معلوم شود گناه بر قلب چه کسی چیره شده و پرده بر چشم چه کسی افتاده است؟! من ابوالحسن درهم کوبنده جد و برادر و دائی تو در روز بدرم! همان شمشیر با من است، و با همان قلب پرتوان با دشمن روبرو می شوم...
گویا تو را می بینم که آنچنان از رویاروئی در جنگ ضجه و ناله می کنی که شتران زیر بارهای سنگین، و تو را مشاهده می کنم که با جمعیت خود از ضربات پی در پی و فرمان حتمی شکست، و کشتگانی که پشت سر هم بر روی زمین می افتد ناله و فریاد برآورده ای؛ و مرا به کتاب خدا دعوت می کنی در حالی که جمعیت تو کافرند و منکر، یا از جاده حق بر کنارند.
امام در نامه ای که به اهل بصره می فرستد، پس از آنکه به آنها ابلاغ می کند که از اعمال گذشته شما می گذرم و گوشزد می کند که متوجه حرکات آینده تان باشید که دیگر باز نخواهم بخشید و.... تا اینکه می نویسد:
و لئن الجاتمونی الی المسیر الیکم لا وقعن بکم وقعه یکون یوم الجمل الیها الا کلعقه لاعق (132)
و اگر مرا مجبور به حرکت سازید، حمله ای به شما بیاورم که جنگ جمل در برابر آن بسیار کوچک باشد.
حضرت در نامه دیگری که پاسخ به نامه معاویه است مطالبی را می نویسد که در ضمن همان مطلب گذشته را که قاتل بستگان تو هستم تکرار می نماید، که بیانگر مدعای ما که جهت تضعیف روانی دشمن است، می باشد:
و عندی السیف الذی اعضضته بجدک و خالک و اخیک فی مقام واحد و انک - والله - ما علمت الا غلف، المقارب العقل... (133)
نزد من همان شمشیری است که بر پیکر جد و دائی و برادرت (در میدان احد) کوبیدم.
به خدا سوگند من می دانم تو مردی بی خرد و پوشیده دل هستی و سزاوار است درباره تو گفته شود: به نردبانی بالا رفته ای که تو را به پرتگاه خطرناکی کشانده که به زیان تو است نه به سود تو.
همچنین می بینیم پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله) بعد از جنگ احد هنگامی که دشمن را تا حمراء الاسد هشت میلی مدینه تعقیب می کند و شب آنجا موضع می گیرند و چون مورد دید دشمن بوده پیامبر دستور فرمود در تمام نقاط بیابان آتش روشن کنند تا دشمن تصور کند که قدرت و نیروهای جنگجوی مسلمان ها بیش از آن مقدار است که در احد بودند. (134)
روشن است که اصل این تعقیب و این عمل پیامبر تنها به جهت تضعیف روانی دشمن بوده است.
در نقش تضعیف روانی دشمن جای سخن نیست، زیرا تاریخ ثابت کرده و تجربه نشان داده که چنانچه بتوانند دشمن را به هر وسیله ممکن دچار تضعیف روانی نماید، دشمن خود را می بازد، قدرت مقاومت و جنگ را از دست می دهد و در وضعیت دفاعی قرار می گیرد و دچار حالت سردرگمی عجیب می گردد، شتابزده می شود، هر ساعت یک تصمیم می گیرد و دوباره از آن صرف نظر می کند، به هر سو می دود به این در و آن در می زند نتیجه نمی گیرد، خلاصه گیج و متحیر می شود و نمی داند چه کند؟ چنانچه با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری بت شکن قرن امام خمینی (روحی فداه) که آمریکا منافعش را در ایران از دست داد، مستشارانش اخراج گردید، و با حرکت انقلابی دانشجویان پیرو خط امام و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در تهران، و به گروگان گرفتن عمال سیا؛ آمریکا در چنین حالت قرار گرفته بود، که نمی دانست چه کند.
