فهرست کتاب


شرح مناجات شعبانیه

محمد محمدی گیلانی‏

موهبت ستر و حجاب

از عنایتهای خداوند حکیم در نظام هستی، موهبت ستر و پوشش در میان موجودات است. به یمن حکمت خویش، ظاهر هر مخلوقی را به زیبایی ویژه ای آرایش داده که بیننده را به خود مشغول یا مجذوب می کند و باطن و وراء آن را به وسیله پرده ظاهر پوشیده ساخته است و این عنایتی است فراگیر در همه اشیا و امور که بعضی نسبت به بعضی دیگر ساتر و پوششند و همچون پرده هایی که در
شرح مناجات شعبانیه ص : 129
ورائشان اموری را مستور کرده اند، و برترین سترها اسم مبارک «الظاهر» خدای تعالی است که ساتر اسم مبارک «الباطن» آن حضرت است و ظلّ و پرتو گسترده اسم مبارک «الظاهر» قلب عبد مؤمن است که سراپرده حقتعالی است.«لا یسعنی أرضی و لا سمائی بل یسعنی قلب عبدی المؤمن»«»،
زیرا قلب مؤمن جلوه گاه صور الهیّه ای است که از اعتقادات حقّه نشأت گرفته اند و دل سراپرده ای است برای آن انوار فیض الهی که راهی جهت اشراف بر آنها نیست مگر الفاظ و عبارات دالّه بر آنها، که طبعا الفاظ و عبارات مفروضه نیز خود استار و پرده هایی برای معانی و مدلولاتند و گرچه الفاظ موضوعه برای نشان دادن مدلولاتند، ولی در عین ایفای این وظیفه، ساتر و حجابند. سترهای فرو هشته بر موجودات، گاهی بر سبیل تعظیم است مانند حجاب و ستری که در وراء آن سلطان یا مخدّراتند که بدین وسیله از ابتذال محفوظ می شوند، و گاهی بر سبیل منّت است که قبائح نفرت انگیز را با ستر و پرده پنهان می نماید، مانند هر یک از افراد آدمی که قاذورات و قبائح آنان را مستور فرموده و با این عنایت آنها را از منفور شدن نسبت به یکدیگر خلاصی بخشیده و اسم «الظاهر» زیبایی و جمال هر یک را آشکار نموده است و دعای«یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح یا من لم یؤاخذ بالجریرة، یا من لم یهتک السّتر یا عظیم العفو، یا حسن التّجاوز، یا واسع المغفرة یا باسط الیدین بالرّحمة، یا صاحب کلّ نجوی، یا منتهی کلّ
شرح مناجات شعبانیه ص : 130
شکوی»«»
همین نوع ستر و پرده را یادآور است.
گاهی فروهشتن ستر از باب رحمت است مانند حجب الهی بین خدای متعال و بین مخلوقات که اگر آن حجابها و استار نمی بودند، جملگی محو و فانی می شدند، چنانکه در خبر مشهور نبوی صلّی اللّه علیه و آله است:«انّ للّه سبعین الف حجاب من نور او ظلمة لو کشفت لأحرقت سبحات وجهه ما دونه.
- برای خدای تعالی هفتاد هزار حجاب است که اگر کنار روند، جلال و عظمت حضرتش همه ممکنات را نابود می کند».
و در روایت جبرئیل علیه السّلام آمده است:«للّه دون العرش سبعون حجابا لو دنونا من أحدها لأحرقتنا سبحات وجه ربّنا.»«»
روشن است که احراق سبحات، از قبیل سوزاندن آتش نیست بلکه مراد از احراق سبحات «جلال و عظمت» إفناء ذوات ممکنات و اندکاک انیّت آنهاست.
از جمله استار خداوند غفور، ستر کرم و عفو است که گنهکاران را از اصابت کیفر و عقوبت گناهان مستور می کند، و ستری عالیتر در این باب همانا ستر عصمت است که حائل بین عبد و گناه است و این دوگونه مغفرت یعنی ستر کرم و تجاوز از عقوبت مذنبین و ستر عصمت از آلودگی به گناه و نافرمانی حقتعالی از خواسته های حاملان عرش و فرشتگانی که پیرامون آن برای مؤمنین دعا می کنند، می باشد
شرح مناجات شعبانیه ص : 131
که در سوره غافر بیان شده است:
«یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کَلَّ شَی ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْما فَاغْفِر لِلَّذینَ تَابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبیلَکَ وَ قِهِمْ عَذابَ الجَحِیمِ، رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّاتِ عَدْنٍ التی وَعَدْتَّهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ازْواجِهِمْ و ذُرّیّاتِهِم إِنَّکَ أَنْتَ العَزیزُ الحَکیم، و قِهِمُ السّیّئاتِ وِ مَنْ تَقِ السَّیّئاتِ یَومئذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذلکَ هُوَ الفَوزُ العَظیم.» 40: 7 - 9()حاملان عرش الهی و آنها که در پیرامونش در طوافند، تسبیحگوی پروردگار و ثناخوان اویند و بدو ایمان دارند و برای اهل ایمان این گونه استغفار می کنند: پروردگارا، علم و رحمت گسترده ات همه چیز را در بر می گیرد، پس مورد مغفرت خویش قرار ده کسانی را که به سوی تو بازگشتند و پیروی از صراط و طریقت نمودند و از عذاب جحیم، آنان را محافظت فرما. پروردگارا، آنان را در جنّات عدن که به آنها و به صلحا و آبا و ازواج و اعقابشان وعده فرمودی، داخل گردان، چه تو در عین اقتدار بر مبنای حکمت عمل می فرمایی، و آنان را از سیئات و گناهان مصون فرما و اگر کسی را در چنین روزی از آلودگی به گناه مصون فرمایی، بی تردید بر او رحمت آورده ای و مشمول چنین رحمتی (که حائل بین عبد و بین معصیت است) گردیدن فوز عظیم است».
شرح مناجات شعبانیه ص : 132
تعبیر «قهم» تکرار شده در دفعه اول مفعول آن «عذاب الجحیم» است یعنی پروردگارا، آنان را از عقوبت جحیم که نکال معاصی و ذنوب است، محافظت فرما و چنانکه گفتیم این مغفرت و ستر، ستر کرم و گذشت از عقوبت مذنبین است و در دفعه دوم مفعول آن «السیئات» است یعنی: پروردگارا، آنان را از گناهان مصون فرما که اگر کسی را از ارتکاب به سیئات و گناهان مصون فرمایی رحمت ویژه موهبتش فرموده ای و فوز عظیم همین است.
ستر حائل بین عبد و بین معاصی که ستر عصمت است و از رحمتهای خاصّه خداوند متعال و فوز عظیم است، گاهی به تطهیر مخصوص الهی است و فائزین به این تکریم ربوبی که از همه آلودگی ها به اراده خدای سبحان، منزّهند، مستقرّشان در افق اعلای هستی و با کتاب مکنون در تماسند.«انّه لقرآن کریمٌ فی کتابٍ مکنون لا یمسّه الا المطهّرون.» 56: 77 - 79()گاهی پرده حائل موصوف، خوف از خداوند متعال و گاهی رجا و امیدواری به عنایت آن حضرت است و گاهی این پرده عصمت، پرده حیا از حضرت ولیّ نعمت مطلق است، و ظاهرا به همین پرده حیا، اشارت دارد، حدیث نبوی صلّی اللّه علیه و آله:«نعم العبد صهیب لو لم یخف اللّه لم یعصه -
صهیب خوب بنده ای است، اگر بیمی از خداوند متعال هم نمی داشت، نافرمانی او را نمی نمود.» یعنی ستر عصمت از معصیّت خداوند متعال در صهیب، ستر حیا از خداوند
شرح مناجات شعبانیه ص : 133
متعال است، مضافا به اینکه ستر خوف نیز در او موجود است که بر فرض فقدان ستر خوف در وی، باز هم خدای تعالی را نافرمانی نمی کرده زیرا ستر حیا از خدا، عاصم او از معاصی پروردگار است، چه صهیب علیم القلب (نه علیم اللسان فقط) نیک می داند که خداوند بی نیاز، او را از عدم محض ایجاد فرموده، و همه ملک و ملکوت و غیب و شهادت را خدمتگذارش قرار داده تا نیازهای او را تأمین نمایند، و بدین وسیله او به سعادت حقیقی خود نائل آید، تأمل در این همه نعمتهای نامتناهی و الطاف بیکران باریتعالی که بدون هیچ عوض و غرضی بر او ارزانی گردیده است، موجب حیائی است شدید که طبعا ستر عصمت بین او و نافرمانی حضرت ولیّ النعم و الألطاف است و هر مؤمنی که مانند صهیب علیم القلب و بیدار باشد، دارای ستر عصمت از گناه است، و به مقداری که جان و دلش، لمس نعمتها و الطاف باریتعالی را نموده، به همان مقدار آزرم و حیا از خدای - عزّ و جلّ - دارد، که پرده عصمت از گناهان در همان حدّ است.
