فهرست کتاب


شرح مناجات شعبانیه

محمد محمدی گیلانی‏

ولایت خداوند

پی جویی در موارد استعمال لفظ «ولایت» روشن می کند که معنای اصلی و موضوع له حقیقی آن قرب و نزدیکی است، و بدیهی است که وضع الفاظ برای تفهیم مقاصد در معیشت اجتماعی یک
شرح مناجات شعبانیه ص : 206
وسیله ضروری است، چه انسان موجودی است که بالفطره ناگزیر از زندگی اجتماعی و تعاونی است و چنین معیشتی، نیازمند به اظهار آنچه در ضمیر دارد می باشد، و از این روی خدای قاضی الحاجات او را به ادوات نطق، مجهّز فرمود و بیان مقاصدش را با الهام وضع الفاظ به وی تعلیم داد و به فضیلت بیان و سخنگویی، او را بر سایر حیوانات برتری بخشید.
آدمی، پس از توفیق الهام به وضع الفاظ در برابر معانی و ایجاد پدیده ای که آن را زبان یا لغت می نامند، طبعا در مقام وضع، الفاظ را در مقابل امور محسوسه قرار می داده، زیرا امور محسوسه اقدم در شناخت بوده اند و انگیزه وضع الفاظ، به خاطر تفاهم مقاصد و معانی شناخته شده می باشد، سپس در معانی غیر محسوسه پس از شناخت آنها، به وضع جدید یا به عنایت و مناسبت استعمال می نماید، و به این وسیله مقاصد غیر محسوسه خویش را ابلاغ می کند و نیازمندی به اعلان مقاصد، همان گونه که منشأ وضع الفاظ و لغات بوده، منشأ اختراع خط و کتابت نیز می باشد و به وسیله خط و کتابت با کسانی که به مکان یا زمان از وی دورند، سخن می گوید و مقاصدش را به آنان ابلاغ می نماید.
بنابراین، لفظ «ولایت» نیز ابتدا برای قرب امور محسوسه به همدیگر وضع گردیده و بعدا به وضع یا به عنایت در امور غیر محسوسه مانند محبت و یاری و تدبیر امور و زمامداری و نظیر این ها استعمال شده و معنی قرب و نزدیکی در همه مشتقّات و موارد
شرح مناجات شعبانیه ص : 207
استعمال آن جاری است. النهایه قرب در امور غیر محسوسه گاهی قرب حقیقی است مانند قرب نفس به قوا و آلاتش و به عبارت جامع قرب هر علتی به معلولش و گاهی هم قرب اعتباری است مانند قرب معتبر در ولیّ صغار یا ولی فقیه و زمامدار، نسبت به امور کسانی که در حوزه سرپرستی آنان هستند و علیهذا ولایت، به ولایت تکوینی و حقیقی و ولایت تشریعی و اعتباری منقسم می گردد و هر دو قسم آن برای خداوند متعال است، و اهل ولایة اللّه که در فراز مورد بحث از مناجات آمده، شامل هر دو قسم است.
ولایة اللّه تشریعی
همه مؤمنین و پیروان شرایع حقّه الهیّه در حوزه ولایة اللّه تشریعی داخلند و این خدای تعالی است که از باب لطف، با تشریع احکام و عبادات، متولّی امور سعادت ساز همه اهل ایمان است و به این وسیله آنان را از ظلمات بدبختیها می رهاند، و به انوار سعادت می کشاند، و با الزام علم و عقائد حقّه و عمل صالح از طریق اعتبار احکام و تشریع عبادات و توظیف مکارم اخلاق، به سر منزل سعادت ابدی ایصالشان می نماید و در این کوی اقامتشان می دهد.
ولایت به این معنی یعنی به مفهوم تشریعی آن در قرآن مجید متکررا برای خدای - عزّ و جلّ - اثبات گردیده و از آن جمله این آیه کریمه است:
اللّه ولیّ الذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات إلی النّور و الّذین
شرح مناجات شعبانیه ص : 208
کفروا اولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النّور الی الظلمات أولئک اصحاب النار هم فیها خالدون. 2: 257()خدای تعالی سرپرست و ولیّ امور مؤمنان است، آنان را از ظلمات به انوار سعادت می کشاند، و آنانکه به خداوند متعال کافر شدند، سرپرستها و اولیا امورشان، طاغوتهایند که آنها را از انوار سعادت به ظلمات شقاوت می کشانند، این ها اصحاب نارند که در آن برای ابد گرفتارند.
ولایة اللّه تشریعی چنانکه گفتیم سرپرستی و تدبیر و تصرّف در امور اهل ایمان است که از طریق وضع احکام، صورت می پذیرد و با صدور اوامر و نواهی و اعتبار احکام و قوانین به همراه انقیاد ناشی از عقائد حقّه، در اهل ایمان اراده اطاعت از فرامین خدا و رسول پدید می آید و اوامر را انجام داده و از مناهی اجتناب می کنند، و اگر چه این احکام اراده ساز، اعتباری هستند ولی قرآن کریم، سعادتهای حقیقی را بر مرحله همین احکام اعتباری و اعمال ارادی ناشی از آنها، مترتّب می سازد و آنها را مربوط به هم اعلام می فرماید که آیات قرآنی در این باره بسیار و به ذکر این آیه اکتفا می کنیم:
و من یطع اللّه و الرّسول فاولئک مع الّذین انعم اللّه علیهم من النبیّین و الصدّقین و الشهداء و الصّالحین و حسن أولئک رفیقا 4: 69.()
شرح مناجات شعبانیه ص : 209
هر کس که خدای تعالی و رسول اللّه را اطاعت کند، این مطیعان در معیّت آنهایی هستند که خداوند متعال به آنها انعام فرموده و نعمت خویش را بر آنان تمام کرده است که عبارتند از نبیّین و صدّیقین و شهدا و صالحین و اینان نیک رفیقانند.
