فهرست کتاب


شرح مناجات شعبانیه

محمد محمدی گیلانی‏

حوائج فطری

هر پدیده ای در این جهان مشهود طبعا طالب خیر و کمال و متنفّر از نقص و کاستی است و نفوس آدمی اعمّ از سعدا، اخیار و اشقیا و اشرار، مشمول این قانون آفرینشند، یعنی مفطور به گرایش به کمال و به انزجار از نقصانند و محور حوائج در دعاهای وارده از ائمه اهل البیت علیهم السّلام همین دو حاجت فطری است، و به تعبیر روشنتر توقان و شوق به خیرات و گریز از هر نقص و موجبات آن، در دعاهای
شرح مناجات شعبانیه ص : 196
قرآنی و روایی، امری است تردید ناپذیر و نمونه ای روشن از این محور حوائج فطری، فقره های مورد شرح و تفسیر در مبحث حاضر است که با تعبیری غنی و بیانی بلیغ، شوق و انجذاب دعا کننده را به مبدء الخیرات از یکسو و انزجارش را از منقصت مجهولی و خودنشناسی و خواری و تیره درونی از سوی دیگر مجسّم می سازد و عمیق ترین تعبیر در این عبارات تعبیر:«الهی انّ من تعرّف بک غیر مجهول»
است که شرح و تفسیر آن دشوار و انگار که از قبیل «حدیث آل محمد صعب مستصعب» است زیرا ظاهر مدلولش:«من عرف ربه فقد عرف نفسه»
خداشناسی راه خودشناسی است. تو گویی مقابله ای با«من عرف نفسه فقد عرف ربه)
خودشناسی راه خداشناسی است. دارد به این بیان، در صحاح اللغه می گوید:
«تعرفت ما عند فلان ای تطلّبت حتّی عرفت» - پی جوی شناسایی آنچه نزد فلانی است شدم تا آنکه شناختم و در معجم وسیط و لسان العرب نیز تعرّف را همین گونه تعریف کرده اند و در معجم وسیط علاوه ای دارد که نقل آن مناسب است: «تعرفت إلی فلان جعلته یعرفنی» - پی گیر شناساندن خود به فلانی شدم یعنی او را به گونه ای قرار دادم که مرا می شناسد. و بر همین معنا هم حمل می شود حدیث:«تعرّف إلی اللّه فی الرّخاء یعرفک فی الشده»
یعنی هنگام فراخی و فراوانی نعمت، پی جوی شناساندن خویش به اطاعات و عبادات به خدای تعالی باش، تا در تنگناها و گرفتاریها تو را بشناسد
شرح مناجات شعبانیه ص : 197
و یاریت کند.
با توجه به تفسیری که از متخصصان زبان عرب برای «تعرّف» ذکر نمودیم، می توان فقره:«الهی انّ من تعرّف بک غیر مجهول»
را این طور ترجمه کنیم: الهی هر کس که پی جوی خودشناسی به دلالت تو شد مجهول و نشناخته نمی ماند.
در زیادتی دعای عرفه سید الشهداء علیه السّلام که سید بن طاووس علیه الرحمه در اقبال ذکر فرموده و مرحوم محدّث قمی - رحمه اللّه - در مفاتیح الجنان از ایشان نقل کرده است، تعبیر «تعرف» متکررا آمده، و در یک مورد عرض می کند:
الهی علمت باختلاف الآثار و تنقلات الاطوار انّ مرادک منّی ان تتعرّف إلیّ فی کلّ شی ء حتّی لا اجهلک فی شی ء.
الهی به واسطه آمد و شد آثار گوناگون هستی و تبدلات بی رنگ شئون جهان که جملگی آیات تواند، دانستم که مرادت از من در این آیات نمایی پی گیری شناساندن خویش به من در هر چیزی است، تا آنکه در هیچ چیز برایم ناشناخته نباشی».
و در جای دیگر با بیان شورانگیزتری عرض می کند:
«انت الّذی لا اله غیرک تعرّفت لکلّ شی ء فما جهلک شی ء و أنت الذی تعرّفت إلیّ فی کل شی ء فرأیتک ظاهرا فی کل شی ء»
تویی آنکه خدایی جز تو نیست در شناساندن خویش به هر چیزی
شرح مناجات شعبانیه ص : 198
پیگیر شدی، تا آنکه هیچ موجودی جاهل به تو نیست، و این تویی که در شناساندن خود به من در هر چیزی پیگیر شدی، پس در هر چیز نگریستم تو پدیدار بوده ای».
