فهرست کتاب


جنگ و جهاد در نهج البلاغه

حسین شفائی

مشورت با فرماندهان

انسان هر اندازه اندیشه و فکرش عالی باشد و از آگاهی و دانش در سطح بالا برخوردار باشد، در تصمیم گیری های مهم و حیاتی احتمال اشتباه و نقص در تصمیم گیری اش وجود دارد، زیرا انسان دچار سهو و نسیان و غفلت می شود. ولی اگر همین تصمیم با مشورت چند شخص شایسته و لایق گرفته شود، احتمال اشتباه یا وجود ندارد یا بسیار صعیف است.
قرآن خطاب به پیامبر که کامل ترین انسان روی زمین است، می فرماید:
«و شاورهم فی الامر».(74)
در کارها با آنها (ملت) مشورت کن.
و خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم می فرماید:
«ما شقی عبد قط بمشورة و لا سعد باستغناء رأی».(75)
هیچکس هرگز با مشورت بدبخت، و با استبداد رأی خوشبخت نشده است.
و خود به این فرموده اش، همیشه و به خصوص در میدان جنگ عمل می کند.
در جنگ «بدر» هنگامی که پیامبر خواست در موضعی فرود آید و توقف نماید، یکی از صحابه و یارانش به نام «حباب ابن منذر» عرض کرد: یا رسول الله! اگر در اینجا فرود آمدن حکم الهی نباشد. از نظر استراتژیک در جنوب منطقه فرود آیم بهتر است، تا بتوانیم از آب استفاده کنیم و...
حضرت پذیرفت و همان منطقه فرود آمد.
در جنگ «احزاب» (خندق) پیامبر اکرم در کیفیت جنگیدن و دفاع از شهر با اصحاب مشورت نمود، هر کدام نظرش را بروز دادند، «سلمان فارسی» نظر داد که اطراف شهر، خندق کنده شود تا جلو سرعت هجوم دشمن گرفته شود.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نظر او را پذیرفت، و مدت یک ماه سپاهیان اسلام به طول 600 متر و عمق 3 متر و پهنای 5 متر خندق را کندند.
در جنگ «احد» دو تاکتیک جنگی مطرح بود:
1 - در شهر ماندن و در قلعه ها و برج ها موضع گرفتن و تیراندازی به سوی دشمن.
2 - در بیرون شهر جنگیدن.
با اینکه شخص پیامبر طرفدار نظریه اول بود، ولی چون نظریه دوم بیشتر طرفدار داشت و زیادتر رأی آورد، حضرت به آن عمل فرمود.
علی (علیه السلام) می فرماید:
«و لا ظهیر کالمشاورة». (76)
هیچ پشتیبانی چون مشورت نخواهد بود.
و در جای دیگر همین مطلب را با عبارت دیگر می فرماید:
«و لا مظاهرة اوثق من المشاورة».(77)
هیچ پشتیبانی مطمئن تر و استوارتر از مشورت نیست.
و حضرت خود در بیشتر کارها و به ویژه در زمان جنگ با مشورت و هم فکری فرماندهانش تصمیم های جنگی را می گرفت و نقشه های رزمی را می ریخت، در جمله ای به فرماندهانش اطمینان می دهد که کارهای مربوط به جنگ را بدون مشورت و نظرخواهی از آنها انجام نمی دهد:
«و لا اطوی دونکم امراً الا فی حکم».(78)
کاری بدون مشورت شما انجام ندهم، جز در حکم الهی که قابل مشورت نیست.
امروز در جهان معمول است، که مدام یا در زمان جنگ، گروهی متشکل از دولت مردان و فرماندهان عالی رتبه ارتش، به نام «شورای عالی نظامی» یا «شورای جنگ» یا «شورای عالی دفاع» وجود دارد.

اطاعت از فرمانده

گرچه مسأله فرمانده و فرمانبر آن گونه که در سایر سیستم های حکوومتی رایج و معمول است که فرمانده، فرمانده مطلق العنان است، در نظام اسلامی نیست بلکه در برنامه حکومتی اسلام به مثابه سمت، مقام و رتبه، رسالت و مسوولیتش سنگین، و باید به همان اندازه اخلاقش نیکوتر، تقوایش بیشتر، آگاهی و بینشش زیادتر باشد، تا توقع بیجا و انتظار نادرست از سربازان را نداشته و فرمان بی مورد صادر ننماید.
