فهرست کتاب


شرح مناجات شعبانیه

محمد محمدی گیلانی‏

حسن توکّل

و حدیث وجیز مرویّ از رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله:«اعقلها و توکل»
گویای همین تفصیل است که درباره توکل گفتیم. در کتاب فیض القدیر مناوی که شرح جامع صغیر سیوطی است نقل می کند که مردی به رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله عرض کرد:«ارسل ناقتی و اتوکّل؟ قال: اعقلها و توکل -
شترم را رها کنم و توکل بر خدا بنمایم؟» رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند:
عقالش کن و زانویش ببند و توکل بر خدا کن.«»
گفت پیغمبر به آواز بلند با توکل زانوی اشتر ببند
رمز الکاسب حبیب اللَّه شنو از توکّل در سبب کاهل مشوو محدّث متتبّع مرحوم آیت اللَّه آقای حاج میرزا حسین نوری اعلی اللَّه مقامه، در کتاب «التجاره» از «مستدرک الوسائل» از امام صادق علیه السّلام روایت می کند که فرمودند:«لا تدع طلب الرزق من حلّه و اعقل راحلتک و توکل.»«»
باری توکل به معنایی که گفته آمد، بهره نخبگان از اولیاء اللَّه تعالی است، و امّا مؤمنین متوسط الحال در توحید، برای آنان نیز، وکالت و ولایت اللَّه به میزان توحید و اخلاص از شرک، ثابت است، زیرا قرآن شریف در مواضع متعدد، ولایت اللَّه تعالی را بر رئوس عموم مؤمنین می گستراند:«اللَّه ولی الذین آمنوا» 2: 257()و طبعا هر کس به قدر
شرح مناجات شعبانیه ص : 110
استهلاک اراده اش در ارادة اللَّه تعالی از طیب معیشت و سعادت حیات برخوردار است و به مقداری که شرک در ایمانش رخنه کرده است، از طیب معیشت و سعادت به همان مقدار محروم است، و شاید اکثر اهل ایمان از این قسمند و می توان از این آیه شریفه همین احتمال را استظهار نمود:«و ما یؤمن اکثرهم باللّه الا و هم مشرکون» 12: 106.() از مجموع آنچه گذشت، معنی «حسن توکّل» که در این مناجات آمده روشن می شود که چگونه در محضر خدای تعالی در رستاخیز، سایبان برای متوکل می گردد، و در بحار عفو و رحمت الهی غوطه ورش می سازد، رزقنا اللَّه تعالی.

متوکّلین بر غیر خدا

ختام مسک این مبحث را حدیث قدسی قرار می دهیم که امام المحدثین کلینی عظیم (ره) در «باب التفویض إلی اللَّه و التوکل علیه» از کتاب اصول کافی شریف، از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت فرموده است:
ان اللَّه تبارک و تعالی یقول: و عزّتی و جلالی و مجدی و ارتفاعی علی عرشی، لأقطعن امل کل مؤمّل [من الناس ]غیری بالیأس و لا کسونّه ثوب المذلّة عند الناس و لأنحّینّه من قربی و لأبعدنّه من فضلی، أ یؤمّل غیری فی الشدائد؟ و الشدائد بیدی و یرجو غیری، و یقرع
شرح مناجات شعبانیه ص : 111
