فهرست کتاب


جنگ و جهاد در نهج البلاغه

حسین شفائی

پیامد نافرمانی از فرمانده

با مختصر توضیحی که درباره اطاعت از فرمانده داده شد، روشن است که عدم اطاعت از فرمانده پیامدهای زیانبخش و جبران ناپذیر را به دنبال دارد، و در این صورت باید در انتظار عواقب تاریک، سیاه و ذلت بار بود. زیرا اکثر یا بخشی از شکست ها، یا نرسیدن به هدف و پیروزی در اثر عدم فرمانبرداری و سرپیچی از دستور فرمانده است، که شواهد بسیار و نمونه زیاد از جنگ هایی که در جهان صورت گرفته سراغ داریم که چون در این زمینه امام علیه السلام شکوه ها و درد دل ها دارد، به سخنان آن حضرت بسنده می گردد.
هنگامی که اخبار پی در پی به امام علیه السلام می رسید که یاران معاویه بر شهرها مسلط شده اند و لشکریان امام از رفتن به جهاد سرباز می زند و با رای امام علیه السلام مخالفت می نمودند، امام می فرماید:
و انی و الله لاظن ان هولا القوم سید لون منکم باجتماعهم علی باطلهم و تفرقکم عن حقکم و بمعصیتکم امامکم فی الحق و طاعتهم امامهم فی الباطل و بادائهم الامانه الی صاحبهم و خیانتکم، و بصلاحهم فی بلادهم و فساد کم (83)
سوگند به خدا می دانستم اینها به زودی بر شما مسلط خواهند شد، زیرا آنان در یاری از باطل شان متحدند، و شما در راه حق متفرقید، شما به نافرمانی از پیشوای خود در مسیر حق برخاسته اید ولی آنها در باطل خود از پیشوای خویش اطاعت می کنند، آنها نسبت به رهبر خود ادای امانت می کنند و شما خیانت، آنها در شهرهای خود به اصلاح مشغولند و شما به فساد.
امام علیه السلام در این خطبه با در نظر گرفتن خصوصیات تشکل اجتماعی پیروزی دشمن خود را به طور دقیق پیش بینی می فرماید:
1 - آنان در هدف گیری باطلی که به دنبالش افتاده اند، اجتماع و تشکل دارند، در صورتی که شما با اینکه هدف و منطق حقی را در پیش دارید، پراکنده و گسیخته از یکدیگر هستید.
2 - آنان پیشوای خود را با اینکه هدفی باطل و ضد حق دارد، اطاعت می کنند و با این اطاعت زمینه مدیریت تشکلی او را فراهم می آورند، شما پیشوای خود را با اینکه هدف و منطق حقی را دنبال می کند نافرمانی نموده و از مدیریت او تمرد می کنید.
3 - آنان در برابر پیشوای خود عمل به تعهد می تمایند (اگر چه تعهد با او تعهد برای تقویت باطل می باشد) ولی شما در برابر پیشوای تان که انسان شایسته است و هدفش حق و تعهد با او تقویت اصول عالی انسانیت است، تعهد را می شکنید و خیانت می ورزید.
4 - آنان با آن هدفی وقیح و با آن پیشوای بیشرم دست به تنظیم و اصلاح شهرها و محیط زندگی شان برده و تکاپو می کنند، شما با آن هدف عالی و با این پیشوای حق و حق پرست، دست به افساد و ویرانگری شهر و محیط زندگی تان برده و کار شکنی و اخلال گری به راه می اندازید (84)
هنگامی که دو هزار از سربازان معاویه به منطقه عین التمره که نزدیک کوفه است رسیدند، فرماندار آن محل جریان را به امام گزارش داد، امام مردم را دعوت به رفتن در جنگ و جهاد نمود بعد که مردم از رفتن سر پیچی نمودند، حضرت بزرگان آنها را خواست و از آنها برای بسیج نیروی رزمنده استمداد جست، که با تلاش آنها تنها حدود سیصد نفر برای رفتن به جبهه آماده شدند، و حضرت از این عدم استقبال شان از شرکت در جنگ و جهاد با دشمنان خدا و دشمنان خودشان ناراحت شد و در همان حال ناراحتی فرمود:
منیت بمن لایطیع اذا امرت و لا یجیب اذا دعوت لا ابالکم ما تنظرون بنصرکم ربکم اما دین یجمعکم و لا حمیه تحمشکم اقوم فیکم مستصرخاً و انادیکم متغوثاً فلا تسمعون لی قولاً و لا تطیعون لی امراً حتی تکشف الامور عن عواقب المسائه (85)
گرفتار مردمی شده ام که هرگاه فرمانشان دهم اطاعت نمی کنند، و چون دعوتشان نمایم اجابت نمی نمایند.
