فهرست کتاب


شرح مناجات شعبانیه

محمد محمدی گیلانی‏

ولایة الشیطان

وجود شیطان از ضروریات دین اسلام، بلکه همه ملل است، چنانکه وجود ملائکه از ضروریات تمام ادیان آسمانی است و همان گونه که قرآن مجید در ماوراء طبیعت و حسّ، وجود فرشتگان را اثبات می کند که وسائط در افاضه برکات و هدایات إلی الخیر و الهام بخش حسناتند به همان گونه، در وراء جهان طبیعت، وجود شیطان و ذراری و قبیله او را اثبات می نماید که مبادی گمراهی و لغزش و معصیت و کفر و فجور و سیّئاتند.
یا بَنی ادَمَ لا یَفْتِنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما اخْرَجَ ابَویْکُم مِنَ الجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُریَهُما سَوْاتِهِما، انَّهُ یَریکُم هُوَ وَ قَبیلُهُ مِن حَیْثُ لا تَروْنَهُم انّا جَعَلْنا الشَّیاطینَ اولیاءَ لِلّذینَ لا یُؤمِنُونَ. 7: 27()ای فرزندان آدم شیطان شما را به فتنه نیفکند، چنانکه پدر و مادرتان را مفتون و از بهشت بیرونشان کرد، جامه تقوی و طاعت را با وسوسه از آنها می کند که بدین وسیله بواطن ناخوشایندشان را بدانها ارائه دهد تا در گذاره زشتی باطن هویدا شده گرفتار شوند، این دشمن پنهانی خود و قبیله و ذراریش شما را می بینند به نحوی که شما آنها را رؤیت نمی کنید، و ما شیاطین را سرپرستهای کسانی نموده ایم که ایمان به خدای تعالی ندارند.
شرح مناجات شعبانیه ص : 214
ملاحظه می کنید که «ولایت شیطان» نسبت به کسانی است که ایمان به خداوند متعال ندارند و با فتنه و وسوسه لباس تقوی و طاعت و انقیاد را از آنها نزع نموده و آنان را در گذاره پلیدی باطن و خبث عقائد و ملکات گرفتار کرده است.
و امّا مؤمنانی که به توفیق ربّانی در وقایه «لباس التقوی» قرار دارند، نه فقط وسوسه شیطان برای آنان زیانمند نیست، بلکه مساس شیطان با آنها مایه سودمندی و افزونی بصیرت آنان می گردد، قال اللّه تعالی:«انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشیطان تذکّروا فاذا هم مبصرون.» 7: 201()آنهایی که پرهیزکارند و در وقایه «این حسن» الهی واقع شدند، هنگامی که گروهی از شیطانهای طواف کننده حول قلب با آنان مساس کرده و وسوسه بدانها القا می کنند، یادآور مقام خدای تعالی می گردند و ناگهان حجاب از بصیرتشان مرتفع شده، و واقع حال را چنانکه بایسته است ابصار می کنند.
تو گویی، وسوسه شیاطین نسبت به اهل تقوی همانند واکسن است که به موجود زنده جهت ایجاد مصونیت در مقابل یک یا چند بیماری تلقیح می شود، و شیطانهای طائف حول دلهای اهل تقوی، وسوسه های خود را تلقیح می کنند، ولی کیمیای روانهای پاک و قلوب خدا، آشیانه اهل تقوی، آن وسوسه ها را به نور بصیرت و تذکر مقام ربوبیت و عزّ الوهیّت مبدّل می سازند.
شرح مناجات شعبانیه ص : 215
بیانی که در ولایة اللّه تعالی ایراد نمودم و گفتم که مؤمن مطیع، در مقام اطاعت از اوامر خدای تعالی اراده اش در اراده حق تعالی فانی است، مثل آن بیان، در جانب ولایة الشیطان جاری است، زیرا معصیت متحقّق نمی شود، مگر به «انانیّت» خودبینی انسان، بالنسبه به خداوند متعال، یعنی عاصی در مقام تمرّد و عصیان، متوجه ذات خویش می باشد و از ذات حق سبحانه و تعالی که همه ذوات پرتوی از اویند، غافل است و همین حجاب خودبینی ضخیم ترین حجابها است و ذات شیطان متقوم به همین «انانیّت» خودبینی است چنان که در بعضی از آثار آمده: «اوّل من قال: انا ابلیس» و بدیهی است که موجودی که انانیّت، قوام ذات اوست، سجده و خضوع از وی، نسبت به ذات انسان که معلّم به اسمای الهی و فانی در حق است بر نمی آید و استکبار ذاتی او را رها نمی سازد و م آلا مستحق طرد و لعن خداوند - عزّ و جلّ - می شود.
انسان متمرّد و سرکش از فرمان حق تعالی، اراده اش در انانیّت ابلیس، فناپذیر است و چنانکه در طاعت گفتیم: فنا اراده، فی الجمله، فنا ذات مرید را به دنبال دارد و در صورت استمرار، عاصی و متمرد، فانی در وجود شیطان می گردند و ابلیس های آدم نما می شوند:«و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین.» 43: 36()هر کس از یاد خدای رحمان کوردلی ورزد، در قشر و حجاب شیطانی، گرفتارش می کنیم که همواره با او قرین است.
شرح مناجات شعبانیه ص : 216
گمان می کنم که با بیان گذشته، دریافتید که شیاطین در نوع جنّ منحصر نیستند بلکه به مقتضای فنا در شیطنت و انانیات بسیاری از افراد نوع انس، به شیاطین جنّی ملحق می گردند، قال تعالی:«و کذلک جعلنا لکلّ نبیّ عدوّا شیاطین الانس و الجنّ» 6: 112و قال تعالی«من شرّ الوسواس الخنّاس الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنّة و النّاس» 114: 4 - 6صدق اللّه العلی العظیم.
شرح مناجات شعبانیه ص : 217
قوله:الهی بک علیک الا الحقتنی بمحلّ اهل طاعتک و المثوی الصّالح من مرضاتک....
فانّی لا اقدر لنفسی دفعا و لا املک لها نفعا.
