فهرست کتاب


چهل داستان از کرامات امام حسین علیه السلام

مصطفی محمدی اهوازی‏

(34) قلوب مؤمنین و نام حسین علیه السلام

علامه نوری رحمة الله در کتاب دارالسلام خود می فرماید:
سید هاشم نجفی رحمة الله شبی در روضه مقدس و مرقد مطهر امام حسین علیه السلام مشغول به نماز و زیارت و دعا بود، تا اواخر شب که خدام شروع نمودند و به مرخص نمودن مردم، تا درهای حرم مطهر را ببندند؛ ولی به علت مقام و شأن و منزلت آن سید بزرگوار متعرض او نشدند.
سید می فرماید: وقتی که از نماز و دعا فارغ شدم و می خواستم از خدمت آقا مرخص شوم و وارد السدر شدم، در آنجا دو شخص نورانی را دیدم که ایستاده اند، و به من خطاب کرده، فرمودند: این شهر حداد دارد؟
گفتم: بلی.
گفتند: شغل حداد چیست؟
گفتم: آهن را در آتش می کند و به این وسیله آن را نرم می کند تا با آن آلات مختلف بسازد.
گفتند: چگونه آهن با مجاورت آتش نرم و مطیع می گردد، ولی قلوب این مردم با مجاورت در کنار این امام واجب الطاعة نرم و متأثر نمی شود.
آنگاه به یکدیگر گفتند: نماز عشا را باید در مدینه طیبه بخوانیم. این را گفتند و از نظر من غایت شدند. (42)

(35) حضرت نوح علیه السلام و مدد از امام حسین علیه السلام

در ژوئیه 1951 میلادی گروهی از دانشمندان معدن شناس روسی برای معدن یابی، مشغول زمین کاوی بودند که ناگهان به تخته چوب هایی پوسیده برخوردند و پس از کاوش بیشتری معلوم شد که آنجا چوبهای بسیاری در زیر زمین، وجود داشته که گذشت زمان، آنها را کهنه و پوسیده ساخته است و از علایمی دریافتند که باید این چوبها غیر عادی و مشتمل بر راز نهفته ای باشد.
این بود که با دقت کامل، زمین را شکافتند و در نتیجه، تخته چوبهای پوسیده و چیزهای دیگری از آنجا در آوردند و در آن میان، تخته چوب مستطیلی یافتند که همه را به حیرت انداخت؛ زیرا در اثر گذشت زمان کهنگی و پوسیدگی به تمام چوبها راه یافته بود، جز این تخته که چهارده اینچ (43)طول و ده اینچ داشت و حرفی چند بر آن منقش بود.
دولت روس برای تحقیق و بررسی درباره این تخته چوب، در 27 فوریه 1935 م کمیته ای تشکیل داد که اعضای آن باستان شناسان و استادان شناخت زبانهای عتیق بودند و ما اکنون نام و عنوان آنان را در اینجا می آوریم:
1 - سولی نوف - استاد دانشگاه مسکو (بخش زبانها)؛
2 - ایفاهان خینو - استاد شناخت زبانها باستانی در دانشکده رچاینا؛
3 - یماثن - لوفارتگ - رئیس اداره باستان شناسی؛
4 - تانمول گورت - استاد زبانها در دانشکده کیفزو؛
5 - دی - راکن - عتیقه شناس و استاد دانشگاه لنین.
6 - ایم - احمد کولا - ناظم دفتر تحقیق زتکومن؛
7 - میجرکولتوف - ناظر دفتر تحقیقات دانشکده استالین.
بالاخره پس از هشت ماه تحقیق و کاوش، اسرار آن تخت چوب، برای کمیته کشف گردید و معلوم شد که این تخته چوب، از کشتی حضرت نوح علیه السلام است که برای تیمن و مدد خواهی چیزهایی بر آن نوسته و بر کشتی نصب کرده است. در وسط تخته یک تصویر پنجه نمایی وجود داشت که عبارتی چند به زبان سامانی بر آن نگاشته بود و ما اکنون آن تخته را در دیدگاه خوانندگان محترم محترم قرار می دهیم تا تصویر و نوشته ها را چنانکه در زمان حضرت نوح علیه السلام بوده مشاهده کنند:

