فهرست کتاب


چهل داستان از کرامات امام حسین علیه السلام

مصطفی محمدی اهوازی‏

(38) تربت کربلا قطعه ای از خاک بهشت

از جمله حکایاتی که موجب تسلی احزان قلب است، واقعه ای است که فاضل در بندی در کتاب اسرار خود ذکر می نماید و آن این است که: در زمان یکی از پادشاهان صفویه در شهر اصفهان سفیری از بزرگان فرنگ آمد تا بتواند تحقیقاتی در مورد حق یا باطل بودن دین اسلام بنماید. از قضا آن فرنگی در علوم غریبه و برخی علوم دیگر مانند علوم ریاضی، هیئت، نجوم، حساب و استطرلاب، مهارتی تام داشت و به وسیله همین علوم غریبه از برخی از ضمائر و سرایر خبر می داد.
روزی سلطان علمای شهر اصفهان را جمع نمود تا چاره ای از برای آن شخص بکنند. از جمله علما، آخوند ملامحسن کاشی معروف به فیض بود، مرحوم فیض رو به آن فرنگی کرد و فرمود: معمولاً پادشاهان برای فیض رو به خود انسان های حکیم و عالم را انتخاب می نمایند، پس چگونه پادشاه فرنگ، تو را انتخاب نمود (کنایه از اینکه تو انسان حکیم و دانائی نیستی)؟ فرنگی از این سخن فیض ناراحت شد و گفت: من خودم را سرآمد دانایان می دانم، مرا نادان خطاب می کنی؟
فیض رحمه الله فرمود: اگر چنین است که تو می گویی، بگو من در دست خود چه چیزی را گرفته ام؟
فیض رحمه الله بر او خنده ای کرده و فرمود: این کمال تو بود که نتوانستی مسأله ای به این کوچکی را حل نمائی؟
فرنگی گفت: به حق مسیح و مادرش من فهمیدم آن چیز که در دست توست قطعه ای از خاک بهشت است، ولیکن در این فکرم که تربت بهشت چگونه به دست تو رسیده است.
فیض رحمه الله فرمود: خیر، محاسبات و قواعد من درست است؛ ولی باید بگویی آن تربت را از کجا آوردی.
فیض رحمه الله فرمود: اقرار به حقانیت اسلام نمودی؛ زیرا در دست من چیزی نیست جز مقداری از خاک کربلا؛ و پیامبر صلی الله علیه و آله ما فرموده که کربلا قطعه ای از بهشت است. و از طرفی صدق پیامبر ما را به نبوت هم قبول نمودی؛ زیرا این مسأله را غیر از خدا نداند و غیر از پیامبر او کسی آن را به خلق نرساند.
مرد عیسوی چون این سخنان قاطع را شنید مسلمان گردید.(46)

(39) نتیجه بی احترامی به تربت کربلا

مرحوم حاج میرزا حسین نوری در کتاب دارالسلام نقل فرموده که یکی از برادران من وارد منزل مادرم شده بود، در حالی که در جیب پایین او مهری از تربت حضرت سیدالشهداء علیه السلام بود. پس مادرم او را تنبیه نمود و گفت: تربت را در این جیب گزاردن، بی ادبی است و موجب استخفاف است و شاید در زیر رانت قطع شود و شکسته گردد.
برادرم گفت: تا به حال دو مهر تربت در زیر رانهای من واقع شده و شکسته گردید، پس متعهد شد که بعد از این مهر تربت را در جیب پایین نگذارد.
پس پدرم علامه بعد از چند روز دیگر، در حالی که از این قضیه اطلاعی نداشت، در عالم رؤیا چنین دیه بود که حضرت سیدالشهداء علیه السلام در کتابخانه ایشان وارد شد و در نزد او نشسته و اظهار مهربانی بسیاری با ایشان نمود و فرمود: که پسران خود را بطلب تا ایشان را جایزه و خلعت دهم.
پدرم پنج پسر داشت. همه را خواند و در جلوی آن حجره ای که حضرت تشریف داشتند ایستادند و در نزد آن حضرت پارچه ای گذاشته شده بود. پس یک یک را حضرت می طلبید و پارچه ای به عنوان خلعت به او می داد. چون نوبت به آن برادرم که مهر تربت در جیب پایین قبایش گذارده بود رسید، آن حضرت نظری غضب آلود به او کرد و رو به جانب پدرم فرمود: این پسر دو مهر از تربت قبر مرا در زیر رانش گذارده و شکسته.
پس آن حضرت او را مانند برادران دیگر را در اندرون حجره نطلبید و خلعتش را نیز به خوبی آنها نداد، بلکه قاب شانه ای از ترمه در بیرون حجره از برای وی انداخت.
پس پدرم خواب را برای مادرم نقل نمود. مادرم قضیه برادرم را برای ایشان ذکر کرد. پس پدرم از صدق رؤیای خود تعجب بسیار نمود.(47)

