فهرست کتاب


جنگ و جهاد در نهج البلاغه

حسین شفائی

مقدمه

کلمه جنگ از جمله واژه هایی است که در زوایای دل و اعماق قلب انسان نسبت به آن تنفر و انزجار وجود دارد، زیرا در بیشتر موارد جنگ وسیله از پا در آوردن رقیب، رسیدن به قدرت، انتقام جوئی، اشباع غریزه شهرت طلبی، کسب مدال قهرمانی، توسعه خاک، کشور گشائی، سیطره بر منابع زیر زمینی و رسیدن به اهداف شوم استعماری و... بوده است.
و گرنه جنگ اگر به جهت دفاع از عقیده، وطن، ناموس، مال، حمایت از مستضعفین و محرومین، دفع متجاوز و رهائی از زیر سلطه استعمار و بیگانگان و... باشد، نه تنها مبغوض نیست که قابل ستایش است، زیرا نهائی ترین راهی که عزت، شرف و استقلال یک ملت را بیمه می نماید و انسان در راه مانده را به هدف و مقصد می رساند، و جامعه شکست خورده را به پیروزی سوق می دهد جنگ است.
و چه بسا که جنگ یک تکلیف می گردد و مصداق: کتب علیکم القتال (1) می شود، زیرا تنها بدین وسیله است که می توان جامعه را از تباهی و فساد باز داشت که: و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض (2) در همین موادر صدق می نماید.
و گاهی اگر جنگ نباشد آثار دین، مساجد، عبادتگاه ها و پرستشگاه ها و... از بین می رود، وضعی پیش می آید که: و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و ببع و صلوات و مساجد یذکرفیها اسم الله کثیراً (3) (و اگر خداوند بعضی از آنها را به وسیله بعضی دیگر رفع نکند دیرها، صومعه ها، معابد یهود و نصاری و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود ویران می گردد) شاملش می شود. (4)
و به فرموده بسیار جالب و رسای پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله) بعضی از افراد گمراه و اشخاص فاسد، خائن، ستمگر و جنایتکار، تنها راه اصلاحش شمشیر و اسلحه است:
و من الناس من لا یصلحه الا السیف (5)
یک دسته از مردم جز به وسیله شمشیر اصلاح نمی شوند.
سخنان یکی از فلاسفه این است که:
من یکی از نیرومندترین نمایش های تکامل نوع بشر راا در تأثیر و نفوذی که جنگ در اخلاق و طبع ملت می بخشد مشاهده می نمایم. (6)
و فیلسوف مشهور جهانه افلاطون می گوید:
بدون جنگ قریحه عالی انسانی نمو نمی کند، اگر چه جنگ خوب نیست ولی ممکن است لازم باشد. (7)
و این مطلب عده ای که جنگ باعث رشد معنوی خواهد شد، قرآن نیز تایید می فرماید وقتی که مسلمان های صدر اسلام جنگ احزاب را دیدند، سبب فزونی ایمان و عامل بیشتر تسلیم فرمان خدا شدن آنها گردید:
و لما رء المؤمنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله و مازادهم الا ایمانا و تسلیما (8).
و چون مؤمنان احزاب را دیدند گفتند: این همان وعده ای است که خدا و رسولش به ما داد و خدا و رسولش راست گفتند، و از دیدن احزاب جز بیشتر شدن ایمان و تسلیم بهره ای نگرفتند.
با توجه به این ثمرات جنگ است که امام خمینی (روحی فداه) می فرماید:
آن مذهبی که جنگ در آن نیست ناقص است، اگر باشد. (9)
پس جنگ یک پدیده مثبت و گره گشا نیز هست، از این رو بایست شیوه و فنون جنگ را دانست که به مثابه خود جنگ، تاکتیکهای جنگی در جنگ دخیل و مؤثر و از اهمیت برخوردار است.