و بالعکس، علیم اللسان جهول القلب که جز مراء و جدال همّی ندارد و با اینکه علم و شناخت به حقیقت دارد، در مناظره با اقران، تلبیس و تدلیس می کند و جامه باطل را بر اندام حق می پوشاند و حق را مکتوم می سازد و آزرمی از نهی الهی ندارد که فرموده:«و لا تلبسوا الحقّ بالباطل و تکتموا الحق و أنتم تعلمون.» 2: 42()
شرح مناجات شعبانیه ص : 134
بلی فقید اللسان سفیه القلب، وقیح است و از موهبت حیا و دین محروم است چنانکه امام صادق علیه السّلام فرموده اند:«لا ایمان لمن لا حیاء له»
زیرا حیا (انقباض نفس و خودنگهداری از ارتکاب قبیح به خاطر قبح آن) ثمره ایمان به خداوند حاضر و ناظر است و لزوما ایمان چنانی و اعتقاد به حضور ولیّ النعم و الالطاف و نظارت حضرتش بر همه اعمال، منتج انقباض نفس مؤمن از ارتکاب هر مکروهی در محضر او سبحانه و تعالی است، و آن کس که بی شرمی می کند و در محضر خدای تعالی مرتکب عصیان می شود و باطل را در لباس حق جلوه می دهد، بدین جهت است که وجودش از نال بالنده و ثمربخش ایمان تهی است، و بو جهلی است که وجودش از نهال بالنده و ثمربخش ایمان تهی است، و بو جهلی است به غلط بو الحکم نامیده شده و در واقع رهزن راه عبادت است و همانند ابو جهل در مصبّ این عتاب الهی:«أ لم یعلم بأنّ اللّه یری»«»است.
تدبّری عمیق در آیه شریفه به خوبی روشن می کند که حدیث مذکور از امام صادق علیه السّلام مستخرج از همین آیه کریمه است. یعنی حیا از ایمان به خدای علیم و ناظر بر اعمال نشأت می گیرد، و بو جهل بی شرم که ایذاء رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله را در حال سجده، قصد نموده بود، بدان سبب بوده که ایمان به خدای علیم و شاهد بر اعمال نداشت و هر بی شرم از خدای عزّ و جل، بناچار تهی از چنین ایمانی است، و حاصل جمع واقعیّت حیا از خداوند عزّ و جل، همان انقباض نفس
شرح مناجات شعبانیه ص : 135
و روگردانی از هر امری است که مبغوض حضرت او می باشد.
لازم به تذکّر است که در بعضی از اخبار، بر خداوند متعال «حیّی: صاحب حیا» اطلاق شده چنانکه أبو داود در سنن خویش از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله روایت کرده که فرمودند:
انّ اللّه عزّ و جل حییّ ستّیر یحبّ الحیاء و السّتر.«»
خدای - عزّ و جلّ - مسلما صاحب حیا و پرده پوشی است. دوستدار حیا و پرده پوشی است.
روشن است که حیا درباره واجب تعالی به معنی انقباض و انفعال نیست، چه در حریم حضرتش انفعال و انقباض راه ندارد و بناچار بر معنی تارک قبیح حمل می شود، و در ارتباط با اجرای این صفت بر حقتعالی، لطائفی از اخبار آمده است که به نقل یکی از آنها اکتفا می شود:
انّ شیخا فی القیامة یقول اللّه له: یا عبدی عملت کذا و کذا (من امور لم یکن ینبغی ان یعملها) فیقول: یا رب ما فعلت و هو قد فعل، فیقول الحق: سیروا به إلی الجنّة فتقول الملائکة التی احصت علیه عمله: یا ربّنا أ لست تعلم انّه فعل کذا و کذا؟ فیقول: بلی و لکنّه لمّا انکر استحییت منه ان اکذّب شیبته
خداوند متعال در روز قیامت، عتاب به پیرمرد گنه کاری می نماید و می فرماید: ای بنده ام تو مرتکب امور چنانی که نافرمانی من است
شرح مناجات شعبانیه ص : 136
گردیده ای. آن پیر گنه کار عرض می کند: پروردگارا، من مرتکب چنین اعمالی نشده ام در صورتی که آن معاصی را انجام داده است، پس حقتعالی امر می فرماید که او را به بهشت ببرید، در این هنگام فرشتگانی که کاتبان اعمال آن گنه کارند و آمار معاصی او را ثبت کرده اند عرض می کنند: پروردگارا تو خود دانایی که این پیر آلوده، گناهان مورد اشاره را انجام داده است خدای تعالی می فرماید: بلی می دانم ولی چون این بنده پیرم انکار نموده، من از وی حیا کردم که ریش سفیدش را تکذیب کنم
کرم بین و لطف خداوندگار گنه بنده کرده است و او شرمساربا اعتماد به همین وصف ستاریت خداوند غفور است که در این فراز مناجات، از حضرت غفار الذنوب مسألت می کند که: «الهی گناهانی را در دنیا بر من مستور ساختی که در آخرت به ستر آنها محتاج ترم» و این نویسنده ذو الشیبه نیز امیدوار است که حضرت ستار العیوب بر ریش سفیدش رحمت آرد:
دلم می دهد گاه گاه این نوید که حق شرم دارد ز موی سفید
عجب باشد ار شرم دارد زمن که شرمم نمی آید از خویشتن«الهی بحلمک أمهلتنی و بسترک سترتنی حتّی کانّک اغفلتنی و من عقوبات المعاصی جنّبتنی حتّی کأنّک استحییتنی.»
شرح مناجات شعبانیه ص : 137
قوله:الهی لو اردت هوانی لم تهدنی و لو اردت فضیحتی لم تعافنی....
الهی ما اظنّک تردّنی فی حاجة قد افنیت عمری فی طلبها منک.
الهی فلک الحمد ابدا ابدا دائما سرمدا یزید و لا یبید کما تحبّ و ترضی.
الهی ان اخذتنی بجرمی اخذتک بعفوک و ان اخذتنی بذنوبی اخذتک بمغفرتک و ان ادخلتنی النّار اعلمت اهلها انّی احبّک.
الهی، اگر خواریم را می خواستی هدایتم نمی فرمودی، و اگر می خواستی که رسوا شوم، این همه آثار و اسباب رسوا انگیز از من نمی زدودی، ای خدایم هرگز به تو این گمان را ندارم که در حاجتی که عمرم را در طلبش نابود ساختم. ردّم فرمایی.
شرح مناجات شعبانیه ص : 138
الهی حمد و ستایش بی نهایت و دائم و همیشگی از آن توست، که همواره در فزونی است و فنا نمی پذیرد آن گونه که دوست داری و می پسندی.
الهی اگر مرا به جرمم بازخواست فرمایی، من از تو پرستش می کنم که عفوت کجاست، و اگر مرا به گناهانم مؤاخذه فرمایی من از تو خواهم پرسید که مغفرت و پرده پوشی تو کجاست؟ و اگر مرا در آتش افکنی من به همه دوزخیان اعلام خواهم کرد که دوستدار توأم
انبساط در شکوی و دعا
چنانکه قبلا اشاره نمودم، حقیقت دعا جلب توجّه مدعوّ به سوی دعا کننده است که نیازمندیهای او را به رحمت و عنایت خویش روا سازد، و طبیعی است که قوام چنین حقیقتی، ضراعت و لابه در هیئت ادب شایسته است، یعنی عبارتی که به وسیله آن عرض حاجت می گردد علاوه بر منزّه بودنش از أیهام طلبکاری از خداوند متعال و از أیهام تشاجر و طرح دعوی، و تجهیل و مثل این امور، باید در زیّ و هیئت ادبی شایسته مقام ربوبی باشد، و تعبیری باشد رحمت انگیز و عنایت خیز و گر نه دعا و تضرّع نیست بلکه اقامه دعوی و طرح مخاصمه بر مدعوّ است «و العیاذ باللّه».