در همه این موارد که از دعای عرفه امام حسین علیه السّلام نقل و ترجمه کردیم پی گیر شناساندن خویش، خدای تعالی بوده که به واسطه آمد و شد آثار و تحوّلات اطوار هستی، با پی جویی خویش، خویش را به همه چیز شناساند و همه اشیا آینه ای هستند که فروغ آن جلوه آن جمیل مطلق در آن منعکس است و نهایتا انسان تام المعرفة است که فروغ آن جلوه را در همه چیز پدیدار می بیند
عکس روی تو چه در آینه جام افتاد عارف از خنده می در طمع خام افتاد
این همه عکس می و نقش مخالف که نمود یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد
حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد این همه نقش در آینه اوهام افتاد
غیرت عشق زبان همه خاصان پرید از کجا سرّ غمش در دهن عام افتادو اگر غیرت عشق زبان خواص را محدود نمی کرد و در تکلّم با مردمان به قدر عقولشان مأمور نمی شدند در توحید، منطق دیگری با عبارت می گشودند و به اشارت اکتفا نمی کردند.
در فقره مورد بحث «الهی انّ من تعرّف...» پی جوی معرفت،
شرح مناجات شعبانیه ص : 199
بنده خدای تعالی است که عرض می کند: خدایا پی جوی شناخت خود اگر تو رهنمایش باشی مجهول نمی ماند، و رهرو خودشناسی هنگامی به سر منزل خودشناسی می رسد که تو رهبرش باشی، بدیهی است که فرض مزبور مبتنی بر اطراف سه گانه است: رهرو، رهبر و منزل مقصود، یعنی خودشناسی. و ایضا روشن است که مرتبه طرف سوم، یعنی سر منزل خودشناسی متأخر از مرتبه رهرو و رهبر است و بنا بر این رتبه معرفت حق تعالی مقدّم بر معرفت نفس و خودشناسی است. پس«من عرف ربّه فقد عرف نفسه»
در بحث قبل، در شناخت «ذکر اللّه» که مایه طمأنینه قلوب است، با استظهار از آیات:«فأعرض عن من تولّی عن ذکرنا...»«»برداشت این بوده که ذکر خدای تعالی سبیل اللّه است و از آیه یکصد و پنجم از سوره مائده:«علیکم انفسکم...»استفاده شد که سبیل اللّه واجب الملازمه همانا نفس و خودشناسی است که هم رهرو و هم راه إلی اللّه تعالی است و معنی ملازمت و فراموش نکردن آن، رهایی بخشیدنش از حجب و آزاد ساختنش از هر چه که رنگ تعلق پذیرد، می باشد و عماد همه این ها اقبال تام به غایت طریق است که خداوند تبارک و تعالی است، چه فراموشی غایت، فراموشی نفس طریق و نهایتا ره گم کردن و ضلال است که در این آیه می خوانید:
«نسوا اللّه فانساهم انفسهم أولئک هم الفاسقون» 59: 19()و حاصل آنکه نفس
شرح مناجات شعبانیه ص : 200
انسانی و معرفت آن، راه خداشناسی است و حدیث:«من عرف نفسه فقد عرف ربه»
که متکررا در آثار آمده باریک اندیشانی چون صدر المتألهین و استاد، صالح المتألهین علامه طباطبائی - قدّس سرّهما - آن را عکس النقیض آیه نوزدهم از سوره حشر دانسته اند، امّا مستفاد از این فقره مناجات شعبانیه چنانکه عرض شد خداشناسی راه خودشناسی است و مرتبه معرفت خداوند - عزّ و جلّ - را بر معرفت و شناخت نفس مقدم می دارد، زیرا او سبحانه و تعالی دلیل و برهان بر خودشناسی مفروض گردیده است و در دعای جوشن آن ذات اقدس را برهان مطلق دانسته است، یعنی برهان بر همه اشیا.
«اللهم انی اسئلک باسمک یا حنّان یا منّان یا دیّان یا برهان...»