چنانچه می دانید نهج البلاغه قسمتی و بخشی از خطابه ها، نامه ها، و کلمات قصار امیرالمؤمنین علی علیه السلام است که به حق تالی تلو قرآن یا به عبارت دیگر: مادون کلام خالق و مافوق کلام مخلوق (به استثنای احادیث پیامبر) می باشد، و حتماً اگر کسی بخواهد تحقیق و بررسی نماید در هر زمینه ای و در هر مطلبی که نیاز به کمک داشته باشد، نهج البلاغه رهنمائی و یاری خواهد نمود.
همانگونه که از قرآن (این معجزه جاودانه پیامبر) هر دانشمند و صاحب اندیشه ای می تواند برای مراد و مقصودش مطالب جالب، سودمند، مفید و بکر تهیه نماید، و هر چه چرخ زمان به جلو می رود و در روند حرکتش به پیش می شتابد نمی تواند از میزان هدایت و ارشاد قرآن بکاهد و به همان اندازه ای که برای مردم دوران پیامبر و صدر اسلام گره گشا بود، به میزان پیشرفت رهنمائی هائی این کتاب آسمانی افزایش یافته و همانگونه که در آن عصر در رشته ها و ابعاد گوناگون از قبیل: اخلاق، فقه، فلسفه، بلاغت، ادبیات، هیئت، تاریخ، هندسه، روانشناسی، جامعه شناسی و زیست شناسی و... از این کتاب الهی درسهایی آموختند در این دوره نیز اگر بخواهند می توانند بیاموزند، از نهج البلاغه نیز.
نهج البلاغه از این سنخ و مقوله است که در موضوع های مختلف و در رشته های گوناگون قابل بررسی و تحقیق است، که متأسفانه تا امروز مسلمانان چنانچه باید به آن اهمیت قائل نشده اند و حتی در حوزه های علمیه نیز پیرامونش به قدر لازم درس، بحث و تحقیق و... نیست. امید است در آینده به این مطلب بیش از پیش بزرگان، اساتید و اندیشمندان عنایت فرمایند.
بنده که گاهی این کتاب (نهج البلاغه) ارزشمند و مهم را می خواندم می دیدم چه موضوع های قابل آمرزش در این کتاب آمده که بیشتر مسلمانها آگاهی ندارند و در چه زمینه هایی راه گشایی فرموده که از آن بی اطلاع اند.
لذا یک بار از نظر گذراندم و در چند موضوع مطالب فراوان یافتم، امام روی جهاتی ابعاد نظامی آن را مورد مطالعه و بررسی قرار دادم و موضوع: شیوه و نحوه جنگ، عوامل پیروزی یا در شکست در جنگ، اثرات مثبت و منفی انتخاب موضع جنگ و ... که آن حضرت به آن ها اشاره فرموده، برگزیدم و به نام جنگ و جهاد در نهج البلاغه نام گذاری نمودم. ولی خود معترفم که این کار، کار من نبود و نیست زیرا بایست این کار را فردی که رشته اش نظامی و در این زمینه تخصص دارد و نهج البلاغه البلاغه را در درست بفهمد انجام می داد و بیان می داشت که: تاکتیک و شیوه های جنگی که آن حضرت در نیم سطر و یک جمله بیان فرموده، از درسها و آموزش های نظامی ژنرال ها، سر لشکرها، و مارشال های امروز بهتر، مفیدتر، دقیق تر و صحیح تر بوده است.
ولی از باب: ان لم یدرک کله لم یترک کله و از نظر:
آب دریا را اگر نتوان کشید - لیک به قدر تشنگی باید چشید
یعنی آن اندازه و آن مقدار که از دست یک طلبه مبتدی می آید، یعنی جمع آوری سخنان و فرمایشات آن حضرت در این زمینه انجام دهم.
به امید اینکه دانشمندان و نویسندگان حق مطلب را ادا نمایند، و به امید پیروزی مسلمین بر استکبار جهانی، به فرماندهی کل قوا امام خمینی دام ظله العالی زمینه ساز تشکیل حکومت جهانی اسلام زیرا لوای مهدی موعود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.
حسین شفائی
8/12/63