لزوم مراعات شایسته ترین ادب، نه فقط هنگام دعا و عرض حاجت است، بلکه در همه اذکار و مکالمه و خطاب با او سبحانه
شرح مناجات شعبانیه ص : 139
و تعالی وظیفه ای است بدیهی و بنده ای که فی الجمله عارف به مقام پروردگار کریم است این وظیفه را به روشنی درک می نماید، همان گونه که وجود خورشید را در روز روشن درک می کند، ولی در فقره اخیر که در این بحث از مناجات مورد شرح ذکر نمودیم موهم خلاف توقع است زیرا این تعبیرات: «الهی اگر مرا بجرمم مؤاخذه فرمایی، من از تو می پرسم عفوت کجاست... به دوزخیان اعلام خواهم کرد که من دوستت دارم» ایهام دارد که دعا کننده به مقابله مدعوّ برخاسته و در قبال مواخذه باریتعالی او نیز حضرتش را مورد سؤال از عفوش قرار می دهد، و در قبال مؤاخذه بر ذنوب، او نیز خواهد پرسید که ستّاریت و غفاریتش کو؟ و اگر او را در دوزخ اندازد، به دوزخیان اعلام خواهد کرد که او خدای تعالی را دوست می دارد و معذلک این دوست بوده که به دوزخش در افکنده که با شأن دوست چنین عملی تناسب ندارد و نظیر این أیهام در کثیری از دعوات است خصوصا در دعای کمیل بن زیاد که با آن آشنایی داریم.
مهمتر از ادعیه وارده از معصومین علیهم السّلام که در معرض أیهام مزبور بعضی از آنها واقعا ورود این أیهام به برخی از مکالمات موسای کلیم علی نبینا و آله و علیه السلام - که در قرآن آمده:
وَ اخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ سَبْعینَ رَجُلا لِّمیقاتِنا فَلَمّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قالَ ربِّ لَو شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إیّایَ أَ تُهْلِکُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنّا إِنْ هِیَ إِلا فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدی مَنْ تَشاءُ أَنْتَ وَلِیُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ
شرح مناجات شعبانیه ص : 140
خَیْرُ الغافِرینَ 7: 155()موسی هفتاد مرد از قوم خویش برگزیده بود برای رفتن به میقات و گرفتن الواح تورات (و قوم برگزیده به مکالمه خدای تعالی با موسی قانع نشدند و تقاضای رؤیت خدای سبحان را نمودند) پس هنگامی که رجفه صاعقه آنان را گرفت و هلاک شدند، موسی عرض کرد پروردگارا اگر می خواستی آنان را و مرا قبلا هلاک می نمودی، آیا به جهت عصیان گروهی از سفها، ما را هلاک می کنی؟ نیست این هلاکت و عذاب مگر امتحانت که هر که را می خواهی بدین وسیله گمراه می کنی و هر که را می خواهی هدایت می فرمایی، تو ولیّ امر مایی، بر ما رحمت و مغفرت آر، چه فقط تویی که بهترین آمرزندگانی.
تعبیر:«لو شئت أهلکتهم من قبل و إیای أ تهلکنا بما فعل السفهاء منّا»موهم اعتراض است و کلیم اللّه تعالی می خواهد عرض کند که پروردگارا وجود همه امور از مشیت ازلی تو نشأت می گیرد و از این رو، قبلا اگر می خواستی آنان و مرا هلاک می فرمودی که در این صورت از بنی اسرائیل تهمتی مربوط به هلاکت این گروه متوجه من نمی شد، وانگهی از شئون ربوبیت و رحمتت نیست که به جهت تبهکاری تعدادی از سفیهان، ما را هلاک و نابود سازی؟ این مواخذه غیر منتظره جز امتحانت نیست که با این گدازندگی، خالص را از ناخالص جدا می کنی، گروهی را گمراه
شرح مناجات شعبانیه ص : 141
و گروهی را از نعمت هدایت برخوردار می نمایی، چنانکه ملائکه عرض کردند:«اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء.»و حاصل آنکه، نفس تعبیر مذکور با قطع نظر از همه جهات دیگر، چنین أیهام می کند که گوینده، طرف خطاب خود را در سطح هم طراز خود انگاشته و حشمت و جمال و جلال او را نادیده گرفته، بدون هیچ خوف و رجایی، با او به سخن پرداخته و دل خالی کرده و فعل و حادثه واقع شده را ارزیابی نموده، و نظر خود را در این زمینه عریان ابراز داشته است.
این أیهام اعتراض، در ابتهال رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به خداوند متعال در کنار بستان عتبه و شیبه وقتی که از طائف، سفها ثقیف او را رانده بودند، به خوبی چشمگیر است چنانکه در سیره ابن هشام است:
اللهم إلیک اشک ضعف قوتی و قلّة حیلتی و هوانی علی الناس یا ارحم الراحمین، انت رب المستضعفین، و أنت ربی، الی من تکلنی؟ الی بعید یتجهمنی؟ ام إلی عدو ملکته امری...؟«»
ای خدای متعال، ناتوانی و بیچارگی و بی ارزشی خویش را نزد مردم، به سویت شکوه می آورم. یا ارحم الراحمین، ای تویی که پروردگار مستضعفان و پروردگار منی، به که برگذارم می کنی؟ به بیگانه ای که از دیدار من کراهت دارد؟ یا به دشمنی که او را بر من مسلط ساخته ای؟
شرح مناجات شعبانیه ص : 142
ملاحظه می فرمایید که تعبیر«الی من تکلنی...»
موهم شدیدترین اعتراض است و انگار که آن صاحب خلق عظیم می خواهد عرض کند ای پروردگار مستضعفان و پروردگار من شئون ربوبیت و صفت ارحم الراحمینی تو چگونه مرا به بیگانه ای می سپارد که از من بیزار و از دیدارم کراهت دارد؟ و چطور مرا به دشمنی که بر امورم مستولی و مسلّط است، واگذار می کند؟ آیا ربّ المستضعفین و ربّ من که مستضعفم بایدم به این ها برگذار کند؟ این بود توضیح اجمالی درباره توهم اعتراض ناشی از برخی تعبیرات وارده در قرآن مجید و ادعیه و مناجات و مباهلات معصومین علیهم السّلام.
همان گونه که این اشکال به عنوان «ایهام اعتراض» عنوان گردیده است، واقعیت نیز چنین است، زیرا انبساط در شکوای إلی اللّه تعالی و مسألت از حضرتش که از لطیفترین حالات اولیا و عرفاء باللّه تعالی است به غلط اعتراض توهم گردیده و احیانا برخی، انبساط در شکوی و مسألت از واهب العطایا را سوء ادب پنداشته اند که چنین پنداری خود ستمگری به معارف الهی است.

