فهرست کتاب


شرح مناجات شعبانیه

محمد محمدی گیلانی‏

تسبیح و تحمید عبادت

البته این معنای دقیق - فی نفسه - یک معنی صحیحی است، ولی قابل تطبیق بر آیات مربوطه قرآن کریم نیست، زیرا این معانی تکوینیّه ای که گفته آمد، همه موجودات و از آن جمله همه انسان ها واجدند، در صورتی که در همین آیه از سوره حج که گذشت، سجده را به کثیری از ناس نسبت می دهد و نه همه و می فرماید:«و کثیر من الناس و کثیر حقّ علیه العذاب»پس اگر سجده مذکور در آغاز آیه سجده دلالت و آیت بوده، اختصاص آن به کثیری از ناس بدون وجه خواهد بود. و در سوره اسراء می فرماید:«تُسَبِّحُ لَهُ السَّمواتُ السَّبْعُ وَ الأَرضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ انْ مِنْ شَی ءٍ الا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحهُمْ انَّهُ کانَ حَلَیما غَفُورا.» 17: 44()
شرح مناجات شعبانیه ص : 179
همه اشیا را تسبیحگوی حق تعالی اعلام فرموده ولی می فرماید: ادراک تسبیح آنها فقه و فهم دقیق می خواهد و شما ندارید. و از این اثبات و نفی، خوب روشن می شود که تسبیح مسند به موجودات در آیه شریفه تسبیح، دلالت و آیت نیست، زیرا دلالت آنها تکوینا بر تنزیه خدای سبحان از نقائص در افق فهم مردم است، و نفی فهم چنین معنایی از مردم صحیح نیست.
و نکته دقیق آنکه جمله:«انه کان حلیما غفورا» 17: 44اشعار دارد بر اینکه اکتساب فقه و فهم دقیق برای ادراک تسبیح و حمد موجودات برای انسان ها میسور است، ولی آنها مسامحه می کنند و خدای تعالی در مسامحه آنان حلیم و غفور است. و روشنتر در این باب آیه«و سخّرنا مع داود الجبال یسبّحن و الطیر و کنّا فاعلین» 21: 79()که دلالت روشن دارد بر اینکه مراد از تسبیح، تسبیح دلالت و آیت نیست، بلکه تسبیح طاعت و عبادت است به معنای حقیقی کلمه، زیرا جبال و طیور را تسخیر فرمود و واداشت که با داود - علی نبینا و آله و علیه السّلام - تسبیح کنند و تسبیح آنها هماهنگ با تسبیح آن حضرت باشد، و چنین معنایی قابل حمل به لسان حال و تکوین نیست.
همین تسبیح طاعتی و عبادتی به معنی الکلمه بوده که اصحاب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله از سنگریزه در کفّ مبارک آن حضرت می شنیدند، و اصحاب داود علیه السّلام از جبال و طیور در هنگام تسبیح داود
شرح مناجات شعبانیه ص : 180
استماع می نمودند. النهایه این ادراک از طریق باطن انجام می گرفته یعنی حقیقتة تسبیح و قال موجودات به تسبیح و تحمید خدای - عزّ و جلّ - را قلب و عقل از ملکوت به گونه مسانخ عقل درک می نموده و با تنزّل در مدارک سافله تا به مرحله محاکات حواس می رسید و با اصوات و الفاظ تجلّی می نمود نظیر رؤیاهای صادقه که در محلّ خود بحث گردیده است. بلی، اهل انس و حضور عالمی دیگر دارند که در عبارت نگنجد.
نگویم سماع ای برادر که چیست مگر مستمع را بدانم که کیست
جهان پر سماع است و مستی و شور و لکن چه بیند در آئینه کور؟
پریشان شود گل به باد سحر نه هیزم که نشکافدش جز تبر
خوشا وقت شوریدگان غمش اگر زخم بینند و گر مرهمش
چه بادند پنهان و چالاک پوی چه سنگند خاموش و تسبیحگوی
چنان فتنه بر حسن صورت نگار که با حسن صورت ندارند کار
شرح مناجات شعبانیه ص : 181
قوله:الهی هب لی قلبا یدنیه منک شوقه و لسانا یرفع إلیک صدقه و نظرا یقربه منک حقّه
الهی، قلبی عطایم فرما که شوقش او را به تو نزدیک سازد و زبانی که صدقش به سویت بالا آید و نظری که حقّش موجب قرب درگاهت شود.