ولی چیزی که مهم و حیاتی است و در اسلام به آن تأکید شده مسأله رعایت نظم است که علی علیه السلام در وصیتش به امام حسن و حسین علیهماالسلام می فرماید:
اوصیکما، و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی بتقوالله و نظم امرکم (79)
من شما و تمام فرزندان و خاندانم و کسانی را که این وصیت نامه ام به آنها می رسد به تقوا و ترس از خداوند و نظم امور خود، سفارش می کنم. زیرا نظم، به کارها رونق دیگر، و سرعت بیشتر می بخشد، نظم، هرج و مرج را که باعث کندی در کارها و عامل سستی در اداره و تصمیم ها است. جلوگیری می نماید. به خصوص در مسأله ای نظامی که اگر بی نظمی بر آن حاکم باشد فاجعه آفرین و پیامدهای خطرناک به دنبال خواهد داشت.
با توجه به این موضوع و از این باب می توان گفت اطاعت فرمانده در نظام اسلامی لازم و ضروری است، و به ویژه در میدان جنگ و صحنه نبرد، که کوچکترین سستی و اهمال، بزرگترین زیان ها و خسارات را به بار خواهد آورد.
و لذا امام علیه السلام هنگامی که مالک اشتر را به عنوان فرمانده فرستاد، خطاب به دو نفر از سران لشکرش (زیاد ابن نصر و شریح ابن هانی) نوشت:
و قد امرت علیکما و علی من فی حیزکما مالک ابن الحارث الاشتر، فاسمعاله و اطیعا. واجعلاه درعاً و مجناً (80)
مالک ابن حارث اشتر را بر شما و بر آنان که زیر فرمان شما هستند امیر ساختیم! گوش به فرمانش دهید و مطیع او باشید! تو را زره و سپر خویش قرار دهید.
وقتی فرمانده متعهد، مکتبی و لایق باشد هر فرمانی صادر کند و هر برنامه ای بریزد مطابق دستور اسلام و برای مصالح کشور است، نافرمانی، تخلف و سرپیچی در چنین مسأله کندی در کارها و برنامه ها ایجاد و در نتیجه لطمه به اسلام و ضربه به کشور خواهد بود، که این خیانت بزرگ و غیر قابل گذشت است. لذا امام امت خمینی کبیر (دام ظله العالی) می فرماید:
اطاعت از فرماندهان لازم است و تخلف از آن جرم. (81)
زیرا پیامد و زیان ناشی از سرپیچی و عدم اطاعت از دستور فرمانده، متوجه کشور و جامعه است که جرمی بزرگ و نابخشودنی است.
و همچنین حضرت امام، در نامه ای که به نماینده اش در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، می فرستد به این مطلب تأکید می نماید و مخالفت و عدم اطاعت از فرماندهان را دارای مسوولیت شرعی می شمارد: تبعیت از... فرمانده کل سپاه در جمهوری اسلامی ایران یک وظیفه شرعی الهی است که تخلف از آن علاوه بر تعقیب قانونی مسوولیت شرعی دارد. (82)
اینکه در صدر اسلام مسلمین در جنگ بدر پیروز گردیدند و در جنگ احد با شکست مواجه شدند، رمز پیروزی و شکست شان در پیروی و نافرمانی از مقام رهبری و فرمانده خلاصه می شود. و این می رساند که پیروی و اطاعت از فرمان فرمانده چه اندازه نقش دارد.

پیامد نافرمانی از فرمانده

با مختصر توضیحی که درباره اطاعت از فرمانده داده شد، روشن است که عدم اطاعت از فرمانده پیامدهای زیانبخش و جبران ناپذیر را به دنبال دارد، و در این صورت باید در انتظار عواقب تاریک، سیاه و ذلت بار بود. زیرا اکثر یا بخشی از شکست ها، یا نرسیدن به هدف و پیروزی در اثر عدم فرمانبرداری و سرپیچی از دستور فرمانده است، که شواهد بسیار و نمونه زیاد از جنگ هایی که در جهان صورت گرفته سراغ داریم که چون در این زمینه امام علیه السلام شکوه ها و درد دل ها دارد، به سخنان آن حضرت بسنده می گردد.