بلکه برهان بودن حقتعالی بر هیچ چیز نبأی است عظیم در قرآن مجید که همان «کتاب مبین» تنزّل یافته است تا عقول بشر بتوانند آن را درک کنند، و این کتاب عظیم مرجع همه معارف و از آن جمله آنچه در ادعیه و روایات آمده است می باشد و جامعترین آیه در باب شناخت و معرفت و طرق آن، این آیه کریمه است:
سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی أنفسهم حتی یتبیّن لهم انّه الحق او لم یکف بربک انه علی کلّ شی ء شهید. 41: 53()همواره آیات ما را در افق های مختلف جهان و نفوس مردم به آنان ارائه می دهیم تا برایشان روشن گردد که خدای تعالی حق است آیا در این باره کافی نیست که پروردگارت بر هر چیز شاهد و برهان است؟
شرح مناجات شعبانیه ص : 201
ملاحظه می کنید در سلوک إلی اللّه طریق آفاقی و طریق نفسانی و طریق ربوبی را بر شمرده، النهایه طریق ربوبی را در مطاف نهایی با سیاق انکار و تعجّب بیان می کند گویی می خواهد بفرماید با بدون طریق شناخت خدا به خدا، تطرّق و سلوک آن دو طریق از قبیل:
«ا تستبدلون الّذی هو ادنی بالّذی هو خیر» 2: 61()است و با استفهام انکاری آمیخته به تعجب، گواه و دلیل بودن پروردگار متعال را بر هر چیز بدون استثنا اعلان می فرماید و احتمال خلاف آن را نفی می نماید و تعبیر:
«یا من دلّ علی ذاته بذاته»
در دعای صباح و تعبیر:«بک عرفتنی و أنت دللتنی علیک»
در دعای ابی حمزه ثمالی و حدیث:«اعرفوا اللّه باللّه»
در کافی شریف، همگی تنزیلی است از این آیه شریفه که مفادش در بسیاری از آیات دیگر می درخشد مانند:«شهد اللّه انّه لا اله الا هو» 3: 18()و«اللّه نور السموات و الأرض» 24: 35()و«و نحن اقرب إلیه من حبل الورید 50: 16()و«ان اللّه یحول بین المرء و قلبه» 8: 24()و غیر این ها از آیات دیگر که کثیری از روایات و ادعیه و مناجات تنزیلی است از این گونه آیات مذکور از سوره «ق» و «انفال» به روشنی دلالت می کنند که حضرت باریتعالی از انسان به نفس انسان نزدیکتر است به این بیان:
ورید که رگی است منتشر در سراسر باطن بدن و مجرای خون
شرح مناجات شعبانیه ص : 202
است و آمیختگی با همه اعضا دارد و طبق تفاهم عرفی نزدیکترین اجزا در نظام بدن به انسان است. پایه قرب فرض شده و قرب خدای تعالی به انسان از آن بیشتر مفروض گردیده و بدیهی است که این تعبیر تقریبی است جهت تسهیل معنای دقیق ملکیت حقیقی خداوند - عزّ و جلّ - باذهان عامّه که احدی بدون حضرتش نه ذاتی دارد نه صفتی و فعلی و او حائل و واسطه است بین انسان و قلب او، یعنی نفس او«یحول بین المرء و قلبه»و او نزدیکتر از من به من است و این عجبتر که من از وی دورم با تدبّر در این، جامعترین آیه در باب سلوک إلی اللّه و طرق معرفت الهی از سوره «فصّلت» روشن می شود که طریق آفاتی و طریق انفسی و طریق ربوبی که با ترتیب وضعی ذکر شده اند ترتیبی است مطابق طبع طرق، و به حسب اختلاف درجات ادراک اهل سیر و سلوک، که نهایی درجه آن، شناخت هر چیزی است به شناخت خدای تعالی، و بدلیلیّت او. که همین است مراد امیر المؤمنین علیه السّلام در این حدیث مشهور از آن بزرگوار:«ما رأیت شیئا إلا و رأیت اللّه قبله و بعده و معه»
و نیز در روایت مرویه در کتاب احتجاج از آن حضرت که می فرماید:«دلیله آیاته و وجوده اثباته»
- تا آنجا که می گوید -«هو الدّل بالدلیل علیه و المؤدّی بالمعرفة إلیه.»«»
- او - خداوند - خود رهنمای هر دلیلی است که بر اثبات و اقامه می شود، و شناخت حاصل شده از هر دلیلی که بر وجود او
شرح مناجات شعبانیه ص : 203
اقامه گردیده را او به خود مربوط و ایصال می کند. و حدّ اوسط موصل معرفت به خویش اوست، و سببیّت هر اوسطی برای معرفت و تصدیق به ثبوت اکبر برای اصغر، از آن ذات مقدسه افاضه می شود و «لکل وجهة هو موّلیها» و این شوریده چه عالی گفته است:
اذا رام عاشقها نظرة و لم یستطعها فمن لطفها
اعارته طرفا رآها به فکان البصیر بها طرفهاعلیهذا پاسخ سؤال مطرح شده در آغاز بحث حاضر:
«خودشناسی و خداشناسی» یا بر عکس: «خداشناسی و خودشناسی؟» خوب روشن گردید و آیه کریمه مذکور از سوره «فصلت» با علاوه ای جواب می دهد: «آفاق شناسی و خداشناسی، و خودشناسی و خداشناسی، و خداشناسی [1]و همه چیز را به شناخت او شناختن»«و اللّه یقول الحق و هو یهدی السبیل.»
