فهرست کتاب


شرح مناجات شعبانیه

محمد محمدی گیلانی‏

متوکّلین بر غیر خدا

ختام مسک این مبحث را حدیث قدسی قرار می دهیم که امام المحدثین کلینی عظیم (ره) در «باب التفویض إلی اللَّه و التوکل علیه» از کتاب اصول کافی شریف، از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت فرموده است:
ان اللَّه تبارک و تعالی یقول: و عزّتی و جلالی و مجدی و ارتفاعی علی عرشی، لأقطعن امل کل مؤمّل [من الناس ]غیری بالیأس و لا کسونّه ثوب المذلّة عند الناس و لأنحّینّه من قربی و لأبعدنّه من فضلی، أ یؤمّل غیری فی الشدائد؟ و الشدائد بیدی و یرجو غیری، و یقرع
شرح مناجات شعبانیه ص : 111
بالفکر باب غیری؟ و بیدی مفاتیح الابواب و هی مغلقه و بابی مفتوح لمن دعانی فمن ذا الذی امّلنی لنوائبه فقطعته دونها؟ و من ذا الذی رجانی لعظیمة فقطعت رجاءه منّی؟ جعلت آمال عبادی عندی محفوظة فلم یرضوا بحفظی و ملأت سماواتی ممن لا یملّ من تسبیحی و أمرتهم ان لا یغلقوا الأبواب بینی و بین عبادی فلم یثقوا بقولی الم یعلم [أنّ ]من طرقته نائبة من نوائبی انه لا یملک کشفها احد غیری الا من بعد اذنی فما لی اراه لاهیا عنّی؟ اعطیته بجودی ما لم یسألنی ثمّ انتزعته عنه فلم یسألنی ردّه و سأل غیری؟ أ فیرانی أبدأ بالعطاء قبل المسألة ثم أسأل فلا أجیب سائلی؟ أ بخیل أنا فیبخلنی عبدی؟ أ و لیس الجود و الکرم لی؟ أ و لیس العفو و الرحمة بیدی؟ أ و لیس أنا محلّ الآمال فمن یقطعها دونی؟ أ فلا یخشی المؤمّلون أن یؤملوا غیری، فلو انّ اهل سماواتی و اهل ارضی امّلوا جمیعا ثم اعطیت کل واحد منهم مثل ما امّل الجمیع ما انتقص من ملکی مثل عضو ذرّة و کیف ینقص ملک انا قیّمه؟ فیا بؤسا للقانطین من رحمتی و یا بؤسا لمن عصانی و لم یراقبنی.«»
خداوند تبارک و تعالی می فرماید: به عزت و قهّاریتم و به کرم نامتناهی و استیلا بر عرشم، سوگند یاد می کنم که آرزوی هر
شرح مناجات شعبانیه ص : 112
آرزومند به غیرم را به نومیدی قطع می کنم و در میان مردم، لباس خواری به اندامش می پوشانم، و از حریم قرب خویش او را می رانم، و به دوری از فضل و عنایتم مبتلایش می سازم. آیا در گرفتاریها بغیر من آرزو می بندد، در صورتی که همه گرفتاریها در دست من است؟ و به غیر من امیدوار می شود و به فکر خویش باب غیر مرا می کوبد، در حالی که همه ابواب در دست من است؟ و جمله ابواب بسته، فقط باب من است که به روی دعا کنندگانم باز است.
کیست آن کس که در گرفتاریهایش به من آرزو بسته و من آرزویش را قطع کرده باشم؟ و کیست آن کس که در مشکلی عظیم به من امید بسته و من نومیدش کرده باشم؟ آرزوهای بندگانم را در حفاظت خویش قرار دادم، امّا به حفاظتم راضی نشدند و آسمان هایم را از فرشتگانی نستوه از تسبیح من، پر کرده ام و فرمان دادم که بابهای اجابت بین من و بندگانم را نبندند ولی بندگانم وعده مرا باور نداشته و به قولم اعتماد نکردند آیا کسی که گرفتار مصیبتی شده، نمی داند که احدی نمی تواند آن را رفع کند جز من یا با اذن من؟ پس چرا از من روی گردان است؟ این منم که به جودم به وی اعطا کردم نعمتی را که سؤال نکرده بود، سپس از او ستاندم، پس از من مسألت نکرد که بدو بازگردانم و از غیر من مسألت نمود آیا می پندارد من که قبل از سؤال، ابتدا به بخشش کردم سپس سؤال شدم، سؤال کننده ام را نومید می کنم؟ آیا من بخیلم که بنده ام مرا به بخل نسبت دهد؟
شرح مناجات شعبانیه ص : 113
آیا جود و کرم مطلقا ملک من نیست؟ آیا عفو و رحمت مطلقا بدست من نیست؟ آیا من محلّ آرزوی همه آرزومندان نیستم؟ جز من کیست که آرزوها را قطع کند؟ آیا نمی هراسند آرزومندان که به غیر من آرزو ببندند؟ اگر از اهل آسمان هایم و اهل زمینم، جملگی آرزو به من آرند، سپس به هر یکشان آنچه همه خواسته اند عطا کنم، از ملک من همانند عضو مورچه ای نقصان نمی پذیرد، چگونه نقصان می پذیرد، ملکی که من قیّم آن هستم؟ این اندوه و سیه رویی همیشه قرین نومیدان از رحمت من باد.
ای اندوه و سیه رویی همیشه قرین گنهکاران بی آزرم باد.»
شرح مناجات شعبانیه ص : 115
قوله:الهی قد جرت علی نفسی فی النّظر لها فلها الویل ان لم تغفر لها الهی لم یزل برّک علیّ ایّام حیوتی فلا تقطع برّک عنّی فی مماتی
الهی کیف ایس من حسن نظرک لی بعد مماتی و أنت لم توّلنی الا الجمیل فی حیوتی الهی تولّ من امری ما أنت اهله وعد علیّ بفضلک علی مذنب قد غمره جهله.