آیه کریمه دلالت روشنی دارد بر اینکه نعمت منادمت و لحوق به انبیا و صدّیقان و شهدا و شایستگان - صلوات اللّه علیهم - مترتّب بر اطاعت از فرامین خدای تعالی و رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله است و بین این پاداش مغبوط و اطاعت مزبور رابطه حقیقی است و وجود ربط بین دو چیز، موجب اتّحاد و یگانگی آنها در وجود است و ناگزیر، طرفین ربط باید از سنخ حقایق باشند و نه از امور اعتباری، و علیهذا در ورای این احکام اعتباری، حقایقی است که جزاء مغبوط مشار إلیه، با آنها مرتبط و یگانگی دارد.
واضحتر آنکه احکام دینی اگر چه امور وضعی و اعتباری است و جز در ظرف اعتبار واقعیّتی ندارد ولی همین هایند که وسائط اراده سازند، و همانند قائد، مؤمن مطیع را به کمال حقیقی و سعادت واقعی می کشانند و نظامی در باطن و نفس و ضمیرش پدید می آورند که نهایتا سیر إلی اللّه در وی شتاب می گیرد و به مقصد سعادت و لقاء اللّه بی درنگ روی آور شده و در کوی اولیا و انبیا علیهم السّلام مقام می گزیند و در عین نیل به چنین مقامی از خدای منّان افزونی محبتش را امیدوار و شیفتگی ذکرش را به مرتبه نهائیش خواستار و به آن نشاطی دلباخته اند که از اسمای الهی نشأت می گیرد.
شرح مناجات شعبانیه ص : 210
باری این احکام و مواد دینی، ظاهرشان وضع و اعتبار، امّا باطنشان سازندگی و تنظیم جان و دل است، و فراهم آوردن توشه.
و ره آورد برای سرّ و ضمیر در سفر إلی اللّه تعالی است.
مثل این احکام الهی مثل حرکات و اعمال ورزشی است که مربّی بدن در حوزه تربیت بدنی با محاسبه شایسته ای که متناسب با ابدان مورد تربیت است وضع می کند که بدین وسیله بدنها را ورزیده و ذهنها را از کوری و ابهام زدوده می سازد، اگر چه حرکات موضوعه ورزشی در نظر، بازی نما، بلکه بازی است، امّا از نظر تیزبین مربیّان، یک عمل جدّی و ارزشمندی است که در باطن، نظام و استحکام و مقاومت به ورزشکار می بخشد و سلامت و شادابی او را بیمه می کند که بسیاری از مردم از حکمت آن که تنظیم بدن و تشحیذ ذهن است غافلند، همان گونه که اکثر مردم از اسرار عبادات و احکام غافلند و قال عزّ و جلّ:«یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا و هم عن الآخرة هم غافلون.» 30: 7مردم ظواهری از حیات دنیا «نمودها» را درک می کنند ولی در همین حال از آخرت «بودها» غافلند. و در کثیری از موارد، این نمودها و ظواهر را بازیچه و بازدارنده از سعادت اعلام فرموده، قال تعالی:«و ما هذه الحیاة الدنیا الا لهو و لعب و ان الدّار الآخرة لهی الحیوان لو کانوا یعلمون.» 29: 64
شرح مناجات شعبانیه ص : 211
این ظواهر حیات دنیا جز بازدارنده ای از سعادت، و جز بازیچه ای نیست و دار آخرت است که سراسر آن حیات حقیقی است ای کاش که مردم می دانستند.
ظاهربینی و نمودزدگی در تاریخ بشر، داستان درازی دارد و امور بسیاری را قطعی و یقینی می پنداشت، ولی با پیشرفت علوم، به وسیله آلاتی از قبیل میکروسکوپ و آزمایشگاه روشن شد که قطع و یقین وی بی اساس بوده و آنچه را درک کرده بود ظاهر و «نمودی» بوده، و واقعیت و «بود» غیر از آن چیزی است که مورد ادراکش واقع شده.
مثلا قرنها بر بشر گذشت که آب را جسم بسیط متصل می پنداشت و حتّی قبول اتصال و انفصال آن را دلیلی بر وجود هیولا و مادّه نخستین جهان طبیعی می گرفت، امّا پیشرفتهای روز افزون دانش، به اثبات رساند که آب جسم بسیط متصل نیست، بلکه مولکول یعنی کوچکترین جزء آن، مرکب از دو عنصر (اکسیژن و هیدروژن) است و هر یک از این دو عنصر نیز فی نفسه شگفتیهایی را در بر دارند و به همین منوال کثیری از مدرکات محسوسه با تلاشهای پیگیری نمودشان از بود نسبی آنها فی الجمله تمایز پیدا کرد، و غفلتی که ناشی از اعتماد به ظاهر و نمود بوده روشن گردید.
تمثیل اگر چه از جهاتی مبعّد است ولی به بعضی از جهات، مقرّب و روشنگر مقصود است و خصوصا مثال ورزش در مورد بحث که تنظیم کننده بدن و ذهن است و باطن آن در حقیقت سلوک در
شرح مناجات شعبانیه ص : 212
استحکام و مقاومت است، تمثیل تقریبی خوبی برای احکام شریعت و عبادات است، در تنظیم نفس و قوای آن و سلوک ضمیر و سرّ انسانی در عروج إلی اللّه تعالی، و عمل به احکام و اطاعت از فرامین خدا و رسول، مبدأ انقلاب باطن و روزنه ای است به سوی فناء فی اللّه عزّ و جل. زیرا حقیقت اطاعت، مطابقت فعل با آنچه که مراد آمر و مقصود مولا است، و آنچه که از مؤمن مطیع صادر می شود از آن جهت است که محبوب آمر است یعنی علم فاعل مطیع که به فعل مأمور به تعلق گرفته و در وی اراده انجام آن را بر انگیخته، همانا به محبوب و مراد آمر تعلّق یافته و فقط محبت آمر است که او را فاعل فعل مفروض نموده و به حکم اتّحاد بین علم و معلوم، ناچار منشأ صدور فعل در حقیقت، اراده آمر بوده و اراده مؤمن مطیع، فانی در اراده آمر گردیده و بدیهی است که فعل مزبور اثری است که مرتبط به ذات فاعل است و فنا اراده مؤمن مطیع در اراده آمر یعنی خدای تعالی مستلزم فنای اجمالی ذات اوست و «حلقه نهایی ولایة اللّه تشریعی به حلقه ابتدایی ولایة اللّه تکوینی متصل است».