قلب و اطوار مختلف آن
در هر فقره از فقرات این مناجات شریفه، عطیّه ای یا عطایائی از خداوند بخشنده، مسألت گردیده که هر یک بدیع و در مطلوبیّت کامل و ممتاز است. این ویژگی در عموم دعاها و مناجاتهایی که از رسول اللّه صلّی اللَّه علیه و آله و عترت اطهارش علیهم السّلام به ما رسیده مشهود است، گویی که این مواریث بی عدیل در حوزه عارف، مانند استوانه های اشکال نما در حوزه محسوساتند که با هر گردشی، شکل و تصویر ممتاز و نوینی را عرضه می کنند و چشم اندازهای جالب و زیبایی را مجسّم می سازند و خاطره هایی را تازه و تجدید می نمایند و پیمانهای
شرح مناجات شعبانیه ص : 182
دفین در ضمیر ناخودآگاه را در عرصه آگاهی می آورند بدون اینکه راز این ارتباطات به درستی درک شود.
در این فراز مورد بحث، عطایای «قلب مشتاق و زبان صادق و نظر حق» با توصیف و تقیید مخصوصی از حضرت «اللّه» تبارک و تعالی مسألت شده اند، که انگار این خواسته های همّت آفرین با ما آشنا بوده اند و در فطرت ما با حجاب غفلت رو پنهان کرده بودند و با زمزمه به این فراز بیادمان آمدند و این باور را در ما پدید آوردند که ممکن است با بندگی خدای تعالی، زیر چرخ کبود، ز هر چه رنگ پذیرد آزاد شد، و با مرکوب براق شوق إلی اللّه تعالی و رفرف صدق و حق گر چه خشت زیر سر باشد، نه بر تارک هفت اختر، که در محضر دنّو و تدلّی می تواند پای گذاشت و از چشمه «صاد» وضو ساخت.
و الا همان سخن شناس که آکنده دل از شوق به لقا حقّند آگاهند که اشکال گوناگون معارف روح بخش در این راز و نیازهای موروث از بیت نبوّت پرتوی از تجلیّات قلوب خدا آشیان، رجالی است منزّه از همه آلودگی ها که در آینه ادعیه و مناجاتها و روایتها منعکس است، و این رجال که در بیوت رفیع ذکر خدای تعالی اقامت دارند، و به دلالت قدسی ماثور«ما وسعنی أرضی و لا سمائی و وسعنی قلب عبدی المؤمن»
قلوبشان از رحمت حق تعالی که«وسعت کلّ شی ء»
وسیعترند و طبعا همه عوالم غیب و شهود، در آن قلوب، در تقلّب و نوسانند و این معارف جان نواز اشعّه آن انوار درخشنده از آن قلوب خدا آشیان است که بر این خاکدان تابیده است و استضائه به آن، ویژه
شرح مناجات شعبانیه ص : 183
این دو طائفه است که به نحو قضیّه مانعة الخلو در آیه 37 از سوره مبارکه «ق» می خوانید:«ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید.» 50: 37یعنی: «بیان و بازگویی معارف و حقایق قرآنی برای صاحبدل فکور یا شنونده در حال حضور، تذکّری سودمند است» و امّا آنکه دل ندارد و عقل و فقه از او رخت بربسته، یا شنونده ای است که القا سمع نمی کند و در حال حضور، کلام حق را استماع نمی کند، هیچ گونه سودی از بیانات داعیان حق نمی برد و از این رو، در این فقره از مناجات، نخستین عطیّه مورد سؤال، قلب مشتاق و سوزناک است، آن دل نیست، آن مشتی گل است و زود«یا لیتنی کنت ترابا» 78: 40خواهد سر داد و از اصحاب سعیر و آتش افروخته خشم الهی خواهد بود:
«و قالوا لو کنّا نسمع او نعقل ما کنّا فی اصحاب السّعیر.» 67: 10()و مفاد این آیه کریمه، همان مفاد آیه کریمه از سوره «ق» است که به شکل مانعة الخلو، دو گروه را از دعوت داعیان إلی اللّه تعالی بهره مند اعلام می فرماید: شنونده سلیم النفس و دلدار فکور یعنی صاحب قلبی که با آن تعقّل و تفقّه کند و غیر این دو گروه را اصحاب سعیر معرّفی فرموده اند.