بالفکر باب غیری؟ و بیدی مفاتیح الابواب و هی مغلقه و بابی مفتوح لمن دعانی فمن ذا الذی امّلنی لنوائبه فقطعته دونها؟ و من ذا الذی رجانی لعظیمة فقطعت رجاءه منّی؟ جعلت آمال عبادی عندی محفوظة فلم یرضوا بحفظی و ملأت سماواتی ممن لا یملّ من تسبیحی و أمرتهم ان لا یغلقوا الأبواب بینی و بین عبادی فلم یثقوا بقولی الم یعلم [أنّ ]من طرقته نائبة من نوائبی انه لا یملک کشفها احد غیری الا من بعد اذنی فما لی اراه لاهیا عنّی؟ اعطیته بجودی ما لم یسألنی ثمّ انتزعته عنه فلم یسألنی ردّه و سأل غیری؟ أ فیرانی أبدأ بالعطاء قبل المسألة ثم أسأل فلا أجیب سائلی؟ أ بخیل أنا فیبخلنی عبدی؟ أ و لیس الجود و الکرم لی؟ أ و لیس العفو و الرحمة بیدی؟ أ و لیس أنا محلّ الآمال فمن یقطعها دونی؟ أ فلا یخشی المؤمّلون أن یؤملوا غیری، فلو انّ اهل سماواتی و اهل ارضی امّلوا جمیعا ثم اعطیت کل واحد منهم مثل ما امّل الجمیع ما انتقص من ملکی مثل عضو ذرّة و کیف ینقص ملک انا قیّمه؟ فیا بؤسا للقانطین من رحمتی و یا بؤسا لمن عصانی و لم یراقبنی.«»
خداوند تبارک و تعالی می فرماید: به عزت و قهّاریتم و به کرم نامتناهی و استیلا بر عرشم، سوگند یاد می کنم که آرزوی هر
شرح مناجات شعبانیه ص : 112
آرزومند به غیرم را به نومیدی قطع می کنم و در میان مردم، لباس خواری به اندامش می پوشانم، و از حریم قرب خویش او را می رانم، و به دوری از فضل و عنایتم مبتلایش می سازم. آیا در گرفتاریها بغیر من آرزو می بندد، در صورتی که همه گرفتاریها در دست من است؟ و به غیر من امیدوار می شود و به فکر خویش باب غیر مرا می کوبد، در حالی که همه ابواب در دست من است؟ و جمله ابواب بسته، فقط باب من است که به روی دعا کنندگانم باز است.
کیست آن کس که در گرفتاریهایش به من آرزو بسته و من آرزویش را قطع کرده باشم؟ و کیست آن کس که در مشکلی عظیم به من امید بسته و من نومیدش کرده باشم؟ آرزوهای بندگانم را در حفاظت خویش قرار دادم، امّا به حفاظتم راضی نشدند و آسمان هایم را از فرشتگانی نستوه از تسبیح من، پر کرده ام و فرمان دادم که بابهای اجابت بین من و بندگانم را نبندند ولی بندگانم وعده مرا باور نداشته و به قولم اعتماد نکردند آیا کسی که گرفتار مصیبتی شده، نمی داند که احدی نمی تواند آن را رفع کند جز من یا با اذن من؟ پس چرا از من روی گردان است؟ این منم که به جودم به وی اعطا کردم نعمتی را که سؤال نکرده بود، سپس از او ستاندم، پس از من مسألت نکرد که بدو بازگردانم و از غیر من مسألت نمود آیا می پندارد من که قبل از سؤال، ابتدا به بخشش کردم سپس سؤال شدم، سؤال کننده ام را نومید می کنم؟ آیا من بخیلم که بنده ام مرا به بخل نسبت دهد؟
شرح مناجات شعبانیه ص : 113
آیا جود و کرم مطلقا ملک من نیست؟ آیا عفو و رحمت مطلقا بدست من نیست؟ آیا من محلّ آرزوی همه آرزومندان نیستم؟ جز من کیست که آرزوها را قطع کند؟ آیا نمی هراسند آرزومندان که به غیر من آرزو ببندند؟ اگر از اهل آسمان هایم و اهل زمینم، جملگی آرزو به من آرند، سپس به هر یکشان آنچه همه خواسته اند عطا کنم، از ملک من همانند عضو مورچه ای نقصان نمی پذیرد، چگونه نقصان می پذیرد، ملکی که من قیّم آن هستم؟ این اندوه و سیه رویی همیشه قرین نومیدان از رحمت من باد.
ای اندوه و سیه رویی همیشه قرین گنهکاران بی آزرم باد.»
