فهرست کتاب


چهل داستان از کرامات امام حسین علیه السلام

مصطفی محمدی اهوازی‏

(28) ثواب گریه بر حسین علیه السلام

در حدیثی از سید علی حسنی مروی است که می گفت:
با جماعتی از مؤمنان در مشهد مقدس امام رضا علیه السلام بودیم. چون روز عاشورا شد، یکی از اصحاب، کتاب مقتل امام حسین علیه السلام را می خواند، تا رسید به حدیثی که امام محمد باقر علیه السلام فرموده: هر که بر مصیبت امام حسین علیه السلام گریه کند و اشک از دیده اش بیرون آید اگر چه به قدر پر مگسی باشد، خداوند گناهان او را می آمرزد اگر چه مانند دریاها و عدد ستارگان باشد.
یکی از حضار مجلس که دعوی علم می نمود، ولی از آن بهره ای نداشت، این حدیث شریف را انکار کرد و گفت: عقل من این را قبول نمی کند.
من با او نزاع کردم و میان من و او گفتگوی زیادی شد، تا مردم متفرق شدند، ولی از او بر انکار خود اصرار داشت تا به منزل خود رفت و خوابید.
در خواب می بیند که قیامت برپاشده و مردمان را در صحرایی که اصلاً انحرافی ندارد محشور نموده اند و ترازوی اعمال بندگان را برپا و پل صراط استوار کرده اند و از خلایق به مقام حساب برآمده اند و نامه های اعمال را پراکنده کرده اند و آتش جهنم زبانه می کشد و بهشت ها را آرایش داده اند.
می گوید: در آن حال حرارت شدیدی بر من غالب شده بود و در نهایت تشنگی بودم. آب طلب کردم و نیافتم ناگاه به طرف راست و چپ نگاه کردم حوضی در نهایت طول و عرض دیدم. دانستم که حوض کوثر است و آن حوض پر از آب بود. آبی که از برف سردتر و از شهد شیرین تر بود و برلب حوض دو مرد و یک زن دیدم که نور ایشان عالم را روشن کرده بود و جامه های سیاه پوشیده بودند و در کمال حزن و اندوه می گریستند. از اهل محشر پرسیدم که ایشان چه کسانی هستند؟
گفتند: محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا (س).
پرسیدم: چرا رخت سیاه پوشیده اند و می گریند؟
گفتند: امروز عاشورا است که حسین بن علی را در کربلا شهید کردند از این جهت محزونند.
من خدمت حضرت خیرالنساء فاطمه زهرا (س) رفته، عرض کردم. ای دختر رسول خدا، به درستی که من تشنه ام و از تو آب می خواهم.
آن معصومه مکرمه از روی غضب به من نگریسته فرمود: تو ثواب گریستن در مصیبت فرزندم حسین را انکار می کنی؛ حسین که به ظلم و جور و ستم و عدوان شهید شده است. خدا لعنت کند کشندگان و ظلم کنندگان و منع کنندگان او را از آب.
در آن حال از خواب بیدار گردیدم و از شدت فزع رعشه بر اندام و جوارحم افتاده بود. پس از آنچه گفته بودم پشیمان شد، استغفار نمودم.
روای گوید: آن شخص به نزد ما آمد و ما را از خواب خود خبر داد. (36)