شرح ولایة اللّه تکوینی از طرف این مقام بیرون است و اصولا بازگویی این معرفت - جهرا و بدون پرده - غالبا به این بلیّه دچار است. جفت طاق آید گهی گه طاق جفت،
از صفا گر دم زنی با آینه تیره گردد زود با ما آینه بنابراین متعیّن می بینیم که درباره ولایت شیطان اجمالا بحث کنیم تا مفاد«و الّذین کفروا اولیاؤهم الطاغوت» 2: 257روشنتر شود.
شرح مناجات شعبانیه ص : 213

ولایة الشیطان

وجود شیطان از ضروریات دین اسلام، بلکه همه ملل است، چنانکه وجود ملائکه از ضروریات تمام ادیان آسمانی است و همان گونه که قرآن مجید در ماوراء طبیعت و حسّ، وجود فرشتگان را اثبات می کند که وسائط در افاضه برکات و هدایات إلی الخیر و الهام بخش حسناتند به همان گونه، در وراء جهان طبیعت، وجود شیطان و ذراری و قبیله او را اثبات می نماید که مبادی گمراهی و لغزش و معصیت و کفر و فجور و سیّئاتند.
یا بَنی ادَمَ لا یَفْتِنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما اخْرَجَ ابَویْکُم مِنَ الجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُریَهُما سَوْاتِهِما، انَّهُ یَریکُم هُوَ وَ قَبیلُهُ مِن حَیْثُ لا تَروْنَهُم انّا جَعَلْنا الشَّیاطینَ اولیاءَ لِلّذینَ لا یُؤمِنُونَ. 7: 27()ای فرزندان آدم شیطان شما را به فتنه نیفکند، چنانکه پدر و مادرتان را مفتون و از بهشت بیرونشان کرد، جامه تقوی و طاعت را با وسوسه از آنها می کند که بدین وسیله بواطن ناخوشایندشان را بدانها ارائه دهد تا در گذاره زشتی باطن هویدا شده گرفتار شوند، این دشمن پنهانی خود و قبیله و ذراریش شما را می بینند به نحوی که شما آنها را رؤیت نمی کنید، و ما شیاطین را سرپرستهای کسانی نموده ایم که ایمان به خدای تعالی ندارند.
شرح مناجات شعبانیه ص : 214
ملاحظه می کنید که «ولایت شیطان» نسبت به کسانی است که ایمان به خداوند متعال ندارند و با فتنه و وسوسه لباس تقوی و طاعت و انقیاد را از آنها نزع نموده و آنان را در گذاره پلیدی باطن و خبث عقائد و ملکات گرفتار کرده است.
و امّا مؤمنانی که به توفیق ربّانی در وقایه «لباس التقوی» قرار دارند، نه فقط وسوسه شیطان برای آنان زیانمند نیست، بلکه مساس شیطان با آنها مایه سودمندی و افزونی بصیرت آنان می گردد، قال اللّه تعالی:«انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشیطان تذکّروا فاذا هم مبصرون.» 7: 201()آنهایی که پرهیزکارند و در وقایه «این حسن» الهی واقع شدند، هنگامی که گروهی از شیطانهای طواف کننده حول قلب با آنان مساس کرده و وسوسه بدانها القا می کنند، یادآور مقام خدای تعالی می گردند و ناگهان حجاب از بصیرتشان مرتفع شده، و واقع حال را چنانکه بایسته است ابصار می کنند.
تو گویی، وسوسه شیاطین نسبت به اهل تقوی همانند واکسن است که به موجود زنده جهت ایجاد مصونیت در مقابل یک یا چند بیماری تلقیح می شود، و شیطانهای طائف حول دلهای اهل تقوی، وسوسه های خود را تلقیح می کنند، ولی کیمیای روانهای پاک و قلوب خدا، آشیانه اهل تقوی، آن وسوسه ها را به نور بصیرت و تذکر مقام ربوبیت و عزّ الوهیّت مبدّل می سازند.
شرح مناجات شعبانیه ص : 215
بیانی که در ولایة اللّه تعالی ایراد نمودم و گفتم که مؤمن مطیع، در مقام اطاعت از اوامر خدای تعالی اراده اش در اراده حق تعالی فانی است، مثل آن بیان، در جانب ولایة الشیطان جاری است، زیرا معصیت متحقّق نمی شود، مگر به «انانیّت» خودبینی انسان، بالنسبه به خداوند متعال، یعنی عاصی در مقام تمرّد و عصیان، متوجه ذات خویش می باشد و از ذات حق سبحانه و تعالی که همه ذوات پرتوی از اویند، غافل است و همین حجاب خودبینی ضخیم ترین حجابها است و ذات شیطان متقوم به همین «انانیّت» خودبینی است چنان که در بعضی از آثار آمده: «اوّل من قال: انا ابلیس» و بدیهی است که موجودی که انانیّت، قوام ذات اوست، سجده و خضوع از وی، نسبت به ذات انسان که معلّم به اسمای الهی و فانی در حق است بر نمی آید و استکبار ذاتی او را رها نمی سازد و م آلا مستحق طرد و لعن خداوند - عزّ و جلّ - می شود.
انسان متمرّد و سرکش از فرمان حق تعالی، اراده اش در انانیّت ابلیس، فناپذیر است و چنانکه در طاعت گفتیم: فنا اراده، فی الجمله، فنا ذات مرید را به دنبال دارد و در صورت استمرار، عاصی و متمرد، فانی در وجود شیطان می گردند و ابلیس های آدم نما می شوند:«و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین.» 43: 36()هر کس از یاد خدای رحمان کوردلی ورزد، در قشر و حجاب شیطانی، گرفتارش می کنیم که همواره با او قرین است.