شرح مناجات شعبانیه ص : 115
قوله:الهی قد جرت علی نفسی فی النّظر لها فلها الویل ان لم تغفر لها الهی لم یزل برّک علیّ ایّام حیوتی فلا تقطع برّک عنّی فی مماتی
الهی کیف ایس من حسن نظرک لی بعد مماتی و أنت لم توّلنی الا الجمیل فی حیوتی الهی تولّ من امری ما أنت اهله وعد علیّ بفضلک علی مذنب قد غمره جهله.
الهی، بر نفس خویش ستم کردم در اینکه برای استکمالش به اعتقاد حق و عمل صالح، بیجا مهلتش دادم (و به تسویف و خود فریبی گرفتارش نمودم) پس وای به حالش اگر او را نیامرزی. الهی، همواره خیر گسترده ات در ایّام حیاتم بر من جریان دارد، این خیر گسترده ات را در مماتم از من قطع مکن. الهی، چگونه از حسن عنایتت بعد از مرگ مأیوس می شوم در صورتی که این تویی که در حیاتم، جز خیر
شرح مناجات شعبانیه ص : 116
و جمیل به من روا نداشتی. الهی، امورم را آن گونه که شایسته تست به انجام رسان و فضل خود را به گنهکاری که غریق امواج جهالت است، بازگردان.
خودفریبی و تسویف
موضوع مهمّی که در این فرازهای از مناجات مورد بحث، جلب توجّه می کند، موضوعی است که فراز:«جرت علی نفسی فی النّظر لها»
در بردارد. نظر همان گونه که به معنی «دیدن و تأمّل کردن» آمده است، به معنی «انظار و مهلت دادن» نیز آمده که همین معنی در فقره یاد شده، منظور است و ما آن را مساوی با «تسویف و خودفریبی» تفسیر نمودیم که این صفت رذیله، ریشه عریق در «طول امل» دارد. و نهایتا از حبّ دنیا متغذّی می گردد و مولانا النراقی قدّس سرّه در «جامع السعادات» می گوید:
قد ورد انّ اکثر اهل النّار صیاحهم من سوف، یقولون و احزناه من سوف.«» روایت شده که ناله بیشتر اهل جهنم از «سوف» (مماطله و به تأخیر انداختن) است و ناله وا حزناه از سوف گفتن و مماطله وظایف سر می دهند.
«سوف» مانند «س» بر فعل مضارع داخل می شود و آن را به
شرح مناجات شعبانیه ص : 117
آینده اختصاص می دهد و آینده مستفاد از «سوف» طولانی تر از آینده مستفاد از «س» است، و بسا افعالی که به آینده موکول می شوند، هرگز توفیق انجام آنها بدست نمی آید و از قبیل أمانّی و آرزوهای ناشدنی محسوب می گردند و کثیری از افراد به این بلیّه مبتلایند که انجام اموری - و خصوصا امور مربوط به نیکبختی دنیا و آخرت - را به آینده موکول می کنند و خود را فریب می دهند به گونه ای که این خودفریبی برای آنان «طبع ثانی» می شود و در چنین معیشت سختی دست و پا می زنند و چه ضرب المثل عالی است «فلان یقتات السّوف»، یعنی فلانی غذایش «سوف» گفتن و مماطله کردن است، و دائما «آینده انجام می دهم» را نشخوار می کند.