الهی، بر نفس خویش ستم کردم در اینکه برای استکمالش به اعتقاد حق و عمل صالح، بیجا مهلتش دادم (و به تسویف و خود فریبی گرفتارش نمودم) پس وای به حالش اگر او را نیامرزی. الهی، همواره خیر گسترده ات در ایّام حیاتم بر من جریان دارد، این خیر گسترده ات را در مماتم از من قطع مکن. الهی، چگونه از حسن عنایتت بعد از مرگ مأیوس می شوم در صورتی که این تویی که در حیاتم، جز خیر
شرح مناجات شعبانیه ص : 116
و جمیل به من روا نداشتی. الهی، امورم را آن گونه که شایسته تست به انجام رسان و فضل خود را به گنهکاری که غریق امواج جهالت است، بازگردان.
خودفریبی و تسویف
موضوع مهمّی که در این فرازهای از مناجات مورد بحث، جلب توجّه می کند، موضوعی است که فراز:«جرت علی نفسی فی النّظر لها»
در بردارد. نظر همان گونه که به معنی «دیدن و تأمّل کردن» آمده است، به معنی «انظار و مهلت دادن» نیز آمده که همین معنی در فقره یاد شده، منظور است و ما آن را مساوی با «تسویف و خودفریبی» تفسیر نمودیم که این صفت رذیله، ریشه عریق در «طول امل» دارد. و نهایتا از حبّ دنیا متغذّی می گردد و مولانا النراقی قدّس سرّه در «جامع السعادات» می گوید:
قد ورد انّ اکثر اهل النّار صیاحهم من سوف، یقولون و احزناه من سوف.«» روایت شده که ناله بیشتر اهل جهنم از «سوف» (مماطله و به تأخیر انداختن) است و ناله وا حزناه از سوف گفتن و مماطله وظایف سر می دهند.
«سوف» مانند «س» بر فعل مضارع داخل می شود و آن را به
شرح مناجات شعبانیه ص : 117
آینده اختصاص می دهد و آینده مستفاد از «سوف» طولانی تر از آینده مستفاد از «س» است، و بسا افعالی که به آینده موکول می شوند، هرگز توفیق انجام آنها بدست نمی آید و از قبیل أمانّی و آرزوهای ناشدنی محسوب می گردند و کثیری از افراد به این بلیّه مبتلایند که انجام اموری - و خصوصا امور مربوط به نیکبختی دنیا و آخرت - را به آینده موکول می کنند و خود را فریب می دهند به گونه ای که این خودفریبی برای آنان «طبع ثانی» می شود و در چنین معیشت سختی دست و پا می زنند و چه ضرب المثل عالی است «فلان یقتات السّوف»، یعنی فلانی غذایش «سوف» گفتن و مماطله کردن است، و دائما «آینده انجام می دهم» را نشخوار می کند.
تسویف و طول امل
روشن است که تسویف و به آینده موکول کردن انجام امور، لازمه پندار بقا و گرایش شدید در توابع بقا از اموال و اهل و اولاد و دیگر متعلّقات است که این ملزوم را «طول امل» و آرزوی دراز می نامند و چنانکه گفتیم از حبّ دنیا تغذیه می شود.«حبّ الدنیا رأس کل خطیئه»
که در کافی شریف از امام زین العابدین علیه السّلام روایت می کند که آن حضرت این تعبیر (حب الدنیا رأس کل خطیئه) را به همه انبیا و علما نسبت می دهند و در یک خبر نسبتا طولانی حسد قابیل را که منشأ قتل برادرش هابیل شد، بیان فرموده، سپس می فرماید:
فتشعّب من ذلک حبّ النساء و حبّ الدنیا و حبّ الریاسة
شرح مناجات شعبانیه ص : 118
و حبّ الرّاحة و حبّ الکلام و حبّ العلوّ و الثروة، فصرن سبع خصال فاجتمعن کلّهنّ فی حبّ الدنیا، فقال الانبیاء و العلماء بعد معرفة ذلک: حب الدنیا رأس کل خطیئة، و الدنیا دنیا آن: دنیا بلاغ و دنیا ملعونة.»«»
از آنچه یاد کردیم (تکبّر ابلیس و حرص آدم و حسد قابیل) حبّ نساء و حبّ دنیا و حبّ ریاست و حبّ راحت و حبّ کلام و حبّ برتری جویی و ثروت، نشأت گرفت و مالا هفت خصلت شدند که جملگی مندمج در حبّ دنیایند و بعد از شناخت این واقعیّت بوده که انبیا و علما فرمودند: حبّ دنیا مرکز فرماندهی و منشأ همه خطاها و معاصی است، البتّه دو گونه دنیا داریم: دنیایی که بلاغ است یعنی به قدر کفایت است و دنیایی که ملعونه و دور از رحمت حقتعالی است.

علاقه بین انسان و مستقرّش

عنایت خداوند متعال اقتضا داشته که استکمال انسان و وصولش به آخرین درجات سعادتش که لقاء اللّه تعالی است، به وسیله اعتقاد حق و عمل صالح باشد و بدیهی است که این امر، تدریجیّ الحصول و نیازمند به مادّه قابله است و به حکم تلازم بین مادّه و صورت، ناچار مادّه مفروض، مصوّر به صورت جسمانی است
شرح مناجات شعبانیه ص : 119
و م آلا چنین نشأه ای، دنیا و جهان طبیعی است که علی الدوام، متبدّل و سیّال است و اوصاف و اعراضش - بدون استثنا - در همه ابعاد، دگرگون و متغیّر است و بنابراین، هبوط آدمی به عالم مادّه و تدریج و استقرارش در زمین و بهره گیری از متاع دنیوی برای مدّتی، یک حقیقت ضروری و لزومی است و همین است معنی آیه کریمه«و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدوّ و لکم فی الأرض مستقرّ و متاع إلی حین.» 2: 36()از عنایت خدای تعالی به استکمال آدمی و ایصالش به غایت قصوی این بوده که برای ایجاد علاقه بین آدمی و مستقرّش، آن چنان زمین را با موجودات گوناگون از جماد و نبات و حیوان، زینت و زیبایی بخشید، که فتّان دلهای بسی از صاحبدلان گردید، و وجد و شیفتگی به جمالش، منشأ فسادها در بحر و برّ شد و از سوی دیگر، همین بزّک و آرایش موهبت شده به زمین بوده که با تسخیر دلهای بنی آدم، زمین را عمران و آبادی بخشیده و متجر اولیاء اللّه ساخت، و بیشتر از فرزندان آدم برای تأمین این مقصد و عنایت الهی همانند چارپایانی هستند که شبانه روز در خدمت اولیاء اللّه تعالی به بارکشی مشغولند و خود نمی دانند و دائما به فکر اختراع و اکتشاف و تکمیل صنایع و تسهیلات معیشت در ابعاد گوناگون زندگی هستند و این بارهای سنگین و طاقت فرسا را به دوش فکر و بدن می کشند و دریغا که خود در غفلت غوطه ورند و از عنایتی که پروردگار نیل به آن را در
شرح مناجات شعبانیه ص : 120
امکانشان قرار داده یعنی لقاء اللّه تعالی، به کلی غافلند و در میان این فاعلهای بالتسخیر غفلت زده افراد خوش نیّت و خوب طینتی نیز وجود دارند که ای کاش با این خدمتگذاری تحسین بر انگیز یقظه ای بهره آنان می شد، و می توانید در این آیه کریمه شریفه، تأمّل فرموده و به عرضم گواهی دهید:
و لقد ذرأنا لجهنّم کثیرا من الجنّ و الإنس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها أولئک کالأنعام بل هم اضلّ أولئک هم الغافلون. 7: 179()زیرا این بدفرجامهای موصوف را همانند چارپایان باربردار که اثقال جامعه را به گرده می کشند معرفی فرموده است.
