سرالصلاة(معراج السالکین و صلاة العارفین)

نویسنده : امام خمینی (ره)

مقدمه

بسم اللّه الرحمن الرحیم کتاب شریف سر الصلوة یا معراج السالکین و صلوة العارفین اثری است از عارف کامل، مهاجر و مجاهد فی سبیل اللّه، محیی اسلام ناب محمدی (ص)، حضرت امام خمینی، رضوان اللّه تعالی علیه. تاریخ نگارش این اثر گرانقدر 21 ربیع الثانی 1358 هجری قمری، مطابق با 19 خرداد 1318 هجری شمسی است.
کتاب سر الصلوة چند بار پیش از این به چاپ رسید، اما ناشران این اثر به علت عدم دسترسی به نسخه خطی، و پاره ای علل دیگر، به طبع مناسب و در خور این کتاب موفق نیامدند. مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی قدس سره الشریف به چاپ مناسب و منقح این اثر همت گماشت و پس از انجام مراحل مختلف مقابله، استخراج منابع و تنظیم فهارس راهنما، ترجمه عبارات عربی، آرایش و ویرایش فنی و تدوین توضیحات و تنظیم پا نوشته ها، کتاب را با مقدمه یا نامه اخلاقی و عرفانی آن حضرت (که طی آن کتاب سر الصلوة را به یادگارشان، حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج سید احمد خمینی، اهدا نموده اند) و نیز مقدمه توضیحی آیت اللّه جوادی آملی به علاقمندان عرفان اصیل اسلامی تقدیم داشته است.
از مسئولان و کارکنان صمیمی «شرکت انتشارات علمی و فرهنگی» که در آماده سازی و چاپ کتاب ما را یاری کرده اند سپاسگزاریم.
مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی رضوان اللّه تعالی علیه
سرالصلاة ج : 1 ص : 9

مقدمه آیة الله جوادی آملی

بسم اللّه الرحمن الرحیم و ایاه نستعین بحث پیرامون راز هر چیزی فرع وجود آن است، زیرا معدوم بی راز است. نماز از آن جهت که دارای وحدت اعتباری بوده، و وحدت مساوق هستی است، از وجود حقیقی بهره ای نداشته، قهرا رازی هم نخواهد داشت. لیکن از آن حیث که دارای ریشه تکوینی است، و آن مبدأ تکوینی و موجود حقیقی در منطقه اعتبار به صورت مجموع حرکتها و سکونها و گفتارها و رفتارهای جارحه و جانحه ظهور کرده است، حتما دارای سرّی خواهد بود، چنانکه قرآن دارای ظاهری اعتباری است، چون مجموع حروف و حرکات است، و دارای باطنی حقیقی است، نظیر «ام الکتاب» که «علیّ حکیم» می باشد.
تمثّل ملکوتی نماز در برزخ نزولی، در معراج نبی اکرم (ص)، و در برزخ صعودی، در قبر مؤمن، نشانه وجود حقیقی داشتن آن قبل از اعتبار دنیایی و نیز بعد از آن خواهد بود، و آن اعتباری که محفوف به دو حقیقت بوده و مسبوق به وجود حقیقی و ملحوق به آن است، دارای زیر بنای حقیقی بوده و رمز رازیابی او انس با سابق و لا حق او می باشد. و چون این سبق و لحوق زمانی نیست که با معیّت زمانی سازگار نباشد، بنا بر این، هر جا نماز باشد آن سابق و لاحق ملکوتی با این امر اعتبار ملکی همراه خواهند بود.
