فهرست کتاب


شرح مناجات شعبانیه

محمد محمدی گیلانی‏

ادب توحیدی

و از این باب است ماجرای دعای حضرت شیخ الانبیا نوح - علی نبینا و آله و علیه السّلام - برای پسرش که قرآن مجید حکایت
شرح مناجات شعبانیه ص : 245
می کند و ادب توحیدی آن حضرت را که حقا توحید در ادب ربوبی است اجهار می نماید:
«وَ هِیَ تَجْری بِهِمْ فی مَوْجٍ کَالْجِبالِ وَ نادی نُوحٌ ابْنَهُ وَ کان فی مَعْزلٍ یا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنا وَ لا تَکُنْ مَعَ الکافِرین، قالَ سَ آوی الی جَبَلٍ یَّعصمُنی مَنَ الماءِ قالَ لا عاصِمَ الیَوْمُ مِنْ امْرِ اللّهِ الا مَنْ رَّحِمَ وَ حالَ بَیْنَهُما المُوْجُ فَکانَ مِنَ المُغْرَقین 11: 42 - 43- الی قوله تعالی:و نادی نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبَّ انّ ابْنی مِنْ اهْلی وَ انّ وَعْدَکَ الحَقُّ وَ انْتَ احْکَمُ الحاکِمینَ. 11: 45()کشتی، آنها را در میان موجی چون کوهای بلند می برد و نوح پسرش را که در کناره ای بوده بانک زد که پسر جان با ما سوار شو و با کافران مباش. در پاسخ پدر گفت: همین زودی به کوهی پناهنده می شوم که از آب توفنده نگاهم می دارد. حضرتش فرمود: نگهدارنده ای امروز از عذاب خدای تعالی نیست مگر آن را که او رحم کند، و بین پدر و پسر موج پیاپی سهمگین حائل شد، پس فرزندش از زمره غرق شدگان بوده است - تا آنجا که می فرماید: و نوح با ندای حزن آمیز، پروردگارش را خواند، پس عرض نمود: پروردگارم پسرم از اهل من است، و وعده ات حق است و این تویی که احکم الحاکمینی.
چه آن حضرت از جانب خداوند متعال مأمور شد که خود و اهلش و مؤمنان بر کشتی سوار شوند:
قلنا احمل فیها من کلّ زوجین اثنین و اهلک الا من سبق
شرح مناجات شعبانیه ص : 246
علیه القول و من آمن و ما آمن معه الا قلیل. 11: 40()و گفتیم: در کشتی در آور از هر جفتی از حیوان، نر و ماده ای را، و اهل خود را، مگر آن کس که قضای حق به هلاکت آن سبقت گرفته، و همین مؤمنان را، و ایمان نیاورده بودند همراه او جز تعداد اندکی.
چنانکه مدلول آیه شریفه است، نجات اهلش به وی داده شده بود و فقط«من سبق علیه القول»از اهلش مستثنی گردیده، و زوجه کافره حضرت در این زمره بوده است و امّا پسرش، کفری نسبت به دعوت نوح ظاهرا نورزیده و آنچه که از وی به ظهور رسیده همانا نافرمانی نسبت به امر پدر در سوار شدن به کشتی بوده که کفر بودن آن روشن نیست، و از این رو، بسیار بجا بوده که آن حضرت، گمان برد پسرش از زمره اهل نجات باشد و وعده حقتعالی به نجات اهلش، شامل این فرزند نیز گردیده باشد و بنابراین، بعد از فرو نشستن طوفان و استقرار کشتی بر جودی، با فریاد و نداء وجدآمیز به پروردگار متعال عرضه می دارد، آنچه را که عرضه داشت، ولی از مطلوب و مسئول عنه خود که م آل کار پسرش باشد دم نزد، گویی که همه سخنها را همین سکوت ادب آمیز، گویا بود، گویا بود که ای مالکم ای مدبّر امورم، مقتضای نجات اهل من از عذاب طوفان که وعده ای از جانبت به من بوده، نجات فرزندم هست زیرا از اهل من است، و وعده تو حق است و نتیجه آن صغری و این کبری رهایی پسرم از غرقاب طوفان است، پس کو پسرم و م آل کارش چه شد؟
شرح مناجات شعبانیه ص : 247
ولی این مقصد را با وجد و حزنی که لفظ «نادی» بر آن دلالت دارد القا و عرضه داشت و به«انّ ابنی من اهلی و انّ وعدک الحق و أنت احکم الحاکمین» 11: 45بسنده کرد و چیزی بر آن نیفزود و نیازی را از خدای - عزّ و جلّ - نکرد و بدین وسیله ادب محضر و حاضر تبارک و تعالی را مراعات نمود.
ظرافت تعبیر در دعای حضرت آدم (ع)
ظرافت تعبیر در دعا و ادب بیان در مقام سؤال از خدای تعالی پرتوی است از توحید ساطع از روح دعا کننده موحّد که در صدر همه، پیمبران علیهم السّلام قرار دارند، و توحید نه فقط در دعا و مناجاتشان ساطع است که در همه گفتار و کردارشان می درخشد. چنانکه دعای نوح به عنوان نمونه مدّعا بیان گردید و قبل از آن جناب، آدم علیه السّلام و زوجه اش، چنین ظرافتی را در ابتهال به خداوند متعال، برای آیندگان به ارث نهادند، آن هنگامی که به بدفرجامی معصیت خویش واقف شدند و خویشتن را در محنت و بلا یافتند با کمال حزن و تضرع نالیدند و عرض کردند:
ربّنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنکوننّ من الخاسرین 7: 23.() پروردگارا ما به خویشتن ستم کردیم و اگر بر ما مغفرت و رحمت نیاری حتما از زیانکارانیم.