شرح مناجات شعبانیه ص : 216
گمان می کنم که با بیان گذشته، دریافتید که شیاطین در نوع جنّ منحصر نیستند بلکه به مقتضای فنا در شیطنت و انانیات بسیاری از افراد نوع انس، به شیاطین جنّی ملحق می گردند، قال تعالی:«و کذلک جعلنا لکلّ نبیّ عدوّا شیاطین الانس و الجنّ» 6: 112و قال تعالی«من شرّ الوسواس الخنّاس الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنّة و النّاس» 114: 4 - 6صدق اللّه العلی العظیم.
شرح مناجات شعبانیه ص : 217
قوله:الهی بک علیک الا الحقتنی بمحلّ اهل طاعتک و المثوی الصّالح من مرضاتک....
فانّی لا اقدر لنفسی دفعا و لا املک لها نفعا.
الهی انا عبدک الضّعیف المذنب و مملوکک المنیب فلا تجعلنی ممّن صرفت عنه وجهک و حجبه سهوه عن عفوک.
الهی، به ذات پاکت سوگندت می دهم (سوگندی مصرّانه و لا ینقطع) مگر آنکه مرا به منزل اهل طاعتت و به اقامتگاه جاودانه شایسته از رضای خویش، ملحق سازی، چه من قادر نیستم که شرّی از خود دفع و یا نفعی جهت خود جلب کنم. الهی، من بنده ناتوان و گنهکار و مملوک توبه کارت هستم، پس مرا از آنان که روی از آنها گردانیدی و به غفلت و سهو، از عفوت محروم شدند، مگردان.
شرح مناجات شعبانیه ص : 218

رضای خداوند

مطلوب اعلی در این فصل از مناجات، استقرار ابدی در آستان رضای خداوند متعال است. قرآن مجید، رجوع و سلوک إلی اللّه سبحانه را معلّق و مشروط به رضا کرده و فرموده:«ارجعی إلی ربک راضیة مرضیة» 89: 28()یعنی نفس به رجوع و سلوک إلی اللّه تعالی، مشروطا به حال رضا، مأمور است و بدیهی است آن نفسی که فاقد این شرط است، از رجوع به پروردگار و لقای حضرتش محجوب است و می توان گفت که این خطاب الهی در قوّه این تعبیر است که راهی برای نفس در رجوع إلی اللّه - عزّ و جلّ - نیست، مگر به معیّت رضا از حقتعالی و رضای حق تعالی از وی، و تلبّس به رضا از طرفین شرط رجوع به پروردگار و لقای آن حضرت است.
رضا از ما، موافقت نفس با امری از امور است بدون هیچ تنافر و کراهتی نسبت به آن، و رضای عبد از خدای تعالی، کراهت نداشتن نسبت به احکام تشریعی و افعال تکوینی او و کلمه جامع:
خوشایندی قضا و قدر حقتعالی در نفس وی.
و امّا رضای خدای تعالی که از اوصاف فعلیّه اوست، به این معناست که با عبد معامله راضی را انجام می دهد، و رحمت و نعمت خویش را به وی نازل می کند و در صورت عصیان عبد، ممکن است
شرح مناجات شعبانیه ص : 219
رضای حضرتش به غضب و سخط مبدّل گردد، و رحمت و نعمتش را از وی منع فرماید و عقوبت و نعمت بر او نازل کند، چه رضا و سخط چنانکه گفتیم از صفات افعال و تغییر و تبدیل پذیرند.
و تعاریفی که اهل معرفت و اخلاق برای رضا کرده اند، به ترسمی که ما از رضا نمودیم بر می گردند، مثلا عارفی گفته: «رضا همدمی و ملازمت با مراد خداوند متعال است به نحوی که از عبد هیچ گونه اختیار و اراده ای بروز نکند، و شبهه ای عارض وی نگردد و م آلا فنا اراده عبد در اراده خدای عزّ و جلّ» یا: «رضا عدم احساس مصائب و بلیات نیست، بلکه رضا همانا عدم اعتراض به قضای حقتعالی است.» یا «رضا استواء دل بنده نسبت به قضای الهی است چه عطا باشد چه منع و استقامت سرّش نسبت به احوال چه جلال باشد یا جمال، چنانکه اگر به منع واقف شود یا به عطای حق عاکف شود، به نزد وی متساوی باشد یا اگر به اخگر هیبت و جلال بسوزد، یا به نور لطف و جمال بیفروزد، سوختن و فروختن در سرّ مستقیمش یکسان باشد».
و بر این منوال است تعبیرات دیگری که در این باب آمده و راز اختلاف تعاریف در این گونه معانی، به این شرح است:
رضا در ما از کیفیّات نفسانیه است، همانند دیگر کیفیات نفسانیه و از امور وجدانیّه است نظیر سایر وجدانیّات، مثل حبّ و بغض و لذت و الم که شناخت جزئیات و مصادیق آنهاست، زیرا علم به آنها، علم حضوری است، یعنی عین حقیقت هر یک در نفس
شرح مناجات شعبانیه ص : 220
ما حاضر است و بدون هیچ واسطه ای ما آنها را وجدان می کنیم.
ولی علم به ماهیّات کلیّه آنها بسیار دشوار است، و نمونه این مسأله خود علم است که شناخت وجود و مصداق علم برای هر یک از ماها حاصل است، زیرا هویّت علم و مصداقش، بدون واسطه ملموس نفس ماست. مثلا می گوییم: ما علم به باغچه حیاطمان داریم. این گفتار ما به این معناست که صورت باغچه مزبور، خود این صورت، بدون واسطه در نفس ما حضور دارد، و علم به باغچه یعنی همان صورت حاصله در نفس از باغچه موجود در خارج و این معنا از امور وجدانیه است. اما شناخت ماهیّت کلیه آن - که در تعریف به کار می رود زیرا «التعریف بالماهیّة و للماهیّة» چنانکه در جای خود مبرهن شده - دشوار است زیرا علم علی التحقیق از سنخ وجود است که حدّ و ماهیت ندارد، و برای قیاس است همه وجدانیات که وجودات آنها ملموس نفوس ما است، ولی انتزاع ماهیات از آنها دشوار، بلکه متعذّر است و از این رو در تحدید و تعریفی نمی گنجد.