الهی انا عبدک الضّعیف المذنب و مملوکک المنیب فلا تجعلنی ممّن صرفت عنه وجهک و حجبه سهوه عن عفوک.
الهی، به ذات پاکت سوگندت می دهم (سوگندی مصرّانه و لا ینقطع) مگر آنکه مرا به منزل اهل طاعتت و به اقامتگاه جاودانه شایسته از رضای خویش، ملحق سازی، چه من قادر نیستم که شرّی از خود دفع و یا نفعی جهت خود جلب کنم. الهی، من بنده ناتوان و گنهکار و مملوک توبه کارت هستم، پس مرا از آنان که روی از آنها گردانیدی و به غفلت و سهو، از عفوت محروم شدند، مگردان.
شرح مناجات شعبانیه ص : 218

رضای خداوند

مطلوب اعلی در این فصل از مناجات، استقرار ابدی در آستان رضای خداوند متعال است. قرآن مجید، رجوع و سلوک إلی اللّه سبحانه را معلّق و مشروط به رضا کرده و فرموده:«ارجعی إلی ربک راضیة مرضیة» 89: 28()یعنی نفس به رجوع و سلوک إلی اللّه تعالی، مشروطا به حال رضا، مأمور است و بدیهی است آن نفسی که فاقد این شرط است، از رجوع به پروردگار و لقای حضرتش محجوب است و می توان گفت که این خطاب الهی در قوّه این تعبیر است که راهی برای نفس در رجوع إلی اللّه - عزّ و جلّ - نیست، مگر به معیّت رضا از حقتعالی و رضای حق تعالی از وی، و تلبّس به رضا از طرفین شرط رجوع به پروردگار و لقای آن حضرت است.
رضا از ما، موافقت نفس با امری از امور است بدون هیچ تنافر و کراهتی نسبت به آن، و رضای عبد از خدای تعالی، کراهت نداشتن نسبت به احکام تشریعی و افعال تکوینی او و کلمه جامع:
خوشایندی قضا و قدر حقتعالی در نفس وی.
و امّا رضای خدای تعالی که از اوصاف فعلیّه اوست، به این معناست که با عبد معامله راضی را انجام می دهد، و رحمت و نعمت خویش را به وی نازل می کند و در صورت عصیان عبد، ممکن است
شرح مناجات شعبانیه ص : 219
رضای حضرتش به غضب و سخط مبدّل گردد، و رحمت و نعمتش را از وی منع فرماید و عقوبت و نعمت بر او نازل کند، چه رضا و سخط چنانکه گفتیم از صفات افعال و تغییر و تبدیل پذیرند.
و تعاریفی که اهل معرفت و اخلاق برای رضا کرده اند، به ترسمی که ما از رضا نمودیم بر می گردند، مثلا عارفی گفته: «رضا همدمی و ملازمت با مراد خداوند متعال است به نحوی که از عبد هیچ گونه اختیار و اراده ای بروز نکند، و شبهه ای عارض وی نگردد و م آلا فنا اراده عبد در اراده خدای عزّ و جلّ» یا: «رضا عدم احساس مصائب و بلیات نیست، بلکه رضا همانا عدم اعتراض به قضای حقتعالی است.» یا «رضا استواء دل بنده نسبت به قضای الهی است چه عطا باشد چه منع و استقامت سرّش نسبت به احوال چه جلال باشد یا جمال، چنانکه اگر به منع واقف شود یا به عطای حق عاکف شود، به نزد وی متساوی باشد یا اگر به اخگر هیبت و جلال بسوزد، یا به نور لطف و جمال بیفروزد، سوختن و فروختن در سرّ مستقیمش یکسان باشد».
و بر این منوال است تعبیرات دیگری که در این باب آمده و راز اختلاف تعاریف در این گونه معانی، به این شرح است:
رضا در ما از کیفیّات نفسانیه است، همانند دیگر کیفیات نفسانیه و از امور وجدانیّه است نظیر سایر وجدانیّات، مثل حبّ و بغض و لذت و الم که شناخت جزئیات و مصادیق آنهاست، زیرا علم به آنها، علم حضوری است، یعنی عین حقیقت هر یک در نفس
شرح مناجات شعبانیه ص : 220
ما حاضر است و بدون هیچ واسطه ای ما آنها را وجدان می کنیم.
ولی علم به ماهیّات کلیّه آنها بسیار دشوار است، و نمونه این مسأله خود علم است که شناخت وجود و مصداق علم برای هر یک از ماها حاصل است، زیرا هویّت علم و مصداقش، بدون واسطه ملموس نفس ماست. مثلا می گوییم: ما علم به باغچه حیاطمان داریم. این گفتار ما به این معناست که صورت باغچه مزبور، خود این صورت، بدون واسطه در نفس ما حضور دارد، و علم به باغچه یعنی همان صورت حاصله در نفس از باغچه موجود در خارج و این معنا از امور وجدانیه است. اما شناخت ماهیّت کلیه آن - که در تعریف به کار می رود زیرا «التعریف بالماهیّة و للماهیّة» چنانکه در جای خود مبرهن شده - دشوار است زیرا علم علی التحقیق از سنخ وجود است که حدّ و ماهیت ندارد، و برای قیاس است همه وجدانیات که وجودات آنها ملموس نفوس ما است، ولی انتزاع ماهیات از آنها دشوار، بلکه متعذّر است و از این رو در تحدید و تعریفی نمی گنجد.
مضافا بر این، ادراک مصداق هر یک از وجدانیات، مقترن با ادراک مصادیق مشابه آن است به گونه ای که تجرید و امتیازشان از همدیگر در نهایت صعوبت است. و طبعا به همین دلیل نیز انتزاع لوازم مساوی که در رسوم به کار می رود، میسور نیست. و از این قبیل است، رضا که مسأله ما نحن فیه است، چه علاوه بر وجدانی بودنش به واسطه اقترانش با معانی مشابه مانند محبّت و سکینت و طمأنینه، تجرید و تمیّز آن از اقرانش یا انتزاع لوازم از آن، کاری است مشکل. و همین
شرح مناجات شعبانیه ص : 221
است سرّ اختلاف در ترسیم رضا که بین اهل معرفت و علمای اخلاق واقع شده است و در واقع هر یک از آنها در این باره، آنچه مشهود و ملموسش بوده، در ترسیم رضا آورده است و حدیثی لطیف از سید الشهداء امام حسین علیه السّلام در این باب نقل کرده اند که ذکر آن در این مقام مناسب است.
