فهرست کتاب


جنگ و جهاد در نهج البلاغه

حسین شفائی

انگیزه لشکریان حق و باطل

هر عملی که از انسان هوشیار، با درک و عاقل صورت می پذیرد و در خارج تحقق می یابد بدون هدف و خالی از انگیزه نمی تواند باشد، چه اینکه اگر عاری از غرض و مقصد انجام گیرد، کار نادرست و غیر عاقلانه است زیرا چه بسا که معیار ارزیابی عمل، انگیزه را قرار می دهند، و ملاک ارزش و بهاء کار، نیت را می دانند، که الاعمال بالنیات ارزش عمل ها در گرو نیت ها است و لا عمل الا بالنیت عمل بدون نیت عمل نیست و ارزش ندارد.
با توجه به این موضوع، آیا می توان مسأله گذشتن از آسایش و رها کردن بستگان و قبول زحمات را بدون انگیزه دانست؟ آیا می شود مسأله کشتن و به قتل رساندن افراد همنوع خود یا دوستان و بستگان، بدون انگیزه باشد؟ آیا قابل قبول است، مسأله جنگیدن و از جان گذشتن و ایثار را گفت انگیزه ندارد؟
پس حتماً دو لشکر یا دو نیرو که در مقابل هم صف آرائی نموده و رو در رویی هم قرار می گیرند و می جنگند و یکی دیگری را از پا در می آورند حق یا در جهت حق، باطل یا همسویی باطل اند که دارای دو انگیزه متفاوت و دو هدف متضاد می باشند.
حق طرف دارانش را حرکت می بخشد و به جهاد وا می دارد تا ریشه های ستم، بی عدالتی، فساد و تباهی را قطع نماید، و باطل هواداران و پیروانش را انسجام می دهد و به جنگ با پرچم داران حق تشویق و ترغیب می کند تا نور و پرتو حق را خاموش کند و از تاریکی ظلمت به نفع خویش بهره برداری نماید.
علی علیه السلام انگیزه لشکریان حق و باطل را چنین بیان می فرماید:
و اما استواونا فی الحرب و الرجال فلست بامضی علی الشک منی علی الیقین (69)
اما اینکه ادعای مساوی بودن ما در جنگ و نفرات (چنین نیست زیرا) تو در شک به درجه من در یقین نرسیده ای.
یعنی جنگ راه انداختن، توطئه نمودن و کوشش تو در جهت براندازی حکومت اسلامی برای ریاست، قدرت، کسب شهرت، عیش و نوش، به چنگ آوردن مادیات و نایل شدن به امیال شهوانی است، و سعی و تلاش من در جهت پاسداری از نظام به خاطر انجام رسالت به ارزش های مکتب حیات بخش اسلام و ریشه کن نمودن تبعیض، بی عدالتی و فساد می باشد، پس من و تو با دو انگیزه متفاوت حق و باطل جنگ می نمائیم.
لذا می بینیم طرفداران باطل در میدان های جنگ برای رسیدن به هدف به راه های غیر انسانی متوسل می گردند. چنانچه در جنگ احد سران و فرماندهان لشکر باطل برای تهییج لشکریان شان زنان خواننده زیادی را به همراه آورده بودند تا با خواندن اشعار و ترانه و با دف و دایره آنها را به خون ریزی و کینه جوئی دعوت کنند که یکی از اشعارشان این است:
نحن بنات طارق - نمشی علی النمارق
ان تقلبوا نعانق - اوتد بروا نفارق (70)
یعنی ما دختران طارقیم، روی فرش های گرانبها راه می رویم اگر رو به دشمن (و پیشروی) کنید با شما همبستر می شویم و اگر پشت به دشمن نمائید و فرار کنید از شما جدا می گردیم.
و این برنامه اختصاص به آنها و آن زمان ندارد، در عصر ما هم وقتی رزمندگان سلحشور جمهوری اسلامی ایران تانک های عراقی را محاصره می کردند و سالم می گرفتند در بعضی آنها سربازان را به همراه زنان بی بند و بار می یابیدند و در بعضی آنها شیشه های شراب و مجله های سکسی موجود بود...
و همچنین مبارزین قهرمان افغانستان هنگام چیره شدن بر مزدوران کاخ کرملین یا بر ارتش سرخ شوروی در درون تانک ها با این گونه قضایا روبرو می گردند.