شرح مناجات شعبانیه ص : 248
با ابتدا نمودن به «ربّنا» و التجا با حالت عویل و آه، به مرتبه ربوبیّت خدای رحیم و رحمن از تصریح به سؤال اینکه ما را بیامرز و به ما رحمت آر، دم فرو بستند، زیرا التجاء و ابتهال به مرتبه ربوبیّت که مالک و مدبّر همه امور و متمّم نقصها و عیبها و جابر شکستگیها است، خود رساترین بیان برای مسألت و فصیحترین زبان تمنّا و استدعای برخورداری از فیض آن مرتبه است و روشن است که با چنین حالی از ذلّت و مسکنت و اعتراف به ظلم به نفس، در این درگاه از پی حشمت و جاه نیامده اند، بلکه از بدفرجامی گناه در این درگاه به پناه آمده اند، و نفس این التجا با رساترین آهنگ ناله سر می دهد که:
آبرو می رود ای ابر خطاپوش ببار که بدیوان عمل نامه سیاه آمده ایم
لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست که در این بحر کرم غرق گناه آمده ایم
بیان مشحون از ادب ایوب
مرادف همین ظرافت است ادب بیان ایّوب علیه السّلام که همه اولاد و اموال را از دست داده و بیماری مزمن زمین گیرش کرده و روانش را در توحید مصفّاتر ساخته، آنجا که با انین و آه آتشین به ندا و فریاد پروردگارش را می خواند:«و ایّوب اذ نادی ربّه انّی مسنی الضرّ و أنت ارحم الراحمین.» 21: 83()یادآور ایّوب را هنگامی که به ندا و فریاد، پروردگارش را خواند که ای پروردگارم به بلا و گرفتاری دچار گشته ام و فقط تویی که
شرح مناجات شعبانیه ص : 249
ارحم الراحمینی. سوء حال خویش را در ظریفترین بیان مشحون از ادب عرضه داشته و از ابراز و تصریح به حاجت، لب فرو بسته و فقط به ذکر سبب باعث بر این آه آتش آلود که همان ضرّ و پریشان حالی است و اعتماد به صفت ارحم الراحمینی پروردگار متعال، رساترین بیان کنائی است از اینکه حاجت، روشنتر از این است که ذکر شود، بلکه ذکر آن موهم خلاف ادب محضر، و منافی با حفظ حضور است زیرا ارحم الراحمین بودن خداوند متعال مضافا به اینکه مختصّ به آن حضرت است، صفتی است مطلق یعنی از هر رحم کننده ای بهر مرحومی رحیمتر است حتی رحیمتر از هر کسی به خویشتن است و یقینا رحیمتر از ایّوب علیه السّلام به ایّوب است پس چه حاجت به بیان است، و بدین منوال است ناله جانگذاز و زاری اخگرین یونس علیه السّلام در ظلمات زندان بطن حوت:
و ذا النّون اذ ذهب مغاضبا فظنّ ان لن نقدر علیه فنادی فی الظلمات ان لا اله الا أنت سبحانک انی کنت من الظالمین. 21: 87()یادآور صاحب ماهی یونس را هنگامی که با خشم بر قوم خویش، از میانشان رفت و می پنداشت ما او را در تنگنا نمی اندازیم - زندانیش کردیم - پس در تاریکیها «تاریکی شب، تاریکی ژرفای دریا، تاریکی شکم ماهی» به زاری و افغان فریاد برآورد که معبود و الهی جز تو نیست ای منزّه از هر نقصانی، این منم که از زمره ستمکارانم.
این تنها دعا از ادعیّه پیمبران علیهم السّلام است که مصدر به اسم «ربّ»
شرح مناجات شعبانیه ص : 250
پروردگار نشده بلکه ابتدا به«لا اله الا أنت»کلمه توحید کرده و در وسط به تنزیه حق تعالی از هر نقصی و در خاتمه به ظلم و تجاوز از حدّ الهی اعتراف نموده، و در این ندامتگاه بطن حوت که مدرسه تأدیب الهی بوده، همین مور مقصود بوده است، تا روشن شود که فقط «اله» قبله حاجات همه آفریدگان است و بدون هیچ تبعیض و استثنایی، جملگی مجذوب اویند همان گونه که کودک بدون هیچ تبعیض و استثنایی، جملگی مجذوب اویند همان گونه که کودک اگر چه بدخو باشد به پناه مادرش طبعا مجذوب است و از این رو است که گفته اند:
الشفقة علی عباد اللّه احقّ بالرّعایة من الغیرة فی اللّه.
شفقت و مهر آوردن بر بندگان خدای تعالی سزاوارتر از خشونت بر آنها به غیرت فی اللّه تعالی است. چه خدای تعالی عمران زمین را به دست بنی آدم خواسته است:«هو انشأکم من الأرض و استعمرکم فیها» 11: 61نه ویرانی آن را به نابودی بنی آدم که در این صورت، تجاوز از حدّ الهی و دخول در زمره ستمکاران است.