عبد متکرّم به مکرمت رضا کیست؟
سئل الحسین بن علی - علیهما السّلام - عن قول أبی ذر الغفاری (ره) حیث قال: الفقر إلیّ احبّ من الغنی و السّقم احبّ من الصّحة؟ فقال علیه السّلام: رحم اللّه أبا ذر.
امّا انا فأقول: من اشرف علی حسن اختیار اللّه لم یتمنّ الا ما اختار اللّه.
از امام حسین علیه السّلام راجع به گفتار ابی ذر غفاری (ره) پرسیدند که گفته:
فقر و بی نوایی، نزد من محبوبتر از توانگری و بیماری محبوبتر از تندرستی است امام علیه السّلام فرمودند: خدا ابا ذر را رحمت کند و اما من می گویم هر کس که بر حسن اختیار خدای تعالی، آگهی و اشراف یابد، هیچ چیز تمنّا نکند، مگر آنچه را که خداوند متعال برای او اختیار کرده است.
امام علیه السّلام با احترام گذاشتن به ابو ذر غفاری - آن صحابی محترم - به وسیله استرحام، حقیقت رضا را با «خیر الکلام ما قلّ و دلّ» تبیین فرمودند که: عبد متکرّم به مکرمت رضای آن کس است
شرح مناجات شعبانیه ص : 222
که جز مراد و مختار خدای تعالی را تمنا نمی کند و امّا آن کس که بینوایی در نزدش محبوبتر از توانگری و رنجوری محبوبتر از تندرستی است، بالطبع در صورت توانگری و تندرستی ناخشنود است و چنین کسی از مکرمت رضا، محروم است، چه عبد متکرم به کرامت رضا، ناخشنودی و اندوه و خوف در حریمش راه ندارد. و در آثار آمده:
انّ الرضا للأحزان نافیة و عن الغفلة معافیة.
رضا همه اندوه غم را از وجود عبد می زداید و از هرگونه غفلت می رهاند.
و آن کس که ولایت اللّه تعالی نصب العینش گردیده و از آن سو احوال و امور خویش را نظاره می کند، عطا و بلا برای او متساوی است و می پسندد هر چه را جانان پسندد. امّا آن کس که از عطا به معطی می نگرد و نعمت را مرآت منعم قرار می دهد، چنین عطایی، غطا و چنین نعمتی، نقمت و حجاب است و او همواره بینوا و ناخشنود است، چنانکه اوّلی همواره طیّب الخاطر و غنّی باللّه تعالی است، زیرا غنا در شناخت خواصّ یافت منعم است و در شناخت دیگران، یافت نعم است. [1]باری، رضای عبد از خدای تعالی و رضای خدای تعالی از عبد که براق و رفرف مؤمن در رجوع إلی اللّه تعالی و لقای آن حضرت است چنانکه در سوره فجر آمده و در آغاز این بحث به آن اشاره شد، در
__________________________________________________
[1]چنانچه امام راحل قدّس سرّه فرمودند: با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا، از خدمت شما خواهران و برادران مرخص، به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم.
شرح مناجات شعبانیه ص : 223
قرآن مجید که تبیان کلّ شی ء است، تبیین گردیده است و برای صاحبدل یا شنونده اهل حضور، کافی است این تعبیر:«رضی اللّه عنهم و رضوا عنه»که در چهار سوره (مائده - 119، توبه - 100، مجادله - 22 و بیّنه - 8 آمده و در سه سوره از این سور، این بشارت مغبوط بعد از مژدگانی خلود در جنّات است که مشعر به برتری نعمت رضوان اللّه از همه نعمتهای اخروی است، چنانکه در موضوع دیگر به این تفوّق تصریح فرموده:
وعد اللّه المؤمنین و المؤمنات جنّات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و مساکن طیبة فی جنات عدن و رضوان من اللّه اکبر، ذلک هو الفوز العظیم. 9: 72()خداوند متعال وعده فرموده مردان مؤمن و زنان مؤمنه را بوستانهایی که درختهایش در آغوش هم رفته و پای آنها جویبارها روان است و آنان در آن بوستانها جاویدانند و آرامگاه های پاکیزه در بهشت جاویدانی به آنان ارزانی می گردد، و رضوان خدای تعالی از همه کرامتهای اخروی بزرگتر است و همین است آن رستگاری موعود و فوز عظیم.
تقدّم رضای الهی بر رضای عبد
تقدّم«رضی اللّه عنهم»بر«رضوا عنه»در آیات مشار إلیها، ظاهرا ایماء به این است که رضای حضرت حق تعالی، مبدأ رضای عبد
شرح مناجات شعبانیه ص : 224
از حقتعالی است و تا از سوی حضرتش توفیق به عبد افاضه نگردد، بر مراد و قضای الهی گردن نمی نهد و ممکن هم نیست که گردن نهد و راضی به قضای حق باشد، زیرا:
ما که ایم اندر جهان پیچ پیچ چون الف او خود چه دارد؟ هیچ هیچ
گر بجهل آئیم، آن زندان اوست ور بعلم آئیم، آن ایوان اوست
گر بخواب آئیم، مستان و بیم ور ببیداری، بدستان وییم
ور بگرییم، ابر پر زرق وییم ور بخندیم، آن زمان برق وییم
ور بخشم و جنگ، عکس قهر اوست ور بصلح و عذر، عکس مهر اوست
خلق را چون آب دان صاف و زلال اندر او تابان صفات ذو الجلال
علمشان و عدلشان و لطفشان چون ستاره ی چرخ در آب روان
پادشاهان مظهر شاهی حق عارفان مرآت آگاهی حق
خوبرویان آینه ی خوبی او عشق ایشان، عکس مطلوبی او
بهر این فرمود با آن اسپه او حیث ولیتم فثمّ وجهه«»
رضای بنده پرتوی از رضای خداست
رضای عبد از حضرت پروردگار نیز پرتوی از رضای آن حضرت است که در وجود وی منعکس گردیده همان گونه که قدرت و اراده عبد پرتوی از قدرت و اراده نامتناهی حقتعالی است که در جانش انعکاس یافته است. و کلمه جامع آنکه: هر انسانی مظهر و آیینه نمودار برخی از اسما و صفات الهیند، بلکه هر موجود امکانی
شرح مناجات شعبانیه ص : 225
اگر نظر به ذات وی شود، هیچ است و آنچه دارد، از خداوند بخشنده است که به حسب قابلیت و استعدادش عطا گردیده.
