فهرست کتاب


شرح مناجات شعبانیه

محمد محمدی گیلانی‏

رضای خداوند

مطلوب اعلی در این فصل از مناجات، استقرار ابدی در آستان رضای خداوند متعال است. قرآن مجید، رجوع و سلوک إلی اللّه سبحانه را معلّق و مشروط به رضا کرده و فرموده:«ارجعی إلی ربک راضیة مرضیة» 89: 28()یعنی نفس به رجوع و سلوک إلی اللّه تعالی، مشروطا به حال رضا، مأمور است و بدیهی است آن نفسی که فاقد این شرط است، از رجوع به پروردگار و لقای حضرتش محجوب است و می توان گفت که این خطاب الهی در قوّه این تعبیر است که راهی برای نفس در رجوع إلی اللّه - عزّ و جلّ - نیست، مگر به معیّت رضا از حقتعالی و رضای حق تعالی از وی، و تلبّس به رضا از طرفین شرط رجوع به پروردگار و لقای آن حضرت است.
رضا از ما، موافقت نفس با امری از امور است بدون هیچ تنافر و کراهتی نسبت به آن، و رضای عبد از خدای تعالی، کراهت نداشتن نسبت به احکام تشریعی و افعال تکوینی او و کلمه جامع:
خوشایندی قضا و قدر حقتعالی در نفس وی.
و امّا رضای خدای تعالی که از اوصاف فعلیّه اوست، به این معناست که با عبد معامله راضی را انجام می دهد، و رحمت و نعمت خویش را به وی نازل می کند و در صورت عصیان عبد، ممکن است
شرح مناجات شعبانیه ص : 219
رضای حضرتش به غضب و سخط مبدّل گردد، و رحمت و نعمتش را از وی منع فرماید و عقوبت و نعمت بر او نازل کند، چه رضا و سخط چنانکه گفتیم از صفات افعال و تغییر و تبدیل پذیرند.
و تعاریفی که اهل معرفت و اخلاق برای رضا کرده اند، به ترسمی که ما از رضا نمودیم بر می گردند، مثلا عارفی گفته: «رضا همدمی و ملازمت با مراد خداوند متعال است به نحوی که از عبد هیچ گونه اختیار و اراده ای بروز نکند، و شبهه ای عارض وی نگردد و م آلا فنا اراده عبد در اراده خدای عزّ و جلّ» یا: «رضا عدم احساس مصائب و بلیات نیست، بلکه رضا همانا عدم اعتراض به قضای حقتعالی است.» یا «رضا استواء دل بنده نسبت به قضای الهی است چه عطا باشد چه منع و استقامت سرّش نسبت به احوال چه جلال باشد یا جمال، چنانکه اگر به منع واقف شود یا به عطای حق عاکف شود، به نزد وی متساوی باشد یا اگر به اخگر هیبت و جلال بسوزد، یا به نور لطف و جمال بیفروزد، سوختن و فروختن در سرّ مستقیمش یکسان باشد».
و بر این منوال است تعبیرات دیگری که در این باب آمده و راز اختلاف تعاریف در این گونه معانی، به این شرح است:
رضا در ما از کیفیّات نفسانیه است، همانند دیگر کیفیات نفسانیه و از امور وجدانیّه است نظیر سایر وجدانیّات، مثل حبّ و بغض و لذت و الم که شناخت جزئیات و مصادیق آنهاست، زیرا علم به آنها، علم حضوری است، یعنی عین حقیقت هر یک در نفس
شرح مناجات شعبانیه ص : 220
ما حاضر است و بدون هیچ واسطه ای ما آنها را وجدان می کنیم.
ولی علم به ماهیّات کلیّه آنها بسیار دشوار است، و نمونه این مسأله خود علم است که شناخت وجود و مصداق علم برای هر یک از ماها حاصل است، زیرا هویّت علم و مصداقش، بدون واسطه ملموس نفس ماست. مثلا می گوییم: ما علم به باغچه حیاطمان داریم. این گفتار ما به این معناست که صورت باغچه مزبور، خود این صورت، بدون واسطه در نفس ما حضور دارد، و علم به باغچه یعنی همان صورت حاصله در نفس از باغچه موجود در خارج و این معنا از امور وجدانیه است. اما شناخت ماهیّت کلیه آن - که در تعریف به کار می رود زیرا «التعریف بالماهیّة و للماهیّة» چنانکه در جای خود مبرهن شده - دشوار است زیرا علم علی التحقیق از سنخ وجود است که حدّ و ماهیت ندارد، و برای قیاس است همه وجدانیات که وجودات آنها ملموس نفوس ما است، ولی انتزاع ماهیات از آنها دشوار، بلکه متعذّر است و از این رو در تحدید و تعریفی نمی گنجد.
مضافا بر این، ادراک مصداق هر یک از وجدانیات، مقترن با ادراک مصادیق مشابه آن است به گونه ای که تجرید و امتیازشان از همدیگر در نهایت صعوبت است. و طبعا به همین دلیل نیز انتزاع لوازم مساوی که در رسوم به کار می رود، میسور نیست. و از این قبیل است، رضا که مسأله ما نحن فیه است، چه علاوه بر وجدانی بودنش به واسطه اقترانش با معانی مشابه مانند محبّت و سکینت و طمأنینه، تجرید و تمیّز آن از اقرانش یا انتزاع لوازم از آن، کاری است مشکل. و همین
شرح مناجات شعبانیه ص : 221
است سرّ اختلاف در ترسیم رضا که بین اهل معرفت و علمای اخلاق واقع شده است و در واقع هر یک از آنها در این باره، آنچه مشهود و ملموسش بوده، در ترسیم رضا آورده است و حدیثی لطیف از سید الشهداء امام حسین علیه السّلام در این باب نقل کرده اند که ذکر آن در این مقام مناسب است.
عبد متکرّم به مکرمت رضا کیست؟
سئل الحسین بن علی - علیهما السّلام - عن قول أبی ذر الغفاری (ره) حیث قال: الفقر إلیّ احبّ من الغنی و السّقم احبّ من الصّحة؟ فقال علیه السّلام: رحم اللّه أبا ذر.
امّا انا فأقول: من اشرف علی حسن اختیار اللّه لم یتمنّ الا ما اختار اللّه.
از امام حسین علیه السّلام راجع به گفتار ابی ذر غفاری (ره) پرسیدند که گفته:
فقر و بی نوایی، نزد من محبوبتر از توانگری و بیماری محبوبتر از تندرستی است امام علیه السّلام فرمودند: خدا ابا ذر را رحمت کند و اما من می گویم هر کس که بر حسن اختیار خدای تعالی، آگهی و اشراف یابد، هیچ چیز تمنّا نکند، مگر آنچه را که خداوند متعال برای او اختیار کرده است.
امام علیه السّلام با احترام گذاشتن به ابو ذر غفاری - آن صحابی محترم - به وسیله استرحام، حقیقت رضا را با «خیر الکلام ما قلّ و دلّ» تبیین فرمودند که: عبد متکرّم به مکرمت رضای آن کس است
شرح مناجات شعبانیه ص : 222
که جز مراد و مختار خدای تعالی را تمنا نمی کند و امّا آن کس که بینوایی در نزدش محبوبتر از توانگری و رنجوری محبوبتر از تندرستی است، بالطبع در صورت توانگری و تندرستی ناخشنود است و چنین کسی از مکرمت رضا، محروم است، چه عبد متکرم به کرامت رضا، ناخشنودی و اندوه و خوف در حریمش راه ندارد. و در آثار آمده:
انّ الرضا للأحزان نافیة و عن الغفلة معافیة.
رضا همه اندوه غم را از وجود عبد می زداید و از هرگونه غفلت می رهاند.
و آن کس که ولایت اللّه تعالی نصب العینش گردیده و از آن سو احوال و امور خویش را نظاره می کند، عطا و بلا برای او متساوی است و می پسندد هر چه را جانان پسندد. امّا آن کس که از عطا به معطی می نگرد و نعمت را مرآت منعم قرار می دهد، چنین عطایی، غطا و چنین نعمتی، نقمت و حجاب است و او همواره بینوا و ناخشنود است، چنانکه اوّلی همواره طیّب الخاطر و غنّی باللّه تعالی است، زیرا غنا در شناخت خواصّ یافت منعم است و در شناخت دیگران، یافت نعم است. [1]باری، رضای عبد از خدای تعالی و رضای خدای تعالی از عبد که براق و رفرف مؤمن در رجوع إلی اللّه تعالی و لقای آن حضرت است چنانکه در سوره فجر آمده و در آغاز این بحث به آن اشاره شد، در
__________________________________________________
[1]چنانچه امام راحل قدّس سرّه فرمودند: با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا، از خدمت شما خواهران و برادران مرخص، به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم.
شرح مناجات شعبانیه ص : 223
قرآن مجید که تبیان کلّ شی ء است، تبیین گردیده است و برای صاحبدل یا شنونده اهل حضور، کافی است این تعبیر:«رضی اللّه عنهم و رضوا عنه»که در چهار سوره (مائده - 119، توبه - 100، مجادله - 22 و بیّنه - 8 آمده و در سه سوره از این سور، این بشارت مغبوط بعد از مژدگانی خلود در جنّات است که مشعر به برتری نعمت رضوان اللّه از همه نعمتهای اخروی است، چنانکه در موضوع دیگر به این تفوّق تصریح فرموده:
وعد اللّه المؤمنین و المؤمنات جنّات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و مساکن طیبة فی جنات عدن و رضوان من اللّه اکبر، ذلک هو الفوز العظیم. 9: 72()خداوند متعال وعده فرموده مردان مؤمن و زنان مؤمنه را بوستانهایی که درختهایش در آغوش هم رفته و پای آنها جویبارها روان است و آنان در آن بوستانها جاویدانند و آرامگاه های پاکیزه در بهشت جاویدانی به آنان ارزانی می گردد، و رضوان خدای تعالی از همه کرامتهای اخروی بزرگتر است و همین است آن رستگاری موعود و فوز عظیم.