__________________________________________________
[1]و منه یظهر ما فی کلام الشیخ فی «فصّ حکمة فردیة فی کلمة محمّدیه» «معرفة الانسان بنفسه مقدمة علی معرفته بربه، فانّ معرفته بربّه نتیجه عن معرفته بنفسه لذلک قال علیه السّلام:من عرف نفسه فقد عرف ربّه.
فإن شئت، قلت: بمنع المعرفة فی هذا الخبر و للعجز عن الوصول فانّه سائغ فیه و ان شئت قلت تبهت المعرفة.
(ص 417) بخلاف سیدنا العلامة الطباطبایی قدس سره، فانّه صرّح فی رسالة الولایة بمعرفة نفسه باللّه تعالی و حمل علی ذلک حدیث الصادق علیه السّلام فی تحف العقول علی ذلک، ص 33.
شرح مناجات شعبانیه ص : 205
قوله:الهی اقمنی فی اهل ولایتک مقام من رجا الزّیادة من محبّتک.
الهی و الهمنی و لها بذکرک إلی ذکرک و همّتی فی روح نجاح اسمائک و محلّ قدسک.
الهی در کوی اهل ولایت خود، در اقامتگاه آن کس که امید افزونی محبّتت را دارد، اقامتم ده.
خدایا شیفتگی به ذکرت را تا پایانی و نهایی آن به من الهام فرما و همّتم را در تحصیل آن نشاطی قرار ده، که از کامیابی اسها و محل قدست نشأت می گیرد.

ولایت خداوند

پی جویی در موارد استعمال لفظ «ولایت» روشن می کند که معنای اصلی و موضوع له حقیقی آن قرب و نزدیکی است، و بدیهی است که وضع الفاظ برای تفهیم مقاصد در معیشت اجتماعی یک
شرح مناجات شعبانیه ص : 206
وسیله ضروری است، چه انسان موجودی است که بالفطره ناگزیر از زندگی اجتماعی و تعاونی است و چنین معیشتی، نیازمند به اظهار آنچه در ضمیر دارد می باشد، و از این روی خدای قاضی الحاجات او را به ادوات نطق، مجهّز فرمود و بیان مقاصدش را با الهام وضع الفاظ به وی تعلیم داد و به فضیلت بیان و سخنگویی، او را بر سایر حیوانات برتری بخشید.
آدمی، پس از توفیق الهام به وضع الفاظ در برابر معانی و ایجاد پدیده ای که آن را زبان یا لغت می نامند، طبعا در مقام وضع، الفاظ را در مقابل امور محسوسه قرار می داده، زیرا امور محسوسه اقدم در شناخت بوده اند و انگیزه وضع الفاظ، به خاطر تفاهم مقاصد و معانی شناخته شده می باشد، سپس در معانی غیر محسوسه پس از شناخت آنها، به وضع جدید یا به عنایت و مناسبت استعمال می نماید، و به این وسیله مقاصد غیر محسوسه خویش را ابلاغ می کند و نیازمندی به اعلان مقاصد، همان گونه که منشأ وضع الفاظ و لغات بوده، منشأ اختراع خط و کتابت نیز می باشد و به وسیله خط و کتابت با کسانی که به مکان یا زمان از وی دورند، سخن می گوید و مقاصدش را به آنان ابلاغ می نماید.