ای بی اصلها! در یاری پروردگارتان منتظر چه هستید؟ آیا دین ندارید که شما را گرد آورد؟ و یا غیرتی که شما را به خشم وادارد؟
در میان شما به پا خاسته ام! هر چه فریاد می کشم و از شما یاری می طلبم سخن من را نمی شنوید و از دستورم اطاعت نمی نمائید تا چهره واقعی کارهای بد آشکار گردد.
و نیز در خطبه دیگری می بینیم که امام سهل انگاری و نافرمانی لشکریانش را در جنگ با معاویه توبیخ و سرزنش و مانند خطبه 25 پیش بینی می نماید که لشکریان باطل بر شما غالب و پیروز خواهند شد. البته نه به جهت اینکه آنها بر حق می باشند بلکه به خاطر اینکه آنها در راه منحرف شان مطیع و فرمانبر فرمانده شان هستند:
اما و الذی نفسی بیده. لیظهررن هولاء القوم علیکم لیس لانهم اولی بالحق منکم و لکن لاسراعهم الی باطل صاحبهم و ابطائکم عن حقی (تا اینکه می فرماید) و الله لکانی بکم فیما اخال ان لوحمس الوعی و حمی الضراب قد انفرجتم عن ابن ابی طالب انفراج المراه عن قبلها (86)
آگاه باشید سوگند به خدایی که جانم در دست قدرت او است که اینها (معاویه و اطرافیانش) سرانجام بر شما پیروز می شوند، اما نه اینکه آنها در حق از شما پیشی دارند، بلکه برای آنکه آنها در راه باطلی که زمامدارشان می رود سریع و کوشانید در حالی که شما در برابر حق من کند و سست هستید...
به خدا سوگند شما را چنین می بینم که اگر جنگ سخت درگیر شود و آتش آن زبانه کشد از گرد فرزند ابوطالب جدا می شوید همانند جدا شدن زن (هنگام زائیدن) از بچه خویش.
در جنگ صفین وقتی سپاه علی علیه السلام نزدیک پیروزی بود، بر اثر مکر و حیله ای عمر وعاص پانصد قرآن را روی نیزه نمودن که ای مردم! در اثر جنگ بدبخت و ریشه کن شدیم، عزیزان ما از بین رفت، خانه های ما خراب شد، زندگی ما فلج گردید، و... بیائید صلح نمائیم و از برادر کشی دست بکشیم و این قرآن میان ما حاکم باشد، به این نیرنگ بیشتر لشکریان امام هم فریب خوردند و به صلح راضی شدند و تن به سازش دادند، امام علیه السلام هر قدر اصرار فرمود که صلح به ضرر و زیان ما است و راه چاره و صلاح تنها ادامه جنگ و مبارزه است نپذیرفتند و آمدند به امام گفتند اگر دستور ندهی و فرمان صادر نکنی که مالک اشتر عقب نشینی کند و دست از جنگ بکشد خودت را نابود خواهیم کرد... لذا امام مجبور شد که مالک اشتر را از پیشروی و ادامه دادن به جنگ باز دارد و فراخواند، و حکم حکمین (ابوموسی و عمرو ابن عاص) را قبول نماید.