تقدّم رضای الهی بر رضای عبد
تقدّم«رضی اللّه عنهم»بر«رضوا عنه»در آیات مشار إلیها، ظاهرا ایماء به این است که رضای حضرت حق تعالی، مبدأ رضای عبد
شرح مناجات شعبانیه ص : 224
از حقتعالی است و تا از سوی حضرتش توفیق به عبد افاضه نگردد، بر مراد و قضای الهی گردن نمی نهد و ممکن هم نیست که گردن نهد و راضی به قضای حق باشد، زیرا:
ما که ایم اندر جهان پیچ پیچ چون الف او خود چه دارد؟ هیچ هیچ
گر بجهل آئیم، آن زندان اوست ور بعلم آئیم، آن ایوان اوست
گر بخواب آئیم، مستان و بیم ور ببیداری، بدستان وییم
ور بگرییم، ابر پر زرق وییم ور بخندیم، آن زمان برق وییم
ور بخشم و جنگ، عکس قهر اوست ور بصلح و عذر، عکس مهر اوست
خلق را چون آب دان صاف و زلال اندر او تابان صفات ذو الجلال
علمشان و عدلشان و لطفشان چون ستاره ی چرخ در آب روان
پادشاهان مظهر شاهی حق عارفان مرآت آگاهی حق
خوبرویان آینه ی خوبی او عشق ایشان، عکس مطلوبی او
بهر این فرمود با آن اسپه او حیث ولیتم فثمّ وجهه«»
رضای بنده پرتوی از رضای خداست
رضای عبد از حضرت پروردگار نیز پرتوی از رضای آن حضرت است که در وجود وی منعکس گردیده همان گونه که قدرت و اراده عبد پرتوی از قدرت و اراده نامتناهی حقتعالی است که در جانش انعکاس یافته است. و کلمه جامع آنکه: هر انسانی مظهر و آیینه نمودار برخی از اسما و صفات الهیند، بلکه هر موجود امکانی
شرح مناجات شعبانیه ص : 225
اگر نظر به ذات وی شود، هیچ است و آنچه دارد، از خداوند بخشنده است که به حسب قابلیت و استعدادش عطا گردیده.
باید دانست که خلعت مباهات آفرین «رضا» به قامت آن بنده ای رساست که واجد این صفات قرآنی است:
وَ السَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ المُهاجِرینَ وَ الأنصارِ وَ الّذینَ اتّبَعْوهُمْ بِاحْسانٍ رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أعَدَّ لَهُمْ جَنّاتٍ تَجْری تَحْتَها الأنْهارُ خالِدینَ فِیها أبدا ذلِکَ الفَوزُ العظیم. 9: 100()سبقت گیرندگان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانی که از آنان پیروی نیکو کردند، خدای تعالی از آنان راضی و آنان از خدای تعالی راضی و خدای تعالی برای آنان مهیّا فرموده بوستانهایی در آغوش هم رفته که زیر آنها جویبارها جاری و همیشه در آنها جاویدانند، همین است آن رستگاری موعود و فوز عظیم.
و در سوره مجادله می فرماید:
لا تَجِدُ قَوْما یُؤمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَومِ الآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ اخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرتَهُمْ، اولئکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الایمانَ وَ ایَّدَهُمْ بِرُوح مِنْهُ وَ یَدخِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِها الأَنْهارُ خالِدینَ فیها رَضیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئکَ حِزْبُ اللّهِ أَلا انَّ حِزْبَ اللّه هُمُ المُفْلِحُونَ. 58: 22()
شرح مناجات شعبانیه ص : 226
نمی یابی قومی را که به خدای تعالی و روز واپسین ایمان آورده اند، با ستیزه گران با خدا و رسول، مودت ورزند، و اگر چه پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا تبارشان باشند، آنانند که خدای متعال ایمان را در دلهایشان مکتوب و ثبت فرموده و با روحی از خویش و فرشته وحی، تأییدشان نموده است و در جنّاتی که پای آنها نهرهای آب روان است، داخلشان می فرماید که در آنها جاویدانند، خدای تعالی از آنان راضی و آنان از خدای تعالی راضی. آنان حزب اللّه اند، هان، آگاه باشید که فقط حزب اللّه رستگارانند.
چنانکه ملاحظه می فرمایید، مرضی و راضی بودن عبد، مسبوق است به هجرت فی سبیل اللّه و نصرت خدا و رسول که اتّصاف به اوّلیت در این صفات کریمه مختصّ به آن برگزیدگانی است که اساس اتّصاف به اوّلیّت در این صفات کریمه مختصّ به آن برگزیدگانی است که اساس دیانت اسلام را بنیان نهادند و قواعد شریعت جاویدانی را بالا بردند و رأیتهای آن را در جزیرة العرب برافراشتند و در این راه پر نشیب و فراز رنجها و شکنجه ها کشیدند و قربانیها دادند و ترک دیار و اموال و آبا و ابنا و ازواج نمودند و هجرتهایی را متحمّل شدند و مهاجران را در منازل و اموال خود انبار کردند و در این مسابقه ایثار توسن مردانگی و فتوّت آن چنان گرم راندند که برخی از طایفه انصار به برخی از مهاجران پیشنهاد دادند که از همسران من هر کدام را که پسندیدی بگو تا طلاقش گویم و همسر تو شود و پدر مشرک را به هلاکت رساندند، و حاصل آنکه کرامت
شرح مناجات شعبانیه ص : 227
اولیّت در مسابقه هجرت و نصرت از ویژگی آن زبدگان و برگزیدگان که اولیای نعم ما هستند می باشد ولی ابواب مسابقه هجرت و نصرت به روی همه ما تا انقراض دنیا مفتوح است و جمله:«و الّذین اتبعوهم باحسان»اعلان همین غبطه عظمی است که هر کس پیروی نیکو از آن سروران و اولیای النّعم در هجرت و نصرت خدا و رسول کند و با ستیزه گران با شریعت و دین حنیف گر چه آبا و ابنا و هر خویشاوندی باشند مودّت نورزد بی تردید قلم الهی، ایمان ثابت بر دلش رقم می زند و فرشته وحی به تأییدش گماشته می شود، و خلقت مباهات آفرین «رضا» به قامت نفس مطمئنه اش مبارک می گردد که رزمندگان عزیز ما در این جنگ، گوی سبقت را ربودند و«رضی اللّه عنهم و رضوا عنه»و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون.
شرح مناجات شعبانیه ص : 229
قوله:الهی هب لی کمال الانقطاع إلیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها إلیک حتّی تخرق ابصار القلوب حجب النّور فتصل إلی معدن العظمة و تصیر أرواحنا معلقة بعزّ قدسک.
الهی وارستگی از هر چیز و وابستگی و پیوستگی کامل به آستانت را موهبتم فرما و دیدگان دل ما را به فروغ نظر به خود، روشن ساز، تا دیدگان دل ما حجابهای نور را بدرد و «عریانا» به معدن عظمت واصل شود و جانهای ما همچون شعاع بعزّ قدست، آویخته گردد.
انقطاع إلی اللّه:
وارستگی از غیر و پیوستگی به آستان او
مسأله انقطاع إلی اللّه تعالی که مدلول آیه:«و تبتّل إلیه تبتیلا» 73: 8از سوره مزمّل است، غیر از مسأله مشهور: «خلوت و عزلت یا صحبت و جمعیت» است که در کتب اخلاق مطرح می باشد که آیا برای
شرح مناجات شعبانیه ص : 230
تهذیب اخلاق و استکمال نفس، تنهایی و گوشه گیری بهتر و به تحصیل غرض نزدیکتر است، یا صحبت و اجتماع و با دوستان، معاشرت و مجالست کردن؟ ابو حامد غزالی در جلد دوّم احیاء العلوم، طبع دار الفکر بیروت، مبسوطا در ابعاد این مسأله بحث نموده و ادلّه هر یک از دو طرف مسأله و نقوض و إبرامات آنان را تفصیلا ذکر کرده است.
امّا مسأله انقطاع إلی اللّه - عزّ و جلّ - که یک مسأله مورد وصیّت قرآن است، در قوام آن نه عزلت و نه مخالطت مأخوذ است، بلکه مراد از انقطاع إلی اللّه تعالی، وارستگی ضمیر و سرّ انسان از غیر خدای تعالی در همه ابعاد نیازمندیهاست، و به عبارت دیگر انقطاع کامل الی اللّه سبحانه، وارستن از هر نوع شرک ربوبی و وابستگی، بلکه پیوستگی به آستان او است که در سوره مزمّل چنانکه اشاره شد، رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله به تحصیل این دولت عظمی مأمور شده است.
ظاهرا تعبیر: «کمال الانقطاع إلیک» که در دعا آمده، از آیه مذکور اقتباس شده، ولی آیه شریفه مشتمل بر خصوصیتی است که دعای مزبور با آنکه به حسب معنی، مقتبس از آیه است، فاقد آن خصوصیت می باشد، و آن خصوصیّت عبارت است از ارتباط تبتّل و انقطاع با اسم «ربّ» که قبلا در آیه شریفه آمده:«و اذکر اسم ربک و تبتّل...» 73: 8و این اسم شریف با تکرار صدها بار در قرآن، میثاق:«ا لست بربکم، قالوا بلی» 7: 172را در خاطره ها تجدید نموده و با تکرار و اصرار به جلب توجه مردمان به مقام ربوبیت خدای - عزّ و جلّ - اخطار فرموده
شرح مناجات شعبانیه ص : 231
که وفای تامّ به میثاق مزبور چنانکه باید، صعب و دشوار است به این تقریر:
ارتباط انقطاع با اسم رب
هر مخلوقی در طبیعت، به زبان حال، در معرض ادّعای ربوبیّت و تدبیر و استقلال تأثیر از برای خویشتن است زیرا هیچ آفریده ای نیست، مگر آنکه به حکمت بالغه خدای علیم مشتمل بر نفع و ضرری بالقیاس به دیگری است و از این رو مظهر اسم «نافع» و اسم «ضارّ» خدای سبحان است، و به همین جهت، مورد توجه نیازمندان در جلب منفعت و دفع ضرر است که افراد انسان از این نیازمندانند و اکثرا با دیده استقلال در تأثیر به اشیا می نگرند و تا آنجا که کثیری از موجودات را به معبودیت برگزیده اند که در کتب مربوط به ملل و نحل مبسوطا آمده است. و در بعضی از مباحث گذشته بیان کردیم.
