فهرست کتاب


چهل داستان از کرامات امام حسین علیه السلام

مصطفی محمدی اهوازی‏

(23) زیارت عاشورا و دفع عذاب از قبرستان

ثقه امین و صالح حاجی ملا حسن یزدی که از اخبار و اعیان نجف اشرف است و به دیانت و صلاح، مشهور علما و معروف فقها است نقل است نقل کرد از حاجی محمد علی یزدی و وی را به وثاقت و امانت و فضل و صلاح ستوده است. وی دائماً در تحصیل توشه آخرت واصلاح حال خود می کوشید و شبها در مقبره واقع درخارج یزد که به مزار جوی هرهر معروف است و جماعتی از صلحا و نیکان در آن مدفونند، به سر می برد.
وی را همسایه ای بود که از ایام کودکی با یکدیگر آشنایی ومعرفت داشتند و با یکدیگر به مکتب می رفتند تا بزرگ شد و عشاری پیشه کرد و بزیست تا اجل حتمی در رسید و در مقبره ای در مکان قریب به معبد قریب به معبد آن عبد صالح مدفون شد و به فاصله کمتر از یک ماه در خواب وی آمد با هیأت نیک و حال خوش. این شخصی صالح نزد وی رفت ومسألت کرد از حال او که مرا به حال تو از آغاز معرفت کامل و اطلاع تام بود و احتمال خیر و صلاح باطن راه نداشت و اعمال تو جز عذاب اقتضا نمی کرد. بگو تا به کدامین عمل به این مقام رسیدی و این مرتبه یافتی.
گفت: آری چنان است که گفتی و من در عذاب سخت و بلای شدید بودم از آن روز تا روز گذشته، که زوجه استاد اشرف حداد فوت شد و وی را در این موضع به خاک سپردند (و اشاره کرد به موضعی که به تخمین صد زرع از تو دورتر بود) و در شب وفات وی حضرت سید الشهداء علیه السلام سه مرتبه وی را زیارت کرد و دفعه سوم بفرمود تا عذاب از این مقبره برداشته شد و حال ما یکسره از برکت او دگرگون شده ایم و با وسعت عیش و فراغ و رفاهیت قرین شده ایم.
حاجی محمد علی می گوید: من متحیر آن از خواب بر خاستم و حداد را نمی شناختم و محله او را نمی دانستم. به بازار حدادها رفتم و به محض حال او برآمدم تا استاد اشرف را یافتم و پرسیدم که تو را زنی بود؟
گفت: آری دیروز در گذشت و در فلان موضع - و همان مکان را اسم برد - دفن کردم.
گفتم: او به زیارت سید الشهدء علیه السلام رفته بود؟
گفت: نه.
گفتم: ذکر مصائب آن جناب می کرد؟
گفت: نه .
گفتم: مجالس عزای آن جناب به پا می کرد؟
گفت: نه .
آنگاه از من پرسید، چه می جویی؟ من خواب را برای او روایت کردم. جواب داد: آن زن جواب چند روز در اواخر عمر به زیارت عاشورا مواظبت داشت. (28)

(24) شرکت در مراسم عزاداری حسین علیه السلام از شیخ عبدالحسین تهرانی نقل شد، که فرمود چون میزا نبی خان که از جمله خواص محمد شاه

