فهرست کتاب


چهل داستان از کرامات امام حسین علیه السلام

مصطفی محمدی اهوازی‏

(10) عزاداری اهل بیت علیه السلام در ایام عاشورا

حاج عبدالرحیم سرافراز می گوید:
تقربیاً سال قبل که اغلب مردم مبتلا به مرض حصبه می شدند، در خانه حقیر هفت نفر به مرض حصبه مبتلا بودند.
شب هشتم ماه محرم الحرام برای شرکت در مجلس عزاداری، مریضها را در خانه به حال خود گذاشتم و ساعت پنج از شب گذشته با خاطری پریشان به مجلس تعزیه داری خودمان که مؤسس آن مرحوم حاج سیف الله بود رفتیم.
موقع تعزیه داری و ادای نماز صبح با عجله به منزل می رفتم و در قلب خود شفای هفت نفر مریض را به وسیله عزیز زهرا علیه السلام از خدا می خواستم.
وقتی به منزل رسیدم، دیدم بچه ها اطراف منقل نشسته و مختصر نانی که از روز قبل و شب باقی مانده بود، روی آتش گرم می کنند و با اشتهای کامل مشغول خوردن آن نانها هستند.
از دیدن این منظره عصبانی شدم، زیرا خوردن نان، آن هم نانی که از روز و شب گذشته باقی مانده، برای مبتلا به مرض حصبه مضر است.
دختر بزرگم که حالت عصبانیت مرا دید گفت: ما خوب شده ایم و از خواب بر خاستیم و چون گرسنه ایم نان و چای می خوریم.
گفتم: پدر نان برای مرض حصبه خوب نیست.
گفت: پدر، بنشین تا من خواب خودم را تعریف کنم. ما همه خوب شده ایم.
گفتم: خوابت را بگو.
گفت: در خواب دیدم اطاق روشنی زیادی دارد و مردی به اطاق ما آمد و فرش سیاهی در این قسمت از اطاق پهن کرد و پهلوی ما آمد و فرش سیاهی در این قسمت از اطاق پهن کرد و پهلوی در اطاق با ادب ایستاد. آن وقت پنج نفر با نهایت جلالت و بزرگواری وارد شدند که یک نفر آنها زن مجلله ای بود. اول به طاقچه ای اطاق و به کتیبه ها که به دیوار زده بود و اسم چهارده معصوم علیه السلام روی آنها نوشته بود خوب نگاه کردند. پس از آن اطراف آن فرش سیاه نشسته و قرآنهای کوچکی از بغل بیرون آورده و قدری خواندند. پس از آن یک نفر از آنها شروع کرد روضه حضرت قاسم علیه السلام را به عربی بخواند و من از اسم حضرت قاسم که مکرر می گفتند فهمیدم روضة حضرت قاسم می خوانند و همه شدیداً گریه می کردند؛ مخصوصاً آن زن خیلی سوزناک گریه می کرد. پس از آن همان مردی که قبل از همه آمده بود، در ظرفهای کوچکی چیزی مثل قهوه آورده و جلو آنها گذارد. من تعجب کردم که اشخاص با این جلالت چرا پاهایشان برهنه است. جلو رفتم و گفتم: شما را به خدا کدامیک از شما حضرت علی علیه السلام هستید؟
یکی از آنها فرمود:من خیلی ما مهابت بود.
گفتم: شما را به خدا چرا شما برهنه است؟
پس با حالت گریه فرمود: ما این ایام عزاداریم و پای ما برهنه است. و فقط پای آن زن در همان لباس پوشیده بود.
گفتم: ما بچه ها مریضیم؛ مادر ما هم مریض است؛ خاله ما هم مریض است.
آن وقت حضرت علی علیه السلام از جای خود بر خاست و دست مبارک بر سر و صورت یک یک ما کشید و نشستند و فرمودند:
خواب شدید و همه خوب شدیم، مگر مادرم.
گفتم: مادرم هم مریض است.
فرمودند: مادرت باید برود.
از شنیدن این حرف گریه کردم و التماس نمودم. پس در اثر عجز و لابه من، برخاستند و دستی هم روی لحاف مادرم کشیدند. وقتی خواستند از طاق بیرون بروند، رو به من کرده، فرمودند، فرموند: بر شما باد نماز که شخص مژه چشمش به هم می خورد باید نماز بخواند.
تا درب کوچه عقب رفتم. دیدم مرکبهای سواری که برای آنان آورده اند روپوش سیاه دارند. آنها رفتند و من برگشتم؛ در این وقت از خواب بیدار شدم؛ صدای اذان را شنیدم، دست به دست خودم و برادرانم و خاله ام و مادرم گذاشتم؛ دیدم هیچ کدام تب نداریم؛ همه برخاستیم و نماز صبح را خواندیم، چون خیلی احساس گرسنگی می کردیم چای درست کرد، بانانی که بود مشغول خوردن شدیم، تا شما بیایید و صبحانه تهیه کنید.
و خلاصه تمام هفت نفر سالم شدند و احتیاجی به دکتر و دوا پیدا نکردند. (15)

