فهرست کتاب


شرح مناجات شعبانیه

محمد محمدی گیلانی‏

ریاضت و تمرین

شرح مناجات شعبانیه ص : 174
در خلوت و اشتغال به اذکار و اراده از طریق شرع، انس بنیان می گیرد.
مثلا، حضور قلب در نماز از اهم آداب است، زیرا هنگامی نماز، نتیجه عروج إلی اللّه را می دهد که انقیاد و تسلیم حق تعالی بودن که روح صلاة است - صورت جوهری بر قلب نمازگزار شود، ولی انتاج چنین نتیجه ای در معرض آفات بیشمار است و به همین جهت است که قرآن کریم، محافظت بر صلاة را از علامات ایمان، اعلان فرموده است:«و الّذین هم علی صلواتهم یحافظون.» 23: 9()مفاد آیه کریمه محافظت بر نمازها علی الاطلاق است، یعنی همه مراتب محافظت که دشوارترین مراتب آن، محافظت از دستبرد ابلیس است که دشمن قسم خورده است و در هر رهگذر آدمی، با اعوان و انصار خویش، حاضر و همه وسائل اضلال و اغوا را به همراه دارد و به تناسب هر کسی، وسیله اضلال و اغوا را اعمال می کند، خصوصا در رهگذر صلاة که سرمایه معیشت آدمی در همه منازل و مواقف اخروی است:
«ان قبلت، قبل ما سواها و ان ردّت، ردّ ما سواها»
با همه مکائد و دسائس و وساوس به نمازگزار حمله ور است تا این غذای معنوی را با تصرّف خویش، مسموم کند و عکس نتیجه مطلوبه، از آن تحصیل نماید، و مصلّی را بجای عروج به قرب حق، در هاویه«فویل للمصلین الذین هم عن صلوتهم ساهون» 107: 4 - 5()،سرنگونش سازد، همان گونه که در علم شریف حکمت که قرآن مجید آن را به خیر کثیر
شرح مناجات شعبانیه ص : 175
توصیف فرموده، و در علم فقه و عرفان، احیانا تصرّفاتی دارد و آنها را در بعضی از اشخاص آنچنان مسّوف و مسموم کرده که در شقاوت و تیره درونی و اضلال، نمونه و اسوه گردیده اند، و صدها ملکات رذیله، صور جوهریه قلوبشان گردیده و هنگامی که غبار تن که حجاب قلوب و جانهاست، با مرگ زدوده شود و چشم آخوربین، ویران شود و چشم آخربین معمور و گشوده گردد، خود را در زمره شیاطین می بینند یعنی انسان هایی هستند که صورت نوعیّه ابلیسی به خود گرفته اند و در شدیدترین آلام و رنجها گرفتارند زیرا:«جبل بینهم و بین ما یشتهون.»«»باری، تحصیل حضور قلب در صلاة از طریق خلوت گزیدن، برای مبتدی میسور است و شهید ثانی - رضوان اللّه تعالی علیه - در کتاب شریف «اسرار الصّلاة» در ضمن بیان دواء نافع برای حضور قلب در نماز، برای مبتدی ضعیف می فرماید: «در اطاق تاریک نماز بخواند... و به این ملاحظه بوده که متعبّدین در اطاق کوچک تاریک که فقط گنج (گنجایش) یک نمازگزار را داشته نماز می خواندند.»«»
کلام هر کسی، مظهر شأن اوست
بدیهی است این ریاضت و تمرین برای تحصیل حضور و انس، جهت صاحبدلان بلند همّت لغو است، زیرا موهبت حضور و انس
شرح مناجات شعبانیه ص : 176
برایشان طبع ثانی و صورت جوهریه گردیده، و قوای نفس امّاره در انقیاد و طوع نفس مطمئنه درآمده اند، و جلوت و خلوت برایشان مساوی است و آنچه در جهان طبیعت بر حواسّشان می گذرد، تأثیری در احوال، باطنین آنها ندارد و جناب شهید در همان کتاب، بعد از نقل این خبر از امام صادق علیه السّلام:«لقد تجلّی اللّه لخلقه فی کلامه و لکنّهم لا یبصرون»
از آن حضرت روایت می کند که در پاسخ سؤال: «چرا هنگام قرائت در صلاة از خود بیخود شدی و به حال غشوه بر زمین افتادی؟» فرمودند: همواره این آیه را با تکرار بر قلبم، تعمیق و تفهیم نمودم تا اینکه آن را از متکلم به آن یعنی حضرت واجب تعالی شنیدم پس در اثر معاینه قدرتش برای تنم، ثبات و پایداری نماند، لا جرم به خاک افتادم.»«» بلی، کلام هر کسی، مظهر شأن او در حین تکلم است، مثلا انسان خشمناک اگر چه در پنهان نمودن خشمش هر اندازه سعی کند، باز کلام وی به گونه ای خشم او را ظاهر می کند و همین گونه است کلام اللّه تعالی که مجلا و مظهر خدای تعالی است چنانکه در حدیث از امام صادق علیه السّلام گذشت، امّا باید توجّه شود که اگر کلام اللّه تعالی به حسب مقام اطلاق، ظهور کند، حدود و قیود از همه اشیا بر می خیزد و جملگی فانی می شوند ولی خدای تعالی به رحمت واسعه خویش، کلام خود را به مقتضای قابلیت هر یک از عوالم و نش آت، تنزّل می دهد و در این نشأه طبیعت، در تعیّن اصوات و کلمات، تنزیل
شرح مناجات شعبانیه ص : 177
فرموده اند و این مؤمن سالک است که با سیر باطن و قلب و سرّ می تواند عروج کند و تنگناهای تعیّنات وسائط را پشت سر نهاده و از متکلّم تبارک و تعالی استماع کند که در روایت شریفه از امام صادق علیه السّلام شنیدید، وه چه عالی گفته:
خود طواف آنکه او شه بین بود فوق قهر و لطف و کفر و دین بود
زان نیامد یک عبارت در جهان که نهان است و نهان است و نهان
زانکه این اسماء و الفاظ حمید از گلابه آدمی آمد پدید
علّم الاسماء بد آدم را امام لیک نه اندر لباس عین و لام
چون نهاد از آب و گل بر سر کلاه گشت آن اسماء جانی رو سیاه
که نقاب حرف و دم در خود کشید تا شود بر آب و گل، معنی پدید
گرچه از یک وجه منطق کاشف است لیک از ده وجه پرده مکنف است این بیان اگر چه برای این مسأله دقیق بسیار فشرده و کوتاه است ولی با تدبّری جامع الأطراف روشنگر حقیقت تسبیح و تحمید و سجود و قنوت و اسلام اشیا که در قرآن مجید آمده، می باشد و گروهی از اهل بحث و اصحاب برهان فرموده اند که مراد به این امور، آیت و دلالت است مثلا مراد به سجود اشیا برای خدای تعالی در آیه«الم تر انّ اللّه یسجد له من فی السّموات و من فی الأرض و الشمس و القمر و النجوم و الجبال و الشجر و الدواب و کثیر من الناس... 22: 18()و نظیر این آیه، آیات دیگری که متعرّض سجود اشیا برای خداوند است، همانا سجود، آیت و دلالت است، یعنی
شرح مناجات شعبانیه ص : 178
جملگی منتهای انقیاد و خضوع را نسبت به نفوذ مشیّت باریتعالی دارند و با این انقیاد تکوینی، بر آفریننده خود که مبدع حکیم و علیم است، دلالت می نمایند و به لحاظ حاجت و نقصانشان و اینکه نیازمند به غنی بالذّاتی هستند که از همه نقصها منزّه است، تسبیحگوی تکوینی خدای سبحانند و به ملاحظه اینکه آن ذات اقدس مرجع همه وجود و کمالات وجودی است، حمد و سپاسگوی تکوینی اویند و به اعتبار کاشفیّت و مرآتیّت آنها جهت این معانی آیات خداوندند و بر این قیاس است، قنوت و اسلام موجودات برای باریتعالی.

