فهرست کتاب


جنگ و جهاد در نهج البلاغه

حسین شفائی

روحیه شهادت طلبی

در جهان آنچه اناجم و صورت می پذیرفت روی اسباب و عوامل دور می زند، و انسانی هم که می خواهد در میدان جنگ و صحنه نبرد گام نهد و شرکت جوید، اگر بخواهد موفق، فاتح و پیروز از میدان بیرون آید، ضمن اینکه عقیده به امدادهای غیبی الهی داریم که در جایش بحث خواهد شد، نیاز به ابزار جنگ و اسباب پیروزی دارد که می توان از آنها: مهارت در رزم، سلاح مدرن و پیشرفته، فرماندهی لایق و نقشه دقیق، ایمان به جنگ و حل کردن مسأله مرگ و روحیه شهادت طلبی و... را نام برد.
برای اینکه مجاهد فی سبیل الله و سرباز فداکار در راه خدا که هر دقیقه و هر ثانیه در چند قدمی مرگ می رود، حل کردن مسأله مرگ، بسیار نقش دارد: با حل کردن مسأله مرگ و برخوردار بودن از روحیه شهادت طلبی است که می تواند چون کوه استوار، ثابت و مقاوم باشد، که اگر همه زمین را لشکر و سپاه بگیرد، و از تمام جوانب تیر و شمشیر ببارد، دست از هدف و مبارزه نکشد، زیرا او مرگ را فانی شدن و از بین رفتن نمی داند و معتقد است مرگ آغاز زندگی جاودانه و حیات ابدی است و شهادت هم بهترین مردن می باشد.
چون اگر از مرگ بترسد و هنوز برایش مردن یک مسأله لاینحل باقی باشد، تا وقتی کوشش و تلاش می نماید، می رزمد و می جنگد، که مرگ را مجسم نبیند و کشته شدن را در چند قدمی مشاهده نکند: اگر مرگ را قطعی یافت و کشته شدن را حتمی دانست، تن به همه چیز خواهد داد و از همه کس و همه چیز خواهد گذشت. و لذا علی علیه السلام، گاهی افرادی از لشکریانش را به خاطر بیم و هراس از مرگ، مذمت و سرزنش، و گاهی از نترسی خویش برای آنها سخن می گوید، و گاهی عشق به شهادت را مطرح می نماید، تا روحیه نترسیدن از مرگ را در آنها زنده و به وجود بیاورد:
اذا دعوتکم الی جهاد عدوکم دارت اعینکم کانکم من الموت فی غمره و من الذهول فی سکره یرتج علیکم حواری فتعمهون. (96)
هرگاه شما را به جهاد با دشمن دعوت می کنم چشم تان از ترس در جام دیده دور می زند، گویا ترس از مرگ عقل تان را ربوده، و همچون مستانی که قادر به پاسخ نیستند، از خود بی خود شدهه و سرگردان گشته اید و گویا عقل های خود را از دست داده اید، و درک نمی کنید، من هرگز به شما اعتماد ندارم.
در جنگ صفین چون شروع جنگ و آغاز حمله تاخیر افتاد، عده ای گمان کردند امام علیه السلام در جنگیدن کندی و اهمال می نماید و لذا امام فرمود:
اما قولکم: اکل ذلک کراهیه الموت؟ فوالله ما ابالی دخلت الی الموت، او خرج الموت الی (97)
اما اینکه می گوئید آیا (مسامحه در جنگ) از ترس مرگ است؟ به خدا سوگند باک ندارم من به سوی مرگ بروم یا او به سوی من آید.
روزی در جنگ صفین پس از باز گو نمودن رموز جنگ، فرمود: خوشحال و خرسند باشید و از اعماق دل و با طیب نفس راضی شوید که در میدان جنگ کشته و در راه خدا شهید گردید و روح از بدن تان خارج شود.
و طیبوا عن انفسکم نفساً، و امشوا الی الموت مشیاً سجحاً (98)
از شهادت خوشحال باشید و به آسانی از آن استقبال کنید.