باید دانست که خلعت مباهات آفرین «رضا» به قامت آن بنده ای رساست که واجد این صفات قرآنی است:
وَ السَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ المُهاجِرینَ وَ الأنصارِ وَ الّذینَ اتّبَعْوهُمْ بِاحْسانٍ رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أعَدَّ لَهُمْ جَنّاتٍ تَجْری تَحْتَها الأنْهارُ خالِدینَ فِیها أبدا ذلِکَ الفَوزُ العظیم. 9: 100()سبقت گیرندگان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانی که از آنان پیروی نیکو کردند، خدای تعالی از آنان راضی و آنان از خدای تعالی راضی و خدای تعالی برای آنان مهیّا فرموده بوستانهایی در آغوش هم رفته که زیر آنها جویبارها جاری و همیشه در آنها جاویدانند، همین است آن رستگاری موعود و فوز عظیم.
و در سوره مجادله می فرماید:
لا تَجِدُ قَوْما یُؤمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَومِ الآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ اخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرتَهُمْ، اولئکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الایمانَ وَ ایَّدَهُمْ بِرُوح مِنْهُ وَ یَدخِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِها الأَنْهارُ خالِدینَ فیها رَضیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئکَ حِزْبُ اللّهِ أَلا انَّ حِزْبَ اللّه هُمُ المُفْلِحُونَ. 58: 22()
شرح مناجات شعبانیه ص : 226
نمی یابی قومی را که به خدای تعالی و روز واپسین ایمان آورده اند، با ستیزه گران با خدا و رسول، مودت ورزند، و اگر چه پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا تبارشان باشند، آنانند که خدای متعال ایمان را در دلهایشان مکتوب و ثبت فرموده و با روحی از خویش و فرشته وحی، تأییدشان نموده است و در جنّاتی که پای آنها نهرهای آب روان است، داخلشان می فرماید که در آنها جاویدانند، خدای تعالی از آنان راضی و آنان از خدای تعالی راضی. آنان حزب اللّه اند، هان، آگاه باشید که فقط حزب اللّه رستگارانند.
چنانکه ملاحظه می فرمایید، مرضی و راضی بودن عبد، مسبوق است به هجرت فی سبیل اللّه و نصرت خدا و رسول که اتّصاف به اوّلیت در این صفات کریمه مختصّ به آن برگزیدگانی است که اساس اتّصاف به اوّلیّت در این صفات کریمه مختصّ به آن برگزیدگانی است که اساس دیانت اسلام را بنیان نهادند و قواعد شریعت جاویدانی را بالا بردند و رأیتهای آن را در جزیرة العرب برافراشتند و در این راه پر نشیب و فراز رنجها و شکنجه ها کشیدند و قربانیها دادند و ترک دیار و اموال و آبا و ابنا و ازواج نمودند و هجرتهایی را متحمّل شدند و مهاجران را در منازل و اموال خود انبار کردند و در این مسابقه ایثار توسن مردانگی و فتوّت آن چنان گرم راندند که برخی از طایفه انصار به برخی از مهاجران پیشنهاد دادند که از همسران من هر کدام را که پسندیدی بگو تا طلاقش گویم و همسر تو شود و پدر مشرک را به هلاکت رساندند، و حاصل آنکه کرامت
شرح مناجات شعبانیه ص : 227
اولیّت در مسابقه هجرت و نصرت از ویژگی آن زبدگان و برگزیدگان که اولیای نعم ما هستند می باشد ولی ابواب مسابقه هجرت و نصرت به روی همه ما تا انقراض دنیا مفتوح است و جمله:«و الّذین اتبعوهم باحسان»اعلان همین غبطه عظمی است که هر کس پیروی نیکو از آن سروران و اولیای النّعم در هجرت و نصرت خدا و رسول کند و با ستیزه گران با شریعت و دین حنیف گر چه آبا و ابنا و هر خویشاوندی باشند مودّت نورزد بی تردید قلم الهی، ایمان ثابت بر دلش رقم می زند و فرشته وحی به تأییدش گماشته می شود، و خلقت مباهات آفرین «رضا» به قامت نفس مطمئنه اش مبارک می گردد که رزمندگان عزیز ما در این جنگ، گوی سبقت را ربودند و«رضی اللّه عنهم و رضوا عنه»و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون.
شرح مناجات شعبانیه ص : 229
قوله:الهی هب لی کمال الانقطاع إلیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها إلیک حتّی تخرق ابصار القلوب حجب النّور فتصل إلی معدن العظمة و تصیر أرواحنا معلقة بعزّ قدسک.
الهی وارستگی از هر چیز و وابستگی و پیوستگی کامل به آستانت را موهبتم فرما و دیدگان دل ما را به فروغ نظر به خود، روشن ساز، تا دیدگان دل ما حجابهای نور را بدرد و «عریانا» به معدن عظمت واصل شود و جانهای ما همچون شعاع بعزّ قدست، آویخته گردد.
انقطاع إلی اللّه:
وارستگی از غیر و پیوستگی به آستان او
مسأله انقطاع إلی اللّه تعالی که مدلول آیه:«و تبتّل إلیه تبتیلا» 73: 8از سوره مزمّل است، غیر از مسأله مشهور: «خلوت و عزلت یا صحبت و جمعیت» است که در کتب اخلاق مطرح می باشد که آیا برای
شرح مناجات شعبانیه ص : 230
تهذیب اخلاق و استکمال نفس، تنهایی و گوشه گیری بهتر و به تحصیل غرض نزدیکتر است، یا صحبت و اجتماع و با دوستان، معاشرت و مجالست کردن؟ ابو حامد غزالی در جلد دوّم احیاء العلوم، طبع دار الفکر بیروت، مبسوطا در ابعاد این مسأله بحث نموده و ادلّه هر یک از دو طرف مسأله و نقوض و إبرامات آنان را تفصیلا ذکر کرده است.