هجر جمیل و صبر جمیل

در قرآن کریم، خدای - عزّ و جلّ - امر فرموده رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله را به هجر جمیل:«و اهجرهم هجرا جمیلا»«»و صفح جمیل:«فاصفح
شرح مناجات شعبانیه ص : 143
الصفح الجمیل»«»و صبر جمیل«فاصبر صبرا جمیلا».«»هجر جمیل، هجرتی است که به مهجور عنه، ایذایی نرساند و صفح جمیل، گذشت و عفوی است که عتابی در آن نباشد و صبر جمیل صبری است بدون شکوای به غیر خدای تعالی زیرا شکوای به خداوند متعال منافاتی با صبر جمیل ندارد و چنانکه جناب یعقوب - علی نبیّنا و آله و علیه الصلوة و السلام - در موردی می فرماید:«انّما اشکو بثّی و حزنی إلی اللّه»و در موردی دیگر می فرماید:«فصبر جمیل»و بنا بر این شکوای مصائب و حوادث و آلام به سوی خداوند متعال منافاتی با صبر جمیل ندارد و درباره حضرت ایوب - علی نبینا و آله و علیه الصلوة و السلام - می فرماید:«انّا وجدناه صابرا» 38: 44()و شکوای آن جناب را نقل می کند:«و ایوب اذ نادی ربّه انّی مسّنی الضرّ و أنت ارحم الراحمین» 21: 83()و با این رفع شکوایش به خدای تعالی او را می ستاید:«نعم العبد انّه اوّاب» 38: 30پس می توان گفت که شکوای الی اللّه و ادبه و رجوع به او به صبر جمال و زیبایی می بخشد و صبر را متّصف به وصف جمیل می گرداند و بر صابر مصیبت دیده و گرفتار بلا واجب است که نزد خدای تعالی شکوه برد و از گرفتاری و مصیبت به سوی حضرتش شکایت آورد زیرا در صورت عدم اشتکاء إلی اللّه تعالی، صبر وی رنگ مقاومت و مقابله با قهر الهی را به خود می گیرد
شرح مناجات شعبانیه ص : 144
و بدیهی است که چنین عملی سوء ادب با خداوند سبحان است و انبیا - صلوات اللّه علیهم - که معلم آداب عبودیت بودند، شکوه إلی اللّه تعالی را در شدائد و بلایا به ما آموخته اند و خداوند متعال بلایا و مصائب را نازل می کند تا مبتلایان و گرفتاران به سوی او شکوه برند - نه به غیر او - که در این صورت از صابرانند«و اللّه یحبّ الصابرین.» 3: 146

انبساط در شکوی و سؤال

معنی انبساط در شکوی و سؤال، عبارت است از اظهار آنها به مقتضای طبع و سجیّه دور از تکلّف ناشی از خوف یا رجا که ریشه های جبن و تملّقند و انبساط به معنایی که گفته آمد از احوال صاحبدلان و عارفانی است که متحقق به جمال احدیتند و خوف و رجا از جلال احدی انتشا می یابند، و انبساط از جمال حق تعالی و بسط آن حضرت نشأت می گیرد، و بسط الهی فراگیر همه اشیا و چیزی او را در بر نمی گیرد و ممکن هم نیست که در بر گیرد و آن ذات اقدس رفیع الدرجات و المنزلات است. «دنا فی علوّه و علا فی دنوه» تا بادنی الدرجات، بسط حضرتش گسترده است و استقراض می کند:
من ذا الذی یقرض اللّه قرضا حسنا فیضاعفه له» 2: 245()و در هر درجه و منزل گرچه دانی باشد، باری تعالی رفیع الدرجه در آن دنوّ و عالی الشان در آن نزول است و این بسط الهی است که به ارباب قلوب و اولیاء اللّه تعالی حال انبساط موهبت فرموده که دور از تکلفات
شرح مناجات شعبانیه ص : 145
خوف و طمع، با خدای - عزّ و جلّ - شکوی و ابتهال سر می دهند و:
«أ تهلکنا بما فعل السفهاء منّا» 7: 155و«الی من تکلنی؟ الی بعید...»
می گویند و در این طراز است که بدون هیچ پیرایه ای عرض می کند:
«لو اخذتنی بجرمی اخذتک بعفوک...»
این برگزیدگانند که در پرستیدن پروردگار احرارند، حق را برای حق می خواهند، نه حق را وسط و معبر قرار می دهند، که به نعمتهای اخروی نائل آیند یا از عذاب اخروی رهایی یابند و چون احرارند ابتهال و دعایشان از قید خوف و طمع آزاد است، ولی بی خبر از حال انبساط می پندارد، که سوء ادب و اعتراض است، غافل از اینکه برداشت اعتراض و سوء ادب از عبارات مورد، بحث انعکاسی است از حال انقباض خویش که بدان مبتلا گردیده است، و هیچ مؤمنی تردید ندارد که عالیترین ادب عبودیت را پیامبران علیهم السّلام طبق درجاتشان دارا بوده اند.
پس آنکه از عبارات انبیا و اولیا در مقام ابتهال و مناجات که نمونه هایی ذکر شد، توهم اعتراض و سوء ادب می کند باید بیدار شود و به خود آید که وهم مزبور، سایه ای است از حال انقباض خود، و واجب است در ازاله آن بکوشد و در پیروی از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله که همان شریعت اسلامی است کمال جدّ و جهد را مبذول دارد که م آلا مورد محبّت جناب اقدس حق تعالی می گردد و حال انقباض وی به حال انبساط مبدّل می شود، در بعضی از آثار دیدم که کلیم اللّه تعالی از طلب حاجات دنیویه در آغاز امر ابا و امساک داشته و هنگامی که خدای تعالی خلعت قرب و رازداری در اندامش پوشاند.«و نادیناه
شرح مناجات شعبانیه ص : 146
من جانب الطور الایمن و قربّناه نجیّا» 19: 52()،به او در بساط قرب، بسط حضور دادند تا آنجا که طبق خبر مأثور به وی فرمودند:«اطلب منّی و لو ملحا لعجینک»
مأذون در انبساط گردید، انبساطی که در زیباترین سیمای ادب عبودیت تجلّی می نمود، و به تصدیق قرآن مجید وارسته از همه و وابسته به حق تعالی شد.«و اذکر فی الکتاب موسی انّه کان مخلصا و کان رسولا نبیّا» 19: 51()،در مقامی قرار گرفت که ابلیس هیچ راهی برای اغوای آن بزرگ نداشت.«قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین» 38: 82 - 83()و اظهار یأس از اغوای مخلصین می نماید زیرا خدای تعالی آنان را برای خود خالص گردانیده چگونه ممکن است ابلیس بافق اعلای مخلصین که در حصن ولایة اللّه اند دست اغوا دراز کند؟ باری، این وارستگان از خوف و رجاء، عبادتشان از شاکله خوف و رجا بیرون است و همه شئونشان رنگ انبساط دارد و احیانا بعضی از آنان، از انبساط نیز رسته اند و در شهود بسط الهی خود و انبساطشان مستهلک شده و آنانکه در حال انبساط باقیند خاشع ترین و مؤدب ترین عباد اللّه تعالی هستند و همه وقت در حال حضورند، امّا خشوع و ادب آنان، خشوع حیاء لا خشوع مخافه و هیبة اجلال و قبض تأدّب.
شرح مناجات شعبانیه ص : 147
قوله:الهی ان کان صغر فی جنب طاعتک عملی فقد کبر فی جنب رجائک املی....
الهی کیف انقلب من عندک بالخیبة محروما و قد کان حسن ظنّی بجودک ان تقلبنی بالنّجاة مرحوما.
الهی و قد افنیت عمری فی شرّة السّهو عنک و ابلیت شبابی فی سکرة التّباعد منک.
الهی فلم استیقظ ایّام اغتراری بک و رکونی إلی سبیل سخطک.
الهی و انا عبدک و ابن عبدک قائم بین یدیک متوسّل بکرمک إلیک.
الهی انا عبد اتنصّل إلیک ممّا کنت
شرح مناجات شعبانیه ص : 148
اواجهک به من قلّة استحیائی من نظرک و اطلب العفو منک اذ العفو نعت لکرمک.
الهی اگر در کنار طاعتت، عملم ناچیز است، در کنار امیدواری به کرمت، آرزویم بزرگ است.
الهی چگونه از آستان جودت، تهیدست و محروم بر می گردم در صورتی که حسن ظنّ من به جودت این بوده که بر من خواهی رحمت آورد، و مقرون به نجاتم بر می گردانی؟ الهی در حالی که عمرم را در تیره روزی غفلت از تو تباه نمودم، و دوران جوانیم را در مستی دوری از تو فرسوده ساختم، در ایّامی که مغرور پرده پوشی تو بودم و در راه غضب تو گام بر می داشتم بیدار نگشتم، ای خدا هم اکنون من آن عبد فرزند عبد توأم که در پیشگاه تو ایستاده و کرم عمیمت را وسیله باز یافتن در حوزه بخشایشت قرار داده ام.
الهی من عبدی هستم که به آستانت جهت عذرخواهی از کردارهای زشتی که ناشی از کم حیائیم در محضرت بوده، آمده ام و از درگاهت خواستار عفو و گذشت از اوصاف کرم تو است.
حسن ظن به خدای تعالی
حسن ظنّ به جود و رحمت باریتعالی چنانکه می بینید مورد استناد نجات و رهایی از خواری تهیدستی و حرمان واقع شده است و دعا کننده عارف، حرمان و نومیدی را با وجود حسن ظنّ به خدای
شرح مناجات شعبانیه ص : 149
تعالی، در تعبیری به ظاهر استفهام انکاری، تا عدم آباد امتناع رانده است.
