چهل داستان از کرامات امام حسین علیه السلام

نویسنده : مصطفی محمدی اهوازی

مقدمه

الحمد الله رب العالمین و الصلوة و السلام علی العبد الموید اباالقاسم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله الطییبن الطاهرین لا سیما بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین له الفداء خداوند عزوجل در قرآن کریم می فرماید: فاقصص القصص لعلهم یتفکرون (1)؛ ای پیامبر، داستان گذشتگان را برای ملت خود بیان نما، شاید که بیندیشند.
دین مبین اسلام، دینی اجتماعی است و رهبانیتش جهاد در راه خداست. از طرفی حضور در اجتماع خواه ناخواه انسان را در محدودیت قرار می دهد تا نظام بشری بتواند به سیر خود ادامه بدهد. در این نظام برخی از مسؤولیتها بر عهده افراد جامعه نهاده شده است. مهمترین آنها امر به معروف و نهی از منکر است، که در شریعت محمدی صلی الله علیه وآله و سلم بر همه مسلمانان واجب شده است.
می دانیم که یاد دادن غیر مستقیم و کنایی مؤثرتر و نافذتر از تذکر مستقیم است. مصداق بارز تذکر غیر مستقیم برخورد زیبا و عبرت انگیز دو گل علوی، حضرت امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام، با پیرمردی است که در وضوی خود دچار اشتباه شده بود. یکی از بهترین راههای یاد آوری به صورت غیر مستقیم، شیوه داستان گویی است. با کمی دقت متوجه می شویم ضرب المثلها که چنین رواجی در بین ملل جهان دارند، چکیده و عصاره داستانهایی هستند که در اثر گذشت زمان بدین صورت در آمده اند .
از آنچه گذشت در می یابیم که داستان رأی تمام افراد بشر می تواند مفید باشد. نقل داستان می تواند در خدمت هدایت بشر قرار گیرد؛ لذا بسیار مناسب است آنان که در راه هدایت بشر می کوشند به این شیوه مسلح باشند.
خوشبختانه در این چند سال دلسوزانی متوجه این کمبود شدند و به این مهم پرداختند و کتابهای داستانی مختلفی را به جامعه عرضه نمودند.
این ناچیز از سالها قبل تصمیم داشتم مجموعه ای از داستانهای موضوعی را شامل چهل داستان به نام اربعین القصصگردهم آوردم که با یاری خداوند، این توفیق نصیبم شد.
در این مجموعه، هفتاد و دو موضوع اخلاقی، اعتقادی، اجتماعی مطرح می شود در هر مورد چهل داستان ذکر می گردد.
موضوعاتی از قبیل قرآن، امام حسین علیه السلام شکر، دعا، بخل، دروغ، زکات، خمس، صدقه، نماز، امر به معروف و نهی از منکر و... که به خواست خدا، یکی پس از دیگر عرضه خواهد شد. نظر، انتقاد و پیشنهاد خوانندگان عزیز را به دیده منت پذیراییم.
مصطفی محمدی (اهوازی)
22/1/76 قم المقدسه
بسم الله الرحمن الرحیم
قال رسول الله صلی الله علیه و آله:
ان لقتل الحسین علیه السلام حرارة فی قلوب المؤمنین لاتبرد ابداً (2)
به درستی که برای شهادت حضرت ابا عبدالله علیه السلام حرارتی که در - لهای مؤمنین است که هرگز سرد نمی شود.
حادثه کربلا، شاید عجیبترین حادثه ابناء بشر باشد که بعد از 1300 سال هنوز هم تازه است و چه بسیار کسانی که با ذکر نام حسین علیه السلام دیدگانشان از اشک پر می شود و در عزای آن سرور آزادگان، تاب و مقاومت خود را از دست می دهند و با فروریختن اشک از دیدگانشان بهشت را برای خود خریداری می کنند و به این وسیله همدردی خود را با بی بی دو عالم (س) ابراز می کنند.
در حدیث است که در هیچ روزی نام حسین علی علیه السلام نزد امام صادق علیه السلام برده نشد، مگر آنکه آن روز تا شب حضرت را خندان نمی دیدند و می فرمود:
الحسین عبرة کل مؤمن؛ حسین سبب ریزش اشک مؤمنین است. (3)
حسین بن علی مظهر، شجاعت، امامت، شفاعت، صداقت، رشادت، شهامت، حریت، دیانت، همت، غیرت، حمیت، صمیمت، کرامت، شهادت، عدالت، انسانیت، حقیقت، فضیلت، مروت، فتوت امامت، سخاوت می باشد.
عظمت و شکوه حسین بن علی علیه السلام آن چنان تجلی نموده که نه تنها غیر شیعه که غیر مسلمانان را وادار به کرنش در مقابل او نموده است.
از آن جمله می توان مهاتماگاندی - بنیان گذار هند نوین - را نام برد که می گوید: من برای مردم هند مطلب تازه ای نیاورده ام. تنها نتیجه ای را که از مطالعات دامنه دار خود در تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آورده ام، به ملت هند تقدیم کردیم و اگر بخواهیم هند را نجات دهیم باید همان راهی بپیماییم که حسین بن علی علیه السلام پیمود. (4)
آری فلسفه اصلی عزاداری بر سرور شهیدان حسین بن علی علیه السلام در کنار گریه و سینه زنی، درس و عبرت از این واقعه جانسوز است.
حسین بن علی علیه السلام با خون خود زمینه ای طولانی را برای تبلیغ احکام الهی فراهم نموده است و از همین جهت است که امام راحل رحمة الله می فرماید: ما هر چه داریم از محرم و صفر است.
و استاد دانشگاه روم در این باره می گوید: سلاطین آل بویه تبلیغات خود را برای توسعه مذهب شیعه بر اساس وقایع روز دهم محرم سال 61 هجری قرار داده بودند و آن تبلیغات آنقدر مؤثر بود که آنها برای توسعه مذهب شیعه ضروری ندیدند که مبادرت به اعمال زور بکنند. (5)
امید است که مبلغان حسینی علیه السلام این مهم را فراموش نکرده و در کنار سرخ نمودن سینه ها به سبز کردن افکار بپردازند.
مصطفی محمدی (اهوازی)
قم المقدسه 22 / 1 / 76