جهاد در اسلام

آیین نجات بخش اسلام که تمام قوانین و احکامش در جهت رشد، ترقی و تکامل مادی و معنویت بشریت است. و همیشه پیروانش را به حرکت به سوی کمال سفارش اکید می نماید، برای فرد و جامعه ای که با مانعی مواجه شوند، دستوری برای شکستن سد و برداشتن مانع، وضع نموده است، تا در روند تکاملی انسان وقفه ای پیش نیاید، و آن دستور جهاد و مبارزه بی امان با هر نیرویی بازدارنده انسان از رشد و تکامل که هدف آفرینش است، می باشد.
زیرا تنها وسیله و پدیده ای که با کمک و توسل به آن می توان جلو عوامل مزاحم فردی و اجتماعی را گرفت، و از گسترش فساد و ستم جلوگیری نمود، بیدادگران را سرکوب کرد، متجاوز را سر جایش نشاند، زنجیر بردگی را برید، حق و عدالت را برداشت و حقوق از دست رفته را باز گرفت جهاد است.
علی علیه السلام می فرماید:
اما بعد فان الجهاد باب من ابواب الجنه، فتحه الله لخاصه اولیائه، و هو لباس التقوی، و درع الله الحصینه و جنته الوثیقه (10)
اما بعد، جهاد دری است از درهای بهشت، خداوند آن را به روی دوستان مخصوص خود گشودهه است، جهاد لباس تقوا، زره محکم و سپر مطمئن خداوند است.
آری، جهاد دری است که هر کس آن شایستگی و لیاقت را پیدا کند که از آن در وارد شود، در این محیط و جامعه ای بهشت گونه و زندگی شیرین توام با عزت، قدرت، آزادی، وحدت و دور از ستم، خشونتت، تعدی، نفاق، تبعیض، گناه و فساد شکل خواهد داد، و در جهان دیگر به بهشت برین که جایگاه انبیا اولیا شهدا، مؤمنین، مجاهدین، متقین و مقربان درگاه پروردگار است، راه خواهد یافت.
در وصیت به حسنین علیه السلام، آنها را به مجاهدت سفارش می فرماید: و الله الله فی الجهاد باموالکم و انفسکم و السنکم فی سبیل الله (11) خدا را، در مورد جهاد با اموال، جانها، و زبانهای خویش در راه خدا.
در خطبه دیگر مبارزه با گمراهان را لازم می شمارد:
اما بعد... فان جهاد من صرف عن الحق رغبه عنه وهب فی نعاس العمی و الضلال اختیاراً. فریضه علی العارفین، و انا قد هممنا بالمسیر (12)
سراشیب نابینائی و گمراهی فرو افتاده، بر رهروان حق لازم است، ما کمر همت بسته ایم...
و در جای دیگر حضرت جهاد را تعمیم می دهد و بر زن و مرد لازم می داند که جهاد مردها را بذل مال و جان، و جهاد زن ها را صبر بر مشکلات و تحمل آنچه از جانب شوهرداری می بینید بیان می فرماید.
کتب الله الجهاد علی الرجال و النساء فجهاد الرجل ان یبدل ماله و نفسه حتی یقتل فی سبیل الله و جهاد المراه تصبر علی ماتری من اذی زوجها و غیرته (13)
خداوند جهاد را بر زن و مرد نوشته است، جهاد مردها دادن مال و جان و پذیرفتن شهادت در راه خدا می باشد.
جهاد زنان، صبر بر مشکلات شوهرداری و غیرت شوهرش می باشد. با توجه به اینکه تنها راهی که می تواند مانع تحقق یافتن آرزوهای زورگویان و استعمارگران شود. جهاد است، حضرت می فرماید:
و بادروا جهاد عدوکم (14)
به جهاد دشمنان خویش مبادرت ورزید.