ملاک انتخاب فرمانده

فردی که بیش از دیگران در سپاه و ارتش نقش سازنده، یا منحرف کننده دارد و تمام حرکات و رفتارش برای سربازان سرمشق، الگو و درس است فرمانده است.
فرمانده است که می تواند با آموزش و تربیتش، با تشویق و ترغیبش، با نشست و برخاستش، با اخلاق و کردارش، با دلجوئی و نوازشش، ارتش مکتبی، متخصص، دلیر، وقاوم و متعهد به اسلام، پای بند و حافظ به کشور و ملت بسازد. و یا خدای نکرده با الغای افکار غلط و اندیشه های نادرست و باطل به انحراف بکشد و به گمراهی و ضلالت سوق دهد و خائن و وطن فروش بار آورد.
فرمانده است که می تواند با زنده نگهداشتن روحیه ای تعاون و همدردی، با رعایت مساوات اسلامی، تفقد و همکاری، روحیه سربازان را بالا ببرد، و او را به مسوولیتش بیش از پیش دلگرم و پایبند نماید. لذا باید در برگزیدن فرمانده، دقت کافی و ارزیابی لازم صورت گیرد و موقع انتخاب فرمانده، علاوه بر تخصص، لیاقت، مدیریت و کارایی، به تقوا و تعهدش بیشتر توجه شود تا کسی که این معیارها در او نیست، انتخاب نگردد.
امام علیه السلام در انتخاب فرمانده به مالک اشتر چنین سفارش می فرماید:
فول من جنودک انصحهم فی نفسک لله و لرسوله و لا مامک، و انقاهم جبیباً، و افضلهم حلماً، ممن یبطی عن الغضب، و یستریح الی العذر، و یراف بالضعفاء، و ینبو علی الاقویاء، و ممن لا یثیره العنف، و لا یعقد به الضعف (71)
1 - مطیع و تسلیم فرمان خدا، پیامبر و رهبر باشد.
2 - پاک، صادق، عاقل، تیز هوش، بردبار و شکیبا باشد.
3 - از عمل زیردستان دیر خشم آید و زود پوزش بخواهد و بپذیرد.
4 - نسبت به زیردستان مهربان و روف باشد.
5 - در برابر کردن کلفت ها و مستکبرین قاطع، سخت گیر و شجاع باشد.
6 - در مقابل درشتی از جا نرود و در برابر نرمی از برنامه اش دست بر ندارد و بر اثر تهدید و تمنا خود را نبازد.
پس از دارابودن این شرایط باید به مسائل اخلاقی نیز پای بند باشد و به آن عمل کند تا بتواند چنانچه باید قلب سربازان را به دست آورد و اطمینان و اعتمادشان را به خود جلب نماید:
و لیکن اثر روس جندک عندک من واساهم فی معونته و افضل علیهم من جدته، بما یسعهم و یسع من وراء هم من خلوف اهلیهم، حتی یکون همهم هما واحداً فی جهاد العدو (72)
فرماندهان لشکریان تو باید کسانی باشند که در کمک به سپاهیان بیش از همه مواسات کنند. و از امکانات خود بیشتر به آنان کمک نمایند، به حدی که هم نفرات سربازان، و هم کسانی که تحت تکلف آنها هستند اداره شوند، به طوری که همه آنها تنها به یک چیز بیندیشند و آن جهاد با دشمن است.
دیگر از ویژگیهای فرماندهان بخصوص فرمانده عملیات این است که شجاع باشد، زیرا پرچم دار جنگ است.
با توجه به اینکه پرچم بیانگر رمز استقلال یک ملت و کشور است، در قدیم پرچم به دست. کسی سپرده می گردید که حکم فرمانده عملیات را داشته است، و لذا به فرماندهان، پرچمداران اطلاق می گردد.
امام علیه السلام سفارش می فرماید: پرچم داران و فرماندهان را از افراد دلاور و شجاع انتخاب نمائید، زیرا این گونه افرادند که برای افراشتن و در اهتزاز داشتن پرچم تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون خود تلاش می کنند.
و نیز توصیه می نماید که اگر پرچمدار شهید شد، دیگری مسوولیت او را به عهده و پرچم او را به دست گیرد که ارتش بدون پرچمدار و سپاه بدون فرمانده محکوم به شکست و سقوط است.
و رایتکم فلا تمیلوها، و لا تخلوها، و لا تجعلوها الا بایدی شجعانکم، و المانعین الذمار منکم، فان الصابرین علی نزول الحقایق هم الذین یحفون برایاتهم (73)
از پرچم خود به خوبی نگهبانی کنید و آن را متمایل به این طرف و آن طرف نسازید، و آن را تنها نگذارید و جز به دست دلاوران و مدافعان سر سخت نسپارید، زیرا آنان در حوادث سخت و مشکل ایستادگی به خرج می دهند، همانها هستند که از پرچم هایشان پاسداری می کنند.
با توجه به حساس بودن و اهمیت مسؤولیت فرمانده روشن است که در تعیین فرمانده بایست کمال دقت، بررسی و احتیاط لازم را به کاربرد تا فردی که به تمام معنی شایسته و لایق این مقام و از صفات و شرایط لازم برای یک فرمانده برخوردار است، برگزیده شود، زیرا به قول فردوسی فرمانده به سپاه و هنگ جرأت، روحیه و شهامت می دهد.
چو سالار شایسته باشد به جنگ - نترسد سپاه از دلاور نه هنگ