امّا مسأله انقطاع إلی اللّه - عزّ و جلّ - که یک مسأله مورد وصیّت قرآن است، در قوام آن نه عزلت و نه مخالطت مأخوذ است، بلکه مراد از انقطاع إلی اللّه تعالی، وارستگی ضمیر و سرّ انسان از غیر خدای تعالی در همه ابعاد نیازمندیهاست، و به عبارت دیگر انقطاع کامل الی اللّه سبحانه، وارستن از هر نوع شرک ربوبی و وابستگی، بلکه پیوستگی به آستان او است که در سوره مزمّل چنانکه اشاره شد، رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله به تحصیل این دولت عظمی مأمور شده است.
ظاهرا تعبیر: «کمال الانقطاع إلیک» که در دعا آمده، از آیه مذکور اقتباس شده، ولی آیه شریفه مشتمل بر خصوصیتی است که دعای مزبور با آنکه به حسب معنی، مقتبس از آیه است، فاقد آن خصوصیت می باشد، و آن خصوصیّت عبارت است از ارتباط تبتّل و انقطاع با اسم «ربّ» که قبلا در آیه شریفه آمده:«و اذکر اسم ربک و تبتّل...» 73: 8و این اسم شریف با تکرار صدها بار در قرآن، میثاق:«ا لست بربکم، قالوا بلی» 7: 172را در خاطره ها تجدید نموده و با تکرار و اصرار به جلب توجه مردمان به مقام ربوبیت خدای - عزّ و جلّ - اخطار فرموده
شرح مناجات شعبانیه ص : 231
که وفای تامّ به میثاق مزبور چنانکه باید، صعب و دشوار است به این تقریر:
ارتباط انقطاع با اسم رب
هر مخلوقی در طبیعت، به زبان حال، در معرض ادّعای ربوبیّت و تدبیر و استقلال تأثیر از برای خویشتن است زیرا هیچ آفریده ای نیست، مگر آنکه به حکمت بالغه خدای علیم مشتمل بر نفع و ضرری بالقیاس به دیگری است و از این رو مظهر اسم «نافع» و اسم «ضارّ» خدای سبحان است، و به همین جهت، مورد توجه نیازمندان در جلب منفعت و دفع ضرر است که افراد انسان از این نیازمندانند و اکثرا با دیده استقلال در تأثیر به اشیا می نگرند و تا آنجا که کثیری از موجودات را به معبودیت برگزیده اند که در کتب مربوط به ملل و نحل مبسوطا آمده است. و در بعضی از مباحث گذشته بیان کردیم.
غلط اندازی اشیا از یک طرف و احتیاج مردمان به آنها از طرف دیگر موجب گردید که قرآن مجید با اصرار و تکرار، مقام ربوبیّت خداوند متعال را به مردم تذکّر دهد تا اسیر شرک نگردند و از صراط مستقیم عبادت خدای تعالی عدول ننمایند و در بیابان گمراهی سرگردان نشوند، و اعلان فرمود، سعادت حقیقی که لقای پروردگار است، مرهون وارستگی از هر گونه شرک است:
فمن کان یرجوا لقاء ربّه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربّه احدا 18: 110.()
شرح مناجات شعبانیه ص : 232
هر کس که امیدوار به لقای پروردگار خویش است، باید عمل صالح انجام دهد و در عبادت پروردگارش احدی را شریک نسازد.
چنانکه می بینید، دولت لقاء الرّب تبارک و تعالی را مرهون وارستگی از هر گونه شرک اعلان فرموده است و لفظ «احد» که مسبوق به نفی شود، شامل هر چیزی می شود، حتی جمادات، و به عبارت دیگر: دولت مغبوط لقای پروردگار مرهون دین خالص و آزاد از ایادی ربوبیّت همه اکون است:«الا للّه الدین الخالص.» 39: 3()
پرستندگان اموال و رجال
وقوع اصناف مختلف اشیا در معرض عبادت، مورد اشاره در بعضی از روایات است که از آن جمله مال و جاه است که با ظرافتی خاصّ در این روایت مروی از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله بیان گردیده است:
تعس عبد الدینار و الدرهم و القطیفة و الخمیصة ان اعطی رضی و ان لم یعط سخط، تعس و انتکس و اذا شیک فلا انتقش، طوبی لعبد آخذ بعنان فرسه فی سبیل اللّه اشعث رأسه، مغبرة قدماه، ان کان فی الحراسة کان فی الحراسة و ان کان فی الساقه کان فی الساقه، ان استأذن لم یؤذن له، و ان شفع لم یشفّع.«»
نابود باد بنده دینار و درهم و حوله و جامه زیبا، اگر به او عطایی
شرح مناجات شعبانیه ص : 233
شود، خشنود گردد و اگر به وی عطایی نشود، خشمناک شود. نابود و سرنگون باد (او آن چنان بی مبالات است حتی) وقتی که خار به پایش می رود، هرگز بیرون نمی آورد. پاکبازی از آن عبدی است که عنان توسنش را در راه خدای تعالی به کف دارد، ژولیده و پریشان موی، پای برهنه غبار آلود، اگر راه خداوند متعال در حراست است در حراست، وگر دنباله لشگر است، دنباله لشگر (او آن چنان از غیر خدای تعالی بریده است) اگر به خواست و شفاعتش وقعی ننهند، هیچ گونه تفاوتی در او پدید نمی آید.