خود فراموشی معلول خدا فراموشی است
باری این جمال فتان حیات دنیا، نه فقط بی اعتقادهای به مبدأ و معاد را فریفته، بلکه اکثر پیروان شریعت و معتقدان به مبدأ و معاد را نیز فریفته و از صراط مستقیم گمراهشان ساخته که یک شاخه از این گمراهی، تسویف در اکتساب توشه واپسین و تحصیل اعتقاد حق و انجام عمل صالح است که همان خودفریبی ملازم با خود فراموشی که معلول خدا فراموشی است:«نسوا اللّه فانساهم انفسهم.» 59: 19()
شرح مناجات شعبانیه ص : 121
نتیجه این فراموشی، تاریک دلی و کوری بصیرت است که ملازم با «معیشت ضنک» است و در«تبلی السرائر» 86: 9،(اعمی» 17: 72محشور می شود و به پروردگار - عزّ و جلّ - اعتراض می کند که من بینا بودم، چرا کور محشورم نمودی؟ پاسخ خود را می شنود و به او گفته می شود: آن چشم که وسیله بینایی تو در دنیا بوده چشم عاریتی بوده نه آخرتی.
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَانَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنَکا وَ نَحشُرهُ یَوْمَ القَیامَةِ أَعْمی، قالَ ربِّ لِمَ حَشرْتَنی أعْمی وَ قدْ کُنْتُ بَصیرا، قالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسیتها وَ کَذلِکَ الیَوْمَ تُنسی. 20: 124 - 126()یعنی چشم داشتی امّا چشم آخربین، نه چشم آخر بین، همچنانکه ضیا و روشنی جهان طبیعت نیز عاریتی است نه ذاتی، زیرا با نور آفتاب استضائه می یابد و با«اذا الشمس کورت» 81: 1به اصل خود که تیرگی است بر می گردد و این تیره در آنانند که صدورشان آوردگان جنگ با پاکان و صالحان است و مملوّ از اتهام و سوء ظن و افترا و لعنت و خیانت و ایذا و سباب و صدها ملکات موذیه است و پیوسته آتش جهنم الهی بر آن اشراف دارد:«نار اللّه الموقدة التی تطّلع علی الأفئدة.» 104: 6 - 7()و همین است معیشت ضنک که رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله آن را به عذاب قبر و برزخ تفسیر فرمودند:«یسلط علیه تسعة
شرح مناجات شعبانیه ص : 122
و تسعون تنّینا... ینفخون فی جسمه الی یوم یبعثون.» 7: 14
این ها مظاهر شیطانند، زبان و دست و چشم و گوششان جملگی آلات شیطانند و حتی تلاوتشان قرآن مجید را به لسان شیطان است. یعنی لسان مضاف و انانیّت که حقیقت ابلیس است و درباره این گونه افراد است. آیه«یِّلْوُونَ الَسِنَتَهُمْ بِالکِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الکِتابَ وَ ما هُوَ مِنَ الکِتابِ وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدَ اللّهِ وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدَ اللّهِ 3: 78()یعنی برخی از احبار یهود و ملایان آنها، هوسات نفسانی و هواجس شیطانی را با زبان پیچی و شیّادی بجای کتاب آسمانی به خورد مردمی دهند در صورتی که از کتاب اللّه نیست. [مورد نزول گر چه احبار و ملایان آنهاست ولی موجب تخصیص به آنها نمی شود و مناط که حقیقت شیطانی یعنی «انانیت» عام است ].
بلی نامه سیه دلان فجار و تبهکرداران که محتوایی جز فنون افترا و انحراف و اباطیل و عداوتها و خصومتها و نظایر این ها ندارد، جهنم افروز است.«انّ کتاب الفجار لفی سجّین.» 83: 7()همین آتش سوزان خاموش ناشدنی است که قرآن، مردم را از آن برحذر داشته، می فرماید:«فاتقوا النّار التی وقودها الناس و الحجارة» 2: 24،() یعنی بهراسید از آتشی که فروزینه و آتشگرانه اش مردم و سنگ است. و للّه درّ الشاعر:
ز نفس آتش فتاده در جهنم ز وی سوزد همی ابلیس و آدم
شرح مناجات شعبانیه ص : 123
سینه اهل بصیرت
و امّا اهل یقظه و بصیرت که از فتنه زینت این عجوزه حولا رهیدند، و نظر به نفس و مهلت دادن به آن را خودفریبی آشکار دیدند، و در ریاضت نفس کوشیدند، صدورشان، مصحف آیات بینات خدای - عزّ و جلّ - گردید.«بل هو آیات بینات فی صدور الذین أوتوا العلم.» 29: 49()
جان پاکان، کتاب مسطور است رق منشور، بیت معمور است این صدور است که روزان و شبان ملائکة اللّه تعالی بر آنها نزول می نمایند، و صاحبان آنها مختلف الملائکه اند و چون علی الدوام صحنه ذکر انبیا و اولیای خدای سبحانند، مزار انبیا و اولیائند و تجلّیگاه حق تعالی می باشند.«ان الذین قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا تتنزّل علیهم الملائکه.» 41: 30()همین جانهای پاکند که عمل قلیل، به مانند شجره طیّبه در بلد طیّب، در آنها بالنده زاید الوصف می یابد و در خبر مخاطبه خدای تعالی با داود علیه السّلام چنین آمده:
یا داود اسمع منّی و لا اقول الا حقا، الا انّ اولیائی یکفیهم من العمل ما یکفی الطعام من الملح.
