فهرست کتاب


جنگ و جهاد در نهج البلاغه

حسین شفائی

عوامل اختلاف:

با روشن شدن ضرورت وحدت در تمام صحنه ها، به خصوص در میدان جنگ و بیان ملاک آن، سزاوار است عوامل اختلاف را بدانیم تا با شناخت آن از لطمه وارد شدن به وحدت و هماهنگی پیش گیری شود، و از بروز نفاق باز دارد.
امام علیه السلام عوامل مهم اختلاف و آشوب را در سه بخش خلاصه می نماید:
1 - دنبال هوای نفس رفتن
2 - بر خلاف دستور خدا حکم صادر کردن
3 - حاکمیت افراد ناشایسته
انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع، و احکام تبتدع، یخالف فیها کتاب الله و یتولی علیها رجال رجالاً علی غیر دین الله (118)
همواره آغاز پیدایش فتنه ها، پیروی از هوس های آلوده و احکام و قوانین مجعول و اختراعی است، احکامی که با کتاب خدا مخالفت دارد، و جمعی بر خلاف آئین حق به حمایت از آن بر می خیزند. و نیز آن حضرت در خطبه دیگر، با اشاره به همین مطلب، سرچشمه بروز اختلاف نیت های ناپاک را بیان می دارد تا پیروان راستین آن حضرت که از این مسأله رنج می برند، با شناخت عامل به وجود آورنده نفاق، با آن به مبارزه برخیزند:
و انما انتم اخوان علی دین الله، ما فرق بینکم الا خبث السرائر، و سوء الضمائر فلا توازرون، و لا تنا صحون و لا تباذلون و لا توادون (119)
شما همه از نظر دین خدا برادرید، چیزی جز زشتی درون و سوءنیت شما را از هم پراکنده نکرده، نه به یکدیگر کمک می کنید، و نه همدیگر را نصیحت، نه به هم بذل و بخششی دارید و نه به یکدیگر مهر و محبت می ورزید.
و در جای دیگر می فرماید:
اباکم و الخلاف فانه مروق (تحف العقول ترجمه آقای جنتی، ص 110) از اختلاف بپرهیزید که باعث بیرون رفتن از دین است.
یعنی در جایی که دستور شرع و اسلام، وحدت و هماهنگی است، سرپیچی از آن، هنگامی صورت می گیرد که به برنامه دینی اهمیت قائل نباشد، و در نتیجه این بی اعتنائی به دستور شرع باعث می شود که از دین خارج گردد.
دنبال هوای نفس رفتن در ضربه وارد کردن به هماهنگی و ایجاد اختلاف آن قدر نقش دارد که قرآن می فرماید:
و لو اتبع الحق اهواء هم لفسدت السموات و الارض و من فیهن (120)
و اگر حق از هوای نفس و هوس های آنها پیروی کند آسمانها و زمین و تمام کسانی که در آنها هستند تباه می شوند.
در حقیقت، بر خلاف حق حکم صادر کردن و حاکمیت افراد نالایق و نااهل نیز برگشتش به پیروی و متابعت از هوای نفس است.

جنگ راه رسیدن به هوی و هوس نباشد

با بحثی اگر چه کوتاه و فشرده در زمینه هدف داشتن جنگ معلوم گردید که ارزش جنگ بستگی به هدف آن، و عظمت مبارزه مربوط به نیت آن است، که اگر به جهت هوای نفس، جایگزین نمودن باطل، رسیدن به مقام، سلطه بر دیگران... به دست آوردن مدال افتخار و گسترش خاک و از این قبیل باشد، نه تنها ارزش و اهمیت ندارد که ستم ظلم و جنایت محسوب می شوند.
لذا می بینیم افرادی یک عمر می جنگند، تلاش می نمایند، شب و روز، گرما و سرما نمی شناسند. و در عین حال به عنوان انسان های جانی و ظالم در تاریخ ثبت می گردند، زیرا برای هوای نفسی بوده و انسان هایی هم مشاهده می گردد که تنها چند صباحی یا چند ساعتی می رزمند ولی در تاریخ به عنوان انسان های فداکار، ایثارگر، مبارز و انقلابی به شمار می آیند و برای دیگران الگو، اسوه، نمونه و سرمشق قرار می گیرند، چون برای خدا و فی سبیل الله جنگیده اند و هدفشان رهائی از چنگال ستمگران و حاکمیت قانون الله بوده است.
و بدین جهت است که امام علیه السلام از جنگ برای رسیدن به خواسته های نفسانی و اهداف ناشی از خود خواهی، نهی می دارد:
و لا تحرکوا باید کم و سیوفکم فی هوی السنتکم، و لا تستعجلوا بما یعجله الله لکم (121) شمیرهای تان را در راه هوا و هوس و کلماتی که از زبان تان بیرون می آید به کار نیندازید.
یعنی وقتی اسلحه به دست می گیرید و می جنگید سعی کنید با فرمان الهی آغازگر باشید و در محدوده فرمان الهی از سلاح و ابزار جنگی تان استفاده کنید، بی خود شمشیرتان را به کار نبرید و بی مورد کسی را به قتل نرسانید، نکند هوای نفس، حب ریاست، عشق به مقام، ترفیع رتبه، علاقه بیش از حد به کشور و ملت، امید به دست آوردن غنیمت و یا غرور قدرت بر شما حاکم باشد و هر چه بخواهید انجام دهید و هر عمل دل تان خواست مرتکب شوید و خدا را فراموش و مقررات اسلام را زیر پا کنید.
و لذا مشاهده می گردد که همیشه امام امت خمینی کبیر، قوای مسلح را در جنگ با رژیم عراق، به رعایت معیارهای اسلامی و ضابطه های انسانی تأکید می فرماید:
شما ارتشیان، پاسداران، بسیج، ژاندارمری، شهربانی و تمامی نیروهای مردمی مسلح و تمامی مردمی که جانتان را برای اسلام و ایران فدا می کنید به هوش باشید که اسلام را معیار حرکت های خود قرار دهید. (122)
زیرا هنگامی که معیار جنگ و مبارزه حکم خدا و ضوابط اسلامی باشد، مرتکب ستم و جنایت نمی گردد و بی گناهی را به قتل نمی رساند و زن و کودک را از بین نمی برد.