آن جناب با ابتدا کردن به وحدانیت «اله» یعنی قبله گاه و ملجأ همه مخلوقات حتی عاصیان و متمرّدان، سپس تنزیه حضرتش از هر نقصان و عیبی، آنگاه شکوه از خویشتن و اعتراف به تجاوز از حدّ الهی نمودن، لب از نجات خود بست، انگار که خویش را لایق عطا و مستحقّ موهبت نمی دید، و همین ابراز عجز و نالایق دیدن خویش، منطق بلیغتری است که با کنایت، مطلوب خود را عرضه داشت: خدایا تو که اله همه و از آن جمله «اله العاصین» و قبله حاجات متمرّدانی، چگونه یونس را تهی دست بر می گردانی؟«ما هکذا الظنّ بک.»
شرح مناجات شعبانیه ص : 251
قوله:الهی لم اسلّط علی حسن ظنّی قنوط الایاس و لا انقطع رجائی من جمیل کرمک.
الهی ان کانت الخطایا قد اسقطتنی لدیک فاصفح عنّی بحسن توکّلی علیک.....
الهی ان حطّتنی الذّنوب من مکارم لطفک فقد نبهّنی الیقین إلی کرم عطفک.
الهی ان انا متنی الغفلة عن الاستعداد للقائک فقد نبّهتنی المعرفة بکرم الائک.
الهی ان دعانی إلی النّار عظیم عقابک فقد دعانی إلی الجنّة جزیل ثوابک.
الهی فلک اسئل و إلیک أبتهل و ارغب و اسئلک ان تصلّی علی محمّد و ال محمّد و ان تجعلنی ممّن یدیم ذکرک و لا ینقض
شرح مناجات شعبانیه ص : 252
عهدک و لا یغفل عن شکرک و لا یستخفّ بامرک.
الهی هرگز یأس و نومیدی را بر حسن اعتقاد به رحمتت چیره نساختم و هرگز رشته امیدم به کرم نیکویت منقطع نگردید.
الهی اگر خطاهایم مرا نزد تو ساقط ساخت، به حسن توکلی که بر تو دارم از من درگذر.
الهی اگر گناهانم از اوج مکارم لطفت به حضیض بی آبروئیم فرو افکند، سروش یقین، مرا به کرم عطوفتت آگهی و نوید داد.
ای خدا اگر غفلت مرا از آمادگی لقای تو به خواب غرور مبتلا ساخت، معرفت به نعمتهای کرامتت بیدارم نمود.
ای خدا، اگر کیفر عظیم تو مرا به آتش می خواند، پاداش جزیل تو مرا به بهشت می خواند، پس ای خدایم فقط از تو مسألت دارم و به سوی تو، ابتهال و زاری و اشتیاق دارم، و از تو خواهانم که صلوات و درود بر محمّد و آلش فرستی مرا از آنهایی قرار ده که دائم به یاد تواند، و هرگز با تو پیمان شکنی نکنند و از شکر و سپاست لحظه ای غفلت نمی ورزند، و فرمانت را هیچگاه سبک نمی شمرند.
شرح مناجات شعبانیه ص : 253
چرا یأس و نومیدی از رحمت پروردگار کفر و ضلال است؟
در هر فقره از این فقرات، معادله بین خوف و رجاء با ظرافتی خاصّ جلب توجه می کند، معادله بین حسن ظنّ باللّه تعالی، و بین یأس و نومیدی از رحمت حق تعالی، معادله بین خطاهای ساقط ساز و بین توکل سرافراز، معادله بین گناهان حضیض افکن و بین مژده سروش یقین، و همین گونه فقرهای دیگر.
اگر چه هر یک از این فرازها مشتمل بر موضوعی مستقل است که شایسته بحث تفصیلی است ولی ضیق مجال و کثرت اشتغال به امور دیگر چنین میدان بحث را از ما گرفته است و در اینجا همانند ابحاث گذشته به شرح موضوعی که اهمیت بیشتری دارد بسنده می کنیم و این صاحبدل است که از هر اشاره ای عبارت یا عبارات می سازد و موضوع اهمّ در این مقام چنانکه گفتم: «چرا یأس و نومیدی از رحمت پروردگار کفر و ضلال است؟» در فراز اول از این فرازها، چنانکه تذکر دادم، بین حسن ظن و اعتقاد خیر و رحمت نسبت به خداوند متعال و بین قنوط و یأس از رحمت حضرتش معادله افکنده و در نهایت ظرافت و لطافت، عدل و لنگه یأس و قنوط را به واسطه سنگینی گناهان در کفّه موازنه با حسن ظن به رحمت خدای تعالی، قرار می دهد و آن را همسنگ حسن ظنّ نمی یابد و رشته رجا و امیدواریش را به روح و رحمت
شرح مناجات شعبانیه ص : 254
خداوند متعال ناگسستنی می یابد، اگر چه خطایا و ذنوبش آن اندازه است که در مزعمه و پندارش، ممکن است با حسن ظنّ، در موازنه، به معادله برخیزد، و با این تعبیر لطیف رقت انگیز به عظمت خیره کننده معاصی خویش اعتراف می نماید، و معذلک این معاصی عظیمه یا رأی چیرگی بر حسن ظنّ به خدای تعالی را ندارد و یا آن همه ثقلی که دارد از گسستن رشته رجا و امیدواریش به الطاف الهی، ناتوان است.