ای داوود از من بشنو که جز حقّ نمی گویم، هان، اولیای من برای
شرح مناجات شعبانیه ص : 124
آنان کافی است از عمل، آن مقداری از نمک که برای غذا کافی است.
و همین است معنای وصیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله با امیر المؤمنین علیه السّلام:
«یا علی اخلص فی العمل یجزک القلیل»
و معنای خطاب اللّه تعالی به موسی - علی نبیّنا و آله و علیه السّلام -:یا موسی ما ارید به وجهی فکثیر قلیله و ما ارید به غیری فقلیل کثیره.«»
و اصل در این روایات و نظائر این ها. آیه شریفه«و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه و الذی خبث لا یخرج الا نکدا» 7: 58()است. و آیه«مثل الذین ینفقون اموالهم 2: 261...انبتت سبع سنابل» 2: 261،(کلمة طیبه کشجرة طیبه» 14: 24و امثال این هاست.
حاصل آنکه م آل کار مبتلایان به تسویف و خودفریبی، لحوق به فجار است مگر آنکه الطاف ربانی دستگیرشان گردد که بسا ممکن است به اولیاء اللّه تعالی بعد از امداد الهی ملحق شوند.
داستان سیّد حمیری
اسماعیل بن محمد حمیری معروف به سیّد حمیری (متوفای 173 ه. ق)، شارب الخمر و بد سابقه، که به تسویف و خودفریبی دچار بوده، الطاف الهی در یکی از طرق مدینه منوره بهره وی گردید و امام صادق علیه السّلام را ملاقات نمود در حالی که ابریقی از خمر همراهش بوده، امام به وی فرمودند: حمیری در ابریقت چیست؟ عرض کرد: شیر است
شرح مناجات شعبانیه ص : 125
فرمودند: از این شیر کمی در کفم بریز، او هم ریخت، ولی ملاحظه کرد که خمر در کف امام شیر گردیده، امام علیه السّلام به او فرمودند:
امام زمانت کیست؟ عرض کرد: آن کس که خمر را به شیر تبدیل فرمودند. و از امام علیه السّلام راجع به امام غایب پرسید، امام صادق علیه السّلام فرمودند: امر غیبت حق است ولی امام غایب امام دوازدهم خواهد بود.
علی ای حال، همین امداد الهی که منشأ یقظه و بیداری او از خود فریبی و تسویف گردید، او را به اولیا عظام ملحق ساخت و حیات طیبه، بهره او نمود و ممات باکرامت نصیب او گردانید، امّا داستان حیات طیبه اش را می توانید به «الغدیر» جلد دوم مراجعه فرمایید که حیاتی است مغبوط و امّا مکرمت مماتش را از حسین بن عون می شنویم که گفت:
در بیماری موت سید حمیری - علیه الرحمه - به عیادتش رفتم، دیدم در حالت نزع و جان دادن است و گروهی از نصّاب دورش بودند. سید مرحوم که مردی صبیح المنظر بود، ناگهان در گونه اش نقطه سیاهی پدید آمد و رفته رفته گسترده می شد تا آنکه تمام گونه اش را گرفت، نصّاب حالت شادی و شماتت گرفتند و شیعیان حاضر در آنجا غمناک شدند. مرحوم سید از بستر مرگش یعنی بغداد، صورتش را متوجه نجف کرد و عرض نمود: «أ هکذا یفعل بمحبک یا أمیر المؤمنین؟» یعنی آیا این چنین با دوست تو ای امیر المؤمنین عمل می شود؟ ناگهان از همان مطلع نقطه تیره، نقطه سفید و نورانی
شرح مناجات شعبانیه ص : 126
طلوع کرد و رفته رفته بر تمام گونه اش مستولی و چهره شریفش نورانی شد و با لبان متبسم شروع به انشای شعر فرمود و در اشعارش، از مقام ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام و وجاهتش عند اللّه سخن گفت، سپس شهادت بر توحید و رسالت و ولایت داد و دیدگان را بست و روحش به ملکوت اعلی پرواز نمود.
کذب الزاعمون انّ علیا لن ینجی محبته من هنات
قد و ربّی جنّة عدن و عفی لی الا له عن سیأتی
فابشرو الیوم اولیاء علیّ و تولّوا علیّ وصیّ الممات [1]
__________________________________________________
[1]یعنی: آنان که می پندارند علی دوستانش را از هلاک نمی رهاند، دروغگویند. به خدا قسم، که من به بهشت عدن درآمدن و خدا از گناهانم درگذشت. اینک، دوستان علی را بشارت دهید. و تا دم مرگ علی را دوست بدارید. پس از وی نیز به فرزندانش یکی پس از دیگری مهر بورزید. (الغدیر، ج 2، ص 274)
شرح مناجات شعبانیه ص : 127
قوله:إلهی قد سترت علی ذنوبا فی الدّنیا و أنا أحوج إلی سترها علی منک فی الأخری، إلهی قد أحسنت إلی إذ لم تظهرها لأحد من عبادک الصّالحین فلا تفضحنی یوم القیمة رءوس الأشهاد....
إلهی جودک بسط أملی و عفوک أفضل من عملی إلهی فسرّنی بلقائک یوم تقضی فیه بین عبادک إلهی اعتذاری إلیک اعتذار من لم یستغن عن قبول عذره فاقبل عذری یا أکرم من اعتذر إلیه المسیئون إلهی لا تردّ حاجتی و لا تخیب طمعی و لا تقطع منک رجائی و أملی.