سرالصلاة ج : 1 ص : 10
آنچه در قلمرو اعتبار قرار دارد، مانند احکام و آداب نماز، به عهده فقه و دعا و اخلاق است، و آنچه از مرحله وجوب و ندب اعتباری گذشته به حالت نفسانی و شهود عینی رسیده است، در محدوده سرّ نماز و مانند آن واقع می شود، از این جهت، می توان همه اسرار نماز را، که برای نماز شخص حاضر است، در نماز کوتاه مسافر یافت، و همه آنها را در نماز اخرس بیماری که قادر بر هیچ رفتار و گفتار نمی باشد جستجو کرد، بلکه بر نماز غریقی که فقط با اشاره مژه و انبعاث دل انجام می شود مترتب دانست، چنانکه آثار فقهی آن، از قبیل سقوط قضا، بر آن مرتب است. بنا بر این، اساس راز نماز در شهود عینی نماز گزار نهفته است. و چون شهود قلبی درجاتی دارد، برای اسرار نماز نیز مراتبی است که هر درجه بالا نسبت به پایین باطنی است مستور، و هر رتبه پایین نسبت به بالا ظاهری است مشهور، و نماز گزار سالک هماره با جان و دل از مشهوری به مستور سفر می کند، تا نه از شهرت نامی باشد و نه از سترت اثری، و نه از راز نشانی و نه از نماز عیانی و نه از نمازگزار اسمی، بلکه تنها معبود دیده می شود و بس. و این مطلب عمیق مراد راهیان راستین کوی بندگی است، نه آنکه سالک به جایی می رسد که معاذ اللّه نماز نخواند،«» و گر نه، این پندار خام همان و سقوط در جهنم همان: «نیاز ورز ولی منکر نماز مباش». عبادت عارف منقطع با مجاری ادراکی و تحریکی حق انجام می شود نه عبد،«» لذا رسد آدمی به جایی که عبادت را نبیند، نه عبادت نکند، که اولی سعادت است و دومی شقاوت.
اوج راز نماز در شهود خداوند نهفته است:و اعبد ربک حتی یأتیک الیقین.
و از محدوده لا حول و لا قوة الا باللّه گذشتن و مرحله لا اله الا اللّه را پیمودن، به ذروه لا هو الا هو رسیدن است. و معنای توحید تامّ، «قطع» توجه به غیر خدا نیست، زیرا قطع توجه به نوبه خود توجه و التفات است، بلکه «انقطاع» توجه به غیر است. و برای اینکه این «انقطاع» هم دیده نشود، کمال انقطاع مطلوب موحدان ناب می باشد، به طوری که نه تنها غیر حق دیده نشود، بلکه این ندیدن هم دیده نشود. و این فقط در متن عبادت، مخصوصا نماز، تعبیه شده است.
سرالصلاة ج : 1 ص : 11
فرق بین «قطع» و «انقطاع» یا «کمال انقطاع» همان امتیاز بین مقام «فناء» و «فناء از فناء» است که مایه «بقاء بعد از فناء» و «صحو بعد از محو» است که در متن کتاب مکررا آمده است، چنانکه برخی رکوع را «فنا»، و سجود را «فنای از فنا» دانستند، و چنین سروده اند:

(فنای اول)

در خدا گم شو کمال اینست و بس گم شدن گم کن وصال اینست و بس(فنای دوم)«» سرّ هر چیزی را باید در نحوه هستی او یافت. نماز یک نحوه حرکت خاص می باشد، نه تنها در مقوله کیف و... بلکه در جوهر نماز گزار، زیرا صحت آن به «نیت» است، که «نیت» همان انبعاث روح از خلق به حق است. و آنچه رایج بین غافلان می باشد، نیّت به حمل اولی و غفلت به حمل شایع است، یعنی، «تصور» بعث است، نه «تحقق» انبعاث. و با تخیّل بعث نیل به مقصد مستحیل و شهود مقصود ممتنع می باشد. بنا بر این، نماز حقیقی آن است که واجد این حقیقت، که همان «سرّ صلات» است، باشد. و برای نیل به این هدف، احکام و شرایط و نیز آداب و سننی وضع شده است، که همه آنها علتهای اعدادی و امدادی اند، و مناسبترین حال برای رازیابی نماز همانا سحر است که نه محذور اشتغال روز را دارد، و نه مشکل رنجوری سر شب در آن است، لذا خداوند درباره نماز شب چنین فرموده است:إن ناشئة اللیل هی أشد وطأ و أقوم قیلا - إن لک فی النهار سبحا طویلا.«» نتایج فراوانی بر این گونه نمازهای واجد سرّ مترتب است که نمونه آن نیل به «مقام محمود» می باشد، چنانکه درباره پیامبر اکرم (ص) وارد شده است:و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسی أن یبعثک ربّک مقاما محمودا.«» و این معنا اختصاصی به نماز شب یا به حضرت رسول (ص) ندارد، بلکه هم در غیر نماز شب وجود دارد، و هم برای غیر آن حضرت (ص) میسور است، تفاوت بین آن حضرت (ص) و
سرالصلاة ج : 1 ص : 12
دیگران در درجه کمال وجودی است، نه در اصل تکامل در پرتو نماز، چه اینکه اختصاص فقهی، که نماز شب بر آن حضرت (ص) لازم بود و برای دیگران مستحب، مایه اختصاص سیر و سلوک توسط نماز شب نخواهد شد.