بلی، حسن ظنّ باللّه تعالی یعنی اعتقاد خیر و رحمت به خداوند - عزّ و جلّ - و فقط او را ارحم الرّاحمین وجود مطلق دانستن، یگانه تکیه گاه وثیق است، چرا که تحصیل اخلاص در عمل بسیار دشوار، و بر فرض تحصیل اخلاص و رهایی از عبادت اکوان و ربوبیّت نفس، انسان مخلص چه حقّی بر خدای تعالی دارد؟ مگر نه این است که عامل و عمل و اخلاص و همه مبادی عبادتش، ملک خداوند سبحان است، پس تکیه بر اعمال نوعی خودفریبی است چنانکه در حدیث قدسی آمده:
لا یتکل العاملون علی اعمالهم - الی ان قال -: و لکن برحمتی فلیثقوا و فضلی فلیرجوا و إلی حسن الظنّ بی فلیطمئنوا...«»
عابدان و پارسایان به اعمالشان تکیه نکنند - تا آنجا که فرمودند:
ولی به رحمتم اعتماد کنند و به فضل و احسانم امیدوار شوند و به حسن ظنّ به من بیارامند..».
شرح مناجات شعبانیه ص : 255
غلبه اصول سعادت زا بر اصول شقاوت زا
رجا به رحمت باریتعالی و حسن ظنّ به عنایت و کرامت حضرتش، با هر نفسی که گره خورد و صورت اعتقادیه برای آن شود بی تردید نفس مزبور، استعداد لقاء پروردگارش را دارد و اگر چه آلوده به قذارت عصیان و رهین سیئات متراکمه باشد، و روزی خواهد رسید که از رهانت و گروگانی سیئات بیمن این حسن اعتقاد بیرون می آید. و مغفرت الهی، سیئات و خطیئات را که عرضی بودند - نه ذاتی - زدوده می کند و این خود اصلی است قرآنی، زیرا در منطق قرآن مجید، اعتقادات حقّه و اعمال صالحه و به عبارتی جامع: اصول و فروع سعادت زا، بر اعتقادات باطله و اعمال پلید و اصول و فروع شقاوت، پیروز و غالبند و کافی است در این باره آیات کریمه:
ا لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فی السّماءِ، تُوتی اکُلَها کَلَّ حینٍ بِاذنِ رَبِّها وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الامْثالَ لِلناسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذکّرُونَ، وَ مَثَلُ کَلمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثّتْ مِنْ فَوْقِ الارْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ. 14: 24 - 26()آیا ندیدی که خدای تعالی چگونه تمثیل فرمودند کلمه طیبه «اعتقاد حق و عمل صالح» را همانند شجره طیّبه ای که اصلش ثابت و فرعش در آسمان است، میوه خویش را در هر زمان به اذن
شرح مناجات شعبانیه ص : 256
پروردگارش ارزانی می دارد و خداوند متعال این گونه امثال را برای مردم می زند، باشد که پند گیرند، و مثل کلمه خبیثه «اعتقاد باطل و عمل زشت» همانند شجره خبیثه ای است که از روی زمین کنده شده و بی قرار است.
از خواصّ اصول و فروع سعادت زا هرگونه صفت جمیل است مانند فتح و پیروزی و ثبات و امن و اصالت و بقا و عروج و صعود الی اللّه تعالی، چنانکه صفات مقابل این ها از ویژگیهای اصول و فروع شقاوت است مانند نابودی و بطلان و تزلزل و جبن و زوال و شکست و نظائر این ها.
بنابراین، اعتقاد طیّب و حسن ظن به خدای تعالی، متمکّن از صعود و عروج به آستان حق تعالی است:«الیه یصعد الکلم الطیّب و العمل الصالح یرفعه.»«»و صلاح عمل، اعتقاد حق را پرواز می دهد، و حسنات به طور کلی به قدر تمکّن و توان خویش، به سوی مبادی عالیه و مبدء المبادی، صعود می کنند ولی اعتقاد خبیث و عمل پلید، دارای چنین تمکّنی نیستند، زیرا اصول آنها از نشأت سافله اند و ناگزیر در این سیر صعودی، سیئات بازمانده می شوند و فکّ رهان می گردد، و نفوس با میمنت که در گرو سیئات بودند آزاد می گردند که در این آیات شریفه آمده است:«کل نفس بما کسبت رهینه الا اصحاب الیمین.» 74: 38 - 39()
شرح مناجات شعبانیه ص : 257
هر نفسی در گرو اعمال زشت خویش است مگر اصحاب یمین. و فقط آن کس که از اصحاب یمین است و آمیزه ای با یمن و سعادت دارد، از این گروگانی انفکاک می یابد، و معرفت به خداوند عزّ و جلّ که در وجودش همچون بذری دفین بوده شکوفا می گردد، و رجا به رحمت و حسن ظنّ به خیر و عنایت الهی به ثمر می نشیند، چنانکه سیئات و پلیدیها نیز به مبادی سافله سقوط می نمایند.