قاجار بود و در حال حیات به انواع فسق و جور متظاهر و مشهود بود وفات کرد، شبی در خواب دیدم که گویا در باغها و عمارات بهشتی تفرج می کنم. کسی با من است که منزل و قصور را می شناسد. پس به جایی رسیدیم. شخص همراه گفت: اینجا منزل میزا نبی خان است و اگر میخواهی خودش را بینی آنجا نشسته. اشاره کرد به جایی. من ملتفت شده، دیدم که او تنها در تالاری نشسته است و چون مرا دید اشاره کرد که بیا. من نزد او رفتم. پس برخاست و سلام کرد و مرا در صدر مجلس نشاید و خودش به همان عادت و هیأتی که در دنیا داشت نشست و من در حال او متفکر بودم. او از روی من تفرس نمود. گفت: یا شیخ، گویا از مقام من تعجب بودم. او از روی من تفرس نمود گفت: یا شیخ، گویا از مقام من تعجب می کنی که اعمالی که من در دنیا مرتکب بودم مقتضی عذاب الیم بود. بلی همان طور بود ولی من معدن نمکی در زمین طالقان داشتم و هر سال وجه اجاره آن را از طالقان به نجف اشرف می فرستادم که صرف بستان را در عوض به من عطا کرد.
شیخ مرحوم گفت: که من متعجباً از خواب بیدار شدم و رؤیا را در مجلس درس گفتم. پس یکی از اولاد عالم فاضل ملا مطیع طالقانی گفت: این رؤیا صادقانه است و او را در طالقان معدن نمکی داشت و وجه اجاره آن را که قریب یکصد تومان بود به نجف می فرستاد و والد من مباشر مصارف آن بود در اقامه عزای حسین علیه السلام .
مرحوم شیخ استاد فرمود: تا آن وقت نفهمیده بودم که او در طالقان علاقه دارد و هر سال در نجف اشرف اقامه عزا می نماید. (29)

(25) استمداد حضرت سلیمان علیه السلام از نام حسین علیه السلام

در جنگ جهانی اول (1916 میلادی) هنگامی که عده ای از سربازان انگلیسی در چند کیلومتری بیت المقدس مشغول سنگرگیری و حمله بودند؛ در دهکده کوچکی به نام اونتره یک لوح نقره ای پیدا کردند که حاشیه اش به جواهرات گرانبها مرصع و در وسطش، خطوطی به حروف طلایی نگارش یافته بود.
چون آن را نزد فرمانده خود میجرای - این گریندل، بردند هر چه کوشیده نتوانست از آنچیزی بفهمد، ولی دریافت که این نوشته به زبان اجنبی بسیار قدیمی است.
بالاخره این لوح به وسیله وی دست به دست گردید. تا رسید به دست سرپرست ارتش بریتانیا لیفتونانت و گلدستون و ایشانهم آن را به دست باستان شناسان بریتانیا سپردند.
پس ز پایان جنگ (1918 م) درباره لوح مذکور به تحقیق و بررسی پرداختند و کمیته ای تشکیل دادند که اساتید شناخت زبانهای باستانی بریتانیا، آمریکا، فرانسه، آلمان و سایر کشورهای اروپایی جزء آن کمیته بودند.
پس از چند ماه بررسی و تحقیق در سوم ژانویه (1920 م) معلوم شد که این لوح مقدسی است به نام لوح سلیمان و سخنانی از حضرت سلیمان علیه السلام را در بر دارد که باالفاظ عبرانی قدیم، نگارش یافته است و ما اکنون خود الفاظ را با ترجمه اش در اینجا می آوریم. (30)

اعضای کمیته چون بر مضمون نوشته لوح مقدس، اطلاع یافتند هر یک با دیده تعجب به دیگری نگریستند وانگشت حیرت، به دندان گزیدند و پس از تبادل نظر، قرار بر این شد که لوح در موزه سلطنتی بریتانیا گذاشته شود.
اما چون این خبر به سقف اعظم انگلستان رسید، یک فرمان محرمانه ای به کمیته نوشت که خلاصه اش این است:
اگر این لوح در موزه گذاشته شود و در دیدگاه مردم قرار گیرد، اساس مسیحیت متزلزل خواهد شد و سرانجام، خود مسیحیان جنازه مسیحیت را بر دوش، بلند نموده در قبر فراموشی دفن خواهند کرد. لذا بهتر آن است که لوح مذکور، در راز خانه کلیسای انگلستان گذارده شود و جز اسقف و اهل سر، کسی آن را تبیند. (31)
کسانی که این لوح را دیدند و بینشی داشتند، گرایشی عجیب به اسلام، پیدا کردند و همان وقت، بین نفر از دانشمندان به نام ولیم و تامس پیرامون لوح گفتگوهایی شد که به اسلام آوردن هر دو انجامید، سپس ولیم، کرم حسین و تامس، فضل حسن نامیده شدند. (32) - (33)