اصل جامع این مطلب را می توان از سخنان عارفانه حضرت امام حسن عسکری (ع) استظهار نمود:الوصول إلی اللّه سفر لا یدرک، إلا بامتطاء اللیل.
یعنی، رسیدن به لقاء خداوند سفری است که تنها مرکوب راهوار آن شب زنده داری است.
گر چه این حصر اضافی است نه حقیقی، لیکن نکاتی که از این حدیث شریف، که از غرر روایات اهل بیت وحی است، استفاده می شود عبارت است از:
وصول به لقای حق ممکن است نه ممتنع.
وصول به لقای خدا با حرکت و سلوک است نه با سکون و تحجر.
راه وصول طولانی است و مرکب راهوار می طلبد.
چون خدا همه جاست و با همه چیز است، وصول به لقای او هجرت از همه جا و ترک همه چیز است.
نماز شب نیرومندتر از نماز روز بوده و جهش آن در این سیر دراز میسور می باشد.
«سرّ صلات» همانا وصول به معبود است، چنانکه بعضی از بزرگان فرموده اند که «صلاة مشعر به وصل است».«» گر چه اخذ رفیق قبل از طی طریق است (الرفیق، ثم الطریق) لیکن خود اخذ رفیق سفری است بی رفیق، چون مقدمه سفر راستین است نه سفر اصلی. و نماز ظاهری همان سیر ابتدایی است برای اخذ رفیق تا سفرهای بعدی در صحابت آن رفیق آغاز گردد، البته بعد از رسیدن به رفیق، معلوم می شود که حضرت دوست همراه با نمازگزار بود و او را همواره همراهی می کند، ولی نمازگزار «نمی دیدش و از دور خدایا می کرد.» چنانکه در همه موارد استدلال بر وجود حق این چنین است، که بعد از رسیدن به هستی مطلق، معلوم می شود آنکه مستدل را راهنمایی می کرد و رابطه دلیل و مدلول را بر قرار می نمود و به همه امور یاد شده از همه نزدیکتر بوده، همان هستی مطلق بوده و هست. بنا بر این، در تمام سفرهای معنوی، اعم از سیر
سرالصلاة ج : 1 ص : 13
ابتدایی یا انتهایی، همسفر خداست: «مرا همراه و هم راهست یارم».
چون جز خدا هر چه باشد ضلالت است:ماذا بعد الحق إلا الضلال.«» کسی که اهل نماز نیست سیر صعودی نداشته، بلکه هماره مبتلا به تیه و حیرت است:یتیهون فی الارض.«» سیر در خدا، که سفر دوم از «اسفار چهارگانه» سالکان الهی است، مهمتر از سیر به سوی خداست، لذا واصلان به حق که با زمزمه ما کنت أعبد ربّا لم أره«»
او را دیده و می پرستند، از کمی زاد ناله و از طول راه لابه و از دوری سفر و بزرگی منزل هراسناک اند:آه، من قلة الزاد، و طول الطریق، و بعد السفر، و عظیم المورد.«»
نماز اسراری دارد که برخی از آنها «مطیّه» رهوار سفر اول است تا لقاء اللّه حاصل گردد، و بعضی دیگر از آنها مرکب راهواری است که با استمداد از سایر مراتب، پیمودن سفر دوم تا چهارم انجام شود.
تذکر: گرچه مفاد حدیث مزبور وصول به خداست و این وصول با سفر اول تمام می شود، لیکن به نظر حضرت امام خمینی (ره) پایان سفر اول همانا حق مقید است نه حق مطلق، و آغاز سفر دوم حق مقید است، و انجام آن حق مطلق،«» که در این حال سفر دوم به پایان می رسد. از این جهت، وصول به خدای مطلق با سفر ثانی حاصل می شود، نه با سفر اول. و اما سرّ آنکه سفر سوم و چهارم هم جزء اسرار نماز آمده، و از حدیث مزبور استظهار شد، برای آن است که در دو سفر اخیر جنبه حقی خلق، که همان تعینهای خدایی است، ملحوظ است، نه صرف جنبه خلقی آنها، از این لحاظ، همواره سالک واصل همراه با شهود حق و با دید حق تعینهای الهی را می نگرد. نشانه آنکه نماز عصاره اسفار چهارگانه می باشد، این است که ارکان و افعال و اذکار و تحلیل و تحریم آن گاهی از کثرت به وحدت سوق می دهد، و زمانی در همان وحدت سر گرم است، و گاهی از وحدت به کثرت بر می گردد، و سرانجام
سرالصلاة ج : 1 ص : 14
با دید وحدت، در کثرت می تند، که این همان «اسفار چهارگانه» است، چنانکه در پایان متن کتاب آمده است، یعنی، به سوی خدا نیت کردن، و در اوصاف خدا تأمل نمودن، و به رسالت پیامبر (ص) شهادت دادن، و سرانجام رو به همه بندگان صالح کردن و به آنها درود فرستادن، نشانه سلوکهای چهارگانه می باشد.