رجوع هر چیزی به اصل خویش
باری در پایانه رجوع و عود کلمه طیبه إلی اللّه، از سیئات، چیزی در معیّت آن نیست، یا با مغفرت و عفو الهی زدوده شده اند یا مبدّل به حسنات گشته اند و در هر صورت، به مبادی خبیثه و اصول شیطانیه پیوسته اند، و همین نبأ عظیم را امام محمّد باقر علیه السّلام به یکی از اصحابش به نام «إبراهیم لیثی» در حدیثی طویل اعلام می فرماید که قطعه ای از آن را از علل صدوق (ره) نقل می کنیم:
اخبرنی یا إبراهیم عن الشّمس اذا طلعت و بدا شعاعها فی البلدان أ هو بائن من القرص؟ قلت فی حال طلوعها بائن، قال: أ لیس إذا غابت الشمس اتّصل ذلک الشعاع بالقرص حتی یعود إلیه؟ قلت: نعم.
قال: کذلک یعود کلّ شی ء إلی سنخه و جوهره و اصله فاذا کان یوم القیامه نزع اللّه - عزّ و جلّ - سنخ الناصب و طینته مع اثقاله و اوزاره من المؤمن فیلحقها کلها بالنّاصب
شرح مناجات شعبانیه ص : 258
و ینزع سنخ المؤمن و طینته مع حسناته و ابواب برّه و اجتهاد من النّاصب فیلحقها بالمؤمن أفتری هیهنا ظلما و عدوانا؟ قلت: لا یا ابن رسول اللّه...
ای إبراهیم از خورشید خبرم ده هنگامی که طلوع می کند و شعاع آن در شهرها ظاهر می شود، آیا این شعاع از قرص خورشید جداست؟ عرض کردم، در حال طلوع جداست، فرمودند: وقتی که غروب کرد، آیا این شعاع به قرص خورشید بر می گردد و به دنبال آن می رود؟ عرض کردم: بلی، فرمودند: چنین است، هر چیزی به نوع و جوهر و اصل خویش بر می گردد و از این رو، چون روز قیامت می شود، خدای تعالی سنخ و ریشه ناصب و دشمن حقیقت را از مؤمن می کند و با همه آثارش به ناصب ملحق می نماید و سنخ و اصل مؤمن را از ناصب می کند و با همه آثارش به مؤمن ملحق می سازد آیا به نظرت - ای إبراهیم - در اینجا ظلم و ستمی است؟ عرض کردم: نه یا ابن رسول اللّه.
حاصل آنکه یوم الرجوع إلی اللّه تعالی، رجوع هر چیزی به اصل و گوهر خویش تحقق می پذیرد، و کلم طیّب و فروع آن به اصل خویش برمی گردند و کلم خبیث و فروع آن نیز به اصل خود عودت می کنند و نتیجه مجموع آنچه بیان کردیم این می شود که مأیوس از روح و رحمت الهی به حقیقت کفر مبتلا است، زیرا ایمان به نامتناهی بودن رحمت حقتعالی که «وسعت کل شی ء» را ندارد، و گرچه مدعی ایمان باللّه هم باشد اما به دلیلی که گفتیم، خدای تعالی را محدود
شرح مناجات شعبانیه ص : 259
می پندارد که ضلالی است مبین و کفری است روشن:«انه لا ییأس من روح اللّه الا القوم الکافرون» 12: 87()و«من یقنط من رحمة ربّه الا الضّالون.» 15: 56()بدیهی است چنین کسی که به سوء ظنّ باللّه تعالی و حقیقت کفر دچار گردیده و از صراط مستقیم عدول کرده و به ضلالت گرفتار آمده، راهی برای خلاصی وی نیست و عند الرجوع إلی اللّه تعالی به مبادی خبیثه ای که مسانخ با اوست بر می گردد و به اسفل سافلین مردود خواهد شد، و دعوای ایمانش در صورت ادّعاء جز دعوی نیست و از حقیقت عاری است و از نوع ایمان یا بأس است که در حقیقت ایمان نیست بلکه اقراری است از روی اضطرار که با مشاهده امارات عقوبت از خود ظاهر می کند تا مهلکه مشهود نجات یابد، همانند ایمان فرعون در دریا به هنگام غرق و رؤیت راههایی در متن دریا که بنی اسرائیل از آنها عبور می کردند و احکام عالم برزخ مشهودش گردید. و با اظهار ایمان عند رؤیة البأس معلوم بوده که مقصودش فرار از مهلکه است، لذا سودی نداشت چون واقعا ایمان نبوده و به همین گونه امام رضا علیه السّلام به إبراهیم بن محمّد الهمدانی، پاسخ فرمودند وقتی که عرض کردند:
لایّ علّة اغرق اللّه فرعون و قد آمن به و اقرّ بتوحیده؟ قال: لانّه آمن عند رؤیه البأس و الایمان عند رؤیة البأس غیر مقبول، و ذلک حکم اللّه تعالی ذکره فی السلف
شرح مناجات شعبانیه ص : 260
و الخلف، قال اللّه - عزّ و جلّ -:«فلمّا رأوا بأسنا قالوا آمنّا باللّه وحده و کفرنا بما کنّا به مشرکین فلم یک ینفعهم إیمانهم لمّا رأوا بأسنا...»و هکذا فرعون لمّا أدرکه الغرق قال:«آمنت انّه لا اله الا الذی آمنت به بنو اسرائیل و انا من المسلمین» 10: 90فقیل له:«الآن و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین.» 10: 91()