اطوار قلب

در قرآن مجید اطوار و شئون به قلب نسبت داده شده که
شرح مناجات شعبانیه ص : 184
خطورت و مسئولیت قلب از انتساب این اطوار به خوبی استنباط می شود و اینکه گفته اند: قلب همان نفس آدمی است که حقیقت و ذات انسان است و به اعتبار معرضیتش در اطوار و شئون مختلف، آن را قلب گفته اند، سخنی سنجیده و موجّه به نظر می آید، زیرا این مرکز وجدان و مصبّ مسئولیت، پیوسته گردون است و شئون و اشکال متغایری و احیانا متقابلی که از ضمیر و باطن یا جهان خارج و ظاهر به وی تحمیل می شوند، دائما در تصرف و دگرگونی است و نیز گفته اند: نفس به اعتباری روح و به اعتبار دیگری، عقل خوانده می شود.
اطوار منسوب به قلب در قرآن کریم، متجاوز از شصت نوع است که به دو قسم سعادت خیز و شقاوت انگیز تقسیم می شوند.
و بیان دقیق حدّ هر یک از آنها و شناخت رتبه و موقعیّت یک یک آنها در نظام سعادت و شقاوت، از اهم معارف الهی است، و سوگمندانه چون مسأله ای است عسیر الحل تاکنون، در این مورد از نازک اندیشان در معارف قرآنی بحث و تحقیقی به ترتیب مذکور ندیده ایم.