اسرار نماز را می توان از آیات ناظر به آن، و روایات شارح آن، و ادعیه افتتاحی یا تعقیبی آن، و احوال معصومین (ع) در هنگام امتثال آن، و نیز شواهد عینی شاگردان آنان در حالت نماز، اثبات کرد.
هر مرتبه ای از نماز اثر مناسب آن مرحله را داراست، مثلا، نماز نشأه اعتبار، نهی اعتباری از فحشاء و منکر جعلی دارد، و صورت ملکوتی آن در برزخ، مانع آسیب رسانی صورت برزخی فحشاء و منکر می باشد، و سیرت عقلی آن در قلمرو عقل تام، دافع نفوذ صورت مثالی معاصی به بالا است. یعنی، در نشأه اعتبار، و نیز مرتبه برزخ، تأثیر نماز به صورت «دفع» یا «رفع» نسبت به فحشاء و منکر قابل توجیه است، ولی در مرحله نهایی عقل، فقط جنبه «دفعی» دارد نه رفع، نظیر «رجم شیطان» و طرد آن از منطقه وحی یابی که من یستمع الآن یجد له شهابا رصدا،«» لیکن نسبت به خرق حجابهای نوری، جنبه «رفع» دارد. و چون همه این امور ناظر به عالم مثال و عقل تکوینی محض اند، و عهده دار آنها سرّ نماز است نه ظاهر آن که امری است اعتباری - زیرا اعتباری ها را باید با هم سنجید و حقیقی ها را لازم است با هم ارزیابی نمود - مثلا از آیه و اتخذوا من مقام إبراهیم مصلی«»گذشته از آنکه اعتبار مکان خاص برای نماز طواف استفاده می شود، توجه به مکانت خلیل الرحمن و نیل به منزلت نسبی آن حضرت (ع) نیز استنباط می شود، که یکی ناظر به صورت نماز است، و دیگری راجع به سیرت آن.
سرّ نماز همه مجاری ادراکی و تحریکی نماز گزار را مظهر درک و فعل حق می کند، لذا ممکن است نوک شکسته تیری را از پای نماز گزار در حالت سجده بیرون آورند و او احساس نکند، و ناله مستمندی را در حال رکوع بشنود و انگشتر خویش را به او صدقه دهد، زیرا جمع این دو حال از لحاظ ظاهر بسی دشوار است،
سرالصلاة ج : 1 ص : 15
ولی از جهت راز نماز کاملا سهل می باشد: چون اگر عبد سالک در پرتو قرب نوافل به جایی رسید که همه کارها را با مجاری ادراکی و تحریکی خداوند، در مقام ظهور فعلی، انجام می دهد و فعل خداوند حق است و باطل در آن راه ندارد، همه شئون جذب و دفع، ارسال و امساک او حق خواهد بود، و لازمه آن این است که بیرون آوردن تیر احساس نشود چون احساس آن خلاف حضور قلب است و باطل، ولی صدای مستند را شنیدن و انگشتر به او صدقه دادن حق است و موافق آن. غرض آن است که سرّ نماز با علن آن همتا نیست، و با راز نماز مسائلی قابل تحلیل است که با علن آن میسور نیست.