تسویف و طول امل
روشن است که تسویف و به آینده موکول کردن انجام امور، لازمه پندار بقا و گرایش شدید در توابع بقا از اموال و اهل و اولاد و دیگر متعلّقات است که این ملزوم را «طول امل» و آرزوی دراز می نامند و چنانکه گفتیم از حبّ دنیا تغذیه می شود.«حبّ الدنیا رأس کل خطیئه»
که در کافی شریف از امام زین العابدین علیه السّلام روایت می کند که آن حضرت این تعبیر (حب الدنیا رأس کل خطیئه) را به همه انبیا و علما نسبت می دهند و در یک خبر نسبتا طولانی حسد قابیل را که منشأ قتل برادرش هابیل شد، بیان فرموده، سپس می فرماید:
فتشعّب من ذلک حبّ النساء و حبّ الدنیا و حبّ الریاسة
شرح مناجات شعبانیه ص : 118
و حبّ الرّاحة و حبّ الکلام و حبّ العلوّ و الثروة، فصرن سبع خصال فاجتمعن کلّهنّ فی حبّ الدنیا، فقال الانبیاء و العلماء بعد معرفة ذلک: حب الدنیا رأس کل خطیئة، و الدنیا دنیا آن: دنیا بلاغ و دنیا ملعونة.»«»
از آنچه یاد کردیم (تکبّر ابلیس و حرص آدم و حسد قابیل) حبّ نساء و حبّ دنیا و حبّ ریاست و حبّ راحت و حبّ کلام و حبّ برتری جویی و ثروت، نشأت گرفت و مالا هفت خصلت شدند که جملگی مندمج در حبّ دنیایند و بعد از شناخت این واقعیّت بوده که انبیا و علما فرمودند: حبّ دنیا مرکز فرماندهی و منشأ همه خطاها و معاصی است، البتّه دو گونه دنیا داریم: دنیایی که بلاغ است یعنی به قدر کفایت است و دنیایی که ملعونه و دور از رحمت حقتعالی است.

علاقه بین انسان و مستقرّش

عنایت خداوند متعال اقتضا داشته که استکمال انسان و وصولش به آخرین درجات سعادتش که لقاء اللّه تعالی است، به وسیله اعتقاد حق و عمل صالح باشد و بدیهی است که این امر، تدریجیّ الحصول و نیازمند به مادّه قابله است و به حکم تلازم بین مادّه و صورت، ناچار مادّه مفروض، مصوّر به صورت جسمانی است
شرح مناجات شعبانیه ص : 119
و م آلا چنین نشأه ای، دنیا و جهان طبیعی است که علی الدوام، متبدّل و سیّال است و اوصاف و اعراضش - بدون استثنا - در همه ابعاد، دگرگون و متغیّر است و بنابراین، هبوط آدمی به عالم مادّه و تدریج و استقرارش در زمین و بهره گیری از متاع دنیوی برای مدّتی، یک حقیقت ضروری و لزومی است و همین است معنی آیه کریمه«و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدوّ و لکم فی الأرض مستقرّ و متاع إلی حین.» 2: 36()از عنایت خدای تعالی به استکمال آدمی و ایصالش به غایت قصوی این بوده که برای ایجاد علاقه بین آدمی و مستقرّش، آن چنان زمین را با موجودات گوناگون از جماد و نبات و حیوان، زینت و زیبایی بخشید، که فتّان دلهای بسی از صاحبدلان گردید، و وجد و شیفتگی به جمالش، منشأ فسادها در بحر و برّ شد و از سوی دیگر، همین بزّک و آرایش موهبت شده به زمین بوده که با تسخیر دلهای بنی آدم، زمین را عمران و آبادی بخشیده و متجر اولیاء اللّه ساخت، و بیشتر از فرزندان آدم برای تأمین این مقصد و عنایت الهی همانند چارپایانی هستند که شبانه روز در خدمت اولیاء اللّه تعالی به بارکشی مشغولند و خود نمی دانند و دائما به فکر اختراع و اکتشاف و تکمیل صنایع و تسهیلات معیشت در ابعاد گوناگون زندگی هستند و این بارهای سنگین و طاقت فرسا را به دوش فکر و بدن می کشند و دریغا که خود در غفلت غوطه ورند و از عنایتی که پروردگار نیل به آن را در
شرح مناجات شعبانیه ص : 120
امکانشان قرار داده یعنی لقاء اللّه تعالی، به کلی غافلند و در میان این فاعلهای بالتسخیر غفلت زده افراد خوش نیّت و خوب طینتی نیز وجود دارند که ای کاش با این خدمتگذاری تحسین بر انگیز یقظه ای بهره آنان می شد، و می توانید در این آیه کریمه شریفه، تأمّل فرموده و به عرضم گواهی دهید:
و لقد ذرأنا لجهنّم کثیرا من الجنّ و الإنس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها أولئک کالأنعام بل هم اضلّ أولئک هم الغافلون. 7: 179()زیرا این بدفرجامهای موصوف را همانند چارپایان باربردار که اثقال جامعه را به گرده می کشند معرفی فرموده است.