پس از جنگ نهروان زمانی که لشکریان معاویه به اطراف عراق هجوم آوردند و به ملت ظلم و ستم روا می داشتند، حضرت مردم را جمع و آنها را به شرکت در جهاد و دفاع دعوت نمود که اول سکوت نمودند، و پس از سرزنش حضرت برخی بهانه آوردند: اگر خودت شرکت جویی آماده ایم با توبه جنگ برویم و اگر خودت بمانی ما نیز نمی رویم، که حضرت فرمود به جهت رسیدگی به مشکلات ملت و پاسداری از اصل نظام، تشخیص داده ام من در اینجا باشم و بعد فرمود: تصور و خیال نکنید به جهت ترس از مردن است که به جنگ نمی روم که علی به امید شهادت کار، تلاش و فعالیت می نماید:
والله لولا رجائی الشهاده عند لقائی العدو لوقد حم لی لقاوه لقربت رکابی ثم شخصت عنکم فلا اطلبکم ما اختلف جنوب و شمال (99)
به خدا سوگند! اگر امید شهادت به هنگام برخورد با دشمن نداشتم اگر چنین سعادتی نصیب من شود - بر مرکب خویش سوار می شدم و از شما فاصله می گرفتم و مادام که نسیم ها به سوی شمال و جنوب در حرکتند (هیچگاه) به سرراغ شما نمی آمدم.
در فراز دیگری از کلماتش که در میدان جنگ ایراد گردید، پس از بازگو نمودن مطالب سودمند و مفید پیرامون تاکتیک های جنگ، سخن از نهایت عشق و علاقه اش به شهادت و کشته شدن در راه خدا را این گونه ابراز و بیان می دارد:
ان اکرم القتل، و الذی نفس ابن ابیطالب بیده لالف ضربه بالسیف اهون علی من میته علی الفراش فی غیر طاعه الله (100) بهترین مرگ ها کشته شدن (در راه خدا) است، سوگند به آن کس که جان فرزند ابوطالب در اختیار او است، هزار ضربه شمشیر بر من آسان تر است تا مرگ در بستر در غیر طاعت پروردگار.
امام در نامه ای به عبدالله ابن عباس (فرماندارش در بصره) جریان به شهادت رسیدن محمد ابن ابی بکر را در مصر می نویسد، و پس از طلب آمرزش برای آن مرحوم، از ملت شکوه نموده، انگیزه ای همراهی با آنها بیان می فرماید:
فوالله لولا طمعی عند لقائی عدوی فی الشهاده و توطینی نفسی علی المنیه لا حببت ان لا ابقی مع هولاء یوماً واحداً و لا التقی بهم ابداً (101)
به خدا سوگند اگر علاقه من به هنگام پیکار با دشمن در شعادت نبود و خود راه را برای مرگ در راه خدا آماده نساخته بودم، دوست می داشتم حتی یک روز با این مردم روبرو نشوم و هرگز آنها را ملاقات نکنم.
همان گونه که از این سخنان امام علیه السلام فهمیده می شود، تجربه نیز ثابت کرده هر اندازه که مسأله مرگ و خوف مردن از دل رزمندگان زایل شده باشد، به همان میزان در جنگ پیروز و به هدف خواهند رسید، زیرا بی تحرکی و سرعت عمل نشان ندادن در میدان جنگ بیشتر ناشی از ترس از مرگ و مولود احتیاط کارهای بیش از حد جهت دور نگاه داشتن جانش از خطرات می باشد، چون اگر ترس از مرگ بر او حاکم نباشد، چرا تلاش نکند، قهرمانی ها نیافریند و پیروزی به ارمغان نیاورد.
