فهرست کتاب


چهل داستان از کرامات امام حسین علیه السلام

مصطفی محمدی اهوازی‏

(31) تربت حسین علیه السلام و احیای مرده ها

پسر مرحوم نخودکی نقل می کند:
حدود دو سال قبل از وفات پدرم (حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی) کسالت شدیدی مرا عارض شد و پزشکان از مداوای بیماری من عاجز آمدند و از حیاتم قطع امید شد.
پدرم که عجز طبیبان را دید. اندکی از تربت طاهر حضرت سید الشهدا، ارواح العالمین له الفدا، به کامم ریخت و خود از کنار بسترم دور شد.
در آن حالت بی خودی و بی هوشی دیدم که به آن سوی آسمانها می روم و کسی که نوری سپید از او می تافت، بدرقه ام می کرد.
چون مسافتی اوج گرفتیم، ناگهان دیگری از سوی بالا آمد و به آن نورانی سپید که همراه من بود، گفت: دستور است که روح این شخص را به کالبد بازگردانی؛ زیرا که به تربت حضرت سید الشهداء علیه السلام استشفا کرده اند.
در آن هنگام دریافتم که مرده ام و این، روح من است که به جانب آسمان در حرکت است و به هر حال. همراه آن دو شخص نورانی به زمین بازگشتم و از بی خودی به خود آمدم و با شگفتی دیدم که در من، اثری از بیماری نیست. لیکن همه اطرافیانم به شدت منقلب و پریشانند. (39)

(32) تربت کربلا و زن زناکار

زنی زناکار هرگاه بچه ای از زنا می زایید، آن را از ترس خانواده اش در تنور آتش می سوزاند و جز مادرش کسی از کارش آگهی نداشت. چون مرد و او را دفن کردند، زمین او را نپذیرفت و بیرونش افکند. در جای دیگر خاکش کردند، باز چنین شد. خانواده اش به حضرت صادق علیه السلام خبر دادند. حضرت به مادرش فرمود. دخترت چه گناهی در زندگانیش داشت؟
پس مادر کار زشت دخترش را خبر داد. امام علیه السلام فرمود: از زمین او را نمی پذیرد، زیرا مخلوق خدا را به عذاب خدایی معذب می کرده. پس فرمود : قدری حسین علیه السلام در قبرش بگذارید.
چون چنین کردند، زمین قرار گرفت و او را پذیرفت .(40)

(33) اثر زیارت عاشورا

فقیه زاهد عادل، مرحوم شیخ جواد عرب - که مرجع تقلید گروهی از شیعیان عراق بود - در شب 26 ماه صفر 1336 هق. در نجف اشرف در خواب حضرت عزرائیل را می بیند. پس از سلام از او می پرسید، از کجا می آیی؟
- از شیراز، و روح میزا ابراهیم محلاتی را قبض کردم.
- روح او در عالم برزخ در چه حالی است؟
- در بهترین حالات و در بهترین باغهای برزخ و خداوند هزار ملک موکل او کرده است که فرمان او را می برند.
- برای خواند زیارت عاشورا.
(مرحوم میزای محلاتی سی سال آخر عمرش، زیارت عاشورا را ترک نکرد و هر روز که به سبب بیماری یا امر دیگری نمی توانست بخواند، نایب می گرفت.)
آن مرحوم از خواب بیدار شد و فردای آن شب، به منزل آیة الله میزا محمد تقی شیرازی، میزای دوم، رفت و چون خواب خود را برای میرزا نقل کرد، ایشان گریست. سبب گریه را می پرسند.
می فرمایند: میرزای محلاتی از دنیا رفت و استوانه فقه بود.
گفتند: شیخ خوابی دیده و واقعیت آن معلوم نیست.
میرزا می فرماید: بلی، خواب است اما خواب شیخ مشکور است نه خواب افراد عادی.
فردای آن روز، تلگراف در گذشت میرزای محلاتی از شیراز به نجف مخابره شد و صدق رویای آشکار گشت. (41)