تسبیح و تحمید عبادت

البته این معنای دقیق - فی نفسه - یک معنی صحیحی است، ولی قابل تطبیق بر آیات مربوطه قرآن کریم نیست، زیرا این معانی تکوینیّه ای که گفته آمد، همه موجودات و از آن جمله همه انسان ها واجدند، در صورتی که در همین آیه از سوره حج که گذشت، سجده را به کثیری از ناس نسبت می دهد و نه همه و می فرماید:«و کثیر من الناس و کثیر حقّ علیه العذاب»پس اگر سجده مذکور در آغاز آیه سجده دلالت و آیت بوده، اختصاص آن به کثیری از ناس بدون وجه خواهد بود. و در سوره اسراء می فرماید:«تُسَبِّحُ لَهُ السَّمواتُ السَّبْعُ وَ الأَرضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ انْ مِنْ شَی ءٍ الا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحهُمْ انَّهُ کانَ حَلَیما غَفُورا.» 17: 44()
شرح مناجات شعبانیه ص : 179
همه اشیا را تسبیحگوی حق تعالی اعلام فرموده ولی می فرماید: ادراک تسبیح آنها فقه و فهم دقیق می خواهد و شما ندارید. و از این اثبات و نفی، خوب روشن می شود که تسبیح مسند به موجودات در آیه شریفه تسبیح، دلالت و آیت نیست، زیرا دلالت آنها تکوینا بر تنزیه خدای سبحان از نقائص در افق فهم مردم است، و نفی فهم چنین معنایی از مردم صحیح نیست.
و نکته دقیق آنکه جمله:«انه کان حلیما غفورا» 17: 44اشعار دارد بر اینکه اکتساب فقه و فهم دقیق برای ادراک تسبیح و حمد موجودات برای انسان ها میسور است، ولی آنها مسامحه می کنند و خدای تعالی در مسامحه آنان حلیم و غفور است. و روشنتر در این باب آیه«و سخّرنا مع داود الجبال یسبّحن و الطیر و کنّا فاعلین» 21: 79()که دلالت روشن دارد بر اینکه مراد از تسبیح، تسبیح دلالت و آیت نیست، بلکه تسبیح طاعت و عبادت است به معنای حقیقی کلمه، زیرا جبال و طیور را تسخیر فرمود و واداشت که با داود - علی نبینا و آله و علیه السّلام - تسبیح کنند و تسبیح آنها هماهنگ با تسبیح آن حضرت باشد، و چنین معنایی قابل حمل به لسان حال و تکوین نیست.
همین تسبیح طاعتی و عبادتی به معنی الکلمه بوده که اصحاب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله از سنگریزه در کفّ مبارک آن حضرت می شنیدند، و اصحاب داود علیه السّلام از جبال و طیور در هنگام تسبیح داود
شرح مناجات شعبانیه ص : 180
استماع می نمودند. النهایه این ادراک از طریق باطن انجام می گرفته یعنی حقیقتة تسبیح و قال موجودات به تسبیح و تحمید خدای - عزّ و جلّ - را قلب و عقل از ملکوت به گونه مسانخ عقل درک می نموده و با تنزّل در مدارک سافله تا به مرحله محاکات حواس می رسید و با اصوات و الفاظ تجلّی می نمود نظیر رؤیاهای صادقه که در محلّ خود بحث گردیده است. بلی، اهل انس و حضور عالمی دیگر دارند که در عبارت نگنجد.
نگویم سماع ای برادر که چیست مگر مستمع را بدانم که کیست
جهان پر سماع است و مستی و شور و لکن چه بیند در آئینه کور؟
پریشان شود گل به باد سحر نه هیزم که نشکافدش جز تبر
خوشا وقت شوریدگان غمش اگر زخم بینند و گر مرهمش
چه بادند پنهان و چالاک پوی چه سنگند خاموش و تسبیحگوی
چنان فتنه بر حسن صورت نگار که با حسن صورت ندارند کار
شرح مناجات شعبانیه ص : 181
قوله:الهی هب لی قلبا یدنیه منک شوقه و لسانا یرفع إلیک صدقه و نظرا یقربه منک حقّه
الهی، قلبی عطایم فرما که شوقش او را به تو نزدیک سازد و زبانی که صدقش به سویت بالا آید و نظری که حقّش موجب قرب درگاهت شود.