(1) پاداش پذیرایی از عزاداران امام حسین علیه السلام

صاحب کتاب اسرار الشهادة با واسطه معتبر از یکی از شاگردان مبرز بحرالعلوم به نام شیخ حسین معروف به ابن نجف تبریزی نقل می کند که نزدیکیهای غروب آفتاب در وادی السلام بودم و قصد داشتم به نجف اشرف بروم. ناگهان دیدم جمعیتی سواره می آیند و در جلوی ایشان سواری بود در نهایت جمال و جلال.
چون به من رسیدند دو نفر از ایشان را شناختم از این جهت نزدیک رفته، به آن دو سلام کردم و نامشان را بر زبان جاری نمودم.
آنها جواب مرا دادند و گفتند: ما آن دو نفر نیستیم، بلکه همه ما از ملائکه ایم؛ مگر آن شخص مقدم که روح انسان صالح از اهالی اهواز یا هویزه است و ما مأموریم به استقبال او برویم؛ تو نیز همراه ما بیا.
من هم قبول کردم و با ایشان حرکت نمودم. ناگهان خود را در مکانی وسیع یافتم که آب و هوای آن در خوشی نمونه بود. سپس ملائکه پیاده شدند و یکی از ایشان رکاب آن شخص اهوازی یا هویزه ای را گرفت و پیاده نمود و او را مکانی که از فرشهای قیمتی پوشیده بود نشاند.
در این مجلس بوی گلها و عطرهای گوناگون به مشام می رسید؛ چلچراغها و مشعلها همه جا را نورانی کرده بودند و نعمتهای بهشتی در این مجلس جمع بود.
آن شخص را در صدر مجلس نشاندند و اعزاز و اکرام بسیار کردند و سفره ای شاهانه با میوه ها و غذاهای گوناگون گستراندند.
او شروع به خوردن نمود و مرا هم دعوت کرد. سپس گفت: ای مرد صالح چه می بینی؟
گفتم: درجه بلند و عطای عظیم خداوند را بر تو.
گفت: می دانی کلام عمل تو باعث شد، این راز بر تو مکشوف گردد، با اینکه این گونه رموز را معمولاً فاش نمی کنند؟
گفتم: نمی دانی.
گفت: پدر تو مقدار دومن گندم از من طلبکار بود و چون خداوند عزوجل می خواست مرا در درجات بالاتر قرار دهد و نعمت خود را بر من تمام کند، روح مرا به تو نشان داد تا اینکه یا مرا حلال نمایی یا اینکه حقت را بگیری.
گفتم: من حقم را می خواهم.
در این هنگام یکی از ملائکه گفت: عبای خود را پهن کن. من عبای خود را پهن کردم. در عبای من گندم ریخت و گفت: عبایت را جمع کن که حقت به تو رسید.
وقتی عبایم را جمع نمودم، از آن جماعت هیچ اثری ندیدم ولی عبا پر از گندم بود.
عبا را جمع کرده، به نجف اشرف رفتم و تا وقتی که سر آن فاش نشده بود، هر مقدار می پختم کم نمی شد، تا اینکه سر آن فاش شد و دیگر از آن چیزی ندیدم.
گفتنی است که آن شخص اهوازی یا هویزه ای، عالم یا سید نبود؛ بلکه مردی عادی بود که سه خصوصیت مهم را دارا بود:
1 - محبت شدید به اهل بیت علیه السلام؛
2 - کاسب بود و از راه کسب حلال منزل را دارا می نمود؛
3 - زاید بر مخارج سال خود را صرف خیرات و تعزیه سید الشهداء علیه السلام می نمود و در ایام عاشورا به عزاداران غذا می داد، محبت می کرد و با آب و قهوه و چای و از اهل مجلس پذیرایی می کرد.(6)

(2)حسین علیه السلام و دست و سینه زائرش

سید جلیل مرحوم دکتر اسماعیل مجاب (داندانساز) عجایبی از ایام مجاورت در هندوستان نقل می کند، از آن جمله می گوید:
عده ای از بازرگانان هند و (بت پرستان) به حضرت سید الشهدا معتقدند و برای برکت مالشان در سال مقداری از سود خود را در راه آن حضرت صرف می کنند. بعضی از آنها روز عاشورا به وسیله شیعیان شربت و پالوده و بستنی درست می کنند و خود به حال عزا می ایستند و از عزاداران پذیرایی می کنند و بعضی از آنها مبلغی به شیعیان می دهند تا در مراکز عزاداری صرف نمایند.
یکی از آنان هر ساله همراه سینه زنها حرکت می کرد و با آنها سینه می زد. چون مرد، بنا به رسوم مذهبی خودشان بدنش را در آتش سوزانیدند تا تمام بدنش خاکستر شد جز دست راست و قسمتی از سینه اش که آتش آن دو عضو را نسوزانید. بستگان وی آن دو قطعه را به قبرستان شیعیان آوردند و گفتند: این دو عضو از آن حسین شماست.
جایی که آتش جهنم که قابل مقایسه با آتش نیست به وسیله حسین علیه السلام خاموش و برد و سلام می گردد، پس نسوزانیدن آتش ضعیف دنیوی به خواست آن بزرگوار جای تعجب نیست.(7)