خود فراموشی معلول خدا فراموشی است
باری این جمال فتان حیات دنیا، نه فقط بی اعتقادهای به مبدأ و معاد را فریفته، بلکه اکثر پیروان شریعت و معتقدان به مبدأ و معاد را نیز فریفته و از صراط مستقیم گمراهشان ساخته که یک شاخه از این گمراهی، تسویف در اکتساب توشه واپسین و تحصیل اعتقاد حق و انجام عمل صالح است که همان خودفریبی ملازم با خود فراموشی که معلول خدا فراموشی است:«نسوا اللّه فانساهم انفسهم.» 59: 19()
شرح مناجات شعبانیه ص : 121
نتیجه این فراموشی، تاریک دلی و کوری بصیرت است که ملازم با «معیشت ضنک» است و در«تبلی السرائر» 86: 9،(اعمی» 17: 72محشور می شود و به پروردگار - عزّ و جلّ - اعتراض می کند که من بینا بودم، چرا کور محشورم نمودی؟ پاسخ خود را می شنود و به او گفته می شود: آن چشم که وسیله بینایی تو در دنیا بوده چشم عاریتی بوده نه آخرتی.
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَانَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنَکا وَ نَحشُرهُ یَوْمَ القَیامَةِ أَعْمی، قالَ ربِّ لِمَ حَشرْتَنی أعْمی وَ قدْ کُنْتُ بَصیرا، قالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسیتها وَ کَذلِکَ الیَوْمَ تُنسی. 20: 124 - 126()یعنی چشم داشتی امّا چشم آخربین، نه چشم آخر بین، همچنانکه ضیا و روشنی جهان طبیعت نیز عاریتی است نه ذاتی، زیرا با نور آفتاب استضائه می یابد و با«اذا الشمس کورت» 81: 1به اصل خود که تیرگی است بر می گردد و این تیره در آنانند که صدورشان آوردگان جنگ با پاکان و صالحان است و مملوّ از اتهام و سوء ظن و افترا و لعنت و خیانت و ایذا و سباب و صدها ملکات موذیه است و پیوسته آتش جهنم الهی بر آن اشراف دارد:«نار اللّه الموقدة التی تطّلع علی الأفئدة.» 104: 6 - 7()و همین است معیشت ضنک که رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله آن را به عذاب قبر و برزخ تفسیر فرمودند:«یسلط علیه تسعة
شرح مناجات شعبانیه ص : 122
و تسعون تنّینا... ینفخون فی جسمه الی یوم یبعثون.» 7: 14
این ها مظاهر شیطانند، زبان و دست و چشم و گوششان جملگی آلات شیطانند و حتی تلاوتشان قرآن مجید را به لسان شیطان است. یعنی لسان مضاف و انانیّت که حقیقت ابلیس است و درباره این گونه افراد است. آیه«یِّلْوُونَ الَسِنَتَهُمْ بِالکِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الکِتابَ وَ ما هُوَ مِنَ الکِتابِ وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدَ اللّهِ وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدَ اللّهِ 3: 78()یعنی برخی از احبار یهود و ملایان آنها، هوسات نفسانی و هواجس شیطانی را با زبان پیچی و شیّادی بجای کتاب آسمانی به خورد مردمی دهند در صورتی که از کتاب اللّه نیست. [مورد نزول گر چه احبار و ملایان آنهاست ولی موجب تخصیص به آنها نمی شود و مناط که حقیقت شیطانی یعنی «انانیت» عام است ].
