فهرست کتاب


جنگ و جهاد در نهج البلاغه

حسین شفائی

مقام مجاهد

رزمندگان و مجاهدانی که با تجاوز گران می جنگند و آنها را در هم می کوبند، یا برای باز گرفتن حقوق از دست رفته خود و ملتش فداکاری می کنند، یا به جهت قطع زنجیر بردگی، رهائی از قید اسارت و رسیدن به استقلال و آزادی دست به اسلحه می برند و جان بر کف جهاد و مبارزه می نمایند، از دیدگاه اسلام دارای مقام ارجمند و عالی می باشند:
و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نوثیه اجراً عظیماً (29)
و آن کس که در راه خدا پیکار کند و کشته شود یا پیروز گردد پاداش بزرگی به او خواهیم داد.
سرنوشت مجاهدانی که عاشقانه و آگاهانه به میدان رزم شتافته اند، و در راه خدا مبارزه می نمایند از دو حال خارج نیست، یا شهید می شوند و یا با در هم کوبیدن دشمن، بر او پیروز می گردند، و در هر صورت از پاداش بزرگ الهی بهرمند می شوند.
در آیه دیگر می فرماید:
لا یستوی القاعدون من المومنین غیر اولی الضرر و المجاهدون فی سبیل الله باموالهم و انفسهم، فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم علی القاعدین درجه (30)
افراد با ایمانی که بدون بیماری و ناراحتی از جهاد بازداشتند با مجاهدانی که در راه خدا با مال و جان خود جهاد کردند یکسان نیستند، خداوند مجاهدانی را که با مال و جان خود جهاد نمودند بر قاعدان برتری بخشیده...
آیه دیگر از مقام ارجمند مبارز در راه خدا چنین دفاع می کند:
اجعلتم سقایة الحاج و عمارة المسجد الحرام کمن امن بالله و الیوم الاخر و جاهد فی سبیل الله لا یستون عند الله 99 (31)
ایا سیراب کردن حاجیان خانه خدا و آیباد ساختن مسجد الحرام را همانند (کار) کسی قرار دادید که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و در راه خدا جهاد کرده است (این هر دو) هرگز نزد خدا مساوی نیستند.
در شان نزول این آیه آمده که: شیبه و عباس هر کدام بر دیگری افتخار می کردند و مشغول گفتگو بودند که علی (علیه السلام) نزدشان رسید، و پرسید به چه چیز افتخار می کنید؟
عباس گفت: امتیاز من مسأله آب دادن به حجاج خانه خدا است.
شیبه گفت: تعمیر کننده مسجدالحرام (و کلید دارخانه کعبه) هستم.
علی علیه السلام فرمود: با اینکه از شما حیا می کنم، باید بگویم: افتخار من که جهاد در راه خدا است و باعث ایمان آوردن شما شد بر افتخار شما ترجیح دارد.
عباس خشمناک برخاست و خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله شتافت (بالحن شکایت) گفت: یارسول الله! من حقیقتی را بیان کرده ام و چه باک دارد اگر از سخن حق ناراحت گردد.
جبرئیل بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد و این آیه را آورد تا برای آنها بخواند.
اجعهلتم سقایة الحاج... (32)
در بیان مقام و منزلت رزمندگان اسلام ایات بسیاری وجود دارد که ما به آوردن همین چند آیه بسنده می نمائیم و برای اینکه مطلب جامع تر باشد چند حدیث و روایتی ردر این موضوع نیز می آوریم:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:
اخبرنی جبرئیل بامر قرت به عینی و فرح به قلبی، قال: یا محمد من غزی من امتک فی سبیل الله فاصابه قطره من السما اوصداع، کتب الله له شهاده یوم القیامه (33)
به من خبر داد جبرئیل به امری که چشمم روشن و دلم شاد شد، که ای محمد! هر کس از امت تو در راه خدا جهاد کند، و در این مبارزه و پیکارتنها قطره آبی از آسمان بر او اصابت کند، یا سر درد شود، خداوند متعال در روز رستاخیز مقام شهید نصیب او می گرداند.
اینکه به خاطر برخورد قطره آبی و یا مبتلا شدن به درد سر، به جهاد گران فی سبیل الله مقام شهید اعطا می شود، پیدا است که مقام جانبازان و معلولین میدان رزم و یا به خون خفتگان معرکه جهاد، چه اندازه عالی است.
و امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:
و من انکره بالسیف لتکون کلمه الله هی العلیا و کلمه الظالمین هی السفی فذلک الذی اصاب سبیل الهدی و قام علی الطریق و نور فی قلبه الیقین (34)
و آنکس که با شمشیر برای بزرگداشت نام خدا و سرکگونی ظالمان به مبارزه برخیزد او به راه هدایت راه یافته و بر جاده حقیقی گام گذارده و نور یقین در قلبش تابیده است.
آری، چه کسی از آن رزمنده سلاح به دوش فداکار، که به جهت اعتلای کلمه الله و نابودی زورگویان با آنها در ستیز است. و جز برای پیاده نمودن دستورات الهی نمی اندیشیدند و غیر از نجات ستمدیدگان از زیر سلطه ستمگران هدفی ندارد، به راه راست و صراط مستقیم هدایت یافته و قلبش از نور حق روشن شده است؟
و امام صادق علیه السلام می فرماید:
ثلاثه دعوتهم مستجابه احدهم الغازی فی سبیل الله فانظروا کیف تخلفونه (35)
سه طائفه اند که دعای شان مستجاب می گردد، یکی از آن سه دسته، مجاهد در راه خدا است، پس بینید چگونه پشت سرش با او رفتار می کنید.
یعنی بنگرید، به رزمنده ای که پیشگاه پروردگار این قدر مقام و منزلت دارد که خواسته اش رد نمی شود، هنگامی که او در جبهه است، شما پشت سر و در غیابش با وی و بستگانش چگونه عمل می نمائید، ایا با نوازش و سرکشی از خانواده و بستگانش روحیه اش را در معرکه نبرد تقویت می کنید، یا با اذیت و آزار فامیل و دودمانش سبب شکستن روحیه اش می گردید. آیا از او به نیکی یاد می نمائید، یا تهمت و بر چسب و حرف می زنید.

اذن جنگ

جنگ از سویی توام با فدا شدن، خرابی، زیان، تلفات، خسارات مالی و جانی و ایجاد مشکلات، و از جانب دیگر گاهی سرنوشت کشور، استقلال میهن و حفظ مکتب در گرو آن و مبارزه بی امان با دشمنان قسم خورده اسلام و کشور می باشد.
لذا اجازه یا فرمان جنگ کار آسان و ساده نیست و از دست هر کس، جز فرمانده کل قوا یا شورای عالی دفاع یا شورای نظامی ساخته نمی باشد، و آنها نیز باید فرمان دادن جنگ شان روی یک مبنا و با دقت و مطالعه صورت پذیرد که وقتی که جنگ را یک تکلیف شناخت و ضرورت یافت، قاطعانه و به دور از تردید برای محو و نابودی دشمن فرمان جنگ دهند. چنانچه علی علیه السلام چنین کرد.
امیرالمؤمنین علیه السلام که اسطوره تقوی، الگوی ایثار و مظهر عدالت است که خود می فرماید:
و الله لو اعطیت الاقالیم البسعه بما تحت افلا کها علی ان اعصی الله فی نمله اسبلها جلب شعیره ما فعلته (36)
سوگند به خدا اگر هفت اقلیم را با هر چه در زیر آسمان های آنها است به من دهند برای اینکه خدا را درباره مورچه ای که پوست جوی از آن بر بایم، نافرمانی نمایم نمی کنم.
علی علیه السلام با این صفات، هنگامی تشخیص می دهد که حفظ نظام اسلامی، اجرای حدود و پیاده نمودن احکام الهی، جلوگیری از لغزش امت به انحراف ها، پاسداری و حراست از وحدت امت اسلامی، در گرو ریشه کن نمودن: پیمان شکنان (ناکثین)، از حق دست برداشته ها (قاسطین)، و از دین بیرون رفته ها (مارقین) است، اذن جنگ و فرمان تار و مار نمودن آنها را می دهد، و خود به این کار اقدام و عمل می نماید و بعض پیروانش را که تعلیل و تعلل می کند، و از قتل آنها سرباز می زند و شانه خالی می کند، نکوهش می فرماید و بارها در خطابه ها، نامه ها و جلسات، لشکرش را دعوت به جنگ و مبارزه بی امان با آنها می نماید:
و لکنی اضرب بالمقبل الی الحق المدبر عنه و بالسامع المطیع المریب ابداً حتی یاتی علی یومی (37)
من همواره به کمک انسان حق طلب، اعراض کنندگان از حق را، و با انسان حق شنو که مطیع وظایف الهی است، گنهکار آشوب گر را خواهم کوفت تا آنگاه که واپسین روز حیاتم فرارسد.