قلب و اطوار مختلف آن
در هر فقره از فقرات این مناجات شریفه، عطیّه ای یا عطایائی از خداوند بخشنده، مسألت گردیده که هر یک بدیع و در مطلوبیّت کامل و ممتاز است. این ویژگی در عموم دعاها و مناجاتهایی که از رسول اللّه صلّی اللَّه علیه و آله و عترت اطهارش علیهم السّلام به ما رسیده مشهود است، گویی که این مواریث بی عدیل در حوزه عارف، مانند استوانه های اشکال نما در حوزه محسوساتند که با هر گردشی، شکل و تصویر ممتاز و نوینی را عرضه می کنند و چشم اندازهای جالب و زیبایی را مجسّم می سازند و خاطره هایی را تازه و تجدید می نمایند و پیمانهای
شرح مناجات شعبانیه ص : 182
دفین در ضمیر ناخودآگاه را در عرصه آگاهی می آورند بدون اینکه راز این ارتباطات به درستی درک شود.
در این فراز مورد بحث، عطایای «قلب مشتاق و زبان صادق و نظر حق» با توصیف و تقیید مخصوصی از حضرت «اللّه» تبارک و تعالی مسألت شده اند، که انگار این خواسته های همّت آفرین با ما آشنا بوده اند و در فطرت ما با حجاب غفلت رو پنهان کرده بودند و با زمزمه به این فراز بیادمان آمدند و این باور را در ما پدید آوردند که ممکن است با بندگی خدای تعالی، زیر چرخ کبود، ز هر چه رنگ پذیرد آزاد شد، و با مرکوب براق شوق إلی اللّه تعالی و رفرف صدق و حق گر چه خشت زیر سر باشد، نه بر تارک هفت اختر، که در محضر دنّو و تدلّی می تواند پای گذاشت و از چشمه «صاد» وضو ساخت.
و الا همان سخن شناس که آکنده دل از شوق به لقا حقّند آگاهند که اشکال گوناگون معارف روح بخش در این راز و نیازهای موروث از بیت نبوّت پرتوی از تجلیّات قلوب خدا آشیان، رجالی است منزّه از همه آلودگی ها که در آینه ادعیه و مناجاتها و روایتها منعکس است، و این رجال که در بیوت رفیع ذکر خدای تعالی اقامت دارند، و به دلالت قدسی ماثور«ما وسعنی أرضی و لا سمائی و وسعنی قلب عبدی المؤمن»
قلوبشان از رحمت حق تعالی که«وسعت کلّ شی ء»
وسیعترند و طبعا همه عوالم غیب و شهود، در آن قلوب، در تقلّب و نوسانند و این معارف جان نواز اشعّه آن انوار درخشنده از آن قلوب خدا آشیان است که بر این خاکدان تابیده است و استضائه به آن، ویژه
شرح مناجات شعبانیه ص : 183
این دو طائفه است که به نحو قضیّه مانعة الخلو در آیه 37 از سوره مبارکه «ق» می خوانید:«ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید.» 50: 37یعنی: «بیان و بازگویی معارف و حقایق قرآنی برای صاحبدل فکور یا شنونده در حال حضور، تذکّری سودمند است» و امّا آنکه دل ندارد و عقل و فقه از او رخت بربسته، یا شنونده ای است که القا سمع نمی کند و در حال حضور، کلام حق را استماع نمی کند، هیچ گونه سودی از بیانات داعیان حق نمی برد و از این رو، در این فقره از مناجات، نخستین عطیّه مورد سؤال، قلب مشتاق و سوزناک است، آن دل نیست، آن مشتی گل است و زود«یا لیتنی کنت ترابا» 78: 40خواهد سر داد و از اصحاب سعیر و آتش افروخته خشم الهی خواهد بود:
«و قالوا لو کنّا نسمع او نعقل ما کنّا فی اصحاب السّعیر.» 67: 10()و مفاد این آیه کریمه، همان مفاد آیه کریمه از سوره «ق» است که به شکل مانعة الخلو، دو گروه را از دعوت داعیان إلی اللّه تعالی بهره مند اعلام می فرماید: شنونده سلیم النفس و دلدار فکور یعنی صاحب قلبی که با آن تعقّل و تفقّه کند و غیر این دو گروه را اصحاب سعیر معرّفی فرموده اند.