علاوه بر اینها، بزرگترین صفت فرد مؤمن، ثبات، ایستادگی و پای بندی اش نسبت به هدف است که امام صادق علیه السلام چنین بیان می فرماید:
ان المومن اشد من زبر الحدید. ان الحدید اذا دخل النار لان، و ان المومن لوقتل و نشر، ثم قتل لم یتغیر قلبه (102)
شخص مؤمن از آهن سخت و به اصطلاح از آهن آب دیده محکم تر و مقاوم تر است، زیرا هنگامی که آهن را میان آتش قرار دهی آب و نرم می گردد ولی مؤمن اگر کشته شود و زنده گردد و دوباره به قتل برسد، قلبش تغییر نمی کند و از معتقدات و اهدافش دست بر نمی دارد.
خلاصه، هر ملتی که در جنگ مسأله مرگ برای شان حل گردید و از جان گذشتند، می توانند به پیروزی، سعادت و آقائی برسند، در جنگ رمضان 1393 (مهر 1352) که مصر و سوریه توانستند ضربه ای حسابی به اسرائیل بزنند و طبق گزارش یونایتدپرس به نقل از ارزیابی و محاسباتی که مقامات نظامی آمریکا کرده اند، زیانهای اولیه اسرائیل در جنگ اکتبر (جنگ رمضان) در حدود هزار تانک، دویست هواپیما و در حدود هشت تا هزار (8000 - 10000) نفر کشته و زخمی بوده است. (103)
این خسارات و زیانها میسور و ممکن نبود مگر با آن فداکاری و از خود گذشتگی که نیروهای مصر و سوریه نشان دادند و مسأله مرگ را حل نموند چنانچه خود دشمن به این نساله اعتراف نموده اند، در کتاب جنگ کیپور که هفت نفر اسرائیلی دولتی نوشته چنین تعریف نموده اند:
مصری ها، علی الخصوص در روزهای اول و دوم جنگ خودشان را به سوی تانک های ما پرتاب می کردند و با تلاش فراوان به آن آویزان شده و می کوشیدند سوار آن شده و آن را یه تصرف در آوردند ما که یک از یک طرف این مناظر بهت آور را می دیدیم و از طرف دیگر چشم مان به تپه های گوشتی که از اجساد کشتگان دو طرف به وجود آمده بود می افتاد، از شدت ترس به حالت اشخاص شل می افتادیم. (104)
امام علیه السلام هم اینگونه از خود گذشتگی را به کوفیان توصیه می فرمود، که الان ما باید بیاموزیم و به آن اهمیت بدهیم.
در فرهنگ فارسی هم این معنی آمده که انسان آزاد هنگامی میان زیستن با ذلت و مرگ شرافتمندانه قرار قرار می گیرد، و باید مرگ را با آغوش باز استقبال نماید، چنانچه فردوسی می گوید:
مرا مرگ بهتر از این زندگی - که سالار باشم کنم بندگی
همان مرگ خوش تر به نام بلند - از این زیستن با هراس و گزند
یا اینکه شاعر دیگری می گوید:
زندگی آخر سرآید بندگی در کار نیست - بندگی گر شرط باشد زندگی در کار نیست
یا حقارت گر ببارد بر سرت باران در - آسمان را گو برو بارندگی در کار نیست

مشخصات افراد ترسو

با مختصر توضیحی پیرامون نقش روحیه شهادت طلبی در میدان جنگ، روشن است به همان اندازه که وجود افراد شجاع و نترس که مسأله خوف از مردن و ترس از مرگ نزدشان حل شده است، وجودشان میان نیروی رزمنده اثر مثبت دارد، وجود افراد ترسو، بزدل و زبون به ضرر و زیان ارتش است، و چه بسا که وجود چنین افراد باعث تضعیف روانی، سبب ایجاد دلهره و نگرانی و عامل شکست لشکریان می گردد. لذا بایست در مرحله نخست مشخصات و خصوصیات اینگونه افراد را دانست تا پس از شناخت از آنها دوری، کناره گیری و از شرکت شان در میدانهای جنگ جلوگیری به عمل آید، که عملکردشان به جای آباد، خراب و به جای خدمت خیانت است.