غلط اندازی اشیا از یک طرف و احتیاج مردمان به آنها از طرف دیگر موجب گردید که قرآن مجید با اصرار و تکرار، مقام ربوبیّت خداوند متعال را به مردم تذکّر دهد تا اسیر شرک نگردند و از صراط مستقیم عبادت خدای تعالی عدول ننمایند و در بیابان گمراهی سرگردان نشوند، و اعلان فرمود، سعادت حقیقی که لقای پروردگار است، مرهون وارستگی از هر گونه شرک است:
فمن کان یرجوا لقاء ربّه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربّه احدا 18: 110.()
شرح مناجات شعبانیه ص : 232
هر کس که امیدوار به لقای پروردگار خویش است، باید عمل صالح انجام دهد و در عبادت پروردگارش احدی را شریک نسازد.
چنانکه می بینید، دولت لقاء الرّب تبارک و تعالی را مرهون وارستگی از هر گونه شرک اعلان فرموده است و لفظ «احد» که مسبوق به نفی شود، شامل هر چیزی می شود، حتی جمادات، و به عبارت دیگر: دولت مغبوط لقای پروردگار مرهون دین خالص و آزاد از ایادی ربوبیّت همه اکون است:«الا للّه الدین الخالص.» 39: 3()
پرستندگان اموال و رجال
وقوع اصناف مختلف اشیا در معرض عبادت، مورد اشاره در بعضی از روایات است که از آن جمله مال و جاه است که با ظرافتی خاصّ در این روایت مروی از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله بیان گردیده است:
تعس عبد الدینار و الدرهم و القطیفة و الخمیصة ان اعطی رضی و ان لم یعط سخط، تعس و انتکس و اذا شیک فلا انتقش، طوبی لعبد آخذ بعنان فرسه فی سبیل اللّه اشعث رأسه، مغبرة قدماه، ان کان فی الحراسة کان فی الحراسة و ان کان فی الساقه کان فی الساقه، ان استأذن لم یؤذن له، و ان شفع لم یشفّع.«»
نابود باد بنده دینار و درهم و حوله و جامه زیبا، اگر به او عطایی
شرح مناجات شعبانیه ص : 233
شود، خشنود گردد و اگر به وی عطایی نشود، خشمناک شود. نابود و سرنگون باد (او آن چنان بی مبالات است حتی) وقتی که خار به پایش می رود، هرگز بیرون نمی آورد. پاکبازی از آن عبدی است که عنان توسنش را در راه خدای تعالی به کف دارد، ژولیده و پریشان موی، پای برهنه غبار آلود، اگر راه خداوند متعال در حراست است در حراست، وگر دنباله لشگر است، دنباله لشگر (او آن چنان از غیر خدای تعالی بریده است) اگر به خواست و شفاعتش وقعی ننهند، هیچ گونه تفاوتی در او پدید نمی آید.
قسمتی از این روایت در بعضی از مباحث گذشت و در آن بحث روایتی از امام صادق علیه السّلام مربوط به پرستش رجال نقل کردیم که تکرار آن در اینجا مناسب است و آن روایت این است:
ابو بصیر می گوید: از امام صادق علیه السّلام از تفسیر آیه«اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون اللّه» 9: 31()پرسیدم، امام علیه السّلام در پاسخم فرمودند: «هان به خدا سوگند، علما و پارسایان اهل کتاب، پیروانشان را به پرستش خودشان دعوت نکردند و بر فرض که دعوت می کردند، آنها اجابت نمی کردند، بلکه مقصود از ربوبیّت آنها، این است که آنان امور حرامی را حلال و امور حلالی را حرام می نمودند و پیروانشان کورکورانه از آنان اطاعت و پیروی می کردند و پرستش آنها به این اعتبار بوده است.»«»
شرح مناجات شعبانیه ص : 234
پس اطاعت کورکورانه از علما و پارسایان، در معاصی و بدعتها در منطق قرآن کریم، شرک در ربوبیّت دانسته شده و چنین طاعتی در روایت شریفه، پرستیدن به حساب آمده، و اعجاب انگیز آنکه همه این معبودها و عبدها در قرآن مجید، فروزینه و آتشگیره جهنّم، معرفی شده اند، یعنی این ها، آتش افروزان جهنّمند و دیگر جهنّمیان از آتش این ها می سوزند، و این هایند که به بازار جهنّم رونق و رواج می بخشند. قال تعالی:
انّکم و ما تعبدون من دون اللّه حصب جهنّم أنتم لها واردون 21: 98.() شما کفّار و هر چه جز خدای تعالی که معبودتان بوده، سنگریزه و فروزینه جهنمیند که در آن وارد می شوید.
بدیهی است که پیشوایان وارسته ای که به جهالت، مردم آنان را پرستیده اند و به پندار غلط، آنان را مطاع در معصیت، گمان کرده و پیروی نموده اند، مانند عزیر و مسیح علیه السّلام از عموم آیه مذکور خارجند. مضافا که در قرآن شریف بعد از دو آیه، از عموم آیه مذکور استفاده شده اند:
انّ الّذین سبقت لهم منّا الحسنی أولئک عنها مبعدون 21: 101.() آنهایی که از ما برایشان عاقبت نیک پیش بینی شده است از آن جهنّم بدورند.
شرح مناجات شعبانیه ص : 235
گرفتاران در دام شرک ربوبی - که ظلمی است عظیم - نه تنها خود و معبودشان، در جهنّم سقوط می کنند، بلکه اعوان و انصارشان نیز با آنها گرفتار دوزخ می شوند:«احشروا الذین ظلموا و ازواجهم و ما کانوا یعبدون من دون اللّه فاهدوهم إلی صراط الجحیم.» 37: 22 - 23()به فرشتگان گفته می شود که: ستمکاران و مشرکان به شرک ربوبی و ازواج و یارانشان و آنچه را که غیر خدای تعالی معبودشان بوده، جمع و محشور کنید و به دوزخشان راهنمایی نمایید.
اعوان مشرکان و ستمگران
مراد از ازواج، مطلق همسرها نیست، زیرا بسیاری از زنهای صالحه هستند که شوهرهایشان فاجر یا کافرند مانند آسیه زن فرعون و بسیاری از شوهرها صالح، ولی زنهایشان فاجره یا کافرند مانند زن نوح و زن لوط، بلی آن زنی که در شرک شوهرش کمک کار است، در عموم ازواج داخل است بلکه مراد از ازواج، کسانی هستند که به واسطه معاونت و یاری به مشرکان موصوف، عرفا جفت و قرین به حساب آمده اند، و در بعضی از روایات و آثار، کیفیّت حشر و جمع این مشرکان ربوبی و اعوانشان و حدّ اقل معاونتشان آمده:
اذا کان یوم القیامه قیل: أین الظلمة و أعوانهم؟ فیجمعون فی توابیت من نار ثم یقذف بهم فی النار و یدخل فی الاعوان حتی من لاق لهم دواة او بری قلما او غسل ثیابهم.
شرح مناجات شعبانیه ص : 236
چون روز قیامت می شود، گفته می شود ستمکاران و یاورانشان کجایند؟ پس آنها را در تابوتهایی از آتش جمع می نمایند، سپس به آتش جهنم پرتاب می کنند و یار ظالم حتی آن کسی است که دواتی برای آنها لیقه نموده یا برایشان قلمی تراشیده و یا جامه آنها را شسته است.
ظاهرا تفسیر معاونت به معنای مزبور مستفاد از این آیه است:
«من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها و من یشفع شفاعة سیئة یکن له کفل منها.» 4: 85()هر کس در کار خیر و خصلت نیکویی، شفاعت و وساطت کند بهره ای از آن دارد و هر کس در کار بد و خصلت مذموم، شفاعت و وساطت کند، بهره کافی از آن دارد.
شفیع آن کسی است که دیگری را در وصول به مقصدش معاونت و یاری می کند، و آیه شریفه، با اطلاق خود، هرگونه کمک و معاونت مذموم را شامل می شود اگر چه در تراشیدن قلم باشد و معین را در معصیت و نکال، بهره ور کافی اعلام فرموده است.