ای خدا من! ای مددکار من!
به لطف و مرحمت خود و به طفیل ذوات مقدس
محمد، ایلیا، شبر، شبیر و فاطمه علیه السلام دست مرا بگیر. این پنج وجود مقدس از همه با عظمت تر و واجب الاحترام هستند و تمام دنیا برای آنان، برپا شده است.
پروردگارا به واسطه نامشان، مرا مدد فرمای. تو می توانی همه را به راه راست، هدایت نمایی.

(36) سر حسین علیه السلام و ایمانی نصرانی

از امام سجاد علیه السلام روایت کرده اند هنگامی که سر مبارک سید الشهداء علیه السلام را نزد یزید پلید آوردند، آن ملعون سر را در مجلس حاضر نمود و شراب می نوشید.
یکی از سفرای یزید پلید آوردند، آن ملعون سر را در مجلس حاضر نمود و شراب می نوشید.
یکی از سفرای پادشاه کشور خارجی که در مجلس یزید حضار شده بود و از اشرف آن کشور نیز محسوب می شد، به یزید گفت:
ای پادشاه عرب این سر کیست؟
یزید گفت: -چرا چنین سوالی را می کنی ؟
گفت: زیرا هنگامی که به کشور خود باز می گردم، پادشاه از رویدادهای این سفر از من سؤال می کند از این جهت می خواهم از احوال این سر مطلع شوم که او را باخبر سازم تا در شادی و جشن شما شریک باشد (زیرا بر دشمنان خود غلبه کرده اید).
یزید گفت: این سر حسین بن علی بن ابیطالب است.
گفت:مادر او کیست گفت:
یزید گفت: فاطمه دختر رسول خدا.
گفت: اف بر تو و بر دین تو! دین من بهتر از دین تو می باشد؛ چرا که پدر من از فرزندان حضرت داوود است و با اینکه میان من و حضرت داوود، پدران بسیاری وجود داشته اند، نصارا مرا تعظیم و تکریم می کند و خاک پای مرا برای تبرک بر می دارند. و حال آنکه شما فرزند پیغمبر خود را می کشید، در حالی که بین گفت: آیا حکایت کنیسه حافر را شنیده اید؟
یزید گفت: بگو تا بدانم.
گفت: در میان عمان و چین دریایی هست که یک سال مسافت آن است. در این دریا یک شهر وجود دارد و مسافت آن هشتاد فرسخ است. در آن شهر کنیسه های بسیاری وجود دارد که بزرگترین آن کنیسه حافر است که در محراب آن حقه طلایی آویخته شده است و در آن حقه سمی وجود دارد که می گویند سم الاغی است که حضرت عیسی علیه السلام بر آن سوار می شده است و از همین جهت است که آن حقه را به طلا و دیبا مزین گردانیده اند و در هر سال گروهی بسیار از نصارا از اطراف عالم به زیارت آن کنیسه می روند و آن را طواف می کنند و می بوسند و حاجات خود را از قاضی الحاجات طلب می نمایند.
ایشان با این حالت به آن سمی که گمان می کنند سم الاغ حضرت عیسی علیه السلام است، احترام می کنند و شما این چنین پسر دختر پیغمبر خود را می کشید. خدا به شما و دینتان برکت ندهد.
یزید گفت: این نصرانی را بکشید تا در کشور خود ما را رسوا نسازد.
هنگامی که نصرانی این سخن را شنید گفت: می خواهی مرا بکشی؟
یزید گفت: آری
نصرانی گفت: دیشب پیغمبر شما را در خواب دیدم و به من فرمود ای نصرانی تو اهل بهشتی و من از سخن او تعجب نمودم.
و حالا به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر شما گواهی می دهم.
در این هنگام بلند شد و سر مبارک حسین علیه السلام را بر سینه خود چسبانید و می بوسید و گریه می کرد، تا اینکه او را به شهادت رساندند. (44)