قسمتی از این روایت در بعضی از مباحث گذشت و در آن بحث روایتی از امام صادق علیه السّلام مربوط به پرستش رجال نقل کردیم که تکرار آن در اینجا مناسب است و آن روایت این است:
ابو بصیر می گوید: از امام صادق علیه السّلام از تفسیر آیه«اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون اللّه» 9: 31()پرسیدم، امام علیه السّلام در پاسخم فرمودند: «هان به خدا سوگند، علما و پارسایان اهل کتاب، پیروانشان را به پرستش خودشان دعوت نکردند و بر فرض که دعوت می کردند، آنها اجابت نمی کردند، بلکه مقصود از ربوبیّت آنها، این است که آنان امور حرامی را حلال و امور حلالی را حرام می نمودند و پیروانشان کورکورانه از آنان اطاعت و پیروی می کردند و پرستش آنها به این اعتبار بوده است.»«»
شرح مناجات شعبانیه ص : 234
پس اطاعت کورکورانه از علما و پارسایان، در معاصی و بدعتها در منطق قرآن کریم، شرک در ربوبیّت دانسته شده و چنین طاعتی در روایت شریفه، پرستیدن به حساب آمده، و اعجاب انگیز آنکه همه این معبودها و عبدها در قرآن مجید، فروزینه و آتشگیره جهنّم، معرفی شده اند، یعنی این ها، آتش افروزان جهنّمند و دیگر جهنّمیان از آتش این ها می سوزند، و این هایند که به بازار جهنّم رونق و رواج می بخشند. قال تعالی:
انّکم و ما تعبدون من دون اللّه حصب جهنّم أنتم لها واردون 21: 98.() شما کفّار و هر چه جز خدای تعالی که معبودتان بوده، سنگریزه و فروزینه جهنمیند که در آن وارد می شوید.
بدیهی است که پیشوایان وارسته ای که به جهالت، مردم آنان را پرستیده اند و به پندار غلط، آنان را مطاع در معصیت، گمان کرده و پیروی نموده اند، مانند عزیر و مسیح علیه السّلام از عموم آیه مذکور خارجند. مضافا که در قرآن شریف بعد از دو آیه، از عموم آیه مذکور استفاده شده اند:
انّ الّذین سبقت لهم منّا الحسنی أولئک عنها مبعدون 21: 101.() آنهایی که از ما برایشان عاقبت نیک پیش بینی شده است از آن جهنّم بدورند.
شرح مناجات شعبانیه ص : 235
گرفتاران در دام شرک ربوبی - که ظلمی است عظیم - نه تنها خود و معبودشان، در جهنّم سقوط می کنند، بلکه اعوان و انصارشان نیز با آنها گرفتار دوزخ می شوند:«احشروا الذین ظلموا و ازواجهم و ما کانوا یعبدون من دون اللّه فاهدوهم إلی صراط الجحیم.» 37: 22 - 23()به فرشتگان گفته می شود که: ستمکاران و مشرکان به شرک ربوبی و ازواج و یارانشان و آنچه را که غیر خدای تعالی معبودشان بوده، جمع و محشور کنید و به دوزخشان راهنمایی نمایید.
اعوان مشرکان و ستمگران
مراد از ازواج، مطلق همسرها نیست، زیرا بسیاری از زنهای صالحه هستند که شوهرهایشان فاجر یا کافرند مانند آسیه زن فرعون و بسیاری از شوهرها صالح، ولی زنهایشان فاجره یا کافرند مانند زن نوح و زن لوط، بلی آن زنی که در شرک شوهرش کمک کار است، در عموم ازواج داخل است بلکه مراد از ازواج، کسانی هستند که به واسطه معاونت و یاری به مشرکان موصوف، عرفا جفت و قرین به حساب آمده اند، و در بعضی از روایات و آثار، کیفیّت حشر و جمع این مشرکان ربوبی و اعوانشان و حدّ اقل معاونتشان آمده:
اذا کان یوم القیامه قیل: أین الظلمة و أعوانهم؟ فیجمعون فی توابیت من نار ثم یقذف بهم فی النار و یدخل فی الاعوان حتی من لاق لهم دواة او بری قلما او غسل ثیابهم.
شرح مناجات شعبانیه ص : 236
چون روز قیامت می شود، گفته می شود ستمکاران و یاورانشان کجایند؟ پس آنها را در تابوتهایی از آتش جمع می نمایند، سپس به آتش جهنم پرتاب می کنند و یار ظالم حتی آن کسی است که دواتی برای آنها لیقه نموده یا برایشان قلمی تراشیده و یا جامه آنها را شسته است.
ظاهرا تفسیر معاونت به معنای مزبور مستفاد از این آیه است:
«من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها و من یشفع شفاعة سیئة یکن له کفل منها.» 4: 85()هر کس در کار خیر و خصلت نیکویی، شفاعت و وساطت کند بهره ای از آن دارد و هر کس در کار بد و خصلت مذموم، شفاعت و وساطت کند، بهره کافی از آن دارد.
شفیع آن کسی است که دیگری را در وصول به مقصدش معاونت و یاری می کند، و آیه شریفه، با اطلاق خود، هرگونه کمک و معاونت مذموم را شامل می شود اگر چه در تراشیدن قلم باشد و معین را در معصیت و نکال، بهره ور کافی اعلام فرموده است.