مضافا بر این، ادراک مصداق هر یک از وجدانیات، مقترن با ادراک مصادیق مشابه آن است به گونه ای که تجرید و امتیازشان از همدیگر در نهایت صعوبت است. و طبعا به همین دلیل نیز انتزاع لوازم مساوی که در رسوم به کار می رود، میسور نیست. و از این قبیل است، رضا که مسأله ما نحن فیه است، چه علاوه بر وجدانی بودنش به واسطه اقترانش با معانی مشابه مانند محبّت و سکینت و طمأنینه، تجرید و تمیّز آن از اقرانش یا انتزاع لوازم از آن، کاری است مشکل. و همین
شرح مناجات شعبانیه ص : 221
است سرّ اختلاف در ترسیم رضا که بین اهل معرفت و علمای اخلاق واقع شده است و در واقع هر یک از آنها در این باره، آنچه مشهود و ملموسش بوده، در ترسیم رضا آورده است و حدیثی لطیف از سید الشهداء امام حسین علیه السّلام در این باب نقل کرده اند که ذکر آن در این مقام مناسب است.
عبد متکرّم به مکرمت رضا کیست؟
سئل الحسین بن علی - علیهما السّلام - عن قول أبی ذر الغفاری (ره) حیث قال: الفقر إلیّ احبّ من الغنی و السّقم احبّ من الصّحة؟ فقال علیه السّلام: رحم اللّه أبا ذر.
امّا انا فأقول: من اشرف علی حسن اختیار اللّه لم یتمنّ الا ما اختار اللّه.
از امام حسین علیه السّلام راجع به گفتار ابی ذر غفاری (ره) پرسیدند که گفته:
فقر و بی نوایی، نزد من محبوبتر از توانگری و بیماری محبوبتر از تندرستی است امام علیه السّلام فرمودند: خدا ابا ذر را رحمت کند و اما من می گویم هر کس که بر حسن اختیار خدای تعالی، آگهی و اشراف یابد، هیچ چیز تمنّا نکند، مگر آنچه را که خداوند متعال برای او اختیار کرده است.
امام علیه السّلام با احترام گذاشتن به ابو ذر غفاری - آن صحابی محترم - به وسیله استرحام، حقیقت رضا را با «خیر الکلام ما قلّ و دلّ» تبیین فرمودند که: عبد متکرّم به مکرمت رضای آن کس است
شرح مناجات شعبانیه ص : 222
که جز مراد و مختار خدای تعالی را تمنا نمی کند و امّا آن کس که بینوایی در نزدش محبوبتر از توانگری و رنجوری محبوبتر از تندرستی است، بالطبع در صورت توانگری و تندرستی ناخشنود است و چنین کسی از مکرمت رضا، محروم است، چه عبد متکرم به کرامت رضا، ناخشنودی و اندوه و خوف در حریمش راه ندارد. و در آثار آمده:
انّ الرضا للأحزان نافیة و عن الغفلة معافیة.
رضا همه اندوه غم را از وجود عبد می زداید و از هرگونه غفلت می رهاند.
و آن کس که ولایت اللّه تعالی نصب العینش گردیده و از آن سو احوال و امور خویش را نظاره می کند، عطا و بلا برای او متساوی است و می پسندد هر چه را جانان پسندد. امّا آن کس که از عطا به معطی می نگرد و نعمت را مرآت منعم قرار می دهد، چنین عطایی، غطا و چنین نعمتی، نقمت و حجاب است و او همواره بینوا و ناخشنود است، چنانکه اوّلی همواره طیّب الخاطر و غنّی باللّه تعالی است، زیرا غنا در شناخت خواصّ یافت منعم است و در شناخت دیگران، یافت نعم است. [1]باری، رضای عبد از خدای تعالی و رضای خدای تعالی از عبد که براق و رفرف مؤمن در رجوع إلی اللّه تعالی و لقای آن حضرت است چنانکه در سوره فجر آمده و در آغاز این بحث به آن اشاره شد، در
__________________________________________________
[1]چنانچه امام راحل قدّس سرّه فرمودند: با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا، از خدمت شما خواهران و برادران مرخص، به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم.
شرح مناجات شعبانیه ص : 223
قرآن مجید که تبیان کلّ شی ء است، تبیین گردیده است و برای صاحبدل یا شنونده اهل حضور، کافی است این تعبیر:«رضی اللّه عنهم و رضوا عنه»که در چهار سوره (مائده - 119، توبه - 100، مجادله - 22 و بیّنه - 8 آمده و در سه سوره از این سور، این بشارت مغبوط بعد از مژدگانی خلود در جنّات است که مشعر به برتری نعمت رضوان اللّه از همه نعمتهای اخروی است، چنانکه در موضوع دیگر به این تفوّق تصریح فرموده:
وعد اللّه المؤمنین و المؤمنات جنّات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و مساکن طیبة فی جنات عدن و رضوان من اللّه اکبر، ذلک هو الفوز العظیم. 9: 72()خداوند متعال وعده فرموده مردان مؤمن و زنان مؤمنه را بوستانهایی که درختهایش در آغوش هم رفته و پای آنها جویبارها روان است و آنان در آن بوستانها جاویدانند و آرامگاه های پاکیزه در بهشت جاویدانی به آنان ارزانی می گردد، و رضوان خدای تعالی از همه کرامتهای اخروی بزرگتر است و همین است آن رستگاری موعود و فوز عظیم.