اطوار قلب

در قرآن مجید اطوار و شئون به قلب نسبت داده شده که
شرح مناجات شعبانیه ص : 184
خطورت و مسئولیت قلب از انتساب این اطوار به خوبی استنباط می شود و اینکه گفته اند: قلب همان نفس آدمی است که حقیقت و ذات انسان است و به اعتبار معرضیتش در اطوار و شئون مختلف، آن را قلب گفته اند، سخنی سنجیده و موجّه به نظر می آید، زیرا این مرکز وجدان و مصبّ مسئولیت، پیوسته گردون است و شئون و اشکال متغایری و احیانا متقابلی که از ضمیر و باطن یا جهان خارج و ظاهر به وی تحمیل می شوند، دائما در تصرف و دگرگونی است و نیز گفته اند: نفس به اعتباری روح و به اعتبار دیگری، عقل خوانده می شود.
اطوار منسوب به قلب در قرآن کریم، متجاوز از شصت نوع است که به دو قسم سعادت خیز و شقاوت انگیز تقسیم می شوند.
و بیان دقیق حدّ هر یک از آنها و شناخت رتبه و موقعیّت یک یک آنها در نظام سعادت و شقاوت، از اهم معارف الهی است، و سوگمندانه چون مسأله ای است عسیر الحل تاکنون، در این مورد از نازک اندیشان در معارف قرآنی بحث و تحقیقی به ترتیب مذکور ندیده ایم.