دشواری تحصیل انقطاع کامل

غرض از ذکر این آیات و روایات بیان صعوبت خلاص از شرک ربوبی، و دشواری تحصیل انقطاع إلی اللّه تعالی است و همان طور که در دعا به موهبت:«هب لی کمال الانقطاع إلیک»
تعبیر شده، حقا که انقطاع کامل از مواهب الهی است و نه از مکاسب. بلی ریاضتها
شرح مناجات شعبانیه ص : 237
و مجاهدات شرعی و التزام شدید به انجام احکام شرعیّه و متابعت تامّ از سنّت سنیّه سید المرسلین صلّی اللّه علیه و آله زمینه ساز نزول این موهبت عظمی است زیرا دفع هواهای نفسانی و رفع هواجس شیطانی، فقط با التزام شدید به انجام فرائض و نوافل و اکتساب اخلاق فاضله ای که صاحب شریعت آنها را مقرّر داشته، میسور است، و آن کس که در التزام به انجام این امور، راسختر است به یقین از هواها و هواجس دورتر است، و هر ریاضت و مجاهدتی که ورای آنچه که از صاحب شریعت رسیده باشد، مانند ریاضتهای جوکیها و براهمه و ترّهات جهله صوفیّه، باطل و احیانا دام تزویری است که برای شکار ساده دلان گسترده اند و نتیجه ای جز ضلالیت و دوری از حقتعالی ندارد، ریاضت شرعیه و التزام عملی شدید به واجبات و مندوبات و خصلتهای نیکوی مقرر در شریعت است که به دنبال خویش، جوهرهای نفیس حالات نورانی را می آورد و دیدگان قلوب را به فروغ نظر به جمال حقتعالی آن چنان روشن می سازد که همه حجابهای نور حائل را می درد و م آلا به موهبت وصل عریان، به معدن عظمت نامتناهی، متکرّم می شود و این وصل عریان، عبارة اخرای فناء فی اللّه تعالی است که گواه آن، تدلّی و ربط بودن ارواح است به عزّ قدس واجب الوجود که فقره:«الهی هب لی - الی قوله - بعزّ قدسک»
گویای همین وصل عریان و لقای بی حجاب و حدّ است و این است جواهر نفیسه مواجید و احوالی که التزام به شریعت حضرت خاتم الانبیاء صلّی اللّه علیه و آله می بخشد، و خسرت صفقه آنهایی که فریب ترّهات
شرح مناجات شعبانیه ص : 238
دراویش دام تزویرگستر را خورده و همچون اطفال با جوز وجد و موز حالی که آن شیادان به دستشان داده اند سرگرم بازی شده اند و با جواهر نفیسه وجد و حال مغبوط معاوضه کرده اند و باید دانست:
حرف درویشان بدزدیده بسی تا گمان آید که هست او خود کسی
خرده گیری در سخن بر بایزید ننگ دارد از درون او یزیدرهرو إلی اللّه تعالی با التزام محکم به شریعت، راهش به خدای تعالی بسیار کوتاه و مسافتش بسیار کم است زیرا که سفر او سیر در وطن خویش است، یعنی سفر او سیر انفسی و سلوک نفسانی است، و سیر آفاقی توأمان با این سیر است، و خلوت او در جلوت است یعنی تفرقه جلوت و ادای حقوق خلق، با تصدّی امور متفاوته و مشکله از امارت، و فرماندهی، و مدیریت، و فتوی و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تجارت و صناعت و غیر این ها، هیچ گونه تأثیر در جمعیت باطن وی ندارد، بلکه بر قوت سلوک و شتاب باطنش به سوی قرب احدیت می افزاید چنانکه در روایت نبوی آمده:
«فی کلّ رهبانیّة و رهبانیّة امّتی الجهاد.»
در هر امّتی ترک دنیا و خلوت گزینی است، خلوت گزینی امّتم در جلوت جهاد است.
و در حدیث دیگری می فرماید:«سنام الدین الجهاد.» -
قلعه و تیغه منحنی بلندای دین جهاد است، که صعود بر آن کار بی باکان پاکباز است. و در خبر دیگر آمده:
انّ عثمان بن مظعون اتّخذ بیتا فقعد یتعبد فیه فبلغ ذلک
شرح مناجات شعبانیه ص : 239
النبیّ - صلّی اللّه علیه و آله - فاتاه فاخذ بعضادتی باب البیت الذی هو فیه، فقال یا عثمان انّ اللّه لم یبعثنی بالرهبانیه - مرتین او ثلاثا - و انّ خیر الدین الحنیفة السمحة.»«»
عثمان بن مظعون (صحابی محرم برادر رضاعی پیمبر اکرم) اطاقی تهیه کرده بود و برای عبادت در آن معتکف شده و از اجتماع بریده بود. این خبر به پیمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله رسید، به سراغش رفت و دو جانب و چارچوب در را گرفت - دو بار یا سه بار - فرمودند: ای عثمان خدای تعالی مرا به رهبانیّت مبعوث نفرمودند، به یقین بهترین دین نزد خداوند متعال، دین معتدل و آسان است.
از ترهّب نهی کردست آن رسول بدعتی چون در گرفتی ای فضول
جمعه شرطست و جماعت در نماز امر معروف و ز منکر احتراز
رنج بد خویان کشیدن زیر صبر منفعت دادن بخلقان همچو ابر
خیر ناس ان ینفع الناس ای پدر گر نه سنگی چه حریفی بامدرآنچه که به اصطلاح اهل طریقت، نهایات سیر و سلوک می نامند، برای رهرو ملتزم به شریعت در بدایات صورت پذیر است مثلا جذبه و بسط و مانند این ها که به اعتقاد آنها، مبتنی بر سلوک است، برای رهرو ملتزم به شریعت، بسا در آغاز امر روی می دهد که بسیاری از صحابه محترم چنین بوده اند و از آن جمله بلال:
تن فدای خار می کرد آن بلال خواجه اش می زد برای گوشمال
شرح مناجات شعبانیه ص : 240
می زد اندر آفتابش او به خار او «احد» می گفت بهر افتخار
از تنش صد جای خون بر می جهید او «احد» می گفت و سر را می نهید
گر ز زخم خار تن غربال شد جان و جسمم گلشن اقبال شد
تن به پیش زخم خار آن جهود جان من مست و خراب آن ودودخلوت بلال در جلوت استقامت آموختن بود، شکنجه و تعذیب جسمش، نه هیچ تأثیر در جمعیّت خاطرش نداشت، بلکه حضور باطن و سرّش را نزد حضرت ودود تبارک و تعالی شدیدتر می کرد و با شکنجه نعشه می شد و مست و خراب عشق ازلی می گردید و تجلیات گوناگون حقتعالی او را فرا می گرفت، و همین تجلیات است که در فقره دعای ما نحن فیه به حجاب نور تعبیر شده و خرق و دریدن آن را از خدای تعالی مسألت کرده است که عریان از همه حجابهای نور و تجلیات مطلق، به حق سبحانه و تعالی واصل شود: «انّ روح المؤمن اشدّ اتصالا، بروح اللّه من اتصال شعاع الشمس بالشمس».
اتّصالی به تکیّف بی قیاس هست ربّ الناس را با جان ناس
لیک گفتم: ناس من نسناس نی ناس، غیر جان جان اشناس نی
ما رمیت اذ رمیت خوانده ای لیک جسمی در تجزّی مانده ای«»
شرح مناجات شعبانیه ص : 241
قوله:الهی و اجعلنی ممّن نادیته فاجابک و لا حظته فصعق لجلالک فناجیته سرّا و عمل لک جهرا.
الهی (مرا مظهر الهیّت خویش گردان) و از آنم قرار ده که ندایش فرمودی اجابتت نمود، و اندک نظری که به وی افکندی مدهوش جلالت گردید، پس تو با او به پنهانی راز گفتی، و او در آشکار برای تو مخلصانه عمل کرد.
ظرافت در گفتار و کردار
ظرافت در گفتار و کردار از نعمتهای بزرگ الهی است که کمتر کسی را به این موهبت عظمی مخصوص می گرداند، گاهی ظرافت در لباس وقار و ابهت، و گاهی در فروتنی و افتادگی، و گاهی در پوشش فخامت و صلابت و دیگر گه در زیّ مقابل آنها تجلّی می کند و در هر حال، مغناطیس جانهاست.
دعاهایی که از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و از عترت معصومین آن
شرح مناجات شعبانیه ص : 242
حضرت علیهم السّلام در دست ماست در عین عذوبت معانی و روانی اسلوب، در اوج ظرافت در ابعاد گوناگون می باشند و حتی دیده می شود که بسیاری از مسألتهای معمولی را در بیانی آن چنان ظریف می ریزند که انگار خواسته های ابتکاری و تازه اند، و با استعاره های لطیف و به کارگیری کلماتی نغز و کنایت ن آمیز و اجتناب از القاء معنی مقصود به طور مستقیم و بازاری، خواسته های مزبور را در سطح عالی جلوه می دهند.
هر فردی از عامّه مؤمنین، خشوع برای عظمت خدای تعالی را از صمیم قلب مسألت دارد، و هر مؤمنی خواستار دیده گریان از هیبت و خشیت الهی است ولی ظرافت بیان در این مسألت را از امیر المؤمنین علیه السّلام در دعای صباح مشاهده کن:
اغرس اللهم بعظمتک فی شرب جنانی ینابیع الخشوع و أجر اللهم لهیبتک من آماقی زفرات الدموع.
که حقا ترجمه و برگرداندن آن به فارسی با حفظ جذالت و عذوبت و صنعت، کاری است متعسّر بلکه متعذّر.
و گاهی برای بیان مطلوب، ترکیبی از کلمات انشا می کند که در عین عذوبت و رقّت انگیزی به همراه تعبیر صریح و مستقیم، سایه مطلوب و خواسته عالیتری جلب توجه می کند و احیانا همچون برقی از افق تعبیر ضریح می درخشد و صاحبدل را به وادی ایمن و طور سینا رهنمون می گردد که مقصود عمده در این بحث توضیح همین ظرافت در مسألت و دعا است که به قدر مجال و مقام بیان می کنیم:
شرح مناجات شعبانیه ص : 243
«واو» در جمله مورد شرح: «الهی و اجعلنی» از مناجات، واو عاطفه است که ما بعد خود را به محذوفی عطف می کند که مسئول عنه و مطلوب دعا کننده است و قرینه بر تعیین تقریبی محذوف در این گونه موارد سیاق تعبیرات مجاور است مثلا در آیه:
و کذلک نری إبراهیم ملکوت السموات و الأرض و لیکون من الموقنین 6: 75.() ضمنا چنین بوده که می بایستی ملکوت و قیومیّت خود را بر آسمان ها و زمین به إبراهیم ارائه دهیم - تا متمکن از احتجاج بر توحید - و به مقام اهل یقین نائل گردد.