تقدّم رضای الهی بر رضای عبد
تقدّم«رضی اللّه عنهم»بر«رضوا عنه»در آیات مشار إلیها، ظاهرا ایماء به این است که رضای حضرت حق تعالی، مبدأ رضای عبد
شرح مناجات شعبانیه ص : 224
از حقتعالی است و تا از سوی حضرتش توفیق به عبد افاضه نگردد، بر مراد و قضای الهی گردن نمی نهد و ممکن هم نیست که گردن نهد و راضی به قضای حق باشد، زیرا:
ما که ایم اندر جهان پیچ پیچ چون الف او خود چه دارد؟ هیچ هیچ
گر بجهل آئیم، آن زندان اوست ور بعلم آئیم، آن ایوان اوست
گر بخواب آئیم، مستان و بیم ور ببیداری، بدستان وییم
ور بگرییم، ابر پر زرق وییم ور بخندیم، آن زمان برق وییم
ور بخشم و جنگ، عکس قهر اوست ور بصلح و عذر، عکس مهر اوست
خلق را چون آب دان صاف و زلال اندر او تابان صفات ذو الجلال
علمشان و عدلشان و لطفشان چون ستاره ی چرخ در آب روان
پادشاهان مظهر شاهی حق عارفان مرآت آگاهی حق
خوبرویان آینه ی خوبی او عشق ایشان، عکس مطلوبی او
بهر این فرمود با آن اسپه او حیث ولیتم فثمّ وجهه«»
رضای بنده پرتوی از رضای خداست
رضای عبد از حضرت پروردگار نیز پرتوی از رضای آن حضرت است که در وجود وی منعکس گردیده همان گونه که قدرت و اراده عبد پرتوی از قدرت و اراده نامتناهی حقتعالی است که در جانش انعکاس یافته است. و کلمه جامع آنکه: هر انسانی مظهر و آیینه نمودار برخی از اسما و صفات الهیند، بلکه هر موجود امکانی
شرح مناجات شعبانیه ص : 225
اگر نظر به ذات وی شود، هیچ است و آنچه دارد، از خداوند بخشنده است که به حسب قابلیت و استعدادش عطا گردیده.
باید دانست که خلعت مباهات آفرین «رضا» به قامت آن بنده ای رساست که واجد این صفات قرآنی است:
وَ السَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ المُهاجِرینَ وَ الأنصارِ وَ الّذینَ اتّبَعْوهُمْ بِاحْسانٍ رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أعَدَّ لَهُمْ جَنّاتٍ تَجْری تَحْتَها الأنْهارُ خالِدینَ فِیها أبدا ذلِکَ الفَوزُ العظیم. 9: 100()سبقت گیرندگان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانی که از آنان پیروی نیکو کردند، خدای تعالی از آنان راضی و آنان از خدای تعالی راضی و خدای تعالی برای آنان مهیّا فرموده بوستانهایی در آغوش هم رفته که زیر آنها جویبارها جاری و همیشه در آنها جاویدانند، همین است آن رستگاری موعود و فوز عظیم.
و در سوره مجادله می فرماید:
لا تَجِدُ قَوْما یُؤمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَومِ الآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ اخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرتَهُمْ، اولئکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الایمانَ وَ ایَّدَهُمْ بِرُوح مِنْهُ وَ یَدخِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِها الأَنْهارُ خالِدینَ فیها رَضیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئکَ حِزْبُ اللّهِ أَلا انَّ حِزْبَ اللّه هُمُ المُفْلِحُونَ. 58: 22()
شرح مناجات شعبانیه ص : 226
نمی یابی قومی را که به خدای تعالی و روز واپسین ایمان آورده اند، با ستیزه گران با خدا و رسول، مودت ورزند، و اگر چه پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا تبارشان باشند، آنانند که خدای متعال ایمان را در دلهایشان مکتوب و ثبت فرموده و با روحی از خویش و فرشته وحی، تأییدشان نموده است و در جنّاتی که پای آنها نهرهای آب روان است، داخلشان می فرماید که در آنها جاویدانند، خدای تعالی از آنان راضی و آنان از خدای تعالی راضی. آنان حزب اللّه اند، هان، آگاه باشید که فقط حزب اللّه رستگارانند.
چنانکه ملاحظه می فرمایید، مرضی و راضی بودن عبد، مسبوق است به هجرت فی سبیل اللّه و نصرت خدا و رسول که اتّصاف به اوّلیت در این صفات کریمه مختصّ به آن برگزیدگانی است که اساس اتّصاف به اوّلیّت در این صفات کریمه مختصّ به آن برگزیدگانی است که اساس دیانت اسلام را بنیان نهادند و قواعد شریعت جاویدانی را بالا بردند و رأیتهای آن را در جزیرة العرب برافراشتند و در این راه پر نشیب و فراز رنجها و شکنجه ها کشیدند و قربانیها دادند و ترک دیار و اموال و آبا و ابنا و ازواج نمودند و هجرتهایی را متحمّل شدند و مهاجران را در منازل و اموال خود انبار کردند و در این مسابقه ایثار توسن مردانگی و فتوّت آن چنان گرم راندند که برخی از طایفه انصار به برخی از مهاجران پیشنهاد دادند که از همسران من هر کدام را که پسندیدی بگو تا طلاقش گویم و همسر تو شود و پدر مشرک را به هلاکت رساندند، و حاصل آنکه کرامت
شرح مناجات شعبانیه ص : 227
اولیّت در مسابقه هجرت و نصرت از ویژگی آن زبدگان و برگزیدگان که اولیای نعم ما هستند می باشد ولی ابواب مسابقه هجرت و نصرت به روی همه ما تا انقراض دنیا مفتوح است و جمله:«و الّذین اتبعوهم باحسان»اعلان همین غبطه عظمی است که هر کس پیروی نیکو از آن سروران و اولیای النّعم در هجرت و نصرت خدا و رسول کند و با ستیزه گران با شریعت و دین حنیف گر چه آبا و ابنا و هر خویشاوندی باشند مودّت نورزد بی تردید قلم الهی، ایمان ثابت بر دلش رقم می زند و فرشته وحی به تأییدش گماشته می شود، و خلقت مباهات آفرین «رضا» به قامت نفس مطمئنه اش مبارک می گردد که رزمندگان عزیز ما در این جنگ، گوی سبقت را ربودند و«رضی اللّه عنهم و رضوا عنه»و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون.
شرح مناجات شعبانیه ص : 229
قوله:الهی هب لی کمال الانقطاع إلیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها إلیک حتّی تخرق ابصار القلوب حجب النّور فتصل إلی معدن العظمة و تصیر أرواحنا معلقة بعزّ قدسک.