برای چه خدای تعالی فرعون را غرق کرد در حالی که به حضرتش ایمان آورد و به توحید و یگانگیش اقرار کرده بود؟ فرمود: چون عند رؤیة البأس ایمان آورد و ایمان هنگام مشاهده عقوبت، مقبول نیست و این یک حکم الهی است که در سلف و خلف جاری است و خدای تعالی فرموده: «سرکشان در امم گذشته وقتی که فشار و کیفر را از جانب ما می دیدند می گفتند ما به خدای یگانه ایمان آوردیم و دست از شرک کشیدیم ولی این ایمان بأس سودی به حالشان نداشت...» و فرعون چنین بوده، وقتی غرق به سراغش آمد گفت:
«به خدایی که جز او نیست و بنی اسرائیل به او معتقدند، من ایمان آوردم و من از مسلمین هستم» به او گفته شد: «حالا؟ ایمان می آوری با آن همه معصیت که قبلا مرتکب شدی و از مفسدین در زمین بوده ای؟» در وسائل الشیعه روایت می کند: «نزد متوکّل عباسی مرد نصرانی را آوردند که با زن مسلمه ای زنا کرده بود، متوکّل اراده اقامه
شرح مناجات شعبانیه ص : 261
حد بر وی کرد، مرد نصرانی فاجر اسلام آورد، یحیی بن اکثم گفت، ایمان وی، شرک و ارتکاب زنایش را منهدم نمود، بعضی دیگر گفتند:
باید سه حدّ بخورد و بعضیها گفتند: با وی چنین و چنان باید کرد، متوکل دستور داد نامه ای خدمت امام هادی علیه السّلام نوشته شود و حکم واقعه را از آن حضرت سؤال کنند، چون نامه به خدمت امام علیه السّلام رسید در جواب مرقوم فرمودند: آن قدر زده می شود تا بمیرد. یحیی بن اکثم و دیگر فقهای دربار سامراء، حکم امام علیه السّلام را انکار نموده و اعتراض کردند و به متوکّل گفتند: یا امیر المؤمنین از ایشان دلیل این حکم را پرسش نمایید زیرا چنین حکمی نه در قرآن است و نه در سنّت؟ متوکّل خدمت امام علیه السّلام نوشت که فقهای مسلمین بر حکمی که فرمودید اعتراض کرده و گفتند که چنین حکمی نه در قرآن است و نه در سنّت، مقتضی است بیان فرمایید که به چه دلیل فرمودید که فاجر مذکور را آن قدر کتک بزنید تا بمیرد؟ امام علیه السّلام مرقوم فرمودند:
«بسم اللّه الرحمن الرّحیم، فلمّا رأوا بأسنا قالوا آمنّا باللّه وحده...»تا آخر آیه که در حدیث بحار گذشت، پس متوکل دستور داد آن قدر کتکش زدند تا مرد.«» علی ایّ حال ایمان بأس مقبول نیست، چون حقیقتا ایمان نیست، چنانکه مأیوس از روح و رحمت خدای تعالی گرفتار به حقیقت کفر است و اگر ادّعای ایمان کند، ولی توبه بأس یعنی مسلم فاجری که به واسطه فجور در معرض کیفر در آمده با مشاهده امارات
شرح مناجات شعبانیه ص : 262
کیفر، توبه می نماید، توبه اش عند اللّه تعالی مقبول است، حتّی مرتدّ فطری اگر چه توبه اش نسبت به رجوع زوجه اش و اموالش بی فایده است ولی در تحریر الوسیله می فرماید:
تقبل توبته باطنا و ظاهرا ایضا بالنسبة إلی بعض الاحکام فیطهر بدنه و تصّح عباداته و یملک الأموال الجدیدة باسبابه الاختیاریة کالتجارة و الحیازة، و القهریة کالارث و یجوز له التّزویج بالمسلمة بل له تجدید العقد علی زوجته السابقة.«» غرض آنکه دعا کننده در نهایت ادب تهیدستی خویش را از حسنات به درگاه پروردگار مهربان معروض می دارد و عرض می کند گناهانم آن قدر سنگین است که ممکن است پندار غلبه بر حسن ظنّم به رحمتت را، در من پدید آورد و هیچ بضاعتی ندارم مگر حسن ظنّ و امیدواری به کرمت و همین است سرمایه ام...
شرح مناجات شعبانیه ص : 263
قوله:الهی و الحقنی بنور عزّک الابهج فاکون لک عارفا و عن سواک منحرفا و منک خائفا مراقبا یا ذا الجلال و الاکرام و صلّی اللّه علی محمّد رسوله و اله الطّاهرین و سلّم تسلیما کثیرا.
الهی... و به نور عز «مناعت بخش» خود که از هر چیز مسرت انگیزتر است، مرا ملحق فرما تا معرفتم فقط از آن تو باشد و از غیر تو روی گردان شوم و فقط از تو خائف و مراقب باشم، ای صاحب صفات قهر آمیز جلال و لطف و مهر انگیز جمال، و درود و تسلیم کثیر خدای تعالی بر محمّد پیامبرش و بر آل طاهرین او باد.
فقره ختام مناجات
آخرین فقره مناجات شعبانیه است که در این کتاب شرح و تفسیر می شود و کمتر دعا و مناجاتی است که در علوّ مضامین
شرح مناجات شعبانیه ص : 264
و رفعت محتوی و تلاؤم نسج و تعادل اجزا، به مقام این دعای شریف می رسد.