ملاحظه می کنید که «واو» در «و لیکون» ما بعد خود را به محذوفی عطف می کند که به طور تقریب از آیاتی که بعد از آیه مذکور است و استدلال حضرت خلیل الرحمن را بر توحید خدای تعالی از طریق حرکات کواکب و ماه و خورشید و افول آنها بیان می کنند، خصوصا آیه 83 که می فرماید:«و تلک حجتنا آتیناها إبراهیم علی قومه» 6: 83می توان استفاده نمود که در ترجمه آیه شریفه به آن اشاره کردیم و گفتیم: «تا متمکن از احتجاج بر توحید... گردد».
ظرافت در کلمه «الهی»
و اما قرینه بر تعیین تقریبی محذوف که مسئول عنه و مطلوب دعا کننده در این فقره از دعاست، تعبیر «الهی» است که منادا می باشد
شرح مناجات شعبانیه ص : 244
و دعا کننده با ندا و فریاد، اله خویش و قبلة الحاجات همه موجودات را می خواند ولی از مسئول عنه و مطلوب خود دم نمی زند و اظهار نمی کند که نیازش از آستان حضرت اله و قبلة الحوائج چیست، و انگار با دم بستن از اظهار حاجات بعد از ترنّم به «الهی» با ندا وجدآمیز می خواهد بگوید که مسئول عنه من، پیش تو ای قبله حاجات روشن است و آن این است که من از «اله» اله می خواهم و نه غیر او، من از «اله من» می خواهم که مرا مظهر الهیّت خود گرداند که برای همینم آفریده و مرا آفریده که خلیفه و مظهر وی شوم.
حضرت سید المشایخ استادنا الاجل و والدنا المکمّل الاکمل الامام الخمینی قدّس سرّه را می دیدم که در سجده آخر صلوات بعد از ذکر سجده، غالبا با ندا به این دو اسم مبارک الهی: «یا کریم و یا لطیف» بسنده می کردند و از مسئول عنه و مطلوب خویش دم نمی زدند و می انگارم که آن اسوه حسنه و امام معرفت و سیاست، از دم بستن از اظهار حاجت بعد از ترنّم به این دو نام شریف الهی با نداء آمیخته به وجد با زبان حال می گوید که مسئلتم از «کریم و لطیف» کریم و لطیف است و مسئول عنه من همانا متحقق گردیدن به این اسمای الهی است و نه غیر آن، و بدین وسیله ادب محضر ربوبی را مراعات می کنند.

ادب توحیدی

و از این باب است ماجرای دعای حضرت شیخ الانبیا نوح - علی نبینا و آله و علیه السّلام - برای پسرش که قرآن مجید حکایت
شرح مناجات شعبانیه ص : 245
می کند و ادب توحیدی آن حضرت را که حقا توحید در ادب ربوبی است اجهار می نماید:
«وَ هِیَ تَجْری بِهِمْ فی مَوْجٍ کَالْجِبالِ وَ نادی نُوحٌ ابْنَهُ وَ کان فی مَعْزلٍ یا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنا وَ لا تَکُنْ مَعَ الکافِرین، قالَ سَ آوی الی جَبَلٍ یَّعصمُنی مَنَ الماءِ قالَ لا عاصِمَ الیَوْمُ مِنْ امْرِ اللّهِ الا مَنْ رَّحِمَ وَ حالَ بَیْنَهُما المُوْجُ فَکانَ مِنَ المُغْرَقین 11: 42 - 43- الی قوله تعالی:و نادی نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبَّ انّ ابْنی مِنْ اهْلی وَ انّ وَعْدَکَ الحَقُّ وَ انْتَ احْکَمُ الحاکِمینَ. 11: 45()کشتی، آنها را در میان موجی چون کوهای بلند می برد و نوح پسرش را که در کناره ای بوده بانک زد که پسر جان با ما سوار شو و با کافران مباش. در پاسخ پدر گفت: همین زودی به کوهی پناهنده می شوم که از آب توفنده نگاهم می دارد. حضرتش فرمود: نگهدارنده ای امروز از عذاب خدای تعالی نیست مگر آن را که او رحم کند، و بین پدر و پسر موج پیاپی سهمگین حائل شد، پس فرزندش از زمره غرق شدگان بوده است - تا آنجا که می فرماید: و نوح با ندای حزن آمیز، پروردگارش را خواند، پس عرض نمود: پروردگارم پسرم از اهل من است، و وعده ات حق است و این تویی که احکم الحاکمینی.
چه آن حضرت از جانب خداوند متعال مأمور شد که خود و اهلش و مؤمنان بر کشتی سوار شوند:
قلنا احمل فیها من کلّ زوجین اثنین و اهلک الا من سبق
شرح مناجات شعبانیه ص : 246
علیه القول و من آمن و ما آمن معه الا قلیل. 11: 40()و گفتیم: در کشتی در آور از هر جفتی از حیوان، نر و ماده ای را، و اهل خود را، مگر آن کس که قضای حق به هلاکت آن سبقت گرفته، و همین مؤمنان را، و ایمان نیاورده بودند همراه او جز تعداد اندکی.
چنانکه مدلول آیه شریفه است، نجات اهلش به وی داده شده بود و فقط«من سبق علیه القول»از اهلش مستثنی گردیده، و زوجه کافره حضرت در این زمره بوده است و امّا پسرش، کفری نسبت به دعوت نوح ظاهرا نورزیده و آنچه که از وی به ظهور رسیده همانا نافرمانی نسبت به امر پدر در سوار شدن به کشتی بوده که کفر بودن آن روشن نیست، و از این رو، بسیار بجا بوده که آن حضرت، گمان برد پسرش از زمره اهل نجات باشد و وعده حقتعالی به نجات اهلش، شامل این فرزند نیز گردیده باشد و بنابراین، بعد از فرو نشستن طوفان و استقرار کشتی بر جودی، با فریاد و نداء وجدآمیز به پروردگار متعال عرضه می دارد، آنچه را که عرضه داشت، ولی از مطلوب و مسئول عنه خود که م آل کار پسرش باشد دم نزد، گویی که همه سخنها را همین سکوت ادب آمیز، گویا بود، گویا بود که ای مالکم ای مدبّر امورم، مقتضای نجات اهل من از عذاب طوفان که وعده ای از جانبت به من بوده، نجات فرزندم هست زیرا از اهل من است، و وعده تو حق است و نتیجه آن صغری و این کبری رهایی پسرم از غرقاب طوفان است، پس کو پسرم و م آل کارش چه شد؟
شرح مناجات شعبانیه ص : 247
ولی این مقصد را با وجد و حزنی که لفظ «نادی» بر آن دلالت دارد القا و عرضه داشت و به«انّ ابنی من اهلی و انّ وعدک الحق و أنت احکم الحاکمین» 11: 45بسنده کرد و چیزی بر آن نیفزود و نیازی را از خدای - عزّ و جلّ - نکرد و بدین وسیله ادب محضر و حاضر تبارک و تعالی را مراعات نمود.
ظرافت تعبیر در دعای حضرت آدم (ع)
ظرافت تعبیر در دعا و ادب بیان در مقام سؤال از خدای تعالی پرتوی است از توحید ساطع از روح دعا کننده موحّد که در صدر همه، پیمبران علیهم السّلام قرار دارند، و توحید نه فقط در دعا و مناجاتشان ساطع است که در همه گفتار و کردارشان می درخشد. چنانکه دعای نوح به عنوان نمونه مدّعا بیان گردید و قبل از آن جناب، آدم علیه السّلام و زوجه اش، چنین ظرافتی را در ابتهال به خداوند متعال، برای آیندگان به ارث نهادند، آن هنگامی که به بدفرجامی معصیت خویش واقف شدند و خویشتن را در محنت و بلا یافتند با کمال حزن و تضرع نالیدند و عرض کردند:
ربّنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنکوننّ من الخاسرین 7: 23.() پروردگارا ما به خویشتن ستم کردیم و اگر بر ما مغفرت و رحمت نیاری حتما از زیانکارانیم.