الهی وارستگی از هر چیز و وابستگی و پیوستگی کامل به آستانت را موهبتم فرما و دیدگان دل ما را به فروغ نظر به خود، روشن ساز، تا دیدگان دل ما حجابهای نور را بدرد و «عریانا» به معدن عظمت واصل شود و جانهای ما همچون شعاع بعزّ قدست، آویخته گردد.
انقطاع إلی اللّه:
وارستگی از غیر و پیوستگی به آستان او
مسأله انقطاع إلی اللّه تعالی که مدلول آیه:«و تبتّل إلیه تبتیلا» 73: 8از سوره مزمّل است، غیر از مسأله مشهور: «خلوت و عزلت یا صحبت و جمعیت» است که در کتب اخلاق مطرح می باشد که آیا برای
شرح مناجات شعبانیه ص : 230
تهذیب اخلاق و استکمال نفس، تنهایی و گوشه گیری بهتر و به تحصیل غرض نزدیکتر است، یا صحبت و اجتماع و با دوستان، معاشرت و مجالست کردن؟ ابو حامد غزالی در جلد دوّم احیاء العلوم، طبع دار الفکر بیروت، مبسوطا در ابعاد این مسأله بحث نموده و ادلّه هر یک از دو طرف مسأله و نقوض و إبرامات آنان را تفصیلا ذکر کرده است.
امّا مسأله انقطاع إلی اللّه - عزّ و جلّ - که یک مسأله مورد وصیّت قرآن است، در قوام آن نه عزلت و نه مخالطت مأخوذ است، بلکه مراد از انقطاع إلی اللّه تعالی، وارستگی ضمیر و سرّ انسان از غیر خدای تعالی در همه ابعاد نیازمندیهاست، و به عبارت دیگر انقطاع کامل الی اللّه سبحانه، وارستن از هر نوع شرک ربوبی و وابستگی، بلکه پیوستگی به آستان او است که در سوره مزمّل چنانکه اشاره شد، رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله به تحصیل این دولت عظمی مأمور شده است.
ظاهرا تعبیر: «کمال الانقطاع إلیک» که در دعا آمده، از آیه مذکور اقتباس شده، ولی آیه شریفه مشتمل بر خصوصیتی است که دعای مزبور با آنکه به حسب معنی، مقتبس از آیه است، فاقد آن خصوصیت می باشد، و آن خصوصیّت عبارت است از ارتباط تبتّل و انقطاع با اسم «ربّ» که قبلا در آیه شریفه آمده:«و اذکر اسم ربک و تبتّل...» 73: 8و این اسم شریف با تکرار صدها بار در قرآن، میثاق:«ا لست بربکم، قالوا بلی» 7: 172را در خاطره ها تجدید نموده و با تکرار و اصرار به جلب توجه مردمان به مقام ربوبیت خدای - عزّ و جلّ - اخطار فرموده
شرح مناجات شعبانیه ص : 231
که وفای تامّ به میثاق مزبور چنانکه باید، صعب و دشوار است به این تقریر:
ارتباط انقطاع با اسم رب
هر مخلوقی در طبیعت، به زبان حال، در معرض ادّعای ربوبیّت و تدبیر و استقلال تأثیر از برای خویشتن است زیرا هیچ آفریده ای نیست، مگر آنکه به حکمت بالغه خدای علیم مشتمل بر نفع و ضرری بالقیاس به دیگری است و از این رو مظهر اسم «نافع» و اسم «ضارّ» خدای سبحان است، و به همین جهت، مورد توجه نیازمندان در جلب منفعت و دفع ضرر است که افراد انسان از این نیازمندانند و اکثرا با دیده استقلال در تأثیر به اشیا می نگرند و تا آنجا که کثیری از موجودات را به معبودیت برگزیده اند که در کتب مربوط به ملل و نحل مبسوطا آمده است. و در بعضی از مباحث گذشته بیان کردیم.
غلط اندازی اشیا از یک طرف و احتیاج مردمان به آنها از طرف دیگر موجب گردید که قرآن مجید با اصرار و تکرار، مقام ربوبیّت خداوند متعال را به مردم تذکّر دهد تا اسیر شرک نگردند و از صراط مستقیم عبادت خدای تعالی عدول ننمایند و در بیابان گمراهی سرگردان نشوند، و اعلان فرمود، سعادت حقیقی که لقای پروردگار است، مرهون وارستگی از هر گونه شرک است:
فمن کان یرجوا لقاء ربّه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربّه احدا 18: 110.()
شرح مناجات شعبانیه ص : 232
هر کس که امیدوار به لقای پروردگار خویش است، باید عمل صالح انجام دهد و در عبادت پروردگارش احدی را شریک نسازد.
چنانکه می بینید، دولت لقاء الرّب تبارک و تعالی را مرهون وارستگی از هر گونه شرک اعلان فرموده است و لفظ «احد» که مسبوق به نفی شود، شامل هر چیزی می شود، حتی جمادات، و به عبارت دیگر: دولت مغبوط لقای پروردگار مرهون دین خالص و آزاد از ایادی ربوبیّت همه اکون است:«الا للّه الدین الخالص.» 39: 3()
پرستندگان اموال و رجال
وقوع اصناف مختلف اشیا در معرض عبادت، مورد اشاره در بعضی از روایات است که از آن جمله مال و جاه است که با ظرافتی خاصّ در این روایت مروی از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله بیان گردیده است:
تعس عبد الدینار و الدرهم و القطیفة و الخمیصة ان اعطی رضی و ان لم یعط سخط، تعس و انتکس و اذا شیک فلا انتقش، طوبی لعبد آخذ بعنان فرسه فی سبیل اللّه اشعث رأسه، مغبرة قدماه، ان کان فی الحراسة کان فی الحراسة و ان کان فی الساقه کان فی الساقه، ان استأذن لم یؤذن له، و ان شفع لم یشفّع.«»
نابود باد بنده دینار و درهم و حوله و جامه زیبا، اگر به او عطایی
شرح مناجات شعبانیه ص : 233
شود، خشنود گردد و اگر به وی عطایی نشود، خشمناک شود. نابود و سرنگون باد (او آن چنان بی مبالات است حتی) وقتی که خار به پایش می رود، هرگز بیرون نمی آورد. پاکبازی از آن عبدی است که عنان توسنش را در راه خدای تعالی به کف دارد، ژولیده و پریشان موی، پای برهنه غبار آلود، اگر راه خداوند متعال در حراست است در حراست، وگر دنباله لشگر است، دنباله لشگر (او آن چنان از غیر خدای تعالی بریده است) اگر به خواست و شفاعتش وقعی ننهند، هیچ گونه تفاوتی در او پدید نمی آید.