هنگامی که اخبار پی در پی به امام علیه السلام می رسید که یاران معاویه بر شهرها مسلط شده اند و لشکریان امام از رفتن به جهاد سرباز می زند و با رای امام علیه السلام مخالفت می نمودند، امام می فرماید:
و انی و الله لاظن ان هولا القوم سید لون منکم باجتماعهم علی باطلهم و تفرقکم عن حقکم و بمعصیتکم امامکم فی الحق و طاعتهم امامهم فی الباطل و بادائهم الامانه الی صاحبهم و خیانتکم، و بصلاحهم فی بلادهم و فساد کم (83)
سوگند به خدا می دانستم اینها به زودی بر شما مسلط خواهند شد، زیرا آنان در یاری از باطل شان متحدند، و شما در راه حق متفرقید، شما به نافرمانی از پیشوای خود در مسیر حق برخاسته اید ولی آنها در باطل خود از پیشوای خویش اطاعت می کنند، آنها نسبت به رهبر خود ادای امانت می کنند و شما خیانت، آنها در شهرهای خود به اصلاح مشغولند و شما به فساد.
امام علیه السلام در این خطبه با در نظر گرفتن خصوصیات تشکل اجتماعی پیروزی دشمن خود را به طور دقیق پیش بینی می فرماید:
1 - آنان در هدف گیری باطلی که به دنبالش افتاده اند، اجتماع و تشکل دارند، در صورتی که شما با اینکه هدف و منطق حقی را در پیش دارید، پراکنده و گسیخته از یکدیگر هستید.
2 - آنان پیشوای خود را با اینکه هدفی باطل و ضد حق دارد، اطاعت می کنند و با این اطاعت زمینه مدیریت تشکلی او را فراهم می آورند، شما پیشوای خود را با اینکه هدف و منطق حقی را دنبال می کند نافرمانی نموده و از مدیریت او تمرد می کنید.
3 - آنان در برابر پیشوای خود عمل به تعهد می تمایند (اگر چه تعهد با او تعهد برای تقویت باطل می باشد) ولی شما در برابر پیشوای تان که انسان شایسته است و هدفش حق و تعهد با او تقویت اصول عالی انسانیت است، تعهد را می شکنید و خیانت می ورزید.
4 - آنان با آن هدفی وقیح و با آن پیشوای بیشرم دست به تنظیم و اصلاح شهرها و محیط زندگی شان برده و تکاپو می کنند، شما با آن هدف عالی و با این پیشوای حق و حق پرست، دست به افساد و ویرانگری شهر و محیط زندگی تان برده و کار شکنی و اخلال گری به راه می اندازید (84)
هنگامی که دو هزار از سربازان معاویه به منطقه عین التمره که نزدیک کوفه است رسیدند، فرماندار آن محل جریان را به امام گزارش داد، امام مردم را دعوت به رفتن در جنگ و جهاد نمود بعد که مردم از رفتن سر پیچی نمودند، حضرت بزرگان آنها را خواست و از آنها برای بسیج نیروی رزمنده استمداد جست، که با تلاش آنها تنها حدود سیصد نفر برای رفتن به جبهه آماده شدند، و حضرت از این عدم استقبال شان از شرکت در جنگ و جهاد با دشمنان خدا و دشمنان خودشان ناراحت شد و در همان حال ناراحتی فرمود:
منیت بمن لایطیع اذا امرت و لا یجیب اذا دعوت لا ابالکم ما تنظرون بنصرکم ربکم اما دین یجمعکم و لا حمیه تحمشکم اقوم فیکم مستصرخاً و انادیکم متغوثاً فلا تسمعون لی قولاً و لا تطیعون لی امراً حتی تکشف الامور عن عواقب المسائه (85)
گرفتار مردمی شده ام که هرگاه فرمانشان دهم اطاعت نمی کنند، و چون دعوتشان نمایم اجابت نمی نمایند.
ای بی اصلها! در یاری پروردگارتان منتظر چه هستید؟ آیا دین ندارید که شما را گرد آورد؟ و یا غیرتی که شما را به خشم وادارد؟
در میان شما به پا خاسته ام! هر چه فریاد می کشم و از شما یاری می طلبم سخن من را نمی شنوید و از دستورم اطاعت نمی نمائید تا چهره واقعی کارهای بد آشکار گردد.