جمله های موجز آن - که معارفی به فراخنایی هستی را در بر دارند - آن چنان متناسب ترتیب داده شده اند که همچون اعضای پیکری که هر یک در عین انجام وظیفه ویژه اش با دیگر اعضا هماهنگ به سوی غرض اصلی می شتابند. این چنین است جمله های این مناجات که هر جمله ای از آن در عین اشتمال به معرفتی جان نواز، با دیگر جمله ها همسو و هماهنگ به جانب هدف اصیل که معرفت توحید و توحید در معرفت است، با فرح بخش ترین ارغنون در شتابند، که امواج رنگارنگ معارف الهی را با فروغ نوازشگر عشق سرمدی بر قلوب عارفان پاکباز می تابانند و در ختام، غرض اصیل را با تعبیر همّت افزای برخاسته از روحی منیع ادا می کند که:
الهی و الحقنی بنور عزک الابهج فاکون لک عارفا
یعنی مرا از این تخته بند تن و سراچه طبیعت، به طرب سرای عزّ و استغنا از غیر خویش پیوندم ده که معرفتم خاصّ تو باشد.
در جمله های موجزش صاحبدلان جوینده را به سرچشمه رحیق مختوم راهنمایی می کند و راه خلاص از زندان نگرانی «تربّص» را که حقا مرگ تدریجی است، در فرار إلی اللّه تعالی اعلام می نماید و حدیث شریف قدسی:«من اتانی یمشی اتیته هروله»
را به یاد می آورد که آن کس که به سوی خدای تعالی به آرامی رود او با هروله و شتاب به استقبالش می آید، پس چگونه خواهد بود عنایت
شرح مناجات شعبانیه ص : 265
حضرتش نسبت به آن کس که به سویش فراری شتابان است؟ و با اشاره زودگذر به «بدا» در ذیل قضا و قدر، انجماد زدایی کرده و انگیزه تحرک و تلاش و امید و نجاح می آفریند، و پذیرش دگرگونی و حرکت را مایه اساسی امدادهای غیبی تازه به تازه و نو به نو اعلام می دارد و همین است مراد امام صادق علیه السّلام که می فرماید:«ما عزّم اللّه بمثل البداء»
و در خبری دیگر:«ما عبد اللّه بشی ء مثل البداء.»«»
و با ابتدا نمودن به «الهی» در آغاز هر فقره ای که نغمه فطری هر موجودی است توجه به مقام الوهیّت «مغناطیس قلوب» را عمیقتر می کند و دلهای پاکبازان را بدین وسیله برای نزول ملائکه بیشتری مهیّا می نماید، تا آستان: «ماذا وجد من فقدک و ما الذی فقد من وجدک» به پیش می برد.
حقیقت توکل و حسن ظنّ و انس باللّه تعالی و تبتّل و انقطاع به حضرتش را در بیانی سهل و ممتنع روشن می سازد، و با این بیان از بی اعتنایی به علل و اسباب تحذیر می کند که حدیث نورانی از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله را در جواب آن کس که پرسید: شترم را رها کنم و توکل بر خدا نمایم؟ فرمودند:«اعقلها و توّکل»
یعنی «با توکل زانوی اشتر ببند» تداعی می کند.
پیامد جبران ناپذیر تسویف و خودفریبی را که صیحه و زاری اکثر اهل دوزخ از آن است اخطار می کند، چه م آل تسویف و خودفریبی، خودفراموشی و نهایتا خدا فراموشی است و لحوق به
شرح مناجات شعبانیه ص : 266
زمره فجّار است که همه اعضا و جوارح آنان، آلات شیطان است حتّی قرآن را به زبان شیطانی قرائت می کنند و کتاب و نامه آنها حجیم افروز است.
با طرح بیان ستر و پرده پوشی خداوند متعال بر گناهان عباد، سترهای گوناگون فروهشته بین موجودات: «از ستر تعظیم، ستر منّت بر قبائح نفرت انگیز، ستر رحمت که طبق روایات خود هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت است، ستر کرم، ستر عفو و مغفرت، ستر حیا، ستر عصمت و نظائر این ها» را در نظر اهل تدبر دفیله می دهد و او را منتقل می کند که پرتو گسترده اسم مبارک «الظاهر» که برترین سترهاست، قلب عبد مؤمن است که به مقتضای حدیث قدسی:
«لا یسعنی ارضی و لا سمائی بل یسعنی قلب عبدی المؤمن»
سراپرده حقتعالی است.
در تعبیری اعتراض نما، انبساط در شکوی و سؤال را با استغنا و ادب می آموزد و به همراه تعبیر صریح، مطلوبی غیر صریح را چون برقی خاطف می درخشاند و آن چنان ظریفانه التماس و مسألت خود را عرضه می دارد که فوق آن در تصوّر نمی گنجد، و عویصه «خودشناسی و خداشناسی یا خداشناسی و خودشناسی» را بنمایی:
«من تعرّف بک غیر مجهول» حلّ می کند که خدای تعالی را با خدای تعالی باید شناخت و هر چیز دیگر را با او، و حضرتش در هر «برهان» حدّ وسط است و خود «برهان» بردار نیست زیرا دارای حدّ و سبب نیست، بلی حقّ این است که اختلاف طرق إلی اللّه تعالی به حسب
شرح مناجات شعبانیه ص : 267

اختلاف درجات ادراک رهروان است.