بعدها یکی از لشکریان با حالت تحیر از امام پرسید که اول ما را از قضاوت حکمین نهی کردی و بعد پذیرفتی، کدام به نفع ما بود؟ امام فرمود:
هذا جزاء من ترک العقده اما والله لوانی حین امرتکم بما امرتکم به حملتکم علی المکروه الذی یجعل الله فیه خیراً: فان استقمتم هدیتکم، و ان اعوججتم قومتکم. و ان ابیتم تدارکتکم لکانت الوثقی (87)
این جزای کسانی است که بیعت را ترک کند! و پیمان را بشکند! به خدا سوگند هنگامی که شما را دستور به جهاد (با لشکر معاویه) دادم شما را وادار به کاری کردم که خوشایندتان نبود، ولی خداوند خیرتان را در آن قرار داده بود، اگر شما در برابر این دستور تسلیم شده بودید، به هنگامی که در مسیر حق گام بر می داشتید رهبرتان بودم، و اگر منحرف می شدید شما را به راه باز می گردانیدم و اگر خودداری می کردید کسانی را به جای شما می گماردم، و به هر حال برای من اطمینان بخش بود.
و در جای دیگر، علت شکست، سبب عدم پیروزی لشکریان حق و عامل جرأت پیدا کردن دشمن را، سرپیچی از دستور رهبر و سستی در عمل و میدان جنگ، بیان داشته:
ایها الناس لولم تتخاذلوا عن نصر الحق، و لم تهنوا عن توهین الباطل لم یطمع فیکم من لیس مثلکم و لم یقومن قوی علیکم لکنکم تهتم متاه بنی اسرائیل (88)
ای مردم! اگر دست از حمایت یکدیگر در یاری حق بر نمی داشتید و برای تضعیف و زبون ساختن باطل سستی نمی کردید، هیچگاه آنان که در پایه شما نیستند در نابودی شما طمع نمی ورزیدند، و هیچ نیرومندی بر شما قدرت پیدا نمی کرد، اما همچون بنی اسرائیل در حیرت و سرگردانی قرار گرفتید.
در جنگ صفین هنگامی که لشکریانش فشار آوردند که داوری دو داور (حکمین) را امام بپذیرد، حضرت فرمود:
ایها الناس، انه لم یزل امری معکم علی ما احب حتی نهکتکم الحرب، و قد - و الله - اخذت منکم و ترکت و هی لعدوکم انهک (89)
ای مردم! همواره وضع من و شما آن طور بود که من دوست می داشتم، تا آنگاه که نبرد شما را خسته و درهم کوفته ساخت.
سوگند به خدا (اعتراف می کنم که جنگ) عده ای از شما را (از ما) گرفت و جمعی را باقی گذاشت، اما (بدانید) این نبرد برای دشمنانتان کوبنده و خستگی آفرین تر بود!
یعنی همیشه در جنگ طبق میلم اطاعت می نمودید، چنانچه این بار فرمانبرداری نکردید، در حالی که اگر قبول می کردید حتماً پیروز بودید و به علاوه جنگ به دشمن بیشتر صدمه، زیان و خسارت وارد ساخته.
و زمانی که در جنگ با معاویه از فرمان آن حضرت سر پیچی می کنند، به پیشگاه بارری تعالی چنین شکوه، می فرماید:
اللهم ایما عبد من عبادک سمع مقالتنا العادله غیر الجائره، و المصلحه غیر المفسده فی الدین و الدنیا فابی بعد سمعه لها الا النکوص عن نصرتک و البطاء عن اعزاز دینک، فانا نستشهدک علیه (90)
بار پروردگارا! هر کدام از بندگانت که سخن عادلانه و اصلاح کننده و بدون مفسده ما را در دین و دنیا بشنود ولی پس از شنیدن از یاری آئین تو و اعراز دینت سر باز زند و پشت کند، ما تو را بر ضد او به شهادت می طلبیم.