بلی نامه سیه دلان فجار و تبهکرداران که محتوایی جز فنون افترا و انحراف و اباطیل و عداوتها و خصومتها و نظایر این ها ندارد، جهنم افروز است.«انّ کتاب الفجار لفی سجّین.» 83: 7()همین آتش سوزان خاموش ناشدنی است که قرآن، مردم را از آن برحذر داشته، می فرماید:«فاتقوا النّار التی وقودها الناس و الحجارة» 2: 24،() یعنی بهراسید از آتشی که فروزینه و آتشگرانه اش مردم و سنگ است. و للّه درّ الشاعر:
ز نفس آتش فتاده در جهنم ز وی سوزد همی ابلیس و آدم
شرح مناجات شعبانیه ص : 123
سینه اهل بصیرت
و امّا اهل یقظه و بصیرت که از فتنه زینت این عجوزه حولا رهیدند، و نظر به نفس و مهلت دادن به آن را خودفریبی آشکار دیدند، و در ریاضت نفس کوشیدند، صدورشان، مصحف آیات بینات خدای - عزّ و جلّ - گردید.«بل هو آیات بینات فی صدور الذین أوتوا العلم.» 29: 49()
جان پاکان، کتاب مسطور است رق منشور، بیت معمور است این صدور است که روزان و شبان ملائکة اللّه تعالی بر آنها نزول می نمایند، و صاحبان آنها مختلف الملائکه اند و چون علی الدوام صحنه ذکر انبیا و اولیای خدای سبحانند، مزار انبیا و اولیائند و تجلّیگاه حق تعالی می باشند.«ان الذین قالوا ربّنا اللّه ثمّ استقاموا تتنزّل علیهم الملائکه.» 41: 30()همین جانهای پاکند که عمل قلیل، به مانند شجره طیّبه در بلد طیّب، در آنها بالنده زاید الوصف می یابد و در خبر مخاطبه خدای تعالی با داود علیه السّلام چنین آمده:
یا داود اسمع منّی و لا اقول الا حقا، الا انّ اولیائی یکفیهم من العمل ما یکفی الطعام من الملح.
ای داوود از من بشنو که جز حقّ نمی گویم، هان، اولیای من برای
شرح مناجات شعبانیه ص : 124
آنان کافی است از عمل، آن مقداری از نمک که برای غذا کافی است.
و همین است معنای وصیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله با امیر المؤمنین علیه السّلام:
«یا علی اخلص فی العمل یجزک القلیل»
و معنای خطاب اللّه تعالی به موسی - علی نبیّنا و آله و علیه السّلام -:یا موسی ما ارید به وجهی فکثیر قلیله و ما ارید به غیری فقلیل کثیره.«»
و اصل در این روایات و نظائر این ها. آیه شریفه«و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه و الذی خبث لا یخرج الا نکدا» 7: 58()است. و آیه«مثل الذین ینفقون اموالهم 2: 261...انبتت سبع سنابل» 2: 261،(کلمة طیبه کشجرة طیبه» 14: 24و امثال این هاست.
حاصل آنکه م آل کار مبتلایان به تسویف و خودفریبی، لحوق به فجار است مگر آنکه الطاف ربانی دستگیرشان گردد که بسا ممکن است به اولیاء اللّه تعالی بعد از امداد الهی ملحق شوند.
داستان سیّد حمیری
اسماعیل بن محمد حمیری معروف به سیّد حمیری (متوفای 173 ه. ق)، شارب الخمر و بد سابقه، که به تسویف و خودفریبی دچار بوده، الطاف الهی در یکی از طرق مدینه منوره بهره وی گردید و امام صادق علیه السّلام را ملاقات نمود در حالی که ابریقی از خمر همراهش بوده، امام به وی فرمودند: حمیری در ابریقت چیست؟ عرض کرد: شیر است
شرح مناجات شعبانیه ص : 125
فرمودند: از این شیر کمی در کفم بریز، او هم ریخت، ولی ملاحظه کرد که خمر در کف امام شیر گردیده، امام علیه السّلام به او فرمودند:
امام زمانت کیست؟ عرض کرد: آن کس که خمر را به شیر تبدیل فرمودند. و از امام علیه السّلام راجع به امام غایب پرسید، امام صادق علیه السّلام فرمودند: امر غیبت حق است ولی امام غایب امام دوازدهم خواهد بود.