شرح مناجات شعبانیه ص : 248
با ابتدا نمودن به «ربّنا» و التجا با حالت عویل و آه، به مرتبه ربوبیّت خدای رحیم و رحمن از تصریح به سؤال اینکه ما را بیامرز و به ما رحمت آر، دم فرو بستند، زیرا التجاء و ابتهال به مرتبه ربوبیّت که مالک و مدبّر همه امور و متمّم نقصها و عیبها و جابر شکستگیها است، خود رساترین بیان برای مسألت و فصیحترین زبان تمنّا و استدعای برخورداری از فیض آن مرتبه است و روشن است که با چنین حالی از ذلّت و مسکنت و اعتراف به ظلم به نفس، در این درگاه از پی حشمت و جاه نیامده اند، بلکه از بدفرجامی گناه در این درگاه به پناه آمده اند، و نفس این التجا با رساترین آهنگ ناله سر می دهد که:
آبرو می رود ای ابر خطاپوش ببار که بدیوان عمل نامه سیاه آمده ایم
لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست که در این بحر کرم غرق گناه آمده ایم
بیان مشحون از ادب ایوب
مرادف همین ظرافت است ادب بیان ایّوب علیه السّلام که همه اولاد و اموال را از دست داده و بیماری مزمن زمین گیرش کرده و روانش را در توحید مصفّاتر ساخته، آنجا که با انین و آه آتشین به ندا و فریاد پروردگارش را می خواند:«و ایّوب اذ نادی ربّه انّی مسنی الضرّ و أنت ارحم الراحمین.» 21: 83()یادآور ایّوب را هنگامی که به ندا و فریاد، پروردگارش را خواند که ای پروردگارم به بلا و گرفتاری دچار گشته ام و فقط تویی که
شرح مناجات شعبانیه ص : 249
ارحم الراحمینی. سوء حال خویش را در ظریفترین بیان مشحون از ادب عرضه داشته و از ابراز و تصریح به حاجت، لب فرو بسته و فقط به ذکر سبب باعث بر این آه آتش آلود که همان ضرّ و پریشان حالی است و اعتماد به صفت ارحم الراحمینی پروردگار متعال، رساترین بیان کنائی است از اینکه حاجت، روشنتر از این است که ذکر شود، بلکه ذکر آن موهم خلاف ادب محضر، و منافی با حفظ حضور است زیرا ارحم الراحمین بودن خداوند متعال مضافا به اینکه مختصّ به آن حضرت است، صفتی است مطلق یعنی از هر رحم کننده ای بهر مرحومی رحیمتر است حتی رحیمتر از هر کسی به خویشتن است و یقینا رحیمتر از ایّوب علیه السّلام به ایّوب است پس چه حاجت به بیان است، و بدین منوال است ناله جانگذاز و زاری اخگرین یونس علیه السّلام در ظلمات زندان بطن حوت:
و ذا النّون اذ ذهب مغاضبا فظنّ ان لن نقدر علیه فنادی فی الظلمات ان لا اله الا أنت سبحانک انی کنت من الظالمین. 21: 87()یادآور صاحب ماهی یونس را هنگامی که با خشم بر قوم خویش، از میانشان رفت و می پنداشت ما او را در تنگنا نمی اندازیم - زندانیش کردیم - پس در تاریکیها «تاریکی شب، تاریکی ژرفای دریا، تاریکی شکم ماهی» به زاری و افغان فریاد برآورد که معبود و الهی جز تو نیست ای منزّه از هر نقصانی، این منم که از زمره ستمکارانم.
این تنها دعا از ادعیّه پیمبران علیهم السّلام است که مصدر به اسم «ربّ»
شرح مناجات شعبانیه ص : 250
پروردگار نشده بلکه ابتدا به«لا اله الا أنت»کلمه توحید کرده و در وسط به تنزیه حق تعالی از هر نقصی و در خاتمه به ظلم و تجاوز از حدّ الهی اعتراف نموده، و در این ندامتگاه بطن حوت که مدرسه تأدیب الهی بوده، همین مور مقصود بوده است، تا روشن شود که فقط «اله» قبله حاجات همه آفریدگان است و بدون هیچ تبعیض و استثنایی، جملگی مجذوب اویند همان گونه که کودک بدون هیچ تبعیض و استثنایی، جملگی مجذوب اویند همان گونه که کودک اگر چه بدخو باشد به پناه مادرش طبعا مجذوب است و از این رو است که گفته اند:
الشفقة علی عباد اللّه احقّ بالرّعایة من الغیرة فی اللّه.
شفقت و مهر آوردن بر بندگان خدای تعالی سزاوارتر از خشونت بر آنها به غیرت فی اللّه تعالی است. چه خدای تعالی عمران زمین را به دست بنی آدم خواسته است:«هو انشأکم من الأرض و استعمرکم فیها» 11: 61نه ویرانی آن را به نابودی بنی آدم که در این صورت، تجاوز از حدّ الهی و دخول در زمره ستمکاران است.
آن جناب با ابتدا کردن به وحدانیت «اله» یعنی قبله گاه و ملجأ همه مخلوقات حتی عاصیان و متمرّدان، سپس تنزیه حضرتش از هر نقصان و عیبی، آنگاه شکوه از خویشتن و اعتراف به تجاوز از حدّ الهی نمودن، لب از نجات خود بست، انگار که خویش را لایق عطا و مستحقّ موهبت نمی دید، و همین ابراز عجز و نالایق دیدن خویش، منطق بلیغتری است که با کنایت، مطلوب خود را عرضه داشت: خدایا تو که اله همه و از آن جمله «اله العاصین» و قبله حاجات متمرّدانی، چگونه یونس را تهی دست بر می گردانی؟«ما هکذا الظنّ بک.»
شرح مناجات شعبانیه ص : 251
قوله:الهی لم اسلّط علی حسن ظنّی قنوط الایاس و لا انقطع رجائی من جمیل کرمک.
الهی ان کانت الخطایا قد اسقطتنی لدیک فاصفح عنّی بحسن توکّلی علیک.....
الهی ان حطّتنی الذّنوب من مکارم لطفک فقد نبهّنی الیقین إلی کرم عطفک.
الهی ان انا متنی الغفلة عن الاستعداد للقائک فقد نبّهتنی المعرفة بکرم الائک.
الهی ان دعانی إلی النّار عظیم عقابک فقد دعانی إلی الجنّة جزیل ثوابک.
الهی فلک اسئل و إلیک أبتهل و ارغب و اسئلک ان تصلّی علی محمّد و ال محمّد و ان تجعلنی ممّن یدیم ذکرک و لا ینقض
شرح مناجات شعبانیه ص : 252
عهدک و لا یغفل عن شکرک و لا یستخفّ بامرک.
الهی هرگز یأس و نومیدی را بر حسن اعتقاد به رحمتت چیره نساختم و هرگز رشته امیدم به کرم نیکویت منقطع نگردید.
الهی اگر خطاهایم مرا نزد تو ساقط ساخت، به حسن توکلی که بر تو دارم از من درگذر.
الهی اگر گناهانم از اوج مکارم لطفت به حضیض بی آبروئیم فرو افکند، سروش یقین، مرا به کرم عطوفتت آگهی و نوید داد.
ای خدا اگر غفلت مرا از آمادگی لقای تو به خواب غرور مبتلا ساخت، معرفت به نعمتهای کرامتت بیدارم نمود.
ای خدا، اگر کیفر عظیم تو مرا به آتش می خواند، پاداش جزیل تو مرا به بهشت می خواند، پس ای خدایم فقط از تو مسألت دارم و به سوی تو، ابتهال و زاری و اشتیاق دارم، و از تو خواهانم که صلوات و درود بر محمّد و آلش فرستی مرا از آنهایی قرار ده که دائم به یاد تواند، و هرگز با تو پیمان شکنی نکنند و از شکر و سپاست لحظه ای غفلت نمی ورزند، و فرمانت را هیچگاه سبک نمی شمرند.
شرح مناجات شعبانیه ص : 253
چرا یأس و نومیدی از رحمت پروردگار کفر و ضلال است؟
در هر فقره از این فقرات، معادله بین خوف و رجاء با ظرافتی خاصّ جلب توجه می کند، معادله بین حسن ظنّ باللّه تعالی، و بین یأس و نومیدی از رحمت حق تعالی، معادله بین خطاهای ساقط ساز و بین توکل سرافراز، معادله بین گناهان حضیض افکن و بین مژده سروش یقین، و همین گونه فقرهای دیگر.
اگر چه هر یک از این فرازها مشتمل بر موضوعی مستقل است که شایسته بحث تفصیلی است ولی ضیق مجال و کثرت اشتغال به امور دیگر چنین میدان بحث را از ما گرفته است و در اینجا همانند ابحاث گذشته به شرح موضوعی که اهمیت بیشتری دارد بسنده می کنیم و این صاحبدل است که از هر اشاره ای عبارت یا عبارات می سازد و موضوع اهمّ در این مقام چنانکه گفتم: «چرا یأس و نومیدی از رحمت پروردگار کفر و ضلال است؟» در فراز اول از این فرازها، چنانکه تذکر دادم، بین حسن ظن و اعتقاد خیر و رحمت نسبت به خداوند متعال و بین قنوط و یأس از رحمت حضرتش معادله افکنده و در نهایت ظرافت و لطافت، عدل و لنگه یأس و قنوط را به واسطه سنگینی گناهان در کفّه موازنه با حسن ظن به رحمت خدای تعالی، قرار می دهد و آن را همسنگ حسن ظنّ نمی یابد و رشته رجا و امیدواریش را به روح و رحمت
شرح مناجات شعبانیه ص : 254
خداوند متعال ناگسستنی می یابد، اگر چه خطایا و ذنوبش آن اندازه است که در مزعمه و پندارش، ممکن است با حسن ظنّ، در موازنه، به معادله برخیزد، و با این تعبیر لطیف رقت انگیز به عظمت خیره کننده معاصی خویش اعتراف می نماید، و معذلک این معاصی عظیمه یا رأی چیرگی بر حسن ظنّ به خدای تعالی را ندارد و یا آن همه ثقلی که دارد از گسستن رشته رجا و امیدواریش به الطاف الهی، ناتوان است.
بلی، حسن ظنّ باللّه تعالی یعنی اعتقاد خیر و رحمت به خداوند - عزّ و جلّ - و فقط او را ارحم الرّاحمین وجود مطلق دانستن، یگانه تکیه گاه وثیق است، چرا که تحصیل اخلاص در عمل بسیار دشوار، و بر فرض تحصیل اخلاص و رهایی از عبادت اکوان و ربوبیّت نفس، انسان مخلص چه حقّی بر خدای تعالی دارد؟ مگر نه این است که عامل و عمل و اخلاص و همه مبادی عبادتش، ملک خداوند سبحان است، پس تکیه بر اعمال نوعی خودفریبی است چنانکه در حدیث قدسی آمده:
لا یتکل العاملون علی اعمالهم - الی ان قال -: و لکن برحمتی فلیثقوا و فضلی فلیرجوا و إلی حسن الظنّ بی فلیطمئنوا...«»
عابدان و پارسایان به اعمالشان تکیه نکنند - تا آنجا که فرمودند:
ولی به رحمتم اعتماد کنند و به فضل و احسانم امیدوار شوند و به حسن ظنّ به من بیارامند..».
