فهرست کتاب


چهل داستان از کرامات امام حسین علیه السلام

مصطفی محمدی اهوازی‏

(27) قاتل کبوتران حرم حسین علیه السلام

عالم فاضل و مورد اطمینان، آقای حاج میزا اسماعیل نوه میزا احمد مجتهد تبریزی نقل می کند که شخصی از اهالی تبریز به نام آقای مشهدی حسین ساعت ساز تبریزی در یکی از حجره های صحن مطهر امام حسین علیه السلام به تعمیر ساعت مشغول بود و مهارت زیادی در این کار کسب کرده بود و پیش مردم اعتبار خوبی داشت. اتفاقاً به بیماری فلج مبتلا شد و زمین گیر گردید. مدتی معالجه کرد اما فایده ای نبخشید. بالاخره پزشکان جوابش کردند و خودش نیز از شفا نومید شد. مردم او از سرزنش می کردند که چرا با اینکه این بیماری قابل معالجه و درمان است، خودت را معالجه نمی کنی؟
در جواب گفت: از بهبود نومید شدم.
سبب یاس و ناامید را پرسیدند، گفت: من در یکی از حجره های صحن حائر حسنی ساعت سازی می کردم. کبوتران حرم بسیار به آن حجره می آمدند و اسباب و وسایل مرا می شکستند و باعث اذیت و آزار شان کمتر شود.
با این فکر، دانه ای را سوراخ نموده، نخ ابریشمی از آن گذارانیدم و یک سوی آن را به پایه صندوق اسباب خود بسته آن دانه را در میان حجره ای انداختم. هنگامی که کبوتری آن را چیده و می بلعید به خاطر آن نخ، دانه در گلویش گیر می کرد و چون نخ را به پایه صندوق بسته بودم، از پریدن حیوان جلوگیری می نمود. پس با این دام کبوتر را گرفته و نخ را قطع می کردم و در درون صندوق می گذاشتم و دام را برای کبوتر با خود به منزل می بردم و سر بریده، می خوردیم.
مدتی گذشت. شبی امام حسین علیه السلام را در خواب دیدم که با خشم و غضب رو به من کرده و فرمودند: این کبوتران از تو شکایت دارند، آنها را ناراحت نساز و اذیت نکن.
تا این سخن را از حضرت شنیدم، ترسان و لرزان از خواب پریدم و از کار خود پشیمان گشتم و توبه نمودم. مدتی از این خواب گذشت تا اینکه نفس بداندپش و کافر کیش مرا فریب داد و با خود گفتم: خواب که اعتباری ندارد، به ویژه در احکام شرعی و مدتی کبوتران را شکار می کردم و می خوردیم.
پس از آن باز شبی از شبها امام حسین علیه السلام را در عالم خواب دیدم که این بار خشمگین تر از سابق به من نظر کردند و فرمودند:
این کبوتران به ما پناهنده شده اند؛ گفته بودم که آنها را ناراحت نساز و گرنه من هم تو را ناراحت می کنم.
باز هراسان و ترسان از خواب پریدم و پشیمان شدم و توبه کردم، ولی پس از مدتی دیگر، باز نفسم مرا گمراه ساخت و به من تلقین نمود که ما مجاورین نیز به در خانه آن حضرت پناه آورده ایم، پس چگونه می شود که حضرت کبوتران صحرایی را از ما منع نمایند و به سبب آنها ما را اذیت کنند؟
با این افکار باز به کار زشتم پرداختم و عیش را تجدید کردم و چون از این جریان مدتی گذشت به این بیماری دچار شدم و می دانم که این مرض و کسالت کیفر می باشد و شفایی در آن نیست. (35)