قسمتی از این روایت در بعضی از مباحث گذشت و در آن بحث روایتی از امام صادق علیه السّلام مربوط به پرستش رجال نقل کردیم که تکرار آن در اینجا مناسب است و آن روایت این است:
ابو بصیر می گوید: از امام صادق علیه السّلام از تفسیر آیه«اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون اللّه» 9: 31()پرسیدم، امام علیه السّلام در پاسخم فرمودند: «هان به خدا سوگند، علما و پارسایان اهل کتاب، پیروانشان را به پرستش خودشان دعوت نکردند و بر فرض که دعوت می کردند، آنها اجابت نمی کردند، بلکه مقصود از ربوبیّت آنها، این است که آنان امور حرامی را حلال و امور حلالی را حرام می نمودند و پیروانشان کورکورانه از آنان اطاعت و پیروی می کردند و پرستش آنها به این اعتبار بوده است.»«»
شرح مناجات شعبانیه ص : 234
پس اطاعت کورکورانه از علما و پارسایان، در معاصی و بدعتها در منطق قرآن کریم، شرک در ربوبیّت دانسته شده و چنین طاعتی در روایت شریفه، پرستیدن به حساب آمده، و اعجاب انگیز آنکه همه این معبودها و عبدها در قرآن مجید، فروزینه و آتشگیره جهنّم، معرفی شده اند، یعنی این ها، آتش افروزان جهنّمند و دیگر جهنّمیان از آتش این ها می سوزند، و این هایند که به بازار جهنّم رونق و رواج می بخشند. قال تعالی:
انّکم و ما تعبدون من دون اللّه حصب جهنّم أنتم لها واردون 21: 98.() شما کفّار و هر چه جز خدای تعالی که معبودتان بوده، سنگریزه و فروزینه جهنمیند که در آن وارد می شوید.
بدیهی است که پیشوایان وارسته ای که به جهالت، مردم آنان را پرستیده اند و به پندار غلط، آنان را مطاع در معصیت، گمان کرده و پیروی نموده اند، مانند عزیر و مسیح علیه السّلام از عموم آیه مذکور خارجند. مضافا که در قرآن شریف بعد از دو آیه، از عموم آیه مذکور استفاده شده اند:
انّ الّذین سبقت لهم منّا الحسنی أولئک عنها مبعدون 21: 101.() آنهایی که از ما برایشان عاقبت نیک پیش بینی شده است از آن جهنّم بدورند.
شرح مناجات شعبانیه ص : 235
گرفتاران در دام شرک ربوبی - که ظلمی است عظیم - نه تنها خود و معبودشان، در جهنّم سقوط می کنند، بلکه اعوان و انصارشان نیز با آنها گرفتار دوزخ می شوند:«احشروا الذین ظلموا و ازواجهم و ما کانوا یعبدون من دون اللّه فاهدوهم إلی صراط الجحیم.» 37: 22 - 23()به فرشتگان گفته می شود که: ستمکاران و مشرکان به شرک ربوبی و ازواج و یارانشان و آنچه را که غیر خدای تعالی معبودشان بوده، جمع و محشور کنید و به دوزخشان راهنمایی نمایید.
اعوان مشرکان و ستمگران
مراد از ازواج، مطلق همسرها نیست، زیرا بسیاری از زنهای صالحه هستند که شوهرهایشان فاجر یا کافرند مانند آسیه زن فرعون و بسیاری از شوهرها صالح، ولی زنهایشان فاجره یا کافرند مانند زن نوح و زن لوط، بلی آن زنی که در شرک شوهرش کمک کار است، در عموم ازواج داخل است بلکه مراد از ازواج، کسانی هستند که به واسطه معاونت و یاری به مشرکان موصوف، عرفا جفت و قرین به حساب آمده اند، و در بعضی از روایات و آثار، کیفیّت حشر و جمع این مشرکان ربوبی و اعوانشان و حدّ اقل معاونتشان آمده:
اذا کان یوم القیامه قیل: أین الظلمة و أعوانهم؟ فیجمعون فی توابیت من نار ثم یقذف بهم فی النار و یدخل فی الاعوان حتی من لاق لهم دواة او بری قلما او غسل ثیابهم.
شرح مناجات شعبانیه ص : 236
چون روز قیامت می شود، گفته می شود ستمکاران و یاورانشان کجایند؟ پس آنها را در تابوتهایی از آتش جمع می نمایند، سپس به آتش جهنم پرتاب می کنند و یار ظالم حتی آن کسی است که دواتی برای آنها لیقه نموده یا برایشان قلمی تراشیده و یا جامه آنها را شسته است.
ظاهرا تفسیر معاونت به معنای مزبور مستفاد از این آیه است:
«من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها و من یشفع شفاعة سیئة یکن له کفل منها.» 4: 85()هر کس در کار خیر و خصلت نیکویی، شفاعت و وساطت کند بهره ای از آن دارد و هر کس در کار بد و خصلت مذموم، شفاعت و وساطت کند، بهره کافی از آن دارد.
شفیع آن کسی است که دیگری را در وصول به مقصدش معاونت و یاری می کند، و آیه شریفه، با اطلاق خود، هرگونه کمک و معاونت مذموم را شامل می شود اگر چه در تراشیدن قلم باشد و معین را در معصیت و نکال، بهره ور کافی اعلام فرموده است.