در جای دیگر چنین جنگ را امضا می فرماید:
فان ابوا اعطیتهم حد السیف و کفی به شافیاً من الباطل و ناصراً للحق (38)
اگر از عدل و داد امتناع بورزند لبه شمشیر بر آنان عرضه خواهم کرد، این شمشیر دوای شفابخش بیماری باطل گرایان است و یاور حق.
یعنی برای مبتلایان به مرض باطل گرائی، داروی بهتر از اسلحه نیست. و برای حق یاوران و نصرت کنندگانی نیرومندتر از شمشیر وجود ندارد.
و در خطبه دیگر خطاب به لشکریانش اعلام می دارد که در برابر باطل گرایان و منحرفین از سبیل الله بدون کوچکترین اغماض و سهل انگاری خواهم جنگید و از آنها می خواهد که نیز مردانه مبارزه نمایند و چنین می فرماید:
و لعمری ما علی من قتال من خالف الحق و خابط الغی من ادهان و لا ایهان، فاتقوا الله عباد الله و فروا الی الله من الله، و امضوا فی الذی نهجه لکم، و قوموا بما عصبه بکم، فعلی ضامن لفلجکم اجلا ان لم تمنحوه عاجلاً (39)
به جان خودم سوگند در جنگیدن با کسی که مخالفت حق کرده و در راه ضلالت و گمراهی قدم نهاده است مساحمه و سستی نمی کنم، پس ای بندگان خدا از خدا بپرهیزید و از خدا به سوی خدا بگریزد و در راه روشنی که جلو شما قرار داده بروید و قیام کنید به چیزی که مکلف نموده است شما را، پس اگر در دنیا رستگار نشدید علی ضامن پیروزی و رستگاری شما در آخرت است.
امام علیه السلام در قسمت دیگری از سخنانش که هنگام بیرون رفتن برای پیکار با اهل بصره بیان فرموده، اینگونه اجازه نابودی فتنه اندازها را داده اند:
و الله لقد قاتلتم کافرین و لا قاتلنهم مفتونین و انی لصاحبهم بالامس کما انا صاحبهم الیوم (40)
سوگند به خدا در آن هنگام که قریش در کفر غوطه ور بودند، با آنان به پیکار بر خاستهه ام و امروز هم که منحرف شده و فساد به راه انداخته اند، باز پیکار خواهم کرد، من همان شخص هستم که دیروز رویارویشان بودم و امروز هم در برابر شان ایستاده ام.
همانگونه که دیروز کافر بودشان آنها را بر می انگیخت با اسلام بجنگد، که پاسخ دتندان شکن دادیم، امروز که با شعار مسلمان بودن، دست به توطئه و فساد می زنند به سزای اعمالشان می رسانم.
در خطبه دیگر، هنگام قرار گرفتن بر سر دوراهی: ذلت و کفر ورزیدن به دستور و آئین پیامبر، یا جنگ. که پس از مطالعه و در نظر گرفتن جوانب مسأله، و رد خطر دیدن اصل نظام و اساس اسلام، جنگ را انتخاب و ترجیح می دهد، می فرماید:
و لقد ضربت انف هذا الامر و عینه و قلبت ظهره و بظنه فلم ارلی فیه الا القتال او الکفر بما جاء محمد صلی الله علیه و آله (41)
من بینی و چشم این امر را زدم و پشت و روی آن را گرداندم (همه سطوح و ابعاد غائله شام و کاخ نشین آن را بررسی و تحقیق نمودم) در نتیجه جز تخییر میان دو موضوع ندیدم: یا نبرد با آن طغیانگر فرعون صفت و یا کفر به آنچه که محمد صلی الله علیه و آله آورده است.
و نیز در جای دیگر با اشراه به ضرورت جنگ می فرماید که جوانب موضوع را بررشی نمودم. راهی که به سوی سعادت و فلاح رهنمائی نماید جز جنگ نیابیدم چه اینکه لطمه ناشی از دیگری با دشمن آسانتر از عذاب و عقاب اخروی است.