(28) ثواب گریه بر حسین علیه السلام

در حدیثی از سید علی حسنی مروی است که می گفت:
با جماعتی از مؤمنان در مشهد مقدس امام رضا علیه السلام بودیم. چون روز عاشورا شد، یکی از اصحاب، کتاب مقتل امام حسین علیه السلام را می خواند، تا رسید به حدیثی که امام محمد باقر علیه السلام فرموده: هر که بر مصیبت امام حسین علیه السلام گریه کند و اشک از دیده اش بیرون آید اگر چه به قدر پر مگسی باشد، خداوند گناهان او را می آمرزد اگر چه مانند دریاها و عدد ستارگان باشد.
یکی از حضار مجلس که دعوی علم می نمود، ولی از آن بهره ای نداشت، این حدیث شریف را انکار کرد و گفت: عقل من این را قبول نمی کند.
من با او نزاع کردم و میان من و او گفتگوی زیادی شد، تا مردم متفرق شدند، ولی از او بر انکار خود اصرار داشت تا به منزل خود رفت و خوابید.
در خواب می بیند که قیامت برپاشده و مردمان را در صحرایی که اصلاً انحرافی ندارد محشور نموده اند و ترازوی اعمال بندگان را برپا و پل صراط استوار کرده اند و از خلایق به مقام حساب برآمده اند و نامه های اعمال را پراکنده کرده اند و آتش جهنم زبانه می کشد و بهشت ها را آرایش داده اند.
می گوید: در آن حال حرارت شدیدی بر من غالب شده بود و در نهایت تشنگی بودم. آب طلب کردم و نیافتم ناگاه به طرف راست و چپ نگاه کردم حوضی در نهایت طول و عرض دیدم. دانستم که حوض کوثر است و آن حوض پر از آب بود. آبی که از برف سردتر و از شهد شیرین تر بود و برلب حوض دو مرد و یک زن دیدم که نور ایشان عالم را روشن کرده بود و جامه های سیاه پوشیده بودند و در کمال حزن و اندوه می گریستند. از اهل محشر پرسیدم که ایشان چه کسانی هستند؟
گفتند: محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا (س).
پرسیدم: چرا رخت سیاه پوشیده اند و می گریند؟
گفتند: امروز عاشورا است که حسین بن علی را در کربلا شهید کردند از این جهت محزونند.
من خدمت حضرت خیرالنساء فاطمه زهرا (س) رفته، عرض کردم. ای دختر رسول خدا، به درستی که من تشنه ام و از تو آب می خواهم.
آن معصومه مکرمه از روی غضب به من نگریسته فرمود: تو ثواب گریستن در مصیبت فرزندم حسین را انکار می کنی؛ حسین که به ظلم و جور و ستم و عدوان شهید شده است. خدا لعنت کند کشندگان و ظلم کنندگان و منع کنندگان او را از آب.
در آن حال از خواب بیدار گردیدم و از شدت فزع رعشه بر اندام و جوارحم افتاده بود. پس از آنچه گفته بودم پشیمان شد، استغفار نمودم.
روای گوید: آن شخص به نزد ما آمد و ما را از خواب خود خبر داد. (36)

(29) ایمنی از آتش به برکت حسین علیه السلام

فاضل دربندی در کتاب اسرار از سید اجل سید محمدی علی مولوی هندی دکنی که از افراد مورد اطمینان بود و در اول عمر در دکن ساکن بوده، نقل می کند که اهل قریه دکن که از توابع حیدر آباد هند است، در شب هفتم ماه محرم گودالی بزرگ و مدور حفر می کنند که عمق آن گودال حدود یکصد ذرع می شود. سپس درخت بزرگی از درختان تمرهندی را که آتش آن در نهایت سوزندگی است، از ریشه کنده و آن را قطعه قطعه می کنند و در همان گودال می اندازند و در همان گودال مانند دریای آتش شعله ور و موج آور می شود.
نزدیکی آنجا واقع گشته و آن را بیت العاشورا می گویند غسل می کنند و هر یک لنگی برای پوشاندن عورت به کمر خود می بندد. سپس برهنه و صیحه زنان و نوحه خوانان و شاه حسین شاه حسین گویان به سوی آن گودال روانه می شوند و علما را در جلو ایشان می کشند تا آن که به نزد آن چاه آتش می رسند و این در حالی است که عده ای اطراف آن آتش ایستاده و با باد زنهایی که در دست دارند آن آتش را باد می زنند که خاکستر و غبار از روی آن برود و اخگر آن شعله ور می شود. در این زمان حرارت آتش به گونه ای است که تا بیست ذارع بالای آتش حرارت آتش پرنده قدرت پرواز ندارد، چرا که می سوزد. و آتش آن چوب هم به گونه ای است که اگر مقداری روی انسان تا استخوان بسوزاند.
و چون آن جماعت شاه حسین گویان بر آن آتش وارد شوند، اول بزرگ ایشان با نیزه بلندی که در دست خود دارد داخل گودال می شود و سایرین نیز شاه حسین شاه حسین گویان متابعت بزرگ خود کرده، وارد آتش می شوند، بدون آنکه پایشان در آتش فرو رود یا آنکه بر بدن یا پای آنها از آتش صدمه ای وارد شود و این عادت در میان ایشان هر سال جاری و برقرار است و من به چشم خود آن را مکرر دیده ام. (37)