طور طمأنینه باللّه

به هر صورت یکی از عالیترین اطوار قلب در جانب سعادت که در قرآن کریم چندین بار آمده است، طور طمأنینه مسبّب از ذکر اللّه تعالی است که قلب را منقلب و مبدّل به سکون و آرامش و استقرار می کند و همه قلقها و بی قراریها و پریشانیها و التهابات و نگرانیها و غم
شرح مناجات شعبانیه ص : 185
و اندوه ها و صدها دردها و رنجهای سوزان دیگر را زدوده می کند، انگار که قلب، جمره افروخته ای است، و هر یک از مشتهیات نفس، همچون هیزم خشکی است که لهیب آن را فزونتر می نماید و همه مال و منال و جاه و کامجویی، نه فقط آن را سیر نمی کند، بلکه به رجوع و اشتهایش می افزایند، و قلق و اضطراب آن را چند برابر می کند، و فقط و فقط اطمینان به ذکر اللّه - عزّ و جلّ - است که همچون آب، این اخگر هلوع را سکون و قرار می بخشد و در عین دگرگونی و گردونی، ثبات و آرامش می دهد، و غیر اطمینان به ذکر اللّه، هیچ چیزی التهاب این اخگر را خاموش نمی کند، و جز طمأنینه باللّه، هیچ مرهمی، زخمهای حاصل از این گدازنده را ملتهم نمی سازد.
«الا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب» 13: 28()- هان، آگاه باش که فقط بذکر اللّه دلها آرامش و سکون می یابند. استفاده انحصار چنانکه استحضار دارید از قاعده «تقدیم ما هو حقّه التأخیر یفید الحصر» می باشد، زیرا جمله «بذکر اللّه» متعلق به «تطمئن» است که طبعا می بایستی متأخّر از آن باشد و چون متقدّم بر آن آورده شده و با ترتیب طبیعی مخالفت گردیده، نکته این مخالفت، افاده حصر بوده است، یعنی منحصرا به ذکر «اللّه» تعالی، طمأنینه قلب حاصل می شود. و با وجود طمأنینه، همه عوامل اضطراب و همه تعصّبها و تقلیدها و تلقینهای شیطانی و عجبها و غرورهای ناشی از فقدان اعتماد بنفس، و جمله رذائل و پلیدیها، جوهر ذواتشان به اضداد و حسنات تبدیل می گردند،
شرح مناجات شعبانیه ص : 186
و نماز بی ذکر و حضور با آستین انباشته از صد بت ریا، با باد استغنا، طمأنینه بر باد می رود، و نماز ناهی از فحشا و منکر و زرق و سالوس و ریا، نمازی که تهذیب نفس و صفای روح و آراستگی به صفات ملکوتیان را موجب است، جایگزین«ویل للمصلین» 107: 4می گردد، و مقدّسات از دام تزویر بودن منزّه می شوند و طبعا گستردگی این خلق الهی، مستلزم آسایش جامعه است و این آرامشهای قلوب، آسایش های ابدان و معایش و معاشرات را به دنبال خواهند داشت و سعی و تلاش در تحصیل و استقرار این معنویّت در جامعه، نه فقط بهبود بخشیدن به معنویّات است بلکه سعی و تلاش در تأمین اقتصاد و معیشت جامعه به بهترین طریق است، زیرا انتشار طمأنینه دل، در اجتماع از هزارها جنایت و دغل و دروغ و دزدی و خیانت و بزهکاری و تبهکاری که میلیاردها بودجه برای پیشگیری و زدودن آثار بعد الوقوع صرف می شود، جلوگیری می کند و کسی را با کسی جز مودّت و خیرخواهی کاری نیست، زیرا با طمأنینه دلها، زبانها صادق و نظرها حق و نیّتها پاک و سریرتها نیک و وفای به عهود و مواثیق، نقض ناپذیر و... گردیده اند و چنان مجتمعی، بهشتی است بی آزار.
بلکه با تکامل طمأنینه، موضوعی برای این امور باقی نمی ماند، و انسان کامل الطمأنینه که سرّش آینه جمال خدای تعالی است و جز خدا نمی بیند، تحسین و تقبیح مردم برای اعمال وی، میزانیّت ندارد، و معیار وی«انّا للّه و انّا إلیه راجعون» 2: 156است و البته در این کوی، اهل کام و ناز راه ندارند، رهروی باید جهانسوزی نه خامی
شرح مناجات شعبانیه ص : 187
بیغمی. [1]ولی چنین مطمئن القلب سدره نشین، در عین قرب به آستان خدای عزّ و جل، فقط یک محنت دارد، فقط یک رد سوزناک دارد و آن محنت و درد، خوف مهجوریت بعد از وصال است، بیم محجوبیّت بعد از شهود است، زیرا:
محنت قرب ز بعد افزون است جگر از هیبت قربش، خون است
هست در قرب همه بیم زوال نیست در هجر جز امید وصال بلی، آتش بیم مهجوریّت از آستان قرب و حضور، دل و جان می سوزد و این شعله است که قلب را فؤاد یعنی سوخته افروخته می کند، و خاستگاه مناجاتها و نیایشهایی می نماید که استماع و زمزمه آنها، دلهای سوزمند را لبریز از شوق و عشق به خدای تعالی می سازد، و این مناجاتها و نیایشها و روایتهاست که رابطه ربایش دلهای مستعد به مغناطیس القلوب است و همین مناجاتها و نیایشها و روایتهای برخاسته از این فؤادهای افروخته است، که بعد از قرآن مجید، باران معارف را در مزارع قلوب می بارانند و آن همه عاشقان شهید در این کشتزار روییده و بالندگی دارند. وه: «ریش باد آن دل که با زخم تو خواهد مرهمی».
__________________________________________________
[1]حافظ می فرماید:
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست رهروی باید، جهان سوزی، نه خامی بی غمی
شرح مناجات شعبانیه ص : 188