فما وجدتنی یسعنی الا قتالهم و الجود بما جاء به محمد صلی الله علیه و آله فکانت معالجه القتال اهون علی من معالجه العقاب و موتات الدنیا اهون علی من موتات الاخره (42)
هیچ چاره ای که برای من امکان داشت نیافتم مگر اینکه یا با آن تبهکاران به نبرد بر خیزم یا آنچه راکه محمد صلی الله علیه و آله آورده است منکر شوم، برای من گلاویزی جنگ و کارزار آسانتر از گلاویزی با کیفر الهی بود و کرگ و شکست دنیا برایم از مرگ و سقوط در سرای آخرت آسانتر است.
و هنگامی که تشخیص می دهد که جنگ راه گشای موانع پیاده شدن برنامه اسلامی، حافظ ضوابط اسلام و بازدارنده امت از لغزش در انحراف و فساد است، به جنگ و مبارزه عشق می ورزد که خود قسم یاد می کند.
«والله لأنا اشوق الی لقائهم منهم الی دیارهم».(43)
سوگند به خدا من به رویاروئی با آن دشمنان مشتاق ترم از اشتیاق آنان به سرزمین و دیار خود.
در خطبه دیگر مشاهده می نمائیم که حضرتش از جنگ با دسته های سه گانه (قاسطین، ناکثین و مارقین) که چه آگاهانه یا ناآگاهانه در صدد تضعیف و براندازی حکومت عدل علی (علیه السلام) بودند سخن می گوید که خود درس و اجازه پیکار با این سه دسته است، و در عین حال می آموزد که راه نجات از دسیسه و توطئه این گونه عناصر، جنگ و ریشه کن کردن آنها، است:
«الا و قد قطعتم قید الاسلام، و عطلتم حدوده، و امتم احکامه الا و قد امرنی الله بقتال اهلی البغی و النکث و الفساد فی الارض: فاما الناکثون فقد قاتلت، و اما القاسطون فقد جاهدت، و اما المارقة فقد دوخت».(44)
آگاه باشید رشته اسلام را گسیختید و حدود آن را معطل کردید و احکام آن را از بین بردید، بدانید خداوند مرا به جنگ با ستمگران، و پیمان شکنان و تباهکاران در روی زمین، امر فرموده: پس با پیمان شکنان (اصحاب جمل: طلحه و زبیر و... به عبارت دیگر: ناکثین) جنگیدم، و با آنان که دست از حق برداشتند (قاسطین) جهاد کرده زد و خورد نمودم، و بر آنان که از دین بیرون رفتند (خوارج نهروان و مارقین) خشم نموده زبون و خوارشان کردم.
و در رابطه با خوارج، طغیان گران و قیام کنندگان علیه حکومت اسلامی که می خواستند نظام اسلامی را از بین برند یا به وسیله ایجاد جنگ، مشکلات و گرفتاری، رژیم را تضعیف نمایند، امام (علیه السلام) به بعضی از سرداران لشکر خود (عثمان ابن حنیف) می نویسد: اگر برگشتند و هدایت شدند کارشان نداشته باش، و اگر مسأله به جنگ و مبارزه مسلحانه کشیده شد، به کمک ملت رسالتت را انجام ده و ریشه کن شان نما:
«فان عادوا الی ظلل الطاعة فذاک الذی نحب، و ان توافت الامور بالقوم الی الشقاق و العصیان فانهد بمن اطاعک الی من عصاک و استغن بمن انقاد معک عمن تقاعس عنک».(45)
پس اگر به سایه اطاعت و فرمانبرداری برگشتند، آن همان است که ما دوست می داریم و اگر کارها، ایشان را به دشمنی و نافرمانی کشاند (آماده نبرد و جنگ شدند) پس با کمک کسی که فرمان تو را می برد و پیروی می نماید، برخیز (قیام و جنگ کن) با کسی که فرمانت را نمی برد، و با کسی که پیرو تو می باشد بی نیاز باش از آنکه از یاری و مساعدت تو خودداری می نمایند.
امام (علیه السلام) هنگامی که «معقل ابن قیس ریاحی» را که از یاران آن حضرت بود، به عنوان فرمانده سه هزار سرباز تعیین نمود تا به سوی شام بفرستد، مطالب مفید و سودمند درباره تاکتیکهای جنگی و... بیان داشت و در ضمن سفارش فرمود که متوجه باشید و دقت لازم را از دست ندهید که خدای نکردده افراد بی گناه یا کسانی را که با شما در حال جنگ نیستند، به قتل برسانید:
«لا تقاتلن الا من قاتلک». (46)
جنگ مکن مگر با کسی که با تو بجنگند.