راز نماز، که در شهود جمال معبود نهفته است، همه مجاری ادراکی نمازگزار را متوجه آن جمال محض می کند و از سایر امور باز می دارد، لذا هیچ رنجی را احساس نمی کند. مرحوم حکیم سبزواری می فرماید: جایی که جمال صوری یوسفی محدود زنان را فانی کند به نص کلام الهی که فلمّا رأینه أکبرنه و قطعن أیدیهن«»جمال مطلق که هر جمال ظلّ جمال اوست چه خواهد کرد - خاصه نسبت به عارفین در حال استغراق در ذکر و عبادت.«» راه وصول به این مقام منیع نه تنها به صرف تحصیل شرایط و آداب و احکام نماز حاصل نمی شود، بلکه با اکتفا به جهاد مستمر با نفس نیز حاصل نخواهد شد، چون جهاد اکبر هم لازم است. و هرگز با اکتفا به جهاد اوسط، که نبرد با نفس باشد، میسر نمی شود. و جهاد اکبر همانا نبرد عشق و عقل است، که اگر سالک از قید عقل مصطلح برهد و به عقل ناب که همان عشق به عبادت و سپس حصر آن در معبود است برسد، در جهاد اکبر پیروز شده است. و آنچه در شرایط و آداب گفته می شود، نمونه چیزهایی است که تحصیل آن در اسرار نماز لازم است، یعنی، اگر مثلا نماز در گورستان مکروه است، نماز دلمردگان بی کراهت نیست. و اشتغال به غیر خدا روح را از فروغ حیات محروم می کند، و نماز بی روح هرگز واجد سرّ نخواهد بود، و خسارت عظیم همانا تبدیل یاد خدا به غیر اوست:
سرالصلاة ج : 1 ص : 16
شی ء کجا و فی ء کجا نائی کجا و نی کجا دوام کجا و دم کجا یم کجا و نم کجا«»و از کراهت نماز در آتشکده و تون و مطبخ، می توان به کیفیت نماز در حال خشم بر مظلومان و غضب بر مؤمن و سخط از قضا و کینه برادر ایمانی و... پی برد، و با طی راه جهاد اوسط راهی جهاد اکبر شد تا به راز نماز رسید. بنا بر این، راه وصول به راز نماز گذراندن همه مراحل جهاد می باشد.
چون نماز از ره آورد وحی الهی است و حقیقت وحی دارای وحدت تشکیکی بوده، از «ام الکتاب» که «علیّ حکیم» است تا «عربی مبین» وحی خداست، و نماز از بارزترین نمونه های وحی قرآنی است، دارای عرض عریض بوده: از مرحله قرائت تا اوج معارف آن که از کسوت هر گونه کثرتی مبرّا و از تقمّص هر گونه جامه عاریه اعتبار منزّه می باشد، که انجام هر مرتبه آن زمینه نیل مرحله برتر را فراهم می نماید. و از این راه، اول حجابهای ظلمانی دریده شده، آن گاه حجابهای نورانی بر طرف می گردد تا خداوند بدون حجاب مشهود شده و مخاطب شود. سپس نوبت به خرق حجاب هستی خود نماز گزار فرا می رسد. و این خرق هستی محدود بنده واصل به وسیله نگاه خاص و نجوای مخصوص الهی صورت پذیر است، که در آن حال خدا با بنده ندا و نجوی دارد. و این نگاه جانکاه چیزی از عبد سالک باقی نمی گذارد«» مگر عبودیت او. همان طوری که ربوبیت خداوند عین ذات اوست نه زاید بر ذات، و در آنجا مشتق عین مبدأ و مبدأ عین مشتق است، درباره عبد واصل نیز چنین خواهد شد، که هیچ چیزی جز عبودیت وی نمی ماند. و عبودیت محض «ذات ثبت له الربط» نیست، بلکه «عین ربط» می باشد. و ربط محض جز نگاه تام چیز دیگری نیست، و هرگز نگاه ربطی به خود نگاه تعلق نمی گیرد، و در این حال، نه نگاه دیده می شود و نه نگاه کننده. چون خود این نگاه به حق حجاب نوری است و فرض آن است که این حجاب نوری همانند هستی مجرد خود نگاه کننده دریده شد، و اصل خرق حجاب هم به نوبه خود حجاب نوری است و رخت بربست، و در این حال، هم او می گوید:لمن الملک و هم او می سراید:للّه
سرالصلاة ج : 1 ص : 17
الواحد القهار.«» و آنچه را که دیگران بعد از گذراندن عقبه کئود مرگ طبیعی و برزخ و شداید آن می نگرند، نماز گزار راستین که به سرّ آن بار یافت، هم اکنون می بیند.