دشواری تحصیل انقطاع کامل

غرض از ذکر این آیات و روایات بیان صعوبت خلاص از شرک ربوبی، و دشواری تحصیل انقطاع إلی اللّه تعالی است و همان طور که در دعا به موهبت:«هب لی کمال الانقطاع إلیک»
تعبیر شده، حقا که انقطاع کامل از مواهب الهی است و نه از مکاسب. بلی ریاضتها
شرح مناجات شعبانیه ص : 237
و مجاهدات شرعی و التزام شدید به انجام احکام شرعیّه و متابعت تامّ از سنّت سنیّه سید المرسلین صلّی اللّه علیه و آله زمینه ساز نزول این موهبت عظمی است زیرا دفع هواهای نفسانی و رفع هواجس شیطانی، فقط با التزام شدید به انجام فرائض و نوافل و اکتساب اخلاق فاضله ای که صاحب شریعت آنها را مقرّر داشته، میسور است، و آن کس که در التزام به انجام این امور، راسختر است به یقین از هواها و هواجس دورتر است، و هر ریاضت و مجاهدتی که ورای آنچه که از صاحب شریعت رسیده باشد، مانند ریاضتهای جوکیها و براهمه و ترّهات جهله صوفیّه، باطل و احیانا دام تزویری است که برای شکار ساده دلان گسترده اند و نتیجه ای جز ضلالیت و دوری از حقتعالی ندارد، ریاضت شرعیه و التزام عملی شدید به واجبات و مندوبات و خصلتهای نیکوی مقرر در شریعت است که به دنبال خویش، جوهرهای نفیس حالات نورانی را می آورد و دیدگان قلوب را به فروغ نظر به جمال حقتعالی آن چنان روشن می سازد که همه حجابهای نور حائل را می درد و م آلا به موهبت وصل عریان، به معدن عظمت نامتناهی، متکرّم می شود و این وصل عریان، عبارة اخرای فناء فی اللّه تعالی است که گواه آن، تدلّی و ربط بودن ارواح است به عزّ قدس واجب الوجود که فقره:«الهی هب لی - الی قوله - بعزّ قدسک»
گویای همین وصل عریان و لقای بی حجاب و حدّ است و این است جواهر نفیسه مواجید و احوالی که التزام به شریعت حضرت خاتم الانبیاء صلّی اللّه علیه و آله می بخشد، و خسرت صفقه آنهایی که فریب ترّهات
شرح مناجات شعبانیه ص : 238
دراویش دام تزویرگستر را خورده و همچون اطفال با جوز وجد و موز حالی که آن شیادان به دستشان داده اند سرگرم بازی شده اند و با جواهر نفیسه وجد و حال مغبوط معاوضه کرده اند و باید دانست:
حرف درویشان بدزدیده بسی تا گمان آید که هست او خود کسی
خرده گیری در سخن بر بایزید ننگ دارد از درون او یزیدرهرو إلی اللّه تعالی با التزام محکم به شریعت، راهش به خدای تعالی بسیار کوتاه و مسافتش بسیار کم است زیرا که سفر او سیر در وطن خویش است، یعنی سفر او سیر انفسی و سلوک نفسانی است، و سیر آفاقی توأمان با این سیر است، و خلوت او در جلوت است یعنی تفرقه جلوت و ادای حقوق خلق، با تصدّی امور متفاوته و مشکله از امارت، و فرماندهی، و مدیریت، و فتوی و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تجارت و صناعت و غیر این ها، هیچ گونه تأثیر در جمعیت باطن وی ندارد، بلکه بر قوت سلوک و شتاب باطنش به سوی قرب احدیت می افزاید چنانکه در روایت نبوی آمده:
«فی کلّ رهبانیّة و رهبانیّة امّتی الجهاد.»
در هر امّتی ترک دنیا و خلوت گزینی است، خلوت گزینی امّتم در جلوت جهاد است.
و در حدیث دیگری می فرماید:«سنام الدین الجهاد.» -
قلعه و تیغه منحنی بلندای دین جهاد است، که صعود بر آن کار بی باکان پاکباز است. و در خبر دیگر آمده:
انّ عثمان بن مظعون اتّخذ بیتا فقعد یتعبد فیه فبلغ ذلک
شرح مناجات شعبانیه ص : 239
النبیّ - صلّی اللّه علیه و آله - فاتاه فاخذ بعضادتی باب البیت الذی هو فیه، فقال یا عثمان انّ اللّه لم یبعثنی بالرهبانیه - مرتین او ثلاثا - و انّ خیر الدین الحنیفة السمحة.»«»
عثمان بن مظعون (صحابی محرم برادر رضاعی پیمبر اکرم) اطاقی تهیه کرده بود و برای عبادت در آن معتکف شده و از اجتماع بریده بود. این خبر به پیمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله رسید، به سراغش رفت و دو جانب و چارچوب در را گرفت - دو بار یا سه بار - فرمودند: ای عثمان خدای تعالی مرا به رهبانیّت مبعوث نفرمودند، به یقین بهترین دین نزد خداوند متعال، دین معتدل و آسان است.
از ترهّب نهی کردست آن رسول بدعتی چون در گرفتی ای فضول
جمعه شرطست و جماعت در نماز امر معروف و ز منکر احتراز
رنج بد خویان کشیدن زیر صبر منفعت دادن بخلقان همچو ابر
خیر ناس ان ینفع الناس ای پدر گر نه سنگی چه حریفی بامدرآنچه که به اصطلاح اهل طریقت، نهایات سیر و سلوک می نامند، برای رهرو ملتزم به شریعت در بدایات صورت پذیر است مثلا جذبه و بسط و مانند این ها که به اعتقاد آنها، مبتنی بر سلوک است، برای رهرو ملتزم به شریعت، بسا در آغاز امر روی می دهد که بسیاری از صحابه محترم چنین بوده اند و از آن جمله بلال:
تن فدای خار می کرد آن بلال خواجه اش می زد برای گوشمال
شرح مناجات شعبانیه ص : 240
می زد اندر آفتابش او به خار او «احد» می گفت بهر افتخار
از تنش صد جای خون بر می جهید او «احد» می گفت و سر را می نهید
گر ز زخم خار تن غربال شد جان و جسمم گلشن اقبال شد
تن به پیش زخم خار آن جهود جان من مست و خراب آن ودودخلوت بلال در جلوت استقامت آموختن بود، شکنجه و تعذیب جسمش، نه هیچ تأثیر در جمعیّت خاطرش نداشت، بلکه حضور باطن و سرّش را نزد حضرت ودود تبارک و تعالی شدیدتر می کرد و با شکنجه نعشه می شد و مست و خراب عشق ازلی می گردید و تجلیات گوناگون حقتعالی او را فرا می گرفت، و همین تجلیات است که در فقره دعای ما نحن فیه به حجاب نور تعبیر شده و خرق و دریدن آن را از خدای تعالی مسألت کرده است که عریان از همه حجابهای نور و تجلیات مطلق، به حق سبحانه و تعالی واصل شود: «انّ روح المؤمن اشدّ اتصالا، بروح اللّه من اتصال شعاع الشمس بالشمس».