شرح مناجات شعبانیه ص : 128
الهی گناهانی را در دنیا بر من پرده پوشی فرمودی که من به پرده پوشی آنها در آخرت محتاج ترم.
الهی به من احسان کردی زیرا گناهانم را بر هیچ یک از بندگان صالحت آشکار نفرمودی، پس روز قیامت در محضر گواهان بر اعمال رسوایم مگردان.
الهی جودت آرزویم را وسعت بخشیده و عفوت از عملم بهتر.
الهی روزی که میان بندگانت داوری می کنی به لقاء خویش خشنودم گردان.
الهی عذر آوردنم به درگاهت، عذر آوردن کسی است که نیاز به قبول دارد، پس عذرم را بپذیر، ای بزرگوارترین کسی که تبهکاران به درگاهش عذر می آورند، الهی حاجتم را رد مکن و دست طمعم را تهی بر مگردان و امید و آرزویم را از خود قطع مساز.

موهبت ستر و حجاب

از عنایتهای خداوند حکیم در نظام هستی، موهبت ستر و پوشش در میان موجودات است. به یمن حکمت خویش، ظاهر هر مخلوقی را به زیبایی ویژه ای آرایش داده که بیننده را به خود مشغول یا مجذوب می کند و باطن و وراء آن را به وسیله پرده ظاهر پوشیده ساخته است و این عنایتی است فراگیر در همه اشیا و امور که بعضی نسبت به بعضی دیگر ساتر و پوششند و همچون پرده هایی که در
شرح مناجات شعبانیه ص : 129
ورائشان اموری را مستور کرده اند، و برترین سترها اسم مبارک «الظاهر» خدای تعالی است که ساتر اسم مبارک «الباطن» آن حضرت است و ظلّ و پرتو گسترده اسم مبارک «الظاهر» قلب عبد مؤمن است که سراپرده حقتعالی است.«لا یسعنی أرضی و لا سمائی بل یسعنی قلب عبدی المؤمن»«»،
زیرا قلب مؤمن جلوه گاه صور الهیّه ای است که از اعتقادات حقّه نشأت گرفته اند و دل سراپرده ای است برای آن انوار فیض الهی که راهی جهت اشراف بر آنها نیست مگر الفاظ و عبارات دالّه بر آنها، که طبعا الفاظ و عبارات مفروضه نیز خود استار و پرده هایی برای معانی و مدلولاتند و گرچه الفاظ موضوعه برای نشان دادن مدلولاتند، ولی در عین ایفای این وظیفه، ساتر و حجابند. سترهای فرو هشته بر موجودات، گاهی بر سبیل تعظیم است مانند حجاب و ستری که در وراء آن سلطان یا مخدّراتند که بدین وسیله از ابتذال محفوظ می شوند، و گاهی بر سبیل منّت است که قبائح نفرت انگیز را با ستر و پرده پنهان می نماید، مانند هر یک از افراد آدمی که قاذورات و قبائح آنان را مستور فرموده و با این عنایت آنها را از منفور شدن نسبت به یکدیگر خلاصی بخشیده و اسم «الظاهر» زیبایی و جمال هر یک را آشکار نموده است و دعای«یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح یا من لم یؤاخذ بالجریرة، یا من لم یهتک السّتر یا عظیم العفو، یا حسن التّجاوز، یا واسع المغفرة یا باسط الیدین بالرّحمة، یا صاحب کلّ نجوی، یا منتهی کلّ
شرح مناجات شعبانیه ص : 130
شکوی»«»
همین نوع ستر و پرده را یادآور است.
گاهی فروهشتن ستر از باب رحمت است مانند حجب الهی بین خدای متعال و بین مخلوقات که اگر آن حجابها و استار نمی بودند، جملگی محو و فانی می شدند، چنانکه در خبر مشهور نبوی صلّی اللّه علیه و آله است:«انّ للّه سبعین الف حجاب من نور او ظلمة لو کشفت لأحرقت سبحات وجهه ما دونه.
- برای خدای تعالی هفتاد هزار حجاب است که اگر کنار روند، جلال و عظمت حضرتش همه ممکنات را نابود می کند».
و در روایت جبرئیل علیه السّلام آمده است:«للّه دون العرش سبعون حجابا لو دنونا من أحدها لأحرقتنا سبحات وجه ربّنا.»«»
روشن است که احراق سبحات، از قبیل سوزاندن آتش نیست بلکه مراد از احراق سبحات «جلال و عظمت» إفناء ذوات ممکنات و اندکاک انیّت آنهاست.
از جمله استار خداوند غفور، ستر کرم و عفو است که گنهکاران را از اصابت کیفر و عقوبت گناهان مستور می کند، و ستری عالیتر در این باب همانا ستر عصمت است که حائل بین عبد و گناه است و این دوگونه مغفرت یعنی ستر کرم و تجاوز از عقوبت مذنبین و ستر عصمت از آلودگی به گناه و نافرمانی حقتعالی از خواسته های حاملان عرش و فرشتگانی که پیرامون آن برای مؤمنین دعا می کنند، می باشد
شرح مناجات شعبانیه ص : 131
که در سوره غافر بیان شده است:
«یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کَلَّ شَی ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْما فَاغْفِر لِلَّذینَ تَابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبیلَکَ وَ قِهِمْ عَذابَ الجَحِیمِ، رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنّاتِ عَدْنٍ التی وَعَدْتَّهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ازْواجِهِمْ و ذُرّیّاتِهِم إِنَّکَ أَنْتَ العَزیزُ الحَکیم، و قِهِمُ السّیّئاتِ وِ مَنْ تَقِ السَّیّئاتِ یَومئذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذلکَ هُوَ الفَوزُ العَظیم.» 40: 7 - 9()حاملان عرش الهی و آنها که در پیرامونش در طوافند، تسبیحگوی پروردگار و ثناخوان اویند و بدو ایمان دارند و برای اهل ایمان این گونه استغفار می کنند: پروردگارا، علم و رحمت گسترده ات همه چیز را در بر می گیرد، پس مورد مغفرت خویش قرار ده کسانی را که به سوی تو بازگشتند و پیروی از صراط و طریقت نمودند و از عذاب جحیم، آنان را محافظت فرما. پروردگارا، آنان را در جنّات عدن که به آنها و به صلحا و آبا و ازواج و اعقابشان وعده فرمودی، داخل گردان، چه تو در عین اقتدار بر مبنای حکمت عمل می فرمایی، و آنان را از سیئات و گناهان مصون فرما و اگر کسی را در چنین روزی از آلودگی به گناه مصون فرمایی، بی تردید بر او رحمت آورده ای و مشمول چنین رحمتی (که حائل بین عبد و بین معصیت است) گردیدن فوز عظیم است».