امام المحدثین شیخ کلینی قدّس سرّه بابی در اصول کافی شریف به عنوان «حسن الظّن باللّه عزّ و جلّ» افتتاح و روایاتی از عترت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله در آن آورده اند که بعضی از آنها را ذکر می کنم، سپس در تبیین آن وارد می شویم. جناب کلینی از امام باقر علیه السّلام نقل می کند که رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله فرموده اند که خداوند متعال می فرماید:
لا یتّکل العاملون علی أعمالهم التی یعملونها لثوابی، فانّهم لو اجتهدوا و أتعبوا أنفسهم - اعمارهم - فی عبادتی کانوا مقصّرین غیر بالغین فی عبادتهم کنه عبادتی فیما یطلبون عندی من کرامتی و النعیم فی جنّاتی و رفیع الدرجات العلی فی جواری و لکن برحمتی فلیثقوا و فضلی فلیرجوا و إلی حسن الظّن بی فلیطمئنوا فانّ رحمتی عند ذلک تدرکهم، و منّی یبلّغهم رضوانی، و مغفرتی تلبسهم عفوی، فانّی انا اللّه الرحمن الرحیم و بذلک تسمیّت.«»
عابدان و پارسایان بر اعمالشان که به انگیزه پاداش انجام می دهند، تکیه نکنند، زیرا اگر همه کوششها و رنجها و عمرهایشان را در پای عبادتم بریزند، در عبادتشان مقصّرند، و به کنه عبادتم در آنچه که از کرامتم و نعمتهای بهشتم و درجات رفیعه و عالیه در جوارم
شرح مناجات شعبانیه ص : 150
می طلبند، نمی رسند، ولی به رحمتم اعتماد کنند، و به فضل و احسانم امیدوار شوند و به حسن ظنّ به من بیارامند، در این هنگام است که رحمتم آنان را در می یابد، و بخشایشم رضای مرا به آنان می رساند، و مغفرتم، جامه عفوم را در اندامشان می پوشاند، زیرا فقط من ارحم الرّاحمین و به این وصف نامگذاری شده ام.
و از امام رضا علیه السّلام روایت می کند که فرمودند:
أحسن الظّنّ باللّه فإنّ اللّه عزّ و جل یقول: انا عند ظنّ عبدی المؤمن بی، ان خیرا فخیرا و ان شرّا فشرّا.«»
گمان نیک به خداوند متعال داشته باش زیرا خدای عز و جل می فرماید: من در کنار گمانی که بنده مؤمنم به من دارد می باشم، اگر گمان وی به من، نیک خیر است، نیکی و خیر می بیند، و اگر گمان وی به من، شرّ و بدی است، شرّ و بدی خواهد دید.
و از سفیان بن عیینه نقل می کند که گفت، شنیدم امام صادق علیه السّلام می فرمودند: حسن ظن به خدای متعال این است که امیدوار نباشی مگر به خدای تعالی، و همی نداشته باشی مگر از گناه خود.«»
تبیین حسن ظن باللّه
و امّا تبیین «حسن ظن باللّه» و چگونگی نجات از مذلّت تهیدستی و حرمان در بازار حقیقت به وسیله این سکّه صاحب عیار:
شرح مناجات شعبانیه ص : 151
«حسن ظن وثقه باللّه تعالی» با درک این مقدّمه است.
هر آفریننده ای را که در جهان طبیعت می نگرید، در معرض دعوای ربوبیت از برای خویش است، زیرا هیچ مخلوقی در سرای طبیعت نیست مگر آنکه در وی نفعی یا ضرری به ودیعت نهاده شده است و به نحوی مظهر اسم شریف «نافع» یا «ضار» است و به همین مقداری که در آن، از این صفت به ودیعت نهاده شده، و چند صباحی عاریت در این نعمت الهی گردیده، کرنش و تذلّل اکثر خلق را به خود جلب می نماید، و حتّی انسان که اشرف مخلوقات است می بینید چگونه محتاج به آشامیدن دارویی می شود که طبعا از آن نفرت دارد، و اکثرا آن را در سودمندی و شفا با دیده استقلال می نگرند. و هر آفریده ای در این نشأه جسمانی با این نعمت ربوبی، برخی از نیازمندیهای نیازمندان را برآورده و نیایشهای فطری آنها را اجابت می نماید و بر این اساس است که بسیاری از موجودات امکانی (مانند فرشتگان و ستارگان و افلاک و احجار و اشجار و برخی از حیوانهای بی زبان و جنّ و انس) مورد پرستش واقع شده اند، و هر یک معبود طائفه ای از نوع آدمی گردیده اند، و م آلا از صراط مستقیم سعادت حقیقی که لقاء اللّه تعالی» است گم گشته اند و با رای ابد از لقاء اللّه محروم گردیده و در جهنّم بعد گرفتار شده اند.
چون پروردگار متعال این نعمت ربوبی «نفع و ضرر» را در مخلوقات به امانت سپرده، می دانست نیازمندی را که در نفوس مردم سرشته اند، آنها را به بهره گیری از این ودایع سوق می دهد،
شرح مناجات شعبانیه ص : 152
هشدار داده اند:
فمن کان یرجوا لقاء ربّه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربّه احدا 18: 110.() هر کس که طالب سعادت حقیقی و امیدوار به لقای پروردگارش هست، باید عمل صالح انجام دهد، عملی که در آن شایبه ای از فساد نباشد، و در عبادت پروردگارش، احدی را شریک نگرداند.
لفظ «أحد» که به دنبال نفی واقع می شود، مفید استغراق است، یعنی همه چیز (از ذوی العقول و غیر آنها) را در برگرفته و مشمول حکم نفی می نماید و در آیه فوق این معنا به خوبی روشن است یعنی هیچ یک از اشیا (اعم از عاقل و غیر عاقل) را شریک عبادت پروردگار ننماید، و همین معنا مضمون آیه«و ما أمروا الا لیعبدو اللّه مخلصین له الدین» 98: 5()یعنی دین مستخلص گردیده از ایادی ربوبیّت اکوان و آفریدگان، مطلوب خداوند متعال است و حاجتمند در جلب منافع و دفع مضارّ باید فقط به سوی حضرتش التجا آورد و او تبارک و تعالی قاهر و غالب مطلق است و در قضا حاجات محتاجین، مغلوب سبب مخصوصی نیست و«ان اللّه بالغ امره قد جعل اللّه لکلّ شی ء قدرا.» 65: 3()همین است معنای اخلاص عمل و دین خالص که انحراف از آن، ضلال و سقوط در هاویه شرک است و همانطور که گفتیم واقع
شرح مناجات شعبانیه ص : 153
شدن اشیا و اکوان در معرض ربوبیّت فرقی در بین آنها نیست زیرا می شود که «اصناف و مختلف» اموال در معرض ربوبیّت قرار گیرند چنانکه از صحیح بخاری از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله روایت شده که فرمودند:
تعس عبد الدینار، تعس عبد الدرهم، تعس عبد القطیفه، تعس عبد الخیصه، تعس و انتکس و اذا شیک فلا انتغش هلاک باد بنده دینار، هلاک باد بنده درهم، هلاک باد بنده حوله، هلاک باد بنده جامه، هلاک و سرنگون باد و چون خار به پایش رود هرگز خارجش نسازد.
و از آن سرور است که فرمودند:«الشرک فی هذه الامّة أخفی من دبیب النمل.»
چنانکه ممکن است «اصناف مختلف» رجال در معرض ربوبیّت قرار گیرند و جناب کلینی - قدّس سرّه - از ابی بصیر نقل می کند که گفت:
سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جل: [اتّخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون اللّه ]فقال: اما و اللّه ما دعوهم إلی عبادة انفسهم و لو دعوهم إلی عبادة انفسهم لما اجابوهم، و لکن احلّوا لهم حراما و حرّموا علیهم حلالا فعبدوهم من حیث لا یشعرون.«»
از امام صادق علیه السّلام از کلام الهی [اهل کتاب، علما و پارسایانشان را پروردگارهایی غیر خدای تعالی اتخاذ نمودند ]پرسیدم، امام علیه السّلام در
شرح مناجات شعبانیه ص : 154
پاسخم فرمودند: هان به خدا سوگند که علما و زهّاد، آنان را به عبادت خودشان دعوت نکردند و بر فرض که دعوت می کردند، آنان اجابت نمی نمودند، بلکه مقصود از ربوبیّت آنان، این است که اموری را حلال و اموری را به هوای خویش بر آنان حرام می کردند و آنان نیز کورکورانه اطاعت می نمودند و به طور ناخودآگاه، آنان را می پرستیدند.