از هر راهی وارد شد، هر توطئه ای که کرد و نقشه ای که ریخت نتیجه نگرفت، بلکه اثر معکوس بخشید؟ خواست با تحریم اقتصادی بر انقلاب اسلامی ایران فشار وارد سازد، نتیجه ای وارونه داد، و دولت و ملت را به فکر خود کفائی انداخت و در این زمینه گام های مثبت برداشته شد. حمله نظامی به طبس انجام داد، در اثر امدادهای غیبی و توجهات خاصه ولی عصر امام زمان (عج) تعدادی از هواپیماهایش آتش گرفت و تعدادی با شکست و رسوایی بیش از گروگانهایش برگشت، تا حدی که کارتر (رئیس جمهور وقت آمریکا) از شنیدن این شکست گریه می کند.
بعد صدام را تحریک و تشویق به حمله علیه جمهوری اسلامی ایران ایران واقع شد، زیرا قدرت اسلام آشکار و ملت ایران ورزیده تر و مقاوم تر شدند، و آنگاه عمال شان در داخل را وادار به تررور انفجار نمود که پیامدش وحدت و انسجام ملت و روشن شدن چهره نوکری گروهک ها بود.
یا هنگامی که با طرح کودتای مارکسیستی، مزدوران کرملین قدرت را در افغانستان به دست گرفتند تا مجریان دستورات مسکو باشند، ملت مبارز و سلحشور افغانستان با ضربات کوبنده ملهم از نیروی ایمان و اسلام، امپریالیسم شوروی را دچار سرگیجی کرد که هر برنامه پیاده کرد، هر چه شعارهای فریبنده سرداد، هر قدر مهره عوض کرد، هر اندازه بر مردم سخت گیری نمود و ده ها هزار انسانهای بی گناه را ناپدید ساخت، بر مبارزین فشارش را زیاد نمود و مناطق مسکونی و دهات را بمباران و به خون و آتش کشید، نتوانست مردم را از هدفشان که از بین بردن نظام کمونیستی، به دست آوردن استقلال و تشکیل حکومت اسلامی، باز دارد.
سپس اقدام به خریدن روحانی نمایان ضعیف الایمان سست عنصر و دنیا پرست نمود تا به نفع شان کار کنند، و بعد نوکرانش را به جبهات فرستاد تا میان صفوف مبارزین آتش اختلاف و نفاق را روشن کنند، وحدت و یکپارچگی ملت را از بین ببرند و مجاهدین راه حق و آزادی را به خودشان مشغول و سرگرم نمایند که بحمدالله چنانچه می خواست چیزی عایدشان نشد. لذا ناچار و مجبور شد دست به اشغال نظامی زد و دوازده لشکر (حدود 120 هزار) و به قول مجله الاسبوع العربی چاپ بیروت صدونود (190) هزار ارتش سرخ فرستاد (135) تا در عین حال که مسلمانان را با مدرن ترین سلاح ها شدیداً سرکوب کند، از نظر روانی هم آنها را تحت فشار قرار دهد و بدین وسیله ملت را مایوس کند که نمی توانند با این همه قدرت شوروی بجنگند، که از این طریق نیز کاری نتوانست.
وقتی در همه این نقشه ها شکست خورد و مایوس شد، به مذاکره متوسل گردید و... که اکنون هم نمی داند چه کند، هر لحظه یک تصمیم می گیرد و متحیر است چگونه آبرومندانه از افغانستان بیرون رود.
قرآن هم به خاطر تضعیف روانی دشمن، به تهیه و آماده نمودن سلاح جنگی توصیه می نماید:
و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم (136)
در برابر آنها (دشمنان) آنچه توانائی دارید از نیرو آماده سازید (و همچنین) اسب های ورزیده، تا به وسیله آن دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید.
سفارش قرآن به مجهز شدن به وسائل جنگی پیشرفته روز، نه به خاطر توسعه طلبی، ویرانی به بار آوردن و غارتگری است، که به جهت ترساندن دشمن خدا و دشمن خود می باشد.