شرح مناجات شعبانیه ص : 132
تعبیر «قهم» تکرار شده در دفعه اول مفعول آن «عذاب الجحیم» است یعنی پروردگارا، آنان را از عقوبت جحیم که نکال معاصی و ذنوب است، محافظت فرما و چنانکه گفتیم این مغفرت و ستر، ستر کرم و گذشت از عقوبت مذنبین است و در دفعه دوم مفعول آن «السیئات» است یعنی: پروردگارا، آنان را از گناهان مصون فرما که اگر کسی را از ارتکاب به سیئات و گناهان مصون فرمایی رحمت ویژه موهبتش فرموده ای و فوز عظیم همین است.
ستر حائل بین عبد و بین معاصی که ستر عصمت است و از رحمتهای خاصّه خداوند متعال و فوز عظیم است، گاهی به تطهیر مخصوص الهی است و فائزین به این تکریم ربوبی که از همه آلودگی ها به اراده خدای سبحان، منزّهند، مستقرّشان در افق اعلای هستی و با کتاب مکنون در تماسند.«انّه لقرآن کریمٌ فی کتابٍ مکنون لا یمسّه الا المطهّرون.» 56: 77 - 79()گاهی پرده حائل موصوف، خوف از خداوند متعال و گاهی رجا و امیدواری به عنایت آن حضرت است و گاهی این پرده عصمت، پرده حیا از حضرت ولیّ نعمت مطلق است، و ظاهرا به همین پرده حیا، اشارت دارد، حدیث نبوی صلّی اللّه علیه و آله:«نعم العبد صهیب لو لم یخف اللّه لم یعصه -
صهیب خوب بنده ای است، اگر بیمی از خداوند متعال هم نمی داشت، نافرمانی او را نمی نمود.» یعنی ستر عصمت از معصیّت خداوند متعال در صهیب، ستر حیا از خداوند
شرح مناجات شعبانیه ص : 133
متعال است، مضافا به اینکه ستر خوف نیز در او موجود است که بر فرض فقدان ستر خوف در وی، باز هم خدای تعالی را نافرمانی نمی کرده زیرا ستر حیا از خدا، عاصم او از معاصی پروردگار است، چه صهیب علیم القلب (نه علیم اللسان فقط) نیک می داند که خداوند بی نیاز، او را از عدم محض ایجاد فرموده، و همه ملک و ملکوت و غیب و شهادت را خدمتگذارش قرار داده تا نیازهای او را تأمین نمایند، و بدین وسیله او به سعادت حقیقی خود نائل آید، تأمل در این همه نعمتهای نامتناهی و الطاف بیکران باریتعالی که بدون هیچ عوض و غرضی بر او ارزانی گردیده است، موجب حیائی است شدید که طبعا ستر عصمت بین او و نافرمانی حضرت ولیّ النعم و الألطاف است و هر مؤمنی که مانند صهیب علیم القلب و بیدار باشد، دارای ستر عصمت از گناه است، و به مقداری که جان و دلش، لمس نعمتها و الطاف باریتعالی را نموده، به همان مقدار آزرم و حیا از خدای - عزّ و جلّ - دارد، که پرده عصمت از گناهان در همان حدّ است.
و بالعکس، علیم اللسان جهول القلب که جز مراء و جدال همّی ندارد و با اینکه علم و شناخت به حقیقت دارد، در مناظره با اقران، تلبیس و تدلیس می کند و جامه باطل را بر اندام حق می پوشاند و حق را مکتوم می سازد و آزرمی از نهی الهی ندارد که فرموده:«و لا تلبسوا الحقّ بالباطل و تکتموا الحق و أنتم تعلمون.» 2: 42()
شرح مناجات شعبانیه ص : 134
بلی فقید اللسان سفیه القلب، وقیح است و از موهبت حیا و دین محروم است چنانکه امام صادق علیه السّلام فرموده اند:«لا ایمان لمن لا حیاء له»
زیرا حیا (انقباض نفس و خودنگهداری از ارتکاب قبیح به خاطر قبح آن) ثمره ایمان به خداوند حاضر و ناظر است و لزوما ایمان چنانی و اعتقاد به حضور ولیّ النعم و الالطاف و نظارت حضرتش بر همه اعمال، منتج انقباض نفس مؤمن از ارتکاب هر مکروهی در محضر او سبحانه و تعالی است، و آن کس که بی شرمی می کند و در محضر خدای تعالی مرتکب عصیان می شود و باطل را در لباس حق جلوه می دهد، بدین جهت است که وجودش از نال بالنده و ثمربخش ایمان تهی است، و بو جهلی است که وجودش از نهال بالنده و ثمربخش ایمان تهی است، و بو جهلی است به غلط بو الحکم نامیده شده و در واقع رهزن راه عبادت است و همانند ابو جهل در مصبّ این عتاب الهی:«أ لم یعلم بأنّ اللّه یری»«»است.
تدبّری عمیق در آیه شریفه به خوبی روشن می کند که حدیث مذکور از امام صادق علیه السّلام مستخرج از همین آیه کریمه است. یعنی حیا از ایمان به خدای علیم و ناظر بر اعمال نشأت می گیرد، و بو جهل بی شرم که ایذاء رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله را در حال سجده، قصد نموده بود، بدان سبب بوده که ایمان به خدای علیم و شاهد بر اعمال نداشت و هر بی شرم از خدای عزّ و جل، بناچار تهی از چنین ایمانی است، و حاصل جمع واقعیّت حیا از خداوند عزّ و جل، همان انقباض نفس
شرح مناجات شعبانیه ص : 135
و روگردانی از هر امری است که مبغوض حضرت او می باشد.