یعنی ضمن اجازه جنگ، متوجه باش دشمنی و کینه دشمن باعث ستم و سبب ظلم بر خصم نگردد و عدالت را در میدان جنگ رعایت نما.
امام (علیه السلام) در پاسخ نامه برادرش عقیل که شنیده بود: حضرت شکست خورده و یارانش وی را رها نموده، و امام در صحنه سیاست و در میدان جنگ تنها است می نویسد:
«و اما ما سألت عنه من رأیی فی القتال، فان رأیی قتال المحلین حتی القی الله لایزید نی کثرة الناس حولی عزة، و لا تفرقهم عنی وحشة، و لا تحسبن ابن ابیک - و لو اسلمه الناس - متضرعاً متخشعاً و لا مقراً للضیم واهناً و لا سلس الزمام للقائد و لا وطی الظهر للراکب المقتعد».(47)
و آنچه از رأی من درباره جنگ پرسیدی، پس اندیشه من جنگ با کسانی است که جنگ با مرا جایز (و حلال) می دانند تا اینکه به خدا پیوندم، انبوه جمعیت و زیادی مردم گرد و اطراف من بر عزت و ارجمندیم، و پراکندگی ایشان از من خوف و ترسم را نمی افزاید، و پسر پدرت را گمان مدار - هر چند مردم او را رها کنند و تنهایش گذارند - خوار و فروتن باشد، و نه رونده زیر بار زور از سستی و ناتوانی، و نه سپارنده مهار به دست کشنده، و نه پشت دهنده برای سواری که بر آن سوار شود.
آنچه که از این نمونه ها استفاده می شود آن است که وقتی شرایط برای جنگ و قتال آماده شد، دیگر نباید هیچ گونه مماشات نمود و بی درنگ با اطمینان و اعتماد به نفس به داخل معرکه شد و در این راه ثابت قدم و بدون تزلزل برای از بین رفتن فتنه و فساد باید شمشیر کشید و یا دست به ماشه تفنگ برد.

ارتش و سپاه

حفظ و پاسداری از میهن و حراست از خاک، ناموس، شرف و استقلال، یکی از وظایف سنگین و مهم دولت و ملت است که این رسالت خطیر و کار عظیم نیاز مبرم به سازماندهی و تشکیلات نیرومند، و ارتش قوی و آموزش دیده فنون و تاکتیک های جنگی و دفاعی دارد، تا این سپاه منظم و تعلیم یافته با تخصص رزمی در سایه تعهد و تعبد به مکتب اسلام، بتوانند در مواقع لازم و هنگام هجوم لشکر بیگانه و یورش ارتش اجانب، حملات و خطرات دشمن را دفع و از تهاجم و پیشروی آنها جلوگیری و شرشان را از سر مردم کوتاه نماید و حافظ حدود و مرز میهن و کشور باشد. لذا امام (علیه السلام) در تعریف سربازان می فرماید:
«فالجنود باذن الله حصون الرعیة، و زین الولاة، و عز الدین و سبل الامن، و لیس تقوم الرعیة الا بهم، ثم لا قوام للجنود الا بما یخرج الله لهم من الخراج الذی یقوون به علی جهاد عدوهم، و یعتمدون علیه فیما یصلحهم و یکون من وراء حاجتهم».(48)
پس سپاهیان به فرمان خدا برای رعایت دژها و قلعه ها و زینت و آراستگی حکمرانان و عزت دین و راههای امن و آسایش برای سپاهیان نیست مگر به خراج که خدا برای ایشان، و نظام آسایشی برای به جنگ با دشمنان شان توانا می گردند ، و به آن در اصطلاح کار خود اعتماد می نمایند و آن هنگام حاجت و نیازمندی ایشان به کار می رود.
در تمام کشورها و در همه جنگ ها که در جهان به وقوع پیوسته ثابت شده که: اگر چه حسن تدبیر مقامات عالی رتبه مملکتی و ایستادگی، کمک، پشتیبانی و روحیه کلت در سرنوشت جنگ نقش چشم گیر دارد، ولی توان رزمی، ایثار، مقاومت، تلاش و فداکاری ارتش و سپاه است که دخالت مستقیم و تعیین کننده در سرنوشت جنگ دارد و جنگ را به نفع یک طرف درگیر خاتمه می بخشد.