اولین ویژگی اینگونه افراد این است که در میدان حرف، چنان خود را انقلابی، مبارز، و جنگجو معرفی و قلم داد نمایند که گویی شجاعت در وی خلاصه گردیده، ولی در میدان عمل و صحنه جنگ آنگونه فرار کنند که موش از دست گربه، یا روباه از چنگال شیر می گریزد.
لذا علی علیه السلام در مقام سرزنش، ملامت و توبیخ چنین افراد که آن حضرت را چنانچه باید یاری نمی نمودند، و به لاف زدن هایشان عمل نمی کردند، می فرماید:
ایها الناس المجتمعه ابدانهم. المختلفه اهواوهم کلامکم یوهی الصم الصلاب، و فعلکم یطمع فیکم الاعداء تقولون فی المجالس: کیت و کیت فاذا جاء القتال قلتم: حیدی حیاد، ما عزت دعوه من دعاکم، و لا استراح قلب من قاساکم اعالیل باضالیل، دفاع ذی الذین المطول، لایمنع الضیم الذلیل، و لا یدرک الحق الا بالجد (105)
ای مردمی که بدن های تان جمع و افکار و خواسته های شما پراکنده است! سخنان داغ شما سنگ های سخت را درهم می شکند، ولی اعمال سست شما دشمنان تان را به طمع می اندازد، وقتی که در مجالس می نشنینید، از همه جا سخن می رانید (و می گوئید چنین و چنان خواهم کرد) اما هنگام جنگ فریاد می زنید: ای جنگ از ما دور شو! آن کس که شما را بخواند فریاد او به جائی نمی رسد، و کسی که شما را رها کند قلب او از آزار شما در امان نخواهد بود، به عذرهای گمراه کننده ای متشبث می شوید همچون بدهکاری که (با عذرهای نابجا) از ادا دین خود سرباز می زند (بدانید) افراد ضعیف و ناتوان هرگز نمی توانند ظلم را از خود دور کنند، و حق جز با تلاش و کوششی به دست نمی آید.
عمرو ابن عاص که از دشمنان سرسخت علی علیه السلام بود از هیچ تهمت و افتراء نسبت به امام دریغ نداشت، که یکی از تهمت ها که میان مردم شام درباره امام بازگو می کرد این بود که علی علیه السلام بسیار شوخ و مزاح کننده است و این خوو خاصیت وی را از اداره مملکت باز می دارد، که حضرت پس از شنیدن تهمت و افتراءهای او، صفات ناپسندی وی را بیان می دارد، از جمله ترسو و بزدلی وی را.
فاذا کان عند الحرب فای زاجر وامر هو مالم تاخذ السیوف ماخذها فاذا کان ذلک کان اکبر مکیدته ان یمنح القوم سبته (106)
به هنگام نبرد سرر و صدا راه می اندازد و تهییج و تحریص می نماید (اما این سر و صدا) تا هنگامی است که دست به شمشیرها نرفته، در این هنگام بررای رهائی جانش بهترین و بزرگترین نقشه اش آن است که جامه اش را بالا زند و عورت خود را آشکار سازد (تا از کشتن او چشم پوشی شود).!
در جنگ صفین عمرو ابن عاص در نبرد با علی علیه السلام مصادف شد و حضرت بر او تاخت تا او ررا به قتل ررساند. عمرو عاص خود را از اسب به زیر انداخت به پشت خوابید و در برابر حضرت پاهایش را بلند کرده عورتش را نمایان ساخت حضرت چشم پوشیده باز گردید.
بررخی از نویسندگان جریان را اینگونه نوشته اند:
هنگامی که امام علی علیه السلام به معاویه پیشنهاد کرد که چرا مردم را به کشتن بدهیم، بیا من و تو با هم بجنگیم هر کدام غالب و پیروز شدیم همان خلیفه باشد.