لازم به تذکّر است که در بعضی از اخبار، بر خداوند متعال «حیّی: صاحب حیا» اطلاق شده چنانکه أبو داود در سنن خویش از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله روایت کرده که فرمودند:
انّ اللّه عزّ و جل حییّ ستّیر یحبّ الحیاء و السّتر.«»
خدای - عزّ و جلّ - مسلما صاحب حیا و پرده پوشی است. دوستدار حیا و پرده پوشی است.
روشن است که حیا درباره واجب تعالی به معنی انقباض و انفعال نیست، چه در حریم حضرتش انفعال و انقباض راه ندارد و بناچار بر معنی تارک قبیح حمل می شود، و در ارتباط با اجرای این صفت بر حقتعالی، لطائفی از اخبار آمده است که به نقل یکی از آنها اکتفا می شود:
انّ شیخا فی القیامة یقول اللّه له: یا عبدی عملت کذا و کذا (من امور لم یکن ینبغی ان یعملها) فیقول: یا رب ما فعلت و هو قد فعل، فیقول الحق: سیروا به إلی الجنّة فتقول الملائکة التی احصت علیه عمله: یا ربّنا أ لست تعلم انّه فعل کذا و کذا؟ فیقول: بلی و لکنّه لمّا انکر استحییت منه ان اکذّب شیبته
خداوند متعال در روز قیامت، عتاب به پیرمرد گنه کاری می نماید و می فرماید: ای بنده ام تو مرتکب امور چنانی که نافرمانی من است
شرح مناجات شعبانیه ص : 136
گردیده ای. آن پیر گنه کار عرض می کند: پروردگارا، من مرتکب چنین اعمالی نشده ام در صورتی که آن معاصی را انجام داده است، پس حقتعالی امر می فرماید که او را به بهشت ببرید، در این هنگام فرشتگانی که کاتبان اعمال آن گنه کارند و آمار معاصی او را ثبت کرده اند عرض می کنند: پروردگارا تو خود دانایی که این پیر آلوده، گناهان مورد اشاره را انجام داده است خدای تعالی می فرماید: بلی می دانم ولی چون این بنده پیرم انکار نموده، من از وی حیا کردم که ریش سفیدش را تکذیب کنم
کرم بین و لطف خداوندگار گنه بنده کرده است و او شرمساربا اعتماد به همین وصف ستاریت خداوند غفور است که در این فراز مناجات، از حضرت غفار الذنوب مسألت می کند که: «الهی گناهانی را در دنیا بر من مستور ساختی که در آخرت به ستر آنها محتاج ترم» و این نویسنده ذو الشیبه نیز امیدوار است که حضرت ستار العیوب بر ریش سفیدش رحمت آرد:
دلم می دهد گاه گاه این نوید که حق شرم دارد ز موی سفید
عجب باشد ار شرم دارد زمن که شرمم نمی آید از خویشتن«الهی بحلمک أمهلتنی و بسترک سترتنی حتّی کانّک اغفلتنی و من عقوبات المعاصی جنّبتنی حتّی کأنّک استحییتنی.»
شرح مناجات شعبانیه ص : 137
قوله:الهی لو اردت هوانی لم تهدنی و لو اردت فضیحتی لم تعافنی....
الهی ما اظنّک تردّنی فی حاجة قد افنیت عمری فی طلبها منک.
الهی فلک الحمد ابدا ابدا دائما سرمدا یزید و لا یبید کما تحبّ و ترضی.
الهی ان اخذتنی بجرمی اخذتک بعفوک و ان اخذتنی بذنوبی اخذتک بمغفرتک و ان ادخلتنی النّار اعلمت اهلها انّی احبّک.
الهی، اگر خواریم را می خواستی هدایتم نمی فرمودی، و اگر می خواستی که رسوا شوم، این همه آثار و اسباب رسوا انگیز از من نمی زدودی، ای خدایم هرگز به تو این گمان را ندارم که در حاجتی که عمرم را در طلبش نابود ساختم. ردّم فرمایی.
شرح مناجات شعبانیه ص : 138
الهی حمد و ستایش بی نهایت و دائم و همیشگی از آن توست، که همواره در فزونی است و فنا نمی پذیرد آن گونه که دوست داری و می پسندی.
الهی اگر مرا به جرمم بازخواست فرمایی، من از تو پرستش می کنم که عفوت کجاست، و اگر مرا به گناهانم مؤاخذه فرمایی من از تو خواهم پرسید که مغفرت و پرده پوشی تو کجاست؟ و اگر مرا در آتش افکنی من به همه دوزخیان اعلام خواهم کرد که دوستدار توأم
انبساط در شکوی و دعا
چنانکه قبلا اشاره نمودم، حقیقت دعا جلب توجّه مدعوّ به سوی دعا کننده است که نیازمندیهای او را به رحمت و عنایت خویش روا سازد، و طبیعی است که قوام چنین حقیقتی، ضراعت و لابه در هیئت ادب شایسته است، یعنی عبارتی که به وسیله آن عرض حاجت می گردد علاوه بر منزّه بودنش از أیهام طلبکاری از خداوند متعال و از أیهام تشاجر و طرح دعوی، و تجهیل و مثل این امور، باید در زیّ و هیئت ادبی شایسته مقام ربوبی باشد، و تعبیری باشد رحمت انگیز و عنایت خیز و گر نه دعا و تضرّع نیست بلکه اقامه دعوی و طرح مخاصمه بر مدعوّ است «و العیاذ باللّه».