(29) ایمنی از آتش به برکت حسین علیه السلام

فاضل دربندی در کتاب اسرار از سید اجل سید محمدی علی مولوی هندی دکنی که از افراد مورد اطمینان بود و در اول عمر در دکن ساکن بوده، نقل می کند که اهل قریه دکن که از توابع حیدر آباد هند است، در شب هفتم ماه محرم گودالی بزرگ و مدور حفر می کنند که عمق آن گودال حدود یکصد ذرع می شود. سپس درخت بزرگی از درختان تمرهندی را که آتش آن در نهایت سوزندگی است، از ریشه کنده و آن را قطعه قطعه می کنند و در همان گودال می اندازند و در همان گودال مانند دریای آتش شعله ور و موج آور می شود.
نزدیکی آنجا واقع گشته و آن را بیت العاشورا می گویند غسل می کنند و هر یک لنگی برای پوشاندن عورت به کمر خود می بندد. سپس برهنه و صیحه زنان و نوحه خوانان و شاه حسین شاه حسین گویان به سوی آن گودال روانه می شوند و علما را در جلو ایشان می کشند تا آن که به نزد آن چاه آتش می رسند و این در حالی است که عده ای اطراف آن آتش ایستاده و با باد زنهایی که در دست دارند آن آتش را باد می زنند که خاکستر و غبار از روی آن برود و اخگر آن شعله ور می شود. در این زمان حرارت آتش به گونه ای است که تا بیست ذارع بالای آتش حرارت آتش پرنده قدرت پرواز ندارد، چرا که می سوزد. و آتش آن چوب هم به گونه ای است که اگر مقداری روی انسان تا استخوان بسوزاند.
و چون آن جماعت شاه حسین گویان بر آن آتش وارد شوند، اول بزرگ ایشان با نیزه بلندی که در دست خود دارد داخل گودال می شود و سایرین نیز شاه حسین شاه حسین گویان متابعت بزرگ خود کرده، وارد آتش می شوند، بدون آنکه پایشان در آتش فرو رود یا آنکه بر بدن یا پای آنها از آتش صدمه ای وارد شود و این عادت در میان ایشان هر سال جاری و برقرار است و من به چشم خود آن را مکرر دیده ام. (37)

(30) نام حسین علیه السلام گشاینده مشکلها

شنیدم از زاهد عابد و واعظ متعظ مرحوم حاج شیخ غلامرضا طبسی که تقریباً در 35 سال قبل شیراز تشریف آورده و چند ماهی در مدرسه آقا باباخان توقف داشتند و بنده هم به فیض ملاقاتشان رسیدم، فرمود:
با چند نفر از دوستان با قافله به عتبات عالیات مشرف شدیم.
هنگام مراجعت برای ایران شب آخر که در سحر آن باید حرکت می کردیم، متذکر شدم که در این سفر مشاهد مشرفه و مواضع متبرکه را زیارت کردم جز مسجد براثا و حیف است از درک فیض آن مکان مقدس محروم باشیم. به رفقا گفتیم: بیایید به مسجد براثا برویم.
گفتند: مجال نیست و خلاصه نیامدند. خودم تنها از کاظمین بیرون آمدم تا به مسجد ولی دیدم در بسته است و معلوم شد در را از داخل بسته و رفته اند و کسی هم نیست. حیران شدم که چه کنم؛ این همه راه به امیدی آمدم. به دیوار مسجد نگریستم دیدم می توانم از دیوار مسجد شدم و با فراغت مشغول نماز و دعا شدم به خیال اینکه در مسجد را از داخل بسته اند و باز کردنش آسان است. در داخل مسجد هم کسی نبود.
پس از فراغت خواستم در را باز کنم، دیدم قفل محکمی بر در زده اند و به وسیله نردبان یا چیز دیگر رفته اند. حیران شدم چه کنم. دیوار داخل مسجد هم طوری بود که هیچ نمی شد از آن بالا رفت. با خود گفتم: عمری است دم از حسین علیه السلام می زنم و امیدوارم که به برکت آن حضرت در بهشت به رویم باز شود، با اینکه درب بهشت یقیناً مهمتر است و باز شدن این هم در هم به برکت حضرت ابی عبدالله علیه السلام سهل است.
پس با یقین تمام دست به قفل گذاشتم و گفتم: یا حسین علیه السلام و آن را کشیدم. فوراً باز گردید. در را باز کردم و از مسجد بیرون آمدم و شکر خدا را به جا آوردم و به قافله هم رسیدم.
باید گفت که مسجد براثا از مساجد و متبرک است و بین بغداد و کاظمین در راه زوار واقع شده است و زوار غالباً از فیض آن محرومند و اعتنایی به آن ندارند، با همه فضایل و شرافتی که برای آن نقل شده است. (38)