همین مضمون از طریق اهل سنّت از عدی بن حاتم طایی نقل شده، در هنگامی که برای تشرّف به اسلام، خدمت پیمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله رسید، می گوید که آن حضرت جهت تعریض به من، آیه را تلاوت می فرمود:«اتّخذوا احبارهم و رهبانهم...»من عرض کردم که ما آنان را پرستش نمی کردیم، فرمودند:«أ لیس یحرّمون ما احلّ اللّه فتحرمونه و یحلّون ما حرّم اللّه فتحلّونه؟ قلت: بلی، قال: فتلک عبادتهم.»
و حتی ممکن است نفس خود را در معرض ربوبیت قرار دهد و آن را در کمالات و مکارم اخلاق و عبادات خویش مستقل پندارد، و العیاذ باللّه بدین وسیله بر خدای تعالی منّت گذارد و به همین خوپرستی، قرآن مجید اشارت می فرماید:«یمنّون علیک أن أسلموا قل لا تمنّوا علیّ اسلامکم بل اللّه یمنّ علیکم ان هداکم للإیمان ان کنتم صادقین.» 49: 17()بر تو منّت می گذارند که اسلام آورده اند، بگو اسلامتان را بر من منّت منهید، بلکه خداوند متعال بر شما منّت می گذارد که شما را به سوی ایمان هدایت فرموده، اگر راستگو باشید.
شرح مناجات شعبانیه ص : 155
و بسا که مخلصین در عبادات که اعمالشان از ربوبیّت اکوان مستخلص گردیده، ناخودآگاه در اخلاصشان به خودپرستی مبتلا می شوند و خویشتن را در نعمت اخلاص مستقل می بینند و معاذ اللّه بر خدای تعالی به این پندار منّت می گذارند، و رؤیت اخلاص به این کیفیّت، شرک است. و با این محاسبه، مخلص چنانی همانند عبّاد اموال و رجال از قذارت شرک مبّرا نیست و بدیهی است که عمل شرک آلود به هر کیفیّتی که باشد منشأ قرب إلی اللّه تعالی نیست چنانکه در ذیل آیه«و لا یشرک بعبادة ربّه احدا» 18: 110توضیح دادیم، و در حدیث قدسی که هشام بن سالم از امام صادق علیه السّلام نقل می کند همین واقعیّت با بیانی لطیف نمودار است:
یقول اللّه عز و جل: انا خیر شریک فمن عمل لی و لغیری فهو لمن عمل له غیری.«»
خدای - عزّ و جلّ - می فرماید: من بهترین شریکم، پس هر کس عملی را برای من و غیر من انجام دهد، آن عمل تماما از آن غیر من است که برایش انجام گرفته.
پس با این همه دشواری که در تحصیل اخلاص است، چگونه می توان بر عمل اعتماد نمود؟ و بر فرض تحصیل اخلاص و رهایی از معبودیّت اکوان و ربوبیّت نفس، عامل اخلاصند چه حقّی بر خدای تعالی دارد؟ و چطور می توان عبادات خالص خویش را ثمن معامله کرامة اللّه تعالی و درجات عالیه در جوارش قرار دهد؟ مگر نه
شرح مناجات شعبانیه ص : 156
این است که عامل و عمل و اخلاص و همه مبادی عباداتش، ملک خدای منّان است؟ پس تکیه بر اعمال، نوعی خودفریبی است، بلی تکیه گاه وثیق فقط حسن ظنّ یعنی اعتقاد خیر به خداوند - عزّ و جلّ - و اینکه فقط حضرتش جواد مطلق و ارحم الرّاحمین است، و این گونه حسن ظن باللّه تعالی که با جان مؤمن، متّحد شود، تردیدی نیست که نفس وی، قابل تامّ بری رحمت و فضل الهی می گردد، و خدای تعالی که فاعل تامّ است، رحمت و فضل خویش را بی دریغ به او افاضه می فرماید و به قدر تقاضایش، جود و انعامش را به وی عرضه نموده و سرشار از مواهب خویش می گرداند، و اگر - العیاذ باللّه - سوء ظن به خداوند متعال دارد، قابلیّت وی ناقص است و طبعا از پذیرش عنایات الهی ابا خواهد داشت و حدیثی که از امام رضا علیه السّلام نقل نمودیم، گویای همین واقعیت است:«انّ اللّه عزّ و جل یقول: انا عند ظنّ عبدی المؤمن بی ان خیرا فخیرا و ان شرّا فشرّا.»
حسن ظن به خداوند - عزّ و جلّ - و اعتقاد خیر به حضرتش پایه اساسی بسیاری از مقامات معرفت است و اهل تدبّر می دانند که زیر بنای اصلی مقامات توکّل و تسلیم و تفویض و طمأنینه و نظائر این ها، همانا حسن اعتقاد به خداوند تبارک و تعالی است، و حسن ظنّ باللّه تعالی که ملازم با وثوق به رحمت و عنایت اوست، احیانا منشأ الهام غیبی و تأیید و امداد الهی می شود، و راه خروج از مهالک را ارائه می دهد، و قصّه مادر موسای کلیم - علی نبیّنا و آله و علیه السّلام - شاهدی روشن و صادق بر این دعوی است:«اذ اوحینا إلی أمّک
شرح مناجات شعبانیه ص : 157
ما یوحی، أن اقذفیه فی التابوت فاقذفیه فی الیمّ فلیلقه الیمّ بالسّاحل یأخذه عدوّ لی و عدوّ له.» 20: 38 - 39()حسن ظن به خداوند متعال، پایه اساسی جهت الهام در قلب سلیم و شریف این بانوی مکرّمه بوده که چگونه خود و نوزاد و خاندان خویش را از مهلکه طغیان فرعون رهایی بخشد و با وثوق تام منبعث از اعتقاد نیک به خدای منّان، نوزادش را در تابوت بگذارد و به پیروی از الهام الهی به کام امواج دریا بسپارد، و لعمرک أیها القاری، در آینه این عمل که رشحه ای از چشمه زلال اعتقاد نیک به پروردگار منّان است، سواد عین توکّل و نقطه دائرة تفویض و سویداء قلب تسلیم و اشارات ابروان رضا و قامت استوار طمأنینه را می توان مشاهده کرد امّا«لمن کان له قلب او القی السّمع و هو شهید» 50: 37و نتیجه بحث آنکه صاحبان حسن ظن به خدای - عزّ و جلّ - و اعتقاد خیر به حضرتش، در کمال انبساط می توانند با ندبه و لابه عرض کنند.
«الهی کیف انقلب من عندک بالخیبة محروما و قد کان حسن ظنّی بجودک أن تقلبنی بالنجاة مرحوما»
شرح مناجات شعبانیه ص : 159
قوله:الهی لم یکن لی حول فانتقل به عن معصیتک الا فی وقت ایقظتنی لمحبّتک و کما اردت ان اکون کنت فشکرتک بادخالی فی کرمک و لتطهیر قلبی من أوساخ الغفلة عنک:
الهی، قدرتی که بدین وسیله از نافرمانیت باز گردم، ندارم مگر در وقتی که برای بهره گیری از محبتت بیدارم فرمودی و در این صورت بوده چنانکه خواستی همانگونه شدم، پس شکر گزاریت کردم از آن رو که مرا در حریم کرم خویش پذیرا شدی و قلبم را از پلیدیهای غفلت از خویش تطهیر فرمودی.
شناخت ذلّ عبودیت، سراپرده عزّ ربوبیت است
این فراز از مناجات شریفه، به شناخت ذلّ و فقر عبودی که سراپرده ربوبی است، اشارت دارد. معرفت ذلّ عبودیّت، کلید ابواب همه مقامات، و گذرگاه جملگی احوال نشاط انگیز و توفنده رهروان الی اللّه است، معرفت ذلّ عبودیّت بالهای براق عرش پیمای انسان
شرح مناجات شعبانیه ص : 160
بلند اختر است که صفیر محبوب را از کنگره عرش لبیک گویان استقبال می نماید و فقط با این بالها است که در آن سرزمین عشق افزا «عند ملیک مقتدر» نزول می کند.