اتمام حجت بر دشمن

در هر کاری که نیاز به اتمام حجت داشته باشد، اتمام حجت خوب و خالی از فائده نیست، اما در جنگ که مسأله کشتن، کشته شدن، به خاک و خون کشیدن، زیر و رو کردن و ویرانی به بار آوردن و... مطرح است، اتمام حجت واجب و لازم می باشد، زیرا چه بسا که اتمام حجت مؤثر واقع شود و از بروز جنگ جلوگیری کند، فاجعه رخ ندهد و تلفات و خسارات مالی و جانی به وجود نیاید.
و بدین دلیل است که علی علیه السلام قبل از شروع و آغاز جنگ و حتی در صحنه جنگ اتمام حجت می نماید تا شاید آتش جنگ شعله ور نگردد یا خاموش شود، به عنوان نمونه:
امام قبل از جنگ جمل برای اتمام حجت عبدالله بن عباس را نزد زبیر فرستاد که به تعهدی که داشت بر گردد:
ولکن الق الزبیر فانه الین عریکه فقل له: یقول ابن خالک عرفتنی بالحجاز و انکرتنی بالعراق فما عدامما بدا؟ (123)
بلکه با زبیر ارتباط بگیر که نرم تر است، به او بگو پسر دائیت می گوید: در حجاز مرا شناختی و در عراق نشناخته انگاشتی، چه شد که از پیمان خود بازگشتی؟!
و حتی نوشته اند که در جنگ جمل در میدان جنگ و در حال پیکار هنگامی که امام با زبیر رویاروی شد از باب اتمام حجت به زبیر فرمود: چه باعث شد که این غائله را بر پا نمائی؟ زبیر گفت: من خون عثمان را مطالبه می نمایم، علی علیه السلام فرمود، تو و طلحه موجب ریخته شدن خون عثمان گشته اید بعد فرمود: تو را به خدا سوگند آیا به یاد داری که روزی از پیش من عبور می کردی و پیامبر صلی الله علیه و آله به دست تو تکیه کرده بود در حالی که از نزد قبیله بنی عمرو بن عوف می آمد، پیامبر به من سلام کرد و به روی من خندید و من هم به او خندیدم، تو گفتی: یا رسول الله فرزند ابی طالب شوخی را رها نمی کند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) و فرمود: ساکت باش، فرزند ابی طالب اهل شوخی نیست، آگاه باش تو ای زبیر به زودی با علی به جنگ و کشتار خواهی پرداخت در حالی که توبه او ستمکاری، زبیر با شنیدن این سخن استرجاع (انا لله و انا الیه راجعون) نموده از تصمیم جنگ با علی علیه السلام منصرف شد. (124)
برخی از نویسندگان نوشته اند که امام علیه السلام پیش از آغاز جنگ چندین نفر را جهت اتمام حجت و برای اندرز و نصیحت نزد اصحاب جمل فرستاد تا شاید مؤثر واقع شود، و آتش جنگ شعله ور نگردد، که متأسفانه نتیجه نبخشید، که آخر الامر امام علیه السلام انس ابن مالک را که یکی از صحابه پیامبر و کسی بود که نصایح پیامبر به طلحه و زبیر و نهی آنها را از جنگ با امام علیه السلام و داخل شدن در فتنه، خودش شنیده بود، برای اتمام حجت نزد آنها فرستاد، وی رفت با آنها ملاقات کرد منتهی آن سفارش های پیامبر را بازگو نکرد که وقتی برگشت، امام سوال فرمود: جریان اندرز پیامبر اکرم را بیادشان آوردی؟ گفت: فراموش کردم که بعد شخص امام لباس رزم را بیرون کرد تا خیال نکنند برای جنگیدن آمده، نزد طلحه و زبیر تشریف برد و آنها را نصیحت فرمود و بعد زبیر را تنها به گوشه ای برد و آن جریان توصیه رسول خدا را به یادش آورد و او گفت فراموشم شده بود و از جنگ با شما منصرف شدم و اشک توبه چشمانش را پوشانید. (125)
امام علیه السلام در رابطه با جنگ معاویه، قبل از توسل به جنگ جهت اتمام حجت، جریر ابن عبدالله بجلی را به شام فرستاد تا از معاویه بیعت بگیرد، و معاویه جریر را معطل کرد، تا اینکه حضرت این نامه را برای جریر فرستاد که ابلاغ کند: یا بیعت یا جنگ:
اما بعد فاذا اتاک کتابی فاحمل معاویه علی الفصل و خذه بالامر الجزم، ثم خیره بین حرب مجلیه، او سلم مخزیه، فان اختار الحرب فانبذ الیه، و ان اختار السلم فخذ بیعته، و السلام (126)
اما بعد! هنگامی که نامه من به دستت رسید معاویه را به حکم قطعی وادار کن! و به او بگو! برای یکطرفی شدن، عزمش را جزم کند. سپس او را بین جنگ بیرون کننده و یا تسلیم دال بر عجز و رسوا گر مخیر ساز اگر جنگ را اختیار کرد به او اعلام جنگ کن! و اگر تسلیم شد از او بیعت بگیر! والسلام.
هنگامی که معقل ابن قیس ریاحی را فرمانده سه هزار ارتش تعیین و به سوی لشکر شام می فرستاد، وصیت و سفارش هائی برایش نمود که از جمله:
و لا یحملنکم شنانهم علی قتالهم قبل دعائهم والا عذار الیهم (127)
(متوجه باش) پیش از آنکه آنها را به صلح و مسالمت و راه خدا دعوت کنی و راه عذرشان را در پیشگاه خداوند ببندی، به خاطر عداوت خصوصی با آنها پیکار نکنی.
امام در جنگ صفین قبل از شروع درگیری و جنگ به سربازانش رهنمائی می فرماید. و در ضمن سفارش می نماید که شما آغازگر آتش جنگ نباشید زیرا شما حجت (امام) دارید و بگذارید با شروع جنگ از ناحیه آنها، حجت دیگری هم تمام شود:
لا تقالوهم حتی یبدوکم، فانکم - بحمدالله - علی حجه و ترککم ایاهم حتی یبدوکم حجه اخری لکم علیهم (128)
با آنها نجنگید (و شما آغازگر جنگ نباشید) تا آنها پیشدستی کنند، چه اینکه شما بحمدالله (برای حقانیت خود) دارای حجت و دلیل هستید، و واگذاشتن شما تا آنها نبرد را شروع کنند این حجت دیگری است به سود شما و زیان آنان.
امام در نامه ای به محمد بن ابی بکر حاکم و استاندار مصری وی را در کنار سفارش به تحرک در جنگ، امر به دعوت به سوی خدا و اتمام حجت می فرماید:
فاصحر لعدوک وامض علی بصیرتک و شمر لحرب من حاربک وادع الی سیبل ربک و اکثر الاستعانه بالله یکفک ما اهمک و یعنک علی ما نزل بک ان شاء الله (129)
(اکنون) تو برای پیکار با دشمنت سپاه را بیرون آر و طبق بصیرت و فهمت در مبارزه با او حرکت کن، دامن جنگ را برای کسی که با تو می جنگد به کمر زن، و مردم را در راه پروردگارت به مبارزه دعوت کن. از خداوند بسیار یاری طلب که مشکلاتت را حل خواهد کرد. و در شدائدی که بر تو نازل می شود یاریت می کند. انشاء الله.
و نیز حضرت قبل از جنگ جمل نامه ای به طلحه و زبیر می فرستد و در آن نصیحت می نماید که از این اقدام خود دست بکشند:
فارجعا ایها الشیخان عن رایکما، فان الان اعظم امرکما العارمن قبل ان یجتمع العار و النار (130)
ای دو پیرمرد و ای کسانی که زمام امور عده ای را به دست گرفته اید!
از رای و نظریه خود باز گردید چرا که الان بازگشت شما از این راه خلاف تنها موجب ننگ است، ولی ادامه این راه، هم ننگ و هم آتش دوزخ را برای شما فراهم می سازد.
یعنی الان تنها می گویند اینها پشیمان شدند و توبه کردند که به عقیده شما عار و ننگ است، ولی اگر جنگ را آغاز کنید و به روی امام و رهبرتان سلاح کشید، گرفتار عذاب الهی خواهید شد.
اینکه امام علیه السلام پیش از آغاز هر جنگ چه توسط چه با فرستادن افراد اندرزگر و نصیحت کن، چه با ارسال نماینده و چه خود شخصاً حقایق را ابلاغ و برای طرفش بازگو و با این شیوه ها، اتمام حجت فرمود و تا این اندازه به این مسأله اهمیت می داد، برای این است که به ما بیاموزد که هر کس اگر برای خدا و در راه الله اسلحه به دست گرفت و جنگید لازم است قبل از شروع جنگ در هر موقعیت که باشد اتمام حجت نماید، زیرا چه بسا که در ضمن اتمام حجت اشخاص فریب خورده به اشتباه هود پی ببرند و از کرده عمل خویش پشیمان و نادم شوند.