بنابراین، لفظ «ولایت» نیز ابتدا برای قرب امور محسوسه به همدیگر وضع گردیده و بعدا به وضع یا به عنایت در امور غیر محسوسه مانند محبت و یاری و تدبیر امور و زمامداری و نظیر این ها استعمال شده و معنی قرب و نزدیکی در همه مشتقّات و موارد
شرح مناجات شعبانیه ص : 207
استعمال آن جاری است. النهایه قرب در امور غیر محسوسه گاهی قرب حقیقی است مانند قرب نفس به قوا و آلاتش و به عبارت جامع قرب هر علتی به معلولش و گاهی هم قرب اعتباری است مانند قرب معتبر در ولیّ صغار یا ولی فقیه و زمامدار، نسبت به امور کسانی که در حوزه سرپرستی آنان هستند و علیهذا ولایت، به ولایت تکوینی و حقیقی و ولایت تشریعی و اعتباری منقسم می گردد و هر دو قسم آن برای خداوند متعال است، و اهل ولایة اللّه که در فراز مورد بحث از مناجات آمده، شامل هر دو قسم است.
ولایة اللّه تشریعی
همه مؤمنین و پیروان شرایع حقّه الهیّه در حوزه ولایة اللّه تشریعی داخلند و این خدای تعالی است که از باب لطف، با تشریع احکام و عبادات، متولّی امور سعادت ساز همه اهل ایمان است و به این وسیله آنان را از ظلمات بدبختیها می رهاند، و به انوار سعادت می کشاند، و با الزام علم و عقائد حقّه و عمل صالح از طریق اعتبار احکام و تشریع عبادات و توظیف مکارم اخلاق، به سر منزل سعادت ابدی ایصالشان می نماید و در این کوی اقامتشان می دهد.
ولایت به این معنی یعنی به مفهوم تشریعی آن در قرآن مجید متکررا برای خدای - عزّ و جلّ - اثبات گردیده و از آن جمله این آیه کریمه است:
اللّه ولیّ الذین آمنوا یخرجهم من الظّلمات إلی النّور و الّذین
شرح مناجات شعبانیه ص : 208
کفروا اولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النّور الی الظلمات أولئک اصحاب النار هم فیها خالدون. 2: 257()خدای تعالی سرپرست و ولیّ امور مؤمنان است، آنان را از ظلمات به انوار سعادت می کشاند، و آنانکه به خداوند متعال کافر شدند، سرپرستها و اولیا امورشان، طاغوتهایند که آنها را از انوار سعادت به ظلمات شقاوت می کشانند، این ها اصحاب نارند که در آن برای ابد گرفتارند.
ولایة اللّه تشریعی چنانکه گفتیم سرپرستی و تدبیر و تصرّف در امور اهل ایمان است که از طریق وضع احکام، صورت می پذیرد و با صدور اوامر و نواهی و اعتبار احکام و قوانین به همراه انقیاد ناشی از عقائد حقّه، در اهل ایمان اراده اطاعت از فرامین خدا و رسول پدید می آید و اوامر را انجام داده و از مناهی اجتناب می کنند، و اگر چه این احکام اراده ساز، اعتباری هستند ولی قرآن کریم، سعادتهای حقیقی را بر مرحله همین احکام اعتباری و اعمال ارادی ناشی از آنها، مترتّب می سازد و آنها را مربوط به هم اعلام می فرماید که آیات قرآنی در این باره بسیار و به ذکر این آیه اکتفا می کنیم:
و من یطع اللّه و الرّسول فاولئک مع الّذین انعم اللّه علیهم من النبیّین و الصدّقین و الشهداء و الصّالحین و حسن أولئک رفیقا 4: 69.()
شرح مناجات شعبانیه ص : 209
هر کس که خدای تعالی و رسول اللّه را اطاعت کند، این مطیعان در معیّت آنهایی هستند که خداوند متعال به آنها انعام فرموده و نعمت خویش را بر آنان تمام کرده است که عبارتند از نبیّین و صدّیقین و شهدا و صالحین و اینان نیک رفیقانند.
آیه کریمه دلالت روشنی دارد بر اینکه نعمت منادمت و لحوق به انبیا و صدّیقان و شهدا و شایستگان - صلوات اللّه علیهم - مترتّب بر اطاعت از فرامین خدای تعالی و رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله است و بین این پاداش مغبوط و اطاعت مزبور رابطه حقیقی است و وجود ربط بین دو چیز، موجب اتّحاد و یگانگی آنها در وجود است و ناگزیر، طرفین ربط باید از سنخ حقایق باشند و نه از امور اعتباری، و علیهذا در ورای این احکام اعتباری، حقایقی است که جزاء مغبوط مشار إلیه، با آنها مرتبط و یگانگی دارد.