معاویه با حالت ترس با مشاورش عمرو عاص مشورت کرد او گفت حرف علی علیه السلام درست است، معاویه که این حرف را از او توقع نداشت، گفت: چه قدر احمقی مگر نمی دانی هیچ کس با پسر ابی طالب مبارزه نکرده است که با خون خود زمین را آبیاری نکرده باشد و...
بعد عمرو عاص با چهره ای که گویا جهان برایش تنگ است و با حالت خودستایی به معاویه گفت: به خدا سوگند اگر بدانم که هزار مرگ در سراغم هست در اولین برخورد با علی علیه السلام می جنگم، ولی در میدان جنگ وقتی با علی علیه السلام مواجه گشت از شدت ترس دست به حیله ای زد که: زره و شمشیرش را به کناری افکنده و پیاده شده خود را زیر پاهای دشمن انداخت و عورت خود را برهنه کرد. امام علیه السلام که وضعش را مشاهده کرد برگشت، مردم گفتند: امیرالمومنین آن مرد را رها کردی، خندید و فرمود: او را شناختید؟ گفتند: نه، فرمود: او عمر و عاص است، عورتش را در برابر برهنه کرد و روی از او برگردانیدم که بعد وقتی نزد معاویه رفت، معاویه گفت: چه شد؟ عمرو عاص با پرروئی گفت: علی مرا به زمین افکند. که معاویه پاسخش داد: هم خدا را شکر کن...(107)
بعد بسر ابن ابی ارطات که یکی از سران لشکر معاویه بود در همان جنگ صفین، شیوه عمرو عاص را به کار برده از چنگال مرگ نجات یافت. پس از آن جمله: یمنح القوم سبته در بین عربها ضرب المثل شد برای کشی که در حوادث و پیش آمدها به ذلت و خواری تن دهد.
در خطبه دیگر حضرت اصحابش را که افراد بی استقامت و ترسو بوده اند اینگونه سرزنش و ملامت می نماید:
و کانی انظروا الیکم تکشون کشیش الضباب، لا تاخذون حقاً و لا تمنعون ضیماً (108)
گویا می بینم به هنگام فرار همهمه می کنید، همچون صدائی که از سوسماران به هنگام ازدحام شان به وجود می آید، نه قادر به گرفتن حقی هستید؟ و نه جلوگیری از ظلم و ستم.
تا اینجا دو مطلب به دست می آید:
1 - وجود افراد ترسو میان نیروهای رزمنده، عامل ایجاد ضعف و سستی دیگران است که باید در حد مکان آنها را تصفیه کرد یا در پشت جبهه کارهایی را که احتمال خطر وجود ندارد یا کمتر وجود دارد به آنها سپرد.
2 - بارزترین مشخصه این افراد لاف زدن و رجز خوانی پیش از شرکت در صحنه است که به مجرد ورود به میدان و مشاهده خطرات خود را می بازند و روحیه را از دست می دهند و هر ذلت، خواری و فرومایگی را می پذیرند، گاهی صحنه را ترک می گویند و فرار را بر قرار ترجیح می دهند گاهی تسلیم دشمن می شوند و به جهت حفظ جانشان به هر کار غیر انسانی و حقارت تن می دهند.
چنانچه عمرو عاص با لاف، خودستائی و سوگند یاد کردن به میدان شتافت و به چه ذلت و پستی تن داد تا خویش را از مرگ نجات بخشید.
و این زشت ترین صفت است و از این رو در اسلام از شجاعت به عنوان یک صفت مثبت و ارزشمند یاد می کند و خواستار زنده شدن و گسترش یافتن این صفت پسندیده در بین مردم و به خصوص رزمندگان و مرزبانان است.
در مقابل از صفت منفی ترس، جبن و زبونی به بدی و زشتی نام می برد و آن را عامل بازدارنده از پیشرفت و تکامل می داند و خواهان کاهش پیدا کردن این صفت رذیله از میان جامعه و امت اسلامی است.