و از مواردی که قلب آکنده از درد امیرالمؤمنین علی علیه السلام به جهت نافرمانی پیروانش به فریاد آمده، زمانی است که لشکریان معاویه به تاراج و غارت اموال و اذیت و آزار اهالی شهر انبار دست زده و یاران آن حضرت بی تفاوت و سرگرم کارهای روزمره خود هستند:
لما بلغه اغاره اصحاب معاویه علی الانبار فخرج بنفسه ما شیاً حتی اتی النخلیه، فادرکه الناس، وقالوا یا امیر المومنین نحن نکفیکهم فقال: و الله ما تکفوننی انفسکم فکیف تکفوننی غیرکم؟ ان کانت الرعایا قبلی لتشکو حیف رعاتها فانی الیوم لا شکو حیف رعیتی کاننی المقودوهم القاده، او النوزوع و هم الوزعه (91)
هنگامی که خبر حمله یاران معاویه بر انبار و غارت کردن آنجا را شنید شخصاً پیاده به طرف نخلیه منزلگاهی در نزدیکی کوفه حرکت کرد، مردم خود را به او رساندند، و عرض کردند، ای امیرمؤمنان! ما به جای تو از عهده آنان بر خواهیم آمد، امام فرمود:
شما از عهده مشکلات خودتان بر نمی آئید چگونه مشکل دیگران را از من دفع می کنید؟ اگر رعایای پیشین از ستم فرمانروایان خود شکایت داشتند من امروز از ستم رعیتم شکایت دارم گویا من پیروم و آنها زمامدار، من فرمانبر و محکومم و آنها فرمانده و حاکم.
از مجموع این کلمات امام علیه السلام چنین به دست می آید، بزرگترین عامل که سبب عدم موفقیت، شکست و عقب نشینی آن حضرت در بعضی جنگ ها گردید و باعث ضربه و لطمه وارد شدن به اسلام و حکومت عدل علی علیه السلام شد، نافرمانی، سرپیچی و تخلف لشکریان و سربازان از دستور وی لوده است و گرنه علی علیه السلام کسی نبود که بتوان (العیاذ بالله) در مدیریت، تدبیر، شیوه زمامداری و رهبری، رفتارش با ملت و در فنون نظامی و... نقص و عیب مشاهده کرد، یا با اشکال در نحو حکومتش برخورد که نظالمش نمونه و حکومت کردنش الگو بود.

حفظ اسرار نظامی

یکی از مسائلی که در مسأله نظامی عموماً و در میدان یا زمان جنگ خصوصاً رعایت آن بسیار ضروری، لازم و حیاتی است، و رعایت نکردن یا سهل انگاری در آن فاجعه آفرین و پیامدش مواجه شدن با شکست های جبران ناپذیر خواهد بود، موضوع حفظ اسرار نظامی است.
با حفظ اسرار نظامی همیشه دشمن در حال تحیر و سر در گمی واداشته می شود و قدرت تصمیم گرفتن از وی سلب می گردد، زیرا نقشه درست و حسابی هنگامی طرح ریزی می شود که قدرت نظامی، تجهیزات، مقدار و نوع سلاح، توان رزمی، کمیت و کیفیت و روحیه نیروی دشمن، خصوصیات و ویژگیهای شان را بداند، و بر همان اساس نقشه بکشد و اقدام و عمل شود، و در این صورت است که امید رسیدن به هدف، از پا در آوردن دشمن و به ارمغان آوردن پیروزی بسیار زیاد است، اما با برنامه ریزیی کورکورانه و بی اطلاع از نیروی دشمن، امید پیروزی و حتی امید واررد ساختن ضربات کوینده بسیار اندک و ناچیز است.