اتّصالی به تکیّف بی قیاس هست ربّ الناس را با جان ناس
لیک گفتم: ناس من نسناس نی ناس، غیر جان جان اشناس نی
ما رمیت اذ رمیت خوانده ای لیک جسمی در تجزّی مانده ای«»
شرح مناجات شعبانیه ص : 241
قوله:الهی و اجعلنی ممّن نادیته فاجابک و لا حظته فصعق لجلالک فناجیته سرّا و عمل لک جهرا.
الهی (مرا مظهر الهیّت خویش گردان) و از آنم قرار ده که ندایش فرمودی اجابتت نمود، و اندک نظری که به وی افکندی مدهوش جلالت گردید، پس تو با او به پنهانی راز گفتی، و او در آشکار برای تو مخلصانه عمل کرد.
ظرافت در گفتار و کردار
ظرافت در گفتار و کردار از نعمتهای بزرگ الهی است که کمتر کسی را به این موهبت عظمی مخصوص می گرداند، گاهی ظرافت در لباس وقار و ابهت، و گاهی در فروتنی و افتادگی، و گاهی در پوشش فخامت و صلابت و دیگر گه در زیّ مقابل آنها تجلّی می کند و در هر حال، مغناطیس جانهاست.
دعاهایی که از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و از عترت معصومین آن
شرح مناجات شعبانیه ص : 242
حضرت علیهم السّلام در دست ماست در عین عذوبت معانی و روانی اسلوب، در اوج ظرافت در ابعاد گوناگون می باشند و حتی دیده می شود که بسیاری از مسألتهای معمولی را در بیانی آن چنان ظریف می ریزند که انگار خواسته های ابتکاری و تازه اند، و با استعاره های لطیف و به کارگیری کلماتی نغز و کنایت ن آمیز و اجتناب از القاء معنی مقصود به طور مستقیم و بازاری، خواسته های مزبور را در سطح عالی جلوه می دهند.
هر فردی از عامّه مؤمنین، خشوع برای عظمت خدای تعالی را از صمیم قلب مسألت دارد، و هر مؤمنی خواستار دیده گریان از هیبت و خشیت الهی است ولی ظرافت بیان در این مسألت را از امیر المؤمنین علیه السّلام در دعای صباح مشاهده کن:
اغرس اللهم بعظمتک فی شرب جنانی ینابیع الخشوع و أجر اللهم لهیبتک من آماقی زفرات الدموع.
که حقا ترجمه و برگرداندن آن به فارسی با حفظ جذالت و عذوبت و صنعت، کاری است متعسّر بلکه متعذّر.
و گاهی برای بیان مطلوب، ترکیبی از کلمات انشا می کند که در عین عذوبت و رقّت انگیزی به همراه تعبیر صریح و مستقیم، سایه مطلوب و خواسته عالیتری جلب توجه می کند و احیانا همچون برقی از افق تعبیر ضریح می درخشد و صاحبدل را به وادی ایمن و طور سینا رهنمون می گردد که مقصود عمده در این بحث توضیح همین ظرافت در مسألت و دعا است که به قدر مجال و مقام بیان می کنیم:
شرح مناجات شعبانیه ص : 243
«واو» در جمله مورد شرح: «الهی و اجعلنی» از مناجات، واو عاطفه است که ما بعد خود را به محذوفی عطف می کند که مسئول عنه و مطلوب دعا کننده است و قرینه بر تعیین تقریبی محذوف در این گونه موارد سیاق تعبیرات مجاور است مثلا در آیه:
و کذلک نری إبراهیم ملکوت السموات و الأرض و لیکون من الموقنین 6: 75.() ضمنا چنین بوده که می بایستی ملکوت و قیومیّت خود را بر آسمان ها و زمین به إبراهیم ارائه دهیم - تا متمکن از احتجاج بر توحید - و به مقام اهل یقین نائل گردد.
ملاحظه می کنید که «واو» در «و لیکون» ما بعد خود را به محذوفی عطف می کند که به طور تقریب از آیاتی که بعد از آیه مذکور است و استدلال حضرت خلیل الرحمن را بر توحید خدای تعالی از طریق حرکات کواکب و ماه و خورشید و افول آنها بیان می کنند، خصوصا آیه 83 که می فرماید:«و تلک حجتنا آتیناها إبراهیم علی قومه» 6: 83می توان استفاده نمود که در ترجمه آیه شریفه به آن اشاره کردیم و گفتیم: «تا متمکن از احتجاج بر توحید... گردد».
ظرافت در کلمه «الهی»
و اما قرینه بر تعیین تقریبی محذوف که مسئول عنه و مطلوب دعا کننده در این فقره از دعاست، تعبیر «الهی» است که منادا می باشد
شرح مناجات شعبانیه ص : 244
و دعا کننده با ندا و فریاد، اله خویش و قبلة الحاجات همه موجودات را می خواند ولی از مسئول عنه و مطلوب خود دم نمی زند و اظهار نمی کند که نیازش از آستان حضرت اله و قبلة الحوائج چیست، و انگار با دم بستن از اظهار حاجات بعد از ترنّم به «الهی» با ندا وجدآمیز می خواهد بگوید که مسئول عنه من، پیش تو ای قبله حاجات روشن است و آن این است که من از «اله» اله می خواهم و نه غیر او، من از «اله من» می خواهم که مرا مظهر الهیّت خود گرداند که برای همینم آفریده و مرا آفریده که خلیفه و مظهر وی شوم.
حضرت سید المشایخ استادنا الاجل و والدنا المکمّل الاکمل الامام الخمینی قدّس سرّه را می دیدم که در سجده آخر صلوات بعد از ذکر سجده، غالبا با ندا به این دو اسم مبارک الهی: «یا کریم و یا لطیف» بسنده می کردند و از مسئول عنه و مطلوب خویش دم نمی زدند و می انگارم که آن اسوه حسنه و امام معرفت و سیاست، از دم بستن از اظهار حاجت بعد از ترنّم به این دو نام شریف الهی با نداء آمیخته به وجد با زبان حال می گوید که مسئلتم از «کریم و لطیف» کریم و لطیف است و مسئول عنه من همانا متحقق گردیدن به این اسمای الهی است و نه غیر آن، و بدین وسیله ادب محضر ربوبی را مراعات می کنند.