واضحتر آنکه احکام دینی اگر چه امور وضعی و اعتباری است و جز در ظرف اعتبار واقعیّتی ندارد ولی همین هایند که وسائط اراده سازند، و همانند قائد، مؤمن مطیع را به کمال حقیقی و سعادت واقعی می کشانند و نظامی در باطن و نفس و ضمیرش پدید می آورند که نهایتا سیر إلی اللّه در وی شتاب می گیرد و به مقصد سعادت و لقاء اللّه بی درنگ روی آور شده و در کوی اولیا و انبیا علیهم السّلام مقام می گزیند و در عین نیل به چنین مقامی از خدای منّان افزونی محبتش را امیدوار و شیفتگی ذکرش را به مرتبه نهائیش خواستار و به آن نشاطی دلباخته اند که از اسمای الهی نشأت می گیرد.
شرح مناجات شعبانیه ص : 210
باری این احکام و مواد دینی، ظاهرشان وضع و اعتبار، امّا باطنشان سازندگی و تنظیم جان و دل است، و فراهم آوردن توشه.
و ره آورد برای سرّ و ضمیر در سفر إلی اللّه تعالی است.
مثل این احکام الهی مثل حرکات و اعمال ورزشی است که مربّی بدن در حوزه تربیت بدنی با محاسبه شایسته ای که متناسب با ابدان مورد تربیت است وضع می کند که بدین وسیله بدنها را ورزیده و ذهنها را از کوری و ابهام زدوده می سازد، اگر چه حرکات موضوعه ورزشی در نظر، بازی نما، بلکه بازی است، امّا از نظر تیزبین مربیّان، یک عمل جدّی و ارزشمندی است که در باطن، نظام و استحکام و مقاومت به ورزشکار می بخشد و سلامت و شادابی او را بیمه می کند که بسیاری از مردم از حکمت آن که تنظیم بدن و تشحیذ ذهن است غافلند، همان گونه که اکثر مردم از اسرار عبادات و احکام غافلند و قال عزّ و جلّ:«یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا و هم عن الآخرة هم غافلون.» 30: 7مردم ظواهری از حیات دنیا «نمودها» را درک می کنند ولی در همین حال از آخرت «بودها» غافلند. و در کثیری از موارد، این نمودها و ظواهر را بازیچه و بازدارنده از سعادت اعلام فرموده، قال تعالی:«و ما هذه الحیاة الدنیا الا لهو و لعب و ان الدّار الآخرة لهی الحیوان لو کانوا یعلمون.» 29: 64
شرح مناجات شعبانیه ص : 211
این ظواهر حیات دنیا جز بازدارنده ای از سعادت، و جز بازیچه ای نیست و دار آخرت است که سراسر آن حیات حقیقی است ای کاش که مردم می دانستند.
ظاهربینی و نمودزدگی در تاریخ بشر، داستان درازی دارد و امور بسیاری را قطعی و یقینی می پنداشت، ولی با پیشرفت علوم، به وسیله آلاتی از قبیل میکروسکوپ و آزمایشگاه روشن شد که قطع و یقین وی بی اساس بوده و آنچه را درک کرده بود ظاهر و «نمودی» بوده، و واقعیت و «بود» غیر از آن چیزی است که مورد ادراکش واقع شده.
مثلا قرنها بر بشر گذشت که آب را جسم بسیط متصل می پنداشت و حتّی قبول اتصال و انفصال آن را دلیلی بر وجود هیولا و مادّه نخستین جهان طبیعی می گرفت، امّا پیشرفتهای روز افزون دانش، به اثبات رساند که آب جسم بسیط متصل نیست، بلکه مولکول یعنی کوچکترین جزء آن، مرکب از دو عنصر (اکسیژن و هیدروژن) است و هر یک از این دو عنصر نیز فی نفسه شگفتیهایی را در بر دارند و به همین منوال کثیری از مدرکات محسوسه با تلاشهای پیگیری نمودشان از بود نسبی آنها فی الجمله تمایز پیدا کرد، و غفلتی که ناشی از اعتماد به ظاهر و نمود بوده روشن گردید.