چون صفت ترس و جبن با آیه: اشداء علی الکفار (بر کفار سخت گیراند) نمی سازد، و ترسو بودن با فرمان خدا که: واغلظ علیهم (و بر آنها - کفار و منافقین - سخت گیر) منافات دارد و مانع از عمل به این دستور الهی است.
و لذا پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله) در جائی می فرماید: لا ینبغی للمومن ان یکون بخیلاً و لا جباناً (109)
برای فرد مؤمن روا و سزاوار نیست که بخیل و ترسو باشد. و در جائی دیگر می فرماید:
اللهم انی اعوذبک من البخیل و اعوذبک من الجبن (110) بار خدایا به تو پناه می برم از بخل، و به تو پناه می برم از ترسو بودن، و علی علیه السلام می فرماید: الجبن منقصه.
ترس و زبونی نقص و عیب است و انسان ترسو انسان کامل نیست.
و امام صادق علیه السلام یکی از ویژگیهای مؤمن پایمردی و نترسی او را می شمارد و می فرماید:
المومن اصلب من الجبل اذا الجبل یستقل منه و المومن لا یستفل من دینه (111) مؤمن محکم تر و سخت تر از کوه است زیرا از کوه گرفته و کاسته می گردد، ولی از (دین، عقیده و باور) مؤمن (بر اثر مقاومتش) چیزی کاسته و گرفته نمی شود.

ضرورت وحدت

یکی از اموری که در هر موردی و هر کاری وجودش به آن رونق می بخشد، دلگرمی، نوید، امید و سرعت عمل در پی دارد وحدت است. به هر وادی که وحدت گام نهد و به هر عرصه ای که اتحاد رو آورد، به آن جلوه و جلائی می دهد و سعادت، خوشبختی و موفقیت را به ارمغان می آورد.
ولی در میدان جنگ و صحنه نبرد حق و باطل که نیاز مبرم به وحدت، همکاری و هماهنگی میان نیروهای مسلح به چشم می خورد و احتیاج شدید به کمک و تعاون احساس می شود، که در غیر آن صورت دچار شکست و گرفتار مشکلات می گردند، لازم و ضروری است وحدت به وجود آوردند.
زیرا اگر بنا شود متفرق عمل کنند و هر دسته ای برای خود کار و فعالیت نمایند، همکاری و تعاون نباشد قطعاً چنانچه باید نمی توانند موفق باشند و چه بسا که با شکست مواجه شوند، چون ممکن است یک لشکر یا یک دسته و گروه در یک زمینه کمبود داشته و دیگری آن را مازاد بر ضرورت داشته باشد، یا یکی در رشته ای تخصص، مهارت و آمادگی کمک و در رشته دیگر نیاز به همکاری و رهنمائی داشته باشد، و یا قدرت و توان دشمن به اندازه ای باشد که اگر نیروهای رزمنده گروه، گروه با آنها بجنگد، دشمن می تواند پاسخ و حتی شکست دهد، ولی در برابر اتحاد و هماهنگ عمل کردن آنها، آسیب پذیر باشد و...
لذا امیرالمؤمنین علیه السلام در رابطه با همکاری در میدان جنگ سفارش ها دارد که یکی از مواردی که به این امر مهم توصیه فرموده زمانی است که اصحابش را امر به جنگ با اهل شام نمود، فرمود: غلب والله المتخاذلون (112)
به خدا سوگند شکست از آن آنانی است که دست از یاری یکدیگر بر می دارند. اینکه امام علیه السلام به نام جلاله قسم یاد می نماید، می رساند که حضرتش چه اندازه به مسأله وحدت در میدان جنگ اهمیت قائل اند. در جای دیگر، پس از جنگ نهروان هنگام اعزام نیروهایش به سوی لشکر شام می فرماید:
انه لا غناء فی کثره عدد کم مع قله اجتماع قلوبکم (113)
تعداد فراوان شما با کمی اجتماع افکارتان سودی نمی بخشد. یعنی هر اندازه از نظر کمیت زیاد و عدد بالائی را تشکیل بدهید ولی متحد، هماهنگ و یک دل نباشید، دردی را دوا نمی کنید، کاری را از پیش نمی برید و سبب بی نیازی ما نمی گردید.