(11) زیارت واقعی حسین علیه السلام

فاضل دربندی در کتاب اسرار می گوید:
حکایتی بسیار عجیب و غریبی شنیده ام که پنجاه سال پیش از این اتفاق افتاده، و آن این است که، شخصی از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلای معلی به این شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در این مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام را اراده می کرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام می کرد و او را زیارت می نمود؛ تا اینکه سرگذشت او را به سید مرتضی که از بزرگان آن عصر و مرسوم به نقیب الاشراف بود رسانیدند.
سید مرتضی به منزل او رفت و در این خصوص او را سرزنش نمود و گفت: آداب زیارت در مذهب اهل بیت علیه السلام این است که داخل حرم شوی و عقبه و ضریح را ببوسی. این روشی را که تو داری، برای کسانی است که در شهرهای دور می باشند و دستشان به حرم مطهر نمی رسد.
آن مرد چون ابن سخن را شنید گفت: ای نقیب الاشراف! از مال دنیا هر چه بخواهی از من بگیر و مرا از رفتن به حرم مطهر معذور دار.
هنگامی که سید مرتضی سخن او را شنید بسیار ناراحت شد و گفت: من که برای که برای دنیا این سخن را نگفتم؛ بلکه این روش را بدعت و زشت می دانم و نهی از منکر واجب است.
وقتی آن مرد این سخن را شنید، آه سردی از جگر پر دردش کشید. سپس از جا بر خاست و غسل زیارت کرد و بهترین لباسش را پوشید و پابرهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گریان متوجه حرم حسینی گردید تا اینکه به در صحن مطهر رسید.
نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شریف را بوسید. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکی که آن را در هوای سرد در آب انداخته باشند، برخود می لرزید و با رنگ و روی زرد، همانند کسی که یک سوم روحش می لرزید و با رنگ و روی زرد، همانند کسی که یک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت می کرد تا اینکه وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمین را بوسید و برخاست و مانند کسی که در حال احتضار باشد داخل ایوان مقدس گردید و با سخنی تمام خود را به رواق رسانید.
چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسی اندوهناک برآورد و مانند زن بچه مرد، ناله جانسوزی کشید. سپس به آوازی دلگذار گفت: اهذا مصرع سید الشهداء؟ اهذا مقتل سید الشهداء؟ آیا اینجا جای افتادن امام حسین علیه السلام است؟ آیا اینجا جای کشته شدن حضرت سید الشهداء است؟
پس فریادی کرد و نقش زمین شد و جان به جان آفرین تسلیم نمود و به شهیدان راه حق پیوست. (16)

(12) روضه حسین علیه السلام و رفع وبا

حاج آقا سید محمد صادق شیرازی فرزند حضرت آیة الله حاج آقا سید میزا مهدی شیرازی رحمة الله علیه مقیم کربلای معلی برای بنده نقل فرمودند که: مادر بزرگم در کربلای معلی هر روزه در منزل خود مجلس روضه ای برقرار می نمودند و احیاناً فرزندان محترمش، آقایان آمیرزامهدی، آمیرزا جعفر عبدالله برای مادر چند جمله روضه می خواندند که تعزیه حضرت سید الشهداء علیه السلام هر روزه در منزلشان برقرار باشد.
این روش ادامه داشت تا سالی که وبا در آن شهر شیوع پیدا کرد - حدوداً در سال 1330 هق وعده زیادی را از پا در آورد و بعضی از منازل، همه سکنه اش از بین رفتند. ولی به لطف حق، اهل آن خانه که هر روزه ذکر مصبیت امام حسین علیه السلام در آن می شد، از این مرض جانکاه به سلامت رستند و این موجب شگفتی شده بود؛ تا اینکه شبی همان بانوی مکرمه، در عالم خواب مشاهده کرد که وبا به صورت انسانی در وادی کربلا ظاهر شده و می گوید: ما به این شهر آمدیم و به همه خانه ها سرزدیم. اما منزل اینها (اشاره به همان بانوی مکرمه) امروز رفتیم روضه؛ فردا رفتیم روضه. (17)