معرفت ذلّ عبودیّت، شبستان و سراپرده عزّ ربوبیّت است، زیرا شناسایی فقر و ربط و حاجت و تعلّق و تدلی که حقیقت هر ممکن الوجودی است، ملازم با شناسایی غنی بالذات و مربوط إلیه است. پس شناخت ذلّ عبودیّت، سراپرده عزّ ربوبیّت است و نیروی سلوک هر سالکی با این میزان سنجیده می شود و هر اندازه این شناخت قویتر باشد، سالک در سلوک إلی اللّه نیرومندتر است و هر اندازه این جنبه، ضعیفتر باشد، خودبینی و خودخواهی، قویتر خواهد بود و طبعا از قرب به سراپرده عزّ ربوبی، دورتر است و این حجاب خودبینی است که از همه حجابها ضخیمتر است، بلکه حجابی بین خدای تعالی و بین بشر جز خودبینی نیست، چنانکه از امام موسی بن جعفر علیه السّلام روایت شده«و لا حجاب بینه و بین خلقه الاخلقه.»«»
معرفت ذلّ عبودیّت، همان میثاق و اعترافی است که در عالم ذرّ بر همگان عرضه گردید و جملگی از سعید و شقی بر آن گردن نهادند و این میثاق فطری از همه آنان مأخوذ شد و بدون هیچ استثنایی همگی در جواب:«أ لست بربکم» 7: 172جمله«قالوا بلی شهدنا» 7: 172گفتند و اعتراف به ذلّ عبودی خویش و عزّ ربوبی پروردگار متعال
شرح مناجات شعبانیه ص : 161
نمودند، و با اشهاد و احضار حق تعالی، آنان را بر حقیقت وجودشان دریافتند که جز فقر و ربط محض به حضرت واجب الوجود تعالی چیز دیگری نیستند، و در افق بیکران هستی، هیچ فاعل و مؤثری بالاستقلال جز حضرت پروردگار متعال نیست و همه ممکنات چنانکه در اصل وجود، آویخته و متدلّی به واجب الوجودند، در همه افعال و آثار وجودشان نیز به حضرتش آویخته اند و در ذیل آیه اخذ میثاق و اقرار بر ذلّ عبودیّت و عزّ ربوبیّت، علی بن إبراهیم به سند صحیح از عبد اللّه بن مسکان نقل می کند که گفت: به امام صادق علیه السّلام راجع به این آیه«و اذ اخذ ربک من بنی آدم...» 7: 172()عرض کردم:«معانیة کان هذا؟ قال علیه السّلام: نعم فثبتت المعرفة و نسوا الموقف...»
«آیا این اخذ میثاق از بنی آدم و اعتراف آنان به ذلّ عبودیّت و عزّ ربوبیّت، به نحو عینی و شهودی انجام گرفته؟ فرمودند: بلی، این معرفت در وجودشان ثبت شده، ولی موقف و موطن اخذ میثاق را فراموش کردند».
بلی نسیان موقف الهی و خدا فراموشی، خود فراموشی و کوردلی است که ضخیم ترین حجاب از قرب الهی است بلکه در خبر مروی از امام کاظم علیه السّلام یگانه حجاب، همین حجاب خودبینی و خودفراموشی است و با خرق این حجاب است که همه مسافتها را مهاجر إلی اللّه طی می کند و به سراپرده عزّ ربوبی تشرّف می یابد و بالعیان می بیند که همه ممکنات در اصل وجودشان و رشحات
شرح مناجات شعبانیه ص : 162
و آثار آن متدلّی به قیّوم مطلقند و همگی در موقف میثاق مترنّم به «لا حول و لا قوة الا باللّه» می باشند و تأویل این آیه کریمه را عینا مشاهده می کنند:
«انَّ الَّذینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ لَنْ یَخْلُقوا ذُبابا وَ لَو اجْتَمَعُوا له و انْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شیئا لا یَستَنْقِذوهُ مِنْهُ ضعْفَ الطّالِبُ وَ المَطْلُوبُ، ما قَدَروا اللّه حَقَّ قَدْرِهِ انَّ اللّهَ لَقویٌّ عزیزٌ 22: 73 - 74()به آنهایی که با دیده استقلال در تأثیر می نگرید، و برای رفع نیازتان، آنها را که غیر خدایند می خوانید، و نزدشان دریوزگی می کنید هرگز نمی توانند مگسی بیافرینند و گر چه همگی بر آفرینش آن اجتماع کنند و اگر مگس چیزی از آنها برباید، از پس گرفتنش از آن عاجزند، زهی ناتوانی طالب و مطلوب. آنچنان که باید قدر خدای تعالی را نشناختند، فقط خداوند است که توانا و عزیز مطلق و بالاستقلال است.
حدیث قدسی لطیفی، امام المحدثین مولانا الکلینی قدّس سرّه در اصول کافی از امام رضا علیه السّلام نقل می کند که ما به نقل و ترجمه آن اکتفا می کنیم و شرح آن موکول به ظرف توفیق است.
ایشان از احمد بن محمد بن ابی نصیر - علیه الرحمه - روایت فرموده که گفت امام رضا علیه السّلام فرمودند:
قال اللّه: یا ابن آدم بمشیئتی کنت أنت الذی تشاء لنفسک ما تشاء و بقوّتی ادیّت فرائضی و بنعمتی قویت علی
شرح مناجات شعبانیه ص : 163
معصیتی، جعلتک سمیعا بصیرا قویّا، ما اصابک من حسنة فمن اللّه و ما اصابک من سیئة فمن نفسک و ذاک أنّی أولی بحسناتک منک و أنت اولی بسیئاتک منّی و ذاک.
أنّنی لا أسأل عمّا أفعل و هم یسألون.«»
خدای تعالی می فرماید: ای فرزند آدم این تویی که با خواست من می خواهی هر چه که برای خود می خواهی، با توانایی من فرایض مرا انجام می دهی و با نعمت من بر نافرمانی من توانایی، من تو را شنوا و توانا و بینا کردم، هر نیکی که به تو می رسد از خداوند است و هر بدی که به تو می رسد از خودت است، زیرا من ولیّ حسناتم و از تو سزاوارتر به حسناتت هستم، و به سیّئاتت از من سزاوارتری، زیرا آنچه که من انجام می دهم، مورد سؤال نیستم و آنان هستند که مسئول افعال خویشند.
بیداری در جهت حبّ الهی
حاصل آنکه، در دائره امکان، فاعل بالاستقلال غیر معقول است و هر فاعل و مؤثّری در فعل و اثرش با امداد و حول و قوّه الهی، فاعل و مؤثر است و حتی در انصراف و بازگشت از معصیت، نیز محتاج به حول و قوّه الهی است که در این فراز از مناجات، با لطیف ترین عبارت بیان فرموده، و یقظه و بیداری در جهت حبّ الهی را خاستگاه حول و قوّه ربوبی در انصراف از نافرمانی حق تعالی
شرح مناجات شعبانیه ص : 164
می شناساند، و با تعبیر:«أیقظتنی لمحبتک»
یادآور می شود که ایقاظ و بیدار کردن، ابتدا از خداوند متعال افاضه می شود و به دنبال این بیداری و قیام، از خواب غفلت در گاهواره طبیعت، افق دلکش محبّت الهی را که مدخل تماشاگه راز است، با چشم بصیرت مشاهده می کند و با فطرت بیدار شده، ادراک می نماید که: ایقاظ الهی، خود محبتی است از سوی حضرتش که بدون هیچ عوض و غرضی به وی ارزانی گردیده است و به دنبال خود، محبّت عبد به خداوند - عزّ و جلّ - است که لازمش اتّباع و پیروی از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله است که جزا و پاداش آن محبّت خدای تعالی است و بنا بر این محبّت عبد به خداوند متعال، محفوف به دو محبّت از جانب خدای کریم است:
1. محبت ابتدایی، که همان ایقاظ و بیداری بخشیدن به عبد است از خواب غفلت در مهد بدن.