لزوم مراعات شایسته ترین ادب، نه فقط هنگام دعا و عرض حاجت است، بلکه در همه اذکار و مکالمه و خطاب با او سبحانه
شرح مناجات شعبانیه ص : 139
و تعالی وظیفه ای است بدیهی و بنده ای که فی الجمله عارف به مقام پروردگار کریم است این وظیفه را به روشنی درک می نماید، همان گونه که وجود خورشید را در روز روشن درک می کند، ولی در فقره اخیر که در این بحث از مناجات مورد شرح ذکر نمودیم موهم خلاف توقع است زیرا این تعبیرات: «الهی اگر مرا بجرمم مؤاخذه فرمایی، من از تو می پرسم عفوت کجاست... به دوزخیان اعلام خواهم کرد که من دوستت دارم» ایهام دارد که دعا کننده به مقابله مدعوّ برخاسته و در قبال مواخذه باریتعالی او نیز حضرتش را مورد سؤال از عفوش قرار می دهد، و در قبال مؤاخذه بر ذنوب، او نیز خواهد پرسید که ستّاریت و غفاریتش کو؟ و اگر او را در دوزخ اندازد، به دوزخیان اعلام خواهد کرد که او خدای تعالی را دوست می دارد و معذلک این دوست بوده که به دوزخش در افکنده که با شأن دوست چنین عملی تناسب ندارد و نظیر این أیهام در کثیری از دعوات است خصوصا در دعای کمیل بن زیاد که با آن آشنایی داریم.
مهمتر از ادعیه وارده از معصومین علیهم السّلام که در معرض أیهام مزبور بعضی از آنها واقعا ورود این أیهام به برخی از مکالمات موسای کلیم علی نبینا و آله و علیه السلام - که در قرآن آمده:
وَ اخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ سَبْعینَ رَجُلا لِّمیقاتِنا فَلَمّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قالَ ربِّ لَو شِئْتَ أَهْلَکْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إیّایَ أَ تُهْلِکُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنّا إِنْ هِیَ إِلا فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدی مَنْ تَشاءُ أَنْتَ وَلِیُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا وَ أَنْتَ
شرح مناجات شعبانیه ص : 140
خَیْرُ الغافِرینَ 7: 155()موسی هفتاد مرد از قوم خویش برگزیده بود برای رفتن به میقات و گرفتن الواح تورات (و قوم برگزیده به مکالمه خدای تعالی با موسی قانع نشدند و تقاضای رؤیت خدای سبحان را نمودند) پس هنگامی که رجفه صاعقه آنان را گرفت و هلاک شدند، موسی عرض کرد پروردگارا اگر می خواستی آنان را و مرا قبلا هلاک می نمودی، آیا به جهت عصیان گروهی از سفها، ما را هلاک می کنی؟ نیست این هلاکت و عذاب مگر امتحانت که هر که را می خواهی بدین وسیله گمراه می کنی و هر که را می خواهی هدایت می فرمایی، تو ولیّ امر مایی، بر ما رحمت و مغفرت آر، چه فقط تویی که بهترین آمرزندگانی.
تعبیر:«لو شئت أهلکتهم من قبل و إیای أ تهلکنا بما فعل السفهاء منّا»موهم اعتراض است و کلیم اللّه تعالی می خواهد عرض کند که پروردگارا وجود همه امور از مشیت ازلی تو نشأت می گیرد و از این رو، قبلا اگر می خواستی آنان و مرا هلاک می فرمودی که در این صورت از بنی اسرائیل تهمتی مربوط به هلاکت این گروه متوجه من نمی شد، وانگهی از شئون ربوبیت و رحمتت نیست که به جهت تبهکاری تعدادی از سفیهان، ما را هلاک و نابود سازی؟ این مواخذه غیر منتظره جز امتحانت نیست که با این گدازندگی، خالص را از ناخالص جدا می کنی، گروهی را گمراه
شرح مناجات شعبانیه ص : 141
و گروهی را از نعمت هدایت برخوردار می نمایی، چنانکه ملائکه عرض کردند:«اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء.»و حاصل آنکه، نفس تعبیر مذکور با قطع نظر از همه جهات دیگر، چنین أیهام می کند که گوینده، طرف خطاب خود را در سطح هم طراز خود انگاشته و حشمت و جمال و جلال او را نادیده گرفته، بدون هیچ خوف و رجایی، با او به سخن پرداخته و دل خالی کرده و فعل و حادثه واقع شده را ارزیابی نموده، و نظر خود را در این زمینه عریان ابراز داشته است.
این أیهام اعتراض، در ابتهال رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به خداوند متعال در کنار بستان عتبه و شیبه وقتی که از طائف، سفها ثقیف او را رانده بودند، به خوبی چشمگیر است چنانکه در سیره ابن هشام است:
اللهم إلیک اشک ضعف قوتی و قلّة حیلتی و هوانی علی الناس یا ارحم الراحمین، انت رب المستضعفین، و أنت ربی، الی من تکلنی؟ الی بعید یتجهمنی؟ ام إلی عدو ملکته امری...؟«»
ای خدای متعال، ناتوانی و بیچارگی و بی ارزشی خویش را نزد مردم، به سویت شکوه می آورم. یا ارحم الراحمین، ای تویی که پروردگار مستضعفان و پروردگار منی، به که برگذارم می کنی؟ به بیگانه ای که از دیدار من کراهت دارد؟ یا به دشمنی که او را بر من مسلط ساخته ای؟
شرح مناجات شعبانیه ص : 142
ملاحظه می فرمایید که تعبیر«الی من تکلنی...»
موهم شدیدترین اعتراض است و انگار که آن صاحب خلق عظیم می خواهد عرض کند ای پروردگار مستضعفان و پروردگار من شئون ربوبیت و صفت ارحم الراحمینی تو چگونه مرا به بیگانه ای می سپارد که از من بیزار و از دیدارم کراهت دارد؟ و چطور مرا به دشمنی که بر امورم مستولی و مسلّط است، واگذار می کند؟ آیا ربّ المستضعفین و ربّ من که مستضعفم بایدم به این ها برگذار کند؟ این بود توضیح اجمالی درباره توهم اعتراض ناشی از برخی تعبیرات وارده در قرآن مجید و ادعیه و مناجات و مباهلات معصومین علیهم السّلام.
همان گونه که این اشکال به عنوان «ایهام اعتراض» عنوان گردیده است، واقعیت نیز چنین است، زیرا انبساط در شکوای إلی اللّه تعالی و مسألت از حضرتش که از لطیفترین حالات اولیا و عرفاء باللّه تعالی است به غلط اعتراض توهم گردیده و احیانا برخی، انبساط در شکوی و مسألت از واهب العطایا را سوء ادب پنداشته اند که چنین پنداری خود ستمگری به معارف الهی است.