مشورت با فرماندهان

انسان هر اندازه اندیشه و فکرش عالی باشد و از آگاهی و دانش در سطح بالا برخوردار باشد، در تصمیم گیری های مهم و حیاتی احتمال اشتباه و نقص در تصمیم گیری اش وجود دارد، زیرا انسان دچار سهو و نسیان و غفلت می شود. ولی اگر همین تصمیم با مشورت چند شخص شایسته و لایق گرفته شود، احتمال اشتباه یا وجود ندارد یا بسیار صعیف است.
قرآن خطاب به پیامبر که کامل ترین انسان روی زمین است، می فرماید:
«و شاورهم فی الامر».(74)
در کارها با آنها (ملت) مشورت کن.
و خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم می فرماید:
«ما شقی عبد قط بمشورة و لا سعد باستغناء رأی».(75)
هیچکس هرگز با مشورت بدبخت، و با استبداد رأی خوشبخت نشده است.
و خود به این فرموده اش، همیشه و به خصوص در میدان جنگ عمل می کند.
در جنگ «بدر» هنگامی که پیامبر خواست در موضعی فرود آید و توقف نماید، یکی از صحابه و یارانش به نام «حباب ابن منذر» عرض کرد: یا رسول الله! اگر در اینجا فرود آمدن حکم الهی نباشد. از نظر استراتژیک در جنوب منطقه فرود آیم بهتر است، تا بتوانیم از آب استفاده کنیم و...
حضرت پذیرفت و همان منطقه فرود آمد.
در جنگ «احزاب» (خندق) پیامبر اکرم در کیفیت جنگیدن و دفاع از شهر با اصحاب مشورت نمود، هر کدام نظرش را بروز دادند، «سلمان فارسی» نظر داد که اطراف شهر، خندق کنده شود تا جلو سرعت هجوم دشمن گرفته شود.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نظر او را پذیرفت، و مدت یک ماه سپاهیان اسلام به طول 600 متر و عمق 3 متر و پهنای 5 متر خندق را کندند.
در جنگ «احد» دو تاکتیک جنگی مطرح بود:
1 - در شهر ماندن و در قلعه ها و برج ها موضع گرفتن و تیراندازی به سوی دشمن.
2 - در بیرون شهر جنگیدن.
با اینکه شخص پیامبر طرفدار نظریه اول بود، ولی چون نظریه دوم بیشتر طرفدار داشت و زیادتر رأی آورد، حضرت به آن عمل فرمود.
علی (علیه السلام) می فرماید:
«و لا ظهیر کالمشاورة». (76)
هیچ پشتیبانی چون مشورت نخواهد بود.
و در جای دیگر همین مطلب را با عبارت دیگر می فرماید:
«و لا مظاهرة اوثق من المشاورة».(77)
هیچ پشتیبانی مطمئن تر و استوارتر از مشورت نیست.
و حضرت خود در بیشتر کارها و به ویژه در زمان جنگ با مشورت و هم فکری فرماندهانش تصمیم های جنگی را می گرفت و نقشه های رزمی را می ریخت، در جمله ای به فرماندهانش اطمینان می دهد که کارهای مربوط به جنگ را بدون مشورت و نظرخواهی از آنها انجام نمی دهد:
«و لا اطوی دونکم امراً الا فی حکم».(78)
کاری بدون مشورت شما انجام ندهم، جز در حکم الهی که قابل مشورت نیست.
امروز در جهان معمول است، که مدام یا در زمان جنگ، گروهی متشکل از دولت مردان و فرماندهان عالی رتبه ارتش، به نام «شورای عالی نظامی» یا «شورای جنگ» یا «شورای عالی دفاع» وجود دارد.