و نیز در خطبه دیگری می بینیم که امام سهل انگاری و نافرمانی لشکریانش را در جنگ با معاویه توبیخ و سرزنش و مانند خطبه 25 پیش بینی می نماید که لشکریان باطل بر شما غالب و پیروز خواهند شد. البته نه به جهت اینکه آنها بر حق می باشند بلکه به خاطر اینکه آنها در راه منحرف شان مطیع و فرمانبر فرمانده شان هستند:
اما و الذی نفسی بیده. لیظهررن هولاء القوم علیکم لیس لانهم اولی بالحق منکم و لکن لاسراعهم الی باطل صاحبهم و ابطائکم عن حقی (تا اینکه می فرماید) و الله لکانی بکم فیما اخال ان لوحمس الوعی و حمی الضراب قد انفرجتم عن ابن ابی طالب انفراج المراه عن قبلها (86)
آگاه باشید سوگند به خدایی که جانم در دست قدرت او است که اینها (معاویه و اطرافیانش) سرانجام بر شما پیروز می شوند، اما نه اینکه آنها در حق از شما پیشی دارند، بلکه برای آنکه آنها در راه باطلی که زمامدارشان می رود سریع و کوشانید در حالی که شما در برابر حق من کند و سست هستید...
به خدا سوگند شما را چنین می بینم که اگر جنگ سخت درگیر شود و آتش آن زبانه کشد از گرد فرزند ابوطالب جدا می شوید همانند جدا شدن زن (هنگام زائیدن) از بچه خویش.
در جنگ صفین وقتی سپاه علی علیه السلام نزدیک پیروزی بود، بر اثر مکر و حیله ای عمر وعاص پانصد قرآن را روی نیزه نمودن که ای مردم! در اثر جنگ بدبخت و ریشه کن شدیم، عزیزان ما از بین رفت، خانه های ما خراب شد، زندگی ما فلج گردید، و... بیائید صلح نمائیم و از برادر کشی دست بکشیم و این قرآن میان ما حاکم باشد، به این نیرنگ بیشتر لشکریان امام هم فریب خوردند و به صلح راضی شدند و تن به سازش دادند، امام علیه السلام هر قدر اصرار فرمود که صلح به ضرر و زیان ما است و راه چاره و صلاح تنها ادامه جنگ و مبارزه است نپذیرفتند و آمدند به امام گفتند اگر دستور ندهی و فرمان صادر نکنی که مالک اشتر عقب نشینی کند و دست از جنگ بکشد خودت را نابود خواهیم کرد... لذا امام مجبور شد که مالک اشتر را از پیشروی و ادامه دادن به جنگ باز دارد و فراخواند، و حکم حکمین (ابوموسی و عمرو ابن عاص) را قبول نماید.
بعدها یکی از لشکریان با حالت تحیر از امام پرسید که اول ما را از قضاوت حکمین نهی کردی و بعد پذیرفتی، کدام به نفع ما بود؟ امام فرمود:
هذا جزاء من ترک العقده اما والله لوانی حین امرتکم بما امرتکم به حملتکم علی المکروه الذی یجعل الله فیه خیراً: فان استقمتم هدیتکم، و ان اعوججتم قومتکم. و ان ابیتم تدارکتکم لکانت الوثقی (87)
این جزای کسانی است که بیعت را ترک کند! و پیمان را بشکند! به خدا سوگند هنگامی که شما را دستور به جهاد (با لشکر معاویه) دادم شما را وادار به کاری کردم که خوشایندتان نبود، ولی خداوند خیرتان را در آن قرار داده بود، اگر شما در برابر این دستور تسلیم شده بودید، به هنگامی که در مسیر حق گام بر می داشتید رهبرتان بودم، و اگر منحرف می شدید شما را به راه باز می گردانیدم و اگر خودداری می کردید کسانی را به جای شما می گماردم، و به هر حال برای من اطمینان بخش بود.
و در جای دیگر، علت شکست، سبب عدم پیروزی لشکریان حق و عامل جرأت پیدا کردن دشمن را، سرپیچی از دستور رهبر و سستی در عمل و میدان جنگ، بیان داشته:
ایها الناس لولم تتخاذلوا عن نصر الحق، و لم تهنوا عن توهین الباطل لم یطمع فیکم من لیس مثلکم و لم یقومن قوی علیکم لکنکم تهتم متاه بنی اسرائیل (88)
ای مردم! اگر دست از حمایت یکدیگر در یاری حق بر نمی داشتید و برای تضعیف و زبون ساختن باطل سستی نمی کردید، هیچگاه آنان که در پایه شما نیستند در نابودی شما طمع نمی ورزیدند، و هیچ نیرومندی بر شما قدرت پیدا نمی کرد، اما همچون بنی اسرائیل در حیرت و سرگردانی قرار گرفتید.