لذا مشاهده می گردد که در طول تاریخ کشورهائی که با هم در حال مخالفت، یا جنگ، یا رقابت تسلیحاتی و نظامی بوده، سعی و تلاش می کرده اند که به هر وسیله ای ممکن، اسرار و قدرت نظامی طرفش را به دست آورد، و چه بسا که برای این کار سالیان دراز بزنامه ریزی می نموده اند تا فردی نظامی رده ای بالای کشور طرف را بخرد تا از وی اسرار نظامی دریافت، یا مهره سازی و عامل نفوذی بفرستد تا پس از مدت ها به این هدف نائل و از خصوصیات نظامی رقیب یا دشمن آگاه گردد. و یا در اکثر جنگ ها یکی از عامل های بسیار مؤثر در شکست یا پیروزی، داشتن مهره های جاسوس و گزارش گر از نقشه ها و طرح های یکی برای دیگری بوده است.
نوشته اند یکی از سبب هایی که مصر در زمان جمال عبدالناصر در جنگ سوم اعراب و اسرائیل شکست خورد، خریدن اسرائیل یکی از افسران عالی رتبه مصری را می باشد که نقشه جنگ، زمان حمله و محل تجهیزات و... مصر را به اسرائیل گزارش داد، که اسرائیل قبل از اقدام مصر نیروی آماده و تجهیزات مصر را درجا از بین برد.
علی علیه السلام به فرماندهان لشکرش می گوید. من رازی را از شما نمی پوشم و مخفی نمی دارم مگر در زمان جنگ.
الا و ان لکم عندی ان لا احتجز دونکم سراً الا فی حرب و لا اطوی دونکم امراً الا فی حکم (92)
آگاه باشید! حق شما بر من این است که جز اسرار جنگی؛ هیچ سری را از شما پنهان نسازم و در اموری که پیش می آید جز حکم الهی کاری بدون مشورت شما انجام ندهم.
زیرا اگر بنا شود، از اسرار جنگ همه اطلاع داشته باشند دیگر نمی توان از خطر دشمن در امان بود، چنانچه اگر بخواهد بر دشمن هجوم و یورش برد و قبل از هجوم همه کیفیت و زمان حکله را بدانند دشمن آمادگی می گیرد، یا اگر موضوع حمله را اطلاع داشته باشند دشمن نیروهایش را به همان نقطه متمرکز می کند، یا اگر تصمیم بگیرد حمله هوائی یا دریائی نمایند و دشمن از آن مطلع گردد، اسلحه های ضد هوائی یا قایق و ناوهای جنگی خویش را آماده می کند و مانع موفقیت و پیشرفتش می گردد.
همچنین در جنگ های پارتیزانی و چریکی اگر پیش از شروع عملیات سر و صدا راه اندازد، دشمن را بیدار و هوشیار می کند و نمی تواند ضربه اساسی به دشمن وارد سازد و به هدفش برسد. به علاوه سر و صدا راه انداختن با عملیات پارتیزانی مغایرت دارد چون بنای جنگ پارتیزانی بر غافل گیر کردن دشمن است.
لذا بزرگترین راز موفقیت نظامی چه در دفاع و چه در تهاجم، چه در جنگ های منظم و به اصطلاح کلاسیک و چه در جنگ های چریکی و پارتیزانی، حفظ اسرار نظامی است.
علی علیه السلام در جمله ای ضمن اهمیت دادن به دور اندیشی و احتیاط، به حفظ رازها سفارش می نماید:
الظفر بالحزم باجاله الرای، و الرای بتحصین الاسرار (93)
پیروزی در پرتو تدبیر و احتیاط است، و تدبیر و احتیاط به تفکر است، و تفکر صحیح به نگهداری اسرار است.
یکی از بزرگترین قهرمانی هایی که اعراب در جنگ های با اسرائیل از خود نشان دادند، در جنگ رمضان (یا اکتبر) است که مصر و سوریه مشترکاً بر اسرائیل هجوم کردند و ضربه ای وارد نمودند.