تمثیل اگر چه از جهاتی مبعّد است ولی به بعضی از جهات، مقرّب و روشنگر مقصود است و خصوصا مثال ورزش در مورد بحث که تنظیم کننده بدن و ذهن است و باطن آن در حقیقت سلوک در
شرح مناجات شعبانیه ص : 212
استحکام و مقاومت است، تمثیل تقریبی خوبی برای احکام شریعت و عبادات است، در تنظیم نفس و قوای آن و سلوک ضمیر و سرّ انسانی در عروج إلی اللّه تعالی، و عمل به احکام و اطاعت از فرامین خدا و رسول، مبدأ انقلاب باطن و روزنه ای است به سوی فناء فی اللّه عزّ و جل. زیرا حقیقت اطاعت، مطابقت فعل با آنچه که مراد آمر و مقصود مولا است، و آنچه که از مؤمن مطیع صادر می شود از آن جهت است که محبوب آمر است یعنی علم فاعل مطیع که به فعل مأمور به تعلق گرفته و در وی اراده انجام آن را بر انگیخته، همانا به محبوب و مراد آمر تعلّق یافته و فقط محبت آمر است که او را فاعل فعل مفروض نموده و به حکم اتّحاد بین علم و معلوم، ناچار منشأ صدور فعل در حقیقت، اراده آمر بوده و اراده مؤمن مطیع، فانی در اراده آمر گردیده و بدیهی است که فعل مزبور اثری است که مرتبط به ذات فاعل است و فنا اراده مؤمن مطیع در اراده آمر یعنی خدای تعالی مستلزم فنای اجمالی ذات اوست و «حلقه نهایی ولایة اللّه تشریعی به حلقه ابتدایی ولایة اللّه تکوینی متصل است».
شرح ولایة اللّه تکوینی از طرف این مقام بیرون است و اصولا بازگویی این معرفت - جهرا و بدون پرده - غالبا به این بلیّه دچار است. جفت طاق آید گهی گه طاق جفت،
از صفا گر دم زنی با آینه تیره گردد زود با ما آینه بنابراین متعیّن می بینیم که درباره ولایت شیطان اجمالا بحث کنیم تا مفاد«و الّذین کفروا اولیاؤهم الطاغوت» 2: 257روشنتر شود.
شرح مناجات شعبانیه ص : 213

ولایة الشیطان

وجود شیطان از ضروریات دین اسلام، بلکه همه ملل است، چنانکه وجود ملائکه از ضروریات تمام ادیان آسمانی است و همان گونه که قرآن مجید در ماوراء طبیعت و حسّ، وجود فرشتگان را اثبات می کند که وسائط در افاضه برکات و هدایات إلی الخیر و الهام بخش حسناتند به همان گونه، در وراء جهان طبیعت، وجود شیطان و ذراری و قبیله او را اثبات می نماید که مبادی گمراهی و لغزش و معصیت و کفر و فجور و سیّئاتند.
یا بَنی ادَمَ لا یَفْتِنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما اخْرَجَ ابَویْکُم مِنَ الجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُریَهُما سَوْاتِهِما، انَّهُ یَریکُم هُوَ وَ قَبیلُهُ مِن حَیْثُ لا تَروْنَهُم انّا جَعَلْنا الشَّیاطینَ اولیاءَ لِلّذینَ لا یُؤمِنُونَ. 7: 27()ای فرزندان آدم شیطان شما را به فتنه نیفکند، چنانکه پدر و مادرتان را مفتون و از بهشت بیرونشان کرد، جامه تقوی و طاعت را با وسوسه از آنها می کند که بدین وسیله بواطن ناخوشایندشان را بدانها ارائه دهد تا در گذاره زشتی باطن هویدا شده گرفتار شوند، این دشمن پنهانی خود و قبیله و ذراریش شما را می بینند به نحوی که شما آنها را رؤیت نمی کنید، و ما شیاطین را سرپرستهای کسانی نموده ایم که ایمان به خدای تعالی ندارند.
شرح مناجات شعبانیه ص : 214
ملاحظه می کنید که «ولایت شیطان» نسبت به کسانی است که ایمان به خداوند متعال ندارند و با فتنه و وسوسه لباس تقوی و طاعت و انقیاد را از آنها نزع نموده و آنان را در گذاره پلیدی باطن و خبث عقائد و ملکات گرفتار کرده است.