و کلید مطلب آن است که صحنه قیامت در باطن این جهان موجود است، و مرحله ظهور آن مستلزم برچیدن بساط نظام کیهانی کنونی است که همراه آن تاریخ رخت بر می بندد، و چیزی که منزه از زمان است هماره موجود بوده و هست و خواهد بود، گر چه ما در قوس صعودی بعدا به او می رسیم، و اگر کسی با مرگ ارادی و پشت سر گذاشتن نشأه برزخ هم اکنون آن همه حجابهای نورانی را خرق کند، می تواند همه آن صحنه ها را الآن ببیند در حالی که دارای جسم است و همه شرایط جسمانی را داراست، چنانکه در «معراج» رخ داد. لذا نماز نه تنها حرص و هلع را، که حجابهای ظلمانی اند، بر طرف می کند(إن الإنسان خلق هلوعا - إذا مسّه الشّر جزوعا و إذا مسّه الخیر منوعا - إلا المصلین)«»بلکه سخاوت و شجاعت، که حجابهای نوری اند، بر طرف می نماید(و یطعمون الطعام علی حبّه مسکینا و یتیما و أسیرا)«»زیرا ارجاع ضمیر حبه به طعام شرح حال «ابرار» است، نه حال «مقربین»، چون «ابرار» کسانی اند که غیر خداوند محبوب آنان هست، ولی آنها محبوب امکانی را نثار محبوب وجوبی می نمایند:لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون.«» لیکن «مقربین» محض، که خود روح و ریحان هستی اند، محبوبی غیر از خدا ندارند و ندانند حتی توجه به ایثار و سخا را از میان برداشتند، بنا بر این، ضمیر حبه درباره «مقربین» به «حق» بر می گردد. و هر دو معنا درست است، چون در طول هم اند، آنگاه چهره إنما نطعمکم لوجه اللّه بخوبی جلوه می کند. و چون هر گونه کثرتی هم اکنون هالک است و چیزی جز «وجه اللّه» موجود نیست و نخواهد بود، رازداران و سرّ دانان نماز هم اکنون به این مرحله بار می یابند. طوبی لهم و حسن م آب.
«سرّ نماز» در خرق همه حجابهای ظلمانی و نوری است. و معنای «خرق»
سرالصلاة ج : 1 ص : 18
ندیدن است، نه نبودن. و خرق نهایی عبارت از خود را ندیدن است، نه نابود شدن، چون نابودی کمال نیست بلکه ندیدن هنر است. سالک که به مقام فناء تام راه یافت، چیزی جز خدا نبیند - نه خود را و نه غیر را و نه ندیدن غیر را و نه دیدن حق را.
در این حال تمام حجابها خرق شد مگر حجاب خدا دیدن که این قابل خرق نیست، چون نیستی است و نقص:
آنچه نیک از خصایص قدم است آنچه بد از خسایس عدم است و چون خود شهود حق تعین است، پس خداوند بکنه معروف نخواهد شد، و در نتیجه کنه ذات معبود احدی قرار نمی گیرد، زیرا عبادت فرع معرفت است.
وقتی که کنه ذات مشهود هیچ شاهدی نمی شود، معبود هیچ عابدی نیز واقع نخواهد شد، چنانکه امام (ره) در تعلیقه بر شرح فصوص قیصری چنین فرموده اند: فإن الحق بمقامه الغیبی غیر معبود، فإنه غیر مشهود و لا معروف، و المعبود لابد و أن یکون مشهودا أو معروفا. و العبادة دائما تقع فی حجاب الأسماء و الصفات، حتی عبادة الإنسان الکامل، إلا أنه عابد اسم اللّه الأعظم، و غیره یعبدونه حسب درجاتهم.«» و اصل این سخن را می توان در نوشتارهای اصیل این فن مشاهده کرد، چنانکه در شرح فصوص قیصری آمده است: و أما الذات الإلهیة، فحار فیها جمیع الأنبیاء و الأولیاء.«» وقتی همه انبیا در برابر ذات نامحدود الهی حیران باشند، دیگران یقینا راه به کنه نخواهند یافت.