از مهمترین عملی که پیش از جنگ نشان دادند که می توان آن را یکی از نیرومندترین سبب پیروزی شان شمرد، این بود که توانستند اسرار نظامی شان را حفظ و حتی نگذارید از حمله شان اطلاع یابند، و به گونه ای عمل نمودند که سیا (قویترین تشکیلات جاسوسی آمریکا) گزارش های دروغ داده بود، و شیوه شان چنین بود که:
مقدمات جنگ و حمله را بسیار زیر کانه آماده کردند و قریب شروع جنگ، نقل و انتقالات و جابجائی نیروها را تحت عنوان، اقدامات مانور بزرگ مشترک کیان مصر و سوریه انجام دادند. بعد در عین حالی که سربازان و افسران احتیاط را فراخواندند، برای غافل نگه داشتن دشمن، 48 ساعت قبل از شروع جنگ اقدام به مرخصی بیست هزار سرباز نمودند، که دشمن صد در صد خاطر جمع شد. (94) و بعد جنگ را آغاز کردند. و لذا کیسنجر وزیر خارجه و سیاستمدار آمریکا ناچار به اعتراف شد:
جنگ امتبرر به طوری ما را غافلگیر کرد که مورد انتظار مانبود و هیچ دولت خارجی ما را از هیچ برنامه مشخصی برای هیچ هجومی از طرف عرب با خبر نکرده بود. (95)

روحیه شهادت طلبی

در جهان آنچه اناجم و صورت می پذیرفت روی اسباب و عوامل دور می زند، و انسانی هم که می خواهد در میدان جنگ و صحنه نبرد گام نهد و شرکت جوید، اگر بخواهد موفق، فاتح و پیروز از میدان بیرون آید، ضمن اینکه عقیده به امدادهای غیبی الهی داریم که در جایش بحث خواهد شد، نیاز به ابزار جنگ و اسباب پیروزی دارد که می توان از آنها: مهارت در رزم، سلاح مدرن و پیشرفته، فرماندهی لایق و نقشه دقیق، ایمان به جنگ و حل کردن مسأله مرگ و روحیه شهادت طلبی و... را نام برد.
برای اینکه مجاهد فی سبیل الله و سرباز فداکار در راه خدا که هر دقیقه و هر ثانیه در چند قدمی مرگ می رود، حل کردن مسأله مرگ، بسیار نقش دارد: با حل کردن مسأله مرگ و برخوردار بودن از روحیه شهادت طلبی است که می تواند چون کوه استوار، ثابت و مقاوم باشد، که اگر همه زمین را لشکر و سپاه بگیرد، و از تمام جوانب تیر و شمشیر ببارد، دست از هدف و مبارزه نکشد، زیرا او مرگ را فانی شدن و از بین رفتن نمی داند و معتقد است مرگ آغاز زندگی جاودانه و حیات ابدی است و شهادت هم بهترین مردن می باشد.
چون اگر از مرگ بترسد و هنوز برایش مردن یک مسأله لاینحل باقی باشد، تا وقتی کوشش و تلاش می نماید، می رزمد و می جنگد، که مرگ را مجسم نبیند و کشته شدن را در چند قدمی مشاهده نکند: اگر مرگ را قطعی یافت و کشته شدن را حتمی دانست، تن به همه چیز خواهد داد و از همه کس و همه چیز خواهد گذشت. و لذا علی علیه السلام، گاهی افرادی از لشکریانش را به خاطر بیم و هراس از مرگ، مذمت و سرزنش، و گاهی از نترسی خویش برای آنها سخن می گوید، و گاهی عشق به شهادت را مطرح می نماید، تا روحیه نترسیدن از مرگ را در آنها زنده و به وجود بیاورد:
اذا دعوتکم الی جهاد عدوکم دارت اعینکم کانکم من الموت فی غمره و من الذهول فی سکره یرتج علیکم حواری فتعمهون. (96)
هرگاه شما را به جهاد با دشمن دعوت می کنم چشم تان از ترس در جام دیده دور می زند، گویا ترس از مرگ عقل تان را ربوده، و همچون مستانی که قادر به پاسخ نیستند، از خود بی خود شدهه و سرگردان گشته اید و گویا عقل های خود را از دست داده اید، و درک نمی کنید، من هرگز به شما اعتماد ندارم.