و امّا مؤمنانی که به توفیق ربّانی در وقایه «لباس التقوی» قرار دارند، نه فقط وسوسه شیطان برای آنان زیانمند نیست، بلکه مساس شیطان با آنها مایه سودمندی و افزونی بصیرت آنان می گردد، قال اللّه تعالی:«انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشیطان تذکّروا فاذا هم مبصرون.» 7: 201()آنهایی که پرهیزکارند و در وقایه «این حسن» الهی واقع شدند، هنگامی که گروهی از شیطانهای طواف کننده حول قلب با آنان مساس کرده و وسوسه بدانها القا می کنند، یادآور مقام خدای تعالی می گردند و ناگهان حجاب از بصیرتشان مرتفع شده، و واقع حال را چنانکه بایسته است ابصار می کنند.
تو گویی، وسوسه شیاطین نسبت به اهل تقوی همانند واکسن است که به موجود زنده جهت ایجاد مصونیت در مقابل یک یا چند بیماری تلقیح می شود، و شیطانهای طائف حول دلهای اهل تقوی، وسوسه های خود را تلقیح می کنند، ولی کیمیای روانهای پاک و قلوب خدا، آشیانه اهل تقوی، آن وسوسه ها را به نور بصیرت و تذکر مقام ربوبیت و عزّ الوهیّت مبدّل می سازند.
شرح مناجات شعبانیه ص : 215
بیانی که در ولایة اللّه تعالی ایراد نمودم و گفتم که مؤمن مطیع، در مقام اطاعت از اوامر خدای تعالی اراده اش در اراده حق تعالی فانی است، مثل آن بیان، در جانب ولایة الشیطان جاری است، زیرا معصیت متحقّق نمی شود، مگر به «انانیّت» خودبینی انسان، بالنسبه به خداوند متعال، یعنی عاصی در مقام تمرّد و عصیان، متوجه ذات خویش می باشد و از ذات حق سبحانه و تعالی که همه ذوات پرتوی از اویند، غافل است و همین حجاب خودبینی ضخیم ترین حجابها است و ذات شیطان متقوم به همین «انانیّت» خودبینی است چنان که در بعضی از آثار آمده: «اوّل من قال: انا ابلیس» و بدیهی است که موجودی که انانیّت، قوام ذات اوست، سجده و خضوع از وی، نسبت به ذات انسان که معلّم به اسمای الهی و فانی در حق است بر نمی آید و استکبار ذاتی او را رها نمی سازد و م آلا مستحق طرد و لعن خداوند - عزّ و جلّ - می شود.
انسان متمرّد و سرکش از فرمان حق تعالی، اراده اش در انانیّت ابلیس، فناپذیر است و چنانکه در طاعت گفتیم: فنا اراده، فی الجمله، فنا ذات مرید را به دنبال دارد و در صورت استمرار، عاصی و متمرد، فانی در وجود شیطان می گردند و ابلیس های آدم نما می شوند:«و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطانا فهو له قرین.» 43: 36()هر کس از یاد خدای رحمان کوردلی ورزد، در قشر و حجاب شیطانی، گرفتارش می کنیم که همواره با او قرین است.
شرح مناجات شعبانیه ص : 216
گمان می کنم که با بیان گذشته، دریافتید که شیاطین در نوع جنّ منحصر نیستند بلکه به مقتضای فنا در شیطنت و انانیات بسیاری از افراد نوع انس، به شیاطین جنّی ملحق می گردند، قال تعالی:«و کذلک جعلنا لکلّ نبیّ عدوّا شیاطین الانس و الجنّ» 6: 112و قال تعالی«من شرّ الوسواس الخنّاس الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنّة و النّاس» 114: 4 - 6صدق اللّه العلی العظیم.
شرح مناجات شعبانیه ص : 217
قوله:الهی بک علیک الا الحقتنی بمحلّ اهل طاعتک و المثوی الصّالح من مرضاتک....
فانّی لا اقدر لنفسی دفعا و لا املک لها نفعا.
الهی انا عبدک الضّعیف المذنب و مملوکک المنیب فلا تجعلنی ممّن صرفت عنه وجهک و حجبه سهوه عن عفوک.
الهی، به ذات پاکت سوگندت می دهم (سوگندی مصرّانه و لا ینقطع) مگر آنکه مرا به منزل اهل طاعتت و به اقامتگاه جاودانه شایسته از رضای خویش، ملحق سازی، چه من قادر نیستم که شرّی از خود دفع و یا نفعی جهت خود جلب کنم. الهی، من بنده ناتوان و گنهکار و مملوک توبه کارت هستم، پس مرا از آنان که روی از آنها گردانیدی و به غفلت و سهو، از عفوت محروم شدند، مگردان.
شرح مناجات شعبانیه ص : 218