فلسفه جهاد

فلسفه تشریع جهاد در اسلام بدین جهت است که بساط شرک بت پرستی، فساد و تجاوز و بیدادگری از جامعه و زمین بر چیده شود و امت مسلمان در سایه عدالت و آزادی و در محیط دور از گمراهی، تباهی تبعیض به زندگی توام با مهر و محبت و خلوص بسر برند.
قرآن می فرماید: و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین (15) الله با آنها پیکار کنید تا فتنه باقی نماند و دین مخصوص خدا گردد.
یعنی بر ملتی و امتی که شرک و بت پرستی به عنوان آیین حاکم باشد، و در جامعه ای که فساد و انحراف اخلاقی رایج شود، و ظلمت به جای نور قرار گیرد، و باطن جایگزین حق گردد، این دین یک نوع خرافه و این اندیشه یک نوع بیماری فکری است، که باید به هر قیمت شود آن را ریشه کن ساخت، تا این بیماری به دیگران سرایت ننماید.
در آیه دیگر به دنبال اذن جهاد، در بیان یکی از فلسفه های جهاد می فرماید:
و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیراً (16)
و اگر خداوند (با اذن جهاد) بعضی از آنها را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند. دیرها، صومعه ها، معابد یهود و نصارا و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود ویران می گردد.
بدین معنی که اگر افراد با ایمان و فداکار، ستمگران و مستکبران را به حال خودشان واگذارند و آنها هراسی و خوفی از مردم متدین نداشته باشند، اثری از دیرها، صومعه ها، و مساجد نخواهد گذاشت، زیرا معبدها جای بیداری است، و محراب میدان مبارزه و جنگ است، و مسجد در برابر خود کامگان سنگر است و قهراً چنانچه دست یابند تمام این مراکز را با خاک یکسان خواهند کرد.
و نیز ویران نمودن مساجد و معابد تنها با تخریب نیست، و امکان دارد از راه غیر مستقیم، به وسیله فراهم ساختن سرگرمی های ناسالم، یا با تبلیغات سوء مردم را از مساجد منحرف نمایند، و به این ترتیب آنها را عملاً به ویرانه ای تبدیل کنند. (17)
امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:
فو الله ما غزی قوم قط فی عقر دارهم. الا ذلوا (18)
به خدا سوگند هر ملتی در درون خانه اش مورد هجوم قرار گیرد هتماً ذلیل خواهد شد.
یعنی ملتی که در زمان جنگ به سوی دشمن نشتابند و از رفتن به میدان جهاد اجتناب کنند و مورد یورش دشمن قرار گیرند، شکست خواهند خورد و ذلیل و خوار خواهند شد، و ملتی که با استقبال دشمن بروند و در برابر آنان سر سختی و مقاومت نشان دهند و ضربات کوبنده بر آنها وارد سازند پیروز می گردند.
در خطبه ای دیگر، بارور شدن درخت دین را یکی از فلسفه ها و ثمرات جهاد می شمارد.
و لعمری لو کنا ناتی ما اتیتم ما فام للدین عمود، و لا اخضر للایمان عود. (19)
به جانم سوگند، اگر ما در مبارزه مثل شما بودیم هرگز پایه ای برای دین برپا نمی شد و شاخه ای از درخت ایمان سبز نمی گردید.
یعنی اگر ما هم، چون شما از شرکت در میدان جهاد و ترس و هراس داشتیم و از مبارزه با دشمنان اسلام خودداری می نمودیم، نه از دین خبر بود و نه از اسلام اثری.
و در نیایشی، هدف و فلسفه توسل به جنگ و جهاد را چنین بازگو می فرماید:
اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان و لا التماس شی ء من فضول الحطام، ولیکن لنرد المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک، فیا من المظلومون من عبادک، و تقام المعظله من حدودک. (20)
پروردگارا! تو می دانی آنچه ما انجام دادیم نه برای این بود که ملک و سلطنتی به دست آوریم، و نه برای اینکه از متاع پست دنیا چیزی تهیه کنیم، بلکه به خاطر این بود که نشانه های از بین رفته دینت را بازگردانیم، و صلح و مسالمت را در شهرهایت آشکار سازیم، تا بندگان ستمدیده ات در ایمنی قرار گیرند، و قوانین و مقرراتی که به دست فراموشی سپرده شده بار دیگر عملی گردد.
یعنی، خداوندا!
تو خوب می دانی و شاهدی که ما نه برای غنایم جنگی و نه جهت حفظ ریاست، به سایه اسلحه پناه بردیم و شمشیر به دست گرفتیم، که هدف ما زنده نمودن ارزش های اسلامی، برقراری صلح و صفا می باشد، تا ستمدیگان آسوده خاطر و فارغ بال زندگی نمایند، و دستوراتت که از یادها رفته و به فراموشی سپرده شده است، پیاده گردد.