در سخنان دیگری، امت اسلامی را از اختلاف و تفرقه نهی می فرماید، و آن را سبب افتادن به دام شیطان می شمارد:
و ایاکم و الفرقه فان الشاذ من الناس للشیطان کما ان الشاذ من الغنم للذئب (114) از پراکندگی بپرهیزید که انسان تنها بهره شیطان است، چنانکه گوسفند تک رو طعمه گرگ!
اینکه حضرت می فرماید: هر که از جامعه و امت جدا گشت گرفتار شیطان می گردد، اگر چه ظاهر کلمه شیطان ه همان ابلیس اغواگر و دشمن قسم خورده بشریت را می رساند، که با وسوسه اش نه تنها مانع پیوستن به ملت بلکه در مقابل امت قرار می دهد، و طبعاً شامل شیطان های انسی هم می شود که همیشه در تلاش و کوشش اند تا به وحدت و یکپارچگی امت ها لطمه وارد کنند، و از نفاق و اختلاف دیگران استفاده و به مقاصد شوم و ضد انسانی شان برسند.
با توجه به این سخنان علی علیه السلام، متوجه می گردیم که چرا امام امت خمینی بت شکن این اندازه قوای مسلح را به وحدت و هماهنگی دعوت می نماید:
بار دیگر به ارتش و سپاه پاسداران و ژاندارمری و بسیج و همه نیروهای مسلح نظامی و غیر نظامی تأکید می کنم که با هماهنگی هر چه بیشتر به دشمن بتازند و از اختلاف که از وسوسه های شیطانی و به سود شیاطین است بپرهیزید. (115)
همچنین در پیامی به مناسبت بزرگداشت شهدای انقلاب در سالگرد پیروزی انقلاب، از مستضعفین و مسلمین جهان می خواهد، به وسیله ایجاد وحدت و دوری از اختلاف حقوق شان را از مستکبرین و طاغوت ها بگیرند:
هان ای مظلومان جهان از هر قشر و از هر کشوری هستید، به خود آئید و از هیاهو و عربده آمریکا و سایر زورمندان تهی مغز نهر اسید و جهان را بر انان تنگ کنید و حق خود را با مشت گره کرده از آنان بگیرید.
و هان ای مسلمین از هر تیره و پیرو هر مذهب که هستید دشمن خانگی را کنار بگذارید و به فرمان قرآن و خدای بزرگ گردن نهید: و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا، خداوند تعالی عزت را برای خود و رسول عظیم الشان خود و مؤمنین قرار داده به حکومت های جابرانه که هستی شما را تحت اختیار دشمنان اسلام قرار داده اند بشورید و ممالک خود را از دست این خائنین سیه روزی نجات دهید که خداوند با شماست. (116)
و نیز فقیه مجاهد حضرت آیت الله العظمی منتظری در اعلامیه 10/10/1358 که در رابطه با اشغال نظامی افغانستان توسط شوروی داد، پس از محکوم نمودن اشغال افغانستان، خطاب به ملت مسلمان و شجاع اافغانستان می نویسد:
ملت مبارز افغانستان بر اساس رسالت انقلابی و اسلامی خویش لازم است هر چه زودتر صفوف خود را در چار چوب ایدئولوژی خالص اسلامی متحد ساخته و نبرد آزادیبخش را بر ضد اشغال گران شرقی تا سرحد پیروزی نهائی ادامه دهند و سعی کنند اختلافات گروهی و قومی آنان را از مسیر انقلاب اسلامی منحرف نکنند. (117)
اینها همه و همه حکایتگر این است که وحدت در تمام ابعاد و در هر زمینه مفید و خوب است ولی در میدان جنگ و صحنه تعیین سرنوشت مکتب و جامعه، وحدت لازم و ضروری است.