2. محبّت جزایی، که مترتّب بر متابعت از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله در انجام فرائض و نوافل می شود، و در همه امور به حضرتش که اسوه حسنه است، تأسّی می کند، و در میان این دو محبّت ربوبی (ابتدایی و جزائی) محبّت عبد واقع گردیده همانند توبه عبد که محفوف به دو توبه از خدای توّاب است، یکی توبه ابتدایی و دیگری توبه جزائی یعنی قبول توبه که بر توبه عبد، مترتّب می گردد، چنانکه قرآن مجید تصریح بدان فرموده:«ثم تاب علیهم لیتوبوا انّ اللّه هو التواب الرحیم.» 9: 118()
شرح مناجات شعبانیه ص : 165
باری، در نیازآباد مکان، فاعل مستقل، ممتنع است و هر فاعل ممکن، همانطور که در اصل وجود، محتاج به واجب تعالی است، در فروع و آثار وجودش نیز محتاج به حضرت اوست و به یک کلام:
«لا مؤثّر فی الوجود الا اللّه» ولی نکته باریک در فراز مذکور از مناجات مورد شرح، این است که: ایقاظ و بیدارکردن از غفلت را منشأ حول و قدرت بر بازگشت از معصیت اعلام می نماید، و افق دید این بپا خاسته از خواب را، محبّت خدای تعالی می داند، و همین حبّ الهی است که عبد را به پیروی از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله موفّق می سازد و احیانا در دو بعد، اتّباع از نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله توفیق سلوک می یابد: در بعد اداء فرائض و در بعد ملازمت نوافل که از ثمرات آنها، قرب فرضی و نفلی همراه با حبّ فرضی و نفلی است، و به این واقعیّت ناظر است آیه شریفه:«قل ان کنتم تحبّون اللّه فاتّبعونی یحببکم اللّه» 3: 31()و حدیث شریف معراج:«ما یتقرّب إلیّ عبد من عبادی بشی ء احبّ إلیّ ممّا افترضت علیه و انّه لیتقرّب إلیّ بالنافلة حتّی أحبّه...»«»
تفسیری است از آیه مزبور.
اشاره ای به اصناف محبوبین خدای تعالی
آیه مذکوره دارای مدلول گسترده و عمیقی است، زیرا محبوبیّت هر بنده سالکی را عند اللّه تعالی، مشروط به اتبّاع از
شرح مناجات شعبانیه ص : 166
رسول اللّه صلّی اللَّه علیه و آله و آله اعلام فرموده است و سیاق«فاتّبعونی یحببکم اللّه» 3: 31ظاهر در حصر است و مفاد آن چنین می شود که: هر صفتی را که حق تعالی به جهت آن، صاحبش را محبوب خود، اعلان فرموده است، ناگزیر حصول آن صفت، از طریق متابعت از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله است و اصناف محبوبین عند اللّه تعالی با ذکر صفاتشان در قرآن مجید آمده اند، مانند:«ان اللّه یحبّ التوابین و یحبّ المتطهرین» 2: 222و«یحبّ المحسنین» 2: 195و«یحبّ الصابرین» 3: 146و«یحبّ المتّقین» 3: 76و«یحبّ المتوکلین» 3: 159و «یحبّ الشّاکرین» و غیر این ها آیات دیگری که در آنها محامد صفات أحبّاء اللّه تعالی بیان گردیده، و جملگی از وحی الهی تلقّی شده است، چه آن حضرت هیچ گاه به هوای نفسانی سخنی نمی فرموده:«و ما ینطق عن الهوی، ان هو الا وحیّ یوحی»و چنانکه خود مطاع در همه امور برای امّت است، خود نیز مطیع وحی الهی بوده است، و این حقیقتی است روشن که متکرّرا در سوره هایی از قرآن کریم اعلان شده است.
در سوره های انعام، اعراف و یونس آمده است:«ان اتّبع الا ما یوحی إلیّ»و در سوره احقاف، آیه نهم می فرماید:«ما أدری ما یفعل بی و لا بکم ان اتّبع الا ما یوحی إلیّ» 46: 9و این چنین مأمور شدند که موقعیّت خویش را اجهار کنند و علی رءوس الاشهاد اعلان نمایند که به آنچه درباره او و امّت انجام می گیرد، علمی از خود ندارد و همه فرائض و سنن «ما یفعل...» از جانب وحی و او پیرو و مطیع وحی است و نتیجه این تبعیّت تام از وحی الهی، ظهور آیات و کرامات بدست پیرو و مطیع است و به عبارتی:
شرح مناجات شعبانیه ص : 167
تبعیّت تام از افعال و آداب تشریعی، منتج مظهریّت برخی از افعل اللّه تکوینی می گردد، و حبیب اللّه تعالی چنانکه خدای تعالی، سمع و بصرش در قرب نافله ای می گردد، او نیز سمع اللّه تعالی و عین اللّه الناظرة در قرب فریضه ای می شود.
رزمندگان، محبوب خدایند
از محبوبترین اصناف نزد خدای متعال، مجاهدین و مقاتلین فی سبیل اللّه هستند که جهاد و قتالشان در صف واحدی فشرده که هیچ گونه شکافی در آن نباشد و همانند بنیانی فراهم آمده از سرب مذاب باشد، انجام گیرد، چه شکاف تنازع و تفرّق، مدخل شیاطین بوده و وحدت سبیل اللّه با آن ممکن نیست، و از این احبّاء اللّه تعالی قرآن مجید چنین یاد می کند:«انّ اللّه یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفّا کانَّهم بنیانٌ مرصوص.» 61: 4()بلی، همانطور که در روایت آمده:«خیر الناس من ینفع الناس»
قیام برای اعزاز دین و علوّ کلمة اللّه تعالی، مقامی است که بهای آن محبوبیّت عند اللّه تعالی است، و در حدیث است که مردی به رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله عرض کرد: غاری سراغ دارم در کوهی، خوشم می آید که در آن برای عبادت و صلاة، رحل اقامت افکنم تا اجلم برسد. در جواب فرمودند:«لمقام احدکم فی سبیل اللّه خیر من صلاته ستّین سنة فی أهله -
اقامه فی سبیل اللّه بهتر است از شصت سال نماز در
شرح مناجات شعبانیه ص : 168
خانه و اهل خویش»، زیرا اقامه فی سبیل اللّه - و گرچه نوبتی هم باشد - نفع آن، عامّ بوده و در آن اعزاز دین و علوّ کلمة اللّه است و به این ملاحظه در حدیث نبوی صلّی اللّه علیه و آله آمده است:«الجهاد سنام الدین -
بلندا و قله رفیع دین، جهاد است» و حتّی مرابطه و مرزبانی که آن همه فضیلت دارد، به خاطر اعزاز دین و نفع عموم مسلمین است و از وجود اقدس رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله روایت گردیده:
لرباط یوم فی سبیل اللّه صابرا محتسبا من وراء عورة المسلمین فی غیر شهر رمضان، افضل عند اللّه من عبادة مائة سنة صیام نهارها و قیام لیلها، و لرباط یوم فی سبیل اللّه صابرا محتسبا من وراء عورة المسلمین فی شهر رمضان، افضل عند اللّه تعالی من عبادة ألف سنة، صیام نهارها و قیام لیلها، و من قتل مجاهدا و مات مرابطا فحرام علی الأرض أن تأکل لحمه و دمه و لم یخرج من الدنیا حتّی یخرج من ذنوبه کیوم ولدته أمّة و حتّی یری مقعده من الجنّة و زوجته من الحور العین و حتّی یشفّع فی سبعین من اهل بیته و یجری له اجر الرّباط إلی یوم القیامة.»«»
هر آینه یک روز مرزبانی از ممالک اسلام در راه خدا با مقاومت و بدون چشمداشت به مادیّت، در غیر ماه رمضان، نزد خدای تعالی برتر است از یک صد سال عبادت که روزها را صائم و شبها را به قیام بگذراند، و هر آینه یک روز مرزبانی از ممالک اسلام در راه خدا با
شرح مناجات شعبانیه ص : 169
مقاومت و بدون طمع مادّی، در ماه رمضان، نزد خدای تعالی برتر است از یک هزار سال عبادت که روزها را صائم و شبها را به قیام بگذراند و کسی که در جهاد شهید شود و یا در هنگام مرزبانی بمیرد، خون و گوشت او بر زمین حرام است و از دنیا نمی رود مگر از گناهانش پاک شود، همانند روزی که از مادرش زاییده و قبل از مردن، جایگاه خود را در بهشت و همسرش از حور العین را می بیند و برای گروهی از خاندانش شفیع می گردد و اجر مرزبانی تا روز قیامت برای او جاری است.
شرح مناجات شعبانیه ص : 171
قوله:الهی انظر إلیّ نظر من نادیته فاجابک و استعملته بمعونتک فاطاعک یا قریبا لا یبعد عن المغترّ به و یا جواد لا یبخل عمّن رجا ثوابه.
الهی، نظری به من فرما، آن گونه نظر که به اولیائت افکندی و انس روز افزونت را در دلهایشان به بار نشاندی، چون ندایشان می کنی اجابتت می کنند و عمل صالح از آنان می طلبی، به حول و یاری تو اطاعتت می کنند. ای نزدیکی که هرگز از فریفته و مفتونت دوری نداری و ای بخشاینده ای که هیچ گاه به امیدوار رحمتت، امساک نمی کنی.