با عرضه داشتن حسن ظنّ به رحمت واسعه حق و امید ناگسستنی به کرم خدای کریم در عین اعتراف به گناهان ساقط کننده، تبیین می کند که اعتقاد حق و عمل صالح بر اصول و فروع شقاوت زا غافل است، و اعتقاد پاک و حسن ظنّ به رحمت حق و رجا به کرم عمیمش، متمکن از صعود إلی اللّه تعالی است، و اعتقاد باطل و کلمه خبیثه تمکن از عروج إلی اللّه تعالی را ندارد، و از این رو است که اصحاب یمین مبتلا به کبائر در یوم الرجوع إلی اللّه تعالی از گرو و رهانت اعمال آزاد می شوند و صدها معارف عالیه دیگر را بالمطابقه یا بالالتزام و یا بدلالة الإیماء به اهل اندیشه و تدبّر ارزانی می دارد، و نهایتا از محور این همه مطالب آشکار و نهان پرده بر می دارد و لحوق به مقام «عزّ ابهج» الهی را مسألت می نماید و اعلان می کند که مسرّت انگیزترین مقام برای سالک إلی اللّه تعالی خلاصی از تعلّقات فتنه بار این سقف مقرنس و دخول در حصن عزّ خداوند عزیز است که نفوذناپذیر است و در این حضرت است که معرفت در توحید کامل شده و به توحید در معرفت متبدل می شود و«اکون لک عارفا»
عینیت می یابد و بجز خدا نبیند و به همین حقیقت اشارت دارد دعای عرفه سید الشهداء علیه السّلام در آن فقره که عرض می کند:
انت الذی تعرّفت إلیّ فی کل شی ء فرایتک ظاهرا فی کل شی ء.
خدای من این تویی که پیگیر شناساندن خود به من در هر چیز شدی پس در هر چه بنگرم تو پدیدار بوده ای
شرح مناجات شعبانیه ص : 268
وه که عبارت مزبور خود نشاط انگیز و عشق آفرین است و بدیهی است که نشاط و عشق ملموس از این عبارت امام علیه السّلام درخششی از حقیقت «عزّ أبهجی است» که حضرتش بدان متحقق است، و غوغای بهجت آفرین آن تجلی ای است که گوش دل عارفان را می نوازد و لذت زمزمه به آن را در همه نسجهای وجودشان احساس می کنند

عزّ و عزّت

عزّ و عزّت تأثر ناپذیری ناخواسته از غیر خویشتن است و عزیز یعنی قاهر به غیر مقهور که از اسمای حسنای خداوند متعال است و مرز و حدّ هر موجودی بدان وسیله اعطا می گردد که برای دیگری ممنوع الورود است و مؤمن رهرو إلی اللّه تعالی متعزّز به این عزّت است و پاسداری این عزت را بر وی واجب فرموده و اجازه تنازل از عزت را به او نداده چنانکه از امام صادق علیه السّلام آمده:
«ان اللّه - عزّ و جلّ - فوّض إلی المؤمن اموره کلّها و لم یفوّض إلیه ان یکون ذلیلا اما تسمع اللّه تعالی یقول:«و للّه العزة و لرسوله و للمؤمنین».
خداوند - عزّ و جلّ - همه امور مؤمن را به وی تفویض و واگذار فرموده ولی در معرض ذلّت واقع شدن به وی تفویض نفرموده، آیا نمی شنوی که خدای تعالی چه می فرماید: «عزّت به خدای تعالی و پیامبرش و مؤمنین اختصاص دارد».
شرح مناجات شعبانیه ص : 269
مؤمن رهرو إلی اللّه تعالی که کادحا به لقا حق شتابان است با لقای اسم مبارک «عزیز» تغییر هویّت می یابد و نشانه لقای چنانی همانا تأثر ناپذیری ناخواسته از غیر خویش است یعنی هویتش آن چنان تبدیل می شود که تأثیر غیر در او بدون اراده اش ممتنع است و زورگوییها و تحمیلهای طواغیت در آستان منیعش چون شراره ای از هیبت عزّتش سوسو زده، افسرده و خاموش می گردند و در حدیثی از امام محمد باقر علیه السّلام آمده:
انّ اللّه تعالی اعطی المؤمن ثلاث خصال: العزّ فی الدنیا و الآخره و الفلج فی الدنیا و الآخره المهابة فی صدور الظالمین.»
خداوند متعال به مؤمن سه خصلت عطا فرموده: عزّت در دنیا و آخرت، و ظفرمندی و پیروزی در دنیا و آخرت و هیبت او را در دلهای ستمکاران نهاده است.
چرا چنین نباشد؟ در صورتی که «للّه العزه» و به عزّت خویش، قاهر بر همه موجودات است و جملگی ممکنات مقهور اویند، و به فضل خود بر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و مؤمنین، منّت نهاده و آنان را به مشارکت در این نعمت جلال آفرین و مناعت بخش مکرّم ساخته و فرموده:
«و لرسوله و للمؤمنین.»بدیهی است که خلعت عزّت، جهت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله به ملاک رسالت و ایمان است و تکریم مؤمنین به «عزة اللّه تعالی» مدارش ایمان است که با وساطت و سفارت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله به آنان موهبت
شرح مناجات شعبانیه ص : 270
شده است و الزاما عزّت مؤمنین نیز مرهون رسالت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله است و از این رو، در تحقق ایمان ناگزیر از ادای شهادتین می باشند.