فهرست کتاب


فرهنگ عاشورا

جواد محدثی‏

تَوغ (توق)

از جمله وسایل تزیینی دسته های عزاداری است و قدمت آن به عهد صفویّه می رسد. پایه ای است که بر روی آن یک صندوق و بر روی صندوق، زبانه بلندی قرار دارد و شالی نیز بر سر زبانه می بندند و مانند علمات، یک نفر آن را حمل می کند.(294) این کلمه در اصل به معنای دم اسب است (در ترکی) که بر سر علم می بسته اند. به نوشته دهخدا: «علم مانندی که بر سر آن به جای پرچم، منگوله ای از پشم یا ابریشم آویزند، بیرق ترکان عثمانی، و آن دم اسبی بود بر سر نیزه و بر آن گروهه ای از زر.»(295)
«در اصل، یکی از آلات جنگی بوده است. به نوشته حسین واعظ کاشفی در فتوّت نامه «توق، همین نیزه است، امّا به شرط آنکه پرچم داشته باشد... توق، اصل و نشانه را گویند و در هرلشکرگاهی که توق زدند، هرکس می داند که جای اوکجاست، آنجا رود...» در عصر صفویّه، توغ از تجهیزات دسته بود، امّا زبانه نداشت. اکنون توغها دارای زبانه هستند... هر تکیه تعدادی توغ دارد که در روزهای خاصّ از ایّام محرّم، آنها را جامه (لباس) می کنند... مردم عزادار، با نظمی خاصّ در دسته های سینه زنی و زنجیرزنی وارد تکیه شده و به دنبال آن توغها با شور و هیجانی خاصّ، به همراه شیون و ناله مردان و زنان به حالت نیمه افراشته نگه داشته می شوند...»(296) اینگونه احساسات و شعائر مذهبی ستودنی است، ولی کاش نیمی از آنچه به تجهیزات و علمات و توق و ابزار، بها داده می شود، برای محتوای عاشورا و تعالیم نهضت امام حسین علیه السلام و هدف عزاداری بها داده شود.

علمات، کتل

تیر سه شعبه

تیری زهرآگین که بر قلب امام حسین علیه السلام نشست. در این باره به این نقل توجّه کنید: «پس از جنگهای بسیار که روز عاشورا امام حسین علیه السلام داشت، لختی برای استراحت ایستاد. ناتوان شده بود. سنگی از سوی دشمن آمد و بر پیشانی او خورد که خون از آن جستن کرد. امام خواست که با جامه، خون از چهره پاک کند که تیری سه شعبه و مسموم بر سینه حضرت نشست «اَتاهُ سَهمٌ مُحَدّدٌ مَسمُومٌ لَهُ ثَلاثُ شُعَبٍ». حضرت تیر را از پس سر بیرون آورد و خون از جای آن فوران زد. خونها را به آسمان پاشید و بر چهره مالید تا رسول خدا را با چهره ای خون آلود دیدار کند.»(297)
در واقع، تیری که روز عاشورا بر سینه امام نشست، روز «سقیفه» بر کمان نهاده و رها شد و بسی قلبها را خون کرد و در کربلا نیز خون سیدالشهداعلیه السلام را بر خاک ریخت. اگر آن بنای انحراف نخستین نبود، نیم قرن پس از وفات پیامبر، قلب فرزند پیامبر از سوی امّت او هدف قرار نمی گرفت.