اکنون که روشن شد مرز راز نماز کنه ذات خدا نیست، بلکه در پرده حجاب است، این سؤال مطرح می شود که خداوند درباره نحوه «تکلّم» خود با بشر فرمود:
و ما کان لبشر أن یکلّمه اللّه إلا وحیا أو من وراء حجاب أو یرسل رسولا فیوحی بإذنه ما یشاء انه علیّ حکیم.«» یعنی، برای بشر امکان ندارد که مخاطب خدا شود مگر از سه راه (منفصله مانعة الخلو): یکم راه وحی، یعنی بدون هر گونه حجاب. دوم از پشت حجاب، خواه حجاب شجر، چنانکه درباره موسی کلیم (ع) واقع شد خواه در
سرالصلاة ج : 1 ص : 19
حجابهای دیگر. سوم از راه فرستادن پیک. و مقتضای تقابل این راهها آن است که قسم اول بدون حجاب باشد، همان طوری که درباره نزول برخی از آیات قرآنی آمده که شفاها دریافت شد، مانند دو آیه پایانی سوره «بقره». بنا بر این، حضور بدون حجاب و خطاب بی پرده و شهود بی حاجب میسر بلکه واقع شده است، پس ذات حق مشهود و در نتیجه معبود می شود.
پاسخ این سؤال آن است که «حجاب» مانند اضافه دو قسم است: قسم اول، حجاب بین دو چیز، همانند اضافه بین دو چیز. قسم دوم، حجاب یکطرفه، مانند «اضافه اشراقی» یکطرفه که شی ء سومی در وسط حاجب نیست، بلکه خود شی ء در اثر داشتن تعین محدود در حجاب است، یعنی همین تعین او حجاب می شود. و در آیه مورد استشهاد گر چه مقتضای تقابل راههای یاد شده آن است که وحی بدون حجاب باشد، لیکن خود وحی در اثر تعین خاص به خود حاجب است، چه اینکه گیرنده وحی در اثر محدودیت مخصوص به خود محجوب می شود، و گر نه در این حال بیگانه ای وجود ندارد تا حاجب گردد، بلکه تعین هر چیزی حجاب همان شی ء است. لذا سالک فانی در بوته فنا هم محجوب است، چون تعین او باقی است گر چه مرئی او نیست. بنا بر این، محدوده سرّیابی نماز به کنه ذات خدا راه ندارد، و باید آن را در اسماء و صفات جستجو نمود. و چون ذات حق بسیط محض است، نمی توان گفت انسان سالک ذات خداوند را به مقدار خود مشاهده می کند، همین که سخن از «حد» به میان آمد، پرده اسماء و اوصاف آویخته می گردد:لا یدرکه بعد الهمم و لا یناله غوص الفطن.«»
اوصاف الهی گر چه اکتناه پذیر نیست، ولی تعین پذیر است، ولی ذات حق هویت مطلقه لا تعیّن صرف است، نه وجود «بشرط لا»، همان طوری که حضرت امام (ره) در شرح دعای سحر به آن اشاره کرده اند.«» و اساس نماز بر «تسبیح» و «تنزیه» ذات حق شروع می شود، و به آن نیز ختم می گردد، زیرا گذشته از تسبیحهای فراوان که در رکوع و سجود و رکعتهای سوم و چهارم، ادا می شود، بیشترین ذکری که به عنوان افتتاح و بعنوان مقارن و همراه، و
سرالصلاة ج : 1 ص : 20
سپس به عنوان تعقیب نماز، گفته می شود همانا «تکبیر» است. و «تکبیر» گر چه نشانه «جمال» حق است، ولی «جلال» الهی در آن مستتر است، زیرا خود «تکبیر» عین «تنزیه» است، چون معنای اللّه اکبر این نیست که خداوند بزرگتر از اشیاء دیگر است، بلکه معنایش این است که خداوند بزرگتر از توصیف است، گر چه به وصف کبریایی مطلق باشد. و این بزرگداشت از «توصیف» همان تنزیهی است که از آیه سبحان ربّک رب العزة عما یصفون«»استفاده می شود. و چون از اذان و اقامه و تکبیرهای هفت گانه افتتاحی گرفته تا تکبیرهای سه گانه تعقیب نماز خداوند تنزیه می شود، لذا نماز به نوبه خود «تسبیح» خواهد بود، و از این جهت از آیه و اذکر ربّک کثیرا و سبّح بالعشیّ و الإبکار«»و آیه فسبحان اللّه حین تمسون و حین تصبحون«»دستور به نماز استفاده شده است، که منظور از «تسبیح» در بامداد و شامگاه همان نماز است، نه ذکر مطلق. و اگر به مخلصین (به فتح) اجازه توصیف حق داده شد، برای آن است که آن ذوات مقدسه در اثر نیل به مقام «فنا» از خود سخن نمی گویند، بلکه با لسان حق توصیف می نمایند (در قرب نوافل) و حق به زبان آنها سخن می گوید (در قرب فرایض).