علی ای حال، همین امداد الهی که منشأ یقظه و بیداری او از خود فریبی و تسویف گردید، او را به اولیا عظام ملحق ساخت و حیات طیبه، بهره او نمود و ممات باکرامت نصیب او گردانید، امّا داستان حیات طیبه اش را می توانید به «الغدیر» جلد دوم مراجعه فرمایید که حیاتی است مغبوط و امّا مکرمت مماتش را از حسین بن عون می شنویم که گفت:
در بیماری موت سید حمیری - علیه الرحمه - به عیادتش رفتم، دیدم در حالت نزع و جان دادن است و گروهی از نصّاب دورش بودند. سید مرحوم که مردی صبیح المنظر بود، ناگهان در گونه اش نقطه سیاهی پدید آمد و رفته رفته گسترده می شد تا آنکه تمام گونه اش را گرفت، نصّاب حالت شادی و شماتت گرفتند و شیعیان حاضر در آنجا غمناک شدند. مرحوم سید از بستر مرگش یعنی بغداد، صورتش را متوجه نجف کرد و عرض نمود: «أ هکذا یفعل بمحبک یا أمیر المؤمنین؟» یعنی آیا این چنین با دوست تو ای امیر المؤمنین عمل می شود؟ ناگهان از همان مطلع نقطه تیره، نقطه سفید و نورانی
شرح مناجات شعبانیه ص : 126
طلوع کرد و رفته رفته بر تمام گونه اش مستولی و چهره شریفش نورانی شد و با لبان متبسم شروع به انشای شعر فرمود و در اشعارش، از مقام ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام و وجاهتش عند اللّه سخن گفت، سپس شهادت بر توحید و رسالت و ولایت داد و دیدگان را بست و روحش به ملکوت اعلی پرواز نمود.
کذب الزاعمون انّ علیا لن ینجی محبته من هنات
قد و ربّی جنّة عدن و عفی لی الا له عن سیأتی
فابشرو الیوم اولیاء علیّ و تولّوا علیّ وصیّ الممات [1]
__________________________________________________
[1]یعنی: آنان که می پندارند علی دوستانش را از هلاک نمی رهاند، دروغگویند. به خدا قسم، که من به بهشت عدن درآمدن و خدا از گناهانم درگذشت. اینک، دوستان علی را بشارت دهید. و تا دم مرگ علی را دوست بدارید. پس از وی نیز به فرزندانش یکی پس از دیگری مهر بورزید. (الغدیر، ج 2، ص 274)
شرح مناجات شعبانیه ص : 127
قوله:إلهی قد سترت علی ذنوبا فی الدّنیا و أنا أحوج إلی سترها علی منک فی الأخری، إلهی قد أحسنت إلی إذ لم تظهرها لأحد من عبادک الصّالحین فلا تفضحنی یوم القیمة رءوس الأشهاد....
إلهی جودک بسط أملی و عفوک أفضل من عملی إلهی فسرّنی بلقائک یوم تقضی فیه بین عبادک إلهی اعتذاری إلیک اعتذار من لم یستغن عن قبول عذره فاقبل عذری یا أکرم من اعتذر إلیه المسیئون إلهی لا تردّ حاجتی و لا تخیب طمعی و لا تقطع منک رجائی و أملی.
شرح مناجات شعبانیه ص : 128
الهی گناهانی را در دنیا بر من پرده پوشی فرمودی که من به پرده پوشی آنها در آخرت محتاج ترم.
الهی به من احسان کردی زیرا گناهانم را بر هیچ یک از بندگان صالحت آشکار نفرمودی، پس روز قیامت در محضر گواهان بر اعمال رسوایم مگردان.
الهی جودت آرزویم را وسعت بخشیده و عفوت از عملم بهتر.
الهی روزی که میان بندگانت داوری می کنی به لقاء خویش خشنودم گردان.
الهی عذر آوردنم به درگاهت، عذر آوردن کسی است که نیاز به قبول دارد، پس عذرم را بپذیر، ای بزرگوارترین کسی که تبهکاران به درگاهش عذر می آورند، الهی حاجتم را رد مکن و دست طمعم را تهی بر مگردان و امید و آرزویم را از خود قطع مساز.