(40)حسین علیه السلام و زائرش

آقای سید عبدالرسول خادم در همین سفر اخیر تشرف حقیر در کربلا (14 رجب 88) نقل کرد از مرحوم سیدعبدالحسین، کلید، را حضرت سیدالشهداء علیه السلام پدر کلیددار فعلی که آن مرحوم اهل فضل و از خوبان بود:
شبی در حرم مطهر می بیند عربی پابرهنه و خون آلود، پای خونین و کثیف خود را به ضریح زده و عرض حال می کند. آن مرحوم او را نهیب می دهد و بالأخره امر می کند او را حرم بیرون نماید.
عرب در حال بیرون رفتن گفت: یا حسین! من گمان می کردم این خانه توست؛ معلوم شد خانه دیگری است.
همان شب آن مرحوم در خواب می بیند، حضرت روی منبر در صحن مقدس تشریف دارند، در حالی که ارواح مؤمنین در خدمت هستند. حضرت از خدام خود شکایت می کند. کلیددار می ایستد و عرض می کند: یا جداه، مگر چه خلاف ادبی از ما صادر شده؟
می فرماید: امشب عزیزترین میهمانهای مرا از حرم من با زجر بیرون کردی و من از تو راضی نیستم و خدا هم از تو راضی نیست، مگر اینکه او را راضی کنی،
عرض کرد: یا جداه او را نمی شناسم و نمی دانم کجا است.
فرمود: الان در خان حسن پاشا(نزدیک خیمه گاه) خوابیده و به حرم ما هم خواهد آمد و او را با ما کاری بود که انجام دادیم و آن شفای فرزند مفلوج او است و فردا با قبیله اش می آیند، آنها را استقبال کن.
چون بیدار می شود با چند نفر از خدام می رود و آن غریب را در همان جایی که فرموده بودند، می یابد، دستش را می بوسد و با احترام به خانه می آورد و از او به خوبی پذیرایی می نماید.
روز بعد هم به اتفاق سی نفر از خدام به استقبال می رود، می بیند، جمعی شادی کنان می آیند و آن بچه مفلوجی که شفا یافته همراه آورده اند و به اتفاق به حرم مطهر مشرف می شوند. (48)
السلام علی الحسین علیه السلام
السلام علی علی بن الحسین علیه السلام
السلام علی اولاد الحسین علیه السلام
السلام علی اصحاب الحسین علیه السلام

...................) Anotates (.................
1) اعراف / 176.

2) لؤلؤ مرجان ، ص 38.

3) نفس المهموم ص 17؛ جلاء العیون، ص 306.

4) مکتب السلام، سال دهم، ش 40.
5) چهره درخشان حسین بن علی علیه السلام، ص 128.

6) دراالسلام عراقی، ص 432.
7) داستانهای شگفت، ص 76.
8) گناهان کبیره، ج 2، ص 349.

9) تحفه المجالس، ص 218.

10) سیمای فرزانگان، ص 189.
11) دارالسلام عراقی، ص 434.
12) داستان دوستان، ج 2، ص 40.
13) ترجمه نفس المهوم، ص 860.
14) ترجمه اللهوف، ص 153.
15) داستانهای شگفت، ص 57.
16) داستانهای علوی، ج 4، ص 210؛ دراالسلام عراقی، ص 301.
17) شمه ای از آثار ادعیه و انفاس قدسیه، ص 243.

18) دارالسلام عراقی، ص 507.

19) حسین بن علی علیه السلام، ص 190.

20) گناهان کبیره، ج 2، ص 346.

21) تحفة المجالس، ص 188.
22) شرح نهج ابن اباالحدید، ج 3.
23) کیفر کردار و پاداش اعمال، ص 16.

24) دارالسلام عراقی، ص 506.
25) امام حسن و امام حسین علیه السلام، ص 111.
26) داستانهای شگفت، ص 177.

27) سیمای فرزانگان، ج 3، ص 186.

28) شفاءالصدور فی شرح زیارت عاشورا، ص 52.
29) دارالسلام شیخ نوری، ص؛ گناهان کبیره، ج 2، ص 196.
30) علی و پیامبران، ص 28

31) برای کسب بیشتر در این باره، مراجعه شود به کتاب چاپ لندن صفحه 249.
32) چهره درخشان حسین بن علی علیه السلام نویسنده: علی ربانی خلخالی، ص 66 .
33) برای کسب اطلاع بیشتری در این زمینه، مراجعه شود به مجله الاسلام - دهلی فوریه 1927.
مسلم کرانیل - لندن دسامبر 1926.
34) داستان دوستان، ج 3، ص 163؛ یادنامه علامه مجلسی، ص 13 و 14.
35) داستانهای علوی، ج 4، ص 169.
36) تحفة المجالس، ص 215.

37) دارالسلام عراقی، ص 524.
38) داستانهای شگفت، ص 31.
39) نشان از بی نشانها، ص 27.

40) گناهان کبیره، ج 2، ص 348 و الئالی الاخبار، ص 425. و مستندالشعیه، کتاب الطهارة، ص 202.

41) سیمای فرزانگان، ج 3، ص 187.
42) گلزار اکبری، ص 254.

43) اینچ قریب دو سانتی مترونیم یا یک دوازدهم فوت است.

44) فضائل السادات، ص 285، و لهوف سید بن طاووس؛ و مشیر الاحزان شیخ ابن فماء.

45) تحفة المجالس،ص 212
46) دارالسلام عراقی، ص 518.
47) گناهان کبیره، ج 2، ص 350.

48) داستانهای شگفت، ص 164. ن