در جنگ صفین چون شروع جنگ و آغاز حمله تاخیر افتاد، عده ای گمان کردند امام علیه السلام در جنگیدن کندی و اهمال می نماید و لذا امام فرمود:
اما قولکم: اکل ذلک کراهیه الموت؟ فوالله ما ابالی دخلت الی الموت، او خرج الموت الی (97)
اما اینکه می گوئید آیا (مسامحه در جنگ) از ترس مرگ است؟ به خدا سوگند باک ندارم من به سوی مرگ بروم یا او به سوی من آید.
روزی در جنگ صفین پس از باز گو نمودن رموز جنگ، فرمود: خوشحال و خرسند باشید و از اعماق دل و با طیب نفس راضی شوید که در میدان جنگ کشته و در راه خدا شهید گردید و روح از بدن تان خارج شود.
و طیبوا عن انفسکم نفساً، و امشوا الی الموت مشیاً سجحاً (98)
از شهادت خوشحال باشید و به آسانی از آن استقبال کنید.
پس از جنگ نهروان زمانی که لشکریان معاویه به اطراف عراق هجوم آوردند و به ملت ظلم و ستم روا می داشتند، حضرت مردم را جمع و آنها را به شرکت در جهاد و دفاع دعوت نمود که اول سکوت نمودند، و پس از سرزنش حضرت برخی بهانه آوردند: اگر خودت شرکت جویی آماده ایم با توبه جنگ برویم و اگر خودت بمانی ما نیز نمی رویم، که حضرت فرمود به جهت رسیدگی به مشکلات ملت و پاسداری از اصل نظام، تشخیص داده ام من در اینجا باشم و بعد فرمود: تصور و خیال نکنید به جهت ترس از مردن است که به جنگ نمی روم که علی به امید شهادت کار، تلاش و فعالیت می نماید:
والله لولا رجائی الشهاده عند لقائی العدو لوقد حم لی لقاوه لقربت رکابی ثم شخصت عنکم فلا اطلبکم ما اختلف جنوب و شمال (99)
به خدا سوگند! اگر امید شهادت به هنگام برخورد با دشمن نداشتم اگر چنین سعادتی نصیب من شود - بر مرکب خویش سوار می شدم و از شما فاصله می گرفتم و مادام که نسیم ها به سوی شمال و جنوب در حرکتند (هیچگاه) به سرراغ شما نمی آمدم.
در فراز دیگری از کلماتش که در میدان جنگ ایراد گردید، پس از بازگو نمودن مطالب سودمند و مفید پیرامون تاکتیک های جنگ، سخن از نهایت عشق و علاقه اش به شهادت و کشته شدن در راه خدا را این گونه ابراز و بیان می دارد:
ان اکرم القتل، و الذی نفس ابن ابیطالب بیده لالف ضربه بالسیف اهون علی من میته علی الفراش فی غیر طاعه الله (100) بهترین مرگ ها کشته شدن (در راه خدا) است، سوگند به آن کس که جان فرزند ابوطالب در اختیار او است، هزار ضربه شمشیر بر من آسان تر است تا مرگ در بستر در غیر طاعت پروردگار.
امام در نامه ای به عبدالله ابن عباس (فرماندارش در بصره) جریان به شهادت رسیدن محمد ابن ابی بکر را در مصر می نویسد، و پس از طلب آمرزش برای آن مرحوم، از ملت شکوه نموده، انگیزه ای همراهی با آنها بیان می فرماید:
فوالله لولا طمعی عند لقائی عدوی فی الشهاده و توطینی نفسی علی المنیه لا حببت ان لا ابقی مع هولاء یوماً واحداً و لا التقی بهم ابداً (101)
به خدا سوگند اگر علاقه من به هنگام پیکار با دشمن در شعادت نبود و خود راه را برای مرگ در راه خدا آماده نساخته بودم، دوست می داشتم حتی یک روز با این مردم روبرو نشوم و هرگز آنها را ملاقات نکنم.