در جنگ صفین هنگامی که لشکریانش فشار آوردند که داوری دو داور (حکمین) را امام بپذیرد، حضرت فرمود:
ایها الناس، انه لم یزل امری معکم علی ما احب حتی نهکتکم الحرب، و قد - و الله - اخذت منکم و ترکت و هی لعدوکم انهک (89)
ای مردم! همواره وضع من و شما آن طور بود که من دوست می داشتم، تا آنگاه که نبرد شما را خسته و درهم کوفته ساخت.
سوگند به خدا (اعتراف می کنم که جنگ) عده ای از شما را (از ما) گرفت و جمعی را باقی گذاشت، اما (بدانید) این نبرد برای دشمنانتان کوبنده و خستگی آفرین تر بود!
یعنی همیشه در جنگ طبق میلم اطاعت می نمودید، چنانچه این بار فرمانبرداری نکردید، در حالی که اگر قبول می کردید حتماً پیروز بودید و به علاوه جنگ به دشمن بیشتر صدمه، زیان و خسارت وارد ساخته.
و زمانی که در جنگ با معاویه از فرمان آن حضرت سر پیچی می کنند، به پیشگاه بارری تعالی چنین شکوه، می فرماید:
اللهم ایما عبد من عبادک سمع مقالتنا العادله غیر الجائره، و المصلحه غیر المفسده فی الدین و الدنیا فابی بعد سمعه لها الا النکوص عن نصرتک و البطاء عن اعزاز دینک، فانا نستشهدک علیه (90)
بار پروردگارا! هر کدام از بندگانت که سخن عادلانه و اصلاح کننده و بدون مفسده ما را در دین و دنیا بشنود ولی پس از شنیدن از یاری آئین تو و اعراز دینت سر باز زند و پشت کند، ما تو را بر ضد او به شهادت می طلبیم.
و از مواردی که قلب آکنده از درد امیرالمؤمنین علی علیه السلام به جهت نافرمانی پیروانش به فریاد آمده، زمانی است که لشکریان معاویه به تاراج و غارت اموال و اذیت و آزار اهالی شهر انبار دست زده و یاران آن حضرت بی تفاوت و سرگرم کارهای روزمره خود هستند:
لما بلغه اغاره اصحاب معاویه علی الانبار فخرج بنفسه ما شیاً حتی اتی النخلیه، فادرکه الناس، وقالوا یا امیر المومنین نحن نکفیکهم فقال: و الله ما تکفوننی انفسکم فکیف تکفوننی غیرکم؟ ان کانت الرعایا قبلی لتشکو حیف رعاتها فانی الیوم لا شکو حیف رعیتی کاننی المقودوهم القاده، او النوزوع و هم الوزعه (91)
هنگامی که خبر حمله یاران معاویه بر انبار و غارت کردن آنجا را شنید شخصاً پیاده به طرف نخلیه منزلگاهی در نزدیکی کوفه حرکت کرد، مردم خود را به او رساندند، و عرض کردند، ای امیرمؤمنان! ما به جای تو از عهده آنان بر خواهیم آمد، امام فرمود:
شما از عهده مشکلات خودتان بر نمی آئید چگونه مشکل دیگران را از من دفع می کنید؟ اگر رعایای پیشین از ستم فرمانروایان خود شکایت داشتند من امروز از ستم رعیتم شکایت دارم گویا من پیروم و آنها زمامدار، من فرمانبر و محکومم و آنها فرمانده و حاکم.
از مجموع این کلمات امام علیه السلام چنین به دست می آید، بزرگترین عامل که سبب عدم موفقیت، شکست و عقب نشینی آن حضرت در بعضی جنگ ها گردید و باعث ضربه و لطمه وارد شدن به اسلام و حکومت عدل علی علیه السلام شد، نافرمانی، سرپیچی و تخلف لشکریان و سربازان از دستور وی لوده است و گرنه علی علیه السلام کسی نبود که بتوان (العیاذ بالله) در مدیریت، تدبیر، شیوه زمامداری و رهبری، رفتارش با ملت و در فنون نظامی و... نقص و عیب مشاهده کرد، یا با اشکال در نحو حکومتش برخورد که نظالمش نمونه و حکومت کردنش الگو بود.