شرح مناجات شعبانیه ص : 255
غلبه اصول سعادت زا بر اصول شقاوت زا
رجا به رحمت باریتعالی و حسن ظنّ به عنایت و کرامت حضرتش، با هر نفسی که گره خورد و صورت اعتقادیه برای آن شود بی تردید نفس مزبور، استعداد لقاء پروردگارش را دارد و اگر چه آلوده به قذارت عصیان و رهین سیئات متراکمه باشد، و روزی خواهد رسید که از رهانت و گروگانی سیئات بیمن این حسن اعتقاد بیرون می آید. و مغفرت الهی، سیئات و خطیئات را که عرضی بودند - نه ذاتی - زدوده می کند و این خود اصلی است قرآنی، زیرا در منطق قرآن مجید، اعتقادات حقّه و اعمال صالحه و به عبارتی جامع: اصول و فروع سعادت زا، بر اعتقادات باطله و اعمال پلید و اصول و فروع شقاوت، پیروز و غالبند و کافی است در این باره آیات کریمه:
ا لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فی السّماءِ، تُوتی اکُلَها کَلَّ حینٍ بِاذنِ رَبِّها وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الامْثالَ لِلناسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذکّرُونَ، وَ مَثَلُ کَلمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثّتْ مِنْ فَوْقِ الارْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ. 14: 24 - 26()آیا ندیدی که خدای تعالی چگونه تمثیل فرمودند کلمه طیبه «اعتقاد حق و عمل صالح» را همانند شجره طیّبه ای که اصلش ثابت و فرعش در آسمان است، میوه خویش را در هر زمان به اذن
شرح مناجات شعبانیه ص : 256
پروردگارش ارزانی می دارد و خداوند متعال این گونه امثال را برای مردم می زند، باشد که پند گیرند، و مثل کلمه خبیثه «اعتقاد باطل و عمل زشت» همانند شجره خبیثه ای است که از روی زمین کنده شده و بی قرار است.
از خواصّ اصول و فروع سعادت زا هرگونه صفت جمیل است مانند فتح و پیروزی و ثبات و امن و اصالت و بقا و عروج و صعود الی اللّه تعالی، چنانکه صفات مقابل این ها از ویژگیهای اصول و فروع شقاوت است مانند نابودی و بطلان و تزلزل و جبن و زوال و شکست و نظائر این ها.
بنابراین، اعتقاد طیّب و حسن ظن به خدای تعالی، متمکّن از صعود و عروج به آستان حق تعالی است:«الیه یصعد الکلم الطیّب و العمل الصالح یرفعه.»«»و صلاح عمل، اعتقاد حق را پرواز می دهد، و حسنات به طور کلی به قدر تمکّن و توان خویش، به سوی مبادی عالیه و مبدء المبادی، صعود می کنند ولی اعتقاد خبیث و عمل پلید، دارای چنین تمکّنی نیستند، زیرا اصول آنها از نشأت سافله اند و ناگزیر در این سیر صعودی، سیئات بازمانده می شوند و فکّ رهان می گردد، و نفوس با میمنت که در گرو سیئات بودند آزاد می گردند که در این آیات شریفه آمده است:«کل نفس بما کسبت رهینه الا اصحاب الیمین.» 74: 38 - 39()
شرح مناجات شعبانیه ص : 257
هر نفسی در گرو اعمال زشت خویش است مگر اصحاب یمین. و فقط آن کس که از اصحاب یمین است و آمیزه ای با یمن و سعادت دارد، از این گروگانی انفکاک می یابد، و معرفت به خداوند عزّ و جلّ که در وجودش همچون بذری دفین بوده شکوفا می گردد، و رجا به رحمت و حسن ظنّ به خیر و عنایت الهی به ثمر می نشیند، چنانکه سیئات و پلیدیها نیز به مبادی سافله سقوط می نمایند.
رجوع هر چیزی به اصل خویش
باری در پایانه رجوع و عود کلمه طیبه إلی اللّه، از سیئات، چیزی در معیّت آن نیست، یا با مغفرت و عفو الهی زدوده شده اند یا مبدّل به حسنات گشته اند و در هر صورت، به مبادی خبیثه و اصول شیطانیه پیوسته اند، و همین نبأ عظیم را امام محمّد باقر علیه السّلام به یکی از اصحابش به نام «إبراهیم لیثی» در حدیثی طویل اعلام می فرماید که قطعه ای از آن را از علل صدوق (ره) نقل می کنیم:
اخبرنی یا إبراهیم عن الشّمس اذا طلعت و بدا شعاعها فی البلدان أ هو بائن من القرص؟ قلت فی حال طلوعها بائن، قال: أ لیس إذا غابت الشمس اتّصل ذلک الشعاع بالقرص حتی یعود إلیه؟ قلت: نعم.
قال: کذلک یعود کلّ شی ء إلی سنخه و جوهره و اصله فاذا کان یوم القیامه نزع اللّه - عزّ و جلّ - سنخ الناصب و طینته مع اثقاله و اوزاره من المؤمن فیلحقها کلها بالنّاصب
شرح مناجات شعبانیه ص : 258
و ینزع سنخ المؤمن و طینته مع حسناته و ابواب برّه و اجتهاد من النّاصب فیلحقها بالمؤمن أفتری هیهنا ظلما و عدوانا؟ قلت: لا یا ابن رسول اللّه...
ای إبراهیم از خورشید خبرم ده هنگامی که طلوع می کند و شعاع آن در شهرها ظاهر می شود، آیا این شعاع از قرص خورشید جداست؟ عرض کردم، در حال طلوع جداست، فرمودند: وقتی که غروب کرد، آیا این شعاع به قرص خورشید بر می گردد و به دنبال آن می رود؟ عرض کردم: بلی، فرمودند: چنین است، هر چیزی به نوع و جوهر و اصل خویش بر می گردد و از این رو، چون روز قیامت می شود، خدای تعالی سنخ و ریشه ناصب و دشمن حقیقت را از مؤمن می کند و با همه آثارش به ناصب ملحق می نماید و سنخ و اصل مؤمن را از ناصب می کند و با همه آثارش به مؤمن ملحق می سازد آیا به نظرت - ای إبراهیم - در اینجا ظلم و ستمی است؟ عرض کردم: نه یا ابن رسول اللّه.
حاصل آنکه یوم الرجوع إلی اللّه تعالی، رجوع هر چیزی به اصل و گوهر خویش تحقق می پذیرد، و کلم طیّب و فروع آن به اصل خویش برمی گردند و کلم خبیث و فروع آن نیز به اصل خود عودت می کنند و نتیجه مجموع آنچه بیان کردیم این می شود که مأیوس از روح و رحمت الهی به حقیقت کفر مبتلا است، زیرا ایمان به نامتناهی بودن رحمت حقتعالی که «وسعت کل شی ء» را ندارد، و گرچه مدعی ایمان باللّه هم باشد اما به دلیلی که گفتیم، خدای تعالی را محدود
شرح مناجات شعبانیه ص : 259
می پندارد که ضلالی است مبین و کفری است روشن:«انه لا ییأس من روح اللّه الا القوم الکافرون» 12: 87()و«من یقنط من رحمة ربّه الا الضّالون.» 15: 56()بدیهی است چنین کسی که به سوء ظنّ باللّه تعالی و حقیقت کفر دچار گردیده و از صراط مستقیم عدول کرده و به ضلالت گرفتار آمده، راهی برای خلاصی وی نیست و عند الرجوع إلی اللّه تعالی به مبادی خبیثه ای که مسانخ با اوست بر می گردد و به اسفل سافلین مردود خواهد شد، و دعوای ایمانش در صورت ادّعاء جز دعوی نیست و از حقیقت عاری است و از نوع ایمان یا بأس است که در حقیقت ایمان نیست بلکه اقراری است از روی اضطرار که با مشاهده امارات عقوبت از خود ظاهر می کند تا مهلکه مشهود نجات یابد، همانند ایمان فرعون در دریا به هنگام غرق و رؤیت راههایی در متن دریا که بنی اسرائیل از آنها عبور می کردند و احکام عالم برزخ مشهودش گردید. و با اظهار ایمان عند رؤیة البأس معلوم بوده که مقصودش فرار از مهلکه است، لذا سودی نداشت چون واقعا ایمان نبوده و به همین گونه امام رضا علیه السّلام به إبراهیم بن محمّد الهمدانی، پاسخ فرمودند وقتی که عرض کردند:
لایّ علّة اغرق اللّه فرعون و قد آمن به و اقرّ بتوحیده؟ قال: لانّه آمن عند رؤیه البأس و الایمان عند رؤیة البأس غیر مقبول، و ذلک حکم اللّه تعالی ذکره فی السلف
شرح مناجات شعبانیه ص : 260
و الخلف، قال اللّه - عزّ و جلّ -:«فلمّا رأوا بأسنا قالوا آمنّا باللّه وحده و کفرنا بما کنّا به مشرکین فلم یک ینفعهم إیمانهم لمّا رأوا بأسنا...»و هکذا فرعون لمّا أدرکه الغرق قال:«آمنت انّه لا اله الا الذی آمنت به بنو اسرائیل و انا من المسلمین» 10: 90فقیل له:«الآن و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین.» 10: 91()
برای چه خدای تعالی فرعون را غرق کرد در حالی که به حضرتش ایمان آورد و به توحید و یگانگیش اقرار کرده بود؟ فرمود: چون عند رؤیة البأس ایمان آورد و ایمان هنگام مشاهده عقوبت، مقبول نیست و این یک حکم الهی است که در سلف و خلف جاری است و خدای تعالی فرموده: «سرکشان در امم گذشته وقتی که فشار و کیفر را از جانب ما می دیدند می گفتند ما به خدای یگانه ایمان آوردیم و دست از شرک کشیدیم ولی این ایمان بأس سودی به حالشان نداشت...» و فرعون چنین بوده، وقتی غرق به سراغش آمد گفت:
«به خدایی که جز او نیست و بنی اسرائیل به او معتقدند، من ایمان آوردم و من از مسلمین هستم» به او گفته شد: «حالا؟ ایمان می آوری با آن همه معصیت که قبلا مرتکب شدی و از مفسدین در زمین بوده ای؟» در وسائل الشیعه روایت می کند: «نزد متوکّل عباسی مرد نصرانی را آوردند که با زن مسلمه ای زنا کرده بود، متوکّل اراده اقامه
شرح مناجات شعبانیه ص : 261
حد بر وی کرد، مرد نصرانی فاجر اسلام آورد، یحیی بن اکثم گفت، ایمان وی، شرک و ارتکاب زنایش را منهدم نمود، بعضی دیگر گفتند:
باید سه حدّ بخورد و بعضیها گفتند: با وی چنین و چنان باید کرد، متوکل دستور داد نامه ای خدمت امام هادی علیه السّلام نوشته شود و حکم واقعه را از آن حضرت سؤال کنند، چون نامه به خدمت امام علیه السّلام رسید در جواب مرقوم فرمودند: آن قدر زده می شود تا بمیرد. یحیی بن اکثم و دیگر فقهای دربار سامراء، حکم امام علیه السّلام را انکار نموده و اعتراض کردند و به متوکّل گفتند: یا امیر المؤمنین از ایشان دلیل این حکم را پرسش نمایید زیرا چنین حکمی نه در قرآن است و نه در سنّت؟ متوکّل خدمت امام علیه السّلام نوشت که فقهای مسلمین بر حکمی که فرمودید اعتراض کرده و گفتند که چنین حکمی نه در قرآن است و نه در سنّت، مقتضی است بیان فرمایید که به چه دلیل فرمودید که فاجر مذکور را آن قدر کتک بزنید تا بمیرد؟ امام علیه السّلام مرقوم فرمودند:
«بسم اللّه الرحمن الرّحیم، فلمّا رأوا بأسنا قالوا آمنّا باللّه وحده...»تا آخر آیه که در حدیث بحار گذشت، پس متوکل دستور داد آن قدر کتکش زدند تا مرد.«» علی ایّ حال ایمان بأس مقبول نیست، چون حقیقتا ایمان نیست، چنانکه مأیوس از روح و رحمت خدای تعالی گرفتار به حقیقت کفر است و اگر ادّعای ایمان کند، ولی توبه بأس یعنی مسلم فاجری که به واسطه فجور در معرض کیفر در آمده با مشاهده امارات
شرح مناجات شعبانیه ص : 262
کیفر، توبه می نماید، توبه اش عند اللّه تعالی مقبول است، حتّی مرتدّ فطری اگر چه توبه اش نسبت به رجوع زوجه اش و اموالش بی فایده است ولی در تحریر الوسیله می فرماید:
تقبل توبته باطنا و ظاهرا ایضا بالنسبة إلی بعض الاحکام فیطهر بدنه و تصّح عباداته و یملک الأموال الجدیدة باسبابه الاختیاریة کالتجارة و الحیازة، و القهریة کالارث و یجوز له التّزویج بالمسلمة بل له تجدید العقد علی زوجته السابقة.«» غرض آنکه دعا کننده در نهایت ادب تهیدستی خویش را از حسنات به درگاه پروردگار مهربان معروض می دارد و عرض می کند گناهانم آن قدر سنگین است که ممکن است پندار غلبه بر حسن ظنّم به رحمتت را، در من پدید آورد و هیچ بضاعتی ندارم مگر حسن ظنّ و امیدواری به کرمت و همین است سرمایه ام...
شرح مناجات شعبانیه ص : 263
قوله:الهی و الحقنی بنور عزّک الابهج فاکون لک عارفا و عن سواک منحرفا و منک خائفا مراقبا یا ذا الجلال و الاکرام و صلّی اللّه علی محمّد رسوله و اله الطّاهرین و سلّم تسلیما کثیرا.
الهی... و به نور عز «مناعت بخش» خود که از هر چیز مسرت انگیزتر است، مرا ملحق فرما تا معرفتم فقط از آن تو باشد و از غیر تو روی گردان شوم و فقط از تو خائف و مراقب باشم، ای صاحب صفات قهر آمیز جلال و لطف و مهر انگیز جمال، و درود و تسلیم کثیر خدای تعالی بر محمّد پیامبرش و بر آل طاهرین او باد.
فقره ختام مناجات
آخرین فقره مناجات شعبانیه است که در این کتاب شرح و تفسیر می شود و کمتر دعا و مناجاتی است که در علوّ مضامین
شرح مناجات شعبانیه ص : 264
و رفعت محتوی و تلاؤم نسج و تعادل اجزا، به مقام این دعای شریف می رسد.
جمله های موجز آن - که معارفی به فراخنایی هستی را در بر دارند - آن چنان متناسب ترتیب داده شده اند که همچون اعضای پیکری که هر یک در عین انجام وظیفه ویژه اش با دیگر اعضا هماهنگ به سوی غرض اصلی می شتابند. این چنین است جمله های این مناجات که هر جمله ای از آن در عین اشتمال به معرفتی جان نواز، با دیگر جمله ها همسو و هماهنگ به جانب هدف اصیل که معرفت توحید و توحید در معرفت است، با فرح بخش ترین ارغنون در شتابند، که امواج رنگارنگ معارف الهی را با فروغ نوازشگر عشق سرمدی بر قلوب عارفان پاکباز می تابانند و در ختام، غرض اصیل را با تعبیر همّت افزای برخاسته از روحی منیع ادا می کند که:
الهی و الحقنی بنور عزک الابهج فاکون لک عارفا
یعنی مرا از این تخته بند تن و سراچه طبیعت، به طرب سرای عزّ و استغنا از غیر خویش پیوندم ده که معرفتم خاصّ تو باشد.
در جمله های موجزش صاحبدلان جوینده را به سرچشمه رحیق مختوم راهنمایی می کند و راه خلاص از زندان نگرانی «تربّص» را که حقا مرگ تدریجی است، در فرار إلی اللّه تعالی اعلام می نماید و حدیث شریف قدسی:«من اتانی یمشی اتیته هروله»
را به یاد می آورد که آن کس که به سوی خدای تعالی به آرامی رود او با هروله و شتاب به استقبالش می آید، پس چگونه خواهد بود عنایت
شرح مناجات شعبانیه ص : 265
حضرتش نسبت به آن کس که به سویش فراری شتابان است؟ و با اشاره زودگذر به «بدا» در ذیل قضا و قدر، انجماد زدایی کرده و انگیزه تحرک و تلاش و امید و نجاح می آفریند، و پذیرش دگرگونی و حرکت را مایه اساسی امدادهای غیبی تازه به تازه و نو به نو اعلام می دارد و همین است مراد امام صادق علیه السّلام که می فرماید:«ما عزّم اللّه بمثل البداء»
و در خبری دیگر:«ما عبد اللّه بشی ء مثل البداء.»«»
و با ابتدا نمودن به «الهی» در آغاز هر فقره ای که نغمه فطری هر موجودی است توجه به مقام الوهیّت «مغناطیس قلوب» را عمیقتر می کند و دلهای پاکبازان را بدین وسیله برای نزول ملائکه بیشتری مهیّا می نماید، تا آستان: «ماذا وجد من فقدک و ما الذی فقد من وجدک» به پیش می برد.
حقیقت توکل و حسن ظنّ و انس باللّه تعالی و تبتّل و انقطاع به حضرتش را در بیانی سهل و ممتنع روشن می سازد، و با این بیان از بی اعتنایی به علل و اسباب تحذیر می کند که حدیث نورانی از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله را در جواب آن کس که پرسید: شترم را رها کنم و توکل بر خدا نمایم؟ فرمودند:«اعقلها و توّکل»
یعنی «با توکل زانوی اشتر ببند» تداعی می کند.
پیامد جبران ناپذیر تسویف و خودفریبی را که صیحه و زاری اکثر اهل دوزخ از آن است اخطار می کند، چه م آل تسویف و خودفریبی، خودفراموشی و نهایتا خدا فراموشی است و لحوق به
شرح مناجات شعبانیه ص : 266
زمره فجّار است که همه اعضا و جوارح آنان، آلات شیطان است حتّی قرآن را به زبان شیطانی قرائت می کنند و کتاب و نامه آنها حجیم افروز است.
با طرح بیان ستر و پرده پوشی خداوند متعال بر گناهان عباد، سترهای گوناگون فروهشته بین موجودات: «از ستر تعظیم، ستر منّت بر قبائح نفرت انگیز، ستر رحمت که طبق روایات خود هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت است، ستر کرم، ستر عفو و مغفرت، ستر حیا، ستر عصمت و نظائر این ها» را در نظر اهل تدبر دفیله می دهد و او را منتقل می کند که پرتو گسترده اسم مبارک «الظاهر» که برترین سترهاست، قلب عبد مؤمن است که به مقتضای حدیث قدسی:
«لا یسعنی ارضی و لا سمائی بل یسعنی قلب عبدی المؤمن»
سراپرده حقتعالی است.
در تعبیری اعتراض نما، انبساط در شکوی و سؤال را با استغنا و ادب می آموزد و به همراه تعبیر صریح، مطلوبی غیر صریح را چون برقی خاطف می درخشاند و آن چنان ظریفانه التماس و مسألت خود را عرضه می دارد که فوق آن در تصوّر نمی گنجد، و عویصه «خودشناسی و خداشناسی یا خداشناسی و خودشناسی» را بنمایی:
«من تعرّف بک غیر مجهول» حلّ می کند که خدای تعالی را با خدای تعالی باید شناخت و هر چیز دیگر را با او، و حضرتش در هر «برهان» حدّ وسط است و خود «برهان» بردار نیست زیرا دارای حدّ و سبب نیست، بلی حقّ این است که اختلاف طرق إلی اللّه تعالی به حسب
شرح مناجات شعبانیه ص : 267