همان گونه که از این سخنان امام علیه السلام فهمیده می شود، تجربه نیز ثابت کرده هر اندازه که مسأله مرگ و خوف مردن از دل رزمندگان زایل شده باشد، به همان میزان در جنگ پیروز و به هدف خواهند رسید، زیرا بی تحرکی و سرعت عمل نشان ندادن در میدان جنگ بیشتر ناشی از ترس از مرگ و مولود احتیاط کارهای بیش از حد جهت دور نگاه داشتن جانش از خطرات می باشد، چون اگر ترس از مرگ بر او حاکم نباشد، چرا تلاش نکند، قهرمانی ها نیافریند و پیروزی به ارمغان نیاورد.
علاوه بر اینها، بزرگترین صفت فرد مؤمن، ثبات، ایستادگی و پای بندی اش نسبت به هدف است که امام صادق علیه السلام چنین بیان می فرماید:
ان المومن اشد من زبر الحدید. ان الحدید اذا دخل النار لان، و ان المومن لوقتل و نشر، ثم قتل لم یتغیر قلبه (102)
شخص مؤمن از آهن سخت و به اصطلاح از آهن آب دیده محکم تر و مقاوم تر است، زیرا هنگامی که آهن را میان آتش قرار دهی آب و نرم می گردد ولی مؤمن اگر کشته شود و زنده گردد و دوباره به قتل برسد، قلبش تغییر نمی کند و از معتقدات و اهدافش دست بر نمی دارد.
خلاصه، هر ملتی که در جنگ مسأله مرگ برای شان حل گردید و از جان گذشتند، می توانند به پیروزی، سعادت و آقائی برسند، در جنگ رمضان 1393 (مهر 1352) که مصر و سوریه توانستند ضربه ای حسابی به اسرائیل بزنند و طبق گزارش یونایتدپرس به نقل از ارزیابی و محاسباتی که مقامات نظامی آمریکا کرده اند، زیانهای اولیه اسرائیل در جنگ اکتبر (جنگ رمضان) در حدود هزار تانک، دویست هواپیما و در حدود هشت تا هزار (8000 - 10000) نفر کشته و زخمی بوده است. (103)
این خسارات و زیانها میسور و ممکن نبود مگر با آن فداکاری و از خود گذشتگی که نیروهای مصر و سوریه نشان دادند و مسأله مرگ را حل نموند چنانچه خود دشمن به این نساله اعتراف نموده اند، در کتاب جنگ کیپور که هفت نفر اسرائیلی دولتی نوشته چنین تعریف نموده اند:
مصری ها، علی الخصوص در روزهای اول و دوم جنگ خودشان را به سوی تانک های ما پرتاب می کردند و با تلاش فراوان به آن آویزان شده و می کوشیدند سوار آن شده و آن را یه تصرف در آوردند ما که یک از یک طرف این مناظر بهت آور را می دیدیم و از طرف دیگر چشم مان به تپه های گوشتی که از اجساد کشتگان دو طرف به وجود آمده بود می افتاد، از شدت ترس به حالت اشخاص شل می افتادیم. (104)
امام علیه السلام هم اینگونه از خود گذشتگی را به کوفیان توصیه می فرمود، که الان ما باید بیاموزیم و به آن اهمیت بدهیم.
در فرهنگ فارسی هم این معنی آمده که انسان آزاد هنگامی میان زیستن با ذلت و مرگ شرافتمندانه قرار قرار می گیرد، و باید مرگ را با آغوش باز استقبال نماید، چنانچه فردوسی می گوید:
مرا مرگ بهتر از این زندگی - که سالار باشم کنم بندگی
همان مرگ خوش تر به نام بلند - از این زیستن با هراس و گزند
یا اینکه شاعر دیگری می گوید:
زندگی آخر سرآید بندگی در کار نیست - بندگی گر شرط باشد زندگی در کار نیست
یا حقارت گر ببارد بر سرت باران در - آسمان را گو برو بارندگی در کار نیست